گرتا تونبرگ در سالهای اخیر به نماد نسل جدیدی از کنشگران جهانی تبدیل شده است؛ چهرهای که نهتنها درباره بحران اقلیمی، بلکه در موضوعات سیاسی و انسانی نیز مواضعی صریح اتخاذ میکند.
او در یک سال گذشته، بارها با چفیه و پرچم فلسطین در راهپیماییها حاضر شد، پیامهای تندی علیه اسرائیل منتشر کرد و کوشید خود را «صدای قربانیان غزه» معرفی کند.
همین حضور پررنگ، برای بسیاری او را به «الگویی از شجاعت اخلاقی و تعهد انسانی» تبدیل کرد، اما همین تصویر، امروز بهطور جدی زیر سؤال رفته است.
در حالیکه سرکوب اعتراضات سراسری در ایران، بنا بر گزارشها، به کشته شدن دهها هزار نفر و زخمی شدن صدها هزار نفر انجامیده است و شمار قابل توجهی از قربانیان را زنان و کودکان تشکیل میدهند، گرتا تونبرگ ترجیح داده است سکوت کند؛ سکوتی کامل، بدون حتی یک پیام همدلانه یا اشاره کوتاه.
این سکوت، نه در حاشیه، بلکه در تضاد مستقیم با ادعاهای پیشین او درباره دفاع از جان انسانها قرار دارد.
منتقدان میگویند مساله، دیگر «فراموشی» یا «بیاطلاعی» نیست. گرتا تونبرگ نشان داده است که وقتی بخواهد، میتواند در کوتاهترین زمان ممکن به تحولات جهانی واکنش نشان دهد. بنابراین پرسش اصلی این است: چرا ایران نه؟ چرا وقتی معترضان غیرمسلح در خیابانها کشته میشوند ، بسیاری از کنشگرانی که مدعی عدالت جهانیاند، ناگهان خاموش میشوند؟
این سکوت در بستری رخ میدهد که خود بهشدت سیاسی شده است. دوشنبه ششم بهمن در سوئد، برخی از گروههای حامی فلسطین که طی دو سال گذشته بهطور مستمر در خیابانهای این کشور راهپیمایی میکردند، این بار پرچم جمهوری اسلامی را نیز به تجمعهای خود افزودند؛ اقدامی که در بخشی از شهر گوتنبرگ به حمله به راهپیمایی ایرانیان آزادیخواه انجامید.
برای بسیاری از ایرانیان، این اتفاق نماد روشنی از پیوند خطرناک میان برخی جریانهای بهاصطلاح «ضدجنگ» با یکی از سرکوگرترین حکومتهای منطقه خاورمیانه بود.
در چنین فضایی، سکوت گرتا تونبرگ دیگر یک «عدم موضعگیری» ساده تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان بخشی از یک الگوی بزرگتر دیده میشود: کنشگری انتخابی. الگویی که در آن، برخی قربانیان شایسته همدلی و پوشش رسانهایهستند و برخی دیگر، به دلایل سیاسی و ایدئولوژیک، نادیده گرفته میشوند.
این رویکرد، نهتنها اعتبار اخلاقی چهرههایی مانند گرتا تونبرگ را زیر سؤال میبرد، بلکه اساس مفهوم حقوق بشر جهانی را تضعیف میکند. اگر دفاع از جان انسانها وابسته به جغرافیا، ائتلافهای سیاسی یا روایتهای محبوب باشد، دیگر نمیتوان از «عدالت» سخن گفت؛ آنچه باقی میماند، سیاستورزی با نقاب اخلاق است.