بقائی: در تفاهمنامه اسلامآباد چیزی بهنام مهلت ۶۰ روزه وجود ندارد


اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، در نشست خبری دوشنبه ۲۶ مرداد خود اعلام کرد در تفاهمنامه اسلامآباد «چیزی بهنام مهلت ۶۰ روزه وجود ندارد.»
بقائی گفت: «جمهوری اسلامی با مواردی مانند اولتیماتوم و مهلت تعیینشده تصمیمگیری نمیکند و قرار بود در ۶۰ روز درباره مسائلی چون پرونده هستهای مذاکره کنیم، اما با توجه به نقض تفاهمنامه از سوی آمریکا، بحث ۶۰ روزه دیگر موضوعیتی ندارد.»
سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی افزود: «به دلیل نقض فاحش و گسترده یادداشت تفاهم ۲۸ خرداد از سوی ایالات متحده»، تنها چند هفته پس از امضای آن، هیچگونه گفتوگویی آغاز نشد و در نتیجه، بحث مهلت ۶۰ روزه نیز کاملا موضوعیت خود را از دست داد.






سرپرست دادسرای جنایی تهران اعلام کرد ۹ نفر از «عوامل اصلی» مرتبط با شکنجه و قتل حمیدرضا رجبزاده، مداح ۳۰ ساله حامی حکومت، بازداشت شدهاند. مقامهای قضایی هنوز هویت متهمان، انگیزه قتل و جزییات نقش هر یک از بازداشتشدگان را اعلام نکردهاند.
محمد شهریاری، سرپرست دادسرای جنایی تهران، دوشنبه ۲۶ مرداد به خبرگزاری ایسنا گفت این افراد «با تلاش پلیس و ماموران امنیتی» بازداشت شدهاند و تحقیقات پرونده، «مطابق مقررات» ادامه دارد.
او از رسانهها و مقامهای دیگر خواست از گمانهزنی و انتشار اطلاعاتی که به گفته او «موجب تشویش اذهان عمومی» میشود، خودداری کنند و افزود اطلاعات پرونده از مجاری رسمی منتشر خواهد شد.
شهریاری نگفت که آیا ۹ بازداشتشده شامل پنج نفری نیز میشود که پیشتر از دستگیری آنان خبر داده شده بود یا افراد جدیدی بازداشت شدهاند.
استفاده او از واژه «شکنجه» نیز نخستین اشاره صریح یک مقام قضایی به شکنجه رجبزاده پیش از قتل است، اما درباره نوع و مدت آن توضیحی ارائه نشده است.
جسد سوخته در اطراف تهران
خبر قتل رجبزاده نخستین بار ۱۷ مرداد منتشر شد. خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، گزارش داد که او پس از ربوده شدن به قتل رسیده و ویدیویی از پیکرش برای خانوادهاش فرستاده شده است.
مقامهای قضایی پس از آن اعلام کردند جسد سوخته رجبزاده در اطراف تهران کشف و برای نمونهبرداری و ادامه تحقیقات به پزشکی قانونی منتقل شده است.
گزارشها حاکی است او بیش از دو هفته ناپدید بود.
پلیس در ابتدا از بازداشت چهار مرد و یک زن در ارتباط با این پرونده خبر داد و صداوسیمای جمهوری اسلامی، بدون انتشار جزییات مستند، زن دستگیر شده را متهم اصلی معرفی کرد.
خبرگزاری رکنا نیز روایتی منتسب به تحقیقات پلیس منتشر کرد که بر اساس آن، زن بازداشتشده گفته است رجبزاده ماهها در ارتباطات اینترنتی، او را به رعایت حجاب و خودداری از اظهارنظر سیاسی، دعوت میکرده است.
این رسانه نوشت: «زن با طرح قبلی، رجبزاده را به محلی خلوت کشانده و پس از بیهوش کردن او با خوراکی مسموم، زمینه قتلش با ضربات چاقو را فراهم کرده است.»
بنا بر این روایت، متهمان جسد را به بیابانهای اطراف پرند منتقل کردند، از آن فیلم گرفتند و سپس سوزاندند.
بخشهایی از این روایت، از جمله شمار افراد دخیل، با اطلاعات اولیه پلیس همخوانی نداشته و تاکنون بهطور مستقل تایید نشده است.
رد انگیزه سیاسی بدون انتشار مستندات
در روزهای پس از انتشار خبر کشته شدن رجبزاده، شماری از رسانهها و حسابهای حامی جمهوری اسلامی، بدون ارائه شواهد، قتل را به مخالفان حکومت نسبت دادند. در مقابل، برخی مخالفان نیز احتمال نقش نهادهای امنیتی یا بهرهبرداری حکومت از پرونده برای تشدید فضای امنیتی را مطرح کردند.
قاسم رضایی، جانشین فرمانده کل انتظامی جمهوری اسلامی، ۲۰ مرداد قتل رجبزاده را «سیاسی و امنیتی» ندانست و آن را «اتفاقی فردی» خواند، اما مستنداتی برای این نتیجهگیری ارائه نکرد.
وبسایت حقوق بشری هرانا خواستار تحقیقاتی مستقل، شفاف و بیطرفانه شده و هشدار داده است انتشار تصاویر پیکر و اعترافهای منتسب به متهمان پیش از تکمیل تحقیقات و برگزاری دادگاه، اصل برائت، حریم خصوصی خانواده قربانی و معیارهای دادرسی عادلانه را نقض میکند.
با وجود اعلام بازداشت ۹ نفر، پرسشهای اصلی پرونده، از جمله انگیزه قتل، نحوه ارتباط متهمان با یکدیگر و اعتبار روایتهای منتشرشده، همچنان بیپاسخ ماندهاند.
والاستریت ژورنال گزارش داد رهبران جمهوری اسلامی همزمان با مذاکرات با آمریکا، سپاه و گروههای نیابتی را برای گسترش جنگ، افزایش حملات منطقهای و تحمیل هزینههای بیشتر به واشینگتن و متحدانش آماده کردهاند.
این روزنامه به نقل از مقامهای ایرانی و عرب و با استناد به ارتباطات رهگیریشده نوشت تهران یادداشت تفاهم امضاشده با دولت دونالد ترامپ در خرداد را فرصتی برای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی و آمادهسازی آمریکا و اسرائیل برای حملهای بزرگتر میدانست. از همین رو، رهبران جمهوری اسلامی بهجای اعتماد به مذاکرات، دو ماه گذشته را صرف آمادگی برای رویارویی گستردهتر کردند.
بر اساس این گزارش، اقدامات تهران شامل افزایش کنترل سپاه بر ارتش، انتصاب فرماندهان باسابقه جنگ ایران و عراق و سرکوب اعتراضات، گسترش ضدجاسوسی داخلی و افزایش تولید و دقت موشکها و پهپادها بوده است. حسین محبی، سخنگوی سپاه، نیز گفته بود این نهاد از دوره آتشبس برای تقویت تواناییها و سرعت بخشیدن به تولید موشک استفاده کرده است.
والاستریت ژورنال نوشت اطلاعات کشورهای عربی از تغییر راهبرد رهبران جمهوری اسلامی به سوی «عملیات تهاجمی در خاک دشمن» حکایت دارد. به گفته منابع این روزنامه، هدف تهران وارد کردن خسارت کافی برای جلوگیری از تکرار حملاتی مشابه جنگ ۱۲روزه و درگیری کنونی است و در میان مقامهای ایرانی این دیدگاه وجود دارد که «جنگ اصلی هنوز آغاز نشده است».
به نوشته این روزنامه، تهران در عمل سیاستی دومسیره در پیش گرفت: در حالی که دیپلماتها برای دستیابی به توافق با آمریکا مذاکره میکردند، مجتبی خامنهای و سپاه پاسداران دستگاه امنیتی و گروههای نیابتی را برای تشدید احتمالی جنگ آماده میکردند. سپاه در این چارچوب مشاورانی به عراق، یمن و لبنان اعزام کرد.
اطلاعات رهگیریشده نشان میدهد فرماندهان سپاه برای هماهنگی حملات حوثیها و شبهنظامیان عراقی به یمن رفتهاند. سپاه همچنین بر استقرار موشک، تسلیحات دریایی و پرتابگرهای پهپاد در مناطق مشرف به دریای سرخ نظارت کرده و فهرستی از بنادر و تاسیسات انرژی عربستان سعودی را در اختیار حوثیها قرار داده است.
این تحرکات به گسترش درگیری به دریای سرخ و بابالمندب انجامید. حوثیها نیروهای دولت یمن و کشتیهای سعودی را هدف قرار دادند و بابالمندب را به روی عربستان سعودی بسته اعلام کردند. همزمان، شبهنظامیان عراقی مورد حمایت تهران به حمله به تاسیسات نفتی عربستان متهم شدند و سپاه نیز کشورهای خلیج فارس را به نابودی زیرساختهای انرژیشان در صورت حمله آمریکا به تاسیسات مشابه در ایران تهدید کرد.
در جبهه دیگری، حکومت ایران حملات به نیروها و متحدان آمریکا را افزایش داد. به نوشته والاستریت ژورنال، تهران پنج موشک بالستیک به سوی اردن شلیک کرد و موشکهای ایرانی توانستند از برخی سامانههای دفاعی آمریکا عبور کنند و اهدافی را در اردن، کویت و بحرین بزنند. حکومت ایران همچنین طی دو هفته، شش کشتی اماراتی را هنگام عبور از تنگه هرمز هدف قرار داد.
این گزارش افزود مجتبی خامنهای با انتصاب هفت مقام ارشد امنیتی، ساختار نظامی و سرکوب داخلی را بازآرایی کرده است. محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، حسین طائب به فرماندهی بسیج و احمد وحیدی به فرماندهی سپاه منصوب شدهاند. علی عبداللهی نیز با در اختیار گرفتن فرماندهی مشترک، نفوذ سپاه بر ارتش را افزایش داده است.
بر اساس این تغییرات، بسیج مامور شده است به یک «شبکه اطلاعاتی مردمی» تبدیل شود و سپاه رویکرد تهاجمیتری در خارج از مرزها در پیش گیرد. مقامهای ایرانی نگراناند فشار اقتصادی آمریکا بار دیگر اعتراضات داخلی را شعلهور کند و تلاشهای خارجی برای ایجاد ناآرامی، بخشی از مرحله بعدی رویارویی باشد.
والاستریت ژورنال نوشت طرحهای مورد بررسی سپاه برای تشدید جنگ شامل حملات پیشدستانه، خرابکاری در کابلهای اینترنتی خلیج فارس، دامن زدن به ناآرامی در کویت و بحرین و حتی عملیات زمینی احتمالی در کویت است. مقامهای کویتی پیشتر از رهگیری شش عضو سپاه خبر داده بودند که با یک قایق اجارهای وارد جزیرهای در این کشور شده بودند.
این روزنامه همچنین گزارش داد حکومت ایران با سرعتی بیشتر از انتظار در حال بازسازی زیرساختها و احیای دسترسی به پایگاههای موشکی است. به ارزیابی مقامهای منطقه، سپاه با وجود خسارات ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل شکست نخورده و تسلط آن بر تنگه هرمز، موقعیت تهران را در برابر کشورهای عربی تقویت کرده است.
بر اساس گزارش، میانجیگران ایرانی و عمانی در اوایل اوت [اواخر تیرماه] برای ایجاد مسیرهای دریایی و بازگشایی تدریجی تنگه هرمز به توافق رسیده بودند، اما سپاه مانع اجرای آن شد و حمله به کشتیها را از سر گرفت. آمریکا نیز در واکنش، بار دیگر به محاصره دریایی و افزایش فشار اقتصادی روی آورده است.
با این حال، تهران معتقد است میتواند فشار اقتصادی را تحمل کند و به انگیزههای ترامپ بدبین است. نزدیکان مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی نیز گفتوگوهای صلح را احتمالا وقفهای پیش از دور تازه درگیری میدانند و بنبست کنونی را «آرامش پیش از طوفان» توصیف کردهاند.
حماس پس از دیدار رهبران این گروه با جرد کوشنر، فرستاده ویژه رییسجمهوری آمریکا، از شورای صلح و کشورهای میانجی خواست اسرائیل را به اجرای تعهدات مرحله نخست آتشبس غزه ملزم کنند. این گروه همچنین خواستار تصویب نقشه راه مرحله دوم توافق شد.
حماس یکشنبه ۲۵ مرداد در بیانیهای اعلام کرد اسرائیل باید حملات، کشتار و آنچه «نقض توافق و یورش» خواند، متوقف کند. این درخواست پس از مذاکرات قاهره مطرح شد که هدف آن پیشبرد طرح صلح ۲۰ مادهای آمریکا و انتقال توافق به مرحله بعدی بود.
در این نشست، کوشنر از حماس خواست تعهد خود برای زمین گذاشتن سلاحها را به اقداماتی مشخص و قابل راستیآزمایی تبدیل کند. این نخستین گفتوگوی مستقیم او با رهبران حماس از زمان امضای توافق پایان درگیریهای غزه در اکتبر سال گذشته بود.
خلیل الحیه، رییس دفتر سیاسی حماس، در این مذاکرات حضور داشت. تونی بلر، نخستوزیر پیشین بریتانیا و عضو اجرایی شورای صلح، نیکولای ملادنوف، نماینده عالی این شورا، و مقامهایی از مصر، قطر و ترکیه نیز در نشست شرکت کردند.
قرار است کوشنر دوشنبه ۲۶ مرداد با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کند. انتظار میرود این گفتوگو بر اقدامات مورد انتظار از اسرائیل، از جمله توقف حملات نظامی، عقبنشینی نیروها به سوی «خط زرد»، افزایش ورود کمکهای بشردوستانه و پیشبرد برنامههای اداره و بازسازی غیرنظامی غزه متمرکز باشد.
به گفته منابع آگاه، واشینگتن دیگر در پی بازبینی چارچوب توافق نیست و میخواهد تعهدات پذیرفتهشده دو طرف به اقداماتی عملی در صحنه تبدیل شوند. هدف اصلی مذاکرات، تعیین گامهای متقابل و قابل راستیآزمایی برای خلع سلاح حماس و اجرای تعهدات اسرائیل عنوان شده است.
به نوشته اکسیوس در حال حاضر هیات صلح خواستار آغاز خلع سلاح حماس، برچیدن زیرساختهای نظامی آن، استقرار نیروی بینالمللی و فراهم شدن امکان بازسازی امن غزه است و در مقابل، از اسرائیل میخواهد از این باریکه عقبنشینی و کمکرسانی بشردوستانه را تسریع کند.
حماس و اسرائیل مهرماه ۱۴۰۴ با پذیرش طرح صلح ترامپ، برای اجرای مرحله نخست آتشبس در نوار غزه به توافق رسیدند.
طرح صلح ۲۰ مادهای ترامپ چارچوب کلی پایان جنگ، خلع سلاح حماس، تشکیل دولت موقت فلسطینی، استقرار نیروی بینالمللی، بازسازی غزه و عقبنشینی اسرائیل را تعیین کرده است. هیات صلح برای اجرای مرحله دوم این طرح، نقشه راهی ۱۵بندی تدوین کرد که چگونگی و ترتیب اجرای تعهدات دو طرف، از جمله خلع سلاح مرحلهای حماس و عقبنشینی متناسب اسرائیل، را مشخص میکند.
برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، اعلام کرد ناوگروه هواپیمابر آبراهام لینکلن در ماههای عملیات علیه جمهوری اسلامی، بیش از ۲۰۰ پهپاد سپاه پاسداران را سرنگون و صدها حمله علیه مواضع این نهاد انجام داده است.
او همچنین گفت ماموریت بیش از ۲۶۰روزه این ناوگروه در دریای عرب پایان یافته و نیروهای آن به خانه بازمیگردند.
کوپر در مقالهای که یکشنبه ۲۵ مرداد در روزنامه والاستریت ژورنال منتشر شد، نوشت روز شنبه به ناو آبراهام لینکلن رفته و از طریق سامانه اعلان عمومی، پایان ماموریت را به بیش از چهار هزار ملوان و تفنگدار دریایی آن اعلام کرده است. او خطاب به خدمه گفت: «شما عملکردی ماندگار در تاریخ از خود نشان دادهاید و اکنون به خانه بازمیگردید.»
به نوشته فرمانده سنتکام، خدمه لینکلن بیش از ۲۶۰ روز در دریا بودهاند که بیش از ۱۵۰ روز آن در منطقه جنگی سپری شده است. او این ماموریت را یکی از فشردهترین و پراهمیتترین عملیاتهای نظامی دوران معاصر توصیف کرد و گفت خدمه با وجود خستگی همچنان با تمام توان به وظایف خود ادامه دادهاند.
کوپر نوشت نیروهای مستقر در ناوگروه لینکلن طی ماهها عملیات رزمی، بیش از ۲۰۰ پهپاد سپاه پاسداران را که به گفته او کشتیرانی بینالمللی و نیروهای آمریکایی را تهدید میکردند، سرنگون کردند. به گفته او، یگان هوایی ناو نیز صدها حمله علیه اهداف سپاه انجام داد و «نیروی دریایی ایران را با دقت تاکتیکی فوقالعادهای غرق کرد».
او همچنین عملیات ناوشکنهای موشکانداز این ناوگروه را احتمالا شدیدترین نبرد دریایی نیروی دریایی آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم خواند. کوپر افزود ناوگروه لینکلن دو بار آنچه را «موثرترین محاصره دریایی تاریخ معاصر» نامید، علیه [حکومت] ایران به اجرا گذاشته است.
بخش دیگری از مقاله به فشار این ماموریت طولانی بر خدمه و خانوادههای آنان اختصاص داشت. کوپر نوشت در گفتوگو با ملوانان و افسران جوان، مشکلاتی مانند کیفیت غذا و دسترسی به آب گرم را بررسی کرده و دریافته است مسائلی که چند ماه پیش مطرح شده بودند، از سوی فرماندهان پیگیری و برطرف شدهاند. او اذعان کرد خدمه خستهاند، اما گفت روحیه آنان را استوار و همراه با احساس افتخار دیده است.
فرمانده سنتکام همچنین نوشت ملوانان در گفتوگوهایشان از تولدها، نخستین گامهای فرزندان و مراسم فارغالتحصیلی اعضای خانواده گفتهاند که در دوران ماموریت از دست دادهاند. به گفته او، سلامت و امنیت نیروها و خانوادههایشان موضوعی فرعی نیست و فرماندهان نظامی موظفاند در برابر نگرانیهای مطرحشده، شفاف، همدل و پاسخگو باشند.
مقاله کوپر در واکنش به گزارشهایی منتشر شد که از فرسودگی، افت روحیه، کمبود مواد غذایی و نگرانیهای مرتبط با سلامت روان خدمه لینکلن پس از ماهها حضور بیوقفه در دریا حکایت داشتند. یک مقام نیروی دریایی آمریکا تایید کرده است که یکی از ملوانان در اوایل اوت به دریا افتاد، اما نجات یافت و برای ادامه درمان از ناو خارج شد؛ مقامها درباره احتمال اقدام به خودکشی توضیح ندادهاند. نیروی دریایی آمریکا در عین حال اعلام کرده افزایش افکار یا اقدامهای مرتبط با خودکشی را در این ناو مشاهده نکرده، اما با استناد به محرمانگی اطلاعات پزشکی، آماری ارائه نکرده است.
آسوشیتدپرس پیشتر از تشدید نگرانیها درباره سلامت روان و مشکلات تدارکاتی خدمه خبر داده بود و گزارشهایی هم منتشر شده بود که برخی ملوانان درباره آثار ماموریت طولانی بر سلامت جسمی و روانی خود ابراز نگرانی کردهاند. گزارشهایی که سبب شد تا تعدادی از نمایندگان کنگره آمریکا نیز خواستار پیگیری موضوع شوند.
داستان ضحاک در شاهنامه از دیرباز تمثیلی از استبداد در ایران است. اهریمن بر دو شانه ضحاک بوسه میزند و از جای هر بوسه یک مار سیاه میروید؛ مارهایی که حتی قطع کردن سرشان آنها را از میان نمیبرد. تنها راه آرام کردنشان خوراندن مغز دو جوان در روز است.
ضحاک هزار سال بر تخت ماند، نه به پشتوانه وفاداری ایرانیان، بلکه به یاری اشتهای ماران و با قربانی کردن جوانان ایران. برای فهم آنچه امروز در ایران میگذرد باید مارهای روییده بر دوش ضحاک را از نو شمرد. به گمان من، علی خامنهای، رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی، سه مار پرورش داد، نه دو مار.
مار نخست ارتش بود؛ میراث دوران پهلوی که جمهوری اسلامی هیچگاه بهطور کامل به آن اعتماد نکرد. مار دوم سپاه بود که در سال ۱۳۵۷ دقیقا به دلیل همین بیاعتمادی به ارتش شکل گرفت. بسیج نیز در دل سپاه جای گرفت و سر سوم را شکل داد.
نکته مهم این است که هر سه سر، چه در قانون و چه در عمل، از یک پیکر فرمان میبرند. قانون اساسی کنونی در ایران، رهبر جمهوری اسلامی را فرمانده کل ارتش، سپاه و بسیج میداند. خارج از حوزه اقتدار رهبر، هیچ سلسلهمراتب فرماندهی مستقلی وجود ندارد که یک فرمانده بتواند در روز مبادا به آن پناه ببرد.
با این حال، سیاستمداران و تحلیلگران غربی در لندن و واشینگتن هنوز منتظرند یکی از این سرها به جان پیکر بیفتد. چنین نشانهای را در جای اشتباه جستوجو میکنند، زیرا الگوی ارتش در سال ۱۳۵۷ را پیش چشم دارند، نه ساختار نیروهای مسلح در سال ۱۴۰۵ را.
در بهمن ۱۳۵۷، فرماندهان ارتش شاه کنار کشیدند. ارتش آن زمان نهادی متکی به سربازان وظیفه بود و افسران ارشدش موقعیت حرفهای خود را مدیون پادشاه بودند، نه یک جنبش. آنها نیز نسبت به نظمی که قرار بود جای حکومت شاه را بگیرد، تعهد ایدئولوژیک نداشتند. ارتش امروز دیگر آن ارتش نیست.
علی خامنهای دههها کوشید همین ویژگی را که برای کل پیکره نقطه آسیبپذیری به شمار میآمد، از میان ببرد. انتصاب فرماندهان ارشد ارتش امروز بدون عبور از صافیهای امنیتی و عقیدتی دستگاه نظامی زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی ممکن نیست. بر اساس بررسیهای اندیشکده «میدلایست فوروم» ارتقای فرماندهان ارشد ارتش، پس از بررسی پیشینه امنیتی و ایدئولوژیک آنان، به تایید دفتر رهبر نیاز دارد. فرماندهان عالیرتبه ارتش امروز کسانیاند که همین نظام برگزیده است، نه کسانی که صرفا از تصفیههای آن جان سالم به در بردهاند.
از این زاویه، تکمیل ادغام ستاد کل نیروهای مسلح با قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا بر اساس حکم تازه مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، بسیار مهمتر از آن چیزی است که تاکنون به نظر میرسید. مجتبی خامنهای وارث ساختاری است که پدرش بیش از چهار دهه از عمر سیاسیاش را برای بنا نهادن آن صرف کرد. او اکنون میکوشد روند تمرکز فرماندهی را رسمی و نهادینه کند؛ روندی که پیشتر از آن سخن رفته بود، اما در میدان عمل نشانه روشنی از اجرای آن دیده نمیشد.
بنا بر روایت رسانههای حکومتی ایران، یکی از درسهای جنگ ۱۲روزه این بود که وجود ساختارهای موازی فرماندهی، تصمیمگیری را کند میکند. دستور مجتبی برای بازآرایی نظامی قرار است از این موازیکاری بکاهد و مرز میان فرماندهی عملیاتی ارتش و سپاه را کمرنگتر کند.
منطق این کار روشن است: نظام نمیخواهد فضای سازمانی مستقلی برای جدا عمل کردن یکی از بخشهای پیکره نظامی باقی بگذارد.
در عین حال، با کسانی که راه نجات را در اصلاحطلبان ایران میجویند نیز چندان موافق نیستم. ریاستجمهوری پزشکیان به مسیر مذاکره چهرهای غیرنظامی میدهد و در عرصه بینالمللی برای آن پوشش فراهم میکند. این کارکرد مهم است، اما نباید آن را استقلال دانست.
محمدباقر قالیباف از فرماندهان ارشد پیشین سپاه، دهههاست درون ساختار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی فعالیت میکند. عباس عراقچی نیز دیپلماتی کارآزموده است که نمایندگی تهران در مذاکرات را بر عهده دارد. هر دو در محدوده رخصت و تحمل نظام حرکت میکنند، نه بیرون از آن. اگر آمادگی آنها برای مذاکره را نشانه کشمکش یک جناح میانهرو با جناح تندرو تلقی کنیم، تاکتیک را با ساختار اشتباه گرفتهایم.
حکومت ایران هر جا ناچار شده امتیاز بدهد، چه در بورگناشتاک و چه در اسلامآباد، مانند شرکتی رفتار کرده که برای بقا ناچار است قیمت کالایش را تغییر دهد: با اکراه و فقط به اندازه ضرورت.
جبهه پایداری، جریان بانفوذ در میان تندروترین نیروهای حکومت، به دلیل گفتوگو با آمریکاییها به قالیباف میتازد و او این حملات را به جان میخرد؛ زیرا در هر حال کسی درون نظام باید مسیر دیپلماسی را پیش ببرد.
این تصویر البته به معنای ثبات نظام نیست. علی خامنهای دیگر زنده نیست. پسرش، که هنوز در انظار عمومی دیده نشده و صدایش نیز شنیده نشده است، این منصب را از راه انتصاب به ارث برده و هنوز سرگرم تثبیت دستگاهی است که پدرش طراحی کرد.
فشار بر ساختار واقعی است، اما فشار درونی با شکاف میان اجزای ساختار تفاوت دارد. سه سرِ روییده بر دوش این پیکر بر سر سهم خود از مغز قربانیان و دستی که خوراک را میرساند نزاع دارند؛ نه بر سر ادامه یافتن این خوراک.
از همین رو، وقتی میشنوم تحلیلگران میپرسند آیا زمان جدایی ارتش از حکومت فرارسیده، یا آیا قالیباف نماینده جناح عملگرایی است که شاید بتواند نظام را از درون اصلاح کند، به یاد ضحاک میافتم.
در قصه ضحاک، نجات با پشیمانی یکی از مارها از راه نمیرسد؛ مارها به جان پادشاه نمیافتند؛ راه رهایی از بیرون دربار باز میشود: نخست کاوه آهنگر برمیخیزد، دادخواهی شخصیاش را به خیزشی عمومی بدل میکند، مردم را گرد میآورد و زمینه بازگشت فریدون را فراهم میکند. سپس فریدون ضحاک را شکست میدهد و در دماوند به بند میکشد.
تا خود این ساختار نشکند، هر سه، مارهایی بر شانههای یک ضحاکاند.