• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آرزو عابدی، مربی آمادگی بدنی، شامگاه ۱۸ دی‌ماه در اصفهان کشته شد

۵ اسفند ۱۴۰۴، ۱۶:۵۵ (گرینویچ)

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال آرزو عابدی، ۵۰ ساله، مربی آمادگی بدنی و کوهنورد ساکن اصفهان، شامگاه ۱۸ دی‌ماه هدف گلوله ماموران قرار گرفت و جان باخت.

او در خیابان باغ دریاچه اصفهان و در حالی که دو فرزندش همراهش بودند، از ناحیه سر هدف تیراندازی قرار گرفت و به‌شدت مجروح شد. فرزندانش با کمک شهروندان او را به بیمارستان سعدی منتقل کردند، اما به گفته خانواده، این مرکز از پذیرش او خودداری کرد. آن‌ها سپس به سمت بیمارستان الزهرا حرکت کردند.
در مسیر، نیروهای بسیج و امنیتی خودرو را متوقف کرده و با شلیک تیر هوایی تلاش کردند سرنشینان را پیاده کنند، اما در نهایت اجازه عبور داده شد. با این حال، آرزو عابدی پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت و پیکرش به سردخانه الزهرا منتقل شد.
به گفته خانواده، پس از سه روز پیگیری، پیکر او با شرط‌ عدم برگزاری مراسم عمومی تحویل داده شد و شبانه با حضور نیروهای امنیتی به شهر درچه منتقل و در باغ رضوان، در کنار مزار پدرش به خاک سپرده شد.
در گواهی پزشکی قانونی، علت مرگ «ایست قلبی» اعلام شده است.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

شروط آمریکا در ژنو: برچیدن ۳ سایت اتمی، تحویل ذخایر اورانیوم و حذف هرگونه «بند غروب»
۱

شروط آمریکا در ژنو: برچیدن ۳ سایت اتمی، تحویل ذخایر اورانیوم و حذف هرگونه «بند غروب»

۲

مذاکرات ژنو پایان یافت؛ حمله آمریکا قریب‌الوقوع است یا گفت‌وگوها ادامه می‌یابد؟

۳

مهدیه اسفندیاری، به ۴ سال حبس و ممنوعیت دائمی از ورود به خاک فرانسه محکوم شد

۴

ایران‌اینترنشنال روی این ماهواره‌ها و فرکانس‌ها قابل دریافت است

۵

آمریکا دسترسی یک بانک سوئیسی به نظام مالی خود را به اتهام همکاری با ایران قطع می‌کند

Banner

انتخاب سردبیر

  • با اضافه شدن چین، شمار کشورهایی که خواهان خروج اتباعشان از ایران هستند بیشتر شد

    با اضافه شدن چین، شمار کشورهایی که خواهان خروج اتباعشان از ایران هستند بیشتر شد

  • ۲۶۶ سینماگر: در کنار مردم ایران ایستاده‌ایم

    ۲۶۶ سینماگر: در کنار مردم ایران ایستاده‌ایم

  • استقرار گسترده موشک‌ها و سامانه‌های راداری سپاه پاسداران در مرز ایران و عراق

    استقرار گسترده موشک‌ها و سامانه‌های راداری سپاه پاسداران در مرز ایران و عراق

  • اخبار ایران و سلامت روان‌تنی؛ چگونه آگاه بمانیم و هم‌زمان از خود مراقبت کنیم؟

    اخبار ایران و سلامت روان‌تنی؛ چگونه آگاه بمانیم و هم‌زمان از خود مراقبت کنیم؟

  • گروسی: بدون توافق، احتمال استفاده از زور علیه جمهوری اسلامی وجود دارد

    گروسی: بدون توافق، احتمال استفاده از زور علیه جمهوری اسلامی وجود دارد

•
•
•

مطالب بیشتر

حمایت شاهزاده رضا پهلوی از اعتراضات دانشجویی: هیچ چیز عادی نیست و مبارزه ادامه دارد

۵ اسفند ۱۴۰۴، ۱۵:۰۸ (گرینویچ)

شاهزاده رضا پهلوی در پیامی ویدیویی با حمایت از تجمع‌های دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف کشور که با هدف بزرگداشت یاد جاویدنامان انقلاب ملی و در اعتراض به حاکمیت جمهوری اسلامی برگزار می‌شود، تاکید کرد این حرکت‌ها نشان می‌دهد اراده ملت خاموش‌نشدنی است.

شاهزاده رضا پهلوی سه‌شنبه پنجم اسفند گفت: «فرزندان دانشجویم، دختران و پسران شجاع ایران، شما بازگشایی دانشگاه‌ها را به فریاد بلند ملت بدل کردید و پیوند استوار دانشگاه و ملت را به نمایش گذاشتید. شما نشان دادید که ایران زنده است.»

او افزود: «پدرم نزدیک به ۵۰ سال پیش پیش‌بینی کرده بود که نسل‌های آینده درباره او و خدماتش چگونه داوری خواهند کرد. امروز شما پاسخ تاریخ را دادید. روح او در آرامش است، چون می‌بیند فرزندان ایران بیدارند و با شجاعت و آگاهی برای بازپس‌گیری ایران ایستاده‌اند.»

دانشجویان معترض پنجم بهمن در چهارمین روز پیامی در دانشگاه‌های مختلف کشور دست به تجمع زدند و علیه علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، شعار دادند.

«دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد»، «جاوید شاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»، «شاه می‌آد به کشورش / دانشجوها پشت سرش» و «آزادی، آزادی، آزادی» از دیگر شعارهای این تجمعات بود.

گزارش‌های رسیده حاکی از آن است که در شماری از دانشگاه‌ها مانند خواجه نصیر و علم و فرهنگ، نیروهای حراست و بسیجی‌ها با گاز اشک‌آور و شوکر به دانشجویان معترض حمله‌ور شدند.

«با هم ایران را پس می‌گیریم»

شاهزاده رضا پهلوی در ادامه پیام خود، بر اتحاد و ایستادگی دانشجویان تاکید کرد و از آن‌ها خواست اجازه ندهند «تصویری عادی از میهن زخمی ما» ایجاد شود.

او ادامه داد: «تا وقتی مردم ما کشته می‌شوند، خواهران و برادران ما به اعدام محکوم می‌شوند و مادران و پدران، همسران و کودکان ما داغدارند، تا وقتی این شب تیره به پایان نرسد و ایران از چنگ این رژیم اشغالگر آزاد نشود، هیچ چیز عادی نیست و مبارزه ما ادامه خواهد داشت.»

شاهزاده رضا پهلوی خطاب به دانشجویان افزود: «بدانید که آینده از آن شماست؛ از آن شما که خاموش نماندید، برخاستید و ایستادید. ما با هم ایران را پس می‌گیریم و دوباره آن را می‌سازیم.»

اعتراضات دانشجویی پس از بازگشایی دانشگاه‌های کشور با حمایت‌های گسترده‌ای روبه‌رو شده است و شهروندان به شیوه‌های مختلف همبستگی خود را با دانشجویان اعلام کرده‌اند.

دانشجویان در تجمعات اخیر، پرچم شیر و خورشید را برافراشتند و پرچم جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند.

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال پیش‌تر در بیانیه‌ای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور خامنه‌ای کشته شده‌اند.

سازمان حقوق بشری هرانا چهارم اسفند با انتشار گزارشی جامع از رویدادهای ۵۰ روز گذشته، اعتراض‌ها را «نقطه عطفی در تحولات اجتماعی ایران» توصیف کرد و نوشت ۶۸۲ رویداد اعتراضی در ۳۱ استان و دست‌کم ۲۰۳ شهر، حدود ۲۶ هزار مجروح غیرنظامی برجای گذاشت و به بازداشت بیش از ۵۳ هزار نفر انجامید.

حمله با گاز اشک‌آور و شوکر به تجمع اعتراضی دانشجویان در چند دانشگاه

۵ اسفند ۱۴۰۴، ۱۳:۵۸ (گرینویچ)

دانشجویان شماری از دانشگاه‌های ایران برای چهارمین روز پیاپی دست به تجمع زدند. نیروهای حراست و ماموران حکومت در شماری از این دانشگاه‌ها مانند خواجه نصیر و علم و فرهنگ، با گاز اشک‌آور و شوکر به دانشجویان معترض حمله‌ور شدند.

سه‌شنبه پنجم اسفند، تجمع‌هایی در دانشگاه‌های سوره، هنر ایران، شریف، علم و صنعت، علم و فرهنگ، هنر و معماری پارس، الزهرا، سجاد مشهد، بهشتی، دانشکده‌های فنی و علوم اجتماعی تهران، خواجه نصیر و صنعتی اصفهان شکل گرفت.

علم و فرهنگ

بر اساس ویدیوها و پیام‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، ماموران به شماری از دانشجویان دانشگاه علم و فرهنگ که مقابل در این دانشگاه جمع شده بودند، با شوکر حمله‌ کردند.

این دانشجویان در تجمع خود شعار «دانشجو می‌میرد/ ذلت نمی‌پذیرد» سردادند.

پیش‌تر به دانشجویان علم و فرهنگ اعلام شده بود کلاس‌ها تا پایان سال جاری مجازی خواهد بود.

هنر و معماری پارس

در جریان تجمع دانشگاه هنر و معماری پارس چند دانشجو بازداشت شدند.

با وجود برخوردهای امنیتی و خشونت‌آمیز، دانشجویان به تجمع خود ادامه دادند و شعار «جاوید شاه»، «دانشجو می‌میرد/ ذلت نمی‌پذیرد» و «خامنه‌ای قاتله/ حکومتش باطله» سردادند.

علم و صنعت

دانشجویان دانشگاه علم و صنعت تهران در تجمع خود علیه جمهوری اسلامی شعار «این آخرین نبرده/ پهلوی برمی‌گرده» سردادند.

ویدیوهای رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند نیروهای بسیجی به دانشجویان این دانشگاه یورش بردند و دانشجویان آنان را «بی‌شرف» خطاب کردند.

«آزادی، آزادی، آزادی»، «دانشجو می‌میرد/ ذلت نمی‌پذیرد» و «مجید شمشیرزاده/ آزاد باید گردد» از دیگر شعارهای دانشجویان بود.

«مرگ بر سه فاسد/ ملا چپی مجاهد» از دیگر شعارهای این تجمع بود.

سجاد مشهد

دانشجویان دانشگاه سجاد مشهد دست به تجمع زدند.

در یکی از ویدیوهای منتشر شده، در حالی‌ که مسئولان با بلندگو از دانشجویان می‌خواهند داخل کلاس‌ها بروند، معترضان شعار «آزادی، آزادی، آزادی» سر می‌دهند.

این دانشگاه چهارم اسفند نیز شاهد شکل‌گیری تجمع‌های اعتراضی با شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و علیه جمهوری اسلامی بود.

دانشجویان سجاد مشهد همچنین «جاوید شاه»، «رضا شاه/ روحت شاد» و «مرگ بر دیکتاتور» را فریاد زدند.

در ویدیوهای دیگری از این دانشگاه دیده می‌شود که دانشجویان معترض خطاب به نیروهای بسیجی شعار «بی‌شرف» سر می‌دهند.

دانشجویان این دانشگاه همچنین شعار دادند: «تا آخوند کفن نشود/ این وطن وطن نشود.»

صنعتی اصفهان

پنجم اسفند همچون روزهای قبل، تجمعی اعتراضی در دانشگاه صنعتی اصفهان شکل گرفت.

دانشجویان این دانشگاه در تجمع خود شعار «جاوید شاه» سردادند.

«خامنه‌ای ضحاک/ می‌کشیمت زیر خاک» و «امسال سال خونه/ سیدعلی سرنگونه» از دیگر شعارهای دانشجویان صنعتی اصفهان بود.

این دانشجویان رو در روی بسیجیان و خطاب به آنان شعار «حیدر حیدر شعارشون/ جنایت افتخارشون» سر‌دادند.

سوره

در دانشگاه سوره، دانشجویان پنجم اسفند تجمع کردند.

آنان شعارهایی مانند «قسم به خون یاران/ ایستاده‌ایم تا پایان»، «بسیجی سپاهی/ داعش ما شمایی» و فریاد «آزادی، آزادی، آزادی» سردادند.

این دانشجویان در تجمع اعتراضی خود ترانه «ایران جوان» را هم‌خوانی کردند.

خواجه‌نصیر

دانشجویان دانشگاه خواجه‌نصیر تهران مقابل دانشکده مکانیک این دانشگاه تجمع کردند و شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور» سردادند.

بر اساس پیام‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، نیروهای انتظامی و یگان ویژه، پردیس دانشگاه صنعتی خواجه نصیر را محاصره و مسیرهای ورودی و خروجی را مسدود کردند.

تجمع گسترده دانشجویان این دانشگاه به درگیری شدید با نیروهای بسیجی کشیده شد و آن‌ها با اسپری فلفل و گاز اشک‌آور دانشجویان معترض را هدف قرار دادند.

دانشکده‌های دانشگاه تهران

دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران پنجم اسفند در پردیس مرکزی تجمع کردند و شعار «مرگ بر دیکتاتور» سردادند.

«خامنه‌ای قاتل/ زهی خیال باطل» و «شاه می‌آد به کشورش/ دانشجوها پشت سرش» از دیگر شعارهای این دانشجویان بود.

در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز دانشجویان ضمن برگزاری تجمع، شعارهای «زن، زندگی، آزادی» و «دانشجوی زندانی/ آزاد باید گردد» سردادند.

گروهی از دانشجویان دانشگاه هنر تهران نیز در محوطه دانشکده کاربردی دست به تجمع زدند و ضمن همراه داشتن پلاکاردهای «زن، زندگی، آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور»، شعارهایی چون «مرگ بر خامنه‌ای» و «آزادی» سردادند.

شریف

در دانشگاه شریف‌، دانشجویان ضمن برگزاری تجمع اعتراضی، دست‌های خود را به نشانه اتحاد در هم حلقه کردند، بالای سر بردند و فریاد «جاوید شاه» سر‌دادند.

دانشجویان معترض شعار «قسم به خون یاران/ ایستاده‌ایم تا پایان» سردادند.

بر اساس پیام‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، در پی بالا بردن پرچم شیر و خورشید در دانشگاه شریف، حراست و نیروهای بسیجی به دانشجویان حمله کردند و ورودی‌های دانشگاه با نیروهای مسلح محاصره شد.

برخی منابع از ارسال پیام تهدیدآمیز رییس دانشگاه به دانشجویان و احضار و ممنوع‌الورودی شماری از معترضان خبر دادند.

بهشتی

دانشجویان دانشگاه بهشتی تهران پنجم اسفند تجمع اعتراضی برگزار کردند.

ویدیوی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد نیروهای حراست، بسیجی و حامی حکومت به این تجمع حمله کردند و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

دانشجویان این دانشگاه شعار «بهشتی بسشه/ ملی دیگه اسمشه» سردادند.

اشاره آن‌ها به نام این دانشگاه در زمان افتتاح آن در سال ۱۳۳۸ بود. نام بهشتی پس از انقلاب ۵۷ بر این دانشگاه گذاشته شد.

در روزهای گذشته دانشجویان دانشگاه‌های شریف و الزهرا نیز شعار «شریف دیگه بسشه/ آریامهر اسمشه» و «الزهرا بسشه/ فرح دیگه اسمشه» سرداده بودند.

دوم و سوم اسفند نیز دانشجویان دانشگاه‌هایی مانند تهران، شریف، بهشتی، خواجه‌نصیر، علم و صنعت، امیرکبیر، فردوسی و سجاد مشهد تجمع کردند.

در برخی از این تجمع‌ها، نیروهای بسیجی به دانشجویان معترض حمله‌ور شدند.

چهارم اسفند هم تجمع‌هایی در دانشگاه‌های صنعتی اصفهان، فردوس کلاهدوز مشهد، سجاد مشهد، تربیت مدرس، امیرکبیر، علم و فرهنگ، شریف، تهران و الزهرا شکل گرفت.

شماری از دانشجویان، پرچم جمهوری اسلامی را آتش زدند.

گزارش گاردین از وضعیت تیم ملی فوتبال زنان: بازیکنان ایران با فشار روحی روبه‌رو هستند

۵ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۴۳ (گرینویچ)

تیم ملی فوتبال زنان ایران در حالی باید در جام قهرمانی آسیا در استرالیا شرکت کند که روزنامه گاردین پس از کشتار بی‌سابقه مردم ایران به دست جمهوری اسلامی در بزرگ‌ترین کشتار خیابانی تاریخ در گزارشی نوشت:«بازیکنان تیم ملی زنان ایران پیش از جام قهرمانی آسیا با فشار روحی روبه‌رو هستند.»

در گزارش گاردین آمده است: «به دلیل قطع اینترنت در پی سرکوب‌های حکومتی، ارتباط با بازیکنان و اعضای کادر فنی در ایران تقریبا ناممکن شده است. نبود یک اتحادیه بازیکنان نیز موجب شده حتی FIFPRO از محل و وضعیت دقیق تیم بی‌اطلاع باشد. FIFA و AFC نیز به درخواست‌های متعدد برای ارائه اطلاعات پاسخ نداده‌اند.»

رها پوربخش، عضو تحریریه ایران اینترنشنال، در گفت‌وگو با گاردین درباره شرایط تیم ملی فوتبال زنان ایران گفت: «حال‌وهوای غالب میان بازیکنان اضطراب و فشار روحی است. بسیاری از آن‌ها میان نقش حرفه‌ای خود به عنوان نماینده کشور و نگرانی‌های شخصی درباره امنیت خود، خانواده و پیامدهای احتمالی گرفتار شده‌اند.»

پوربخش همچنین درباره کناره‌گیری کوثر کمالی و زهرا علیزاده از تیم ملی فوتبال زنان ایران پس از انقلاب ملی ایرانیان و فشار نیروهای امنیتی روی این بازیکنان گفت: «حتی فعالیت حداقلی در شبکه‌های اجتماعی، مانند گذاشتن استوری یا یک کامنت حمایتی، ممکن است پیامدهای جدی داشته باشد؛ از فشار بر اعضای خانواده گرفته تا جریمه‌های قراردادی، حذف از اردوها یا بازی‌ها و حتی تهدیدهای قضایی.»

گاردین همچنین در ادامه نوشت: «تلفن‌های بازیکنان تحت نظارت است و برخی افراد برای گزارش دادن درباره دیدگاه‌های ضدحکومتی هم‌تیمی‌ها تشویق شده‌اند. برخی بازیکنانی که برای اردوی آماده‌سازی جام دعوت شده بودند، اساسا دعوت را نپذیرفتند.»

دیانا طاهرآبادی، دانش‌آموز ۱۶ ساله، در خطر حکم اعدام است

۵ اسفند ۱۴۰۴، ۰۷:۴۵ (گرینویچ)

بر اساس اطلاعات دریافتی از یک منبع نزدیک به خانواده، دیانا طاهرآبادی، دانش‌آموز ۱۶ ساله، پنجم بهمن در منزلش در کرج بازداشت شده و با احتمال صدور حکم اعدام مواجه است. بر اساس گزارش‌ها، این نوجوان را با دستنبد به داخل ون بردند و به زندان کچویی منتقل کردند.

به گفته منابع ایران‌اینترنشنال، حدود ساعت هشت صبح پنج مامور با لباس نیروی انتظامی وارد خانه شدند. گفته می‌شود یکی از ماموران دارای درجه بوده است.

به محض ورود، تلفن‌های همراه اعضای خانواده جمع‌آوری شد تا از برقراری هرگونه تماس جلوگیری شود. در زمان ورود ماموران، دیانا خواب بوده است. ماموران مستقیما بالای سر او رفتند و گفتند «پاشو» و سپس او را بازداشت کردند.

دیانا را به دادگاه کرج برده‌اند و از احتمال صدور حکم اعدام خبر داده‌اند، اما جزئیات بیشتری به خانواده داده نشده است. حتی اعلام نکرده‌اند که قاضی پرونده چه کسی است.

به گفته این منبع، این کودک را برای ارزیابی «صلاحیت عقلی» به پزشکی قانونی ارجاع داده‌اند.

خانه‌ای در غرب تهران که ۱۹ شب پناهگاه معترضان زخمی شد

۴ اسفند ۱۴۰۴، ۲۰:۱۷ (گرینویچ)
•
رضا اکوانیان

از شب ۱۹ دی و به مدت ۱۹ شب، خانه یک خانواده سه نفره در غرب تهران به پناهگاه امنی برای برخی معترضان زخمی تبدیل شد. دختر دندان‌پزشک و پدر و مادر سالخورده‌اش با حداقل امکانات و تا خروج آخرین نفر، از معترضان مجروح پرستاری کردند و برای زخمی‌های گلوله جنگی خورده، پزشک به خانه بردند.

ساعات پایانی ۱۹ دی‌ماه، شماری از معترضان زخمی در غرب تهران، یکی‌یکی به یک خانه پناه بردند. آنان یا در خیابان هدف گلوله‌های ساچمه‌ای یا جنگی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند یا از ترس بازداشت، جایی برای ماندن نداشتند.

دختر خانواده تا جایی که می‌توانست، خودش گلوله‌های ساچمه‌ای را از بدن زخمی‌ها خارج می‌کرد، اما خیلی زود و با افزایش شمار زخمی‌ها و شدت جراحات، روشن شد برخی گلوله جنگی خورده‌اند ولی امکان انتقالشان به بیمارستان نیست.

در چنین وضعیتی، خانواده خطر بزرگ‌تری را پذیرفت: پزشک را به خانه آوردند و با حداقل امکانات، گلوله‌ها همان جا از تن زخمی‌ها خارج شد و درمان ادامه یافت.

پناه آوردن زخمی‌ها

در فاصله ۱۴ تا ۱۹ روز، این خانه به محل پرستاری از زخمی‌شدگان بدل شد. زخمی‌ها همان‌جا می‌خوابیدند، پانسمان می‌شدند و با مراقبت مداوم برای حفظ جانشان تلاش می‌شد.

یکی از اعضای این خانواده به ایران‌اینترنشنال گفت: «همه چیز ناخواسته شروع شد. چند نفر را داخل آوردیم، اما اوضاع طوری شد که دیگر نمی‌توانستند بروند. می‌دانستیم اگر بیرون بروند، شاید زنده نمانند.»

تا هفتم یا هشتم بهمن، پس از روزها مراقبت، آن‌هایی که جان سالم به در برده بودند، یکی‌یکی خانه را ترک کردند. گرچه خانه دیگر آن خانه پیش از آن نبود.

دختر خانواده که خود را با نام مستعار مریم معرفی کرد، در این‌باره به ایران‌اینترنشنال گفت: «دیدیم تک‌تیراندازها روی پشت‌بام‌ها مستقر شده‌اند و با گلوله‌های جنگی به معترضان بی‌سلاح شلیک می‌کنند. از بلندگو اعلام کردند حکم تیر دارند. همان لحظه گلوله‌ای از کنارم رد شد و دختر جوانی کنار دستم روی زمین افتاد؛ گلوله وسط پیشانی‌اش نشسته بود و چشمانش باز مانده بود.»

او افزود: «با چند نفر دیگر بلندش کردیم و به گوشه‌ای از پیاده‌رو بردیم. همان لحظه صدای رگبار آمد و چند نفر همزمان زمین افتادند. بعضی زخمی شدند و بعضی در همان لحظه جان دادند. تمام بدنم می‌لرزید و بغضم شکسته بود، اما نمی‌توانستم گریه کنم.»

مریم در ادامه گفت که شلیک‌ها محدود به پشت‌بام‌ها نبود؛ نیروهای لباس‌شخصی، بسیجی و ماموران سپاه پاسداران از فاصله نزدیک به مردم تیراندازی می‌کردند و حتی به زخمی‌ها تیر خلاص می‌زدند.

به گفته او، «ماموران آدم‌کش علی خامنه‌ای برای کشتن آمده بودند و نمی‌خواستند کسی زنده بماند».

مادر خانواده که خود را نسرین معرفی کرد، به ایران‌اینترنشنال گفت: «وقتی دخترم در را باز کرد، چند جوان همراه او وارد خانه شدند. بعد چند نفر زخمی آمدند و خون کف حیاط را پر کرد. از خیابان هم صدای مرگ بر خامنه‌ای و حیدر حیدر و شلیک‌های پی‌درپی می‌آمد.»

او توضیح داد که چند نفر، از جمله زخمی‌ها را از حیاط به داخل هدایت کرده و دخترش در رفت‌وآمدهای بعدی افراد دیگری را هم به خانه رسانده است.

در خانه ماندن یا بازگشت به خیابان؟

خسرو، پدر خانواده، به ایران‌اینترنشنال گفت در آن شب‌ها تلاش کرده است فضا در خانه آرام بماند و به پناه‌گرفته‌ها تاکید می‌کرده بی‌سروصدا و بدون جر و بحث بمانند؛ هر‌چند بعضی از آن‌ها اصرار داشته‌اند دوباره به خیابان برگردند و دیگران را تنها نگذارند.

او که تجربه «دهه ۶۰» را دارد، گفت دیدن جوان‌هایی که با وجود کشتار شب قبل دوباره به خیابان آمده بودند، تکان‌دهنده بود.

به گفته خسرو، بسیاری از آن‌ها به‌دنبال از دست دادن دوستان و نزدیکانشان، می‌گفتند دیگر برایشان مهم نیست زنده بمانند: «ما فقط شعار دادیم و سنگ پرت کردیم، اما گلوله خوردیم.»

مریم، دختر خانواده، در ادامه گفت که پس از فروکش کردن نسبی تیراندازی، چند نفر تلاش کردند خانه را ترک کنند، اما وقتی نتوانستند از میان ماموران عبور کنند، بازگشتند و ناچار همان‌جا ماندند.

به گفته او، با همان امکانات محدود خانه، درمان زخمی‌ها آغاز شد: «ساچمه‌های سطحی، به‌ویژه از بدن زن‌ها و دخترها و پسران نوجوان، همان شب خارج شد و خود زخمی‌ها هم در حد توان کمک می‌کردند.»

او در ادامه گفت: «همان شب، ساچمه‌های ریز و درشت را از بدن حدود ۱۰ نفر بیرون کشیدیم. فقط یک نفر بود که صورتش پر از ساچمه بود و توانستیم چندتایش را خارج کنیم. کلی آدم کنارم بودند که سر و صورتشان پر از ساچمه بود.»

صبح شنبه ۲۰ دی، در حالی که برخی هنوز خواب بودند و بعضی دیگر مشغول ادامه درمان، صدای شلیک‌های پی‌درپی دوباره خیابان را پر کرد: «یکی از جوان‌ها روی مبل نشسته بود و با گریه می‌پرسید با مردم چه می‌کنند.»

به گفته مریم، آدم‌ها تلاش می‌کردند همدیگر را آرام کنند و از امید، از کنار هم ماندن و از ادامه راه تا رسیدن به آزادی حرف می‌زدند، در حالی که صدای تیراندازی گاهی قطع و دوباره از سر گرفته می‌شد.

صبحی همراه پیکرها؛ نان، گریه و سکوت

صبح، نسرین برای تهیه نان و چند وسیله ضروری از خانه بیرون رفته و وقتی برگشته، وسایل را زمین گذاشته، نشسته و شروع به گریه کرده است: «همه جا جنازه بود. هیچ جا امن نیست. با مردم چه می‌کنند این قاتل‌ها؟ ...»

به گفته نسرین، در یکی از مسیرها از او عکس گرفته‌اند و پرسیده‌اند کجا می‌رود؛ اما چیزی نگفته‌اند و اجازه داده‌اند برود.

بر اساس این روایت، برخی پناه‌گرفته‌ها کم‌کم چیزی خورده‌اند: «پدر و مادر خانواده و برخی دیگر با اصرار دیگران لقمه‌ای برداشتند. چند نفر آبمیوه خوردند، چند نفر سیگار روشن کردند. همه کنار هم ماندند؛ بی‌آنکه چیزی بگویند، شبیه یک خانواده زیر یک سقف انتظار می‌کشیدند.»

با وخیم شدن وضعیت چند زخمی گلوله‌خورده، بحث درباره انتقال آن‌ها به بیمارستان بالا گرفته است؛ خطری که بیشتر حاضران آن را به‌معنای بازداشت یا تیر خلاص می‌دانسته‌اند.

آنان در نهایت، به پیشنهاد آوردن پزشک به خانه رضایت داده‌اند: «یکی از پسران حاضر گفت پزشکی را می‌شناسد که می‌توان به او اعتماد کرد و اگر بداند، می‌آید.»

نسرین برای آوردن پزشک، همراه او می‌رود.

به گفته دختر خانواده، وقتی مادر او همراه پزشک و همسرش وارد خانه شدند، انگار همه جان تازه‌ای گرفتند: «پزشک همان‌جا لباس عوض کرد، تشک‌ها و ملافه‌ها کنار هم چیده شد و خانه به شکل یک بخش درمانی کوچک درآمد.

لحظه‌های امید و گلوله‌هایی که خارج می‌شدند

مریم در ادامه روایت خود گفت که پزشک یکی‌یکی زخمی‌ها را معاینه کرد، با تزریق مسکن و دارو دردشان را کم کرد و هر بار که گلوله‌ای از بدن کسی خارج شد، فضای خانه برای لحظه‌ای با لبخند و اشک شوق روشن شد: «وقتی می‌فهمیدیم گلوله‌ای از بدن کسی خارج شده، خوشحال می‌شدیم و دست می‌زدیم.»

مادر مریم نیز گفت پزشک با آرامش و دقت کار می‌کرد و چند روز در خانه ماند: «همسرش هم مرتب وسایل پانسمان و سرم می‌آورد.»

به گفته او، خانه بی‌هیچ برنامه قبلی، شبیه یک بخش درمانی شده بود و همه، با اشک شوق، هر کاری از دستشان برمی‌آمد انجام می‌دادند.

خسرو، پدر خانواده، گفت در ساعت‌های اول، به‌دلیل پارازیت و قطع اینترنت و تلفن، هیچ راه ارتباطی وجود نداشت و خبرها ابتدا از تلویزیون حکومتی دنبال می‌شد: «با بهتر شدن وضعیت ماهواره و دیدن ایران‌اینترنشنال بود که فهمیدیم کشتار فقط به محله ما محدود نبوده و شهرهای دیگر هم با نیروهای سرکوب درگیر بوده‌اند.»

یکی از معترضان که در همین خانه درمان شده است، به ایران‌اینترنشنال گفت باور نمی‌کرده زنده بماند. او نجاتش را شبیه «خیال و معجزه» توصیف کرد و گفت تصاویر جنازه‌ها و آن شب‌ها تا همیشه با او خواهد ماند.

این معترض افزود با توجه به اختلاف‌نظرها، وقتی بحث‌ها بالا می‌گرفت، نسرین همه را به آرامش دعوت می‌کرد و خانه را مثل یک خانواده نگه می‌داشت: «می‌گفت من مادرتان هستم. همه‌تان آزادی و سلامتی می‌خواهید. باید کنار هم آرام باشید. همه به او گوش می‌دادند.»

این معترض جوان ادامه داد: «از شب ۱۹ دی که گلوله به پای راستم خورد، توان راه رفتن نداشتم. دو شب بعد نوبت من شد و گلوله را خارج کردند. قبل از من شش نفر دیگر گلوله از پا و شکمشان خارج شده بود. دو نفر هم گلوله در دستشان داشتند.»

او گفت: «بعضی که حالشان زودتر بهتر شد، خجالت می‌کشیدند بمانند و با وجود خطرها، به‌تدریج خانه را ترک کردند. بعضی ترسیدند شناسایی شده باشند و به خانه‌های خودشان نرفتند و به شهرهای دیگر و خانه آشنایانشان رفتند. بعضی هم روزهای بیشتری ماندند.»

آوازها، سوگ و خاطره

این شهروند ادامه داد: «آن شب‌ها همه خاطره شد. درد زیادی کشیدیم و مرگ عزیزان و آدم‌هایی را دیدیم که نمی‌شناختیم، اما هدفمان یکی بود. یک شب یکی از بچه‌ها برایمان کُردی خواند. ترانه‌ای پر از سوز. خیلی‌ها معنی‌اش را نمی‌فهمیدند، اما اشک همه سرازیر شد.»

او افزود: «یکی لُری خواند و "دایه دایه وقت جنگه" را خواند. چند روز قبلش در اینستاگرام دیده بودیم، اما آن‌جا، از زبان کسی که شکمش پر از ساچمه بود، جور دیگری بود. زنی که همراه پسرش بود، چند بیت ترکی خواند و آقا خسرو هم سرودی انقلابی از دهه ۶۰ خواند. آوازها نقطه مشترکمان شده بود.»

به گفته این معترض، وقتی آنان عکس کشته‌شده‌ها را از تلویزیون می‌دیدند، با هم گریه می‌کردند: «وقتی تصاویر جان‌باختگان در کهریزک تهران و سردخانه‌های مشهد و دیگر شهرها آمد، همه بغض کردیم و همدیگر را بغل می‌کردیم. آقا خسرو از دهه ۶۰ برایمان می‌گفت و می‌گفت بعضی وقت‌ها شرایط حتی از این هم بدتر بود، اما دوام آوردیم چون به آزادی معتقد بودیم.»

دختر جوانی که همراه مریم اغلب کارهای پرستاری را انجام می‌داد نیز گفت: «حدود سه هفته در آن خانه بودم و فضا پر از اضطراب بود. هر بار زنگ در صدا می‌داد، همه از جا می‌پریدند. دیده بودیم چه جنایتی مرتکب شده‌اند، اما ما همدیگر را داشتیم و می‌خواستیم هر طور شده زنده بمانیم.»

او ادامه داد: «بعد از آن‌که از خانه بیرون رفتم، فهمیدم خانه‌مان را بازرسی کرده‌اند و دنبالم هستند. به یکی از شهرستان‌های شمال ایران رفتم تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. دو نفر از دوستانم در تهران و رشت کشته شده‌اند. چند نفر هم ناپدید شده‌اند و امیدواریم بازداشت شده باشند. خیلی‌های دیگر هم شبیه ما هستند.»

روایت پزشک؛ ترس از بیمارستان و تیر خلاص

پزشک جوانی که همراه با همسرش به معترضان زخمی کمک کرده است، به ایران‌اینترنشنال گفت: «سال ۱۴۰۱ هم تجربه‌ای شبیه این داشتم، اما این بار حجم جنایتی که حکومت مرتکب شد وحشتناک بود و همه چیز ناگهان اتفاق افتاد.»

این پزشک در ادامه گفت بسیاری از زخمی‌ها می‌توانستند زنده بمانند: «از همکارانم در شهرهای مختلف شنیدم که در بیمارستان‌ها و حتی در مسیر انتقال به بیمارستان، ماموران بارها به معترضان زخمی تیر خلاص زده‌اند.»

او ادامه داد: «این یکی-دو مورد نبود که بتوان گفت بزرگ‌نمایی شده است. از هر شهری خبر می‌رسید. مردم را به رگبار بسته بودند. شنیدیم کسانی که جان سالم به در برده بودند و با گلوله در دست، پا یا شکمشان به بیمارستان پناه برده بودند، بعد جنازه‌شان در سردخانه یا جایی دیگر پیدا شده؛ با گلوله‌ای در پیشانی یا پشت سر. معلوم است که جنایت شده است.»

همسر این پزشک نیز گفت: «وقتی وارد آن خانه شدیم، دیدیم با یک پناهگاه واقعی روبه‌رو هستیم. جایی که آدم‌ها فقط برای زنده ماندن کنار هم جمع شده بودند. هیچ چیز عادی نبود، اما همه سعی می‌کردند آرام بمانند و به هم کمک کنند. با همه تفاوت عقیده‌ها به هم کمک کردند زنده بمانند و ادامه دهند.»

آن خانه در غرب تهران حالا دوباره به زندگی روزمره برگشته است، اما آن ۱۹ شب از آن جدا نمی‌شود. خانه‌ای که برای روزها، بی‌هیچ برنامه‌ای، به پناه زخمی‌ها بدل شد و جان‌هایی در آن حفظ شد که امکان ماندن در خیابان یا رفتن به بیمارستان را نداشتند.

اهل خانه گفتند کاری جز آنچه پیش آمده و از توانشان برمی‌آمده، نکردند؛ همان‌قدر که توانسته‌اند و شرایط اجازه داده است.

آن‌ها تاکید کردند کاش می‌توانستند جان‌های بیشتری را نجات دهند.

زخمی‌شدگانی که به این خانه پناه آورده بودند، حالا رفته‌اند، اما خیابان‌ها هنوز پر از رد خون کشته‌شدگان و زخمی‌هاست و تصاویر آن شب‌ها در ذهن همه کسانی که آن‌جا بوده‌اند، باقی مانده است.