• العربية
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

مزار جاویدنام امیرحسین ابراهیمی در اطراف خوانسار

۱۳ آبان ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)

تصویر ارسالی به ایران اینترنشنال نمایی از سنگ مزار جاویدنام امیرحسین ابراهیمی، شهروند معترض اعدام‌شده، به دست جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد. بر اساس این گزراش، او در منطقه‌ای اطراف خوانسار تدفین شده است.

خبرگزاری میزان از اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی در اصفهان خبر داد. با اجرای این دو حکم، شمار اعدام‌شدگان در ارتباط با پرونده «میدان علیخانی» به ۹ نفر رسید. پرونده‌ای که پس از اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ تشکیل شد و ۱۲ متهم آن به اعدام محکوم شدند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

تنش‌ها بر سر کنترل کنگره آمریکا چند ساعت مانده به آغاز رای‌گیری بالا گرفت
۱

تنش‌ها بر سر کنترل کنگره آمریکا چند ساعت مانده به آغاز رای‌گیری بالا گرفت

۲

مقام آمریکایی: آمریکا در پاسخ به شلیک موشک سپاه، یک پرتابگر را در قشم منهدم کرد

۳

جمهوری اسلامی امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، از معترضان دی‌ماه در اصفهان، را اعدام کرد

۴
اختصاصی

افشای نقش سه مقام قضایی اصفهان در صدور احکام اعدام بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه

۵

دیوان عالی درخواست دولت ترامپ برای توقف شمارش بخشی از آرای پستی کالیفرنیا را رد کرد

انتخاب سردبیر

  • شهروندان: سیاست بلاتکلیف ترامپ در قبال ایران باعث شکست جمهوری‌خواهان شد
    روایت شما

    شهروندان: سیاست بلاتکلیف ترامپ در قبال ایران باعث شکست جمهوری‌خواهان شد

  • سوگ ترانه علیدوستی و خشونت‌ورزی‌ها علیه او در فضای مجازی؛ مرز اختلاف و آزار کجاست؟
    تحلیل

    سوگ ترانه علیدوستی و خشونت‌ورزی‌ها علیه او در فضای مجازی؛ مرز اختلاف و آزار کجاست؟

  • رویترز: شکست گزینه‌های ترامپ در انتخابات سنا، محدودیت نفوذ سیاسی او را آشکار کرد

    رویترز: شکست گزینه‌های ترامپ در انتخابات سنا، محدودیت نفوذ سیاسی او را آشکار کرد

  • نوسان در بازارهای جهانی؛ سایه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا بر سر هوش مصنوعی و رمزارزها

    نوسان در بازارهای جهانی؛ سایه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا بر سر هوش مصنوعی و رمزارزها

  • تلاش‌ها برای اعزام اجباری به راهپیمایی حکومتی ۱۳ آبان؛ سایه تهدید بر سر مدارس استان البرز

    تلاش‌ها برای اعزام اجباری به راهپیمایی حکومتی ۱۳ آبان؛ سایه تهدید بر سر مدارس استان البرز

•
•
•

مطالب بیشتر

جمهوری اسلامی امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، از معترضان دی‌ماه در اصفهان، را اعدام کرد

۱۲ آبان ۱۴۰۵، ۰۷:۰۷ (‎+۰ گرینویچ)
100%
از راست به چپ: امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی

خبرگزاری میزان از اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی در اصفهان خبر داد. با اجرای این دو حکم، شمار اعدام‌شدگان در ارتباط با پرونده «میدان علیخانی» به ۹ نفر رسید. پرونده‌ای که پس از اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ تشکیل شد و ۱۲ متهم آن به اعدام محکوم شدند.

میزان، رسانه قوه قضاییه جمهوری اسلامی، سه‌شنبه ۱۲ آبان اعلام کرد حکم این دو نفر اجرا شده است.

این رسانه مدعی شد آن‌ها در کشته شدن چهار مامور فراجا در جریان اعتراضات دی‌ماه نقش داشته‌اند.

میزان در شرح این اتهام‌ها به اظهارات متهمان و دیگر بازداشت‌شدگان، تصاویر دوربین‌ها و گفته‌های افراد حاضر در محل استناد کرد و نوشت که این دو نفر «سلاح سرد حمل می‌کردند و در تخریب اموال و حمله به ماموران نقش داشتند».

با این حال، گزارش این رسانه متن بازجویی‌ها یا اطلاعاتی درباره شرایط گرفتن این اظهارات ارائه نمی‌کند.

در پرونده‌های سیاسی و امنیتی در جمهوری اسلامی، بارها درباره اخذ اعتراف زیر فشار و استفاده از آن در روند قضایی ابراز نگرانی شده است؛ از جمله در پرونده میدان علیخانی، که کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل دادرسی آن را «غیرشفاف و ناعادلانه» توصیف کردند.

دفتر شاهزاده رضا پهلوی در آستانه اجرای این احکام درباره خطر اعدام این دو جوان ۲۰ ساله هشدار داده بود.

بر اساس اعلام این دفتر، خانواده‌های آن‌ها برای آخرین ملاقات به زندان دستگرد اصفهان فراخوانده شده‌ بودند.

دفتر شاهزاده رضا پهلوی روند رسیدگی به این پرونده را «نمایشی» توصیف کرد.

از بازداشت‌ها تا صدور حکم اعدام

پرونده میدان علیخانی به اعتراضات ۱۸ دی‌ماه در اصفهان مربوط است. در جریان این اعتراضات حدود ۶۰ نفر بازداشت شدند و حکم اعدام ۱۲ نفر از متهمان تایید شد.

نام محکومان در فهرست ۱۲ متهم پرونده آمده است.

عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی نخستین متهمان این پرونده بودند که ۲۸ تیر اعدام شدند. خبرگزاری میزان اتهام‌های مشابهی را علیه آنان مطرح کرد، اما جزییات مستقلی از روند محاکمه و دفاعیاتشان منتشر نشد.

ششم مرداد، ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری نیز اعدام شدند. اجرای حکم آن‌ها در ملأ عام در میدان علیخانی با تجمعات و اعتراضاتی همراه شد.

گزارش‌هایی از برخورد نیروهای امنیتی با تجمع‌کنندگان منتشر شد و در ویدیوهای رسیده از محل، صدای شعارهای اعتراضی شنیده شد.

قائم حسینی، شهروند افغانستانی و متهم دیگر این پرونده، ۲۹ مرداد اعدام شد.

او پسرعمه گل‌محمد محمدی بود که پیش‌تر اعدام شده بود.

۱۳ مهر نیز حکم اعدام علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی اجرا شد.

علیرضا سپاهی را ششم مرداد همراه با پسرعمویش ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی، برای اعدام به محل بردند؛ اما او پیش از اجرای حکم دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان الزهرا در اصفهان انتقال یافت.

پس از اعدام سپاهی و رئیسی، مقام‌های جمهوری اسلامی اجازه ندادند پیکرهایشان در محل زندگی‌شان دفن شود.

نگرانی‌ها درباره روند دادرسی

کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل خواستار توقف اجرای احکام این پرونده شده بودند.

آنان گفتند ۱۲ متهم در یک جلسه غیرعلنی به اعدام محکوم شدند و مسئولیت فردی هر یک به روشنی مشخص نشده است.

این کارشناسان همچنین درباره گزارش‌های مربوط به اعتراف‌های اجباری و رعایت نشدن حق دادرسی عادلانه ابراز نگرانی کردند.

سازمان عفو بین‌الملل نیز درباره اعدام متهمان پرونده میدان علیخانی هشدار داد و از اتهام‌های مبهم و گزارش‌های مربوط به اعتراف‌های اجباری ابراز نگرانی کرد.

این سازمان اعلام کرد برخی محکومان هنگام وقوع اتهام‌های منتسب‌شده، زیر ۱۸ سال داشتند.

دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به تازگی سه تن دیگر از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه در مشهد را به اعدام محکوم کرده است.

متین فرنیان، ۲۳ ساله و اهل مشهد، یکی از محکومان است اما هویت دو نفر دیگر هنوز روشن نیست.

این سه شهروند معترض روزهای ۲۹ و ۳۰ دی‌ماه بازداشت شدند و اکنون در بندهای مختلف زندان وکیل‌آباد مشهد نگهداری می‌شوند.

از سوی دیگر، حکم اعدام یکی دیگر از بازداشت‌شدگان این اعتراضات که در زندان قزل‌حصار کرج محبوس است، در دیوان عالی کشور تایید شده است.

بررسی‌های ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد از دی‌ماه ۱۴۰۴ تاکنون بیش از ۷۰ زندانی سیاسی در ایران اعدام شده‌اند که دست‌کم نیمی از آنان در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه محکوم شده بودند.

بر پایه اطلاعات بررسی شده، دست‌کم ۲۰۰ نفر دیگر با اتهام‌های سیاسی در معرض خطر اعدام قرار دارند.

بزرگداشت کوروش کبیر و زادروز شاهزاده؛ حمایت ایرانیان از هویت ملی و بازگشت پهلوی

۹ آبان ۱۴۰۵، ۱۳:۱۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
محسن مهیمنی
100%

ایرانیان در داخل و خارج از کشور از پنج‌شنبه ۷ آبان تا شنبه ۹ آبان، هم‌زمان با روز بزرگداشت کوروش کبیر و زادروز شاهزاده رضا پهلوی، با نصب تصاویر، راهپیمایی و برگزاری گردهمایی بر هویت ملی و ادامه انقلاب ملی تاکید کردند و بار دیگر خواستار بازگشت شاهزاده به ایران شدند.

شاهزاده رضا پهلوی شنبه ۹ آبان ۶۶ ساله شد.

این برنامه‌ها در حالی برگزار شد که حدود ۱۰ ماه پس از انقلاب ملی دی‌ماه ۱۴۰۴، معترضان و حامیان خاندان پهلوی در ایران همچنان با سرکوب امنیتی، احکام زندان و اعدام روبه‌رو هستند.

تصاویر کوروش بزرگ و شاهان پهلوی در شهرها

ویدیو رسیده به ایران اینترنشنال نشان می‌دهد شهروندی در کرج، هم‌زمان با روز کوروش، بنری با تصاویر کوروش بزرگ، شاهان پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی نصب کرده است.

در ویدیو دیگری شهروندی در تهران عکسی از کوروش کبیر و محمدرضا شاه پهلوی را در خیابان نصب کرده است.

چند روز پیش از این مناسبت‌ها، ۱۷۱ فعال سیاسی پادشاهی‌خواه در ایران با انتشار بیانیه‌ای با عنوان «آبان، ماه شاهان» اعلام کردند در کنار شاهزاده رضا پهلوی ایستاده‌اند.

این بیانیه که دوم آبان منتشر شد، به سه تاریخ این ماه اشاره دارد: ۴ آبان، زادروز محمدرضا شاه پهلوی؛ ۷ آبان، روز کوروش کبیر؛ و ۹ آبان، زادروز شاهزاده رضا پهلوی. امضاکنندگان از تلاش و پایداری شاهزاده برای آزادی ایران قدردانی کردند و نوشتند زندان و فشار سیاسی امیدشان به آینده ایران را از بین نبرده است.

تجمع در آلمان و راهپیمایی در سوئد

در خارج از کشور نیز ایرانیان در کشورهای مختلف، از جمله آلمان و سوئد، روز کوروش کبیر را گرامی داشتند و از شاهزاده رضا پهلوی حمایت کردند.

در آلمان، ایرانیان در فرانکفورت، هامبورگ،‌ کلن و نورنبرگ در تجمع‌هایی جداگانه برای بزرگداشت کوروش کبیر و حمایت از انقلاب ملی راهپیمایی کردند. شرکت‌کنندگان تصاویر شاهزاده رضا پهلوی و جاویدنامان انقلاب ملی را همراه داشتند.

در سوئد نیز ایرانیان مقیم استکهلم با برگزاری برنامه‌ای کوروش کبیر را گرامی داشتند و از شاهزاده رضا پهلوی حمایت کردند. ایرانیان این شهر از ماه‌ها پیش هر روز در حمایت از مردم ایران تجمع می‌کنند و بیش از ۲۰۰ روز به برگزاری تجمع پرداختند.

پیام مخاطبان: از تبریک زادروز تا بحران معیشت

مخاطبان ایران اینترنشنال نیز با ارسال پیام، زادروز شاهزاده رضا پهلوی را گرامی داشتند و بر امید خود به انقلاب ملی و بازگشت او به ایران تأکید کردند.

یک شهروند از مراغه نوشت: «۹ آبان سالروز تولد شاهزاده رضا پهلوی، رهبر انقلاب شیر و خورشید را خجسته باد می‌گویم؛ نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.»

شهروند دیگری نوشت: «زادروز شاهزاده که نه، شاهمون رضاشاه دوم را به ایشان و تمام ایرانیان تبریک می‌گویم. ان‌شاءالله روزی نزدیک از مهرآباد تا کاخ سعدآباد جلوی پای ایشان فرش قرمز پهن کنیم. جاوید شاه.»

شماری از مخاطبان به وضعیت وخیم اقتصادی و معیشتی نیز اشاره و برای تغییر حکومت و بازگشت شاهزاده ابراز امیدواری کردند. مخاطبی از شیراز نوشت: «این‌قدر گرانی زیاد شده، دو تا مرغ کوچک گرفتیم شده سه میلیون و ۷۰۰ هزار تومان. دیگر حتی کالابرگ هم جوابگوی خرید کالا نیست. ما با این‌همه بدبختی، پشت شاهزاده را رها نمی‌کنیم.»

ایرا‌ن‌اینترنشنال پنج‌شنبه هفتم آبان گزارشی با عنوان «از ایست‌های بازرسی پاسارگاد تا تاکید بر هویت ایرانی» منتشر کرد که در آن مخاطبان در پاسخ به پرسش «روز کوروش برای شما چه معنایی دارد؟» این روز را فرصتی برای پاسداشت هویت ایرانی و آرمان‌های آزادی و عدالت خواندند.

چند روز پیش‌تر نیز برخی مخاطبان گفته بودند فضای امنیتی مدارس تشدید شده و آموزش و پرورش افرادی را برای تبلیغ علیه شاهزاده رضا پهلوی به مدرسه‌ها اعزام می‌کند. برخی دانش‌آموزان در ویدیوهای ارسال‌شده به ایران‌اینترنشنال ضمن نوشتن نام جاویدنامان انقلاب ملی بر تخته‌های کلاس درس، ترانه‌های ملی را بازخوانی کردند و شعار «جاوید شاه» سر دادند.

ماه‌ها تجمع در حمایت از انقلاب ملی

تجمع‌های این روزها ادامه موجی است که از دی‌ماه ۱۴۰۴ در داخل و خارج از کشور شکل گرفته است.

در دی‌ماه شاهزاده رضا پهلوی نخستین فراخوان اعتراض سراسری خود را صادر کرد و از مردم خواست پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی ساعت ۸ شب از خیابان‌ها و خانه‌ها شعار بدهند. ویدیو این فراخوان تا صبح روز اجرا در اینستاگرام بیش از ۸۰ میلیون بار دیده شد و در این دو روز «میلیون‌ها» نفر در تهران و صدها شهر دیگر برای شب دوم پیاپی به خیابان آمدند.

100%
تجمع‌های ایرانیان برای گرامیداشت روز کوروش کبیر و در حمایت از شاهزاده پهلوی

ایرانیان خارج از کشور نیز ۴ بهمن با فراخوان شاهزاده در کشورهای مختلف تجمع کردند. ۲۵ بهمن، در «روز جهانی اقدام»، به‌گفته پلیس حدود ۳۵۰ هزار نفر در تورنتو و ۳۵۰ هزار نفر در لس‌آنجلس گرد آمدند و در مونیخ، حدود ۲۵۰ هزار نفر جمع شدند.

شاهزاده رضا پهلوی در مونیخ گفت: «ما ملت کبیر هستیم و ایران را پس خواهیم گرفت» و دوره کنونی را «نبرد نهایی» خواند.

در این روز بیش از یک میلیون نفر در سراسر جهان در حمایت از انقلاب ملی و شاهزاده رضا پهلوی تجمع کردند. شعارهای این تجمع‌ها شامل آزادی زندانیان سیاسی، «جاوید شاه»، «مرگ بر خامنه‌ای» و «تا آخوند کفن نشود، این وطن وطن نشود» و «مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد» بود.

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ نیز با فراخوان شاهزاده، تجمع‌های «یک ملت در گروگان» در سیدنی، سئول، استکهلم، برلین، فرانکفورت، تورنتو و لس‌آنجلس در اعتراض به خاموشی اینترنت، بازداشت‌های گسترده و احکام اعدام برگزار شد.

ایرانیان خارج کشور در تجمعات خود در ماه‌های اخیر مطالباتی از جمله پایان تعامل با جمهوری اسلامی، توقف اعدام‌ها در ایران، فشار دیپلماتیک و سیاسی بر جمهوری اسلامی، تعطیلی سفارتخانه‌های حکومت ایران، حمایت از انقلاب ملی و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی به عنوان «رهبر دوران گذار» را مطرح کرده‌اند.

سابقه برخورد با روز کوروش و فضای امنیتی

۷ آبان در تقویم رسمی ایران ثبت نشده و ملی‌گرایان آن را به‌عنوان سالروز ورود کوروش به بابل (۵۳۹ پیش از میلاد) «روز کوروش» می‌نامند. حکومت جمهوری اسلامی از سال ۱۳۹۵ که هزاران نفر در پاسارگاد گرد آمدند، هر سال برای محدود کردن این مراسم اقدام کرده است.

جمعه ۷ آبان ۱۳۹۵ هزاران نفر، به برآورد برخی شاهدان و فعالان بین ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر، در پاسارگاد با شعار «ایران وطن ماست، کوروش پدر ماست» و «شاهزاده، تولدت مبارک» تجمع کردند.

چند روز بعد دادستان شیراز از دستگیری «عوامل اصلی» این تجمع و تشکیل پرونده قضایی برای آنان خبر داد.

در سال ۱۳۹۸ پلیس جاده‌های منتهی به آرامگاه کوروش را بست و شماری از شهروندان و فعالان به کلانتری احضار شدند؛ محمدحسین آقاسی، وکیل، گفت او و دیگران ناچار شدند تعهد بدهند که در مراسم شرکت نمی‌کنند.

در ۷ آبان ۱۴۰۰ نیز نیروهای انتظامی، بسیج و لباس‌شخصی در ورودی‌های پاسارگاد و تخت‌جمشید مستقر شدند و پدر و مادر نوید افکاری، کشتی‌گیر اعدام‌شده در خیزش «زن زندگی آزادی»، هنگام داشتن کیکی با نقش کوروش حدود یک ساعت و نیم بازداشت شدند. در سال ۱۴۰۳ هم ایران اینترنشنال از بسته شدن مسیرهای منتهی به تخت‌جمشید و پاسارگاد توسط نیروهای امنیتی خبر داد.

پس از انقلاب دی‌ماه ۱۴۰۴ فضای امنیتی شدیدتر شده و جمهوری اسلامی با تسریع صدور و اجرای احکام اعدام سعی کرده اعتراضات سراسری و حامیان شاهزاده رضا پهلوی را سرکوب کند.

شبکه مخبران مسلح در فارس؛ سرکوب انقلاب ملی با تفنگ و قمه

۹ آبان ۱۴۰۵، ۱۲:۵۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
محسن مهیمنی
100%

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال از یک پرسنل سابق نیروی انتظامی نشان می‌دهد سازمان اطلاعات فراجا برای سرکوب انقلاب ملی در فارس، شبکه‌ای از افراد وابسته به حکومت و افراد دارای پرونده کیفری را به کار گرفت که در شیراز سازماندهی و با کارت خرید، موتورسیکلت، سلاح گرم و قمه تجهیز شدند.

این منبع که می‌گوید پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱ از نیروی انتظامی اخراج شده و همچنان با شماری از همکارانش ارتباط دارد. او اطلاعات خود درباره سرکوب ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه را حاصل تماس با همکاران سابقش توصیف کرده است.

روایت او، در کنار پیام‌های شهروندان درباره نفوذ افراد مسلح در تجمعات، تیراندازی از ساختمان‌های حکومتی و پشت‌بام‌ها، بازداشت مجروحان و یورش به خانه‌ها، ابعاد گوناگون سرکوب در استانی را نشان می‌دهد.

در استان فارس اعتراض در دست‌کم ۲۴ شهرستان در روایات و ویدیوهای ارسالی به ایران اینترنشنال گزارش و مستند شده است.

گسترش انقلاب ملی از شیراز تا شهرهای کوچک و مناطق صنعتی

بر اساس مجموعه اطلاعات رسیده، انقلاب ملی ایرانیان در فارس از اوایل دی‌ماه با تجمع‌های خیابانی و اعتصاب کسبه گسترش یافت و در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، هم‌زمان با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، به مرحله‌ای گسترده‌تر رسید.

شهرستان‌هایی که به اعتراضات دی‌ماه پیوستند از شیراز تا مرودشت، ممسنی، فیروزآباد، کوه‌چنار، آباده، جهرم، کازرون، داراب، فسا، رستم، گراش، نی‌ریز، لامرد، پاسارگاد، جویم، زرقان، سپیدان، قیر و کارزین، استهبان، ارسنجان، اقلید، سروستان و لارستان را در بر می‌گیرد.

این مناطق ۲۴ شهرستان از ۳۷ شهرستان فارس، معادل حدود ۶۵ درصد شهرستان‌ها را شامل می‌شود. بیش از ۸۰ درصد جمعیت استان، شامل فارس‌ها، عرب‌ها، قشقایی‌ها و لرها، در این شهرستان‌ها ساکن‌اند.

در مرودشت، گزارش‌هایی از فعالیت مخبران حکومتی برای کشتار و سرکوب از ۱۲ دی و اعتصاب کسبه در ۱۴ دی دریافت شده است. در آباده نیز شاهدی عینی از تجمع جوانان در میدان ولیعصر در ۱۴ دی با شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» و حمله ماموران با گاز اشک‌آور خبر داده است. اعتصاب کسبه در لپویی، جهرم و کوه‌چنار نیز در پیام‌های رسیده دیده می‌شود.

دامنه اجتماعی تجمعات، بر اساس روایت حاضران، به جوانان یا یک گروه مشخص محدود نبود. یکی از معترضان حاضر در محدوده پارامونت شیراز در ۱۹ دی گفته است زنان و مردان، سالمندان و جوانان در خیابان بودند و با افزایش جمعیت، نیروهای حکومتی به سمت فلکه ستاد عقب نشستند.

در لامرد، یک شهروند از حضور کارگران صنعت آلومینیوم در اعتراضات روایت کرده و در جهرم، شاهدی عینی جمعیت معترضان پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی را فراتر از انتظار خود توصیف کرد. در سروستان، به گفته یکی از ساکنان، مردم در ۱۸ دی هم صبح و هم شب به خیابان آمدند.

شبکه مخبران چگونه جذب و مسلح شد؟

یک پرسنل سابق نیروی انتظامی در روایت ارسالی به ایران‌اینترنشنال از افرادی با عنوان «هادی» در سازمان اطلاعات فراجا نام برده که مسئول جذب و اداره منابع و مخبران بوده‌اند.

به‌گفته او، این شبکه مخبران دو دسته از افراد را دربر می‌گرفت: «مخبر گرم»، شامل افراد وابسته به حاکمیت، و «مخبر سرد»، شامل افرادی که او آنان را از میان افراد دارای سابقه «شرارت» یا فعال در فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی معرفی کرده است.

100%
از افراد دارای پرونده کیفری در سرکوب استان فارس استفاده شد

این کارمند سابق فراجا می‌گوید گروه دوم پس از بازداشت و تشکیل پرونده، با وعده کاهش مجازات یا امکان ادامه فعالیت خود به همکاری کشانده می‌شدند. کارمندان، بسیجیان و مسئولان ادارات نیز در دسته افراد وابسته به حکومت قرار گرفته‌اند.

بر اساس همین روایت، رستوران زمرد، معروف به طلائیه، در محدوده دروازه قرآن شیراز و متعلق به نیروی انتظامی، یکی از محل‌های استقرار، توجیه و آموزش اعضای شبکه بود. مجتمع شهید فعال در خیابان احمدی‌نو نیز به‌عنوان محل دیگری برای گردآوری و تجهیز آنان معرفی شده است. این مجتمع انتظامی پیشتر هم برای مانورهای امنیتی حکومت مورد استفاده متعدد بوده است.

این منبع از توزیع کارت‌های اعتباری دو میلیون تومانی بین مخبران برای خرید از فروشگاه‌های اتکا خبر داده است. همچنین او به توزیع ماسک مشکی و آماده‌سازی موتورسیکلت‌ها اشاره کرده است.

به‌گفته این منبع، موتورها برای تیم‌های دو نفره آماده شده بودند: راکب به اسلحه کلت و سرنشین به قمه مجهز می‌شد.

روایت‌هایی جداگانه از شهروندان، از حضور گروه‌های مسلح و موتورسواران مخبر با ظاهر غیرنظامی در میان معترضان حکایت دارد. یک شاهد در شیراز گفته است در شب ۱۹ دی، افرادی آشنا در شهر را با لباس‌های هماهنگ مشکی و قمه دیده که گروه‌های چندنفره تشکیل می‌دادند و کسانی را که به آنان می‌پیوستند به ماموران تحویل می‌دادند.

در مرودشت نیز گزارشی از گردش موتورسواران و دوچرخه‌سوارانی با خورجین یا گونی ثبت شده که بنا بر روایت ارسالی، معترضان را شناسایی و به سپاه و بسیج معرفی می‌کردند.

از تیراندازی از مراکز حکومتی تا یورش به خانه‌ها و بیمارستان‌ها

در شیراز، روایت‌های شهروندان به تیراندازی در محدوده استانداری، فلکه ستاد و ساختمان موسوم به پلاک ۱۰۱ حفاظت اطلاعات اشاره کرده‌اند.

یکی از حاضران در تجمع مقابل استانداری گفت تجمع از حوالی ساعت شش عصر شکل گرفت و با وجود شلیک گاز اشک‌آور و حمله ماموران، جمعیت افزایش یافت. به‌گفته او، حدود ساعت هشت و ۴۵ دقیقه تیراندازی با گلوله جنگی آغاز شد و سپس دو خودروی زرهی از محوطه استانداری بیرون آمدند و ماموران پشت سر آن‌ها پیشروی کردند.

شاهد دیگری از شلیک افراد مسلح از داخل ساختمان حفاظت اطلاعات و تیراندازی از پشت‌بام ساختمان روبه‌رو، که آن را بانک رفاه مرکزی شیراز معرفی کرده، خبر داده است. در روایتی دیگر، شهروندی گفته نیروها از بالای زیرگذر باهنر به سوی جمعیتی که در محدوده میدان پارسه حرکت می‌کرد تیراندازی کردند.

100%
از پایگاه «شهید فعال» برای سازماندهی مخبران استفاده شد

در آباده، یک شاهد از یورش گروه‌های سه و چهار نفره لباس‌شخصی با خودروهای پلاک شخصی به نوجوانان در کوچه‌ها، ضرب‌وشتم و گرفتن تلفن‌های همراه آنان خبر داده است. شاهد دیگری گفت در جریان درگیری‌های پنجشنبه، نیروهای بسیج از داخل یک مسجد به مردم تیراندازی کردند و پس از آن مسجد به آتش کشیده شد.

در کوه‌چنار، اطلاعات ارسالی از ایجاد موضع روی بام اداره راهنمایی و رانندگی در ۱۸ دی حکایت دارد. شهروندان از این شهرستان در روایت ارسالی گفته‌اند از پشت‌بام‌های بلند به کوچه ساسانی‌آباد در شب ۱۹ دی تیراندازی صورت گرفت.

در لامرد، یک شهروند گفته نیروها در شب دوم تجمعات ورودی‌های شهر را بستند تا ساکنان بخش‌ها و روستاهای اطراف نتوانند به معترضان بپیوندند. به‌گفته او، حدود ۱۵۰ نفر، از جمله شمار زیادی از کارگران آلومینیوم، در یورش شبانه به خانه‌ها و خوابگاه‌ها بازداشت شدند.

شاهد دیگری گفته حدود ساعت ۹ شب ۲۰ دی، موتورسیکلت‌های نیروهای سرکوب را در محوطه فرمانداری لامرد دیده است.

در سروستان، یک شهروند از شلیک ساچمه، بازداشت گسترده معترضان و بازداشت پزشکان خبر داده است. در جهرم نیز شاهدی گفته شدت تیراندازی در شب دوم فراخوان افزایش یافت. پیام دیگری از این شهر حاکی از شلیک به آمبولانسی است که برای انتقال یک مجروح آمده بود.

شلیک به چشم معترضان در شیراز

مراکز درمانی شیراز نیز در روایت‌های سرکوب از جمله اماکنی بوده‌اند که مورد سرکوب قرار گرفتند. یکی از شاهدهای اعتراضات از مراجعه بیش از صد نفر با آسیب ناشی از اصابت ساچمه به چشم به بیمارستان‌های خلیلی و نمازی در ۱۸ و ۱۹ دی خبر داده و گفته کودکان هفت، ۱۰ و ۱۳ ساله نیز در میان مجروحان بودند.

منبع دیگری که خود را از کارکنان بیمارستان معرفی کرده، از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستان امتیاز، معروف به رجایی، و جلوگیری از ارائه خدمات درمانی به شماری از مجروحان خبر داده است.

در کنار این موارد، شهروندی از استقرار نیروها در یک مهدکودک نزدیک میدان پارسه و رفت‌وآمد ماموران به یک مغازه دخانیاتی در محله شاه‌قل‌بیگی شیراز گزارش داده است. این روایت، استفاده از فضاهای غیرنظامی برای استقرار و پشتیبانی نیروها را که در دیگر استان‌ها روایت شده بود، مورد تایید قرار می‌دهد.

مثلث بحران هم‌زمان با انقلاب ملی در فارس

انقلاب ملی ایرانیان در فارس با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و همزمان با گسترش نارضایتی سیاسی، محرومیت اجتماعی و فشار بر منابع معیشت گسترش یافت.

در حوزه سیاسی، میزان پایین مشارکت انتخاباتی یکی از نشانه‌های فاصله گرفتن بخش بزرگی از جامعه از حکومت بود. این شکاف سیاسی در میزان مشارکت انتخاباتی استان مشهود است.

بر اساس گزارش منتشرشده به‌نقل از رییس ستاد انتخابات فارس، در دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳ بیش از ۳۶ درصد واجدان شرایط استان رای دادند؛ به این ترتیب نزدیک به دو سوم آنان در رای‌گیری شرکت نکردند. این در حالی است که در سال ۱۳۸۸ میزان مشارکت در انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری در این استان بیش از ۸۷ درصد گزارش شده بود.

در حوزه اجتماعی، حاشیه‌نشینی و نابرابری در دسترسی به خدمات، مسئله‌ای ریشه‌دار در شیراز و پیرامون آن بوده است. در شهریور ۱۴۰۰، یکی از اعضای شورای شهر از وجود مشکل حاشیه‌نشینی در ۴۰ روستای عمدتا واقع در جنوب، جنوب شرق و جنوب غرب شیراز خبر داده و گفته بود بیشتر این روستاها از خدمات زیربنایی محروم‌اند.

بحران سوم، فشار اقتصادی ناشی از کم‌آبی و آسیب‌پذیری معیشت وابسته به کشاورزی بود. مدیرعامل آب منطقه‌ای فارس چهارم دی ۱۴۰۴، اندکی پیش از گسترش اعتراضات، اعلام کرد بیش از ۹۰ درصد محدوده‌های مطالعاتی آب زیرزمینی استان در وضعیت ممنوعه و ممنوعه بحرانی قرار دارند. او برداشت بی‌رویه، خشکسالی‌های مکرر، کاهش بارندگی و وابستگی بالای فارس به کشاورزی را از عوامل این وضعیت برشمرد. این محدودیت‌ها، زمینه فشار بر تولید و درآمد خانوارهای متکی به زمین و آب را فراهم می‌کنند.

ایران در اشغالِ مناسبات اشغالگرانه

۲۵ مهر ۱۴۰۵، ۲۱:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
علیرضا کیانی
100%

«می‌جنگیم، می‌میریم، ایران را پس می‌گیریم». این شعار در جریان انقلاب ملی ایران از دی‌ماه ۹۶ تا به کنون که در سال ۱۴۰۵ به سر می‌بریم بسیار شنیده می‌شود. اما از پس این عبارت، پرسشی بنیادین برجسته می‌شود: ایران را از چه کسی باید پس گرفت؟

درآمد

ایران در اشغال ارتشی خارجی نیست؛ رژیم کنونیِ حاکم بر کشور نیز از دل رخداد ۵۷ بر ایران حاکم شد. سرکردگان رژیم عمدتا در ایران زاده‌ شده‌اند. به زبان فارسی سخن می‌گویند و شناسنامه ایرانی دارند. پس چرا وجدان ملی و خرد سلیم ایرانیان جمهوری اسلامی را «اشغالگر» می‌داند؟ چرا ایرانیان از ضرورت آزادسازی ایران سخن می‌گویند؟

چرا «ماه‌منیر مولایی راد»، مادر زنده‌یاد «کیان پیرفلک» - کودک ۹ ساله‌ای که در پاییز ۱۴۰۱ با گلوله‌های جنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به قتل رسید - در ایذه خوزستان و در جریان یک گردهمایی شعار داد: «ما ملت کبیریم/ ایران را پس می‌گیریم»؟

چرا ایرانیان در برابر رژیم اسلامی که مدعی بود خطر داعش را از ایرانیان دور کرده است، شعار دادند: «بسیجی سپاهی/ داعش ما شمایی»؟

چرا ملت ایران ادعای چهار دهه‌ای جمهوری اسلامی مبنی بر دشمنی دولت آمریکا با ملت ایران را رد می‌کنند و شعار می‌دهند: «دشمن ما همینجاست/ دروغ می‌گن آمریکاست»؟

چرا کشاورزان اصفهانی در نماز جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶ یعنی دو ماه پس از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، به نماینده علی خامنه‌ای در اصفهان پشت کردند و شعار دادند: «پشت به دشمن/ رو به میهن»؟

چرا دختران ساروی در مازندران، در سال ۱۴۰۱ شعار دادند: «رضاشاه می‌میریم/ مملکت رو می‌گیریم»؟

ایران کشور پهناوری است و جمعیت آن اکنون ۹۰ میلیون را رد کرده است. چرا میلیون‌ها ایرانی در این گستره سراسری، یک درد مشترک را همخوان کرده‌اند و طی توافقی همگانی به این نتیجه رسیده‌اند که جمهوری اسلامی، کشور ایران را «اشغال» کرده است؟

100%

لزوم رفع یک سوءتفاهم

برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید یک سوءتفاهم را کنار گذاشت. وقتی جمهوری اسلامی «اشغالگر» دانسته می‌شود، مقصود، اشغال به معنای دقیق مندرج در اسناد حقوق بین‌الملل نیست. سخن بر سر استیلای دشمنی داخلی بر کشور است؛ دشمنی که از قضا آشنایی‌اش با این سرزمین، می‌تواند ابزار کارآمدتری برای تاراج و تباهی و اشغال آن باشد: «چو دزدی با چراغ آید، گزیده‌تر برد کالا».

به بیان دیگر، «اشغالگر» در اینجا توصیفی از نوع رابطه جمهوری اسلامی با ایران و ایرانی است؛ یک دشمن داخلی که ثروت ملی را برای ایده‌های ضدملی خرج می‌کند؛ شهروندان ایرانی را در صورت اعتراض، «عوامل موساد» می‌نامد؛ هویت، فرهنگ و شیوه زندگی آنان را موضوع مهندسی ایدئولوژیک قرار می‌دهد و هنگامی که ملت ایران علیه آن به خیابان می‌آیند، به سوی مردم بی‌سلاح، گلوله جنگی شلیک می‌کند.

مگر یک دشمن خارجی قرار بود با ایران و ایرانی چه کند که دشمن داخلی یعنی جمهوری اسلامی بسیار بدتر از آن را نکرده باشد؟

بنابراین، مسئله زادگاه سرکردگان جمهوری اسلامی و محل سپری شدن کودکی آنان نیست؛ مسئله، رفتاری است که آمران و عاملان جمهوری اسلامی با مردم این سرزمین دارند.

زاده‌شدن در ایران، به‌خودی‌خود، گواه وفاداری به ایران نیست و ماهیت مناسبات رژیم اسلامی با ملت ایران را تعیین نمی‌کند. مسئله ملت ایران با جمهوری اسلامی، «مناسبات اشغالگرانه»ای است که این رژیم بر کشور و ملت ایران تحمیل کرده است. ملت ایران پیرو درک سلیم خود، این مناسبات اشغالگرانه را از پس تجربه زیسته خود دریافته است و حاصل این دریافت را در عبارتی فشرده بیان کرده است: «اشغالگر».

در این راستاست که در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان، از کاربران ایرانی زیاد می‌شنویم که از ترکیب «ایران اشغالی» استفاده می‌کنند.

100%

مناسبات اشغالگرانه؛ مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی

روح‌الله خمینی در چهارم آذر ۱۳۵۸، نکته‌ای را به حامیان و همراهان پنجاه‌وهفتی خود متذکر شد که می‌توان آن را صورتی خلاصه و کوتاه از «مناسبات اشغالگرانه» جمهوری اسلامی با کشور و ملت ایران دانست: «نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد؛ نهضت مستضعفین سراسر جهان است قبل از آنکه به منطقه‌ای خاص متعلق باشد.»

خمینی در این موضع، تقدم‌ را مشخص و اولویت را معلوم کرد: اسلامی فراتر از ایرانی، مستضعفین جهان فراتر از ملت ایران.

این موضعِ بی‌تعارفِ بنیانگذار جمهوری اسلامی در حد موضع باقی نماند و وارد ساختار قانونی حکومت شد و از جمله در اصل ۱۵۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی جای گرفت.

این اصل، جمهوری اسلامی را نه در قبال شهروندان ایران بلکه در قبال «کل جامعه بشری» مسئول معرفی می‌کند و حمایت از آنچه «مبارزه حق‌طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین» می‌داند را، در هر نقطه از جهان، به جمهوری اسلامی تکلیف می‌کند.

بنابراین با یک سلسله‌مراتب آخرالزمانی روبه‌رو هستیم؛ جمهوری اسلامی خود را دولت یک ملت مشخص در یک سرزمین مشخص با مرزهای مشخص و با تاریخ مشخص نمی‌داند. بلکه خود را حامل یک رسالت می‌داند که ملت ایران، دولت ایران، مرزهای ایران، و تاریخ ایران در انجام این ماموریت، اساسا موضوعیت ندارند.

نیازی به یادآوری نیست که وظیفه وجودی یک دولت ملی در هر سرزمینی، تامین امنیت، مراقبت از آزادی و تامین منافع ملی است. در جمهوری اسلامی این منطق وارونه شده است: ایران آرمان جمهوری اسلامی نیست؛ ایران پادگان جمهوری اسلامی است.

این نکته‌ای است که سرکردگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با صراحت و رضایت آن را بیان می‌کنند. علی فدوی که تا سال ۱۴۰۴ به عنوان جانشین سرکرده کل سپاه پاسداران فعالیت می‌کرد، در سال ۱۳۹۷ طی یک گفت‌وگو گفت: «پاسداری از انقلاب اسلامی، تنها پاسداری از یک کشور، یک جغرافیا و یک حکومت نیست.»

او با اشاره به نام رسمی سپاه پاسداران گفت: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هیچ کلمه‌ای را در ادامه خود ندارد؛ حتی ایران.»

100%

مقایسه‌ای که ستم در حق قیاس است

در تداوم نکات بالا، بایستی به قیاس ناروایی پرداخت که حامیان جمهوری اسلامی مطرح می‌کنند و آن اینکه با اشاره به هزینه‌های پادشاهی پهلوی برای تامین امنیت منطقه‌ای و گسترش نفوذ خارجی ایران، تروریسم حکومتی جمهوری اسلامی را نیز در تداوم همان رویکرد قرار می‌دهند.

این قیاس از بنیاد ناروا و نادرست است؛ از این منظر که غایت این دو رویکرد را نادیده می‌گیرد.

بدیهی است که هر دولت ملی برای سیاست خارجی، امنیت و نفوذ منطقه‌ای و جهانی هزینه می‌کند. پس مسئله این نیست. پرسش و بلکه محل چالش این است که آیا این هزینه، گسترش حوزه منافع ملی ایرانیان در منطقه را در دستور کار دارد یا پشتیبانی از گروه‌های تروریستی چون حماس و حزب‌الله و انصارالله و شبیه آن را در راستای ایده محوریِ «نابودی اسرائیل»؟

برای نوع نگاه دولت پادشاهی پهلوی به چگونگی رفتار منطقه‌ای، می‌توان به نوع نگاه این دولت به چرایی تقویت ارتش شاهنشاهی اشاره کرد و در این راستا می‌توان به روایتی رجوع کرد که سرلشکر الیس ویلیامسون، رییس هیات مستشاران نظامی ایالات متحده در ایران بین سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳، در گفت‌وگو با «بنیاد مطالعات ایران» مطرح کرده است. گفت‌وگویی که مدیر این بنیاد، غلامرضا افخمی، در کتاب «زندگی و زمانه شاه»، آن را بازتاب داده است.

ویلیامسون در این گفت‌وگو می‌گوید: «ایرانی‌ها می‌خواستند جامعه خود را دوباره به پای کشورهای پیشرفته برسانند. آن‌ها تصور می‌کردند با پیشرفت در ۱۲ اصل انقلاب سفید بار دیگر به چنین جامعه‌ای می‌رسند و شگفت‌آور این است که ارتش یکی از آن ۱۲ اصل نبود. نخستین پرسش ما غربی‌ها این بود که اگر ارتش یکی از ۱۲ اصل نیست پس دلیل این رشد ارتش چیست؟ من بارها و بارها در این باره با شاه و بسیاری از معاونان او بحث کردم. از نظر آن‌ها هدف از ایجاد ارتش فقط و فقط این بود که امکان موفقیت ۱۲ اصل انقلاب سفید را بدون دخالت بیگانگان فراهم آورد.»(۱)

همان گونه که می‌توان از این سخن دریافت کرد، در دید پادشاه و فرماندهان ارتش شاهنشاهی، توان نظامی، پشتوانه‌ و تکیه‌گاه توسعه ملی است.

از دید دولت پادشاهی پهلوی، ارتش ایران بایستی چنان اقتداری داشته باشد که قدرت‌های خارجی نتوانند با تهدید و تجاوز، پیشرفت کشور را مختل سازند. این رویکرد در حوزه تقویت توان بازدارندگی قرار می‌گیرد نه تقویت توان تجاوز؛ چنان که جمهوری اسلامی در سال‌های حیات خود دنبال کرده است.

به باور پادشاه و کارگزاران او، قدرت بازدارندگی نظامی، از لوازم بسیار پراهمیت در راستای استمرار توسعه است. قدرت بازدارندگی برای دولت پادشاهی پهلوی معنای روشنی داشت؛ هزینه تعرض به ایران چنان سنگین باشد که اساسا اندیشه تجاوز به ایران، در محاسبات طرف مقابل جای نداشته باشد.

این منطق با رویکرد جمهوری اسلامی که تلاش می‌کند امکانات ایران را به مثابه ادوات مستقر در یک پادگان، در خدمت مداخلات تروریستی در راستای تامین یک هدف آخرالزمانی - نابودی اسرائیل - قرار دهد، تفاوتی ماهوی دارد.

این نیز البته نیازی به یادآوری ندارد که توان نظامی نیروهای شبه‌نظامی جمهوری اسلامی اساسا با قدرت ارتش شاهنشاهی و توان لجستیک و عملیاتی نیروهای نظامی آن قابل مقایسه نیست.

در راستای تقویت نکته بالا و تایید روایت ویلیامسون، می‌توان به روایتی از منازعات مرزی بین ایران و عراق در دهه ۵۰ خورشیدی اشاره کرد.

بنا بر این روایت، هنگامی که یکی از فرماندهان ارتش شاهنشاهی، با اتکا به برتری نظامی ایران، به‌ویژه در نیروی هوایی، پیشنهاد برخوردی قاطع با عراق را مطرح می‌کند، پادشاه خطر تبدیل آن اقدام به جنگی گسترده را پیش می‌کشد و در این محاسبه‌، حتی اطمینان از پیروزی نظامی را نیز برای آغاز و توجیه جنگ با عراق کافی نمی‌داند. چه آنکه به باور پادشاه، حمله متقابل عراق می‌تواند به یکی از استان‌های مرزی و در عین‌ حال از مهم‌ترین استان‌های کشور، یعنی خوزستان، آسیب برساند و روند توسعه این منطقه از کشور را مختل سازد.

اهمیت این نگاه پادشاه در آن است که پیروزی را تنها با شکست نظامی دشمن نمی‌سنجد؛ بلکه پاسداری از آبادانی کشور و استمرار توسعه را نیز در محاسبات خود دخیل می‌سازد.

بر این اساس، پادشاه در مواجهه با عراق، ترکیبی از قدرت نظامی، حمایت از نیروهای مخالف رژیم بعثی - به‌ویژه کردهای عراق - و دیپلماسی را به کار گرفت. فشار چندجانبه‌ای که در نهایت به توافق الجزایر در سال ۱۹۷۵ انجامید و ایران توانست یکی از خواسته‌های مهم مرزی خود را بدون ورود به جنگی گسترده، تامین کند.

همان گونه که در بالا آمد، مقایسه بین رویکرد منطقه‌ای پادشاهی با پهلوی و رفتار تروریستی جمهوری اسلامی، از بنیاد نارواست ولی در عین‌حال در اینجا می‌توان از آن کمک گرفت و آن را در پرتو مفهوم «مناسبات اشغالگرانه» ارزیابی کرد.

در منطق دولت پادشاهی پهلوی، قدرت نظامی بایستی در خدمت تامین منافع ملت باشد اما در «مناسبات اشغالگرانه»، این نسبت کاملا وارونه می‌شود و کشور بایستی با همه سرمایه خود و به صورت تمام‌عیار در خدمت اشغالگران قرار بگیرد.

پس مسئله صرف هزینه‌کرد در بیرون از مرزهای ایران نیست؛ بلکه نکته محوری اینجاست که این هزینه چه فایده عینی، ملموس و قابل راستی‌آزمایی در بر دارد؟

جمهوری اسلامی منابع کشور و امنیت ایرانیان را تابع تحقق آرمان‌های ایدئولوژیک خود ساخته است و مفهوم «مناسبات اشغالگرانه» ناظر بر همین است که ایران از غایت تبدیل به یک وسیله شده است. به بیان دیگر، رژیم اسلامی جای آنکه امکانات را صرف ایران کند، ایران را صرف مقاصد خود می‌کند.

100%

اگر رژیم بعثی، ایران را اشغال می‌کرد، چه می‌کرد؟

برای تبیین «مناسبات اشغالگرانه» میان جمهوری اسلامی و ملت ایران، می‌توان به نمونه‌ای دیگر نیز اشاره کرد که مربوط به سال گذشته (۱۴۰۴) می‌شود. در این سال، در تداوم کمک‌های سالانه میلیارد دلاری رژیم اسلامی به حزب‌الله لبنان، نزدیک به یک میلیارد دلار از سرمایه ملت ایران در اختیار این گروه قرار داده شد.

شگفت آنکه تروریست‌های حزب‌الله لبنان حتی به این مبلغ نیز رضایت ندادند و خواستار افزایش کمک به دو میلیارد دلار شدند؛ آن هم در شرایطی که به علت آنچه «فقدان بودجه کافی» اعلام شد، توزیع شیر را در مدارس ایران متوقف کردند و عملا در راستای تامین هزینه‌های حزب‌الله لبنان، از نوشیدنی و خوراک کودکان مدارس ایران زدند.

منطق رفتار یک نیروی اشغالگر با کشور تحت اشغال چیست؟ اگر، به فرض، رژیم بعثی، ایران را اشغال می‌کرد، با سرمایه ایرانیان چه می‌کرد؟ جز اینکه آن را در خدمت منافع رژیم عراق به کار می‌گرفت و ملت ایران را از آن محروم می‌ساخت؟

مناسبات جمهوری اسلامی با ملت ایران، از حیث سلطه بر منابع کشور و تقدم‌بخشی به مقاصد منطقه‌ای خود بر تامین نیازهای مردم، دلیل دیگری بر وجود «مناسبت اشغالگرانه‌» این رژیم با کشور و ملت ایران است.

زندگی ایرانیان؛ در محاصره‌ اشغال

مبنای استدلالی وجود «مناسبت اشغالگرانه»، به چگونگی مصرف ثروت ملی محدود نمی‌شود.

جمهوری اسلامی افزون بر دارایی ایرانیان، شئون مختلف زندگی آنان را نیز به تصرف ایدئولوژیک خود در آورده است. از این منظر است که بایستی گفت صرفِ «دیکتاتوری» نامیدن این رژیم، تخفیف در توصیف ماهیت آن است.

دیکتاتوری‌های متعارف، فرمان‌بُرداری سیاسی می‌طلبند و بیرون از حوزه‌های سیاسی، اختیار و آزادی اجتماعی و فرهنگی شهروندان را تحمل می‌کنند. اما جمهوری اسلامی علاوه بر اینکه راه مشارکت مستقل و آزادانه ملت در سیاست را تعطیل می‌کند، زیست شخصی، فرهنگی و اجتماعی مردم را نیز تابع اراده ایدئولوژیک خود قرار می‌دهد؛ چنانکه می‌توان آن را یک «مهندسی ایدئولوژیک» نامید.

سرپیچی از دستورالعمل این مهندسی ایدئولوژیک نیز با خشونتی مرگبار پاسخ می‌گیرد: چنانکه زنده‌یاد «مهسا امینی» به سبب آنچه «بدحجابی» خوانده شد به قتل رسید و در سال ۱۳۹۳، چهره دختران اصفهان نیز به علت «بدحجابی» مورد اسیدپاشی قرار گرفت.

بر اساس چنین تجربه‌ای است که می‌توان گفت ملت ایران، منطق اشغال کشور به دست جمهوری اسلامی را در سه وجه مرتبط با هم صورت‌بندی می‌کند:

- صرف و خرج ثروت ملی در خدمت مقاصد آخرالزمانی همچون نابودی اسرائیل

- تصرف ابعاد زندگی خصوصی، فرهنگی و اجتماعی شهروندان

- کشتار ایرانیان

در مسئله کشتار ایرانیان، دگرباره مقایسه این دشمن داخلی با دشمن خارجی معنا پیدا می‌کند. جنگ ایران و عراق هشت سال به طول انجامید و در این هشت سال، و بنا به گزارش‌ها و پژوهش‌ها، بین ۱۱ هزار تا ۱۶ هزار غیرنظامی ایرانی کشته شدند اما جمهوری اسلامی در عرض فقط دو شب و جدای از تمام کشتارهایی که در سال‌های قبل از آن انجام داده بود، در دی‌ماه ۱۴۰۴، ده‌ها هزار ایرانی را به قتل رساند.

نکته اینجاست که صدام حسین از ثروت ملی ایرانیان، ایرانیان را به قتل نرساند؛ جمهوری اسلامی اما دولت ایران را غصب کرده است، ثروت ایرانیان را تصرف کرده و از شهروندان مالیات می‌گیرد تا هزینه دستگاه کشتار خود را برای قتل ایرانیان تامین کند. به بیان خیلی ساده، از شهروند ایرانی پول می‌گیرند تا شهروند ایرانی را به قتل برساند.

در راستای چنین تجربه بی‌واسطه‌ای است که شهروندان ایران شعار می‌دهند: «بسیجی، سپاهی/ داعش ما شمایی» و کشاورزان اصفهان به تریبون نماز جمعه پشت می‌کنند و می‌گویند: «پشت به دشمن/ رو به میهن».

شهروندان ایرانی در قالب این شعارها می‌پرسند دشمن اشغالگر قرار بود با ایران و ایرانی چه کند که رژیم جمهوری اسلامی هزار بار بدتر از آن را انجام نداده باشد؟

پایان

جمهوری اسلامی با تانک و جنگنده و از آن سوی مرزهای ایران، ایران را اشغال نکرد؛ اما دولت ایران را از ملت ایران جدا کرد، دستگاه اداری ایران را در خدمت منافع ضدایرانی قرار داد و این اگرچه اشغال یک کشور در معنای حقوقی آن نیست اما یک نشان تمام‌عیار از «مناسبات اشغالگرانه» در معنای حقیقی آن است.

«می‌جنگیم، می‌میریم/ ایران را پس می‌گیریم» به معنای بازپس‌گیری مالکیت کشور و آزادسازی آن از چنگ «مناسبت اشغالگرانه» است؛ شهروندانی که ایران را نه پادگان، نه خزانه حزب‌الله لبنان، بلکه خانه‌ای برای ایرانیان می‌خواهند.

ارجاعات:

۱- افخمی، غلامرضا، زندگی و زمانه شاه، صص ۵۶۵-۵۶۶. نسخه فارسی این کتاب که نقل قول بالا برگرفته از آن است، برگردان از اصل انگلیسی این کتاب است که با عنوان The Life and Times of the Shah، در سال ۲۰۰۹ به‌وسیله انتشارات دانشگاه کالیفرنیا در برکلی منتشر شده است. مشخصات نسخه‌ انگلیسی در وب‌سایت ناشر در دسترس است.

امیریوسفی «نفرین توقیف» را به جان‌باختگان دی‌ماه تقدیم کرد

۲۵ مهر ۱۴۰۵، ۱۵:۱۵ (‎+۱ گرینویچ)
100%

محسن امیریوسفی در پیامی پیش از نمایش جهانی فیلمش در جشنواره لندن، از ناتوانی در حضور در این مراسم و ناامیدی از نمایش فیلم در ایران گفت و سینمای مستقل را درگیر «نبرد بر سر بودن یا نبودن» توصیف کرد. او هفتم مهر، پس از تماس وزارت اطلاعات، به حراست دادسرای ارشاد تهران احضار شد.

امیریوسفی این پیام را پیش از نخستین نمایش جهانی «نفرین توقیف» در هفتادمین جشنواره فیلم لندن منتشر کرد.

او گفت از نمایش فیلم در جشنواره‌ای قدیمی و در حضور تماشاگران مشتاق خوشحال است، اما از اینکه نمی‌تواند امیدوار باشد فیلم در ایران اکران شود، غمگین است.

نفرین توقیف، که بدون مجوز و به شکل زیرزمینی ساخته شده، از وقایع انقلاب آغاز می‌شود و به رخدادهای اجتماعی-سیاسی اخیر ایران از جمله وقایع دی ماه ۱۴۰۴ می‌رسد.

  • امیریوسفی «نفرین توقیف» را به جان‌باختگان دی‌ماه تقدیم کرد

    امیریوسفی «نفرین توقیف» را به جان‌باختگان دی‌ماه تقدیم کرد

«خواب تلخ» ساخته امیریوسفی در سال ۲۰۰۴ در بخش دو هفته کارگردانان جشنواره کن نمایش داشت و جایزه دوربین طلایی را از آن خود کرد.

دیگر فیلم او با نام «آشغال‌های دوست‌داشتنی» که در سال ۱۳۹۱ ساخته شد، به حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ می‌پرداخت و برای شش سال توقیف شد.

او در پیام تازه خود گفت: «مانند آثار قبلی‌ام، سانسور و توقیف نه اجازه اکران این فیلم را در ایران می‌دهد و نه ساختن فیلمی بدون مجوز را تحمل می‌کند.»

امیریوسفی مساله اصلی سینمای ایران را «نبرد بر سر بودن یا نبودن سینمای مستقل» دانست؛ نبرد میان فیلمسازانی که می‌خواهند آزادانه درباره واقعیت‌های جامعه فیلم بسازند و مقام‌هایی که به گفته او، «نبودن سینمای آزاد» را می‌خواهند.

  • فیلم‌های زیرزمینی سینمای ایران در جشنواره لندن

    فیلم‌های زیرزمینی سینمای ایران در جشنواره لندن

از تجربه یک فیلمساز تا روایت یک کشور

امیریوسفی تاکید کرد «نفرین توقیف» فقط داستان یک فرد یا سینمای ایران زیر فشار سانسور نیست، بلکه روایت مردمی است که سال‌ها توقیف، سرکوب، فشارهای اجتماعی و رنج جنگ را تحمل کرده‌اند و همچنان برای رسیدن به زندگی آرام و آزادی، تلاش می‌کنند.

او نمایش فیلم را به هزاران جان‌باخته اعتراض‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ تقدیم کرد؛ کسانی که به گفته این کارگردان، در دو شب تلخ اعتراض‌ها در شهرهای مختلف کشته شدند و در فیلم نیز از آن وقایع یاد می‌شود.

امیریوسفی از تماشاگران خواست برای یادبود جان‌باختگان لحظاتی سکوت کنند.

این فیلمساز در پیامش از گروه سازنده فیلم نیز تشکر کرد و گفت آنان با وجود دشواری‌ها و نگرانی‌های دوران ساخت، در کنارش ماندند.

او همچنین از جشنواره فیلم لندن و تماشاگرانی که برای دیدن فیلم آمده بودند قدردانی کرد.

احضار در آستانه نمایش جهانی

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، امیریوسفی هفتم مهر، پس از تماس وزارت اطلاعات، به حراست دادسرای ارشاد تهران احضار شد.

هنوز جزییاتی درباره نتیجه مراجعه او، تشکیل احتمالی پرونده یا اتهام مطرح‌شده منتشر نشده است.

خبر احضار امیریوسفی پس از تماس وزارت اطلاعات چند روز پیش از شروع جشنواره لندن منتشر شد.

سابقه توقیف آثار این کارگردان به گفته خود او، بر نگرانی‌اش از نمایش فیلم تازه در ایران افزوده است.

«خواب تلخ» ۱۲ سال، «آتشکار» چهار سال و «آشغال‌های دوست‌داشتنی» شش سال توقیف ماندند.

«نفرین توقیف» بدون مجوز ساخته شده و در آن امیریوسفی با زبانی طنزآمیز به زندگی و آثارش و محدودیت‌هایی می‌پردازد که طی سال‌ها با آن روبه‌رو بوده است.