مهدی مصلحی، کارشناس بازار نفت با اشاره به پست جدید دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا گفت صنعت نفت آمریکا مازاد تولید دارد که میتواند به بازار عرضه کند، اما بازار تنها از تولید و عرضه نفت تاثیر نمیپذیرد. او تاکید کرد: «نفت هست، اما امن نیست»
او تاکید کرد تداوم حضور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران، ریسک ماندگاری است که حتی در صورت انجام یک توافق، باعث میشود قیمت نفت بالای صد دلار در هر بشکه باقی بماند.
دونالد ترامپ به تازهگی گفته است نفتکشهای خالی پرشماری به سوی آمریکا حرکت کردند تا «بهترین و شیرینترین» نفت جهان را بارگیری کنند.







روزنامه گاردین گزارش داد اعزام جیدی ونس به مذاکرات صلح با جمهوری اسلامی در اسلامآباد در شرایطی پرریسک و با اهرمهای محدود انجام میشود.
به نوشته این روزنامه، ونس که پیشتر منتقد جنگهای آمریکا در خاورمیانه بود، اکنون با مذاکرهکنندگانی روبهروست که با تکیه بر کنترل تنگه هرمز و مقاومت در برابر حملات اخیر، موقعیت خود را تقویتشده میبینند.
گاردین مینویسد ماموریت ونس پر کردن شکاف میان یک آتشبس شکننده و دستیابی به توافقی پایدار است، اما او با انتخابی دشوار مواجه است: یا امتیازهای قابلتوجهی بدهد تا آتشبس حفظ شود، یا خطر بازگشت به جنگ را بپذیرد.
این گزارش به اختلاف بر سر گنجاندن لبنان در آتشبس و پیششرط تهران برای آزادی داراییهای بلوکهشده اشاره کرده و تاکید میکند مذاکرهکنندگان ایرانی به رویکردی فرسایشی مشهورند؛ چالشی که برای ونس با تجربه محدود دیپلماتیک، آزمونی جدی خواهد بود.
گاردین همچنین نتیجه این مذاکرات را برای آینده سیاسی ونس مهم ارزیابی کرده است.
جزییات بیشتر را در اینجا بخوانید.
نشریه فارن پالیسی در تحلیلی به قلم اما اشفورد نوشت چالشهای دیپلماسی آمریکا محدود به دوران ترامپ نیست و ریشهای ساختاری دارد.
بهگفته این نشریه، بازگشت جرد کوشنر و استیو ویتکاف به مرکز تلاشهای دیپلماتیک، نماد ضعف عمیقتری است: ناتوانی واشینگتن در ترکیب «انعطافپذیری» با «تخصص».
فارن پالیسی تاکید میکند بدبینی مزمن در سیاست آمریکا نسبت به مذاکره با رقبا، دیپلماسی را به حاشیه رانده، هرچند بسیاری از دستاوردهای تاریخی این کشور حاصل گفتوگو بوده است.
این گزارش عملکرد کوشنر و ویتکاف را به دلیل کمبود تجربه و بیاعتمادی تهران زیر سوال برده و هشدار داده مذاکرات پیشرو با ایران در سایه جنگ و بیاعتمادی با ریسک بالایی همراه است.
در عین حال، اعزام جیدی ونس اقدامی مثبت ارزیابی شده، اما فارن پالیسی نتیجه میگیرد بدون اصلاحات ساختاری و ایجاد توازن میان تخصص و انعطاف، دیپلماسی آمریکا همچنان با همان ضعفهای مزمن روبهرو خواهد بود.
جزییات بیشتر را اینجا بخوانید.
روزنامه گاردین گزارش داده است که اعزام جیدی ونس به مذاکرات صلح با جمهوری اسلامی ایران در اسلامآباد، در حالی انجام میشود که او با اهرمهای محدود و در شرایطی پرریسک وارد گفتوگوها شده است.
بر اساس این گزارش، ونس که پیشتر از منتقدان جنگهای آمریکا در خاورمیانه بود، اکنون باید با مذاکرهکنندگانی از ایران روبهرو شود که بهدلیل کنترل تنگه هرمز و مقاومت در برابر حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، موقعیت خود را تقویتشده میبینند. حضور او، این مذاکرات را به بالاترین سطح تماس میان دو کشور از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل کرده است.
گاردین مینویسد ماموریت ونس پر کردن شکاف میان یک آتشبس شکننده و دستیابی به توافقی پایدارتر است، اما او با انتخابی دشوار مواجه است: یا امتیازهای قابلتوجهی به حکومت ایران بدهد تا آتشبس حفظ شود و تنگه هرمز بازگشایی شود، یا با شکست مذاکرات، عملاً به بازگشت به جنگی تن دهد که در داخل آمریکا با مخالفتهایی روبهروست.
این گزارش تاکید میکند که حتی آغاز مذاکرات نیز با ابهام همراه است. حملات اخیر اسرائیل به لبنان و اختلاف بر سر گنجاندن این کشور در آتشبس، موجب نارضایتی تهران شده است. محمدباقر قالیباف نیز اعلام کرده که آزادی داراییهای بلوکهشده ایران پیششرط آغاز مذاکرات است؛ شرطی که واشینگتن تاکنون با آن موافقت نکرده است.
به نوشته گاردین، مذاکرهکنندگان ایرانی به رویکردی فرسایشی و مداوم در گفتوگوها شناخته میشوند؛ سبکی که عباس عراقچی آن را «چانهزنی به سبک بازار» توصیف کرده است. این در حالی است که ونس تجربه محدودی در حوزه دیپلماسی دارد و ممکن است در برابر چنین رویکردی با چالش مواجه شود.
ونس پیش از سفر به پاکستان اعلام کرده که تیم او دستورالعملهای روشنی از دونالد ترامپ دریافت کرده و تاکید کرده است که آمریکا در صورت مذاکره «با حسن نیت» از سوی حکومت ایران، آماده تعامل خواهد بود.
با این حال، تحلیلگران به گاردین میگویند کنترل [حکومت] ایران بر تنگه هرمز، اهرم فشار مهمی در مذاکرات ایجاد کرده است. حتی اگر آمریکا از مذاکرات خارج شود، قادر نخواهد بود جریان آزاد انرژی از خلیج فارس را تضمین کند؛ موضوعی که میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای در سطح جهانی داشته باشد.
این گزارش همچنین به پیامدهای سیاسی این مذاکرات برای ونس اشاره میکند. به نوشته گاردین، نتیجه این گفتوگوها میتواند بر آینده سیاسی او، از جمله احتمال نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸، تاثیر بگذارد؛ بهویژه در شرایطی که موضع او درباره جنگ از ابتدا با تردید همراه بوده است.
گاردین در ادامه مینویسد که نقش ونس در جریان جنگ تاکنون نسبتاً حاشیهای بوده و چهرههایی مانند وزیر جنگ و وزیر خارجه آمریکا حضور پررنگتری در هدایت و اطلاعرسانی داشتهاند. خود ترامپ نیز اذعان کرده که ونس نسبت به ورود به جنگ «کماشتیاقتر» بوده است.
در نهایت، این گزارش تاکید میکند که ونس اکنون مامور پایان دادن به جنگی شده که گفته میشود از ابتدا تمایلی به آن نداشته است؛ ماموریتی که با توجه به شکافهای عمیق میان دو طرف و فضای بیاعتمادی، با ریسکهای جدی همراه است.
نشریه فارن پالیسی در تحلیلی تاکید کرده است که چالشهای دیپلماسی آمریکا تنها به دوران دونالد ترامپ محدود نمیشود و ریشهای عمیقتر در ساختار سیاست خارجی این کشور دارد.
در این تحلیل به قلم «اما اشفورد»، ستوننویس این نشریه، آمده است که با اعلام آتشبس دو هفتهای با حکومت ایران، بار دیگر جرد کوشنر و استیو ویتکاف در مرکز تلاشهای دیپلماتیک آمریکا قرار گرفتهاند؛ دو چهرهای که نقش مهمی در سیاست خارجی دولت ترامپ داشتهاند اما به دلیل فقدان تجربه دیپلماتیک، عملکرد موفقی نداشتهاند.
به نوشته این نشریه، هرچند این دو نفر اغلب بهعنوان نماد ضعف دیپلماسی دولت ترامپ معرفی میشوند، اما در واقع «تنها نوک کوه یخ» هستند. مشکل اصلی، ناتوانی ساختاری در ترکیب «انعطافپذیری» با «تخصص» در دیپلماسی آمریکاست؛ ضعفی که باعث شده این کشور در نوعی رکود دیپلماتیک گرفتار شود.
فارن پالیسی با اشاره به اینکه دیپلماسی در نظریه همواره ارزشمند تلقی میشود، مینویسد که در فضای سیاسی واشینگتن نوعی بدبینی نسبت به گفتوگو با دشمنان وجود دارد و چنین تعاملاتی اغلب بهعنوان امتیازدهی تعبیر میشود. این نگاه محدود به دوران کنونی نیست و حتی در زمان رونالد ریگان نیز وجود داشته است.
با این حال، این تحلیل تاکید میکند که بسیاری از دستاوردهای مهم سیاست خارجی آمریکا - از کنترل تسلیحات با اتحاد شوروی تا گشایش روابط با چین و تاسیس سازمان ملل - از مسیر دیپلماسی حاصل شدهاند، نه از طریق قدرت نظامی.
در عین حال، نویسنده معتقد است که کوشنر و ویتکاف به دلیل فقدان تجربه و نیز روابط مالی و شخصی در منطقه - از جمله در کشورهای خلیج فارس و اسرائیل - برای مدیریت مذاکرات پیچیده مناسب نیستند. بهویژه، بیاعتمادی ویتکاف به تخصص و عدم تمایل این دو به تشکیل تیمهای کارشناسی، خطر تکرار اشتباهات گذشته را افزایش داده است.
این مشکلات به گفته فارن پالیسی در دیگر پروندهها، از جمله مذاکرات اوکراین، نیز دیده شده است؛ جایی که تمرکز بیش از حد بر مسائل سرزمینی، بیش از آنکه بازتاب واقعیتهای سیاسی باشد، به پیشینه تجاری مذاکرهکنندگان نسبت داده شده است.
با این حال، این تحلیل تاکید میکند که مشکل دیپلماسی آمریکا محدود به افراد نیست. حتی پیش از دوران ترامپ، نهادهای دیپلماتیک آمریکا بیش از آنکه بر مذاکره واقعی با رقبا تمرکز کنند، به مدیریت روابط با متحدان و فرآیندهای اداری پرداختهاند. در دولت جو بایدن نیز تمرکز اصلی بر هماهنگی با متحدان در جنگ اوکراین بوده و تماس مستقیم با رقبا محدود باقی مانده بود.
در موارد حساس، دولت بایدن حتی ترجیح داد مذاکرات مهم را از طریق کانالهای غیررسمی، مانند ماموریتهای محرمانه مدیر سیا، پیش ببرد؛ در حالی که تلاشها برای احیای توافق هستهای ایران با موانع بوروکراتیک و سیاسی مواجه شده است.
به نوشته این نشریه، مشکل دیپلماسی آمریکا در واقع دوگانه است: از یک سو، رویکرد شخصی و فاقد تخصص در دوره ترامپ، و از سوی دیگر، تمرکز بیش از حد بر فرآیندها و مذاکرات محدود در دورههای دیگر.
فارن پالیسی در ادامه با اشاره به مذاکرات پیشرو میان آمریکا و جمهوری اسلامی در پاکستان، هشدار میدهد که خطر بازگشت به تشدید تنشها همچنان بالاست. شش هفته جنگ، اقتصاد جهانی را مختل کرده، موجب سهمیهبندی سوخت در بخشهایی از آسیا شده و خسارات گستردهای در منطقه خلیج فارس بر جای گذاشته است.
این تحلیل میافزاید که کوشنر و ویتکاف به دلیل نقشآفرینی در مذاکراتی که همزمان با عملیات نظامی انجام شده، در تهران از اعتبار کافی برخوردار نیستند.
در این میان، اعزام جیدی ونس به مذاکرات اقدامی مثبت ارزیابی شده است. به گفته نویسنده، او هرچند تجربه محدودی دارد، اما رویکردی محتاطانهتر نسبت به جنگ داشته و احتمالاً تمایل بیشتری به مذاکره واقعی نشان خواهد داد.
در نهایت، فارن پالیسی نتیجهگیری میکند که برای موفقیت دیپلماسی آمریکا در آینده، باید از نوسانات شدید در رویکردها پرهیز شود و تعادلی میان تخصص و انعطافپذیری ایجاد گردد؛ در غیر این صورت، این کشور همچنان با همان مشکلات ساختاری در سیاست خارجی خود مواجه خواهد بود.
پاکستان در میانه جنگ علیه جمهوری اسلامی، با استفاده از موقعیت جغرافیایی، روابط همزمان با تهران و واشینگتن و دیپلماسی فعال، به پلی غیرمنتظره میان دو دشمن تبدیل شده و حالا میزبان نخستین مذاکرات مستقیم برای پایان دادن به جنگ است.
شبکه سیانان جمعه ۲۱ فروردین در گزارشی تحلیلی نوشت این نقشآفرینی، نشاندهنده تغییری قابل توجه در جایگاه بینالمللی پاکستان است.
کشوری که تا سالهای اخیر بهعنوان شریک غیرقابل اعتماد آمریکا شناخته میشد اکنون، بهدلیل تغییر رویکرد سیاست خارجی واشینگتن و تلاش اسلامآباد برای گسترش روابط، به یک میانجی موثر تبدیل شده است.
تحلیلگران این تحول را نتیجه مجموعهای از عوامل میدانند؛ از جمله موقعیت جغرافیایی پاکستان، روابط همزمان با تهران و واشینگتن، و تغییر آرایش قدرت در منطقه.
به گفته فاروا آمر، از موسسه سیاستگذاری آسیا، این موفقیت دیپلماتیک «اعتبار قابل توجهی» برای پاکستان به همراه دارد و آن را به بازیگری فعال در تعیین آینده منطقه تبدیل میکند.
در این گزارش همچنین به نقش چین در تقویت این روند اشاره شده است.
تدابیر امنیتی
در آستانه این مذاکرات، اسلامآباد با اعلام تعطیلی دو روزه و اجرای تدابیر شدید امنیتی، عملا به حالت قرنطینه درآمده و فعالیتهای دیپلماتیک در پشت این محدودیتها با شدت در جریان است.
در روزهای منتهی به مذاکرات، تدابیر امنیتی در پایتخت پاکستان بهطور چشمگیری افزایش یافته و مناطق حساس تحت کنترل شدید قرار گرفتهاند. هتل سرنا، محل احتمالی برگزاری گفتوگوها، بهطور کامل به این مذاکرات اختصاص داده شده است.
قرار است مقامهایی از جمله جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، در این گفتوگوها حضور داشته باشند.
هماهنگ با چین
پاکستان که روابط نزدیکی با پکن دارد، از طریق گفتوگوهای اخیر میان اسحاق دار، وزیر امور خارجه این کشور، و وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، کانالی برای هماهنگی ایجاد کرده است.
تحلیلگران معتقدند این هماهنگی با چین در ترغیب تهران به ورود به مذاکرات موثر بوده است.
پاکستان در عین حال منافع مستقیمی در پایان این جنگ دارد. این کشور که بخش زیادی از انرژی خود را از خاورمیانه تامین میکند، بهشدت از اختلال در تنگه هرمز تاثیر پذیرفته است.
همچنین توافق دفاعی اخیر با عربستان سعودی، خطر درگیر شدن اسلامآباد در صورت گسترش جنگ را افزایش داده بود.
پاکستان بیطرف
با وجود این، پاکستان تلاش کرده بیطرفی خود را حفظ کند. این کشور نه میزبان پایگاه نظامی آمریکا است و نه هدف حملات جمهوری اسلامی قرار گرفته است. اسلامآباد در عین حال روابط خود با تهران را نیز حفظ کرده است. این موقعیت خاص، به گفته تحلیلگران، امکان ایفای نقش میانجی را برای اسلامآباد فراهم کرده است.
در عین حال، شکنندگی آتشبس همچنان ادامه دارد. سپاه پاسداران اعلام کرده عبور و مرور در تنگه هرمز متوقف شده و این اقدام را به نقض آتشبس در لبنان نسبت داده است. پاکستان نیز حملات اسرائیل را محکوم کرده و آن را تضعیفکننده تلاشها برای صلح دانسته است.
سیانان در پایان نوشت مجموعه این تحولات نشان میدهد پاکستان در مقطع کنونی توانسته جایگاه راهبردی خود را تقویت کند و به یکی از بازیگران کلیدی در مدیریت بحران میان جمهوری اسلامی و آمریکا تبدیل شود.