علیرضا نامور حقیقی، تحلیلگر سیاسی، در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت: «آنچه میتواند اقدامات دونالد ترامپ را در قبال جمهوری اسلامی تحت تاثیر قرار دهد، دستیابی او به بردی نمادین از نظر سیاسی است.»
او افزود: «برد نمادین برای ترامپ این است که تهران در دو حوزه غنیسازی و تنگه هرمز از خود انعطافپذیری حداکثری نشان دهد.»






کریستوفر دِ بلگ، روزنامهنگار بریتانیایی که سالها از ایران گزارش تهیه کرده، در گفتوگویی با «نیویورکریویو آو بوکس» میگوید جنگ اخیر نه تنها جمهوری اسلامی را تضعیف نکرده، بلکه بخشی از مشروعیت از دسترفته آن را بازگردانده و فضای سیاسی ایران را بیش از پیش امنیتی کرده است.
به گفته او، مردم ایران اکنون در وضعیتی «تحقیرآمیز» میان فشار خارجی و حکومت داخلی گرفتار شدهاند؛ شرایطی که آن را «میان شیطان و دریای عمیق آبی» توصیف میکند.
دِ بلگ که بین سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۵ خبرنگار نشریه اکونومیست در ایران بود و کتابهایی از جمله «در باغ گل سرخ شهیدان: خاطراتی از ایران» را نوشته، در این گفتوگو میگوید برای درک وضعیت کنونی ایران باید از تحولات روزمره فاصله گرفت و تصویر بلندمدتتری از توازن نیروها را در نظر گرفت.
او میگوید جمهوری اسلامی تا پیش از آغاز جنگ، بهویژه در ژانویه [دی ماه]، با بحرانی جدی روبهرو بود؛ اقتصادی فرسوده، طبقه متوسطی که به گفته او «تقریباً نابود شده» و بخشی گسترده از جامعه که ناراضی، معترض و آماده شورش بود. به گفته او، حکومت در واکنش به اعتراضها پیام روشنی فرستاد: «ما آمادهایم هزاران نفر از شهروندان خود را بکشیم.»
دِ بلگ تاکید کرد سرکوب گسترده اعتراضها، همراه با کشته شدن هزاران ایرانی و داغدار شدن دهها هزار نفر دیگر، اعتبار جمهوری اسلامی را حتی در میان کسانی که درباره تغییر حکومت مردد بودند، کاهش داد. اما او معتقد است آغاز جنگ، معادله را تغییر داد.
به گفته او، حکومتی که پیشتر متهم به کشتن شهروندان خود بود، اکنون در نگاه بخشی از جامعه در حال دفاع از کشور در برابر «قدرتمندترین ارتشهای جهان» دیده میشود؛ تغییری که به باور او بخشی از مشروعیت از دسترفته حکومت را بازگردانده است.
او در این باره میگوید: «همان حکومتی که شهروندانش را در خیابان کشته بود، اکنون در حال دفاع قهرمانانه از کشور در برابر قدرتمندترین ارتشهای جهان به نظر میرسد؛ آن هم با تجهیزات نظامی بسیار محدود.»
«مرگ خامنهای برخلاف انتظار، حکومت را فرو نپاشاند»
این تحلیلگر دو رویداد را نقطه عطف جنگ میداند. نخست، کشته شدن علی خامنهای؛ رخدادی که به گفته او بسیاری از ایرانیان از آن استقبال کردند، زیرا تصور میکردند جمهوری اسلامی بدون رهبر خود دوام نخواهد آورد.
اما دِ بلگ میگوید تقریباً همزمان با این اتفاق، بمباران یک مدرسه دخترانه توسط آمریکا نگاه بخشی از افکار عمومی را تغییر داد. او همچنین از عملکرد رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، انتقاد میکند و میگوید در حالی که انتظار میرفت کشته شدن دانشآموزان را محکوم کند، بیشتر نگران سرنوشت نیروهای آمریکایی مفقودشده بود.
به باور او، این تحولات باعث شد توجیه اخلاقی آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم، نزد بخشی از ایرانیان زیر سوال برود: «ایرانیانی که خواهان تغییر رژیم به هر قیمتی بودند، اکنون میبینند که آن هزینه تا چه اندازه میتواند هولناک باشد.»
او همچنین میگوید برخلاف انتظارش، مرگ خامنهای باعث فروپاشی ساختار قدرت نشد. دِ بلگ که سالها درباره ایران نوشته، میگوید تصور میکرد پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، قدرت به عرصه رقابت تبدیل شود؛ اما حکومت توانسته انسجام خود را حفظ کند.
به گفته او: «پس از ۴۷ سال جمهوری اسلامی، هماهنگی کافی میان نهادهای حکومتی و نظامی وجود دارد و سازوکار فرماندهی و کنترل همچنان کار میکند.»
«ایران اکنون یک دولت امنیتی تمامعیار است»
دِ بلگ معتقد است اگرچه وضعیت اقتصادی ایران همچنان رو به وخامت است و نارضایتی اجتماعی دوباره بازخواهد گشت، اما شکل بروز آن دشوارتر از گذشته خواهد بود؛ زیرا به گفته او، جمهوری اسلامی اکنون به «یک دولت امنیتی کامل» تبدیل شده و تحملی برای نافرمانی سیاسی ندارد.
او روایت تماس اخیر زنی سالخورده از داخل ایران را نقل میکند؛ فردی که به گفته او سالها آرزوی پایان جمهوری اسلامی و مرگ خامنهای را داشت، اما اکنون معتقد است اوضاع پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی بدتر شده است.
به نقل از دِ بلگ، این زن گفته است: «از وقتی آقای خامنهای مرده، همه چیز بدتر شده است.»
او میگوید برخی ایرانیان اکنون این پرسش را مطرح میکنند که آیا خامنهای، برخلاف تصور رایج، در عمل نقش نوعی عامل بازدارنده در ساختار قدرت را ایفا میکرده است یا نه.
«مردم ایران میان ترامپ، نتانیاهو و جمهوری اسلامی گرفتار شدهاند»
دِ بلگ وضعیت شهروندان ایرانی را چنین توصیف میکند: «برای میلیونها نفر، گرفتار شدن میان نتانیاهو و ترامپ از یک سو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر، موقعیتی تحقیرآمیز است؛ میان شیطان و دریای عمیق آبی.»
او معتقد است یکی از سازوکارهای جامعه ایران برای مقابله با این فشار، حفظ روابط اجتماعی و تقویت همبستگی است. به گفته او، با وجود محدودیتهای سیاسی، گروههای فرهنگی و اجتماعی غیررسمی همچنان فعالاند و مردم از طریق ادبیات، موسیقی، معنویت یا حضور در طبیعت تلاش میکنند از فشار جنگ و بحران فاصله بگیرند.
«ایران هنوز کار میکند؛ هرچند دولتی اقتدارگرا و پر از شکاف است»
این روزنامهنگار با اشاره به تجربه ایران در دوران جنگ ایران و عراق میگوید حکومت در شرایط سخت نیز توانسته ساختارهای پایه را حفظ کند؛ وضعیتی که به گفته او امروز نیز ادامه دارد.
او میگوید: «این دولت کارآمدی نیست؛ دولتی اقتدارگرا و پر از شکاف است. اما مدارس صبح باز میشوند و پلیس راهنمایی در خیابان حضور دارد.»
دِ بلگ همچنین میگوید برخی هنرمندان و فیلمسازان ایرانی حتی در میانه جنگ نیز به فعالیت خود ادامه دادهاند و این روحیه خلاق را نوعی مقاومت در برابر ناامیدی میداند.
«ایران بار دیگر وارد زمستانی عمیق شده است»
دِ بلگ در پایان، وضعیت امروز ایران را با دوره پس از کودتای ۱۳۳۲ علیه دولت محمد مصدق مقایسه میکند؛ دورهای که به گفته او امید به شکلگیری حکومتی لیبرال و دموکراتیک از میان رفت.
او میگوید: «ما دوباره در زمستانی عمیق در ایران هستیم. اما آنچه الهامبخش است، توانایی شهروندان ایرانی برای ادامه دادن به زندگیهایی سخاوتمندانه و انسانی است.»
این نویسنده همچنین هشدار میدهد تحلیل درباره ایران بدون حضور میدانی، محدودیتهای جدی دارد. او میگوید حدود پنج سال است به ایران سفر نکرده و معتقد است فاصله میان تحلیلهای بیرونی و واقعیتهای داخل کشور باید همواره مورد توجه خوانندگان قرار گیرد.
پژوهشی که اخیرا با عنوان «جنگ نرم ایران؛ مسلحسازی روایت» منتشر شده استدلال میکند جمهوری اسلامی طی سه دهه گذشته «روایت» را از سطح تبلیغات سیاسی متعارف فراتر برده و آن را به بخشی از یک ساختار سازمانیافته برای نفوذ رسانهای، بسیج ایدئولوژیک و تاثیرگذاری منطقهای تبدیل کرده است.
این مقاله به قلم اورال توغا، پژوهشگر مرکز مطالعات ایران (ایرام) در آنکارا، در شرایطی منتشر شده که در ماههای اخیر، نحوه پوشش رسانهها و شبکههای تلویزیونی ترکیه از رویدادهای ایران واکنشهای گستردهای در شبکههای اجتماعی برانگیخته است. بخشی از منتقدان، برخی رسانهها و خبرنگاران اعزامی ترکیه به ایران را به بازتولید روایتها و چارچوبهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی متهم کردهاند.
توغا در مقدمه مقاله تصریح میکند که هدفش توضیح مفهوم «جنگ نرم» جمهوری اسلامی و نشان دادن سازوکارهایی است که سبب شده، بسیاری از حاملان روایت جمهوری اسلامی حتی خود از نقششان در توزیع آن آگاه نیستند.
هرچند توغا نمونه جمهوری آذربایجان را محور اصلی تحلیل خود قرار داده، تاکید دارد که وجه ترکیه نیز در این موضوع اهمیت ویژهای دارد و به گفته او، میتوان از خلال برخی سرنخهای ارائهشده در مقاله، مسیرهای مرتبط با ترکیه را نیز دنبال کرد.
توغا معتقد است آنچه اغلب به عنوان «تبلیغات جمهوری اسلامی» دیده میشود، در واقع بخشی از یک ساختار گستردهتر حکومتی است که طی سالها در نهادهای رسانهای، امنیتی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تثبیت شده است.
او میان مفهوم «قدرت نرم» و «جنگ نرم» تفاوت قائل میشود. به نوشته توغا، در حالی که قدرت نرم بر جذابیت فرهنگی و اقناع استوار است، «جنگ نرم» در مدل جمهوری اسلامی بر تولید و توزیع هدفمند روایتهایی متمرکز شده که میتوانند در خدمت نفوذ سیاسی، بسیج ایدئولوژیک، عملیات اطلاعاتی و حتی خرابکاری قرار گیرند.
به گفته او، «مسلحسازی روایت» تنها با رسانههای رسمی جمهوری اسلامی صورت نمیگیرد، بلکه شبکهای از رسانههای چندزبانه، عملیات نفوذ آنلاین و بازیگران نیابتی منطقهای در این فرآیند دخیلاند.
توغا برای توضیح این ساختار به رسانههایی مانند پرستیوی، العالم و سحر اشاره میکند که به گفته او، روایت موردنظر جمهوری اسلامی را به زبانهای مختلف و با بستهبندیهای متناسب برای هر مخاطب بازتولید و توزیع میکنند. در این الگو، هستهای واحد برای جهان عرب در قالب گفتمان «مقاومت» و برای مخاطبان غربی و آمریکای لاتین در بستهبندی ضدامپریالیستی عرضه میشود.
یکی از نمونههایی که توغا درعملیات نفوذ آنلاین به آن استناد میکند، گزارش موسسه سیتیزنلب درباره عملیات «Endless Mayfly» است. این شبکه با ساخت وبسایتهای جعلی شبیه رسانههای معتبر غربی، مطالبی در راستای روایتهای ضدآمریکایی، ضداسرائیلی و ضدسعودی منتشر میکرد. توغا همچنین به گزارشهای منتشرشده از سوی مایکروسافت و اوپنایآی درباره شبکههای نفوذ آنلاین مرتبط با جمهوری اسلامی اشاره میکند. این گزارشها از استفاده بازیگران حکومتی از هویتهای جعلی، شبکههای اجتماعی و ابزارهای هوش مصنوعی برای تاثیرگذاری بر فضای رسانهای خبر میدهند. او در بخش دیگری از تحلیل خود به گزارشهای وزارت خارجه و خزانهداری آمریکا درباره جامعةالمصطفی اشاره میکند. واشینگتن این نهاد را به همکاری با نیروی قدس سپاه پاسداران و نقش داشتن در جذب نیرو برای گروههای نیابتی منطقهای متهم کرده است.
توغا جمهوری آذربایجان را یکی از مهمترین میدانهای آزمایش دکترین «جنگ نرم» جمهوری اسلامی توصیف میکند، کشوری که به گفته او به دلیل همسایگی با ایران، اکثریت شیعه، روابط نزدیک راهبردی با اسرائیل، جایگاه ویژهای در روایتسازی جمهوری اسلامی یافته است.
توغا مدعی است رسانههایی مانند شبکه سحر و مجموعهای از کانالهای تلگرامی و حسابهای فعال در شبکههای اجتماعی، روایتهایی درباره «نفوذ اسرائیل» و «فشار بر شیعیان» را بازتولید میکنند.
او به فعالیتهای خرابکارانه جنبش مقاومت اسلامی آذربایجان که با نام حسینیون شناختهشده و همچنین برخی پروندههای امنیتی اشاره میکند که دولت آذربایجان آنها را به شبکههای مرتبط با جمهوری اسلامی نسبت داده است.
با این حال، توغا معتقد است اهمیت این نمونهها تنها در خود عملیاتها خلاصه نمیشود و در همپوشانی «روایتسازی» و «کنش میدانی» معنا پیدا میکند. به باور او، آنچه جمهوری اسلامی پیش میبرد صرفاً «تبلیغات» یا «ارتباطات راهبردی» نیست، بلکه ساختاری نظاممند برای مسلحسازی روایت است. توغا تاکید میکند مهمترین ویژگی این ساختار در حاملان روایت نهفته است. به گفته او، بخش قابل توجهی از افرادی که این روایتها را بازتولید میکنند، حتی خود را حامی جمهوری اسلامی نمیدانند و بسیاری اساساً از منبع اصلی روایت آگاه نیستند.
او در پایان هشدار میدهد معماری روایت جمهوری اسلامی تنها برای مخاطب داخل ایران طراحی نشده و متناسب با هر جامعه در قالبهای متفاوت بازتولید میشود.
نمونهای از تحلیل توغا را شاید بتوان در بسیج گروههایی از شیعیان منطقه، از جمله ترکیه، مشاهده کرد که در هفتههای اخیر با ورود به ایران و اعلام حمایت از جمهوری اسلامی خبرساز شدند.
با نگاهی به فضای اجتماعی ترکیه، همانطور که توغا تاکید میکند، جنبه مرتبط با ترکیه در روایتسازی این شبکه را نیز نمیتوان نادیده گرفت.
حسین قاضیان، جامعهشناس، درباره نمایش استفاده از اسلحه در یک برنامه زنده صداوسیمای جمهوری اسلامی به ایراناینترنشنال گفت:«نمایش اسلحه در رسانه رسمی یک حکومت نماد سرکوب سیاسی است.»
او افزود که چنین نمایشی «این پیام را به مخاطب منتقل میکند که به او شلیک میشود.»
برخی مجریهای صداوسیمای جمهوری اسلامی در برنامههای زنده تلویزیونی با اسلحه روی آنتن رفتند.
در شبکه افق، وابسته به سپاه پاسداران، یک نیروی نظامی با صورت پوشیده نحوه استفاده از سلاح را آموزش داد و مجری برنامه هم در استودیو شلیک کرد و گفت گلولهها به سمت پرچم امارات شلیک شدهاند.
جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، سفر وزیر کشور پاکستان به تهران را در شرایط افزایش بیاعتمادی، کماثر ارزیابی کرد و گفت مشکل اصلی نه میانجیگران، بلکه رویکرد جمهوری اسلامی به مذاکره است.
او در گفتوگو با ایراناینترنشنال افزود که جمهوری اسلامی تصور میکند در وضعیت فعلی دست برتر را دارد و به همین دلیل انگیزهای برای انعطاف در مذاکرات ندارد و به ابزارهایی مثل تنگه هرمز اتکا میکند.
این تحلیلگر سیاسی گفت که شروط تهران با خواستههای اصلی آمریکا همخوانی ندارد و همین موضوع روند توافق را متوقف کرده است.
برزگر ادامه داد که جمهوری اسلامی زمان را به سود خود میبیند و به تحولات سیاسی آمریکا و منطقه برای کاهش فشارها امید بسته است، اما این وضعیت پایدار نیست و میتواند به فشار اقتصادی یا درگیری نظامی منجر شود.
او درباره وضعیت داخلی ایران گفت حکومت با وجود فشار بر زندگی مردم، اولویت را حفظ قدرت میداند و با تشدید سرکوب و بیتوجهی به معیشت، بحران را عمیقتر میکند.
مهتاب قلیزاده، روزنامهنگار اقتصادی، در مصاحبه با ایراناینترنشنال، به افزایش بهای خوراکیها در ایران پرداخت و گفت نرخ ارز تاثیر شدیدی بر قیمت مواد غذایی دارد.
او افزود: «برخلاف تصویری از خودکفایی که سالها برای آن تبلیغ شده، ساختار تولید مواد غذایی در ایران بهطور کامل داخلی نیست.»