بر اساس اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال، عباسعلی رمضانی، زندانی سیاسی پیشین و کنشگر مدنی باسابقه مشهد، در جریان انقلاب ملی ایرانیان کشته شده است.
به گفته این منابع، عباسعلی رمضانی در حالی هدف گلوله نیروهای امنیتی قرار گرفت که با پابند الکترونیکی مخصوص کنترل زندانیان، در اعتراضهای بیسابقه مشهد در خیابان وکیلآباد حضور داشت. کشته شدن او در شرایطی رخ داده که همچنان تحت نظارت قضایی و امنیتی قرار داشت.
عباسعلی رمضانی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ بود و در سالهای بعد نیز بارها بازداشت و با برخوردهای امنیتی مواجه شد. او در سال ۱۳۹۰، هنگامی که قصد برگزاری مراسم بزرگداشت فردوسی در مشهد را داشت، بازداشت و بیش از هفت ماه در سلول انفرادی نهادهای امنیتی نگهداری شد. تابستان گذشته نیز برای اجرای حکم سه سال و هفت ماه زندان بازداشت شده بود.
دادگاه انقلاب مشهد او را به اتهام «تبلیغ و اقدام علیه نظام» و به دلیل حمایت مالی از خانوادههای زندانیان سیاسی به تحمل زندان محکوم کرده بود. عباسعلی رمضانی از همراهان حسین برازنده، نواندیش دینی سرشناس مشهد، به شمار میرفت؛ فردی که دیماه ۱۳۷۳ در مشهد ربوده شد و در چارچوب قتلهای سیاسی روشنفکران و دگراندیشان، به دست نیروهای وزارت اطلاعات به قتل رسید.

در حالی که هزاران مجروحِ سرکوب شدید و خشونتآمیز اعتراضات همچنان برای درمان در بیمارستانها و کلینیکهای کشور به سر میبرند، گزارشهای رسیده از شهروندان نشان میدهد ماموران و نهادهای سرکوب حکومت در این مراکز کنترل را به دست گرفته و به خشونت علیه شهروندان میپردازند.
یک شهروند از اهواز با ارسال پیامی به ایراناینترنشنال از حمله نیروهای بسیجی به بخش چشم بیمارستان خمینی این شهر در هفته اخیر خبر داد.
او گفت: «بسیجیها به بیماران توهین میکردند و آنها را تهدید به مرگ میکردند.»
این فشار ماموران بسیجی و انتظامی تنها به مجروحان محدود نمیشود و خانوادههای کشتهشدگان را نیز در بر میگیرد.
یک مخاطب از کرمانشاه در اینباره گفت: «پیکر فردی کشتهشده را به خانوادهاش تحویل نمیدادند و میگفتند باید در ساعتی مشخص، حدود سه تا پنج صبح، او را دفن کنید و در خاکسپاری هم فقط اعضای درجه یک خانواده میتوانند حضور داشته باشند.»
به گفته او، حجم کشتار حکومتی در این شهر در روزهای پنجشنبه و جمعه بالا بوده و معترضان هدف گلولههای جنگی ماموران قرار گرفتهاند.
این مخاطب وضعیت شهر خود را «جنگی» توصیف کرد و گفت ماموران به آپارتمانها و منازل مسکونی نیز شلیک میکردند.
ایرانیان ساکن کره جنوبی در حمایت از انقلاب ملی ایرانیان و شاهزاده رضا پهلوی در نزدیکی سفارت ایالات متحده و وزارت خارجه کره جنوبی در سئول تجمع کردند.
گزارش توماج طاهباز، خبرنگار ایراناینترنشنال و گفتوگوی او با شرکتکنندگان در این تجمع

در حالی که گزارشها از کشتهشدن هزاران نفر در جریان سرکوب اعتراضها در ایران حکایت دارند، روزنامه گاردین در مقالهای میپرسد چرا بخش بزرگی از جهان در برابر رنج معترضان سکوت کرده است. سکوتی که به باور نویسنده، فقط به نفع سرکوبگران تمام میشود.
نویسنده در این مقاله نوشته است:
به خاطر قطع گسترده اطلاعات که نتیجه تصمیم تهران برای خاموش کردن اینترنت است، نمیشود با دقت گفت در خیابانهای ایران دقیقا چه گذشته است.
با این حال، یک مقام رسمی رقم کشتهها را دو هزار نفر اعلام کرده است.
شبکه سیبیاس شمار جانباختگان را ۱۲ هزار نفر گزارش کرده و برخی هشدار دادهاند ممکن است تعداد واقعی بسیار بیشتر باشد.
هزاران شهروند ایرانی فقط به این دلیل کشته شدند که علیه حکومتشان اعتراض کردند و زندگی بهتری خواستند.
گزارشها وحشتناک است و کسی هم عملا آنها را تکذیب نمیکند.
حکومت حتی خودش عکسهایی از سردخانههایی منتشر کرده که کیسههای جسد در آن ردیف شدهاند.
گفته میشود نیروهای امنیتی با سلاحهای خودکار به معترضان شلیک کردهاند و بدون هدفگیری مشخص به میان جمعیت زدهاند.
بعضی گزارشها هم میگوید از تفنگهای ساچمهای استفاده شده و ساچمه را به چشم معترضان زدهاند تا آنها را کور کنند.
چرا مردم با وجود خطر به خیابان آمدند؟
یوناتان فریدلند، نویسنده مقاله گاردین، در ادامه نوشته است کسانی که به خیابان آمدند، خوب میدانستند چه خطری را میپذیرند: «این اولینبار نبود. وقتی ایرانیها در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) به انتخاباتی اعتراض کردند که احساس میکردند از آنها دزدیده شده، یا در سال ۲۰۱۹ (۱۳۹۸) از گرانی شدید بنزین گفتند، یا در ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ (۱۴۰۱) با شعار «زن، زندگی، آزادی» تجمع کردند، هر بار پاسخ حکومت خشونت بود. با همه این تجربهها، آنان باز هم اعتراض کردند.»
این بار اعتراضها در همه ۳۱ استان ایران شکل گرفت و فقط به یک طبقه خاص محدود نبود. نه فقط طبقه متوسط شهری، بلکه پیر و جوان، زن و مرد، فقیر و مرفهتر، به خیابان آمدند.
این حرکت مثل برخی موجهای قبلی به یک خواسته واحد محدود نبود. این بار، خشم گستردهتری علیه کل حکومت دیده میشد. و دلیلش هم روشن است.
اقتصاد ایران از کار افتاده، پول ملی تقریبا بیارزش شده و درآمد ملی کشوری که نفت دارد، با فاصله زیادی پایینتر از میانگین جهانی است.
ثروت ایران به شکلی فاجعهبار هدر رفته و صرف پروژههایی شده که هدفشان تبدیل ایران به قدرت منطقهای است؛ چه با تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای و چه با حمایت از نیروهای نیابتی در خارج: حزبالله در لبنان، حماس در غزه و حوثیها در یمن.
نتیجه این سیاستها این است که زیرساختهای داخل کشور آنقدر فرسوده شده که ماه گذشته پایتخت تا آستانه بیآبی پیش رفت.

محرومیت فقط اقتصادی نیست و زندگی آزاد هم ممنوع است
سختی زندگی در ایران فقط به اقتصاد مربوط نیست.
گاردین تاکید کرده است که ایرانیها از پایههای یک زندگی آزاد هم محروماند: «نمیتوانند آزادانه حاکمانشان را انتخاب کنند، چون چیزی که نامش انتخابات است عملا نمایش است و فقط وفاداران به حکومت اجازه ورود به رقابت را دارند. نمیتوانند آزادانه حرف بزنند یا نظر واقعی اطرافیانشان را بشنوند، چون سانسور هر صدای انتقادی را خاموش میکند. نمیتوانند آزادانه عاشق کسی شوند که میخواهند، چون روابط همجنسگرایانه ممکن است به شلاق یا حتی مرگ منتهی شود.»
نویسنده این مقاله با ارجاع به مطلبی از نیویورکتایمز از قول این رسانه نوشت که «زنستیزی، سیاست رسمی حکومت» است: «در کشوری که ارزش شهادت زن در دادگاه رسما کمتر از مرد است و زنان اجازه ندارند در انظار عمومی تکخوانی کنند ... حتی جان انسان هم نزد حکومت ارزش چندانی ندارد: در سال ۲۰۲۵ بیش از دو هزار نفر از شهروندان ایران اعدام شدند؛ یعنی به طور متوسط روزی حدود شش نفر.»
به همین دلیل، انگیزه برای اعتراض کم نبوده و نیست اما معترضان یک عامل دیگر هم داشتند: تشویق آشکار از سوی قدرتمندترین مرد جهان.
ترامپ گفت «کمک در راه است» اما خبری نشد
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، سهشنبه ۲۳ دیماه نوشت: «اعتراض را ادامه دهید. کمک در راه است.»
او همان روز در یک سخنرانی به ایرانیها گفت «نهادها را تصاحب کنید» و از آنها خواست مبارزه را ادامه دهند؛ با این پیام که آمریکا به کمک خواهد آمد.
او وعده داد آمریکا «در حالت آمادهباش کامل و آماده اقدام» است.
اگر ایرانیها فکر کردند این یعنی آمریکا قرار است با اقدام نظامی حکومت را کنار بزند، تا این لحظه چنین نشده است.

جهان چه میتواند بکند و چرا سکوت خطرناک است؟
با این حال، جهان بیرون هنوز کارهای زیادی میتواند انجام دهد. تحریمها شدید است، اما میتواند شدیدتر هم بشود.
یک مقام ارشد سازمان ملل بهطور خصوصی گفته است: «هنوز راه زیادی مانده است.»
این یعنی میتوان افراد مشخصی را که در خونریزی این ماه نقش داشتهاند هدف تحریم قرار داد، و حتی نهادهای اصلی را هم.
اتحادیه اروپا میتواند پیشقدم شود و سپاه پاسداران را تحریم کند.
چنین تصمیمهایی میتواند محاسبات افراد کلیدی حکومت را تغییر دهد و آنها را به این فکر بیندازد که آیا وفاداری ایشان هنوز به نفعشان است یا نه.
نویسنده گاردین در ادامه مقاله خود نوشت: «راههای مستقیمتری هم وجود دارد. عملیات سایبری قبلا در ایران مؤثر بوده و میتواند دوباره مؤثر باشد، اگر مستقیما نهادهایی را هدف بگیرد که در سرکوب نقش دارند؛ مانند بسیج. همچنین میتوان با کمک استارلینک و ابزارهای مشابه، اینترنت را به مردم رساند تا حکومت نتواند ایران را در تاریکی نگه دارد.»
اما در همین فاصله، یک کار کوچک هست که همه مردم جهان میتوانند انجام دهند: «به مردم ایران توجه کنند. بعد از آن کشتار، اعتراضها کمتر شدهاند و این طبیعی است، چون ترس ایجاد شده است. اما همزمان با عقبنشینی اعتراضها، رسانهها و سیاستمداران هم توجهشان را کم کردهاند، در حالی که هزاران جسد حاصل از یک کشتار عظیم هنوز سرد نشدهاند.»
نویسنده این مقاله در ادامه تاکید کرد: «خیلی از کسانی که معمولا به همبستگی با ستمدیدگان خاورمیانه افتخار میکنند، این بار به شکلی عجیب سکوت کردهاند و سریع از موضوع عبور کردهاند. شاید چون نمیخواهند بیش از حد با حکومتی درگیر شوند که خودش را دشمن آمریکا و اسرائیل معرفی میکند. شاید فکر میکنند هر کسی که دشمن ترامپ باشد، خودبهخود دوست آنهاست. شاید میترسند اگر با حکومتی مخالفت کنند که میخواهد اسرائیل نابود شود، حمایتشان از فلسطینیها تضعیف شود.»
فریدلند در پایان، بیتفاوتی نسبت به کشته شدن هزاران ایرانی در خیابانها را «موضع اخلاقی غیر قابل دفاع» دانست: «این کار نه به قربانیان کمک میکند و نه به آزادی، بلکه فقط به نفع سرکوبگران است؛ کسانی که هموطنان خود را شلاق میزنند، اعدام میکنند، به گلوله میبندند و کور میکنند، در حالی که جهان فقط نگاه میکند.»
در خرمآباد به حسین شلیک کردند، دوستاش او را به خانه بردند. او در منزل جانش را از دست داد. حسین باشگاه بدنسازی داشت. دو تن از برادرانش در پادگان امام علی شاغل هستند.
سجاد از روستای ریمله در استان لرستان، در جریان اعتراضات با ضربات چاقو کشته شد. او پدر سه فرزند بود.
حجت بازنشسته شهرداری خرمآباد و پدر سه فرزند نیز در جریان اعتراضات کشته شد.
خانواده او تهدید شدند برای اینکه حقوق بازنشستگیاش قطع نشود، اعلام کنند حجت خودکشی کرده است.

بهدنبال کشتار بیسابقه مردم ایران از سوی جمهوری اسلامی و هشدار کشور پرتغال به شهروندانش برای ترک ایران، خبرگزاری ایسنا گزارش داد نونو مورایس، دستیار اول ریکاردو ساپینتو، قرارداد خود را با باشگاه استقلال «بهدلیل مشکلات خانوادگی» فسخ کرده است.
ایسنا درحالی نوشت مورایس بهدلیل مشکلات خانوادگی قراردادش را فسخ کرده که دو روز پیش وزارت خارجه پرتغال اعلام کرد بهطور موقت سفارت این کشور در تهران را تعطیل کرده و در تماس با شهروندانش، از آنها خواسته فورا ایران را ترک کنند.
هفته گذشته، ریکاردو ساپینتو، سرمربی استقلال، در ویدیویی اعلام کرد به سفارت پرتغال پناه برده است. او در این ویدیو گفت که بعضی از بازیکنان و مربیان خارجی استقلال، ایران را ترک کردهاند.





