ایراناینترنشنال
انقلاب ملی ایرانیان که ۱۷ روز پیش آغاز شده، با سرکوب سازمانیافته و مرگبار جمهوری اسلامی مواجه شد. گزارش ایراناینترنشنال از کشتهشدن دستکم ۱۲ هزار نفر طی دو روز حکایت دارد و شبکه سیبیاس نوشته شمار جانباختگان ممکن است به ۲۰ هزار نفر برسد. جهان در برابر این جنایت چه خواهد کرد؟
مردم ایران که دههها طعم سرکوب، کشتار، زندان و بیعدالتی را چشیدهاند، در این سالها و بهویژه در انقلاب ملی جاری، خواست خود را بیپرده فریاد زدهاند؛ خواستی برای پایان استبداد، پایان کشتار و برچیدهشدن ساختاری که زندگی مردم را قربانی بقای خود کرده است.
شعارهایی که از خیابانها برخاسته، از «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنهای» تا «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «زن، زندگی، آزادی»، «مرگ بر این گرونی، میریم تا سرنگونی» و نیز شعارها در حمایت از «شاهزاده رضا پهلوی»، نه واکنشهای مقطعی، بلکه حاصل سالها مطالبه انباشته و تجربه زیسته مردمی است که بارها و بارها با گلوله پاسخ گرفتهاند.
امروز درخواست مردم ایران از جهان نیز روشن است: نه همدردی لفظی و نه ابراز نگرانیهای تکراری یا نمایشی، بلکه اقدام موثر برای توقف ماشین سرکوب، پاسخگو کردن آمران و عاملان جنایتها در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و ایستادن صریح در کنار مردمی که هزینه آزادی را با جان خود پرداختهاند.

در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر هشدار روشنی آمده است: «حقوق بشر باید تحت حاکمیت قانون حمایت شود تا انسان بهعنوان آخرین چاره ناگزیر به طغیان بر ضد بیداد و ستم نشود.»
این گزاره نه دعوت به خشونت است و نه نسخهپیچی سیاسی؛ اخطاری است به حکومتهایی که با بستن مسیرهای اصلاح، دادخواهی و اعتراض مسالمتآمیز، جامعه را به نقطه انفجار میرسانند.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، دقیقا مصداق همین هشدار است و حادثهای ناگهانی یا واکنشی مقطعی نیست.
اگر جامعه جهانی قرار است تماشاگر نماند، مجموعهای از اقدامات فوری و عملی پیشِروست؛ اقداماتی که هدف آنها توقف کشتار، حفاظت از جان غیرنظامیان و پایاندادن به مصونیت ساختاری آمران و عاملان سرکوب است:
ادامه این گزارش را اینجا بخوانید

انقلاب ملی ایرانیان که ۱۷ روز پیش آغاز شده، با سرکوب سازمانیافته و مرگبار جمهوری اسلامی مواجه شد. گزارش ایراناینترنشنال از کشتهشدن دستکم ۱۲ هزار نفر طی دو روز حکایت دارد و شبکه سیبیاس نوشته شمار جانباختگان ممکن است به ۲۰ هزار نفر برسد. جهان در برابر این جنایت چه خواهد کرد؟
تکرار فریاد آزادی
مردم ایران که دههها طعم سرکوب، کشتار، زندان و بیعدالتی را چشیدهاند، در این سالها و بهویژه در انقلاب ملی جاری، خواست خود را بیپرده فریاد زدهاند؛ خواستی برای پایان استبداد، پایان کشتار و برچیدهشدن ساختاری که زندگی مردم را قربانی بقای خود کرده است.
شعارهایی که از خیابانها برخاسته، از «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنهای» تا «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «زن، زندگی، آزادی»، «مرگ بر این گرونی، میریم تا سرنگونی» و نیز شعارها در حمایت از «شاهزاده رضا پهلوی»، نه واکنشهای مقطعی، بلکه حاصل سالها مطالبه انباشته و تجربه زیسته مردمی است که بارها و بارها با گلوله پاسخ گرفتهاند.
امروز درخواست مردم ایران از جهان نیز روشن است: نه همدردی لفظی و نه ابراز نگرانیهای تکراری یا نمایشی، بلکه اقدام موثر برای توقف ماشین سرکوب، پاسخگو کردن آمران و عاملان جنایتها در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و ایستادن صریح در کنار مردمی که هزینه آزادی را با جان خود پرداختهاند.
هشدار اعلامیه جهانی حقوق بشر؛ وقتی راهها بسته میشود
در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر هشدار روشنی آمده است: «حقوق بشر باید تحت حاکمیت قانون حمایت شود تا انسان بهعنوان آخرین چاره ناگزیر به طغیان بر ضد بیداد و ستم نشود.»
این گزاره نه دعوت به خشونت است و نه نسخهپیچی سیاسی؛ اخطاری است به حکومتهایی که با بستن مسیرهای اصلاح، دادخواهی و اعتراض مسالمتآمیز، جامعه را به نقطه انفجار میرسانند.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، دقیقا مصداق همین هشدار است و حادثهای ناگهانی یا واکنشی مقطعی نیست.
جمهوری اسلامی از نخستین سالهای استقرار، سرکوب را به ابزار تثبیت قدرت بدل کرد؛ از اعدامهای سیاسی و کشتارهای دهه شصت تا قتلهای زنجیرهای و سرکوبهای خونین دهههای بعد.
این چرخه در اعتراضات سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ بارها تکرار شد؛ موجهایی که با مطالبات اجتماعی آغاز شدند و با خشونت مرگبار پایان یافتند، بیآنکه تحقیق آزادانه و مستقلی انجام شود یا آمران و عاملان پاسخگو شوند.
مصونیت ساختاری، این پیام را به آمران و عاملان سرکوب و سران حاکمیت داد که تکرار خشونت کمهزینه است.
بازتولید همان منطق؛ کشتار سازمانیافته در ۱۴۰۴
اکنون در سال ۱۴۰۴ و با گذشت ۱۷ روز از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، همان منطق خشونت و سرکوب به قیمت حفظ نظام سرکوبگر با شدتی کمسابقه بازتولید شده است.
شبکه سیبیاس با تایید گزارش ایراناینترنشنال نوشت در جریان سرکوب اعتراضات، دستکم ۱۲ هزار نفر کشته شدهاند و شمار جانباختگان ممکن است به ۲۰ هزار نفر برسد.
بهگزارش سیبیاس و بر اساس بیانیه شورای سردبیری ایراناینترنشنال، این کشتار عمدتا در دو شب ۱۸ و ۱۹ دی رخ داده، سازمانیافته بوده و قربانیان عمدتا به دست نیروهای سپاه پاسداران و بسیج کشته شدهاند.
بر پایه اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، این سرکوب با دستور شخص علی خامنهای و با اطلاع و تایید سران سه قوه و صدور دستور شلیک مستقیم از سوی شورای عالی امنیت ملی انجام شده است.
چرا این کشتار «جنایت علیه بشریت» است؟
حتی اگر پایینترین برآوردها مبنا قرار گیرد، با کشتاری در مقیاس هزاران نفر در بازهای بسیار کوتاه مواجهایم.
چنین الگویی از نظر شدت خشونت، گستره جغرافیایی و تمرکز زمانی در حقوق بینالملل میتواند ذیل «جنایت علیه بشریت» قرار گیرد: حملهای گسترده یا سیستماتیک علیه جمعیت غیرنظامی، با تصمیم و سازماندهی حکومتی.
گزارشها حاکی از استفاده از روشهای بسیار خشن و مرگبار علیه معترضان است؛ از جمله بهکارگیری سلاحهای نظامی، اسلحههای ساچمهای و تیراندازی از فاصله نزدیک.
این اقدامات نقض صریح حق حیات طبق حقوق بینالملل است و باید تاکید کرد که استفاده از نیروی مرگبار هرگز ابزار قانونی برای متفرقکردن معترضان یا سرکوب مخالفتها نیست.
حتی در شرایط ناآرامی، نیروهای امنیتی موظفاند همه روشهای غیرخشونتآمیز را در اولویت قرار دهند و هرگونه استفاده از زور باید کاملاً ضروری و متناسب باشد.
تمام اتهامات معتبر درباره قتلهای غیرقانونی و استفاده افراطی یا خودسرانه از زور، نیازمند تحقیقات فوری، مستقل و موثر است و عاملان و آمران باید پاسخگو شوند.
قطع اینترنت؛ پنهانسازی جنایت
انسداد و اختلال سراسری اینترنت صرفا اقدامی فنی یا سیاسی نیست؛ ابزاری برای تداوم سرکوب و پنهانسازی کشتار مردم است.
با محدودکردن امکان اطلاعرسانی و راستیآزمایی مستقل، این اقدام میکوشد ابعاد جنایت را از چشم جهان دور نگه دارد.
این سیاست، توان سازماندهی مسالمتآمیز را میگیرد، دسترسی به اطلاعات و خدمات اضطراری را مختل میکند، خانوادهها را از یافتن عزیزانشان بازمیدارد و مستندسازی مستقل نقضها را دشوار میسازد؛ همزمان آزادی بیان، دسترسی به اطلاعات و حق تجمع مسالمتآمیز را هدف قرار میدهد.
ماشین سرکوب و نقش نیروهای فرامرزی
جمهوری اسلامی بر شبکهای عظیم متشکل از صدها هزار نیروی نظامی و شبهنظامی متکی است.
حتی اگر در خوشبینانهترین حالت، بخشی از این بدنه دچار ریزش شده باشد، اکثریت ماشین سرکوب همچنان فعال است و علیه شهروندان به کار گرفته میشود.
در همین حال، گزارشهایی از نقش نیروهای خارجی وابسته به جمهوری اسلامی در سرکوب اعتراضات منتشر شده است؛ از جمله تایید نقش گروههای مسلح وابسته به حشد الشعبی از سوی یک مقام پیشین عراقی که این سرکوب را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرد.
پیش از این اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حکایت داشت که شبهنظامیان عراقی وابسته به حکومت ایران شروع به جذب نیرو برای کمک به نیروهای جمهوری اسلامی در سرکوب اعتراضات در ایران کردهاند.
تا ۱۷ دی، حدود ۸۰۰ نفر از شبهنظامیان شیعه عراقی به ایران اعزام شده بودند که تقریبا همه آنها از اعضای «کتائب حزبالله، حرکة النجباء، سیدالشهدا و بدر» بودند.
مواضع بینالمللی؛ از محکومیت تا نشانههای دیپلماتیک
در پی سرکوب مرگبار معترضان، کشورهای متعددی این کشتار را محکوم کرده و برخی دولتها سفیران جمهوری اسلامی را احضار کردهاند.
همزمان، هشدارهای رسمی سفر شدت گرفته و دولتهایی در اروپا و آمریکای شمالی با اشاره به وخامت امنیتی و افزایش خطر بازداشتهای خودسرانه، به شهروندان خود توصیه کردهاند ایران را ترک کنند.
در همین چارچوب، سفارت مجازی آمریکا در ایران نیز از شهروندان ایالات متحده خواست فورا ایران را ترک کنند و در صورت امن بودن شرایط، خروج زمینی از مسیر ترکیه یا ارمنستان را در نظر بگیرند.
گزارشهایی هم از کاهش سطح حضور دیپلماتیک و خروج کارکنان غیرضروری برخی نمایندگیها منتشر شده است.
در آمریکا، دونالد ترامپ بارها بر لزوم حمایت از معترضان ایرانی تأکید کرده و هشدار داده عاملان سرکوب بهای سنگینی خواهند پرداخت.
همزمان، منابع آگاه به سیبیاس از مطرح بودن طیفی از گزینهها برای واکنش به وضعیت ایران خبر دادهاند.
در کنار این فشارهای سیاسی، بیش از ۱۷۰ چهره هنری و فرهنگی نیز با انتشار بیانیهای خواستار حمایت عملی از مردم ایران شدهاند.
مسئولیت جهان؛ فراتر از «ابراز نگرانی»
اگر جامعه جهانی قرار است تماشاگر نماند، مجموعهای از اقدامات فوری و عملی پیشِروست؛ اقداماتی که هدف آنها توقف کشتار، حفاظت از جان غیرنظامیان و پایاندادن به مصونیت ساختاری آمران و عاملان سرکوب است:
آنچه امروز در خیابانهای ایران شنیده میشود، دیگر مبهم نیست و بهروشنی در شعارها بازتاب یافته است: پایان فوری کشتار، مسئولیتپذیری آمران، و از کار افتادن کامل سازوکارهای سرکوب، حتی اگر به برچیدهشدن یا نابودی کامل آنها بینجامد.
این مطالبه، حاصل دههها تجربه سرکوب بیپاسخ و بیکیفرمانی است؛ خواستی برای حفاظت از جان انسانها و بازگشت قانون، نه چرخهای تازه از خشونت.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، ادامه یک تاریخ خونین است؛ تاریخی که از دهه شصت تا امروز، هر بار با اعتراض مردم، به خشونت پاسخ داده است.
اگر گزارشها از کشتاری در مقیاس ۱۲ تا ۲۰ هزار نفر در دو روز و زخمی شدن دهها هزار تن دیگر حکایت دارد، جهان دیگر نمیتواند با واکنشهایی در حد «ابراز نگرانی»، «محکوم کردن» یا «شوکه شدن» کنار بکشد.
اینجا مساله جان انسانهاست و به اقدام موثر برای توقف کشتار و پاسخگویی آمران و عاملان آن نیاز دارد؛ وگرنه سکوت، راه را برای ادامه کشتار معترضان، اعدامهای بیشتر و شراکت در فاجعهای باز میکند که بهایش زندگیهاست.
در نهایت، آنچه در خیابانهای ایران جریان دارد، مطالبهای روشن برای آزادی و کرامت انسانی و پایان جمهوری اسلامی است.
مردم میگویند این نظام را نمیخواهند و برای این خواست خون دادهاند. مسئولیت جهان، نه تماشای این هزینه، بلکه اقدام موثر برای توقف کشتار و پایان دادن به مصونیت آمران و عاملان آن است.
فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی در موسسه واشینگتن، درباره اقدامات احتمالی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، علیه جمهوری اسلامی گفت ترامپ تلاش دارد «عنصر غافلگیری» را حفظ کند و بهصورت علنی درباره ماهیت اقدام احتمالی سخن نگوید.
به گفته ندیمی، دامنه این گزینهها میتواند از اقدامات غیرجنبشی آغاز شود؛ از جمله جنگ الکترونیک و سایبری فشرده برای از کار انداختن زیرساختهای ارتباطی و مخابراتی مورد استفاده نیروهای سرکوب، اخلال در ابزارهای شناسایی و جابهجایی اطلاعات، و نفوذ به پخش صداوسیمای ایران برای ارسال پیامهای مستقیم به مردم و نمایش ویدیوهای روشنگرانه.
او افزود چنین اقداماتی پیشتر نیز با ابزارهای ویژه انجام شده و اکنون امکان اجرای آنها از مسیر ماهوارهای وجود دارد.

در تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی، کمتر مفهومی به اندازه «بیطرفی» چنین چهرهای آراسته و در عین حال چنین کارکردی مخرب داشته است.
بیطرفی معمولا در زبان رسمی با عقلانیت، اعتدال و پرهیز از افراط همراه میشود؛ مفهومی شیک، آرام و بیخطر که بهظاهر وعده فاصله گرفتن از خشونت و تنش میدهد. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که در بزنگاههای واقعی، درست در لحظههایی که جامعه با نابرابری عریان، سرکوب سیستماتیک و بحران اخلاقی روبهروست، بیطرفی اغلب نه راهحل، بلکه بخشی از مساله است.
بیطرفی در چنین لحظههایی، بیش از آنکه نشانه خرد باشد، نشانه امتناع از مسئولیت است. نه به این دلیل که انسان بیطرف الزاما بدخواه است، بلکه چون ساختار قدرت بهگونهای عمل میکند که سکوت و بیعملی را به سرمایه خود تبدیل میکند.
دو گزاره شناختهشده این واقعیت را با وضوحی خیرهکننده بیان میکنند. جملهای که دانته در کمدی الهی میگوید: «تاریکترین جایگاههای دوزخ از آنِ کسانی است که در زمان بحران اخلاقی بیطرف میمانند.»
و دزموند توتو، در دل تجربه زیسته مبارزه با آپارتاید، همین معنا را به زبان سیاست روزمره ترجمه میکند: «اگر در برابر بیعدالتی بیطرف باشید، در واقع جانب ستمگر را گرفتهاید.»
این دو جمله صرفا داوری اخلاقی یا شعار سیاسی نیستند. آنها توصیف فشردهای از منطق عمل قدرتاند. قدرت فقط با باتوم و زندان و قانون سرکوبگر پیش نمیرود؛ قدرت به همان اندازه به بیتصمیمی شهروندان، تعلیق موضع نخبگان و عادیشدن بیعدالتی نیاز دارد. در این چارچوب، بیطرفی نه وضعیت خنثی، بلکه یک کنش اجتماعی کامل است؛ کنشی که نتیجهاش تقریباً همیشه تثبیت وضع موجود است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، بیطرفی فقط زمانی میتواند معنایی اخلاقی داشته باشد که طرفین یک منازعه از سطحی حداقلی از توازن برخوردار باشند. اما در جامعهای که یک سوی معادله به ابزارهای قانون، رسانه، سرمایه، مشروعیت رسمی و خشونت سازمانیافته دسترسی دارد و سوی دیگر حتی از حق دیدهشدن محروم است، دعوت به بیطرفی چیزی جز پاککردن نابرابری از صحنه تحلیل نیست. در چنین شرایطی، بیطرفی نه بیغرضی، بلکه امتیاز کسانی است که هزینه نمیدهند.
بیطرفی در این معنا، یک امتیاز طبقاتی است. تنها کسانی میتوانند «درگیر نشوند» که ضربه نمیخورند. تنها کسانی میتوانند اخلاق را به تعویق بیندازند که بدنشان میدان سیاست نیست. از همینروست که بیطرفی اغلب نه از دل رنج، بلکه از دل فاصله زاده میشود؛ فاصله از خیابان، فاصله از زندان، فاصله از حذف.
تجربه قرن بیستم بهروشنی نشان داد که شر لزوما با چهرههای هیولایی ظاهر نمیشود. شر مدرن اغلب از دل عادیسازی، بوروکراسی و اطاعت خاموش بیرون میآید. هانا آرنت در تحلیل مفهوم «ابتذال شر» نشان میدهد که فجایع بزرگ تاریخی، اغلب نه محصول نفرت افراطی، بلکه نتیجه امتناع از اندیشیدن و داوری اخلاقی بودهاند. بیطرفی، در این معنا، یکی از صورتهای مدرن همان امتناع است؛ امتناع از قضاوت، از موضع، از ایستادن.
در این چارچوب، بیطرفی به شکلی از اطاعت بدون فرمان بدل میشود. کسی دستور نمیدهد، اما نتیجه همان است. کسی تهدید نمیکند، اما نظم حفظ میشود. ساختار قدرت دقیقا همینجا کار میکند: جایی که خشونت نیاز به توجیه ندارد، چون سکوت آن را طبیعی کرده است.
زبان در این میان نقش کلیدی دارد. همانطور که جورج اورول هشدار میدهد، زبان میتواند واقعیت را پنهان کند. «بیطرفی» یکی از آن واژههایی است که با ظاهر اخلاقیاش، امکان نامرئیکردن خشونت را فراهم میکند. وقتی سرکوب «حفظ نظم» نام میگیرد و اعتراض «افراطگرایی»، بیطرفی به نقابی تبدیل میشود برای فرار از نامگذاری درست امور.

در چنین شرایطی، جملههایی مانند «همه طرفین مقصرند» یا «باید صدای هر دو طرف را شنید» اغلب نه نشانه انصاف، بلکه نشانه تعلیق مسئولیت هستند. این زبان، واقعیت نابرابر را متقارن نشان میدهد و با این کار، خشونت را از مرکز تصویر بیرون میراند.
آنچه دانته و توتو، هر یک در بستر تاریخی خود، به ما یادآوری میکنند همین پیوند ناگسستنی اخلاق و سیاست است. انتخاب نکردن، خود یک انتخاب است. سکوت، خود یک موضع است. و در زمانه بحران، این موضع تقریبا همیشه به سود قدرتمندترها تمام میشود.
جامعهای که بیطرفی را به ارزش مسلط بدل میکند، نه به سوی صلح حرکت میکند و نه به سوی عقلانیت. چنین جامعهای به سمت انجماد اخلاقی میرود؛ وضعیتی که در آن ظلم عادی میشود، خشونت روزمره میگردد و مسئولیت فردی پشت جمله آشنای «من دخالتی ندارم» پنهان میشود. در این وضعیت، نه فریاد خطرناک است و نه سرکوب؛ خطر اصلی همان سکوتی است که همهچیز را قابلتحمل جلوه میدهد.
شاید به همین دلیل است که تاریخ، در نهایت، کمتر از ستمگران سؤال میپرسد. ستمگران کار خود را میکنند. پرسش اصلی تاریخ، همیشه از خاموشانِ کنار صحنه است؛ از آنان که میتوانستند ببینند، بفهمند و موضع بگیرند، اما ترجیح دادند بیطرف بمانند.

کشتار دستکم ۱۲ هزار نفر از معترضان در ایران، عمدتا در دو روز ۱۸ و ۱۹ دی، خبر از تغییر راهبرد سرکوب از بازدارندگی به حذف راهبردی میدهد. همچنان که حکومت با مهندسی خاموشی به دنبال جعل حقیقت است، مداخله بشردوستانه هدفمند، یک ضرورت سیاسی و اخلاقی برای توقف کشتار در ایران است.
ایران را دوباره در همان لحظه تاریخی آشنا میبینیم؛ زمانی که حکومت میکوشد با توسل به تاریکی، رد خون را از خیابانها پاک کند. قطع سراسری اینترنت و دیگر راههای ارتباطی، از سیاست مدیریت بحران و کنترل امنیتی فراتر میرود، این تلاشی برای پاککردن سازمانیافته صحنه جرم است. صحنه جرم کشتار گسترده و به لحاظ تاریخی بیسابقه مردم معترض و بیدفاع با استفاه از سلاحهای جنگی و تک تیراندازهای سپاه، بسیح، اطلاعات، یگان ویژه و نیروهای انتظامی.
دستکم ۱۲ هزار نفر جانباخته در چند روز، آنچنان که ایراناینترنشنال توانسته راستیآزمایی کند و در بیانیه شورای سردبیری ما آمده، از سطح یک فاجعه انسانی گذشته است. کشتاری این چنین گسترده همچنان که در بیانیه آمده نه نتیجه برخوردهای پراکنده، که حاصل یک سازوکار هماهنگ و تصمیمگیریِ از پیش مهیا شده برای حذف راهبردی معترضان و استراتژی مقاومت و اعتراض است.
قطع اینترنت و راههای ارتباطی؛ از حاشیه سرکوب به متن جنایت
خاموشی ناشی از قطع اینترنت و سایر راههای ارتباطی به بیان نمادین یک «اتاق تاریک» میسازد؛ اتاقی که در آن کشتار بیصدا رُخ میدهد، پیکرها از خبرها جا میمانند و روایتهای سرکوب و مقاومت در غیاب شبکه حمایتی و راههای ارتباطی، ناشنیده میمانند. قطع ارتباطات اینجا ابزار حکومت است برای بریدن زنجیرهای که از واقعه که میتواند به مسئولیت و دادگاه احتمالی آینده برسد و برای همین خاموشی حاکم میشود چون به نظر میرسد ثبت و مستندسازی برای حکومت خطرناکتر از رُخ دادن است.
اما با وجود قطع اینترنت، گزارشهای پراکنده رسیده از لابهلای همین تاریکی و از طریق شمار بسیار اندکی از استارلینکهای فعال در ایران، خبر از تکرار یکی از الگوهای سابقهدار جمهوریاسلامی در سرکوب میدهد: تکتیراندازهایی که افراد را برای کشتن انتخاب میکنند. علاوه بر این، روایاتی تائیدشده از زدن تیر خلاص به شماری از مجروحان بازداشتشده به گوش میرسد. شیوهای که پیش تر در خرداد ۱۳۶۰ به طور رسمی توصیه شده بود، زمانی که محمد محمدیگیلانی، داستان وقت کل کشور به طور رسمی و از طریق رسانهها از ماموران خواست «زخمیها را در خیابان تمامکُش کنند». وضعیتی که خبر از تغییری قابلتوجه در سیاست سرکوب میدهد: زبان حکومت از بازدارندگی فعال به حذف راهبردی نه فقط در عرصه بدنها که در عرصه معنا، تغییر کرده است.
این همان جایی است که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، با ادعای دستداشتن «نیروهای خارجی» در زدن تیرخلاص به معترضان، مکانیزم دروغ حکومتی را فعال میکند: جابجاییِ حقیقت بهجای انکار آن. حکومت با این کار میکوشد با عوضکردن جای قاتل و جانباخته، با تحریف در روایت، زمان هم بخرد؛ زمانی برای پاککردن رد رخُداد و فرسودهکردن جامعه. این همان جنایت دوم است: جنایتی علیه حافظه عمومی.
منطق خونین؛ کشتار به مثابه تنها راه بقا
در نظامهای استبدادی، سطح و شدت سرکوب، بازتابی است از هراس حاکمیت. رسیدن از عدد ۱۵۰۰ جانباخته در جریان سرکوب و کشتارِ معترضان در آبان ۹۸ به عدد حداقلی ۱۲ هزار نفر در سرکوب روزهای اخیر نشان میدهد حکومت به این جمعبندی رسیده که هزینه سیاسی عقبنشینی برایش به مراتب سنگینتر از هزینه انسانی کشتار است. در این نقطه، همه ارکان حکومتی از جمله بخشهای نظامی و دستگاههای امنیتی آن به یک «ماشین واحد» تبدیل میشوند که تنها یک کارویژه دارد: تثبیت ترس آغشته به خون از رهگذر سیاست مرگ در خیابان.
اینجا دیگر با یک بحران داخلی طرف نیستیم؛ با یک وضعیت اضطراری انسانی طرفیم که آزمون وجدان جمعی جهانی هم هست. اگر جهان در واکنش به این کشتار تنها به «ابراز نگرانی» بسنده کند، عملا به حکومت جمهوریاسلامی پیام داده که سیاست کشتار در تاریکی برایش کار میکند.
جرم بینالمللی جنایت علیه بشریت
از منظر حقوق بینالملل کیفری، کشتار ۱۲ هزار نفر از معترضان ایرانی در تنها چند روز اعتراضات اخیر را میتوان از مصادیق «جنایت علیه بشریت» دانست.
بر اساس ماده ۷ اساسنامه رم دیوان کیفری بینالمللی (آیسیسی)، جرم جنایت علیه بشریت وقتی محقق میشود که یکی از جرایم فهرستشده مثل قتل یا نابودسازی، آگاهانه در چارچوب یک حمله گسترده (مقیاس و تعداد قربانیان) و/یا سازمانیافته (الگو، هماهنگی و تکرار) علیه جمعیت غیرنظامی رُخ دهد.
برای اینکه یک کشتار، جنایت علیه بشریت تلقی شود: قربانیان باید عمدتا غیرنظامی باشند. کشتار بخشی از یک حمله گسترده یا سازمانیافته باشد. حمله در راستای سیاست یک حکومت یا سازمان انجام شود.
کشتار معترضان در روزهای اخیر تمام این معیارها را دارد: کشتار در مقیاس بسیار بزرگ و در بازه بسیار کوتاه در امتداد یک سیاست و دستور حکومتی رخ داده و به شکل سازمانیافته علیه معترضان غیرنظامی اجرا شده است.
به این ترتیب، از نظر معیارهای حقوقی ماده ۷ اساسنامه رم، کشتار دستکم ۱۲ هزار نفر از معترضان ایرانی در روزهای اخیر از مصادیق جنایت علیه بشریت است.
مسئولیت جهانی؛ از همدردی زبانی تا سیاست مداخله
بحث اصلی این نیست که جهان با مردم ایران همدردی میکند یا نه؛ بحث بر سر وظیفه حفاظت از جان شهروندان ایرانی در شرایطی است که جمهوریاسلامی متهم به ارتکاب جنایت علیه بشریت است. حکومت خامنهای از ترس سقوط، دریای خون به راه انداخته و هر ساعت تعلل جامعه جهانی، به معنای جانباختن تعداد بیشتری از مردم بیدفاع و بیمکافات ماندن متهمان این جنایت بینالمللی است.
به عنوان کسی که با مداخله نظامی خارجی به طور اصولی مخالف است، معتقدم در این لحظه تاریخی و در این مورد خاص، «مداخله بشردوستانه» برای توقف ماشین کشتار در ایران نه یک واکنش سیاسی که یک ضرورت بشردوستانه فوری است. وقتی یک حکومت به سلاح کشتار جمعی علیه ملت خود تبدیل میشود، هدف گرفتن مراکز فرماندهی آن مشروع است.
مداخله هوایی هدفمند بینالمللی به پایگاههای نظامی و مراکز امنیتی و همچنین هدف گرفتن خامنهای و دیگر مقامات ارشد مسئول در کشتار مردم، تنها راه عملیاتی ممکن برای از کار انداختن ماشین سرکوب است. هر دقیقه بیشتر ادامه بقای این حکومت، یعنی بخشیدن فرصت جنایت بیشتر به نظام سرکوب. در این شرایط، حمله هدفمند برای از کار انداختن مراکز دخیل در سرکوب، ضرورتی مشروع برای نجات مردم ایران است.
حافظه علیه فراموشی
بخشی مهم از کار امروز رسانهها و فعالان، گریز از کمند گمراهکننده آمار صرف و نجاتدادن جانباختهها از غبار فراموشی است. حکومت روی فراموشی جمعی حساب کرده، اما تاریخ مقاومت را با تعداد نامهایی مینویسند که در حافظه ما زنده میمانند.
شناسایی جان باختهها، روایت زندگی و مقاومتشان، ساختن پرونده، ثبت الگوهای شلیک و مستندکردن نقش و هویت آمران و عاملان سرکوب و پیگیری حقوقی از جمله چیزهایی است که ماشین جنایت را کند کرده و از کار می اندازد.
اگر جهان واقعا نخواهد شریک فراموشی و فرسایش حقیقت شود، باید به جای ابراز نگرانی، با عملکردن، هزینه جنایت را بالا ببرد. فاجعهای در مقیاس ملی رُخ داده که نباید عادی شود. سکوت جامعه بینالمللی در عمل به معنای زماندادن به جنایتکار است؛ زمان برای تکرار جنایت. سکوتی که جهان را، آنها که میتوانستند کاری بکنند، شریک جرم میسازد.
تروسکه صادقی، روزنامهنگار، به ایراناینترنشنال گفت قنبر، از مقامهای پیشین دولت عراق که سابقه فعالیت در نهادهای مختلف دولتی و سخنگویی در معاونت نخستوزیری این کشور را دارد، در بیانیهای اعلام کرده است شبهنظامیان شیعه مورد حمایت جمهوری اسلامی که در سرکوب و کشتار گسترده معترضان مسالمتآمیز عراق در سال ۲۰۱۹ نقش داشتند، اکنون به رژیم علی خامنهای در سرکوب اعتراضات داخل ایران کمک میکنند.
به گفته صادقی، این مقام پیشین عراقی تاکید کرده حضور این نیروها در تهران و مشارکت آنها در سرکوب معترضان، تاییدی بر گزارشهایی است که طی روزهای گذشته درباره احتمال اعزام نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی از عراق به ایران منتشر شده بود.
او این اقدامات را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرده و نقش دولت عراق را در این زمینه مورد انتقاد قرار داده است.






