• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

«درخت‌ها نظاره‌گرند»؛ بهمن قبادی، اوا گرین و سینمای وحشت

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ۲۰:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)
اوا گرین در صحنه‌ای از فیلم درخت‌ها نظاره‌گرند،‌ عکس Toronto International Film Festival
اوا گرین در صحنه‌ای از فیلم درخت‌ها نظاره‌گرند،‌ عکس Toronto International Film Festival

بهمن قبادی پس از یک غیبت پنج ساله، با تازه‌ترین ساخته‌اش به نام «درخت‌ها نظاره‌گرند» در جشنواره تورنتو، بزرگ‌ترین جشنواره سینمایی آمریکای شمالی، حضور دارد؛ فیلمی در ژانر وحشت با بازی ستاره شناخته‌شده سینما، اوا گرین.

قبادی که از فیلم‌های ساده و شاعرانه‌ای چون «زمانی برای مستی اسب‌ها» و «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند»، به فیلم‌های اجتماعی‌ چون «کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد» رسید، حالا در این فیلم یک تجربه تازه را به نام خود ثبت می‌کند: یک فیلم در ژانر وحشت که از اساس از قواعد ژانر سود می‌جوید، ژانری که سینماگران ایرانی، چه در داخل و چه خارج از کشور، بسیار کم به سراغش رفته‌اند.

قبادی که پیش‌تر هم از یک ستاره جهانی در فیلمش استفاده کرده بود (مونیکا بلوچی در «فصل کرگدن»)، این بار هم از یک ستاره شناخته‌شده بهره برده تا در فیلمی در حد و اندازه استانداردهای ژانر پرطرفدار ترسناک، دغدغه‌ها و دنیاهای خود را به شیوه‌ای متفاوت از آثار قبلی دنبال کند.

فیلم اما با آنکه در کردستان ترکیه می‌گذرد و نشانه‌ها و نمادهایی از کردها و زندگی‌شان را با خود همراه دارد، در نهایت فیلمی است به‌غایت متکی به ژانر که از ابتدا تا انتها می‌خواهد تماشاگرش را میخ‌کوب کند، با داستانی که جدای از یک درام روانی، با زنده کردن اشیا و جان دادن به آنها فضای متفاوتی را خلق می‌کند.

فیلم از جایی آغاز می‌شود که داریا، نویسنده‌ای که در بریتانیا زندگی می‌کند، به همراه دختر لالش به ماردین، جایی در بخش کردنشین ترکیه، بازمی‌گردد که تا ۹ سالگی آنجا زندگی و بعد از یک فاجعه دردناک برای دو خواهر همسایه به بریتانیا مهاجرت کرده است.

100%
اوا گرین در صحنه‌ای از فیلم درخت‌ها نظاره‌گرند، عکس Toronto International Film Festival

همه چیز از همان لحظات اول با تردیدها و اتفاقات ماوراء‌الطبیعه شکل می‌گیرد و تا پایان ادامه دارد: داریا هنگام رانندگی در وسط جاده با یکی از این خواهران به نام اسپین روبه‌رو می‌شود.

این سرآغاز روبه‌رو شدن با گذشته‌ای است که دست از سر او برنمی‌دارد و تمام داستان فیلم را شکل می‌دهد.

فیلم در دو بخش امروز و گذشته جریان دارد و لحظه به لحظه اطلاعات بیشتری درباره گذشته و اتفاقات ترسناک مربوط به دو بچه را با ما در میان می‌گذارد و از آن به مضمون احساس گناه می‌رسد؛ گناهی که تا به امروز با داریا همراه بوده و احوال نامساعد روانی‌اش را شکل داده است.

فیلم اما به شکل غریبی با طبیعت پیوند می‌خورد. تمام وقایع فیلم با طبیعت و زنده بودن آن در ارتباط است؛ چیزی که سه بچه فیلم (دو خواهر و داریا در کودکی) در سکانس پیش از عنوان‌بندی به ما یادآوری می‌کنند؛ اینکه آدم‌ها وقتی می‌میرند به درخت تبدیل می‌شوند و بعد به یک شی چوبی.

از اولین نماها با درخت‌هایی روبه‌رو هستیم که بریده می‌شوند؛ درخت‌هایی که در اکثر تصاویر فیلم حضور دارند و نقش زنده خود را یادآوری می‌کنند و حتی در صحنه‌ای دست به کار می‌شوند و با سقوط خود آدم می‌کشند.

حالا اما شخصیت اصلی از همان ابتدای ورود به محل اقامتشان با یک صندلی روبه‌رو می‌شود که جان دارد و در واقع روحی است که در این صندلی خفته و جهان تاریک خود را ادامه می‌دهد.

این صندلی حرکت می‌کند، عصبانی می‌شود و مبارزه می‌کند و بخش‌های مهمی از فیلم را شکل می‌دهد، از جمله مبارزه نهایی داریا با این صندلی در دل طبیعت و در فضای باز که سکانسی است به‌یادماندنی برای دوستداران سینمای وحشت.

قبادی اما از پس چند دهه فیلم‌سازی موفق می‌شود اثری حرفه‌ای ارائه دهد؛ فیلمی که در ظاهر می‌تواند جدای از دنیای فیلم‌های قبلی او قرار بگیرد، اما او ثابت می‌کند که به‌عنوان یک فیلم‌ساز توانایی تجربه و کار حرفه‌ای در ژانرهای مختلف را دارد.

اینجا با فیلمی حساب‌شده روبه‌رو هستیم که حرکات دوربین و محل قرار گرفتن آن، از جمله در پشت اشیا با دید ناقص، در عین تعلق به ژانر وحشت، از دید و نگاه خاص خود فیلم‌ساز نشات می‌گیرد؛ جایی که دوربین گاه با نماهای ثابت و دقیق به نظاره می‌نشیند - و در واقع ما را در یک نظاره کردن شریک می‌کند - و چه جایی که با حرکت، مثلا ملاقات داریا با اسپین در جنگل و حرکت دوربین به دور داریا، فضای متشنج و تکان‌دهنده‌ای خلق می‌کند که آرامش تماشاگر را از او سلب می‌کند.

همین‌طور در فیلمی که بچه و کودکی نقش بسیار مهمی در آن ایفا می‌کند - و از این رو به آموزه‌های فروید پیوند می‌خورد - با چند صحنه و واقعه ترسناک در مورد دو بچه (خواهرها) با سرنوشتی تلخ روبه‌رو هستیم که هر نوع تماشاگری را خوش نخواهد آمد و می‌تواند از شدت صراحت برای برخی آزارنده باشد.

اما فیلم‌ساز که از خیر و شر معمول در فیلم‌های ترسناک عبور کرده، در روایت داستان نامتعارف خود می‌خواهد از همه مرزها عبور کند و خیر و شر را در همه اجزای طبیعت و بازگشت آنها به انسان به شکل دیگری رو در روی ما قرار دهد؛ جایی که طبیعت کاملا زنده است و به اعمال ما جواب می‌دهد و فیلم موفق می‌شود این باور را به ما منتقل کند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

در پی واکنش گسترده مردم، مقام‌ها از بازداشت ماموران متعرض به نوجوان تبریزی خبر دادند
۱

در پی واکنش گسترده مردم، مقام‌ها از بازداشت ماموران متعرض به نوجوان تبریزی خبر دادند

۲

سازمان ملل: آمریکا مرتکب جنایت جنگی و جمهوری اسلامی مرتکب جنایت علیه بشریت شده است

۳
روایت شما

زنان از زندگی بدون حجاب اجباری گفتند: هزینه کمتر، تابستان خنک‌تر و تغییر بیشتر عرف

۴

نرگس محمدی در خاطرات زندان: آماده‌ام پیامدهای افشاگری‌هایم را بپذیرم

۵

ترامپ: به مرحله تصمیم‌گیری درباره نابودی جمهوری اسلامی نزدیک شده‌ام

انتخاب سردبیر

  • آزار جنسی یک کودک در تبریز، مساله فقط چهار مامور نیست
    تحلیل

    آزار جنسی یک کودک در تبریز، مساله فقط چهار مامور نیست

  • در آستانه سال تحصیلی جدید، نظامی‌سازی مدارس در ایران تشدید شده است

    در آستانه سال تحصیلی جدید، نظامی‌سازی مدارس در ایران تشدید شده است

  • چهار سال پس از مهسا، چه چشم‌اندازی پیش روی دانشگاه‌های ایران است؟
    تحلیل

    چهار سال پس از مهسا، چه چشم‌اندازی پیش روی دانشگاه‌های ایران است؟

  • سازمان حقوق بشر ایران اسامی ۴۲۰۰ تن از کشته‌شدگان دی‌ماه را منتشر کرد

    سازمان حقوق بشر ایران اسامی ۴۲۰۰ تن از کشته‌شدگان دی‌ماه را منتشر کرد

  • بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید
    تحلیل

    بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید

•
•
•

مطالب بیشتر

«سر به سر»؛ وقتی مردان حجاب دارند

۲۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۵:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی
100%
صحنه‌ای از فیلم سر به سر، عکس Toronto international Film Festival 

«سر به سر» ساخته قصیده گلمکانی فیلم تازه‌ای است از سینمای زیرزمینی ایران که در جشنواره تورنتو به نمایش درآمد و به زودی در جشنواره بوسان در کره جنوبی هم نمایش خواهد داشت.

فیلم با یک ایده ساده و در ابتدا جذاب آغاز می‌شود: اگر مردها به جای زن‌ها حجاب داشته باشند، چه می‌شود؟

فیلم داستان فیلمبرداری یک فیلم را دنبال می‌کند، زمانی که یک فیلمساز زن که در جشنواره‌های خارجی مطرح شده، در یک پروژه مخفیانه، چند بازیگر مرد را به فیلمبرداری دعوت کرده و از آنها خواسته که بدون تماس با دنیای بیرون، به‌طور دائم با حجاب در جلو دوربین باشند و حتی زمانی که فیلمبرداری‌ای وجود ندارد حجاب از سر برندارند.

در عین حال او به‌طور مخفی در حال فیلمبرداری از اتفاقات و حرف‌های روزمره آنهاست که به شکلی خارج از فیلمنامه و فیلمبرداری اصلی است، اما این فیلمساز قصد دارد در واقع این تصاویر مخفیانه را به فیلم تبدیل کند.

از این جهت فیلم در واقع به یک فیلم در فیلم تبدیل می‌شود که در چند سطح در حال رخ دادن است و فیلمساز می‌خواهد عامدانه آنها را با هم ترکیب کند اما نوع نگاه فیلمساز و نوع اجرا بسیار بافاصله و تصنعی است و نمی‌تواند در خلق موقعیت و فضا موفق عمل کند.

همه چیز به تصویری شعاری بدل می‌شود که در آن دیالوگ‌ها و صحنه‌ها نه قصد روایت سینمایی بلکه گفتن حرف و پیام‌هایی را دارد که می‌تواند برای تماشاگر خارجی جذاب باشد.

در نتیجه این نگاه همه چیز فیلم فدای قصه ممنوعه‌اش می‌شود و از روایت و ساختار سینمایی خبری نیست و همه چیز سرد، کند و آماتوری پیش می‌رود؛ از بازی‌ها تا فیلمنامه و کارگردانی‌.

  • «تهران، زیر پوست»؛ بدن زن و جراحی‌های بی‌پایان زییایی

    «تهران، زیر پوست»؛ بدن زن و جراحی‌های بی‌پایان زییایی

شخصیت‌ها به شدت یک بعدی‌اند و فیلمساز توانایی نفوذ در آنها را ندارد. شخصیت اصلی فیلم که یک فیلمساز زن است، بسیار یک‌سویه و تک‌بعدی خلق شده و تماشاگر کوچک‌ترین احساس همذات‌پنداری با او ندارد.

نوع حرف زدن او، رفتار خشن و غیرحرفه‌ای‌اش و همین‌طور جملات شعاری‌ای که به طور مرتب بر زبان می‌آورد و قصد دارد با مقایسه وضعیت زنان با مردان، به شخصیت‌هایش درس اخلاق بدهد، یکی از غیرقابل‌باورترین شخصیت‌های فیلم در سینمای زیرزمینی این سال‌هاست که هیچ توجیه و دلیل درستی برای این رفتارش نمی‌توان یافت.

در عین حال فیلمساز می‌خواهد از هر نکته‌ای که می‌تواند جشنواره‌پسند باشد در این شخصیت استفاده کند: فیلمساز زن، چهره شناخته شده در جشنواره‌ها، اکتیویستی که دستگیر شده و ... اما فراموش می‌کند که پیش از همه آنها با یک انسان با گوشت و پوست و استخوان روبه‌رو است که رفتار و گفتارش باید معنا پیدا کند و بتواند برای تماشاگر باورپذیر باشد.

 از سوی دیگر ما به دل هیچ‌کدام از شخصیت‌های مرد فیلم هم نفوذ نمی‌کنیم. آنها مانند یک ماشین یک رشته دیالوگ‌های معمول و شعاری را با اجرایی ضعیف تکرار می‌کنند و اعمال و رفتار آنها مانند یک علامت سوال بزرگ جلوی تماشاگر- لااقل ایرانی- قد علم می‌کند.

100%
صحنه‌ای از فیلم سر به‌سر، Toronto international Film Festival 

شورش یکی از آنها و درآوردن لباسش که قرار است به پیچ داستانی و نکته مهمی در فضای فیلم بدل شود، به یک ترفند شعاری دیگر بدل می‌شود که قرار است به زور به وضعیت زنان ایران و مشکلات آنها اشاره کند، چیزی که فیلم از ابتدا تا انتها به شکلی ساده‌انگارانه به آن می‌پردازد، بی‌آن‌که قدرت نفوذ، تحلیل و واشکافی این مشکلات را داشته باشد.

برعکس فیلمساز با طرح مساله به‌صورت دیالوگ‌های شعاری و تاکید بر آنها به شکلی رو، از فضای موجود استفاده می‌کند تا در برابر چشم تماشاگر خارجی، به‌عنوان فیلمی جسارت‌آمیز که درباره تبعیض‌های موجود در ایران ساخته شده، مورد تحسین قرار بگیرد.

همین‌جاست که فیلم در سینمای زیرزمینی ایران- که در این سال‌ها قد کشیده و فیلم‌های درخوری را به سینمای ایران اضافه کرده؛ فیلم‌هایی که در کنار ثبت و ضبط وضعیت اجتماعی/سیاسی ایران و تن ندادن به سانسور، ارزش‌های سینمایی قابل تقدیری دارند و در وهله اول «فیلم» هستند تا یک بیانیه سیاسی- تنها به زیرزمینی بودنش دل خوش می‌کند و «سینمایش» را فراموش می‌کند.

همه چیز- چه اجرا و چه فیلمنامه و چه حرف‌های ممنوعه‌ای که قرار است گفته شود و فضا بسازد و درباره وضعیت اجتماع ایران و تبعیض‌ها حرف بزند- در سطح می‌ماند و در نهایت با فیلمی روبه‌رو هستیم که در یک ایده جذاب یک خطی اولیه خلاصه می‌شود و از آن فراتر نمی‌رود؛ و چه حیف.

«تهران، زیر پوست»؛ بدن زن و جراحی‌های بی‌پایان زییایی

۲۴ شهریور ۱۴۰۵، ۲۱:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی
100%
صحنه‌ای از فیلم «تهران، زیر پوست»

«تهران؛ زیر پوست» مستند تازه‌ای است از افسانه سالاری، فیلمساز ایرانی ساکن پاریس که این روزها در جشنواره جهانی تورنتو، بزرگ‌ترین جشنواره فیلم آمریکای شمالی، به نمایش درآمده است.

فیلم به دل دو کلینیک جراحی‌های زیبایی نفوذ می‌کند و با مصاحبه و تصویر کردن مراجعان و همین‌طور دو جراح زیبایی، تصویری از این اپیدمی در ایران به نمایش می‌گذارد، جایی که عمل‌های زیبایی از بینی تا برداشت چربی، از بزرگ کردن سینه تا شکل دادن باسن، در جهان کمتر مشابهی دارد.

فیلم سعی دارد خاستگاه این نیاز و علاقه مفرط زنان ایران به این نوع جراحی‌ها را به تصویر بکشد، با آن‌که بسیاری از آنها از نظر ظاهر نیاز چندانی به آن ندارند و بیشتر به قول خودشان به خاطر نوعی «چشم و هم‌چشمی» تن به این کار می‌دهند.

فیلمساز با چند تن از مراجعان حرف می‌زند که آنها نه با میل و علاقه خودشان، بلکه به‌خاطر درخواست دیگران، از جمله درخواست شوهر، یا در برخی موارد انتظار جامعه و اطرافیان تن به این کار داده‌اند تا از قافله عقب نمانند.

از اینجا فیلم به روایت غمگینی از جامعه‌ای بدل می‌شود که در آن زیباتر به نظر رسیدن از هر چیزی مهم‌تر به نظر می‌رسد، آن هم به شکلی اغراق‌آمیز و بیمارگونه.

فیلمساز اما عامدانه می‌خواهد موضع نگیرد و تنها به روایت این موقعیت بپردازد، موقعیتی که خودش می‌گوید پس از بازگشت به ایران پس از ۱۵ سال زندگی در پاریس، حس کرده که چهره شهر با این جراحی‌های زیبایی عوض شده و حتی او به محض رسیدن به ایران با انواع و اقسام پیشنهاد از طرف آشنایان برای جراحی بینی و دیگر اعضای صورتش روبه‌رو شده است.

100%

فیلم در عین حال به پس‌زمینه وقایع سیاسی/اجتماعی می‌پردازد و می‌خواهد از دل وقایع امروز ایران و یأس‌ها و نومیدی‌ها، به دلایل این اپیدمی دردناک برسد.

او برای این کار رجوع می‌کند به یادداشت‌هایی از زنان و دخترانی که طی سال‌های مختلف با برخوردهای تبعیض‌آمیز و زننده با بدن‌شان روبرو شده‌اند.

این یادداشت‌ها هر از گاه در بین صحنه‌های کلینیک ظاهر می‌شوند و چهره‌های گوناگونی را از دهه‌های مختلف جامعه ایران ترسیم می‌کنند که در آن بدن زن همواره مساله بوده است.

برای مثال یادداشتی از دهه شصت می‌گوید که چطور یک دختر ده ساله از معلم‌اش شنیده که اگر نوک سینه‌های تازه درآمده‌اش از زیر لباس دیده شود، در آن دنیا او را از سینه‌هایش آویزان خواهند کرد، برای همین دست از غذا خوردن برداشته تا سینه‌هایش کوچک و کوچک‌تر شوند تا در آن دنیا از آن آویزان نشود!

«زن، زندگی، آزادی» هم در فیلم نقش مهمی دارد و به چرخش مهمی در مساله زن، بدن او و حجاب اشاره می‌کند.

در طول فیلم چندین بار به این جنبش بازمی‌گردیم و برخی یادداشت‌ها هم آشکارا به آن اشاره دارند، از جمله دختری که می‌گوید در جنبش زن، زندگی، آزادی عکس بی‌حجاب خود را برای اولین بار منتشر کرده و یکی از مردان فامیل زیرش نوشته:« حالا که می‌خواستی لخت بشی لااقل چند کیلو وزن کم می‌کردی!».

فیلمساز سعی دارد این نگاه مردانه و خواسته‌هایش را بکاود و در فیلمی زنانه به تصویر بکشد، جایی که رفته‌رفته خودش به مراجعان علاقه‌مند می‌شود و در صحنه‌ای به یکی از آنها می‌گوید: «ابتدا خیلی مخالف بودم، اما الان فکر می‌کنم برای بعضی‌ها پانسمان روی زخم است.»

فیلمساز سعی دارد این زخم‌ها را تصویر کند و از زخم اجتماعی به زخم روی بدن می‌رسد: با فیلمی روبه‌رو هستیم که در آن خون و خون‌ریزی، بریدن واضح اعضای بدن، تیغ جراحی و بیهوشی تمام فیلم را در برگرفته است.

از اولین صحنه تا آخرین، با سکانس‌های تکان‌دهنده‌ای از عمل جراحی روبه‌رو هستیم که حتی تماشای فیلم را گاه مشکل می‌کند.

فیلمساز از ابتدا تا انتها با این سوال درگیر است: این همه خون و مصیبت و درد و رنج، به حاصلش می‌ارزد؟ در این راه صراحت غریبی هم دارد، دائم در حال نمایش بدن‌هایی است که خودخواسته دریده می‌شوند و این ضرب‌المثل رایج را به خاطر می‌آورند که «بکش، ولی خوشگلم کن!»

پایان جشنواره ونیز؛ جایزه بهترین بازیگر زن بخش افق‌ها برای لاله مرزبان

۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ۲۰:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی
100%
لاله مرزبان در صحنه‌ای از فیلم مراقب- عکس Venice International Film Festival 

هشتاد و سومین دوره جشنواره جهانی فیلم ونیز، شامگاه شنبه ۲۱ شهریور به کار خود پایان داد و لاله مرزبان بازیگر فیلم «مراقب» جایزه بهترین بازیگر زن بخش افق‌ها را از آن خود کرد.

مرزبان در این فیلم که تازه‌ترین ساخته محسن قرایی است، نقش دختر جوانی را بازی می‌کند که به قصد مدل شدن می‌خواهد به ترکیه سفر کند اما پدر سنتی او که یک زندان‌بان است او و سایر اعضای خانواده را در خانه زندانی می‌کند تا او به این سفر نرود.

فیلم فضایی تمثیلی دارد و در آن خانه رو به ویرانی آنها که یک زندان‌بان آن را کنترل می‌کند، آشکارا به نمادی از ایران بدل می‌شود.

لاله مرزبان با اشک‌هایی در چشم با خطاب قرار دادن مردم ایران که «زیر سخت‌ترین فشارها زندگی می‌کنند»، جایزه‌اش را به زنان ایران تقدیم کرد که برای آزادی‌های کوچک بهای سنگینی پرداخت کرده‌اند و«امروز بیش از هر زمان دیگری به تعقیب رویاها، شجاعت و امید خود ادامه می‌دهند و اطمینان دارم یک روز رویاهای ما به واقعیت بدل خواهد شد.»

در انتها هم با چند جمله فارسی گفت:« می‌خواهم یک چیزی بگویم: می‌دانم سخت‌ترین روزهای زندگی‌مان را داریم تجربه می‌کنیم، اما نباید امیدمان را از دست بدهیم.»

برندگان جوایز اصلی

هیات داوران به ریاست مگی گیلنهال جایزه بهترین فیلم را به «زن ناشناس» ساخته می الطوخی، کارگردان مصری- دانمارکی، اهدا کرد.

گیلنهال در ابتدای جشنواره از عدم حضور زنان در بخش مسابقه انتقاد کرده بود و حالا تنها فیلمی که در بخش مسابقه به تنهایی توسط یک کارگردان زن ساخته شده، جایزه اصلی جشنواره را آن خود کرد.

فیلم در فضای پس از جنگ دوم جهانی در دانمارک می‌گذرد و داستان زن خدمتکاری را می‌گوید که حالا قصد دارد با صاحب خانه ازدواج کند، اما بساط دستگیری آنهایی که با نازی‌ها همکاری کرده‌اند داغ است. فیلم فضای متشنج و غریبی را تصویر می‌کند که در آن گناهکار و بیگناه با هم مجازات می‌شوند.

100%
صحنه‌ای از فیلم زن ناشناس- عکس Venice International Film Festival 

جایزه بهترین کارگردان به ایلیا خرژانوفسکی برای فیلم «دائو» رسید؛ فیلم درخشانی که داستان یک فیزیکدان اصالتا یونانی را روایت می‌کند که در روسیه مجبور به ساخت بمب اتم می‌شود. فیلم در فضایی متفاوت و غریب با صراحت تمام تصویری ترسناک و تکان‌دهنده از دهه بیست تا شصت شوروی را ترسیم می‌کند.

جایزه بزرگ داوران به فیلم «عشق ممکن» ساخته لی چانگ دونگ از کره جنوبی رسید، فیلمی که داستان دو خانواده از دو طبقه مختلف را روایت می‌کند.

جایزه بهترین فیلمنامه به فیلم «یک سرباز کوچک» ساخته استفان بریزه رسید و جایزه ویژه داوران به مستند سیاسی «نازا» ساخته یووال آبراهام و راشل زور.

جایزه بهترین بازیگر مرد همان‌طور که خیلی‌ها انتظار داشتند به جان مالکوویچ برای فیلم «اسب وحشی ۹» ساخته مارتین مکدونا رسید.

بازی فوقالعاده او در نقش یک مامور سالخورده سازمان سیا که به استقبال مرگ می‌رود، به نظر می‌رسد که جایزه اسکار امسال را هم از آن او خواهد کرد.

جایزه بهترین بازیگر زن به ماتیلد آرسل برای فیلم «زن ناشناس» رسید؛ بازیگری که برای اولین بار بر پرده سینما ظاهر شده است.

  • «کمی نور»؛ تهران بعد از جنگ

    «کمی نور»؛ تهران بعد از جنگ

«کمی نور» و کشتار دی

سینمای ایران پس از چهار سال به بخش مسابقه ونیز بازگشت: «کمی نور» تازه‌ترین ساخته علی عسگری نماینده سینمای زیرزمینی ایران در جشنواره ونیز بود؛ فیلمی که بدون حجاب اجباری و بدون مجوزهای دولتی ساخته شده و اولین فیلم ایرانی است که درباره کشتار ۱۸ و ۱۹ دی حرف میزند.

علی عسگری پیشتر چند بار در جشنواره ونیز شرکت داشت، اما این اولین بار بود که فیلمی از او در بخش مسابقه به نمایش درآمد.

فیلم از جوایز سهمی نداشت، اما در مجموع نظرات مثبت منتقدان را جلب کرد. ورایتی، هالیوود ریپورتر و دیگر نشریات بزرگ صنعت سینما به استقبال فیلم رفتند و رقص گروه تولید فیلم در انتهای نمایش آن در تالار اصلی جشنواره، لحظه‌ای به یادماندنی را در ونیز امسال رقم زد، رقصی کردی که در ارتباط با صحنه انتهای فیلم هم هست.

گروه بازیگران زن فیلم شامل صدف عسگری و فروزان جمشیدنژاد بدون حجاب بر روی فرش‌های قرمز جشنواره ظاهر شدند.

100%
فرش قرمز جشنواره ونیز - عکس از ثمین سید

فیلم داستان پزشکی را روایت می‌کند که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به زخمی‌ها پناه می‌دهد، اما ماموران به مطب او حمله‌ور می‌شوند و دستگیرش می‌کنند. حالا یک روز از زندگی او را پس از این ماجرا می‌بینیم که با وثیقه آزاد شده و در یأس و نومیدی می‌خواهد خودش را بکشد.

دوربین سرد و با فاصله فیلمساز این شخصیت را دنبال می‌کند تا در دیدار با برادر و دو خواهرش آنها را از تصمیم خود مطلع کند و از آنها بخواهد که به او کمک کنند تا موضوع را به مادرش هم بگوید.

فیلم سعی دارد در دوران استیصال پس از کشتار و بین دو جنگ، تصویری از تهران امروز باشد، زمانی که همه با چسب زدن به شیشه‌ها منتظر حمله دوم هستند. فیلم با تأسی به «طعم گیلاس» عباس کیارستمی سعی دارد در اوج نومیدی و بلاتکلیفی معنای زندگی را در چیزهای کوچک و دم‌دست آن سراغ کند.

چرا ۲۱ شهریور در ایران روز سینماست؟

۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ۰۷:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

۲۱ شهریور به مناسبت صدمین سال ورود سینما به ایران در تقویم ثبت شد، اما این روز با تاریخ ورود نخستین دوربین، نخستین فیلمبرداری یا نخستین نمایش عمومی فیلم مطابقت ندارد و انتخاب آن، به چهارمین جشن سینمای ایران در سال ۱۳۷۹ بازمی‌گردد.

تاریخی نمادین برای ۱۰۰ سالگی

سینما در ایران ۱۲۶ ساله شد. سال ۱۳۷۹، سینماگران ایرانی صدمین سال آشنایی با این هنر-صنعت را گرامی داشتند. چهارمین جشن بزرگ سینمای ایران که به همت خانه سینما برگزار شد، در ۲۱ شهریور همان سال به این مناسبت اختصاص یافت. پس از آن، این تاریخ با عنوان «روز سینما» وارد تقویم رسمی شد و برگزاری جشن سالانه سینما نیز به تثبیت آن کمک کرد.

مبنای محاسبه ۱۰۰ سالگی، سال ۱۲۷۹ خورشیدی بود؛ سالی که مظفرالدین‌ شاه قاجار در سفر اروپا با تصاویر متحرک آشنا شد و دستور خرید دستگاه سینماتوگراف را داد.

با این حال، در منابع تاریخ سینمای ایران رویداد مشخصی مانند ورود دوربین، فیلمبرداری یا نمایش عمومی فیلم در روز ۲۱ شهریور ۱۲۷۹ ثبت نشده است. در نتیجه، ۲۱ شهریور تاریخی نمادین است که در جریان جشن ۱۰۰ سالگی سینمای ایران انتخاب شد، نه سالروز دقیق ورود سینما به ایران.

100%

نخستین تصاویر چگونه ثبت شدند؟

مظفرالدین شاه در بهار ۱۲۷۹، هنگام سفر به اروپا، با سینما به عنوان پدیده‌ای نوظهور آشنا شد و از میرزا ابراهیم‌خان عکاس‌باشی خواست تا دستگاه فیلمبرداری را خریداری کند.

عکاس‌باشی در مرداد همان سال (تابستان ۱۲۷۹) از جشن گل در اوستند بلژیک فیلم گرفت؛ تصاویری که از آن‌ها به‌عنوان نخستین فیلمبرداری یک ایرانی یاد می‌شود.

دستگاه سینماتوگراف سپس به ایران رسید و برای ثبت صحنه‌هایی از دربار، باغ‌وحش سلطنتی و مراسم مذهبی به کار رفت.

سینما در این مرحله سرگرمی تازه‌ای در محدوده دربار بود و مردم به آن دسترسی نداشتند.

نمایش عمومی فیلم چند سال بعد شکل گرفت. میرزا ابراهیم‌خان صحاف‌باشی در حدود سال ۱۲۸۳ یکی از نخستین سالن‌های عمومی نمایش فیلم را در خیابان چراغ‌گاز تهران راه‌اندازی کرد. فعالیت این سالن در پی مخالفت‌های مذهبی و سیاسی دوام چندانی نداشت، اما راه را برای گسترش سینما در شهرهای ایران باز کرد.

100%

روزی که از تقویم رفت و برگشت

جایگاه روز سینما در تقویم از مناقشه‌های فرهنگی و سیاسی در جمهوری اسلامی دور نماند.

در سال ۱۳۹۱، هم‌زمان با بالا گرفتن اختلاف دولت محمود احمدی‌نژاد و خانه سینما، نام این مناسبت از متن اصلی تقویم حذف و به بخش ضمیمه منتقل شد، تا اینکه «روز سینما» از سال ۱۳۹۴ بار دیگر به متن تقویم رسمی بازگشت.

۲۱ شهریور اکنون بیش از آن که یادآور یک روز دقیق در تاریخ ورود یا نمایش فیلم باشد، مناسبت حرفه‌ای و فرهنگی سینمای ایران است. سینمایی که از سرگرمی دربار قاجار به یکی از مهم‌ترین ابزارهای هنری و اجتماعی کشور تبدیل شد و تاریخ آن با موفقیت‌های جهانی، سانسور، بحران‌های صنفی و رخدادهایی چون فاجعه سینما رکس پیوند خورد.

پایان ۴ سال انتظار؛ سلین دیون در پاریس به صحنه بازمی‌گردد

۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ۱۹:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

بیش از ۳۰ هزار هوادار سلین دیون شامگاه شنبه ۲۱ شهریور در پاریس گرد هم می‌آیند تا پس از چهار سال، شاهد بازگشت این خواننده سرشناس کانادایی به صحنه باشند.

روزنامه گاردین جمعه ۲۰ شهریور گزارش داد هزاران نفر دیگر که موفق به تهیه بلیت نشده‌اند، با شرکت در برنامه‌های کارائوکه در سراسر فرانسه، ثبات نسبی وضعیت جسمانی دیون و ازسرگیری فعالیت هنری او را جشن می‌گیرند.

کارائوکه نوعی سرگرمی است که در آن افراد با پخش موسیقی بی‌کلام، متن ترانه را از روی صفحه نمایش می‌خوانند.

شهرداری پاریس شامگاه ۲۰ شهریور برنامه‌ای رایگان برای ۱۰ هزار نفر در فضای باز در شمال این شهر برگزار کرد. شرکت‌کنندگان ترانه‌های مشهور دیون، از جمله «قلبم ادامه خواهد داد»، را دسته‌جمعی خواندند.

این ترانه که در فیلم «تایتانیک» پخش شد، یکی از پرفروش‌ترین تک‌آهنگ‌های تاریخ با صدای یک خواننده زن است.

100%

امانوئل گرگوار، شهردار پاریس، گفت این برنامه بزرگ خیابانی برای تجلیل از دیون به‌عنوان «هنرمندی مردمی» و چهره‌ای وحدت‌آفرین در فرانسه برگزار شده است.

او افزود: «موسیقی قدرتی منحصربه‌فرد برای نزدیک کردن مردم به یکدیگر و ساختن جامعه دارد.»

از کافه پدر تا شهرت جهانی

دیون در خانواده‌ای ۱۴ فرزندی در شهری کوچک نزدیک مونترال، در استان فرانسوی‌زبان کبک کانادا، بزرگ شد و آواز خواندن را از دوران کودکی در کافه‌پیانوی پدرش آغاز کرد.

گاردین نوشت زندگی پرفرازونشیب دیون، از کودکی در خانواده‌ای فقیر تا رسیدن به شهرت جهانی، در محبوبیت گسترده او نقش داشته است.

این خواننده ۵۸ ساله هواداران بی‌شماری در فرانسه دارد و ترانه‌های فرانسوی‌زبانش همواره از محبوب‌ترین قطعات در برنامه‌های کارائوکه این کشور بوده‌اند.

100%

مبارزه با یک بیماری نادر و درمان‌ناپذیر

دیون سال ۲۰۲۲ اعلام کرد به «سندرم شخص سفت»، نوعی اختلال نادر خودایمنی و درمان‌ناپذیر دستگاه عصبی، مبتلا شده است.

این بیماری می‌تواند به سفتی عضلات، گرفتگی‌های شدید و دشواری در حرکت منجر شود.

او پس از تشخیص بیماری، مدتی از اجرای زنده کناره گرفت و بعدها گفت گرفتگی‌های عضلانی ناشی از آن به اندازه‌ای شدید بوده که دنده‌هایش را شکسته است. دیون همچنین افزود گاهی حتی قادر به راه رفتن نبوده است.

او در مستند «من سلین دیون هستم» که سال ۲۰۲۴ منتشر شد، گوشه‌ای از درد و رنج ناشی از این بیماری، از جمله تشنج، را به تصویر کشید.

جزییات مجموعه کنسرت‌های دیون در سالن «پلنیتود» منطقه لادفانس در غرب پاریس محرمانه نگه داشته شده است. این سالن بزرگ‌ترین محل سرپوشیده برگزاری کنسرت در اروپاست.

این خواننده به هوادارانی که مقابل هتلش منتظر بودند، گفت برای مراقبت از سلامتی خود احتیاط می‌کند و تنها برای شرکت در تمرین‌ها از هتل خارج می‌شود. او از فاصله‌ای امن با هوادارانش احوال‌پرسی کرد.

دیون افزود کنسرت‌های پیش‌رو از اجراهای معمول او طولانی‌تر خواهند بود و به حاضران توصیه کرد کفش راحت بپوشند.

100%

استقبال میلیونی و رونق اقتصاد پاریس

دیون معمولا در فرانسه بیشتر ترانه‌های فرانسوی‌زبانش را اجرا می‌کند. آلبوم «D’eux» او که سال ۱۹۹۵ منتشر شد، پرفروش‌ترین آلبوم فرانسوی‌زبان تاریخ است.

با این حال، چون در حال حاضر تنها پاریس میزبان کنسرت‌های اوست و بسیاری از علاقه‌مندان از آمریکای شمالی و دیگر نقاط جهان به این شهر می‌آیند، ترانه‌های انگلیسی‌زبان نیز بخشی از برنامه خواهند بود.

حدود ۹ میلیون نفر در ماه آوریل برای شرکت در قرعه‌کشی پیش‌فروش بلیت‌ها نام‌نویسی کردند و تمام بلیت‌ها نیز به‌سرعت به فروش رفت.

مقام‌های منطقه پاریس پیش‌بینی می‌کنند ۱۶ اجرای دیون در ماه‌های سپتامبر و اکتبر، همراه با چند کنسرت دیگر در ماه مه که بلیت‌های آنها نیز فروخته شده است، تا ۸۰۰ میلیون یورو به رونق اقتصاد محلی کمک کنند.

شور و هیجان ناشی از بازگشت این خواننده کانادایی ممکن است درآمد هتل‌ها، رستوران‌ها و مراکز گردشگری منطقه را از عواید کنسرت‌های پیشین تیلور سوئیفت و بیانسه فراتر ببرد.

استقبال هواداران تنها به خرید بلیت محدود نمانده است. بخش ویژه محصولات سلین دیون در فروشگاه بزرگ گالری لافایت مشتریان فراوانی دارد و برخی علاقه‌مندان حتی پیش از آغاز ساعت کاری فروشگاه در محل حاضر می‌شوند.