بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، بابک شهبازی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام به اتهام جاسوسی برای اسرائیل به سلول انفرادی زندان قزلحصار منتقل شده است. بنا بر این اطلاعات، سومین درخواست اعاده دادرسی او نیز رد شده و با این تصمیم، خطر اجرای قریبالوقوع حکم اعدام وجود دارد.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال در سهشنبه ۲۵ شهریور حاکی است استدلال دیوان عالی کشور برای رد، «نبود اصل رای شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب و رای شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور» در ضمیمه اعاده دادرسی بوده است.
یک منبع مطلع از وضعیت پرونده شهبازی با بیان اینکه در پروندههای سیاسی، احکام صادر شده معمولا به وکیل ابلاغ نمیشود، به ایراناینترنشنال گفت روال جاافتاده این است که وکیل از روی پرونده رونویسی کند و با مهر و امضا، انطباق متن با اصل را تایید کند اما دیوان برای رد اعاده دادرسی حکم رونویسی شده را رد و به نبود اصل حکم استناد کرده است.
بر پایه اطلاعات موجود، حکم اعدام شهبازی در تاریخ ۱۶ اردیبهشت از سوی ابوالقاسم صلواتی، رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران صادر شد و در کمتر از چهار ماه، مراحل تأیید حکم، سه بار رد درخواست اعاده دادرسی و آمادهسازی برای اجرا طی شده است.
ایراناینترنشنال پیشتر گزارش داده بود که قاسم مزینانی، رئیس شعبه ۹ دیوان عالی کشور دومین درخواست اعاده دادرسی شهبازی در ۲۹ مرداد و اولین درخواست او را ۱۴ مرداد رد کرده بود.
در این گزارش آمده بود رد سریع اعاده دادرسی شهبازی در دیوان عالی کشور در حالی که ابهامات جدی درباره روند پرونده، فشارهای امنیتی و محتوای اتهامات مطرح است، بار دیگر نگرانیها را درباره استفاده ابزاری از اتهام جاسوسی در پروندههای سیاسی و نبود دادرسی عادلانه در ایران تشدید کرده است.
هماهنگی برای اعدام شهروندی بیگناه
احمدرضا حائری، زندانی سیاسی در نامهای از زندان قزلحصار با اشاره به رد سومین درخواست اعاده دادرسی در دیوان عالی کشور به بهانه «نبودن اصل حکم در پرونده»، هشدار داد که این روند «هماهنگی برای اعدام شهروندی بیگناه» است.
حائری با بیان اینکه ایراد اصلی دیوان عالی کشور «نبودن اصل حکم قاضی صلواتی در پرونده»، نوشت صلواتی برخلاف قانون، وکلای انتخابی را هم به دادگاه راه نمیدهد، تا چه رسد به ارائه اصل حکم به متهم.
این زندانی سیاسی انتقال شهبازی به یکی از سلولهای انفرادی بند ویژه زندان قزلحصار را نشانهای از «هماهنگی برای اجرای حکم» دانست و خطاب به مقامهای جمهوری اسلامی نوشت اگر عاقلانه فکر کنند، به سرعت جلوی اجرای حکم را بگیرند و پرونده را در دادگاهی نسبتا مستقل بررسی کنند، قطعا رای آن محکمه با صلواتی متفاوت خواهد بود.
یاسمین، دختر بابک شهبازی نیز با اشاره به انتقال پدرش به سلول انفرادی، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «پدر من انتقال داده شد به انفرادی به احتمال زیاد برای اجرای حکم اگر زمانی پدر من را اعدام کنند برای ما افتخار است که پدر من بیگناه بهدست این قاتلها کشته شود.»
پدر این زندانی سیاسی نیز ۲۴ شهریور در ویدیویی از سازمانهای حقوق بشری خواست کمک کنند تا فرزندش که به گفته او بیگناه است، اعدام نشود و صدای او و دیگر زندانیان سیاسی شنیده شود.
در ۱۵ مرداد نیز سازمان عفو بینالملل در بیانیهای خواستار توقف هرگونه برنامه برای اجرای حکم اعدام شهبازی شد و تاکید کرد او ماهها پس از بازداشت از دسترسی به وکیل محروم بوده و در این مدت تحت انواع شکنجه از جمله نگهداری طولانیمدت در سلول انفرادی و تهدید به آسیب رساندن به اعضای خانوادهاش برای گرفتن اعترافات اجباری قرار گرفته است.
شهبازی، متولد سال ۱۳۶۰ در نهاوند، متاهل و پدر دو فرزند است. او ۱۶ دی ۱۴۰۲ بازداشت و ماهها در سلولهای انفرادی در زندان اوین و در «خانههای امن» نهادهای امنیتی نگهداری شد.
این زندانی سیاسی ۱۴ اردیبهشت به اتهام «افساد فیالارض از طریق جاسوسی برای اسرائیل» به اعدام محکوم شد و شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور ۱۰ تیر این حکم را تایید کرد.
در حال حاضر حدود ۷۰ زندانی در زندانهای سراسر ایران با اتهامات سیاسی در خطر تایید یا اجرای حکم اعدام و بیش از ۱۰۰ تن نیز با اتهامات مشابه در خطر صدور حکم مرگ قرار دارند.
ولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل از اسرائیل خواست که فورا حمله زمینی خود به شهر غزه را متوقف کند.
کمیسر عالی حقوق بشر سهشنبه در گفتوگو با خبرنگاران در ژنو گفت: «فقط میتوانم فکر کنم برای زنان، کودکان دچار سوءتغذیه و افراد دارای معلولیت چه معنایی دارد، اگر دوباره به این شکل مورد حمله قرار گیرند. و باید بگویم تنها پاسخ به این وضعیت این است: کشتار را متوقف کنید.»
او افزود: «فلسطینیها و اسرائیلیها برای صلح فریاد میزنند. همه میخواهند این وضعیت پایان یابد، و آنچه میبینیم تشدید تنش بیشتر است که کاملا و بهطور مطلق غیرقابل قبول است.»
تورک همچنین گفت: «از اسرائیل میخواهم که ویرانی بیرویه غزه را متوقف کند.»
جنبشهای اجتماعی در گذر زمان، وضع ثابت و یکسانی ندارند. مجموعهای از عوامل و مولفهها، نیروهای حامی و همراه یک جنبش را از خود متاثر و در گذر زمان، دچار دگرگونی میکنند.
به بیانی، ریزش و رویش، ویژگی و وجهی غیرقابل تفکیک از جنبشهاست که میزان استمرار و توان و تاثیرگذاری جنبشها را هم تحت تاثیر قرار میدهد.
کم نیستند جامعهشناسان و نظریهپردازانی که با تعابیر مختلف توضیح میدهند جنبشهای اجتماعی نیز همچون موجودات زنده از نوعی چرخه زندگی برخوردارند و مراحل گوناگون تولد و ظهور، رشد و گسترش و کاهش و افول را سپری میکنند.
در این روند و سیر زمانی، کمیت و کیفیت همگامی و حمایت همراهان جنبش، بهگونهای غیرقابل اغماض، دچار دگرگونی میشود؛ آنچنانکه تداوم جنبشها، نه به ماندگاری کنشگران نخستین که به بازسازی و توانایی جذب نیروهای جدید و بهروز شدن خواستهها پیوند میخورد.
این وضع و روند، سه سال پس از سر بر کشیدن جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز قابل مشاهده و ارزیابی است.
جان مهسا، بانی جنبش رهاییبخش
انتشار خبر کشتهشدن مهسا امینی در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ بهشکلی فزاینده و تصاعدی، امواجی از اعتراض خیابانی را موجب شد؛ از همان تجمع نخستین مقابل بیمارستان در تهران و گردهمایی در کردستان تا سونامی به خیابان آمدن دختران و زنان بدون روسری.
خیزشی که هرچند محور آن مخالفت با حجاب اجباری بود اما بهگونهای قابل پیشبینی، خیلی زود تمامیت رژیم سیاسی و شخص اول حکومت را هدف قرار داد.
جنبشی که به تعبیر یورگن هابرماس، نظریهپرداز انتقادی، ماهیتی رهاییبخش داشت و بازگرداندن آزادی و برابری به عرصه تصمیمگیری جمعی و مشارکت برابر و امن شهروندان را پیگیری میکرد.
از این زاویه، شعار «زن، زندگی، آزادی» مطالبه برابری جنسیتی، حق زیست انسانی توام با کرامت و آزادی و امکان انتخاب و مشارکت برابر در حیات اجتماعی را بازتاب میداد.
افزون بر این، جنبش مهسا همچنین مقاومتی در برابر استثمار و استیلای زیستجهان به دست حکومت اقتدارگرا، سرکوبگر و ایدئولوژیک بود.
مطالبات جنبش چنان انسانی و عینی و ضروری بود که موجب همبستگی بیسابقهای میان گروههای مختلف اجتماعی شد.
جدای از شمار معنادار زنان و جوانان و نوجوانان، کم نبودند هنرمندان، ورزشکاران، معلمان، استادان و دانشجویان و نیز کارگران و بازنشستگانی که به جنبش اعتراضی پیوستند.
جان باختن مهسا، دختر جوان سقزی در پایتخت، تنها نارضایتی و خشم انباشتهشده این گروههای مختلف از حکومت را عریان کرد و بحران مشروعیت سیاسی، زمینه گسترش سریع جنبش اعتراضی را فراهم ساخت.
جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به جنبش اجتماعی تمامعیاری تبدیل شد که هم به تعارض مستقیم با حاکمیت سیاسی برخاست، هم اشکال گوناگون و نوآورانهای از کنشگری را ایجاد کرد و هم به سرعت، با شعاری مشترک، به اعتراضی فراگیر و ملی تبدیل شد. جنبشی گرهخورده با گوهر زندگی، در گسترهای به وسعت ایران، بیاعتنا به قوم و مذهب و سن و شغل و باور و عقیده کنشگران و همراهانش.
جنبش مهسا همچنین تبلوری از یک جنبش ملی شد که از کردستان تا سیستان و بلوچستان، از خراسان رضوی تا آذربایجان غربی و از گیلان تا هرمزگان، شهروندان را با خواستهها و هویتی مشترک، در جغرافیای ایرانزمین گرد هم آورد.
سه سال پس از تولد جنبش «زن، زندگی، آزادی»، حکومت با سرکوب گسترده، پیوسته و خشونتبار معترضان، آنها را در ظاهر از پیگیری شعارهای رادیکال خود و بروز و ظهور خیابانی منصرف کرده است.
کشتهشدن صدها معترض، زخمی شدن شماری بیشتر و بازداشت و تشکیل پرونده قضایی برای هزاران شهروند، به اذعان خود مقامهای ارشد قضایی، تنها وجوهی از این خشونت غیرانسانی حکومت علیه معترضان و همراهان جنبش بود.
احکام قضایی از حداقلهایی چون ممنوعالخروجی از کشور و ممنوعالفعالیت شدن، بهویژه برای هنرمندان و ورزشکاران، تا آزادی به قید وثیقه و زندان و حتی اعدام را شامل شده است.
این سرکوبگری غیرانسانی، نه تنها به تدریج تبلور خیابانی جنبش را منتفی کرد، بلکه در کنار دیگر عوامل و دلایل، موجی از ناامیدی از همراهی، و انزوا و ناامیدی و حتی مهاجرت از کشور ایجاد کرد.
از منظر هابرماس، ریزش بدنه جنبش دور از انتظار نبود. قدرت نظامی و امنیتی و دستگاه سرکوب، فضای عمومی را بست و امکان کنش ارتباطی آزاد و امن در سپهر عمومی را با خشونت سختافزاری در خیابان و همزمان انسداد اینترنت و فیلتر کردن رسانههای اجتماعی، محدود کرد.
ارعاب و خشونت غیرانسانی، هزینه مشارکت خیابانی شهروندان را بالا برد و معترضان را به عقبنشینی از اقدام جمعی و خیابانی واداشت.
همزمان، فرسودگی و خستگی اجتماعی متاثر از سرکوب، فقدان سازمانهای موید و جمعیتهای امدادرسان و نیز محقق نشدن مطالبات حداکثری به پراکندگی جمعیت منجر شد.
پابهپای ریزش از بدنه حامی و همراه جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سه سال گذشته و عقبنشینی جنبش در سطح خیابانی، از منظر هابرماس، جنبش در سطح فرهنگی و ارتباطی، رویشهایی جدید داشته است.
صرفنظر از اینکه به شکلی فزاینده، چشم شهروندان در نقاط مختلف کشور، به دیدن زنان با پوشش اختیاری عادت کرده است، شعارها و نمادهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» همچنان در زندگی روزمره، عرصههای مختلف هنر، از جمله نقاشی، موسیقی و هنرهای تجسمی و رسانههای اجتماعی، بازنشر و بازتولید گفتمانی میشوند.
نیمنگاهی به آثار سینمایی خلق شده در دو سال گذشته، آشکار میکند که فراتر از تولیدات علنی، چه موجی از تولید مستقل یا به تعبیری، زیرزمینی بهراه افتاده که بیاعتنا به قوانین جمهوری اسلامی، خواستههای جامعه و بهویژه مطالبات و شعارهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» را بازتاب میدهد یا تبیین و پیگیری میکند.
فیلمهای «کیک محبوب من» از مریم مقدم و بهتاش صناعیها، «دانه انجیر معابد» از محمد رسولاف و «یک تصادف ساده» از جعفر پناهی، تنها سه شاهد مشهورند. فیلمهایی که به نقد ساختار سلطه و سرکوب پرداختهاند و الهامبخش تغییر و گذار شدهاند.
جدای از اینها، شواهد میدانی پرشمار در ایران، از گسترش زیستجهان و تغییر هنجارها و نگرشهای اجتماعی نسبت به زنان، آزادیهای فردی و حقوق مدنی و اساسی در تعاملات و زندگی روزمره خبر میدهند.
تغییراتی که معنا و زبان مشترکی آفریده و خود موجب خلق هنجارهای جدید و پالایش ارزشهای پیشین و سنتی، در متن جامعه مذهبی و ذیل استبداد دینی، شده و خواهد شد.
جنبش مهسا، هویتی را در ذهن جامعه و بهویژه نسل جوان و نوجوان کشور ثبت کرده و فرهنگی را آفریده که بهمثابه سرمایه اجتماعی، در بزنگاه گذار به دموکراسی، مددرسان و موثر خواهد بود. آنچنان که جنبش سبز با باز کردن پای معترضان انتخابات ۱۳۸۸ به خیابان، بعدتر و از جمله در آبان ۱۳۹۸ روح و جوهر اعتراض خیابانی خود را بار دیگر و به شکلی متفاوت، عریان و متبلور کرد.
مطالبه پوشش اختیاری و نافرمانی مدنی و ستیز با تحمیل حجاب اجباری، نه تنها به یمن جنبش «زن، زندگی، آزادی»، از سطح زنان به کل جامعه گسترش یافته، بلکه همراهان جدیدی بهویژه از دو طیف مذهبی جامعه و حامیان پیشین حکومت یافته است.
پرشمارند شهروندان دینباوری که متاثر از جنبش مهسا، تسامح و مدارا و تعامل متفاوتی با شهروندان غیرمذهبی پیشه کردهاند. همچنانکه کم نبودهاند شهروندانی که با مشاهده سرکوبگری و خشونت حکومت علیه دختران و زنان در خیابان، با ایدئولوژی مسلط و استبداد دینی، مرزبندی و از همراهی با رژیم صرفنظر کردهاند.
هزاران هزار زن و دختری که هر روز در ایران، بیاعتنا به حجاب اجباری پا به خیابان میگذارند و هزاران هزار مردی که با احترام به حقوق انسانی و مدنی زنان، حریمهای انسانی را پاس میدارند، جملگی از تکثیر هنجار و هویت و رویش در جنبش «زن، زندگی، آزادی» گزارش میدهند.
شهروندانی که در متن زندگی روزمره و در میدان ستیز با تبعیض جنسیتی، نابرابری، سلطه و سرکوب، همچنان با نافرمانی مدنی، فعال و حاضرند و در سپهر عمومی، ارزشهایی متفاوت با ارزشهای حکومت ولایت فقیه را تکثیر و تبلیغ میکنند.
ایران پس از جانباختن مهسا امینی پا به مداری گذاشته که اقتدار و هژمونی جمهوری اسلامی را بهگونهای فزاینده به چالش کشیده و دچار بحران کرده است. وضعیتی که بعید است خروجی و مابهازایی جز گذار به دموکراسی داشته باشد.
یسرائیل کاتز وزیر دفاع اسرائیل، سهشنبه از تیپ ۱۶۲ ارتش این کشور بازدید کرد که در شهر غزه حاضر است.
او گفت اگر حماس «همه گروگانها را آزاد نکند و از سلاحها دست نکشد»، غزه «ویران خواهد شد» و تاکید کرد که باید با تمام قوا عمل کرد تا از نیروهای اسرائیلی محافظت شود.
وزیر دفاع اسرائیل ادامه داد نقطه کنونی «نقطه آزمون» برای پیروزی در این عملیات است و تنها دو خواست اسرائیل از حماس قابلقبول است: آزادسازی کامل گروگانها و خلع سلاح حماس.
کاتز افزود هرچه شدت حملات بیشتر باشد، فشار برای آزادسازی گروگانها بیشتر خواهد شد و «عملیات باید با تمام قوا» انجام شود تا از جان سربازان حفاظت گردد.
او با اشاره به رهبران حماس گفت «برادران سینوار غزه را ویران کردند» و اگر «عزّالدین الحدّاد» به رفتار کنونی ادامه دهد، نتیجه استان غزه را نابودی خواهد بود.
کاتز هشدار داد که عاملان «قتل، تجاوز و سوزاندن کودکان» بهای کار خود را خواهند پرداخت و غزه «ویران خواهد شد».
با افزایش تنشهای ناشی از جنگ اوکراین، بریتانیا سفیر روسیه را در اعتراض به نقض حریم هوایی ناتو احضار کرد. همزمان اتحادیه اروپا ارائه بسته نوزدهم تحریمها علیه مسکو را به تعویق انداخت و اوکراین اعلام کرد در حملهای شبانه، یک پالایشگاه نفت در روسیه را هدف قرار داده است.
وزارت خارجه بریتانیا سهشنبه ۲۵ شهریور اعلام کرد سفیر روسیه را در پی نقض حریم هوایی ناتو در هفته گذشته احضار کرده است.
لهستان ۱۹ شهریور برای نخستین بار در چارچوب جنگ اوکراین پهپادهای روسی را سرنگون کرد و رومانی نیز جنگندههای خود را برای مقابله با ورود یک پهپاد روسیه به حریم هواییاش به پرواز درآورد.
سخنگوی وزارت خارجه بریتانیا این اقدامات را «کاملا غیرقابل قبول» خواند و تاکید کرد: «ادامه تجاوز روسیه تنها اتحاد میان متحدان ناتو و عزم ما برای ایستادن در کنار اوکراین را تقویت میکند. هرگونه نقض بعدی نیز بار دیگر با پاسخ قاطع روبهرو خواهد شد.»
دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، دوشنبه اعلام کرد ناتو با حمایت مستقیم و غیرمستقیم از اوکراین، عملا در جنگ علیه روسیه حضور دارد.
سفارت روسیه در لندن در واکنش به احضار سفیر اعلام کرد آندری کلین، سفیر روسیه، یادداشت اعتراضی رسمی دریافت کرده اما تاکید کرده است «هیچ برنامهای برای هدفگیری تاسیسات در خاک لهستان وجود نداشت» و مسکو علاقهای به «افزایش تنشها با ناتو یا لهستان» ندارد.
در زمینه تنشها با روسیه، مقامهای اروپایی ۱۰ شهریور تایید کردند هواپیمای حامل اورسولا فون در لاین، رییس کمیسیون اروپا، هنگام نزدیک شدن به فرودگاهی در بلغارستان با اختلال کامل در سیستم جیپیاس روبهرو شد و خلبان به ناچار با استفاده از نقشههای کاغذی فرود آمد.
این اقدام، «خرابکاری از سوی روسیه» ارزیابی شد.
حملات پهپادی و موشکی
ستاد کل ارتش اوکراین اعلام کرد در حملهای شبانه، پالایشگاه نفت ساراتوف در جنوب روسیه هدف قرار گرفته و انفجار و آتشسوزی در محل گزارش شده است.
این حمله در حالی انجام شد که مسکو یک ایستگاه توزیع گاز در اوکراین را هدف قرار داد و آن را «تاسیسات مورد استفاده ارتش اوکراین» توصیف کرد.
ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، سهشنبه گفت: «روسیه تنها در ماه سپتامبر بیش از سههزار و ۵۰۰ پهپاد و نزدیک به ۱۹۰ موشک علیه اوکراین به کار گرفته است.»
او تاکید کرد که این حملات نشان میدهند اوکراین و متحدانش باید سامانه دفاع هوایی مشترک ایجاد کنند تا از تکرار چنین تهدیدهایی علیه مرزهای ناتو جلوگیری شود.
واشینگتن همچنین از اتحادیه اروپا خواسته است که بر چین و هند، دو خریدار عمده نفت روسیه، تعرفههای سنگین اعمال کند. پیشنهادی که به گفته دیپلماتهای اروپایی «بسیار دشوار» است و بعید به نظر میرسد مورد تایید ۲۷ کشور عضو قرار گیرد.
اروپا پیشتر متعهد شده است تا ابتدای سال ۲۰۲۸ خرید انرژی از روسیه را به صفر برساند اما آمریکا خواستار سرعت بخشیدن به این روند است.