تروسکه صادقی، روزنامهنگار، به ایراناینترنشنال گفت قنبر، از مقامهای پیشین دولت عراق که سابقه فعالیت در نهادهای مختلف دولتی و سخنگویی در معاونت نخستوزیری این کشور را دارد، در بیانیهای اعلام کرده است شبهنظامیان شیعه مورد حمایت جمهوری اسلامی که در سرکوب و کشتار گسترده معترضان مسالمتآمیز عراق در سال ۲۰۱۹ نقش داشتند، اکنون به رژیم علی خامنهای در سرکوب اعتراضات داخل ایران کمک میکنند.
به گفته صادقی، این مقام پیشین عراقی تاکید کرده حضور این نیروها در تهران و مشارکت آنها در سرکوب معترضان، تاییدی بر گزارشهایی است که طی روزهای گذشته درباره احتمال اعزام نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی از عراق به ایران منتشر شده بود.
او این اقدامات را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرده و نقش دولت عراق را در این زمینه مورد انتقاد قرار داده است.








روزنامه فرانسوی لوموند در مقالهای با عنوان «جمهوری اسلامی ایران وارد مرحله پایانی خود میشود» به قلم فرید وحید، از رصدخانه شمال آفریقا و خاورمیانه در بنیاد ژان ژورس، نوشت که حکومت فاقد مشروعیت جمهوری اسلامی نمیتواند برای همیشه تنها با زور خود را سر پا نگه دارد.
لوموند در این مقاله که سهشنبه ۲۳ دی منتشر شد، تاکید کرد: «جمهوری اسلامی ایران که همزمان با بحرانهای داخلی و خارجی در تنگنا قرار گرفته، اکنون خود را در بنبستی مییابد که راه گریزی از آن باقی نمانده است.»
موجی اعتراضی بر بستر چندین بحران
وحید که مدرس علوم سیاسی در موسسه مطالعات سیاسی پاریس نیز هست، نوشت موج اعتراضی اخیر بر بستری از چندین بحران شکل گرفت که جمهوری اسلامی را بهطور عمیق تضعیف کردهاند.
به عقیده این تحلیلگر، اولین بحران، بحران اقتصادی است که با فروپاشی طبقه متوسط و گسترش فقر در میان طبقات کارگر همراه بوده و یک الیگارشی نزدیک به صاحبان قدرت را همچنان از فساد و رانت اقتصادی بهرهمند کرده است.
وحید بحرانهای سیاسی و اجتماعی را از دیگر عوامل این اعتراضات دانست و افزود که این بحرانها «با شکاف فزاینده میان جوانانی که تا حد زیادی سکولار شدهاند و خواهان آزادی و برابری هستند و رژیمی اقتدارگرا، بنیادگرا و ارتجاعی»، نمایان میشود.
افزون بر اینها، این تحلیلگر به «بحران بزرگ زیستمحیطی» در ایران نیز اشاره کرد که به نوشته او، «نتیجه دههها سوءمدیریت منابع» است.
سرانجام، او به «بحران ژئوپلیتیکی و نظامی» پرداخت که «از زمان حملات تروریستی هفتم اکتبر و جنگ ۱۲ روزه» علیه اسرائیل، با تغییر موازنه قدرت در منطقه، تشدید شده است.
قیام ملی ایرانیان از بیش از دو هفته پیش با اعتراضها و اعتصاب کسبه به ویژه کسبه تهران در واکنش به فروپاشی ارزش پول ملی آغاز شد و به سرعت بعدی سیاسی علیه جمهوری اسلامی به خود گرفت و میلیونها تظاهرکننده خواستار سرنگونی حکومت شدند.
ابعاد بیسابقه و نقش شاهزاده رضا پهلوی
در مقاله لوموند همچنین تاکید شده که موج کنونی اعتراضها از چند جهت بیسابقه است و همه طبقات اجتماعی را در بر میگیرد.
به نوشته این روزنامه، «پویایی تازهای» پیرامون شاهزاده رضا پهلوی پدید آمده که هم در قالب شعارهای هواداران پهلوی و هم در افزایش حمایت از نقش بالقوه او در یک دوره گذار در آینده، بازتاب یافته است.
وحید نوشت که همچنین برای نخستین بار، «عوامل خارجی» بهطور معناداری بر رویدادها تاثیر میگذارند: «از آغاز این جنبش، رییسجمهور ایالات متحده بارها تهدید کرده است اگر رژیم بهطور خشونتآمیز معترضان را سرکوب کند، مداخله خواهد کرد. این اظهارات از سوی ایرانیان جدی گرفته شده و آنها با دقت آنچه را بر سر نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، آمد دنبال کردهاند. بنابراین، موضعگیری دونالد ترامپ، رژیم را نگران کرده و در عین حال، بخشهایی از جامعه را نیز به تحرک واداشته است.»
نویسنده با اشاره به «پیچیدگیهای یک مداخله نظامی» علیه جمهوری اسلامی افزود: «تنها قطعیت فعلی این است که وضعیت کنونی پایدار نیست. دولتی که جوانان خود را تروریست مینامد، نمیتواند دوام بیاورد. چنین دولتی نمیتواند برای همیشه از راه ایجاد ترس حکومت کند، بهویژه آنکه این ترس در حال تغییر است؛ چنانکه مقیاس اعتراضها با وجود تهدیدها، بازداشتهای گسترده، کشتهشدنها و قطع اینترنت، نشان میدهد.»
پژوهشگر بنیاد ژان ژورس در مقاله خود چنین نتیجهگیری کرده است: «ایرانیان بهطور قطعی صفحه اسلام سیاسی را ورق زدهاند و نمیخواهند این رژیم به هیچ شکلی ادامه یابد. امروز اکثریت ایرانیان خواهان جدایی کامل سیاست و دین، عادیسازی روابط با جهان، آزادیهای مدنی و فردی و رفاه اقتصادی هستند. اموری که تا وقتی رژیم کنونی پابرجاست، دستنیافتنیاند. بنابراین، جمهوری اسلامی ایران تنها میتواند سقوط کند. چنین است مسیر گریزناپذیر تاریخ.»
جابر رجبی، تحلیلگر سیاسی، گفت دونالد ترامپ غیرقابلپیشبینیترین رییسجمهوری تاریخ آمریکا بوده، اما همزمان بهصورت استراتژیک عمل میکند.
بهگفته او، پرسش اصلی این است که آیا ایالات متحده همچنان میتواند جمهوری اسلامی را تحمل کند یا نه.

سیستم پروپاگاندای جمهوری اسلامی ایران و در رأس آن صداوسیما، با تمام توان برای مقابله با انقلاب ملی ایرانیان به میدان آمده است.
در روزهایی که رژیم با قطع گسترده اینترنت، صدای شهروند-خبرنگاران و رسانههای مستقل را در گلو خفه کرده، تلاش میکند با تکیه بر انحصار مطلق رسانهای، روایت خود را به افکار عمومی تحمیل کند. اما این ماشین تخریب ذهنی از چه تکنیکهایی بهره میبرد؟
۱. انحصار مطلق حکومتی و خفقان دیجیتال
نخستین فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و حماسه شامگاه ۱۸ دی که با حضور میلیونی ایرانیان همراه بود، باعث شد رژیم از ترس گسترش اعتراضات، اینترنت را قطع کند.
در این فضا، جریان اطلاعرسانی داخل کشور به انحصار صداوسیما و خبرگزاریهای امنیتی مانند تسنیم و فارس درآمد.
هدف: ایجاد یک چرخه اطلاعاتی بسته که در آن هیچ روایتی جز روایت حکومت اجازه حیات ندارد.
۲. لولوخورخورهسازی؛ فرافکنی سیستماتیک
«تروریستهای مسلح وابسته به آمریکا و اسرائیل» پرتکرارترین کلمات این روزهای پروپاگاندای جمهوری اسلامی است. هر سیستم تبلیغاتی برای بقا به یک «دشمن خارجی» نیاز دارد تا ناکامی و ناکارآمدیهای ساختاری، فساد و خشم عمومی را به عوامل بیرونی نسبت دهد.
رژیم با هیولاسازی از قدرتهای جهانی، تلاش میکند اعتراضات معیشتی، اجتماعی و سیاسی مردم را از محتوا تهی کرده و آن را به پروژههای امنیتی بیگانه تقلیل دهد و از پاسخگویی در قبال مطالبات ملی شانه خالی کند.
۳. گروگانگیری احساسات مذهبی
دستگاه تبلیغاتی رژیم برای تهییج بدنه وفادار و مذهبی خود، بهطور مداوم سناریوی «هتک حرمت» را بازنشر میکند. اتهاماتی نظیر آتش زدن مساجد یا توهین به قرآن، با هدف تحریک «غیرت دینی» جامعه هدف مطرح میشود.
این در حالی است که پیشینه این حکومت در انجام «عملیات فریب» (False Flag) نشان میدهد این آتشسوزیها حتی میتواند بهدست نیروهای نفوذی خود رژیم برای بدنام کردن معترضان و ایجاد شکاف میان اقشار مختلف مردم سازماندهی شده باشد.
۴. چهرهزدایی انسانی از معترضان (Dehumanization)
برای مشروعیت بخشیدن به سرکوب خشن، پروپاگاندا باید چهرهای غیرانسانی از معترضان بسازد. با انتشار گزارشهای جعلی مبنی بر اینکه معترضان کودکان بیگناهی چون «رومینا» را کشتهاند یا مأموران را زنده زنده سوزاندهاند، قصد دارند ماهیت مدنی و آزادیخواهانه جنبش را به «تروریسم وحشیانه» تغییر دهند.
این تاکتیک با هدف ایجاد وحشت در دل طبقه متوسط و توجیه شلیک مستقیم به جوانان در خیابان طراحی شده است.
۵. مهندسی ضد تظاهرات؛ نمایش مشروعیت
رژیم برای بازسازی روحیه نیروهای خود، «راهپیماییهای فرمایشی» سازماندهی میکند.
این تجمعات که با جابهجایی اتوبوسی کارمندان، نظامیها و جیرهبگیران صورت میگیرد، صرفا برای تولید «سند تصویری» بهمنظور مصرف بینالمللی و فریب افکار عمومی جهان است.
نمایشی از رضایت مصنوعی که هیچ پیوندی با واقعیت کف خیابان ندارد.
۶. قطبیسازی احساسی؛ دوگانه حق و باطل
پروپاگاندای رژیم، جهان را به دو اردوگاه تقسیم میکند، «جبهه حق» (حاکمیت) و «جبهه باطل» (هر کسی که معترض است).
این تقسیمبندی مانع از هرگونه دیالوگ یا راهحل میانه میشود.
آنها انقلاب ملی ایرانیان را نه یک مطالبه مردمی برای زندگی بهتر، بلکه یک جنگ وجودی بین «مؤمنان به نظام» و «مفسدان فیالارض» قاببندی میکنند تا کشتار مخالفان را امری مقدس جلوه دهند.
۷. مرعوبسازی سیستماتیک؛ «ما زیادیم و دشمن کم است»
یکی از تکنیکهای اصلی رژیم، القای حس اقلیت بودن به معترضان است. آنها با استفاده از نماهای بسته دوربین و تکرار این جمله که «ملت همین چند هزار نفر حامی نظام هستند»، سعی میکنند اکثریت معترض را دچار «مارپیچ سکوت» کنند.
رژیم میخواهد این تصور را ایجاد کند که مخالفان تنها گروهی اندک و فریبخوردهاند تا اراده اکثریت را برای تغییر، فلج کند.
۸. سادهسازی فریبکارانه
پروپاگاندای رژیم عمدا پیچیدگیهای اجتماعی، شکاف نسلها و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی را نادیده میگیرد و تمام مسائل را به سادهترین شکل ممکن به «توطئه دشمن» تقلیل میدهد تا از ریشهیابی مشکلات فرار کند.
۹. قدرت تکرار؛ بمباران پیام
در ساختار پروپاگاندا، تکرار ابزار تبدیل دروغ به واقعیت است. پیامهای واحد و دیکتهشده، به صورت هماهنگ در تمامی شبکههای سراسری و استانی، رسانههای حکومتی و پیامکهای تلفنی تکرار میشوند.
رژیم امیدوار است با بمباران مداوم ذهن مخاطب، مقاومت ذهنی او را شکسته و روایت جعلی خود را به عنوان «واقعیت» در حافظهها ثبت کند.
۱۰. پروپاگاندای خاکستری و نفوذ در صفوف (ضد اطلاعات)
رژیم تنها به رسانههای رسمی بسنده نمیکند، بلکه با استفاده از ارتش سایبری، اقدام به پخش «اخبار ضد و نقیض» میکند. هدف از این تاکتیک، ایجاد سردرگمی، پخش شایعات ناامیدکننده و تفرقهافکنی میان مردم است.
جمهوری اسلامی میخواهد با آلوده کردن فضای اطلاعاتی، قدرت تشخیص حقیقت را از جامعه سلب کند.
ماشین جنگ روانی در برابر سد حقیقت
رژیم با تمام توان سیستم پروپاگاندای خود در حال جااندازی روایتی جعلی از انقلاب ملی ایرانیان و کشتار جوانان وطن است؛ روایتی که در آن «تروریستهای وابسته» را عامل قتلعام معرفی میکند. اما تاریخ ثابت کرده است وقتی جامعهای از «دروغ بزرگ» عبور میکند، دیگر هیچ پروپاگاندایی قادر به بازسازی مشروعیتِ از دست رفته نخواهد بود.
باید هوشیار بود که تا زمان تداوم قطع اینترنت و خاموش ماندن صدای شاهدان عینی، هرگونه ادعایی از سوی صداوسیما و خبرگزاریهای حکومتی، فاقد وجاهت و مشروعیت است.
تا زمانی که رسانههای آزاد و نهادهای بینالمللی اجازه تحقیق مستقل در داخل ایران را نداشته باشند، این ادعاها تنها بخشی از «ماشین جنگ روانی» رژیم برای ایجاد تردید و فرار از مسئولیت جنایت تلقی میشود.
در نهایت در نبرد میان «روایت قدرت» و «حقیقتِ خیابان»، این صدای لرزانِ استبداد رژیم است که در برابر آگاهیِ جمعی ایرانیان رنگ میبازد.
هانس-اولریش یورگِس، خبرنگار شبکه خبری «ولت» آلمان، با اشاره به سرکوب اعتراضات در ایران گفت امیدوار است دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، «مداخله کند» و با توجه به آنچه «خشونت شدید و دراماتیک» حکومت ایران علیه معترضان خواند، افزود ترامپ باید «آیتاللهها را بمباران کرده و از میان بردارد».
او تاکید کرد تاکنون نیز «شماری از معترضان» جان خود را از دست دادهاند و هشدار داد این خشونتها میتواند خونینتر هم بشود، چرا که به باور او، نظام حاکم برای بقای خود میجنگد.
یورگِس گفت وضعیت کنونی دیگر صرفا یک جنبش اعتراضی نیست، بلکه به مرحله یک انقلاب رسیده است.
به گفته او، شعارهای مردم در خیابانها نشاندهنده این تغییر بنیادین است؛ معترضان بهطور آشکار «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر میدهند و دیگر به دنبال اصلاحات یا تغییرات جزئی نیستند. او گفت مردم ایران بهطور کامل از این نظام خسته شدهاند و خواهان پایان یافتن آن هستند.
این خبرنگار در پایان هشدار داد اگر غرب، بهویژه ایالات متحده، اجازه دهد این مقطع حساس بدون اقدام موثر از دست برود، «مرتکب یک اشتباه بزرگ تاریخی» خواهد شد.

قطع اینترنت بهدست جمهوری اسلامی یک استراتژی حسابشده برای کنترل ذهنیت عمومی و سرکوب اعتراضات است. این اقدام با هدف ایزوله کردن معترضان و مدیریت روایتهای سیاسی انجام میشود.
۱. شکستن «اثر گلولهبرفی» (Snowball Effect)
اثر گلولهبرفی در جنبشهای اجتماعی به این معناست که یک حرکت کوچک با پیوستن افراد بیشتر، به تدریج بزرگتر و قدرتمندتر میشود. در عصر دیجیتال، این پدیده مستقیما به «تایید اجتماعی» وابسته است.
کاهش آستانه ترس: تماشای ویدیوهای حضور مردم در خیابان، حس تنهایی را از بین میبرد و ترس را به شجاعت جمعی تبدیل میکند. وقتی ارتباط قطع میشود، فرد تصور میکند تنهاست و قدرت حرکت جمعی تحلیل میرود.
جلوگیری از هماهنگی: قطع اینترنت مانع از آن میشود که اعتراضات در نقاط مختلف شهر به هم پیوند بخورند. این کار حرکت را در سطح محلی نگه میدارد و از تبدیل شدن آن به یک بهمن سراسری جلوگیری میکند.
۲. گسستن زنجیره همدلی: پنهان کردن سوگواری و داغدیدگی
یکی از کلیدیترین اهداف خاموشی دیجیتال، جلوگیری از انتشار تصاویر سوگواری است. در فرهنگ ایران، خونِ بیگناه و عزاداری برای مظلوم، همواره موتور محرک تغییرات بزرگ بوده است.
انزوای غم: مقامات تلاش میکنند تا داغدیدگی خانوادهها در سکوت و انزوا باقی بماند. وقتی مردم تصویر مادری داغدار یا تشییع جنازهای غریبانه را نبینند، آن جرقه عاطفی که میتواند «خشم جمعی» ایجاد کند، کمتر شعلهور میشود.
جلوگیری از تکثیر درد: دیدن رنج هموطن باعث میشود کسانی که هنوز به اعتراضات نپیوستهاند، احساس تکلیف کنند. قطع اینترنت این پیوند عاطفی میان شهرها و محلهها را هدف قرار میدهد.
۳. انحصار روایت و میدانداری صدا و سیما
با قطع اینترنت جهانی، فضای اطلاعرسانی داخلی در اختیار رسانههای دولتی، بهویژه صدا و سیما، قرار میگیرد.
این انحصار به حکومت اجازه میدهد تا به روایتسازی یکطرفه بپردازد و در غیاب صدای شهروند-خبرنگاران، با وارونه جلوه دادن حقایق، تلاش کند تا افکار عمومی را مهندسی کند و به سرکوبها وجهه قانونی ببخشد.
۴. نقش رسانههای خارج از کشور و شکست انحصار خبری
رسانههای خارج از کشور نقشی حیاتی در درهمشکستن این حصار اطلاعاتی ایفا میکنند؛ آنها با دریافت و بازنشر صداها و ویدیوهای شهروند-خبرنگاران، به تریبونی برای صداهای خاموششده در زمان قطع اینترنت تبدیل میشوند و نقشی کلیدی خواهند داشت.
صدا و سیما در حالی سعی در انحصار روایت دارد که با بحران عمیق عدم اعتماد از سوی بخش بزرگی از جامعه روبهروست. در واقع، پیشینه این رسانه در وارونهنمایی واقعیتها باعث شده تا حتی در زمان خاموشی کامل اینترنت، مردم به جای پذیرش روایتهای رسمی، به دنبال روزنهای برای دسترسی به اخبار رسانههای مستقل و خارجی باشند.
این تقابل نشان میدهد که انحصار خبری در دنیای امروز دیگر با قطع اینترنت به دست نمیآید، چرا که رسانههای حکومتی و در راس آن صداوسیما نزد اکثریت مردم اعتباری ندارند و ضریب نفوذ رسانههای خارج از کشور که میکوشند واقعیتها را بازتاب دهند، عملا تلاشهای جمهوری اسلامی برای مهندسی افکار عمومی را با شکست مواجه خواهد کرد.