واکنش شهروندان داخل ایران به تجمعات کمسابقه روز جهانی اقدام؛ «نور امید دوباره تابید»
تجمعات گسترده ایرانیان خارج از کشور در «روز جهانی اقدام» در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، با استقبال چشمگیر شهروندان داخل ایران همراه شد. آنان در پیامهایی به ایراناینترنشنال، ضمن تمجید از همبستگی و انسجام شکلگرفته، بر تداوم تلاشها برای سرنگونی جمهوری اسلامی تاکید کردند.
یکی از مخاطبان ایراناینترنشنال در پیام خود نوشت: «درود بر هموطنهای باشرف خارج از ایران. دیدن تصاویر زیبای یکپارچگی و همصدایی و ادب و نظم شما اشک شوق را بر دیدگان ما در داخل ایران نشاند.»
یک شهروند نیز گفت: «بعد از ۱۸ و ۱۹ دی و آن همه شور و شوقی که به خون غلطید، دوباره نور امیدی به دلم تابیده است. حضور غرورآفرین شاهزاده و حماسه دیاسپورا.»
در پیام دیگری آمده است: «درود به هموطنان عزیز و شجاع. ما با دیدن جمعیتها جان دوباره گرفتیم. ما در ایران منتظر فرصت هستیم تا با هم کار را تمام کنیم. زنده باد آزادی، زنده باد ایران.»
یکی از مخاطبان از تهران نوشت: «به احترام تمامی هموطنان در سراسر دنیا سر تعظیم فرود میآوریم. تجمع شما را در تمام دنیا دیدیم و بیامان اشک ریختیم.»
بنا بر اعلام مقامهای آلمانی، نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر در گردهمایی ایرانیان در مونیخ شرکت کردند. از این رویداد بهعنوان بزرگترین تجمع اعتراضی ایرانیان در اروپا تا امروز یاد میشود.
همچنین بر اساس آمارهای رسمی، حدود ۳۵۰ هزار نفر در تورنتو، ۳۵۰ هزار نفر در لسآنجلس، ۵۰ هزار نفر در لندن و ۴۵ هزار نفر در ونکوور در تجمعات ضدحکومتی حضور یافتند.
سایر نقاط جهان نیز شاهد برگزاری تجمعات گسترده ایرانیان در حمایت از انقلاب ملی بود.
«ما اکنون متحد، هوشمند و سراسر ایمان هستیم»
یکی از مخاطبان ایراناینترنشنال با ارسال پیامی گفت: «ناامید و خسته بودم و وقتی شما هموطنها رو در تجمعات خارج از کشور دیدم، برای همهمون اشک ریختم. چه کسی میخواد ما رو از هم جدا کنه؟ دمتون گرم بچهها.»
ارغوان از مشهد در پیام خود از ایرانیان خارج از کشور تمجید کرد و افزود: «چه امروز، چه دیروز، چه چند سال آینده، هموطن بودن با شما بزرگترین افتخار ما است. پاینده ایران، جاوید شاه.»
در پیام دیگری خطاب به شرکتکنندگان در تجمعات «روز جهانی اقدام» آمده است: «من دور تکتکتون بگردم که تو غربت و بیکسی شدین پناه و همهکسِ ما غریبترینهای وطننشین.»
محمد از شیراز مقامهای جمهوری اسلامی را خطاب قرار داد و نوشت: «هر گلوله که به قلب جوانان پاک ما زدید، قلب ما را متحدتر کرد. ما اکنون متحد، هوشمند و سراسر ایمان هستیم.»
•
•
حضور کمسابقه ایرانیان خارج از کشور در تظاهرات «روز جهانی اقدام» با واکنش تند رسانهها، مقامها و ارتش سایبری جمهوری اسلامی روبهرو شده است و آنها مشابه موارد پیشین، به تحریف واقعیتها و روایتسازی روی آوردهاند.
واکنشهای حکومتی طیفی گسترده را شامل میشود؛ از تلاش برای کماهمیت جلوه دادن این تجمعات و انکار ابعاد آن گرفته تا حملات لفظی و اتهامزنی علیه ایرانیان مقیم خارج.
«سیلی محکمی به صورت جمهوری اسلامی بود»
یکی از مخاطبان ایراناینترنشنال در پیامی ایرانیان خارج از کشور را «باغیرت» خواند و ضمن قدردانی از «حماسه کمنظیر» آنان گفت: «ثابت شد که قدرت عشق به ایران و ایرانی در مرزهای سیاسی و جغرافیایی نمیگنجد.»
حسین از تهران نوشت: «از ایرانیان سراسر دنیا که صدای ملت شدند، سپاسگزارم. حضور شما پلی از امید و همدلی است و دلهای بسیاری را در داخل کشور روشن میکند.»
علی از قزوین هم تجمعات بزرگ «روز جهانی اقدام» را «سیلی محکمی به صورت جمهوری اسلامی» توصیف کرد.
شهروند دیگری از مشهد نوشت عوامل حکومت در هفتههای اخیر «خیلی برای مردم شاخ و شانه کشیدند»، اما اکنون پس از گردهماییهای گسترده ایرانیان خارج از کشور «ترسیدهاند».
در پیامی از تهران آمده است: «دست تکتک هموطنهامون در خارج از کشور رو میبوسم. هر لحظه که دیدمتون، اشک از چشمهام جاری شد. شک ما به یقین تبدیل شد که حتما روزای خوب تو راهه.»
شاهزاده رضا پهلوی در گردهمایی مونیخ خطاب به شهروندان داخل ایران گفت: «بدانید و ببینید که تنها نیستید و صدای شما به جهانیان رسیده است.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، ابوالقاسم صلواتی، رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، در جلساتی «آنلاین» برای دستکم ۱۴ معترض بازداشتی از جمله ابوالفضل کریمی، حکم اعدام صادر کرده است. ابوالفضل در تماس با خانواده، از اعتراف اجباری زیر ضرب و شتم و شکنجه خبر داده است.
به گفته منابع، صلواتی برای معترضان، در گروههای ۱۴ نفره به شکل هم زمان جلسات مجازی دادگاه برگزار میکند.
ابوالفضل کریمی ۳۵ ساله، پدر یک کودک خردسال است که به عنوان پیک موتوری در شرق تهران کار میکند. او ۱۶ دی هنگام بازگشت از محل کارش، در محله هنگام تهران با دو زن مجروح روبهرو میشود که گلوله به پایشان اصابت کرده بود.
ابوالفضل به کمک این مجروحان میرود اما بلافاصله ماموران به پای خود او هم گلوله ساچمهای شلیک و همراه با دو زن مجروح، بازداشتش میکنند.
این جوان پس از حدود یک ماه بازداشت در «زندان تهران بزرگ» اخیرا همراه با ۵۰ معترض دیگر به زندان قزلحصار منتقل شد.
او در تماس تلفنی با خانوادهاش گفت بدون مداوای زخمهایش، تحت شکنجه قرار گرفت و درحالیکه چشمانش بسته بود، مجبور به امضای برگه اعترافاتی علیه خود شد.
پیشتر اطلاعاتی به ایراناینترنشنال رسیده بود که نشان میداد صلواتی برای محمدامین بیگلری، جوان ۱۹ سالهای که ۱۸ دی در خیابان دماوند تهران بازداشت شد، نیز حکم اعدام صادر کرده و پرونده اکنون به دیوان عالی کشور ارسال شده است.
خانواده برخی از جاویدنامان از تعطیلی آرامستان اراک همزمان با چهلم کشتهشدگان انقلاب ملی ایرانیان خبر دادند. در بهشت زهرای تهران نیز جو بهشدت امنیتی برقرار شده است.
ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال در دوشنبه ۲۷ بهمن، حاکی از استقرار خودروهای نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در بهشت زهرای تهران است.
همزمان، برخی منابع به ایراناینترنشنال گفتند آرامستان اراک تا ۳۰ بهمن تعطیل خواهد بود. پیشتر شماری از خانوادهها برای برگزاری مراسم چهلم جاویدنامان در ۲۸ و ۲۹ بهمن فراخوان داده بودند.
گزارشها همچنین از تماس تلفنی نهادهای امنیتی حکومت با برخی خانوادهها و تهدید آنها حکایت دارند.
خانوادههای مهرداد مشتاقی، احسان اکبری و اسماعیل گنجگلی، از لغو یا تغییر زمان و در برخی موارد مکان برگزاری مراسم چهلم کشتهشدگان بهدلیل تعطیلی این آرامستان خبر دادند.
جاویدنام مهرداد مشتاقی، ۲۷ ساله و هوادار سرسخت رئال مادرید، شامگاه ۱۹ دی در شهر اراک بر اثر اصابت گلوله جنگی به سر، بهشدت مجروح و به بیمارستان منتقل شد.
مهرداد تحت عمل جراحی قرار گرفت، اما به علت مرگ مغزی و ایست قلبی جان خود را از دست داد.
جاویدنام احسان اکبری، ۲۷ ساله، شامگاه ۱۸ دی به ضرب گلولههای جنگی و ساچمهای نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در اراک کشته شد. خانواده احسان پیکر او را ۲۲ دی تحویل گرفتند.
جاویدنام اسماعیل گنجگلی، ۲۸ ساله، شامگاه ۱۸ دی در اعتراضات اراک با شلیک دهها گلوله ساچمهای به سینهاش جان باخت.
فشار به خانوادهها برای پخش قرآن بهجای موسیقی
پیش از تعطیلی آرامستان اراک، گزارشها حاکی از برقراری جو امنیتی شدید بر سر مزار کشتهشدگان و فشار به خانوادهها برای «پخش قرآن» بهجای موسیقی و خودداری از تجمع در این مکان بود.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، سالگرد تولد جاویدنام پرستو جراحیان ۲۶ بهمن در شرایطی در آرامستان اراک برگزار شد که محل دفن او تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی بود و ماموران به شهروندان اجازه نمیدادند بیش از دو دقیقه بر سر مزار بایستند.
به گفته شاهدان، افرادی که برای ادای احترام بر مزار پرستو جراحیان حضور یافته بودند، با تذکر فوری ماموران مواجه و مجبور به ترک محل میشدند.
فضای آرامستان بهگونهای امنیتی شده بود که عملا امکان برگزاری مراسم یا حضور آزادانه شهروندان بر مزار این جانباخته وجود نداشت.
جاویدنام پرستو جراحیان، بوکسور ۲۳ ساله، شامگاه ۱۸ دی در میدان شورای اراک از ناحیه پهلو هدف گلوله جنگی قرار گرفت و به بیمارستان منتقل شد. باوجود آنکه پرستو سطح هوشیاری بالایی داشت، اما همان شب خبر درگذشت او را به خانوادهاش دادند.
بر اساس گزارشها، علاوه بر نزدیکان پرستو، دیگر خانوادهها نیز اجازه حضور طولانیمدت بر سر مزار جاویدنام خود را نداشتند.
باوجود فشارها و تهدیدها، روزهای ۲۳ و ۲۴ بهمن مراسم چهلم برخی کشتهشدگان در دهها شهر ایران از جمله اراک برگزار شد.
۲۴ بهمن، حاضران در مراسم چهلم جاویدنام ارمیا فضلی در اراک شعار «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده» سر دادند.
این جوان ۲۰ ساله در اعتراضات ۱۸ دی اراک با شلیک گلوله ماموران به سینهاش به قتل رسید. ارمیا دانشجوی رشته مدیریت بود.
در مراسم چهلم بابک جمالی در اراک نیز حاضران با همخوانی ترانه «سوغاتی» از هایده، یاد او را گرامی داشتند.
این جاویدنام که ۱۹ دی در اراک کشته شد، پدر دو کودک خردسال چهار و یک ساله بود.
خانواده برخی جاویدنامان از تعطیلی آرامستان اراک همزمان با مراسم چهلم کشتهشدگان انقلاب ملی ایرانیان خبر دادند. پیش از تعطیلی نیز گزارشها حاکی از برقراری جو امنیتی شدید در این آرامستان و فشار به خانوادهها برای «پخش قرآن» به جای موسیقی و خودداری از تجمع بود.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، سالگرد تولد جاویدنام پرستو جراحیان یکشنبه ۲۶ بهمن در شرایطی در آرامستان اراک برگزار شد که محل دفن او تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی بود و ماموران به شهروندان اجازه نمیدادند بیش از دو دقیقه بر سر مزار بایستند.
به گفته شاهدان، افرادی که برای ادای احترام بر مزار پرستو جراحیان حاضر میشدند، با تذکر فوری ماموران مواجه و مجبور به ترک محل میشدند.
فضای آرامستان بهگونهای امنیتی شده بود که عملا امکان برگزاری مراسم یا حضور آزادانه شهروندان بر مزار این جانباخته وجود نداشت.
دیگر خانوادهها نیز اجازه حضور طولانیمدت بر سر مزار جاویدنام خود را نداشتند.
خانوادههای مهرداد مشتاقی، احسان اکبری و اسماعیل گنجگلی، نیز از لغو یا تغییر زمان برگزاری مراسم چهلم این کشتهشدگان به دلیل تعطیلی آرامستان اراک خبر دادند.
بر اساس پیامهایی که به ایراناینترنشنال ارسال شده، تشدید فضای امنیتی در مدارس چندین شهر ایران موج تازهای از غیبت دانشآموزان را بهدنبال داشته است و خانوادهها میگویند کلاسهای درس دیگر برای فرزندانشان امن به نظر نمیرسد.
در هفتههای گذشته، والدین و دانشآموزانی از مشهد، گرگان، تهران و شهرهای دیگر ایران توصیف کردهاند که مدارس از محیط آموزشی به جایی برای نظارت امنیتی بر دانشآموزان و بازجویی از آنها تبدیل شدهاند.
یک دانشآموز از مشهد در پیامی به ایراناینترنشنال توضیح داد که مسئولان مدرسه و نیروهای وابسته به نهادهای امنیتی، تلفنهای همراه دانشآموزان و گاه کیفهای مدرسه آنها را وارسی کردهاند.
این دانشآموز افزود: «بعد از شروع این وضعیت، چند نفر از همکلاسیهایم دیگر به مدرسه نیامدند.»
گزارشهای مشابهی نیز از مدارس دخترانه در گرگان، در شمال ایران، منتشر شده است. چندین دانشآموز به ایراناینترنشنال گفتهاند که این بازرسیها با فضایی که آنها «رعبانگیز» توصیف کردهاند، همراه بوده و همین باعث شده است که برخی خانوادهها بهطور موقت فرزندانشان را از حضور در کلاسها بازدارند.
از سوی دیگر گزارشهایی مبنی بر تجسس مدیران مدرسه درباره دانشآموزانی منتشر شده است که در روزهای اولیه پس از اعتراضها به مدرسه نمیآمدند و غیبت داشتند تا از این طریق بتوانند دانشآموزانی را که در اعتراضهای ۱۸ و ۱۹ دی شرکت داشتند و مجروح شدهاند، شناسایی شوند.
افزایش غیبتها در پی نگرانیهای امنیتی
هیچ آمار رسمی درباره میزان حضور دانشآموزان در کلاسهای درس منتشر نشده است، اما گفتوگو با معلمان در تهران و استان البرز نشان میدهد تعداد دانشآموزان در برخی کلاسها کاهش یافته است.
یک معلم دبیرستان در تهران که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، گفت: «در کلاسی با ۲۵ نفر، بعضی روزها کمتر از نصف دانشآموزان حضور دارند. والدین میگویند وضعیت از نظرشان امن نیست.»
مادر یک دانشآموز پایه هشتم در شرق تهران گفت چند روز به فرزندش اجازه داده در خانه بماند. او گفت: «مدرسه باید امنترین مکان برای کودک باشد. وقتی درباره بازرسیها و پرسشها میشنوم، طبیعی است که تردید کنم.»
گزارشهای اخیر در پی گزارشهای قبلی درباره ورود نیروهای امنیتی و اعضای بسیج به مدارس در شهرهایی از جمله آبادان در جنوب، اراک و بخشهایی از استان مازندران در شمال ایران منتشر شده است.
خانوادهها پیشتر گزارش داده بودند که از دانشآموزان خواسته شده بدون حضور والدینشان تعهدنامههای کتبی امضا کنند. برخی پیامها از بندرعباس، ملایر و گرگان از این حکایت دارند که مسئولان مدرسه از دانشآموزان درباره خانوادههایشان و فعالیتهای مرتبط با اعتراضات پرسیدهاند. افزون بر این، گفته میشود که برخی مراکز آموزشی در اراک و ساری بهعنوان پایگاه نیروهای امنیتی مورد استفاده قرار گرفتهاند.
ایجاد پایگاههای امنیتی در مدارس یا انتقال مخفیانه تسلیحات به مدارس از موضوعاتی است که نگرانی خانوادهها را برانگیخته است.
مادر یک دانشآموز پایه دوم در مدرسهای در شمال تهران به ایراناینترنشنال گفت که در گروه تلگرامی کلاس فرزندش، والدین نسبت به استقرار تسلیحات نظامی در پشتبام مدرسه با هدف ایجاد سپر انسانی در جنگ احتمالی نگراناند و به یکدیگر توصیه میکنند تا زمانی که مدیریت مدرسه در اینباره اظهار نظر نکرده و تضمینهای لازم را نداده است، از فرستادن بچهها به مدرسه پرهیز کنند.
به گفته او، در یک هفته اول بازگشایی مدارس پس از اعتراضهای روزهای ۱۸ و ۱۹ دی نیمی از شاگردان کلاس غایب بودند و همچنان حدود یکسوم دانشآموزان در کلاس حاضر نمیشوند.
«شکاف عمیق» میان خانوادهها و مدارس
صبا آلاله، روانشناس بالینی و روانکاو اجتماعی ـ سیاسی مستقر در پاریس، در گفتوگو با ایراناینترنشنال این تحولات را نشانهای از «گسست ساختاری در اعتماد» خواند و گفت: «ما شاهد یک گسست عمیق روانی و اجتماعی میان خانوادهها و مدارس هستیم.»
او افزود: «این گسست به رویدادهای اخیر محدود نمیشود؛ بلکه نتیجه سالها بیاعتمادیِ انباشتهشده است.»
آلاله با اشاره به تجربههای دوران اعتراضهای «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، گفت که وقتی مدارس بهعنوان فضاهایی برای اعمال فشار بر دانشآموزان بودند، این بیاعتمادی شدت گرفت و اکنون شاهد آثار فزاینده آن هستیم.
او در ادامه با تاکید بر اینکه وقتی مدرسه با «نظارت و تهدید» گره میخورد، «به منبع اضطراب» تبدیل میشود، هشدار داد که قرار گرفتن در معرض بازرسی و بازجویی میتواند پیامدهای ماندگاری برای کودکان داشته باشد. او استدلال کرد: «وقتی دانشآموزان احساس کنند دائماً تحت نظارت هستند، آموزش میتواند معنای خود را از دست بدهد.»
به گفته این روانشناس، چنین وضعیتی میتواند به کاهش انگیزه، بیاعتمادی عمیقتر و حتی سردرگمی هویتی در دانشآموزان منجر شود.
آلاله «رشد سالم روانی» کودکان را نیازمند «همکاری کارآمد میان خانواده و مدرسه» میداند و تاکید میکند وقتی این همکاری آسیب ببیند یا دچار فروپاشی شود، بچهها در نظامهای ارزشی متضاد گرفتار میشوند و این تضاد رشد اجتماعی-عاطفی و هویتی آنها را با پیچیدگیهای زیادی همراه میکند.
پیامدهای بلندمدت برای آموزش
ناهید حسینی، پژوهشگر حوزه زنان و آموزش مستقر در لندن، تحولات اخیر در حوزه آموزش را «بازتابی از یک بحران گستردهتر در نظام آموزشی» میداند و معتقد است که وقتی مدرسه ناامن تلقی میشود، طبیعی است که والدین فرزندانشان را به آنجا نفرستند. نتیجه چنین تصمیمی محروم شدن میلیونها دانشآموز از حق آموزش است.
حسینی در گفتوگو با ایراناینترنشنال با اشاره به وجود بیش از ۱۵ میلیون دانشآموز در ایران، پیامدهای اجتماعی و اقتصادیِ تداوم غیبتها و کاهش اعتماد به مدارس را «گسترده» توصیف میکند و میگوید: «مدارس باید فضاهای ثبات و رشد باشند. وقتی به فضایی ترسخورده بدل میشوند، هزینه آن را نهتنها دانشآموزان بلکه کل جامعه میپردازد.»
پناهگاهی که دیگر امن نیست
برای بسیاری از خانوادهها، مساله دیگر فقط غیبتهای موقت نیست، بلکه نگاه آنها نسبت به نهاد مدرسه بهکل تغییر کرده است.
یک مادر در تهران به ایراناینترنشنال گفت: «در گذشته، حتی اگر مشکلاتی وجود داشت، باز هم باور داشتیم مدرسه بهطور کلی امن است. اما حالا احساس میکنم فرزندم آنجا تحت فشار است.»
در نبود ارتباط شفاف درباره دامنه و هدف اقدامات امنیتی در مدارس، به نظر میرسد بیاعتمادی در حال گسترش است.
کارشناسان هشدار میدهند وقتی مدرسه جایگاه خود را بهعنوان پناهگاهی امن از دست بدهد، بازسازی این اعتماد ممکن است بسیار دشوار باشد و این دقیقا همان چیزی است که میتواند برای سالهای آینده رابطه یک نسل با آموزش رسمی را به چالش بکشد
گاردین در گزارشی با استناد به مشاهدات چهار شاهد عینی از اصفهان و تهران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، جزئیاتی ارائه کرده است که روایتهای پیشین از ممانعت نیروهای سرکوب از انتقال مجروحان به بیمارستان، انتظار برای مرگ تدریجی آنها در خیابان و غافلگیری حکومت از شمار معترضان را تایید میکند.
در این گزارش، که یکشنبه ۲۶ بهمن در وبسایت این رسانه بریتانیایی منتشر شد، شاهدان از تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی با سلاحهای جنگی، شلیک به سر و بالاتنه معترضان، جلوگیری ماموران از کمکرسانی به زخمیها و رها شدن برخی مجروحان تا زمان مرگ در خیابان خبر دادهاند.
همچنین به گفته این افراد، گستردگی جمعیت در برخی مناطق به حدی بوده که حتی نیروهای امنیتی را غافلگیر کرده و اعتراضها از خیابانهای اصلی به محلههای مسکونی کشیده شده است.
گاردین در مقدمه این گزارش نوشته است که هرچند جمهوری اسلامی با قطع سراسری اینترنت کوشید تا حد زیادی ابعاد گسترده کشتار معترضان را پنهان کند، اما یک عکاس از تهران توانست مستندات خود از روزهای پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دی را همراه با شهادت افرادی که در اعتراضهای این دو روز شرکت داشتند و زنده ماندهاند، برای انتشار در اختیار این روزنامه قرار دهد.
در این گزارش، روایتهای دو مرد ۲۳ و ۴۰ ساله از تهران و دو زن ۱۸ و ۳۰ ساله از تهران تحت نامهای مستعار مستند شده است.
میلاد: یک بسیجی به مجروحی که داشت میمُرد گفت بگو شاهزادهات ساچمهها را از تنت در بیاورد
میلاد ۲۳ ساله وضعیت پنجشنبه ۱۸ دی در محله یافتآباد را اینطور توصیف کرده است: «شروع کردیم به شعار دادن و جلو رفتن تا به خیابان اصلی رسیدیم. باید بگویم جمعیت عظیم بود. از یک سر خیابان اصلی تا سر دیگر پر از آدم بود. جایی که ما پنجشنبه شب بودیم، تیراندازی مستقیم نکردند؛ فقط گاز اشکآور و شلیک هوایی بود. ریههای خودم از مدام میسوخت.»
او بر اساس مشاهداتش در نخستین روز فراخوان شاهزاده رضا پهلوی تصمیم میگیرد جمعه نیز در اعتراضات شرکت کند، اما آنطور که به گاردین گفته، با وضعیتی متفاوت با شب اول روبهرو شده است: «برای پیدا کردن دوست دخترم به سلسبیل رفتم. آنجا با چشمهای خودم دیدم که مردم را با کلاشینکف میکشتند. وقتی به خانه برگشتم، چند نفر در محله خودمان هم کشته شده بودند. یک پسر ۱۶ ساله که میشناختمش جزو کشتهها بود. پشتش از بالا تا پایین پر از ساچمه بود. وقتی داشت جان میداد، بسیجیها بالای سرش ایستاده بودند. درخواست کمک کرده بوده و یک بسیجی به او که در حال مرگ بود گفته بود که برو به شاهزادهات بگو بیاید این ساچمهها را از بدنت در بیاورد.»
سارا، شهروند ۱۸ سالهای از اصفهان به گاردین گفته است: «چند روز بعد از اعتراضها از زبان یکی از بستگانم که دقیق نمیدانم شغلش چیست اما کارمند یکی از نیروهای نظامی است، شنیدم که آنها از مواجهه با جمعیت عظیمی که مدام بر تعدادشان افزوده میشد شوکه شده بودند. او گفت روز اول فراخوان مدام میدیدند که گروههای زیادی از مردم از هر کوچه و خیابان به خیابان اصلی سرازیر میشوند.»
مهسا: مدام از تعداد کشتهها میگوییم در حالی که خیلیها با معلولیت شدید باقی ماندهاند
مهسا، شهروند ۳۰ ساله از اصفهان که روزهای پیش از فراخوان شاهد سرکوب مردم در منطقه بازار اصفهان با گاز اشکآور و شلیک با تفنگ ساچمهای بود، به گمان اینکه پنجشنبه با این سطح از سرکوب دیگر تجمعی شکل نخواهد گرفت، تصمیم میگیرد پنجشنبه از خانه بیرون نرود.
او وضعیت منطقه محل زندگیاش را اینطور توصیف میکند: «فکر نمیکردم در این شهر که پر از ماموران مسلح و نیروهای لباسشخصی است، چنین اعتراض بزرگی شکل بگیرد. از همه محلههای اطراف خانهام صدای شعار میآمد. به همین دلیل علیرغم تصمیم اولیهام شب بیرون رفتم. علاوه بر مناطق معمول اعتراض در مرکز شهر، خود محلهها هم پر از مردم بود. این خیلی عجیب بود. همه میدانند این حکومت چقدر خشن و بیرحمانه مردم را سرکوب میکند، اما خانوادهها با هم بیرون آمده بودند. مردی را دیدم که کودک سهچهارسالهاش را بغل کرده بود، دست همسرش را گرفته بود، راه میرفت و شعار میداد.»
او از جوانی میگوید که در نزدیکی خانهاش تیر خورده بود: «چند خیابان آنطرفتر از ما تیر خورده بود. هنوز زنده بود، فریاد میزد که زن و بچه دارد و کمک میخواست. اما قبل از اینکه همسایهها بتوانند به او برسند، چند مأمور بالای سرش ایستادند و اجازه ندادند کسی کمکش کند. آنقدر ایستادند تا مُرد، بعد جسدش را بردند. یکی از اهالی محله گفت میتوانستند مثل خیلی از زخمیهای دیگر سریع او را بکشند، اما در عوض گذاشتند رنج بکشد و از خونریزی بمیرد تا بقیه بترسند.»
او در پایان صحبتهایش از ضرورت توجه به مجروحان و بازداشتیها میگوید: «مدام درباره تعداد کشتهها صحبت میشود، در حالی که خیلیها با معلولیتهای شدید باقی ماندهاند، نابینا شدهاند، ساچمهها هنوز در بدنشان است و ممکن است هر لحظه جانشان را بگیرد. بعد هم بازداشتیها و خبرهایی از اعدامهایی که بیسروصدا انجام میشود. چند روز پیش یکی از دوستانم را که در اعتراضها شرکت داشت شناسایی کردند و از خانهاش بردند. هیچکس نمیداند چه بر سرش آمده است.»
حمید، شهروند ۴۰ ساله که به گفته خودش بعد از اعتراضهای جنبش سبز دیگر در هیچ اعتراضی شرکت نکرده بود، درباره این دور از اعتراض میگوید که نپیوستن به مردم، شرمآور به نظر میرسید و ادامه میدهد: «در خیابان بودم که برادرم خبر داد پسرش در کرج گلوله تیر خورده. گلوله ترقوهاش را شکافته و قلب و ریهاش را سوراخ کرده بود. فقط توانسته بود بگوید که دارد میسوزد و بعد در آغوش برادرم جان داده بود.»
گاردین به نقل از حمید نوشته است: «وقتی به درمانگاه رسیدم، دیدم ۱۰ جسد روی زمین افتاده است. ذهنم از کار افتاد. در درمانگاه دیگر آن منطقه، ۲۰۰ جسد را روی هم چیده بودند؛ جا نبود. یک دختر ششساله دیدم، یک مرد ۷۰ ساله. ۱۰۰ پسر دیدم که هنوز حتی سبیل در نیاورده بودند. به گردن، سر و چشم همهشان شلیک شده بود. انگار داشتند انتقام میگرفتند [چون] بچههای [منطقه ما] کمی بیپروا و شجاعاند. مثل این بود که کبوتر شکار میکردند.»