• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

افزایش فشار بر خانواده احمد قاسم‌پور بعد از مقاومت در برابر خواسته بنیاد شهید

فرنوش فرجی
فرنوش فرجی

ایران‌اینترنشنال

۵ مهر ۱۴۰۵، ۱۱:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۲:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)

یک منبع نزدیک به خانواده احمد قاسم‌پور پیله‌رودی، از کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، به ایران‌اینترنشنال گفت پس از مخالفت خانواده با ثبت نام او به‌عنوان «شهید» و «بسیجی»، فشارها بر آنان افزایش یافته است.

در تازه‌ترین مورد، به پدر قاسم‌پور هشدار داده شده است برای سالگرد فرزندش مراسم برگزار نکند.

به گفته این منبع، فردی که خود را مرتبط با بنیاد شهید معرفی کرده، همچنین از پدر قاسم‌پور خواسته است مانع ادامه فعالیت دخترانش در شبکه‌های اجتماعی شود.

او تهدید کرده است در صورت ادامه انتشار مطالب درباره احمد، علیه آنان «اقدام قانونی» خواهد شد.

منبع نزدیک به خانواده تاکید کرد: «می‌خواهند ما را ساکت کنند.»

او افزود خانواده با وجود این تهدیدها قصد دارد مراسم سالگرد احمد را در آرامستان «بهشت علی» اشتهارد برگزار کند.

بر پایه بیانیه شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنه‌ای، دیکتاتور پیشین ایران، کشته شدند.

100%

پیشنهاد ۲۰۰ میلیون تومانی و مخالفت خانواده

منبع آگاه در ادامه به ایران‌اینترنشنال گفت خانواده قاسم‌پور پیش‌تر یکی از بستگان خود را در جنگ هشت‌ساله ایران و عراق از دست داده و از همین رو در بنیاد شهید پرونده داشته است.

او افزود پس از کشته‌ شدن احمد، تماس‌هایی از سوی بنیاد شهید با خانواده برقرار شد و از آنان خواسته شد رضایت دهند نام او به‌عنوان «شهید» و «بسیجی» به ثبت برسد.

بر اساس اطلاعات رسیده، در مقطعی حتی پرداخت ۲۰۰ میلیون تومان برای معرفی احمد به‌عنوان «شهید» پیشنهاد شد، اما خانواده آن را نپذیرفت.

به گفته منبع آگاه، پس از این تصمیم، فشارها بر خانواده افزایش یافت. خط تلفن منزل آنان با دستور مقام قضایی قطع شد و اعضای خانواده معتقدند تماس‌هایشان تحت نظارت قرار دارد.

این منبع خبر داد در یکی از مراسم‌های پیشین احمد، نیروهایی در محل حضور یافتند و به خانواده اعلام کردند شمار شرکت‌کنندگان نباید از ۱۰ نفر بیشتر شود.

خانواده این محدودیت را نپذیرفت و با وجود هشدار برای خودداری از ثبت عکس و فیلم، از مراسم تصویربرداری کرد.

سارا حسین، رییس کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل درباره ایران، ۳۰ شهریور اعلام کرد بسیاری از موارد نقض حقوق بشر در سرکوب اعتراضات دی‌ماه در حد جنایت علیه بشریت بوده‌ است.

100%

احمد قاسم‌پور چگونه کشته شد؟

احمد قاسم‌پور پیله‌رودی، ۳۴ ساله، ۱۹ دی‌ماه در محدوده فلکه سوم فردیس با اصابت گلوله جنگی به قلبش کشته شد.

منبع نزدیک به خانواده گفت هنگام شدت گرفتن اعتراضات، اعضای خانواده در تماس تلفنی با احمد صدای تیراندازی شنیدند.

احمد در این گفت‌وگو خبر داد که نیروهای حکومتی به مردم شلیک می‌کنند. این تماس پس از شنیدن صدای فردی که کمک می‌خواست، قطع شد.

به گفته منبع، احمد برای کمک به این فرد رفت و هدف گلوله‌ای قرار گرفت که از بالای مجتمع تجاری ارگ فردیس شلیک شد.

حدود نیم ساعت بعد، خانواده از زخمی شدن او مطلع شدند، اما زمانی که پدرش به محل رسید، احمد جان باخته بود.

پیکر او در آرامستان «بهشت علی» اشتهارد به خاک سپرده شد.

بر اساس گزارش‌ها و شواهد متعدد، در بسیاری از شهرها، برای تحویل پیکر کشته‌شدگان از خانواده‌های داغدار مبالغی سنگین با عنوان «حق تیر» دریافت شده است.

همچنین در برخی موارد، با وجود مخالفت خانواده‌ها، کشته‌شدگان به‌عنوان «بسیجی» و «شهید» معرفی شده‌اند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

سفیر پیشین بریتانیا: برای سرنگونی حکومت ایران پنج عامل لازم است؛ پیام‌های ترامپ کافی نیست
۱
تحلیل

سفیر پیشین بریتانیا: برای سرنگونی حکومت ایران پنج عامل لازم است؛ پیام‌های ترامپ کافی نیست

۲

وال‌استریت ژورنال: ترامپ پیشنهاد تهران را رد کرد؛ حملات به ایران ممکن است از سر گرفته شود

۳

قوه قضاییه به‌دلیل تماس فیزیکی دو بازیگر علیه عوامل یک تئاتر اعلام جرم کرد

۴

پزشکیان در مقابل پرسش‌های سی‌بی‌اس؛ از دیدار با ترامپ تا سرکوب معترضان

۵

شهروند ایرانی به‌دلیل انتقال فناوری حساس آمریکایی به ایران به ۱۸ ماه زندان محکوم شد

انتخاب سردبیر

  • ایران‌اینترنشنال «بورسیه تحصیلی فرحناز اسپد» را راه‌اندازی می‌کند

    ایران‌اینترنشنال «بورسیه تحصیلی فرحناز اسپد» را راه‌اندازی می‌کند

  • وزیر انرژی آمریکا: میانگین انتقال نفت از تنگه هرمز به ۱۳ میلیون بشکه در روز رسید

    وزیر انرژی آمریکا: میانگین انتقال نفت از تنگه هرمز به ۱۳ میلیون بشکه در روز رسید

  • «نه» ترامپ به تهران چه معنایی دارد؟
    تحلیل

    «نه» ترامپ به تهران چه معنایی دارد؟

  • وزارت نفتِ چهل‌تکه؛ صنعت نفت ایران چگونه باید بازسازی شود؟
    تحلیل

    وزارت نفتِ چهل‌تکه؛ صنعت نفت ایران چگونه باید بازسازی شود؟

  • تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

    تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

پویش خانواده‌ها برای زنده نگه داشتن یاد جاویدنامان، خشم حکومت را برانگیخت

۱ مهر ۱۴۰۵، ۱۱:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

گسترش پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» از سوی خانواده‌های جاوید‌نامان دی‌ماه با خشم و تهدید نهاد‌های امنیتی جمهوری اسلامی روبه‌رو شده است.

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی است نیروهای امنیتی با احضار و تهدید شماری از خانواده‌ها، اعمال فشار برای حذف مطالب، محدود کردن صفحات اینستاگرام و مسدود کردن سیم‌کارت‌ها، در تلاشند فعالیت این خانواده‌ها و ادامه این کارزار را محدود کنند.

پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» در هفته‌های اخیر از سوی خانواده‌ها و نزدیکان جاوید‌نامان دی‌ماه راه‌اندازی شد. شرکت‌کنندگان در این پویش با روشن کردن شمع و انتشار نام، تصویر و ویدیوهای جاوید‌نامان، یاد آنان را گرامی می‌دارند.

بر اساس اطلاعات موجود، در پی گسترش این پویش، نیروهای امنیتی با شماری از خانواده‌های دادخواه تماس گرفته و از آنان خواستند پست‌های مرتبط با این پویش و در مواردی مطالب پیشین درباره فرزندان یا بستگان کشته‌شده خود را از شبکه‌های اجتماعی حذف کنند.

منابع مطلع همچنین گفتند صفحات اینستاگرام برخی اعضای خانواده‌های دادخواه از دسترس خارج یا محدود شده و امکان ادامه فعالیت در این صفحات از آنان گرفته شده است.

مسدود شدن سیم‌کارت‌ها و فشار بر فعالیت مجازی

بنا بر گزارش‌های رسیده، سیم‌کارت شماری از خانواده‌های دادخواه نیز پس از مشارکت در پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد»، بدون اطلاع قبلی و بدون دریافت توضیح رسمی، مسدود شد.

در یکی از تازه‌ترین موارد فشار و تهدید، پس از آن‌که خانواده علی کرابی در سبزوار بر مزار او شمع روشن کردند، سنگ مزارش تخریب و برخی اعضای خانواده به نهادهای امنیتی احضار شدند.

ویدیوی پدر نهایت رحیمی دشتی

در تازه‌ترین مورد از اعمال فشار‌ بر خانواده‌ها، پدر نهایت رحیمی دشتی، از جاوید‌نامان دی‌ماه در گرگان، ویدیویی در صفحه خود منتشر کرد و گفت در پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» شرکت نکرده است.

پیش‌تر ویدیویی از او منتشر شد که بر مزار دخترش شمع روشن می‌کرد.

نهایت رحیمی دشتی، ۳۷ ساله، ۱۸ دی در گرگان کشته شد.

ایران‌اینترنشنال پیش‌تر ویدیویی از سخنان مادر او در مراسم چهلمش منتشر کرد که در آن گفته بود دخترش با شلیک گلوله به ناحیه گردن کشته شده است.

انتشار ویدیوی پدر رحیمی دشتی در شرایطی صورت گرفت که گزارش‌های متعددی از تماس‌های امنیتی، احضار خانواده‌ها و فشار برای محدود کردن فعالیت آنان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است.

منابع نزدیک به برخی خانواده‌های دادخواه، این اقدامات را بخشی از فشارها برای محدود کردن فعالیت آنان در شبکه‌های اجتماعی و جلوگیری از گسترش کارزارهای یادبود توصیف کردند.

ردپای «زن، زندگی، آزادی» در سرنوشت جاوید‌نامان دی‌ماه

۳۱ شهریور ۱۴۰۵، ۰۷:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد و آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نام‌ها، نمادها و شعارهای آن اعتراضات در روایت شماری از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ دوباره دیده شد.

برخی از آنان خود در اعتراضات ۱۴۰۱ حضور داشتند و بازداشت و شکنجه را تجربه کرده بودند و برخی دیگر نوجوانانی بودند که با نام مهسا ژینا امینی، نیکا شاکرمی و شعار «زن، زندگی، آزادی» بزرگ شدند.

دست‌نوشته‌ها، حساب‌های شبکه‌های اجتماعی و روایت خانواده‌ها نشان می‌دهد تجربه پاییز ۱۴۰۱ برای بخشی از این نسل، سه سال بعد همچنان بخشی از زندگی و کنش سیاسی آنان بود.

  • قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

    قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

پرنیان دبیری؛ «زن، زندگی، آزادی» در دفتر یک دختر ۱۳ ساله

پرنیان دبیری تنها ۱۶ سال داشت که در اعتراضات ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهرستان بهارستان تهران کشته شد.

در چهارمین سالگرد خیزش مهسا، مادرش دست‌نوشته‌ای از پرنیان منتشر کرد که او آن زمان عبارت «زن، زندگی، آزادی» و هشتگ‌های «مهسا امینی» و «نیکا شاکرمی» را ثبت کرده بود.

مادر پرنیان گفت: «بچه‌های ما، جوان‌های ما، مردم ما، زندگی می‌خواهند …»

یلدا محمدخانی؛ نیکا شاکرمی، الگوی یک دختر ۱۶ ساله

یلدا محمدخانی، نوجوان ۱۶ ساله، یکی از کشته‌شدگان اعتراضات فردیس کرج بود؛ دختری که نیکا شاکرمی برایش به یکی از نمادهای اعتراض و مقاومت تبدیل شده بود.

یلدا از سال ۱۴۰۱ تصویر نیکا را پشت قاب تلفن همراهش نگه می‌داشت و از حامیان پرشور «زن، زندگی، آزادی» بود. او دانش‌آموز ممتاز پایه یازدهم رشته انیمیشن بود و آرزو داشت در آینده انیماتور شود.

در یکی از آخرین گفت‌وگوهای خانوادگی پیش از رفتن به اعتراضات ۱۸ دی، وقتی خانواده‌اش درباره خطر حضور در خیابان به یلدا هشدار دادند، او پاسخ داد: «پدر و مادر نیکا چه کار می‌کنند؟ شما هم همان کار را بکنید.»

یلدا شامگاه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات فردیس کرج، در حالی که دست در دست پدرش داشت، هدف چندین گلوله قرار گرفت و کشته شد. او پیش از آن، در میان جمعیت شعار داده و هنگام شلیک گاز اشک‌آور تلاش کرده بود دیگر معترضان را به ادامه حرکت تشویق کند.

  • یلدا محمد‌خانی؛ نوجوانی که با الهام از نیکا شاکرمی به خیابان رفت و کشته شد

    یلدا محمد‌خانی؛ نوجوانی که با الهام از نیکا شاکرمی به خیابان رفت و کشته شد

جعفر جاویدی؛ از بازداشت و شکنجه در ۱۴۰۱ تا کشته‌شدن در دی‌ماه

جعفر جاویدی در جریان خیزش مهسا بار‌ها به تجمع‌های خیابانی پیوسته بود، به معترضان کمک کرده بود و به دلیل فعالیت‌هایش در آن جنبش بازداشت شده بود. او بعد از سه ماه بازداشت با وثیقه سنگین آزاد شد و به نزدیکانش از شکنجه‌های شدید جسمی و روانی، ضرب‌وشتم، شوک الکتریکی و فشار بازجویان برای اعتراف اجباری گفت.

با وجود این، جعفر در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر به خیابان رفت و به گفته نزدیکانش، این بار نیز بخشی از فعالیتش کمک به مجروحان بود.

او ۱۸ دی در بلوار هفت تیر مشهد هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت.

جاویدی بر روی دستش تتوی تاج شاهنشاهی داشت. خانواده‌اش یکی از جملات او را در مراسمش تکرار کردند: «اگر ما نریم، چه کسی باید بره؟»

عسل شفیعی؛ از «ژن، ژیان، ئازادی» تا گلوله خوردن در اعتراضات نازی‌آباد تهران

عسل شفیعی، دانشجوی ۲۱ ساله، از دیگر جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه بود که ردپای «زن، زندگی، آزادی» در زندگی و نوشته‌هایش دیده می‌شد.

او در معرفی حساب خود عبارت «ژن، ژیان، ئازادی» را نوشته و خود را فمینیست معرفی کرده بود.

در یکی از توییت‌هایش در جریان خیزش مهسا نوشته بود که حکومت معترضان را از اسلحه و گلوله می‌ترساند، در حالی که آنها وصیت‌نامه‌هایشان را آماده کرده‌اند.

عسل ۱۸ دی ۱۴۰۴ برای شرکت در اعتراضات به نازی‌آباد تهران رفت و دیگر به خانه بازنگشت.

گزارش‌ها حاکی است خانواده‌اش پس از روزها جست‌وجو، پیکر او را پیدا کردند.

رها بهلولی‌پور؛ «زن، زندگی، آزادی» برای همیشه

رها بهلولی‌پور، دانشجوی ۲۳ ساله زبان و ادبیات ایتالیایی دانشگاه تهران، یکی دیگر از قربانیان اعتراضات دی‌ماه بود. رها در آخرین پیامش، ساعاتی پیش از کشته‌شدن، نوشت: «زن، زندگی، آزادی، برای همیشه.»

نزدیکان او گفته‌اند رها عاشق زندگی، کتاب، هنر و موسیقی بود. در کانال تلگرامش نیز نوشته بود: «من خیلی طرفدار زندگی‌ام.»

به گفته منابع نزدیک به او، رها شامگاه ۱۸ دی در محدوده میدان فاطمی تهران هدف گلوله قرار گرفت و روز ۱۹ دی بر اثر جراحت ناشی از اصابت گلوله به ریه جان باخت.

چند هفته بعد، دانشجویان دانشکده زبان‌های خارجی دانشگاه تهران در مراسم یادبود او بار دیگر همان شعاری را سر دادند که چهار سال پیش با نام مهسا ژینا امینی در خیابان‌های ایران طنین انداخته بود: «زن، زندگی، آزادی.»

امیرحسین نوبخت پردستی؛ از بازداشت در ۱۹ سالگی تا کشته‌شدن در ۲۱ سالگی

امیرحسین نوبخت پردستی تنها ۱۹ سال داشت که در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ بازداشت شد؛ بازداشتی که به گفته منابع نزدیک به خانواده، با شکنجه همراه بود.

سه سال بعد، امیرحسین ۲۱ ساله بار دیگر به خیابان رفت؛ این‌بار در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴.

شامگاه ۱۸ دی، او در جریان اعتراضات باقرشهر زخمی و بازداشت شد.

بنا بر روایت منابع ایران‌اینترنشنال، پس از انتقال به بیمارستان، ماموران با دیدن تتوی شاهنشاهی روی بدن او، امیرحسین را به‌شدت شکنجه کردند و او در بیمارستان بر اثر شکنجه جان باخت.

حافظه‌ای که سه سال بعد به خیابان بازگشت

از تصویر نیکا شاکرمی پشت قاب تلفن یلدا محمدخانی و دست‌نوشته «زن، زندگی، آزادی» پرنیان دبیری تا آخرین پیام رها بهلولی‌پور، نشانه‌های خیزش ۱۴۰۱ در زندگی شماری از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ باقی مانده بود.

برای جعفر جاویدی و امیرحسین نوبخت، این پیوند تنها به یک شعار یا خاطره محدود نبود. هر دو پیش‌تر در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت شده بودند و سه سال بعد بار دیگر به اعتراضات پیوستند و کشته شدند.

برای نوجوانانی چون یلدا و پرنیان، مهسا امینی و نیکا شاکرمی بخشی از حافظه سال‌های نوجوانی آنان شدند؛ برای عسل و رها نیز شعار «زن، زندگی، آزادی» تا آخرین نوشته‌ها و روزهای زندگی‌شان ادامه یافت.

این روایت‌ها نشان می‌دهند خیزش پاییز ۱۴۰۱ برای بخشی از نسلی که در دی‌ماه ۱۴۰۴ به خیابان رفت، به واقعه‌ای پایان‌یافته در گذشته تبدیل نشده بود و تجربه‌ای بود که در نوشته‌ها، نمادها، انتخاب‌ها و سرانجام در حضور دوباره آنان در خیابان ادامه پیدا کرد.

ماه مهر با نیمکت‌های خالی؛ دانش‌آموزانی که دیگر به مدرسه برنگشتند

۳۰ شهریور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

با آغاز مهر و بازگشایی مدارس، دانش‌آموزان بار دیگر پشت نیمکت‌های کلاس می‌نشینند، اما در شماری از مدارس، جای کودکان و نوجوانانی خالی است که در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ کشته شدند.

برخی دانش‌آموز ممتاز بودند، بعضی هنرمند و ورزشکار و برخی در کنار تحصیل، برای تامین هزینه‌های خانواده کار می‌کردند.

حالا از آنها کیف و کتاب، اتاق‌های خالی و خانواده‌هایی مانده که دادخواه‌اند.

برای بسیاری از خانواده‌ها، مهر امسال دیگر یادآور خرید دفتر و کتاب، آماده کردن لباس مدرسه یا نگرانی برای امتحان و نمره نیست. آغاز سال تحصیلی، جای خالی فرزندانی را به یادشان می‌آورد که قرار بود امسال نیز به کلاس درس بازگردند.

آینده‌ای که با گلوله نابود شد

پرنیان دبیری، دانش‌آموز ۱۶ ساله، ۱۹ دی‌ماه در شهرستان بهارستان در استان تهران هدف گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت.

پرنیان همراه پدر و مادرش در اعتراضات حضور داشت که از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت.

در آستانه بازگشایی مدارس، پدر پرنیان بر مزار تنها دخترش حاضر شد و پرسید: «به چه جرمی آینده پرنیان را نابود کردید؟»

جواد کاظمی، کودک دیگری بود که در ۱۳ سالگی کشته شد؛ دانش‌آموزی که هم‌زمان کودک کار و نان‌آور خانواده بود.

او شامگاه ۱۸ دی در حصارک پایین اسلامشهر با شلیک سه گلوله کشته شد.

100%

رهام سعادتی، نوجوان ۱۷ ساله و عضو تیم والیبال ستارگان البرز، یکی دیگر از دانش‌آموزانی بود که در اعتراضات دی‌ماه کشته شد.

او شامگاه ۱۸ دی در کرج و در جریان اعتراضات چهارراه مصباح با شلیک مستقیم گلوله و اصابت آن به ناحیه ریه، جان باخت.

برای رهام، آغاز سال تحصیلی تازه می‌توانست ادامه مدرسه، تمرین والیبال و دنبال کردن آینده‌ای باشد که برای خود تصور کرده بود؛ اما اکنون نام او در فهرست نوجوانانی قرار گرفته که فرصت ادامه تحصیل و ورزش از آنان گرفته شد.

سینا اشگبوسی نیز تنها ۱۶ سال داشت؛ نوجوانی که نزدیکانش از او به‌عنوان پسری باهوش، امیدوار و دارای آرزوهای بزرگ یاد کرده‌اند.

سینا تنها فرزند خانواده بود و رویای پزشک شدن داشت. او شامگاه ۱۸ دی در فلکه سوم تهرانپارس با اصابت دو گلوله جنگی به شکم و قلب کشته شد.

به گفته خانواده سینا، امسال مدرسه برای ثبت‌نام او تماس گرفته است؛ تماسی برای دانش‌آموزی که دیگر در خانه نیست.

تصویری که خانواده او منتشر کرده‌اند، کتاب سینا را همچنان باز نشان می‌دهد؛ کتابی که از شب ۱۸ دی همان‌طور باقی مانده است.

قرار بود سینا برای امتحان شنبه درس بخواند، اما شنبه فرا رسید و خانواده‌اش به جای آماده کردن او برای امتحان، در میان پیکرهای جان‌باختگان در کیسه‌های سیاه کهریزک به دنبال پیکر فرزندشان گشتند.

جای خالی پدر و مادر در نخستین روز مدرسه

داستان مهر امسال تنها به نیمکت‌های خالی دانش‌آموزان کشته‌شده محدود نیست. کودکانی نیز برای نخستین بار وارد مدرسه می‌شوند که یکی از والدینشان را در اعتراضات از دست داده‌اند.

گیسو، دختر شش‌ ساله فاطمه سلطانی، یکی از آنهاست. فاطمه سلطانی، مادر دو کودک، ۱۸ دی‌ماه در اسفراین کشته شد. گیسو اکنون در حالی نخستین سال مدرسه را آغاز می‌کند که مادرش در کنار او نیست.

تصاویر آغاز سال تحصیلی گیسو، او را با لبخند و لباس مدرسه نشان می‌دهد؛ کودکی که یکی از مهم‌ترین روزهای زندگی‌اش را بدون حضور مادر تجربه کرد.

دی‌ماه و عشق‌های ناتمام؛ روایت همسران و نامزدهای جان‌باختگان

۲۳ شهریور ۱۴۰۵، ۱۲:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

هشت ماه پس از اعتراضات دی‌ماه، روایت همسران و نامزدهای شماری از جاویدنامان نشان می‌دهد گلوله‌ای که جان آن‌ها را گرفت، زندگی نزدیک‌ترین کسانشان را هم برای همیشه تغییر داد.

  • بعد از دی‌ماه؛ زندگی‌هایی که دیگر مثل قبل نشدند

    بعد از دی‌ماه؛ زندگی‌هایی که دیگر مثل قبل نشدند

برای بسیاری از بازماندگان، آن روزها پایان ناگهانی زندگی مشترکی بود که با عشق و امید آغاز کرده بودند.

روایت‌های منتشرشده از بازماندگان، تصویری از سوگی به جا مانده است؛ از آخرین تماس‌ها، آخرین آغوش‌ها و زندگی‌هایی که در دی‌ماه با گلوله‌ از هم گسستند.

100%

پروانه و شهروز؛ یک سال و چهار ماه زندگی مشترک

شهروز مهرابی، مهندس برق ۳۶ ساله اهل بروجرد، ۱۸ دی و در شب تولد همسرش، پروانه، در ساوه هدف گلوله جنگی قرار گرفت و کشته شد.

شهروز و پروانه تازه زندگی مشترک خود را آغاز کرده بودند. همسر او درباره رابطه‌شان نوشته است که آن‌ها پس از سال‌ها سختی توانسته بودند به یکدیگر برسند، اما تنها یک سال و چهار ماه پس از ازدواج، زندگی مشترکشان پایان گرفت.

پروانه درباره همسرش نوشت: «ما عاشق هم بودیم و به سختی به هم رسیدیم.»

او شهروز را انسانی مهربان، عاشق زندگی و سرشار از آرزو توصیف کرد؛ آرزوهایی که با کشته‌شدن او در ۱۸ دی ناتمام ماند.

100%

متین قربانی؛ «کاش می‌دانستم آن آغوش، آخرین آغوش است»

متین قربانی، باریستای ۲۳ ساله، ۱۹ دی در جریان اعتراضات کرج با گلوله جنگی کشته شد.

مهسا خانجانی، همسر متین، مدتی پس از کشته شدن او، عکسی از در آغوش گرفتن پیکر بی‌جان متین منتشر کرد و نوشت: «چرا این باید عکس آخرمان باشد؟»

مهسا به تازگی ویدیویی منتشر کرد و از زندگی پس از فقدان متین گفت؛ از شب‌هایی که بدون او به صبح رسیده و از آخرین تماس، آخرین آغوش و آخرین بوسه‌ای که در آن زمان نمی‌دانست قرار است آخرین دیدارشان باشد.

او گفت: «کاش می‌دانستم آخرین بار است ... کاش بیشتر بغلت می‌کردم، کاش بیشتر نگاهت می‌کردم، کاش صدایت را در ذهنم بیشتر ثبت می‌کردم ….»

100%

محسن جبارزاده؛ نهمین سالگرد ازدواج بدون همسر

برای الهام صادقی، همسر محسن جبارزاده، شهریور همراه با سالگرد ازدواجی است که این بار در فقدان همسرش از راه رسید.

او همزمان با نهمین سالگرد ازدواجشان در ۲۱ شهریور، در پستی خطاب به محسن نوشت: «چقدر سختی کشیدیم تا به هم برسیم، چقدر جنگیدیم ... عشقم، دوستت دارم تا ابد.»

100%

میثم قادری؛ هفت روز زندگی پس از عقد

میثم قادری، ۳۲ ساله، ۱۸ دی در جریان اعتراضات کرج با اصابت گلوله به گردن کشته شد.

او و همسرش پس از ۱۱ سال رابطه، به‌تازگی ازدواج کرده بودند. تنها هفت روز از عقد آن‌ها گذشته بود که میثم کشته شد.

100%

صادق قربانی؛ نخستین سالگرد ازدواج بر مزار

صادق قربانی، ۲۸ ساله، در شهر قدس هدف گلوله جنگی قرار گرفت و ۲۰ دی جان باخت.

عاطفه ساعی، همسر او، نخستین سالگرد ازدواجشان را نه در کنار صادق، بلکه بر مزار او گذراند و در اینستاگرام نوشت: «اولین سالگرد ازدواجمان؛ من بدون تو، تنها، ترسیده و شوکه.»

او در ادامه نوشت: «در آن غروب سرد خزان، تو را صدا زدم که بمان، ولی تو ناشنیده گرفتی.»

همسر صادق در پستی دیگر در صفحه اینستاگرامش شماره شناسایی پیکر او را منتشر کرد و از آخرین لحظاتی نوشت که بدن بی‌جان همسرش را لمس کرد.

او نوشت: «من از دست‌هایم متنفرم؛ با همین دست‌ها به تن یخ‌کرده‌ات دست زدم .... با همین دست‌ها بین آن جمعیت خودم را به تابوتت رساندم، پاهای بی‌جانت را گرفتم و گفتم نترس، برو با خیال راحت، با آرامش برو.»

او همچنین از لحظه خاکسپاری صادق نوشت و گفت با دستان خود روی پیکر همسرش خاک ریخته است؛ در حالی که نگران بوده حتی پس از دفن نیز پیکر او را از خانواده بگیرند.

آیدا حیدری؛ هشت ماه پس از کشته‌شدن نامزدش

تصمیم‌ آیدا حیدری برای پایان دادن به زندگی‌اش وجه دیگری از پیامدهای کشته‌شدن معترضان را نشان می‌دهد.

او ۲۵ سال داشت و نامزد ابوالفضل سلیمانی الموتی بود. ابوالفضل ۱۹ دی در جریان اعتراضات زیباشهر قزوین کشته شد.

به گفته نزدیکان، قرار بود حدود هشت ماه بعد، مراسم عروسی این زوج برگزار شود.

آیدا ۱۲ شهریور، در همان روزهایی که قرار بود خود را برای آغاز زندگی مشترک آماده کند، به زندگی خود پایان داد.

روایت‌های منتشرشده از نزدیکان او از ماه‌ها سوگ و فشار روحی پس از کشته‌شدن ابوالفضل حکایت دارند.

بازجویان قبل از اعدام ابوالفضل ساعدی با تبر استخوان لگن او را شکستند

۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ۱۵:۲۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
هدیه کیمیایی
100%
ابوالفضل ساعدی

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، بازجویان در زندان سمنان در جریان اعتراف‌گیری اجباری استخوان لگن ابوالفضل ساعدی، معترض ۲۴ ساله انقلاب ملی ایرانیان را که ۲۶ خرداد در زندان شاهرود اعدام شد، با تبر شکستند.

طبق این اطلاعات بازجویان پس از آنکه نتوانستند ساعدی را وادار به اعتراف اجباری کنند که تبری که متهم شده بود شامگاه ۱۸ دی‌ماه با آن قفل یکی از بانک‌های شاهرود را شکسته متعلق به اوست، استخوان لگن او را با همان تبر شکستند.

یک منبع آگاه به ایران‌اینترنشنال گفت بازجویان در روزهای اول بازداشت ابوالفضل ساعدی با خوراندن تعداد زیادی قرص ترامادول تلاش کردند از او علیه خودش و دیگر معترضان بازداشتی اعتراف اجباری بگیرند.

به‌گفته این منبع، ساعدی در ۱۵ روز نخست بازداشت در زندان سمنان تحت بازجویی و شکنجه قرار داشت و پس از آن به زندان شاهرود منتقل شد.

این معترض بازداشتی در دوران بازداشت در یک تماس تلفنی به نزدیکانش گفته بود بازجویان برای گرفتن اعتراف اجباری او را به تجاوز جنسی تهدید کرده‌اند.

به‌گفته ساعدی، بازجویان در حالی که او تحت تاثیر قرص‌های ترامادول بود، با ضربات سنگین به فرق سر و ساق پاهایش می‌کوبیدند تا از او اعتراف اجباری بگیرند.

یورش شبانه ۵۰ مامور به خانه ابوالفضل ساعدی برای بازداشت

یک منبع آگاه درباره بازداشت ابوالفضل ساعدی به ایران‌اینترنشنال گفت حدود ۵۰ مامور جمهوری اسلامی ساعت پنج صبح ۲۰ دی‌ماه به خانه او که با مادرش در آن زندگی می‌کرد، حمله کردند و پس از شکستن در و شیشه پنجره‌ها وارد خانه شدند و او را با ضرب و جرح بازداشت کردند.

ماموران همچنین تلفن همراه مادر او و همه وسایل الکترونیکی داخل خانه را با خود بردند.

به‌گفته این منبع، ساعدی در تماس کوتاهی که در دوران بازداشت با نزدیکانش داشت، گفته بود چنان او را کتک زده و شکنجه کرده‌اند که در سلول انفرادی توانایی نشستن ندارد و تمام بدنش کبود شده است.

[@portabletext/react] Unknown block type "telegram", specify a component for it in the `components.types` prop

ضرب و جرح مقابل چشم مادر

این منبع مطلع به ایران‌اینترنشنال گفت که جواد کوثری، بازپرس پرونده ابوالفضل ساعدی، در یک جلسه ملاقات حضوری، مقابل چشم مادر ساعدی او را مورد ضرب و جرح قرار داد. وقتی مادر ابوالفضل از کوثری خواست از کتک زدن فرزندش دست بکشد، او بر سر مادر ساعدی نیز فریاد کشید و او را تهدید کرد.

وادار کردن زندانیان به توهین به شاهزاده رضا پهلوی

این منبع مطلع همچنین به ایران‌اینترنشنال گفت بازجویان زندانیان انقلاب ملی را با تهدید وادار می‌کردند به شاهزاده رضا پهلوی توهین کنند و به آنها می‌گفتند در حکم هر زندانی که این کار را انجام دهد، تخفیف داده خواهد شد.

ممنوعیت دسترسی به وکیل انتخابی

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، ابوالفضل ساعدی در زندان اجازه گرفتن وکیل انتخابی نداشت و تنها فهرستی از وکلای سفارشی از سوی قوه قضاییه به مادرش اعلام شده بود تا یکی از آنها را به‌عنوان وکیل او معرفی کنند.

وکیل معرفی‌شده از مادر ابوالفضل مبلغ سنگینی طلب کرده بود، در حالی که در جلسه ملاقات با ابوالفضل، همان حرف‌های بازجو را با هدف ترغیب او به اعتراف اجباری تکرار کرده بود.

100%

از مدرسه تیزهوشان تا علاقه به کوروش و ایران

بر اساس گفته‌های این منبع آگاه، مادر ابوالفضل ساعدی معلم بود و پسرش را به تنهایی و در شرایط بسیار سخت مالی بزرگ کرده بود. او همیشه افتخار می‌کرد که توانسته با وجود مشکلات، پسرش را به مدرسه تیزهوشان بفرستد. ابوالفضل نیز به ادامه تحصیل علاقه‌مند بود و مشتاقانه هدف خود برای رفتن به دانشگاه را دنبال می‌کرد.

ابوالفضل از سنین پایین نان‌آور خانه بود و در حد توان خود به ادامه تحصیل کودکان بازمانده از تحصیل کمک می‌کرد.

افرادی که ابوالفضل را می‌شناختند، گفتند او عکسی از کوروش کبیر در اتاقش نصب کرده بود و همیشه آرزو داشت ایران به شکوه سابق خود بازگردد.

به‌گفته منبع آگاه، ساعدی با وجود شکنجه‌های سخت جسمی و تهدیدهای پی‌درپی بازجویان به قتل، در جلسات کوتاه ملاقات و تماس‌های تلفنی همچنان امیدوار بود که او را اعدام نکنند، اما گفته بود اگر اعدام شود، جانش را برای آزادی ایران فدا کرده است.

در لحظه اعدام لبخند به لب داشت

منابع مطلعی که در زندان شاهرود شاهد اعدام او بودند، گفتند ابوالفضل ساعدی تا آخرین لحظه پیش از اعدام لبخند بر لب داشت و در حالی که دست‌هایش پر از جای زخم‌های ناشی از شکنجه بود، گفته بود که برای آزادی ایران به خیابان رفته است.

او تاکید کرده بود آزادی‌خواهی در هیچ جای جهان جرم نیست که می‌خواهند او را به این جرم به قتل برسانند.

به‌گفته این منبع، با وجود شکنجه‌های روحی، روانی و جسمی، بازجویان نتوانستند او را وادار به اعتراف اجباری یا عقب‌نشینی از مواضع آزادی‌خواهانه‌اش کنند و او در جلسات بازجویی از خود و تلاشش برای آزادی ایران و رسیدن مردم به زندگی معمولی در کشور خود دفاع می‌کرد.

این منبع افزود ابوالفضل پیش از اجرای حکم به نزدیکانش گفته بود: «می‌دانم آزادی ایران نزدیک است و این برای من خوشحال‌کننده است.»

[@portabletext/react] Unknown block type "telegram", specify a component for it in the `components.types` prop

حمله حامیان جمهوری اسلامی به صفحه اینستاگرام مادر ابوالفضل ساعدی

یک منبع آگاه دیگر نیز به ایران‌اینترنشنال گفت مادر ابوالفضل ساعدی، که تنها فرزندش را به تنهایی و با دشواری فراوان بزرگ کرده بود، پس از اعدام او از لحاظ روحی در وضعیت بسیار سختی قرار گرفته و همچنان با پیامدهای اعدام فرزندش دست‌وپنجه نرم می‌کند.

در ویدیویی که پیش از خاکسپاری ابوالفضل منتشر شده است، مادر او در حالی که پیکر فرزندش را در آغوش گرفته، گریه می‌کند و خطاب به او می‌گوید: «ابوالفضل، پاشو بریم خونه.»

بررسی صفحه اینستاگرام مادر ابوالفضل نشان می‌دهد که پس از اعدام فرزندش، شماری از حامیان جمهوری اسلامی با انتشار پیام‌های توهین‌آمیز به او حمله کردند. او در پی این حملات مدتی صفحه خود را بست.

اعدام سه معترض انقلاب ملی در شاهرود

قوه قضاییه جمهوری اسلامی ۲۶ خرداد از اعدام ابوالفضل ساعدی و جواد زمانی، دو تن از بازداشت‌شدگان انقلاب ملی ایرانیان، در زندان شاهرود خبر داد.

محمدصادق اکبری، رییس کل دادگستری استان سمنان، این دو معترض را به «مشارکت فعال در شورش‌ها و اقدامات خشونت‌آمیز» متهم کرد و «شکستن در و تجهیزات چند شعبه بانک»، «ایجاد آشوب مقابل فرمانداری»، «واژگون کردن خودروی پلیس» و «مشارکت در آتش زدن آن»، «حمله به منازل و تخریب خودرو» را از جمله اتهامات منتسب به آنها خواند.

پرونده ساعدی و زمانی در شعبه اول دادگاه انقلاب شاهرود رسیدگی شد و به‌گفته رییس کل دادگستری استان سمنان، حکم صادرشده در یکی از شعب دیوان عالی کشور تایید شد. آنها علاوه بر اعدام، به ضبط همه اموال و دارایی‌های منقول و غیرمنقول نیز محکوم شده بودند.

قوه قضاییه هم‌زمان با اعلام اعدام این دو معترض، ویدیویی از آنچه «اعترافات» آنها خواند منتشر کرد.

جمهوری اسلامی همچنین آروین خیرخواه، معترض ۲۰ ساله انقلاب ملی ایرانیان، را ۱۰ مرداد در زندان شاهرود اعدام کرد. گزارش‌های پیشین حاکی از آن بود که او به «مشارکت در حمله به یک مسجد» متهم شده بود. خیرخواه هفتم مرداد به سلول انفرادی منتقل شد و خانواده‌اش شامگاه ۹ مرداد در اعتراض به حکم اعدام او مقابل زندان شاهرود تجمع و تحصن کردند.