جمعی از ایرانیان مقیم آلمان در اعتراض به آنچه حمایت قطر از حکومت جمهوری اسلامی میدانند مقابل سفارت این کشور در برلین تجمع کردند.
گزارش احمد صمدی، خبرنگار ایراناینترنشنال و گفتوگوی او با نیک جعفرزاده، فعال سیاسی
عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کومله کردستان ایران، در ایکس به لیندسی گراهام، سناتور آمریکایی، نوشت: «اجازه ندهید رژیمی که بدترین دشمن مردم ایران و یکی از بزرگترین دشمنان آمریکا است، به قتلعام غیرنظامیان ادامه دهد و خاورمیانه را به آتش بکشد.»
او افزود: «ما متحدان آمریکا هستیم و اکنون بیش از هر زمان دیگری به حمایت فوری شما نیاز داریم.»

وبسایت اسرائیلی والا نیوز در گزارشی تحلیلی نوشت در صورت تصمیم ایالات متحده برای حمله به ایران، این اقدام بهصورت یک عملیات سریع و ضربتی انجام نخواهد شد، بلکه واشینگتن بهدنبال یک حمله چندمرحلهای و چندبعدی است که میتواند هفتهها یا حتی ماهها ادامه داشته باشد.
بر اساس این گزارش، برخلاف تصور رایج از حملات ناگهانی، آمریکا معمولا پیش از ورود به فاز نظامی، وارد دورهای از «صبر استراتژیک» میشود؛ مرحلهای که در آن فشارها بهتدریج افزایش مییابد و همزمان حوزههای اقتصادی، اطلاعاتی و جنگ سایبری را در بر میگیرد.
والا نیوز نوشت تحلیلگران معتقدند در سناریوی فعلی، آمریکا احتمالا در گام نخست تلاش میکند بدون درگیری نظامی گسترده، زیرساختهای حیاتی ایران را تضعیف کند؛ از جمله از طریق حملات سایبری و الکترونیکی، ایجاد اختلال در سامانههای فرماندهی و ارتباطی و آسیبزدن به شبکههای اقتصادی. هدف از این رویکرد، کاهش توان واکنش جمهوری اسلامی پیش از ورود به مراحل بعدی عملیات عنوان شده است.
این گزارش همچنین به نقش احتمالی حزبالله اشاره کرده و نوشته است اگرچه خطر ورود این گروه به درگیری در سطح یک بحران بزرگ منطقهای وجود دارد، اما چنین اقدامی میتواند برای حزبالله پیامدهایی فاجعهبار و حتی «خودکشیگونه» به همراه داشته باشد و هزینههای بسیار سنگینی را متوجه این گروه کند.

وبسایت والانیوز در گزارشی تحلیلی نوشت در صورت تصمیم آمریکا برای حمله به ایران، این اقدام یک عملیات سریع و ضربتی نخواهد بود. ارزیابیها نشان میدهد واشینگتن بهدنبال حملهای چندبُعدی و مرحلهای است؛ عملیاتی که ممکن است هفتهها یا حتی ماهها به طول بینجامد.
براساس این گزارش، برخلاف تصور رایج از حملات ناگهانی، آمریکا معمولاً پیش از ورود به فاز نظامی، وارد دورهای از «صبر استراتژیک» میشود. در این مرحله، فشارها بهتدریج افزایش مییابد؛ هم در حوزه اقتصادی، هم در حوزه اطلاعاتی و هم در میدان جنگ سایبری.
والانیوز همچنین عنوان کرد در سناریوی فعلی نیز تحلیلگران معتقدند آمریکا احتمالاً در گام نخست تلاش میکند زیرساختهای حیاتی ایران را بدون شلیک گسترده گلوله تضعیف کند؛ از حملات سایبری و الکترونیکی گرفته تا ایجاد اختلال در سامانههای فرماندهی، ارتباطی و حتی شبکههای اقتصادی. هدف از این اقدامات، کاهش توان واکنش جمهوری اسلامی پیش از هرگونه درگیری مستقیم است.
براساس این گزارش، در این میان، خطر ورود حزبالله به جنگ در سطح یک بحران بزرگ منطقهای وجود دارد، اما برای این گروه، چنین اقدامی میتواند پیامدهایی فاجعهبار و حتی خودکشیگونه به همراه داشته باشد و هزینههای سنگینی را متوجه خود حزبالله کند.

بیل آکمن، میلیاردر و مدیر یکی از بزرگترین صندوقهای سرمایهگذاری آمریکا، از رییسجمهوری، وزیر خارجه و وزیر جنگ آمریکا خواست گزارش تصویری ایراناینترنشنال در مورد یکی از بزرگترین جنایات علیه بشریت در دهههای اخیر را ببینند. او خطاب به ترامپ نوشت: وقت آن است که کار را تمام کنیم.
آکمن سهشنبه هفتم بهمن با بازنشر این گزارش مستند در شبکه اجتماعی ایکس، با تاکید بر اینکه سپاه پاسداران «صادرکننده تروریسم در سراسر جهان است» افزود: «رها کردن این هیولاها در کنترل دومین ذخایر بزرگ نفتی خاورمیانه که آنها همچنان از آن برای تأمین مالی تروریسم در سراسر جهان، بازسازی توانایی هستهای خود و حمایت از دشمنان اصلی ما استفاده خواهند کرد، همچنان یک تهدید وجودی بسیار جدی، مداوم و بلندمدت برای ایالات متحده و جهان است.»
او با اشاره به این نکته که ایالات متحده قدرتمندترین کشور جهان است، خطاب به دونالد ترامپ نوشت: «شما مردی هستید که به حرف خود عمل میکنید» و اضافه کرد: «شما خط قرمزی در مورد کشتار معترضان توسط رژیم ترسیم کردید. طبق گزارشها، آنها اکنون ۴۳هزار نفر را کشته و صدها هزار نفر دیگر را نابینا و معلول کردهاند.»
شورای سردبیری ایراناینترنشنال یکشنبه پنجم بهمن در دومین بیانیه خود با استناد به مدارک و روایتهای تازه اعلام کرد ابعاد خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب هدفمند به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال الگوی روشنتری از نحوه سرکوب، گستره جغرافیایی درگیریها و رفتار نیروهای امنیتی ارائه میدهد و از اعدامهای بدون محاکمه، شلیک تیر خلاص به مجروحان و مداخله مستقیم نیروهای امنیتی در مراکز درمانی پرده برمیدارد.
آکمن همچنین خطاب به ترامپ نوشت: «شما از مردم ایران خواستهاید که به اعتراضات خود ادامه دهند، همانطور که آنها شجاعانه و بدون سلاح و با هزینه گزاف، دهها هزار جوان را در برابر این رژیم نسلکش از دست دادهاند.»
او در ادامه با اشاره به این موضوع که رییسجمهوری آمریکا «به تمام تعهداتی که به مردم آمریکا و جهان داده» عمل کرده است، افزود: «شهرت شما در عمل به وعدههایتان، ایالات متحده را دوباره به عنوان قدرتمندترین کشور جهان مورد احترام قرار داده است.»
او پیش از این، ۲۶ دی، با حمایت از انقلاب ملی ایرانیان گفته بود: «ترامپ به وعدهای که به مردم ایران داده است وفادار خواهد بود، مساله فقط زمان تحقق این وعده است.»
او افزوده بود: «ایرانیان زندگی خود را بر سر سخنان او گذاشتهاند و در نهایت خواهند دید که انتخابشان تصمیمی درست و هوشمندانه بوده است.»
آکمن در بخش دیگری از توییت سهشنبه خود به «دو بار تلاش جمهوری اسلامی برای ترور ترامپ» اشاره کرد و نوشت: «پرزیدنت ترامپ، وقت آن است که کار را تمام کنیم. ما دلایل استراتژیک، اخلاقی، اقتصادی و وجدانی مهمی برای انجام این کار داریم.»
ترامپ پیشتر بارها تهدید کرده بود اگر حکومت ایران به کشتن معترضان ادامه دهد، مداخله خواهد کرد.
آکمن تاکید کرد: «جهانی بدون کنترل سپاه پاسداران بر ایران، صلح را برای همیشه در سراسر جهان به ارمغان خواهد آورد» و افزود: «این یک نمونه قدرتمند و مهم خواهد بود که ایالات متحده بدترین شکل شر را تحمل نمیکند.»
او اضافه کرد: «این یکی از مهمترین میراثهای همیشگی شما به عنوان رییسجمهوری ایالات متحده خواهد بود.»
آکمن با تاکید بر اینکه «مردم ایران مردمی شگفتانگیز هستند که شایسته رهایی از ترور و شر هستند»، نوشت: «ایالات متحده قدرتمندترین ارتش جهان را دارد، همانطور که شما به طرز شگفتانگیز و استادانهای علیه مادورو در ونزوئلا نشان دادید.»
او در پایان تاکید کرد: «به نظر میرسد که ما اکنون کاملاً آمادهایم.»
اشاره آکمن به استقرار نیروهای ایالات متحده در منطقه خاورمیانه بود.
در این ارتباط، دو مقام آمریکایی دوشنبه ششم بهمن به خبرگزاری رویترز گفتند ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و ناوهای همراه آن وارد خاورمیانه شدهاند؛ اقدامی که تواناییهای ترامپ را برای دفاع از نیروهای آمریکایی یا اقدام نظامی احتمالی علیه جمهوری اسلامی افزایش میدهد.
رویترز نوشت علاوه بر ناو هواپیمابر و ناوهای جنگی همراه آن، پنتاگون همچنین در حال انتقال جنگندهها و سامانههای پدافند هوایی به خاورمیانه است.
همزمان با افزایش احتمال حمله آمریکا و پس از رسیدن ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به نزدیکی آبهای ایران، روزنامه اسرائیلهیوم فهرستی از بانک اهداف احتمالی آمریکا را منتشر کرد که شامل علی خامنهای و شش فرمانده ارشد نظامی و شش مرکز حکومتی در قلب تهران است.
از سوی دیگر، اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که بهدنبال ارزیابی مقامهای ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی درباره افزایش احتمال حمله آمریکا، دیکتاتور تهران در پناهگاهی ویژه و زیرزمینی شامل تونلهای تودرتو در پایتخت مخفی شده است.

سوگواری همواره ابزاری برای بازتولید نظم جامعه زندگان تلقی شده است. آیینهای جمعی از جمله عزاداری، لحظاتی هستند که جامعه با رجوع به نمادهای مشترک، انسجام خود را ترمیم میکند.
آنچه در سوگواریهای جانباختگان دی ۱۴۰۴ رخ میدهد اما دقیقا وارونه این منطق است: آیینها نه برای ترمیم نظم، بلکه برای افشای فروپاشی آن شکل گرفتند.
این سوگها نه بازگشت به «ما»ی تثبیتشده، بلکه اعلام گسست از آن هستند. جامعه، بهجای آن که از خلال سوگ دوباره با نظم مسلط آشتی کند، از سوگ بهعنوان لحظهای برای نامشروع کردن آن نظم استفاده میکند. از این روست که باید این آیینها را نه «سوگواری»، بلکه نوعی «کنش آیینیِ اعتراضی» فهمید.
سوگ در وضعیت بینابینی
آیینها اغلب در لحظههایی رخ میدهند که معنا در حالت تعلیق است. زمانی که فرد یا جامعه نه کاملا در وضعیت قبلی قرار دارد و نه هنوز به وضعیت تازهای رسیده است. سوگواریهای دی ۱۴۰۴ دقیقا در همین میانه شکل گرفتهاند. این مراسم نه شبیه عزاداریهای شناختهشده است و نه بهطور کامل به جشن شباهت دارد. نه خاموش و فروخورده است و نه صرفا فریاد خشم. آنها در جایی میان اندوه و اعتراض ایستادهاند و از همین موقعیت میانی، معنای تازهای ساختهاند.
رقص در سوگ، موسیقی در تشییع، شبهعروسی برای مردگان جوان و موارد مشابه، همه نشانههای یک وضعیت آستانهایاند: جامعهای که میان زندگی و مرگ، امید و خشم، اندوه و مقاومت، معلق مانده است.
اما تفاوت مهم اینجاست که این تعلیق، منفعل نیست و آستانه، به صحنه مداخله بدل میشود. یعنی جامعه، بهجای عبور آرام از این آستانه، در آن مکث میکند و معنا را بازمینویسد.
بدن سیاسی؛ وقتی بدن سوگوار سخن میگوید
بدن صرفا حامل معنا نیست؛ خود معناست. در این چارچوب، آنچه در رقصهای سوگوارانه دیده میشود، چیزی فراتر از بیان احساسات است.
بدن، در برابر قدرتی که میخواهد آن را به ابژهای خاموش بدل کند، به فاعل تبدیل میشود.
سوگ، به ویژه سوگ فرد کشتهشده به دست حکومت، امری سیاسی است، زیرا تعیین میکند کدام زندگی «سوگپذیر» است.
رقص در این سوگها، اعلان این حقیقت است که این جانها خلاف آنچه حکومت سعی کرد با ایشان بکند، سوگپذیرند، ارزشمندند و مرگشان قابل عادیسازی نیست.
بدن رقصان، در برابر بدن سرکوبشده، به شهادتنامهای زنده بدل میشود.
در ادامه بدن فرد جانباخته، حالا بدن سوگوار است که اطاعت نمیکند: نه مینشیند، نه فرو میریزد، نه خاموش میشود. حرکت، خود مقاومت است.
در این معنا، رقص نه تزیین سوگ، بلکه سیاست بدن است.
صدا در برابر الهیات سکوت
نفی نوحه و دعا و جایگزینی آن با موسیقی، شکل دیگری از سوگواریهای امروز برای جانباختگان وطناند.
این کنار گذاشتن سنتهای مذهبی، شکلی از قطع پیوند با «الهیات سکوت» است.
در منطق رسمی، آیین مرگ باید یا قدسی برگزار شود یا خاموش.
دعاخوانی، وعده معنا در جهانی دیگر است. روشی برای تعلیق خشم و به تعویق انداختن میل به عدالت برای زندگان. اما موسیقی، معنا را به اینجا و اکنون بازمیگرداند.
موسیقی در این آیینها نه تسلی میدهد و نه پاسخ نهایی است، بلکه فقدان را زنده نگه میدارد. این همان چیزی است که قدرت از آن هراس دارد: سوگی که بسته نشود، سوگی که به نتیجه نرسد، سوگی که مطالبه بماند.
جشن جوانان ناکام
شبهعروسیها و آیینهای جشنگون هم شکل دیگری از این سوگواریها هستند.
این گونه مراسم را باید از منظر «سیاست زمان» دید.
مرگ جوانان، فقط حذف یک بدن نیست؛ قطع یک آینده است که میتوانست سرشار از اتفاقها باشد.
این آیینها، زمان از دست رفته را احضار میکنند. جامعه با برگزاری مراسمی که باید در آینده رخ میداد، خشونت را نه در لحظه مرگ، بلکه در تغییر معنای زمان افشا میکند.
در این معنا، سوگ از گذشتهمحور بودن فاصله میگیرد و آیندهمحور میشود.
این سوگ، برای آنچه رخ داده نمیگرید؛ برای آنچه هرگز اجازه نیافت رخ دهد، عزاداری میکند.
این همان نقطهای است که سوگ به نقد ساختاری بدل میشود.
رنگ، نماد و گسست از اقتصاد رسمی معنا
برخی خانوادههای داغدار خلاف رسم سنتی ایران، پوشش سفید را برای مراسم سوگ برگزیدند.
انتخاب سفید بهجای سیاه را هم باید در چارچوب بازی با قدرت فهمید.
سیاه، رنگ سوگ مشروع است. رنگی که نظام معنا آن را مجاز کرده است. خروج از سیاه، خروج از مجوزهای رسمی است.
سفید، در اینجا نه رنگ پاکی مذهبی، بلکه رنگ امتناع است. امتناع از همدلی با روایتی که مرگ را طبیعی جلوه میدهد.
اینجاست که رنگ، به زبان بیصدا بدل میشود. انتخاب رنگ، کنشی است که بدون شعار و بدون بیانیه، نظم نمادین را مختل میکند.
سوگ مدنی در برابر سیاست مرگ
در نهایت، این آیینها را میتوان مقاومت در برابر «سیاست مرگ» دانست: جایی که قدرت تصمیم میگیرد چه کسی بمیرد و مرگش چگونه معنا شود.
سوگواریهای دی ۱۴۰۴ تلاشی هستند برای پس زدن این رویکرد.
این آیینها نمیخواهند مرگ را توجیه کنند، قدسی کنند یا فرد درگذشته را فراموش کنند بلکه میخواهند آن را افشا کنند.
در این معنا، سوگ به کنش بدل میشود؛ کنشی زیباییشناسانه، بدنی، جمعی و عمیقا سیاسی.
سوگواریهای دی ۱۴۰۴ را باید بهمثابه لحظهای نادر در تاریخ معاصر ایران دید: لحظهای که جامعه، حتی در مرگ، از اطاعت سر باز میزند. میرقصد، مینوازد، رنگ عوض میکند، آیینها را میشکند و از دل فقدان، معنا میسازد.
این سوگها پایان نیستند. تعلیق هستند. پروندهای که هنوز بسته نشده و قرار نیست بسته شود.






