پس از دو فراخوان اعتراضی با هدف تسخیر خیابانها، شاهزاده رضا پهلوی در جدیدترین پیام خود خواستار اعتصاب کارکنان بخش انرژی ایران شد.
این نخستین فراخوان اعتصاب با هدف فلج کردن منابع مالی حکومت در سالهای اخیر ارزیابی شده است.
عطا حسینیان، روزنامهنگار اقتصادی و حوزه انرژی، در مصاحبه با ایراناینترنشنال به این موضوع میپردازد.
به نوشته ساوث چاینا مورنینگ پست، اعتراضهای سراسری در ایران که علیه گرانی و سقوط ارزش ریال آغاز شد، برای نخستین بار از زمان انقلاب سال ۱۳۵۷، طیفی کمسابقه از جامعه را کنار هم قرار داده و حکومت را به آستانه فروپاشی برده است.
با توجه به فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی، انتظارات برای تغییر در رأس و اساس جمهوری اسلامی در حال افزایش است.
وبسایت ساوث چاینا مورنینگ پست (South China Morning Post) نوشت اعتراضهای سراسری علیه جهش هزینههای زندگی، برای نخستین بار از زمان انقلاب ۵۷، طیفی کمسابقه از جامعه را کنار هم قرار داده است: از بازاریان نزدیک به حکومت و تنگدستان محافظهکار روستایی تا طبقه متوسط شهری و جهانوطنی.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

به نوشته ساوث چاینا مورنینگ پست، اعتراضهای سراسری در ایران که علیه گرانی و سقوط ارزش ریال آغاز شد، برای نخستین بار از زمان انقلاب سال ۱۳۵۷، طیفی کمسابقه از جامعه را کنار هم قرار داده و حکومت را به آستانه فروپاشی برده است.
با توجه به فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی، انتظارات برای تغییر در رأس و اساس جمهوری اسلامی در حال افزایش است.
وبسایت ساوث چاینا مورنینگ پست (South China Morning Post) نوشت اعتراضهای سراسری علیه جهش هزینههای زندگی، برای نخستین بار از زمان انقلاب ۵۷، طیفی کمسابقه از جامعه را کنار هم قرار داده است: از بازاریان نزدیک به حکومت و تنگدستان محافظهکار روستایی تا طبقه متوسط شهری و جهانوطنی.
اعتراضات سراسری و انقلاب ملی که بهدنبال سقوط شدید ارزش ریال در پی جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی با اسرائیل و ایالات متحده در خرداد ماه شعلهور شد، به کانونی برای ابراز خشم عمومی نسبت به فساد، سوءمدیریت اقتصادی و شکستهای سیاست خارجی حکومت ایران تحت رهبری علی خامنهای ۸۶ ساله تبدیل شده است.
به گفته تحلیلگران، این اعتراضها با احساس عمیق بیعدالتی اجتماعی پیش میرود؛ احساسی ناشی از شکاف فزاینده میان ایرانیان عادی که برای بقا دستوپنجه نرم میکنند و امتیازات ویژه برای نخبگان حاکم.
همزمان، والاستریت ژورنال در سرمقالهای گزارش داد فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای تجمع سراسری، به یکی از گستردهترین موجهای اعتراض در سالهای اخیر انجامید و شهرهای بزرگ ایران، از جمله تهران و مشهد، شاهد حضور پرشمار معترضان در خیابانها بود.
در سرمقاله شنبه ۲۰ دیماه این روزنامه آمده است شاهزاده رضا پهلوی با فراخوان از تبعید، ریسک بزرگی را پذیرفت؛ چرا که اگر استقبال گستردهای صورت نمیگرفت، اعتبار سیاسی او زیر سؤال میرفت.
اما به نوشته والاستریت ژورنال، «مردم ایران به این فراخوان پاسخ دادند» و موج اعتراضها شتاب گرفت.
فرزان ثابت، پژوهشگر ارشد مرکز حکمرانی جهانی مستقر در ژنو، پیش از این هشدار داده بود که «شرایط امروز ایران حاد است».
او در یادداشتی در شبکههای اجتماعی، یک روز پس از آغاز اعتراضها، نوشت: «رویدادهای قابل پیشبینی میتوانند شرایط را برای مداخله خارجی، اقدام نظامی، شکاف و ریزش در میان نخبگان و تشدید اعتراضها فراهم کنند.»
به باور او، چشمانداز تغییرات ساختاری اکنون «در بالاترین سطح خود از دهه نخست انقلاب و جنگ قرار دارد - و همچنان در حال افزایش است».
اسفندیار باتمانقلیچ، بنیانگذار بنیاد بورس و بازار مستقر در لندن، نیز استدلال کرده است که «پیشرفتهایی بهسوی نوعی تغییر سیاسی بنیادین در ایران در حال شکلگیری است».
سرکوب و تشدید بحران
انقلاب ملی ایرانیان در سال ۱۴۰۴، سومین موج بزرگ اعتراضهای ضدحکومتی از سال ۹۸ به شمار میرود. ناظران انتظار داشتهاند که مقامها بار دیگر به بازداشت و اعمال زور متوسل شوند؛ اقدامی که خامنهای و دیگر شخصیتهای حکومتی آن را پاسخی به «اغتشاشهای سازماندهیشده از سوی دشمن» توصیف کردهاند.
اما سرکوب خشونتبار از سوی سپاه پاسداران یا نیروهای بسیج میتواند خطر مداخله نظامی را بهدنبال داشته باشد. مداخلهای که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در صورت ریختهشدن خون غیرنظامیان، به آن تهدید کرده است.
ساوث چاینا مورنینگ پست نوشت در همین حال، دولت مسعود پزشکیان همچنان با دست بسته عمل میکند؛ هم بهدلیل بازگشت تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل و هم بهسبب کنترل فراگیر خامنهای بر تصمیمهای کلیدی سیاستگذاری.
در مواجهه با کسری بودجه فزاینده و افت قیمت نفت، لایحه بودجه دولت در پی اجرای اصلاحات ساختاری دیرهنگام بود؛ از جمله یکسانسازی نرخ رسمی ارزشگذاریشده ریال با نرخ بازار آزاد و حذف حدود ۱۰ میلیارد دلار یارانههای غیرشفاف به نفع واردکنندگان و تولیدکنندگان خاص.
یارانه نان نیز کاهش یافت و قیمت فرآوردههای نفتی وارداتی به نرخ بازار گره خورد. تلاشی برای تثبیت اقتصاد.
با این حال، این اقدامات عمدتا فشار مالی را به خانوارها منتقل کرده است.
اقتصاددانان انتظار دارند نرخ تورم بسیار فراتر از رقم رسمی ۵۲ درصدی اعلامشده در آذر ماه افزایش یابد. دولت تلاش کرده با پرداخت یارانه ماهانه همگانی هفت دلاری، بخشی از فشار را کاهش دهد. رقمی که تنها کسری از حداقل دستمزد ماهانه ۱۰۵ دلاری است.
باربارا اسلاوین، تحلیلگر باسابقه ایران در مرکز استیمسون مستقر در واشینگتن، گفته است تورم «تحملناپذیر» شده و افزوده است: «بالاخره باید جایی این وضعیت بشکند.»
شکاف در رأس قدرت و سناریوهای پیش رو
بیثباتی درونی در جمهوری اسلامی در حال افزایش است. مرگ ابراهیم رئیسی، رییسجمهوری پیشین و جانشین بالقوه خامنهای، در سانحه سقوط بالگرد، رقابتها در درون حکومت را تشدید کرده است: «خامنهای بهطور فزایندهای از سوی مدعیان جانشینی، از جمله حسن روحانی، رییسجمهوری پیشین اصلاحطلب، و محمود احمدینژاد، رییسجمهوری پوپولیست سابق، بهدلیل ناکامیهای متعدد حکومت، هدف انتقاد قرار گرفته است.»
منتقدان به بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی و ناتوانی آشکار تهران در مقابله با حملات اسرائیل و آمریکا در جنگ ۱۲ روزه اشاره میکنند. درگیریای که فرماندهان ارشد نظامی را از میان برد و برنامه غنیسازی هستهای را عملا از کار انداخت.
برخی تحلیلگران معتقدند فشار همزمان خیابان و نخبگان، حکومت را به نقطهای شکننده رسانده است.
دنیس سیترینوویچ، رییس پیشین بخش پژوهش ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، در یادداشتی در شبکههای اجتماعی نوشت: «هرچه این وضعیت طولانیتر و حادتر شود، احتمال تغییرات دراماتیک درون حکومت بیشتر خواهد شد.»
علی الفونه، از تحلیلگران مسائل ایران، نیز درباره وضعیت موجود به «مدل ونزوئلا» اشاره کرد: تغییر رهبری بدون فروپاشی کلی نظام.
به گفته او، چنین وضعیتی ممکن است زمانی رخ دهد که رهبری جمعی ایران - شامل سران قوه مجریه، قضاییه، مقننه و نیروهای امنیتی - «تصمیم بگیرد خامنهای را قربانی کنند و با ایالات متحده به توافق برسد».
سیترینوویچ معتقد است سپاه پاسداران «بیشتر تمایل دارد» ریاستجمهوری غیرنظامی را در چارچوب رهبری جمعی حفظ کند تا این که مستقیما قدرت را در دست بگیرد؛ مسیری که میتواند به کاهش تحریمها، بازگشت سرمایهگذاری غرب، تثبیت اقتصادی و در نهایت بقای نظام منجر شود.
با این حال، اسلاوین معتقد است ایران به گذار دموکراتیک از طریق همهپرسی قانون اساسی و پایان حکومت اسلامگرایان نیاز دارد.

مجله تبلت در گزارشی تحلیلی مینویسد مجموعهای از تحولات نظامی، سیاسی و اقتصادی در سالهای اخیر، جمهوری اسلامی را در موقعیتی متفاوت و شکننده قرار داده و اعتراضهای کنونی در ایران را به رخدادی کمسابقه تبدیل کرده است.
وبسایت آمریکایی تبلت در تحلیلی با عنوان «آیا این بار متفاوت است؟» تاکید میکند که برخلاف گذشته، اینبار ضعف ساختاری حکومت ایران نهتنها در داخل، بلکه در عرصه منطقهای و بینالمللی نیز عیان شده و همین موضوع به شکلگیری بزرگترین اعتراضهای سراسری از زمان انقلاب ۱۳۵۷ انجامیده است.
این گزارش با مرور اعتراضهای جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ آغاز میشود و رویکرد دولت باراک اوباما را مورد انتقاد قرار میدهد؛ رویکردی که به نوشته نویسنده، بر «مدارا و احتیاط افراطی» در قبال جمهوری اسلامی استوار بود و در نهایت به تضعیف فشار بینالمللی بر تهران انجامید. نویسنده در ادامه مینویسد سرکوب خونین آن اعتراضها، بازداشت هزاران نفر و حبس رهبران جنبش سبز، در حالی رخ داد که ایالات متحده از حمایت علنی و مؤثر از معترضان خودداری کرد.
در ادامه، گزارش به اعتراضهای «زن، زندگی، آزادی» پس از کشتهشدن مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ میپردازد و مینویسد دامنه سرکوب در این دوره، بهویژه در زمان ریاستجمهوری ابراهیم رئیسی، از سال ۱۳۸۸ نیز فراتر رفت؛ از شلیک مستقیم به معترضان و کورکردن آنان در خیابانها گرفته تا شکنجه، خشونت جنسی و اعترافات اجباری در بازداشتگاهها. با این حال، به باور نویسنده، واکنش دولت جو بایدن نیز عمدتاً به محکومیتهای لفظی و تحریمهای نمادین محدود ماند.
تحلیلگر تبلت تاکید میکند که آنچه اعتراضهای اخیر را متمایز میکند، نه یک رویداد نمادین واحد، بلکه انباشت بحرانهای عمیق اقتصادی است؛ از سقوط بیسابقه ارزش ریال و تورم شدید گرفته تا تعطیلی بازار تهران و گسترش اعتصابها در بخش انرژی. به نوشته نویسنده، این بحرانها نشاندهنده فرسایش بنیانهای اقتصادی حکومت است.
در بخشی از گزارش، به نقش «قدرت سخت» آمریکا و اسرائیل اشاره شده است. نویسنده تاکید میکند که کشتهشدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، در سال ۲۰۲۰، سپس ضربات سنگین به نیروهای نیابتی حکومت ایران و در نهایت حملات هوایی به مراکز نظامی و هستهای ایران، تصویری از آسیبپذیری رژیم را در ذهن جامعه ایران تثبیت کرده است. به باور نویسنده، این تحولات باعث شده ایرانیان دریابند که حکومت و حامیانش دیگر آن هیبت پیشین را ندارند.
گزارش تبلت همچنین به قطع سراسری اینترنت و تشدید فضای امنیتی در روزهای اخیر اشاره میکند و مینویسد واکنش تند علی خامنهای، پس از چند روز سکوت، نشاندهنده هراس او از هرگونه عقبنشینی یا «اعتدال» است؛ چرا که به باور رهبر جمهوری اسلامی، هر نرمشی میتواند به شکستن کامل نظام منجر شود.
در بخش پایانی، نویسنده به نقش سپاه پاسداران میپردازد و تاکید میکند که این نهاد، با در اختیار داشتن بخش بزرگی از قدرت نظامی و اقتصادی کشور، یکی از بازیگران کلیدی در آینده تحولات ایران خواهد بود. به گفته نویسنده مقاله، در صورتی که فشار خارجی و اعتصابهای گسترده داخلی—بهویژه در بخش انرژی—همزمان تشدید شود، احتمال شکاف یا حتی کودتا در درون ساختار قدرت را نمیتوان نادیده گرفت.
این گزارش در جمعبندی مینویسد که اعتراضهای کنونی ایران محصول تغییر «میدان نبرد» است، نه نتیجه مذاکره یا دیپلماسی، و همین تغییر شرایط است که به باور نویسنده، این پرسش را جدیتر از همیشه مطرح میکند: آیا این بار، واقعاً همهچیز متفاوت است؟

روزنامه واشینگتنپست، در یادداشتی تحلیلی با تاکید بر اینکه انقلابها قابل پیشبینی نیستند، نوشت شکافهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در ایران به نقطهای رسیدهاند که «روشن است که سرانجام جایی، چیزی بهطور کامل خواهد شکست».
واشینگتنپست وضعیت کنونی جمهوری اسلامی را «حرکت در مسیری یکطرفه به سوی فاجعه» توصیف میکند و مینویسد که هر موج سرکوب، بذر اعتراضهای بعدی را میکارد. به گفته او، مقامهای ارشد ایران از جمله اعضای شورای عالی امنیت ملی، خود شاهد ویدئوهایی هستند که خشونت اعتراضها را به جهان مخابره میکند و بهخوبی میدانند که ریشه این ناآرامیها در «پوسیدگی سیاسی و اقتصادی» نظام نهفته است.
نویسنده با اشاره به تکرار سرکوب اعتراضها در سالهای ۲۰۱۷، ۲۰۱۸، ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ مینویسد حکومت ممکن است بتواند «این آتش» را خاموش کند، اما پرسش اصلی آتش بعدی و بعد از آن است. او تاکید میکند که رژیم ایران اگرچه همچنان ابزارهای امنیتی قدرتمندی در اختیار دارد، اما این ابزارها رو به فرسودگی گذاشتهاند و کارآمدی گذشته را ندارند.
در این تحلیل آمده است که جمهوری اسلامی نهتنها در حفاظت از نیروهای نیابتی خود در غزه، لبنان و سوریه ناکام مانده، بلکه نتوانسته از خود در برابر حملات نظاممند اسرائیل در ماه خرداد نیز محافظت کند. واشینگتنپست این وضعیت را نشانه «روندی از شکستهای پیدرپی» برای حکومت ایران میداند.
نویسنده با نقل قول از کریم سجادپور، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، جمهوری اسلامی را «یک رژیم زامبی» توصیف میکند که مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبری آن «مرده یا در حال مرگ» است و تنها با اتکا به خشونت زنده مانده است. به باور سجادپور، خشونت میتواند فروپاشی را به تأخیر بیندازد، اما توان احیای نظام را ندارد.
در ادامه این تحلیل، به سخنرانی اخیر علی خامنهای اشاره شده که معترضان را «مشتی خرابکار» خوانده است. واشینگتنپست مینویسد رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، با وجود سرسختی، خود نماد فرسودگی نظام است و پس از مرگ ابراهیم رئیسی در سانحه بالگرد در سال ۲۰۲۴، جانشین روشنی نیز برای او دیده نمیشود.
واشینگتنپست همچنین به نقش ایالات متحده پرداخته و مینویسد دولت دونالد ترامپ تهدید کرده در صورت کشتار گسترده معترضان واکنش نظامی نشان خواهد داد، اما بعید است حکومت ایران بهانهای در حد «تیانآنمن» در اختیار واشینگتن بگذارد. در عین حال، بحث بر سر ارسال مخفیانه تجهیزات استارلینک برای مقابله با قطع اینترنت، بهعنوان گزینهای پرهزینه اما مؤثر، بار دیگر مطرح شده است.
به نوشته تحلیلگر واشینگتنپست اعتراضهای اخیر تقریباً همه استانها و گروههای قومی ایران را دربر گرفته، هرچند به باور نویسنده هنوز به شدت خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ نرسیده است؛ خیزشی که به کشتهشدن صدها نفر و بازداشت دهها هزار نفر انجامید. او میافزاید که موج تازه اعتراضها بیش از هر چیز از خشم نسبت به بحران اقتصادی، تورم ۴۲ درصدی و سقوط ارزش پول ملی تغذیه میشود.
تحولات انقلاب ملی ایرانیان را لحظه به لحظه در بلاگ ایراناینترنشنال پیگیری کنید.

در سیزدهمین روز اعتراضات سراسری، هنگامی که خیابانها دیگر تنها صحنه رویارویی نیستند، جمهوری اسلامی نشانهای آشکار از عمیقترین هراس خود بروز داده است: تردید در وفاداری نیروهای مسلح.
هشدار کمسابقه سپاه پاسداران درباره «محاکمه و برخورد قاطع» با هرگونه نافرمانی در پادگانها نشان میدهد که بحران از سطح اعتراض مردمی عبور کرده و به قلب دستگاه بقا رسیده است؛ جایی که تصمیم ارتش میتواند مسیر آینده ایران را برای دههها تغییر دهد.
در حالی که ایران وارد فاز گستردهتر از اعتراضات سراسری شده و جمهوری اسلامی یکی از حساسترین بزنگاههای سیاسی خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ را تجربه میکند، نشانهها حاکی از آن است که نگرانی حاکمیت صرف خیابانها، اعتصابها یا شعارها نیست؛ بلکه در عمل وفاداری نیروهایی که بقای نظام به آنها گره خورده است، میتواند تشویشی بزرگ محسوب شود.
صدور بیانیه تند سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در روز جمعه، که در آن هرگونه «سرپیچی، ترک خدمت یا نافرمانی» در میان نیروهای نظامی با «محاکمه و برخورد قاطع» مواجه خواهد شد، دقیقا از همین نقطه ضعف پرده برمیدارد.
حکومتها زمانی زبان تهدید را به درون پادگانها میبرند که مطمئن نیستند دستورها در لحظه بحران اجرا خواهد شد. تجربه تاریخی نشان میدهد که چنین هشدارهایی نه نشانه اقتدار، بلکه علامت تزلزل است. بدون شک اگر وفاداری نیروهای مسلح بدیهی و تضمینشده بود، نیازی به این سطح از هشدار علنی وجود نداشت.
همانطور که در مقاله تحلیلی رسانه هیل در گزارشی تحت عنوان «ارتش ایران ممکن است از رژیم جدا شود» آمده، ایران امروز، به نقطهای نزدیک شده که از زمان انقلاب بیسابقه است. سقوط شدید ارزش ریال، کمبودهای گسترده آب و برق، فلجشدن اقتصاد روزمره و انسداد کامل اصلاحات سیاسی، جامعه را به مرحلهای رسانده که ترس دیگر ابزار کارآمدی برای حکومت نیست. اعتراضات گذشته ممکن بود سرنگونی به همراه نداشتهاند، اما یک دستاورد تعیینکننده داشتهاند: فرسایش قدرت در نظام و افزایش همگرایی در مردم.

در چنین شرایطی، نقش ارتش و نیروهای مسلح تعیینکننده میشود. برخلاف سپاه پاسداران که هویت و منافعش بهطور مستقیم با بقای جمهوری اسلامی گره خورده، ارتش نهادی قدیمیتر است؛ نهادی که پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته و از نظر ساختاری و فرهنگی، کمتر ایدئولوژیک و بیشتر متکی بر مفهوم کلاسیک دفاع از کشور است. همین تفاوت است که امروز برای حاکمیت نگرانکننده شده است.
برای دههها، یک توافق نانوشته برقرار بود: ارتش سکوت کند و سپاه سرکوب داخلی را بر عهده بگیرد. این الگو در اعتراضات مختلف، از دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸ و خیزش ۱۴۰۱، کموبیش تکرار شد. اما استمرار بحران اقتصادی و تداوم اعتراضات، این معادله را فرسوده کرده است. وقتی سربازان وظیفه از خانوادههایی میآیند که خودشان در صف نان و دارو ایستادهاند، وفاداری دیگر یک دستور ساده نیست؛ یک انتخاب اخلاقی و وجودی است.
حاکمیت این را میداند. هشدار اخیر سپاه بیش از آنکه برای مهار نافرمانی باشد، تلاشی برای پیشگیری از آن است. تجربههای تاریخی نشان میدهد که رژیمهای اقتدارگرا درست در همین نقطه میشکنند: زمانی که مردم به خیابان میآیند و نیروهای مسلح به این نتیجه میرسند که ادامه وضع موجود، برای کشور، خطرناکتر از تغییر است.
رومانی در سال ۱۹۸۹ نمونهای کلاسیک است. تصاویر چائوشسکو در حافظه جمعی مانده، اما آنچه دیکتاتوری را پایان داد، تصمیم ارتش برای توقف تیراندازی بود. در مصر ۲۰۱۱ نیز، میدان التحریر نماد اعتراض شد، اما سقوط مبارک زمانی قطعی شد که ژنرالها به این جمعبندی رسیدند که حفظ او برای بقای دولت و منافع خودشان پرهزینهتر از کنار گذاشتنش است.
ایران امروز در وضعیتی مشابه قرار دارد، با این تفاوت که یک تجربه تلخ تاریخی نیز بر دوش ارتش سنگینی میکند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، صدها افسر ارتش در دادگاههای شتابزده اعدام شدند. ارتش آن زمان، به امید جلوگیری از جنگ داخلی و حفظ ثبات، سکوت کرد. آن سکوت، نهتنها ارتش را نجات نداد، بلکه به پاکسازی، تحقیر ساختاری و تبدیل آن به نهادی حاشیهای زیر سایه سپاه انجامید. بدون شک این حافظه نهادی هنوز زنده است.
امروز، پرسش اصلی برای سران جمهوری اسلامی این است که با تداوم اعتراض مردم؛ ارتش و نیروهای مسلح چه زمانی به این انقلاب میپیوندند. البته پیوستن ارتش به مردم به معنای دموکراسی فوری شاید نباشد و نباید آن را رمانتیک کرد. اما میتواند یک اثر قطعی و روشن داشته باشد: شکستن توهم تداوم جمهوری اسلامی. نظامی که بقایش بر این تصور بنا شده که هیچ بدیلی درون ساختار قدرت وجود ندارد، چرا که برای حفظ اقتدار یک جریان الیگارش هر نیروی نظامی وفادار به میهن پیشتر قلع و قمع شده است.
هشدار سپاه نشان میدهد که این شکاف دیگر یک فرض نظری نیست؛ یک نگرانی واقعی است. اکنون، ارتش ایران با انتخابی تاریخی روبهروست: تکرار سکوتی که یکبار در سال ۱۳۵۷ هزینهاش را کشور پرداخته، یا ایفای نقشی که شاید آخرین فرصت برای جبران دههها انفعال و جلوگیری از فروغلتیدن ایران به چرخهای طولانیتر از خشونت و فروپاشی باشد.





