واژهای که از صاحبانش ربوده شد؛ سرگذشت «مستضعف» در کلام علی خامنهای
۱۲ روز پس از آنکه پاسخ اعتراض بخشی از محرومترینن مردم جامعه در آبان ۱۳۹۸ گلوله شد، علی خامنهای گفت «مستضعف» یعنی بسیجیها، نه معترضان. با جستوجو در ۲۳ میلیون کلمه از سخنان او و متن قرآن، سرگذشت واژهای را روایت میکنیم که در نیم قرن از پابرهنهها گرفته و به سرکوبگران داده شد.
ششم آذر ۱۳۹۸، حسینیه امام خمینی در تهران پر از چفیه و سربند است. هزاران «بسیجی» بهمناسبت هفته بسیج، شانهبهشانه، روی زمین نشستهاند و منتظر بیانات رهبرشان هستند. پیش از علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی، فرمانده سپاه پاسداران و رییس سازمانی سخنرانی کردهاند که اسمش زیاد تکرار میشود، اما کمتر کسی به معنای دو واژهای که آن را ساخته است، فکر میکند: «بسیج مستضعفین».
بیرون از این حسینیه، موجهای بزرگترین سیل خشم معترضان در تاریخ ایران تا آن روز، خوابیده است. بامداد ۱۲ روز پیش از آن، دولت حسن روحانی روی آتش زیر خاکستر خشم محرومان بنزین ریخته بود و در نتیجه قیمت سوخت یکشبه سه برابر شد. اینترنت سراسری پنج روز قطع بود. پس از آن، سازمانهای حقوق بشری از کشته شدن دهها شهروند غیرنظامی خبر دادند؛ دستکم ۳۲۱ نفر، شاید ۲۳۰ بهروایت رسمی و بهروایت رویترز از منابع درون حکومت، ۱۵۰۰ نفر.
مردی که پشت تریبون است ۸۰ سال دارد و ۳۰ سال است بر ایران حکومت میکند. از فرماندهان تشکر میکند، از توطئه میگوید، از فقری که «در خود آمریکا» مردم را کنار خیابان میکُشد. و بعد، وسط حرف، روی یک اسم توقف میکند: «اسم بسیج کشور ما چیست؟ نیروی مقاومت بسیج مستضعفین. مستضعفین چه کسانی هستند؟ مستضعفین را بد معنا میکنند؛ مستضعفین را به افراد فرودست یا حالا اخیرا، این چند سال اخیر باب شده، اقشار آسیبپذیر معنا میکنند. نه، قرآن مستضعف را این نمیداند... مستضعفین یعنی ائمه و پیشوایان بالقوه عالم بشریت. مستضعف یعنی آن کسی که بالقوه صاحب وراثت عالَم است، بالقوه خلیفةالله در زمین است.»
۱۲ روز پس از آنکه مردم فقیرترین محلههای ایران در جواب اعتراضشان گلوله خوردند، رهبر ایران به سربازان خودش گفت: مستضعف یعنی شما، نه آنها.
این گزارش سرگذشت همان یک کلمه است؛ کلمهای که نیم قرن در زبان یک نفر چرخید و هر بار، بسته به روزگار، به یک نشانی تازه فرستاده شد. با زبانِ کل جمهوری اسلامی کاری نداریم؛ فقط زبان یک نفر را دنبال میکنیم: علی خامنهای، از مشهد تا حسینیه تهران. مبنای کار هم آرشیو رسمی خود اوست؛ سخنرانیها، پیامها و یادداشتهایی که وبسایتش منتشر کرده است.
تاسوعا، ۱۳۵۵
دهم دی ۱۳۵۵، روز تاسوعا، سه نفر نشستهاند و درباره قیام حسین حرف میزنند: مرتضی مطهری، علی شریعتی، و یک آخوند ۳۷ ساله مشهدی به نام سیدعلی خامنهای. خامنهای توضیح میدهد پیامبر وارد چه جامعهای شد، و میرسد به دو کلمه: «انسانها به دو گروه، به دو دسته و به تعبیر رایج، به دو طبقه تقسیم میشوند: طبقه مستکبرین و طبقه مستضعفین. من اینجا از فرصت استفاده کنم و توصیه کنم به دوستانی که در مسائل اسلامی کار میکنند: بهتر این است که برای بیان مرادهای خودشان بگردند واژههای اصیل اسلامی را پیدا کنند. مثلاً در زمینه طبقات و تحلیل طبقاتی، همین واژه مستکبر و مستضعف خیلی گویاتر و رساتر است از همه معادلهایی که در مکاتب دیگر و ایدئولوژیهای دیگر هست.»
اینجای بحث دنبال معادل و تعریفی دقیق برای کلمه میگردد و سرانجام به لهجه مادریاش پناه میبرد: «ضعیف پنداشتهشده، ضعیف فرضشده... که رساترینش همان است که در لهجه مشهدی ما هست: ضعیف گرفتهشده، فلان کس را ضعیف گرفت.»
این تصویر را به خاطر بسپارید: سال ۱۳۵۵، مردی در مشهد در جستوجوی واژهای برای توصیف کسی است که دیگران او را «ضعیف گرفتهاند» و آن را در زبان محاوره زادگاهش پیدا میکند. «مستضعف» در این تعریف، به یک طبقه اجتماعی اطلاق میشود، طبقهای که در داخل به ضعف کشانده شده و به وضعیت روز جامعه تعلق دارد. مزیت این واژه نیز، به تصریح خود او، این است که برای تحلیل طبقاتی از هر اصطلاح وارداتی دیگری گویاتر است.
۴۳ سال بعد، همان مرد خواهد گفت کسانی که این واژه را طبقاتی میفهمند، آن را «بد معنا» کردهاند.
در فاصله این دو تعریف چه اتفاقی افتاد؟ یک انقلاب.
جمعهای در خرداد ۱۳۶۶
۱۴ خرداد ۱۳۶۱، علی خامنهای رییسجمهور است و خطیب نماز جمعه تهران. به مسئولان دولتی یادآوری میکند که فلسفه وجودی آنان خدمت به مردم است، بهویژه «آنهایی که احتیاج به مراقبت و حمایت دارند: محرومان، ستمدیدگان، از پا افتادگان، محتاجان». سپس در جملهای کوتاه میان دو نوع استضعاف مرزی میکشد که در دهههای بعد نیز پابرجا میماند: «ما مستضعف سیاسی نداریم، این را بارها گفتهام، اما مستضعف مالی داریم.»
منطق این تفکیک، اگر مقدمهاش را بپذیری، روشن است: در تاسوعای ۱۳۵۵، مستضعف کسی بود که قدرتی داخلی ضعیفش گرفته بود. حالا آن قدرت، یعنی نظام پهلوی، از میان رفته است. پس دیگر کسی در «جمهوری اسلامی ایران» نمیتواند از نظر سیاسی مستضعف باشد؛ ظلم دیگر تمام شده و فقر مانده است.
از آن جمعه، «مستضعف» دو نیم شد. نیمه سیاسیاش به آنسوی مرزها صادر شد؛ به فلسطین، افغانستان، کشمیر، هر ملتی که هنوز فرعونی بالای سرش دارد. نیمه اقتصادیاش در داخل ماند، اما به یک پرونده رفاهی تبدیل شد: چیزی که وزارتخانهها و دولت باید به آن رسیدگی کند، نه چیزی که کسی حق داشته باشد بابتش شکایت کند.
۳۷ سال بعد، وبسایت رسمی خامنهای همین قاعده را در مقالهای به نقل از خامنهای صریحتر توضیح داد: «دلیل اینکه در جامعه اسلامی مستضعف سیاسی نداریم این است که مستضعف سیاسی مربوط به نظام طاغوت است و اصولا در ساختار نظام اسلامی، مستضعف سیاسی معنا ندارد؛ زیرا حکومت اسلامی اساسا مستکبر نیست تا مستضعفی داشته باشد.»
کارکرد این گزاره تنها الهیاتی نیست، مرزهای زبان سیاسی را نیز تعیین میکند. اگر بپذیری، معترض ایرانی دیگر نمیتواند مستضعف باشد؛ نه چون گرسنه نیست، چون حکومت اسلامی بنا به تعریف «مستکبر» نیست. در این چارچوب، فقر معترض ممکن است به رسمیت شناخته شود، اما اعتراض سیاسیاش نه؛ برای معترضانِ خیابانی باید نام دیگری پیدا کرد.
وقتی «مستضعف» هنوز به معنای «پابرهنه» بود
پیش از رسیدن به آن اسمِ دیگر، باید صحنهای را دید که نشان میدهد واژه یک زمانی برای نظام کار میکرد.
۲۲ اسفند ۱۳۶۸، مصادف با ۱۵ شعبان، خامنهای ۹ ماه است که به رهبری جمهوری اسلامی رسیده است. هنگامی که میخواهد توضیح دهد انتظار مهدی چه معنایی دارد، عدالت را بیهیچ ابهامی تعریف میکند: «عدالت یعنی کمک به مردم محروم و ضعیف؛ عدالت یعنی برنامههای کشور و حرکت کلی کشور در جهت تامین زندگی مستضعفان و مردم ضعیف باشد؛ عدالت بهمعنای این است که آن کسانی که در زیر سایه سنگین نظام طاغوتی از حقوق خودشان محروم ماندهاند، به حقوق خودشان برسند.»
سه ماه پیش از این سخنرانی، در آذر همان سال، خامنهای حتی با متولیان رسمی این واژه نیز درگیر شده بود. رییس و مدیران بنیاد مستضعفان برای ارائه گزارش نزد او رفته بودند. خامنهای در میانه جلسه با خشم از فیلمی انتقاد کرد که «بخش فرهنگی بنیاد» ساخته بود: «آدم آتش میگیرد! بنیاد مستضعفان، بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان! این یعنی کار را در غیر جای خودش انجام دادن.» او سپس گفت برخی دریافتکنندگان کمکهای بنیاد «حداقل جزو مستضعفین نبودند».
خامنهای نگهبان سختگیر معنای واژه مستضعف بود: مستضعف یعنی فقیر، و وای بر کسی که پول فقرا را جای دیگری خرج کند.
هشت سال بعد نیز تعریف او تغییر نکرده بود. در دیدار با مسئولان قوه قضاییه، از کسانی سخن گفت که معمولا «سرشان بیکلاه میماند»: «یعنی اکثریت کشور، یعنی طبقه مستضعفین، یعنی پابرهنهها، یعنی کسانی که بار تورم بر روی دوششان است.»
این صریحترین تعریف «مستضعف» بهمعنای «پابرهنهها» در ادبیات اوست. پس از آن، این واژه در گفتار او آرامآرام شروع میکند به آب رفتن.
حساب کلمهها
برای روشن شدن این تغییر از دو مدل هوش مصنوعی فیبل ۵ و اُپوس ۵ کمک گرفتیم. هر دو مدل آرشیو رسمی سخنان خامنهای را بررسی کردند: بیش از ۲۶ هزار سند و حدود ۲۳ میلیون کلمه از سال ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴. روش شمارش ساده و یکدست بود: اول نسخههای تکراری آرشیو کنار گذاشته شد، بعد حساب کردیم هر واژه در هر صدهزار کلمه چند بار آمده است، یک بار برای دوازده سال اول رهبری و یک بار برای شش سال آخر زندگیاش.
نتیجه: نرخ «مستضعف» از میانگین ۱۳.۴ بار در هر صدهزار کلمه در سالهای اول، به ۵.۹ بار در سالهای اخیر رسیده است؛ افتی ۵۶ درصدی. کاربرد کلمه به کمتر از نصف رسید.
نرخ کاربرد «مستضعف» در هر ۱۰۰ هزار کلمه، سالبهسال. خط خاکستری میانگین ۱۲ سال اول رهبری است و خط قرمز میانگین شش سال گذشته. جهشهای مقطعی، از جمله در ۱۳۸۸ و ۱۳۹۸، به سخنرانیهای سالهای بحرانی برمیگردند.
اما این فقط نیمی از ماجراست و شاید بخش کماهمیتتر آن. فقر که از ایران نرفت؛ آنچه رفت کلمه «مستضعف» بود، و جای خالیاش را کلمههای دیگری پر کردند.
اعداد: نرخ در هر ۱۰۰ هزار کلمه؛ محاسبه بهصورت تجمیعی در هر بازه (کل رخدادها تقسیم بر کل کلمات).همان دادهها در یک قاب. واژههای ناظر به آدمها (مستضعف، محروم) کمتر از نصف شدند؛ واژههای ناظر به وضعیت (معیشت، اغتشاش) چند برابر.
تمام داستان در همین جدول است. بسامد استفاده از واژه «عدالت» حدود یکسوم بیشتر شد؛ اما کاربرد «مستضعف» و «محروم»، یعنی کسانی که عدالت قرار بود در قبال آنها نیز اعمال شود، به کمتر از نصف رسید. کلمه «عدالت» ماند، پرچمش حتی بالاتر رفت؛ فقط صاحبانش را جا گذاشت و به فضیلتی تبدیل شد که پرچمش را بلند میکنی، نه حقی که کسی بابتش طلبکار توست.
واژه «معیشت» جایگزین «محروم» شد. تفاوت این دو کلمه تفاوت دو جهان است. «محروم» یعنی کسی چیزی را از تو دریغ کرده؛ فعلِ مجهول است و پشتش یک فاعل پنهان دارد. «معیشت» یعنی هزینه زندگی؛ یک شاخص اقتصادی است، مثل نرخ ارز. اولی متهم میخواهد؛ دومی کارشناس.
تکرار واژه «اغتشاش» نیز هفت برابر شد. اگر مستضعفِ سیاسی در ایران «معنا ندارد»، و اگر مشکلِ فقر مسالهای «معیشتی» است، نه یک «بیعدالتی»، پس فقیری که به خیابان میآید نه شاکی است و نه مظلوم؛ در این دستگاه زبانی، او فقط «اغتشاشگر» است. زبان، پیش از باتوم، کار خود را کرده بود.
برای اطمینان، یک آزمون ساده هم کردیم. «مستضعف» و همخانوادههایش در کل این آرشیو سه هزار و ۳۴۰ بار در یکهزار و ۵۲۳ سند آمدهاند. دور و بر تکتک این سه هزار و ۳۴۰ مورد را دنبال کلمههای «اعتراض، معترض، اغتشاش، تظاهرات، شورش» گشتیم. در فاصله ۱۲۰ حرفی، فقط ۱۱ بار این کلمهها کنار «مستضعف» نشسته بودند. پنجره بررسی را که تا ۲۶۰ حرف باز کردیم، شد ۳۰ بار. در هیچکدام از همین اندک موارد هم «مستضعف» صفت معترض ایرانی نبود؛ یا حرف از شورش ملتهای دیگر بود، یا دو کلمه در دو جمله بیربط کنار هم افتاده بودند. به این ترتیب، شهروندی که در ایران اعتراض میکند، در این آرشیو حتی یک بار مستضعف خوانده نشده است.
تفسیر یک آیه به نفع جمهوری اسلامی
برگردیم به صبح ششم آذر ۱۳۹۸؛ خامنهای برای بازتعریف واژه مستضعف به قرآن متوسل شد؛ به آیه پنجم سورهی قصص: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ.»
او بر مبنای همین یک آیه گفت مستضعفین را بد معنا میکنند و قرآن مستضعف را «فرودست» نمیداند. باز همان ادعای چند دهه پیش خود را تکرار کرد: «مستضعفین یعنی ائمّه و پیشوایانِ بالقوه عالَمِ بشریت». این دیگر تلاوت نیست؛ ادعای کشف «معنای حقیقی» یک واژه است. راستیآزمایی چنین ادعایی را نمیشود با همان یک آیه تمام کرد. باید کاری کرد که خطیبِ آن صبح نکرد: باید کل قرآن را گشت.
در زبان عربی برای قالبهایی که فعل از آنها ساخته میشود کلمهای دارند که خودش یک تصویر است: «باب»، یعنی «در». «مستضعف» و «استُضعِفوا» هر دو مشتقاتی از باب استفعالاند؛ انگار از یک در به زبان وارد شده باشند. عالمان دین هم فصلهای کتابهایشان را به همین نام میخوانند؛ هر بحث بابی است که باز میکنی و واردش میشوی. این واژه را با منطق زبان خودش بررسی میکنیم. ریشه «ضعف» از باب استفعال در کل قرآن دقیقا ۱۳ بار آمده است: ۱۳ در. میشود یکییکی بازشان کرد و پرسید پشت این در چه کسی ایستاده؟ پیشوایی بالقوه، یا آدمی که زیر فشار خم شده و انسانی دیگر او را به ضعف کشانده است؟
پشت درِ اول، در نساء ۷۵، مردان، زنان و کودکانی در مکه گیر افتادهاند که دستشان به هیچجا نمیرسد و فقط دعا میکنند: «پروردگارا، ما را از این شهری که مردمش ستمپیشهاند بیرون ببر». قرآن به مومنان نهیب میزند «چرا برای نجات اینها نمیجنگید». مستضعف در این آیه کسی است که باید نجاتش داد، نه فرمانده نجات.
پشت درِ دوم، در نساء ۹۷، صحنه تلختر است: فرشتگان مرگ آمدهاند سراغ کسانی که به خود ستم کردهاند. آنها بهانه میآورند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم.» اما فرشتگان بهانه را نمیپذیرند: مگر زمین خدا چنان فراخ نبود که هجرت کنید؟ [پس] جایشان دوزخ است. اینجا «مستضعف» نهتنها پیشوای بالقوه نیست، عذری است که از سوی خدا پذیرفته نمیشود.
در آیه ۹۸ همین سوره، یک استثنا میخوانیم: «مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستی که چارهجویی نتوانند و راهی نیابند.» این ترجمه فولادوند است. کلیدواژهاش را نگه دارید: «فرودست»؛ کسی که نه چاره دارد، نه راه. تصویر قرآن از مستضعفِ واقعی همین است: بنبستِ مطلق.
در نساء ۱۲۷ واژه از عرصه سیاست به خانه میرسد: آیه ابتدا از زنان یتیمی سخن میگوید که حقوقشان رعایت نمیشود و سپس به «کودکان مستضعف» اشاره میکند. مستضعف اینجا بچهیتیمی است که ارثش را میخورند؛ بیپناهتر از این نمیشود.
در اعراف ۷۵ بزرگان «مستکبر» قوم ثمود، مومنانِ «مستضعف» را مسخره میکنندو از آنان میپرسند آیا واقعا باور دارند صالح پیامبر خداست؟ واژه اینجا رنگ عقیدتی دارد، اما رابطه قدرت همان است: گروهی فرادست تحقیر میکند، گروهی فرودست تحقیر میشود.
در انفال ۲۶ خودِ مسلمانان مخاطباند. خدا خطاب به آنها میگوید یادتان بیاید وقتی «گروهی اندک و مستضعف بودید، میترسیدید مردم شما را بربایند». ترسِ ربودهشدن؛ حالِ مستضعف این است. به زمان فعل دقت کنید: «بودید». حالا که خدا پناهتان داده، دیگر آن واژه برازندهتان نیست. استضعاف در قرآن ایستگاه است، نه هویت؛ آدم از آن عبور میکند.
اعراف ۱۳۷ همین عبور را از سوی دیگر نشان میدهد: «به آن گروهی که پیوسته تضعیف میشدند، باختر و خاور سرزمین را به میراث عطا کردیم.» باز هم زمانِ فعل گذشته است و لحظهای که بنیاسرائیل وارث زمین میشود، مردمانش دیگر مستضعف نیستند. دو حالت پشت سر هم، نه دو اسم برای یک حالت.
اعراف ۱۵۰ تنها جای قرآن است که یک «پیشوا» فعل استضعاف را درباره خودش به کار میبرد. هارون، برادر موسی، پیامبر خدا، جانشین رسمی رهبر میگوید: «این قوم مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود مرا بکشند.» یعنی در یگانه آیهای که مستضعف واقعا رهبر است، معنای واژه دقیقا عکس اقتدار است: مردی که جمعیت او را تا یک قدمی مرگ برده است.
قرآن در سه آیه بعدی، در سبا ۳۱ تا ۳۳، تکلیف را یکسره میکند. صحنهای از قیامت است، کافران را دستهجمعی نگه داشتهاند و آنها تقصیر را به گردن هم میاندازند. «کسانی که زیردست بودند» به «کسانی که برتری داشتند» میگویند: اگر شما نبودید ما ایمان میآوردیم. جواب میشنوند: خودتان گناهکار بودید. و سرانجامشان در این جمله روشن میشود: «در گردنهای کسانی که کافر شدهاند غُلها مینهیم.» سه بار پشت هم، قرآن دوزخیان را «الَّذینَ استُضعِفوا» مینامد؛ دنبالهروهایی که به بهانه ضعف دنبال گردنکشان راه افتادند و حالا با آنها در زنجیرند. اگر «مستضعف» یعنی خلیفه بالقوه خدا در زمین، این سه آیه بیمعنا میشود: خدا که جهنمیها را پیشوایان بالقوه بشریت نمینامد.
میماند دو درِ آخر: قصص ۴ و ۵؛ همان که خامنهای از آن شروع کرد. خواندن این دو آیه پشت سر هم، حساب کار را از همهجا روشنتر میکند. آیه چهارم، اول عامل را معرفی میکند: فرعون مردم سرزمینش را دستهدسته کرد، گروهی را به ضعف کشاند، پسرانشان را سر بُرید و زنانشان را زنده نگه داشت. بعد آیه پنجم وعده میدهد: و ما میخواهیم بر همان بهضعفکشیدهشدگان منت بگذاریم، «وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً»؛ و آنان را پیشوا کنیم. ترتیب روشن است: اول فرعون مستضعفشان میکند، بعد خدا وعده میدهد این وضع را برگرداند.
اینجا قلب ماجراست، پس یک لحظه مکث کنیم. خدا نمیگوید مستضعفان اماماند؛ میگوید امامشان خواهم کرد. اگر واژه خودش به معنای امام بود، آیه حرف تازهای نداشت. کل خبر آیه در همین فاصله است: فاصله میان آنچه هستند و آنچه خدا میخواهد بشوند. تعریف خامنهای این فاصله را میبلعد و با آن، خودِ خبر آیه را.
این کارنامه نهایی واژه است: ۱۳ بار تکرار و در هر ۱۳ بار «مستضعف» وصف وضعیتی است که از بیرون به انسان تحمیل شده است. گاهی ستمدیده، مومن است و ستودنی، گاهی جامانده و معذور، گاهی یتیمِ غارتشده، گاهی بهانهجو و مقصر، و گاهی صافْ، وسط جهنم. تنها چیزی که هیچوقت نیست، صاحب «مقام» است.
احادیث و سنت شیعه چه میگویند؟
در صحیح بخاری (حدیث ۲۸۹۶)، سعد بن ابیوقاص، جنگاور نامدار، گمان میکند بر ضعیفترها برتری دارد. پیامبر اسلام جوابی میدهد که ۱۴۰۰ سال است نقل میشود: «هَل تُنصَرونَ و تُرزَقونَ إلّا بِضُعَفائِکُم»؛ مگر جز بهواسطه ضعیفانتان یاری و روزی داده میشوید؟ در روایت ابوداود پیامبر میگوید: «ضعیفان را برایم بجویید» زیرا یاری و روزی جامعه بهواسطه آنها میرسد. ضعیف در این احادیث سرچشمه برکت است، نه صاحب قدرت، پابرهنه بیصدا ماندهایست که ارتشها به برکت دعای او پیروز میشوند، نه کسی که به ارتش فرمان میدهد.
در منابع روایی شیعه، محمد بن یعقوب کلینی، محدث سدههای سوم و چهارم هجری، در کتاب «الکافی» بابی با عنوان «المستضعف» آورده است. در یکی از روایتهای این باب، از امام محمد باقر میپرسند مستضعف کیست و پاسخ تقریبا واژهبهواژه از آیه ۹۸ سوره نساء میآید: کسی که نه چارهای میتواند و نه راهی مییابد؛ مانند کودکان و بزرگسالانی که عقلشان به کودکان میماند و قلم تکلیف از آنان برداشته شده است. در فقه و کلام شیعه، مستضعف اسم معذورترین و بیدستوپاترین انسانهاست. از «خلیفةالله بالقوه» دورتر نمیشود رفت.
وعدهای که به تعریف تبدیل شد
مفسران کلاسیک شیعه و سنی هم همین را دیده و میان «استضعاف» و «پیشوایی» تمایز گذاشتهاند. طبری میگوید «الَّذینَ استُضعِفوا» بنیاسرائیلاند و «ائمه» یعنی والیان و حاکمانی که خدا بعدا از ایشان ساخت.
در میان مفسران اهل سنت، اسماعیل ابنکثیر در کتاب «تفسیر ابنکثیر»، استضعاف را همان بهضعفکشیدهشدن زیر تیغ فرعون معنا میکند. محمدبن احمد قرطبی نیز در کتاب «تفسیر قرطبی» نیز هنگام توضیح واژه چند دیدگاه را نقل میکند:عبدالله ابنعباس آن «پیشوایان در نیکی» و قتاده بن دعامه «والیان و پادشاهان» معنی کردهاند؛ همه بهعنوان چیزی که خدا از آن ضعیفان ساخت، نه معنای خود واژه.
در میان مفسران شیعه، طبرسی در کتاب «مجمعالبیان» و طباطبایی در کتاب المیزان «استُضعِفوا» را ضعیفشمردهشدگان میخوانند. طباطبایی روایتهای تطبیق آیه بر امامان را هم از جنس تطبیق مصداق میداند، نه تغییر معنای واژه. باز همان ساختار دیده میشود: ضعیفِ امروز، وارثِ فردا.
اما کاربرد واژه «مستضعف» در سخنان خود خامنهای، علیه همان تعریفی شهادت میدهد که او از این واژه ارائه کرده است. در همان آرشیو، حساب کردیم در چند سند «مستضعف» با یکی از کلمههای «محروم»، «فقیر»، «پابرهنه» یا «تهیدست» همخانه است: در ۴۴ درصد اسناد. یعنی در زبان روزمره خامنهای هم این واژه در نزدیک به نیمی از موارد همان همسایه همیشگی را کنار خود دارد: فقر.
اینجا باید انصاف داد، چون تفسیر خامنهای یک ریشه واقعی هم دارد و پنهانکردنش از خواننده همانقدر تحریف است که خود آن تعریف. در نهجالبلاغه، حکمت ۲۰۹، علی بن ابیطالب میگوید: «لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا». یعنی دنیا پس از سرکشی به ما روی خواهد آورد، مثل شتر بدخویی که به بچهاش مهربان شود. بعد، آیه ۵ سوره قصص را میخواند. روایات شیعه این آیه را به اهل بیت و ظهور مهدی گره زدهاند؛ خاندانی که حقش را خوردهاند و روزی زمام زمین به دست او باز خواهد گشت. پس وقتی خامنهای این آیه را به امامت نهایی زمین وصل میکند، وسط یک سنت تفسیری اصیل شیعی ایستاده است. اما آن سنت دو کار میکند که کلام او در صبح ششم آذر ۱۳۹۸ نمیکند.
اول، زمان آینده را نگه میدارد: دنیا «روی خواهد آورد». وعده، وعده میماند. دوم، مصداقش ۱۴ معصوم و اهل بیت پیامبر است، نه هر که فرم عضویت بسیج را پر کند. حتی مهدویترین قرائت شیعی هم «مستضعف» را همان محروممانده از حق معنا میکند و امامت را وعدهای که در آخرالزمان ادا میشود. هیچکدام از این مفسران، از طبری تا طباطبایی و از قرطبی تا خود علی، نگفتهاند معنای واژهی مستضعف «پیشوای بالقوه» است.
طنز ماجرا را دستگاه خودش کامل کرد. پای همان سخنرانی در سایت رسمی، پانوشت شماره شش، آیه را برای خواننده فارسیزبان ترجمه کرده است: «و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند، منت نهیم...» این ترجمه واژه «فرودست» را به کار میبرد؛ درست همان واژهای که خامنهای چند سطر بالاتر گفته بود قرآن قبولش ندارد. بالای صفحه، رهبر میگوید مستضعف فرودست نیست؛ پایین صفحه، مترجم رسمیِ همان نهاد مینویسد: فرودست.
پس تعریفی که خامنهای آن صبح ارائه کرد نه از قرآن درمیآید، نه از حدیث، نه از تفسیرهای معتبر شیعه و سنی. کاری که خامنهای در آن سخنرانی کرد ظریفتر از جعل بود: جابهجایی سه چیز در دل یک آیه واقعی؛ وعده جای تعریف نشست، آینده جای اکنون، و بنیاسرائیلِ زیر تیغ فرعون جای سازمانی شبهنظامی که چند هفته پیشتر، در آبان ۱۳۹۸، معترضان به همان حاکمیت را بهشکلی خشونتبار سرکوب کرده بود. هر سه جابهجایی در یک جهت کار میکنند: واژهای که در قرآن متعلق به لهشدگان زیر فشار سرکوب است، به نام نیروی سرکوب سند میخورد.
جملهای که هرگز تکرار نشد
اگر «مستضعف یعنی پیشوای بالقوه» کشفی قرآنی بود، انتظار میرفت کاشفش بارها آن را تکرار کند. مفسری که گنجی در آیهای پیدا کند، درِ گنج را نمیبندد.
اما در کل پیکره سخنان عمومی خامنهای از ۱۳۶۸ تا امروز، تعبیر «پیشوایان بالقوه» و خانوادهاش («بالقوه امام»، «بالقوه خلیفةالله»، «بالقوه صاحب وراثت عالم») فقط در پنج سند پیدا میشود. هر پنج سند در یک بازه ۷۲ ساعته منتشر شدهاند: خود سخنرانی ششم آذر ۱۳۹۸و بازتابهای همان روز، یادداشت روز بعد در سایت رسمی با عنوان «مستضعفان، نجاتبخش فرودستان جهان»، و دو روز بعد در مقاله «معنای حقیقی مستضعفین از منظر قرآن چیست؟». بعد از آن، سکوت. نه در دیدارهای بسیج سالهای بعد، نه در سخنرانیهای قرآنی، این تعبیر تکرار نشد. جملهای که قرار بود «معنای حقیقی» یک واژهی قرآنی باشد، سه روز عمر کرد.
خود آن دستگاه سهروزه هم پرحرفتر از آن بود که باید. مقاله رسمی، که برای محکمکردن حرف رهبر نوشته شده بود، در همان بندهای اول اعتراف میکند: «این اصطلاح در قرآن کریم در دو معنا به کار رفته است: ۱. مستضعف سیاسی و اجتماعی ۲. مستضعف مالی و اقتصادی» و برای معنای دوم همان آیه کودکان یتیم نساء را شاهد میآورد. یعنی متنی که مامور است ثابت کند قرآن مستضعف را فرودست نمیداند، خودش نشان میدهد که میداند. همان مقاله جملهای هم از خود خامنهای نقل میکند که شاید صادقانهترین سطر کل این پرونده باشد: «ما مستضعف سیاسی نداریم، این را بارها گفتهام، اما مستضعف مالی داریم.» واژه از یکسو به آسمان فرستاده میشود، پیشوای بالقوه بشریت؛ و از سوی دیگر داخل کشور از کار میافتد. هر معنایی مجاز است جز آن معنایی که ممکن است روزی کسی در خیابان به خودش بگیرد.
شاید برای همین است که جمله تکرار نشد. تعریفها ابزارند و از هرکدام کاری خواسته میشود. از این یکی، در آن هفته خاص، خواسته شده بود اسم «بسیج مستضعفین» را در هفتهای معنا کند که بسیج روبهروی مستضعفان ایستاده بود. کارش که تمام شد، به بایگانی رفت.
آخرین تکرار
بیستویکم خرداد ۱۴۰۲، دیدار دانشمندان و کارشناسان صنعت هستهای. خامنهای میخواهد از پیشرفت صنعت بگوید و اول میگوید «مقدمتا یک جملهای را من بگویم». این آخرین باری است که کلمه «مستضعف» را تعریف میکند: «در ادبیات سیاسی ما، کلمه «مستضعف» وارد شد؛ میگوییم «فلان ملت، ملت مستضعفیاند» یا «ما قبل از انقلاب، ملت مستضعفی بودیم»... از این خطرناکتر، نوع دوم استضعاف است: یک ملت خودش باور کند که ضعیف است، باور کند که بیعرضه است، باور کند که نمیتواند.»
این جمله را باید آهسته خواند تا روشن شود در ۴۷ سال چه تغییری رخ داده است. واحد سنجش دیگر «طبقه» نیست، «ملت» است. زمان فعل نیز دیگر حال نیست، گذشته است: «بودیم». خطرناکترین شکل استضعاف هم دیگر این نیست که مستکبری نان کسی را گرفته یا او را از حقی محروم کرده باشد، این است که یک ملت به توانایی خود شک کند. استضعاف از رابطهای مادی میان دو گروه، به حالتی روانی در ذهن یک ملت تبدیل شده است.
مخاطبان این تعریف چه کسانی بودند؟ دانشمندان و کارشناسان هستهای؛ کسانی که پیش از جلسه، تازهترین دستاوردهای این صنعت، از جمله نسل جدید سانتریفیوژها، را به خامنهای نشان داده بودند. در منطق این سخنرانی، آنان چون به افزایش قدرت جمهوری اسلامی کمک میکردند، «مستضعف» نبودند. در این تعریف، مستضعف دیگر کسی نیست که قدرتی او را به ضعف کشانده باشد، ملتی است که خود را ضعیف میپندارد.
پرده آخر؛ واژهای که از درون تهی شده است
پنجم آذر ۱۳۵۸، روحالله خمینی فرمان تشکیل «ارتش ۲۰ میلیونی» را صادر کرد. نهادی که از دل آن فرمان بیرون آمد اول «سازمان بسیج ملی» نام داشت و یک سال بعد، با ادغام در سپاه پاسداران، «بسیج مستضعفین» نام گرفت. یعنی سلاح به دست همانهایی که همیشه ضعیف گرفته شدهاند. نام تازه حامل وعدهای روشن بود: سلاح را به دست همان کسانی میدهیم که همیشه ضعیف گرفته شدهاند. اسم، یک قول بود.
۴۰ سال بعد، در هفته سالگرد تشکیل همان سازمان، خامنهای همین نام را در برابر بسیجیان تکرار کرد و از آن نتیجه گرفت که مستضعف نه کسی است که تورم سفرهاش را کوچک کرده، حقوقش معوق مانده و زندگیاش به باد رفته و اکنون به دنبال حق خود دست به اعتراض زده، بلکه «پیشوای بالقوه عالم بشریت» است.
کلمه در زبان جمهوری اسلامی نمرده است. حالا نام یک بنیاد است؛ سازمان شبهنظامی است در ساختار سپاه و مجموعهای اقتصادی و عظیم زیر نظر رهبری. گاهی هم ناگهان به خانه قدیمیاش برمیگردد. خامنهای پنجم مرداد ۱۴۰۱، در دیدار با امامان جمعه گفت: «... عدالت بدون کمک و رسیدگی به طبقه مستضعف و محروم و مانند اینها معنا ندارد.»
واژه مستضعف نمرده؛ فقط دیگر خانه ثابتی ندارد. بسته به اینکه چه کسی روبهرویش نشسته باشد، نشانی متفاوتی میدهد: در برابر روحانیون یعنی فقیر، در برابر بسیجیها یعنی پیشوای عالم و نزد کارشناسان هستهای یعنی اعتمادبهنفس ملی. اما کسی که واقعا «ضعیف گرفته شده»، همان که خامنهای در سال ۱۳۵۵ با تعبیر مشهدی توصیفش میکرد، هنوز وجود دارد. فقط وقتی به خیابان میآید تا اعتراض کند، نامش را عوض میکنند: «اغتشاشگر».
در پی ارسال نامههایی از سوی اداره مهاجرت، پناهندگان و شهروندی کانادا (IRCC) به صدها متقاضی ایرانی که سابقه خدمت سربازی در سپاه پاسداران را دارند، این اداره در پاسخ به ایراناینترنشنال اعلام کرد تصمیم نهایی درباره هر متقاضی مورد به مورد گرفته خواهد شد.
اداره مهاجرت، پناهندگان و شهروندی کانادا در بیانیهای که بهطور اختصاصی در اختیار ایراناینترنشنال قرار گرفت، تاکید کرد تصمیم نهایی درباره متقاضیانی که سابقه خدمت یا ارتباط با سپاه را دارند، پس از بررسی کامل مدارک، رویههای قضایی مربوطه و توصیههای نهادهای امنیتی از جمله سازمان خدمات مرزی کانادا (CBSA) و سازمان اطلاعات و امنیت کانادا (CSIS) گرفته میشود.
گزارشهای میدانی نشان میدهد که در ماههای اخیر، صدها متقاضی ایرانی، از جمله افرادی که تنها دوران خدمت سربازی اجباری خود را در سپاه گذراندهان، نامههای «رعایت عدالت اداری» (PFL) دریافت کردهاند. صدور این نامهها نشان میدهد که اداره مهاجرت کانادا در حال بررسی پرونده این افراد و همراهان آنها تحت بند ۳۴ قانون حمایت از مهاجرت و پناهندگان (IRPA) بهدلیل «عضویت در یک سازمان تروریستی» جهت اعلام عدم اجازه ورود (Inadmissible) به خاک کانادا است.
قرار گرفتن سپاه در فهرست گروههای تروریستی و وضعیت سربازان اجباری
در ۱۹ ژوئن ۲۰۲۴، دولت کانادا سپاه پاسداران را بر اساس قانون جزایی این کشور در فهرست نهادهای تروریستی قرار داد. این تصمیم پس از چند سال بحثهای سیاسی گرفته شد. تا پیش از آن، دولت کانادا اجرای این اقدام را بهدلیل بررسی وضعیت سربازان اجباری که بدون اختیار شخصی در این نهاد خدمت کرده بودند، به تاخیر میانداخت و بر رویکرد ارزیابی مورد به مورد تاکید داشت.
بر اساس دستورالعمل رسمی اداره مهاجرت کانادا، «عضویت در سپاه» و «خدمت سربازی اجباری» دو مقوله متفاوت هستند و صرف خدمت اجباری نباید مستقیما به رد درخواست متقاضیان منجر شود. علاوه بر این، در سپتامبر ۲۰۲۴، وزیر امنیت عمومی اعلام کرد که مقامات ارشد حکومت ایران از ژوئن ۲۰۰۳ به بعد، مجاز به ورود به کانادا نیستند.
با این حال، دریافت نامههای رعایت عدالت اداری اخیر نشان میدهد که افسران مهاجرت در مواردی مرزی میان نیروهای رسمی و سربازان موظف قائل نشده و برای هر دو گروه اخطاریه صادر کردهاند.
روایت متقاضیان و پیامدهای قانونی پروندهها
دریافت نامه رعایت عدالت اداری بر اساس بند ۳۴ قانون حمایت از مهاجرت و پناهندگان، متقاضی اصلی و تمامی افراد زیرمجموعه در پرونده مهاجرتی (همسر و فرزندان) را در معرض عدم اجازه ورود به خاک کانادا قرار میدهد. این ثبت سوابق امنیتی میتواند روند مهاجرت یا دریافت روادید از سایر کشورها را نیز با چالش همراه کند.
گروهی از متقاضیان ایرانی بر این باورند که پروندههای آنها تحت تاثیر مباحث سیاسی احزاب کانادا قرار گرفته است. حزب محافظهکار کانادا پیش از این بارها از عملکرد دولت لیبرال انتقاد کرده و خواستار اخراج افرادی شده بود که با حکومت ایران ارتباط دارند.
طبق آمارها، با وجود شناسایی دستکم ۷۰۰ فرد مرتبط با حکومت ایران در کانادا، تا کنون تنها تعداد محدودی پرونده در هیات مهاجرت و پناهندگی پیگیری شده است.
متقاضیان میگویند دولت برای افزایش آمار خروجیهای خود، بررسی پروندههای سربازان اجباری را در اولویت قرار داده است تا آمار رد درخواستها و اخراجها را بالا ببرد.
علاوه بر این، بخشی از این افراد که تعداد آنها تا ۱۵ هزار نفر هم برآورد شده، در جریان اعتراضات و خیزشهای مردمی ایران، در تجمعات و راهپیماییهای اعتراضی در کانادا شرکت داشتهاند. آنها اکنون نگران بازگشت به ایران و اقدامات تلافیجویانه جمهوری اسلامی هستند.
همچنین، گروهی از این متقاضیان در مدت حضورشان در کانادا صاحب فرزند شدهاند؛ فرزندانی که با وجود داشتن پاسپورت کانادایی، در صورت رد پرونده والدین، باید همراه خانواده از کانادا خارج شوند.
یکی از متقاضیان که نخواست نامش گفته شود، در اینباره به ایراناینترنشنال گفت: «ما طبق قانون کشور مجبور به گذراندن دوره سربازی شدیم. من برای کسر خدمت، پروژه علمی ارائه دادم و مدارک شغلی مستقل دارم که نشان میدهد هیچ ارتباط ایدئولوژیک یا سازمانی با سپاه نداشتهام. اما اکنون همسر من هم طبق بند ۴۲ قانون، غیرقابل ورود تلقی شده است. حتی برای اخذ وکیل نگران هستیم، چون ارائه مدارک دفاعی و افشای فعالیتهای مدنیمان ممکن است امنیت ما و خانوادهمان را در صورت بازگشت به ایران به خطر بیندازد.»
بر اساس سند رسمی ارسال شده برای یکی از متقاضیان، اداره مهاجرت کانادا دلایل بررسی پرونده را به این شرح اعلام کرده است:
«تاریخ: ۶ اوت ۲۰۲۶
موضوع: بررسی عدم پذیرش بر اساس بند ۳۴ قانون IRPA
"پس از بررسی پرونده شما، این موضوع مطرح است که بر اساس بند 34(1)(f) قانون حمایت از مهاجرت و پناهندگان (IRPA)، به دلیل عضویت در سازمان (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) که دلایلی برای انجام اقدامات تروریستی توسط آن وجود دارد، غیرقابل ورود به کانادا باشید... بر اساس فرم خدمت نظام وظیفه (IMM 5546)، شما مشخص کردهاید که خدمت سربازی خود را در سپاه پاسداران گذراندهاید. بنابراین، به شما ۳۰ روز مهلت داده میشود تا مدارک و توضیحات تکمیلی خود را ارائه دهید. در صورت عدم ارائه پاسخ، تصمیمگیری بر اساس مدارک موجود انجام خواهد شد.»
این اسناد نشان میدهند که متقاضیان ایرانی با چالشهای حقوقی مشخصی در فرایند مهاجرت به کانادا روبهرو شدهاند.
ارسال نامههای رعایت عدالت اداری همزمان با تغییرات در مدیریت دولت کانادا رخ میدهد. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، پس از تصدی این سمت اعلام کرد که موضوع ساکنان بدون وضعیت قانونی و ساماندهی حجم مهاجران در کشور را مدیریت خواهد کرد.
برخی تحلیلگران معتقدند سرعت بخشیدن به تعیین تکلیف پروندههای امنیتی، بخشی از برنامههای دولت برای کاهش جمعیت ساکنان موقت و بلاتکلیف است.
ایرج خواجهامیری، خواننده پیشکسوت و از چهرههای برجسته آواز ایرانی، در ۹۳ سالگی درگذشت. صدای او طی بیش از هفت دهه فعالیت هنری، از برنامه رادیویی «گلها» تا پرده سینما و ترانههای عامهپسند امتداد یافت و با خاطره چند نسل از ایرانیان گره خورد.
رسانههای ایران چهارشنبه ۲۱ مرداد از درگذشت حسین خواجهامیری، مشهور به «ایرج»، پس از یک دوره بیماری خبر دادند. او در هفتههای پایانی زندگی چند بار در بیمارستان بستری شده بود.
خواجهامیری ۱۱ دی ۱۳۱۱ در خالدآباد نطنز به دنیا آمد. آواز را ابتدا از پدر، پدربزرگ و تعزیهخوانان منطقه آموخت و پس از آمدن به تهران، نزد ابوالحسن صبا آموزش دید. معرف او به رادیو نیز صبا بود. ایرج از سال ۱۳۳۶ به دعوت داوود پیرنیا به برنامه «گلها» راه یافت.
او در ۲۱۳ برنامه از مجموعههای «برگ سبز»، «گلهای رنگارنگ»، «یک شاخه گل» و «گلهای تازه» آواز خواند و با موسیقیدانانی چون علی تجویدی، پرویز یاحقی، همایون خرم، فرهنگ شریف، جلیل شهناز و اسدالله ملک همکاری کرد.
قدرت، وسعت و صلابت صدای ایرج سبب شد به او لقب «پهلوان آواز» بدهند. محمدرضا شجریان در مراسم بزرگداشت او در سال ۱۳۹۲ گفت صدای ایرج در آوازخوانی ایران «متر و معیار» است و افزود وقتی بخواهند بالاترین حد توانایی حنجره را مثال بزنند، از صدای او نام میبرند.
ایرج در یکی از اجراهایش در تهران، سال ۱۳۵۴، از صفحه رسمی او در اینستاگرام
بازگشت به صحنه پس از سالها سکوت
ایرج پس از انقلاب ۱۳۵۷ از فعالیت گسترده در فضای رسمی موسیقی کنار گذاشته شد اما بهکلی از اجرا دست نکشید. او بعدها تاکید کرد رسما ممنوعالکار نشده بود اما کسی به او کار نمیداد و به همین دلیل بیشتر در محافل خصوصی میخواند.
او در مصاحبه با یک برنامه تلویزیونی که سال ۱۴۰۳ از شبکه نسیم پخش شد گفت: «نگفتند ممنوعالکار شدهام اما به من کار نمیدادند. با این حال میخواندم و درآمد خوانندگیام هم کم نشده بود؛ من در مهمانیها میخواندم.»
ایرج، پیش از انقلاب، در یکی از برنامههای تلویزیون ملی
برخلاف برخی روایتها، بازگشت ایرج در دهه ۱۳۹۰ به صحنه موسیقی، بازگشت از خارج کشور نبود. او در مصاحبهها تاکید میکرد که پس از سال ۱۳۵۷ ایران را ترک نکرده است.
ایرج در همان مصاحبه، در پاسخ به این پرسش که چرا مهاجرت نکرد، گفت: «چون ایران را دوست دارم و عاشق ایرانم. من نمیتوانم هیچ کجای دنیا بهجز ایران زندگی کنم. مملکت و مردمم را دوست دارم. من یک ایرانیم.»
او در اواخر دهه ۱۳۷۰ در جشنواره موسیقی فجر، در یکی از تالارهای شیراز اجرا داشت. اما این به معنای بازگشت او به فضای رسمی موسیقی نبود. سالهای بعد نیز ممنوعیتها و محدودیتها علیه او ادامه داشت. تلاش برای بازگرداندن او به صحنه در اسفند ۱۳۹۲ به نتیجه نرسید. قرار بود ایرج در کنسرت گروه عقیق در تالار اندیشه تهران بخواند اما وزارت ارشاد اعلام کرد نام او بدون دریافت مجوز در برنامه گنجانده شده و کنسرت را لغو کرد.
سرانجام ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، حدود ۱۵ سال پس از اجرای شیراز، او در تالار شهید آوینی بندرعباس روی صحنه رفت. هرچند خبرنگاران از ورود به این کنسرت منع شدند، اما ویدیوهای مردمی که پس از کنسرت در شبکههای اجتماعی منتشر شد نشان میداد حاضران هنگام ورود او ایستاده تشویقش کردند. یکی از مخاطبان اجرای «پرنده» را خواست و ایرج این ترانه را خواند؛ سپس در پایان برنامه، با اصرار حاضران، بار دیگر آن را اجرا کرد.
او در این کنسرت از بیماری سختی سخن گفت که در ماههای پیش از اجرا با آن درگیر بود. یک سال بعد، ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ایرج همراه فرزندش، احسان خواجهامیری، در تالار وزارت کشور روی صحنه رفت و پدر و پسر ترانه محبوب «پرنده» را با هم اجرا کردند.
صدای ایرج بر چهره فردین
بخش مهم دیگری از شهرت ایرج از سینمای عامهپسند پیش از انقلاب آمد؛ جایی که صدای او با چهره محمدعلی فردین، بازیگر محبوب آن سالها، ترکیب شد و یکی از شناختهشدهترین پیوندها میان خوانندگی و بازیگری در سینمای ایران را شکل داد.
ایرج در یک مصاحبه با شبکه نسیم گفت در طول فعالیتش برای ۱۵۷ فیلم آواز خوانده است. او در همان برنامه شمار کل آوازها، تصنیفها و ترانههای خود را حدود دو هزار اثر اعلام کرد. بر اساس روایت دیگری از سخنان او، صدایش در ۲۶ فیلم بهجای فردین شنیده شد.
آشنایی هنری این دو با وساطت سیامک یاسمی، کارگردان و تهیهکننده سینما، شکل گرفت. ایرج در گفتوگویی با ایسنا نخستین همکاری خود با فردین را مربوط به فیلم «آقای قرن بیستم» دانست.
او در این فیلمها اغلب «بیات تهران»، مشهور به آواز کوچهباغی، میخواند. این فرم آوازی پیش از آن بهعنوان یک فرم موسیقی عامهپسند شهری شناخته میشد، اما حسین خواجهامیری با بهرهگیری از توانایی استثنایی حنجره و تسلطش بر ردیف، این فرم آوازی را به سطح جدیدی از استانداردهای هنری ارتقا داد و به مهمترین نماینده این سبک بدل شد.
آواز بیات تهران با حنجره ایرج، به شناسنامه صوتی و هویتبخشِ کاراکتر سینمایی محمدعلی فردین بدل شد. صمیمیت، لوطیگری و صراحتِ موجود در این لحن کوچه-باغی، مابهازای دقیقِ پهلوانیها، صفا و عدالتخواهی تیپ سینمایی «جاهل جوانمرد» روی پرده بود.
این پیوند با فیلم «گنج قارون» در سال ۱۳۴۴ به اوج رسید. ایرج ترانههای «علی بیغم»، «گنج قارون» با مطلع «آقا خودش خوب میدونه» و «اومدم از هند اومدم» را برای این فیلم اجرا کرد. محبوبیت گسترده فیلم باعث شد صدای ایرج و تصویر فردین بیش از پیش در ذهن مخاطبان به یکدیگر پیوند بخورند.
ایرج درباره این همکاری گفته بود: «دوتایی مچ شده بودیم. دیگر صدای من و بازی فردین را مردم قبول کردند.»
موفقیت این دو بحثهایی را نیز درباره سهم هر کدام در شهرت دیگری برانگیخت. ایرج گفت نوشتههای مطبوعات درباره اینکه «ایرج باعث شهرت فردین شد یا فردین باعث شهرت ایرج»، برای چند ماه میان آنها کدورت ایجاد کرد. با این حال، تاکید کرد رابطهشان دوباره بهبود یافت و تا پایان زندگی فردین با یکدیگر رفتوآمد داشتند.
نخستین تصویری که در صفحه رسمی ایرج در اینستاگرام منتشر شده، عکسی از او در کنار محمدعلی فردین است.
«من یه پرندهام» و ترانههایی که ماندند
در میان آثار فراوان ایرج، «من یه پرندهام» بیش از دیگر ترانههایش با نام او شناخته شد. این اثر را حسین صمدی، آهنگساز و نوازنده، ساخت. ایرج سالها بعد درباره استقبال گسترده از آن گفت: «آن آهنگ ساده و روان بود. مردم هم از آن استقبال کردند.»
«گنج قارون»، «علی بیغم»، «اومدم از هند اومدم»، «پیرهن صورتی»، «گلدون بیگل»، «خلوت دل» با مطلع «دیشب با دلم خلوتی داشتم»، «پریشونی» و «توی ماشین» از دیگر ترانههای شناختهشده او بودند.
ماندگاری صدای ایرج تنها به قدرت حنجره یا مهارتش در تحریرهای آواز ایرانی محدود نماند. او توانست میان آواز دستگاهی و موسیقی عامهپسند پیوند برقرار کند. او در برنامه «گلها» شعر کلاسیک فارسی میخواند و همزمان، از پرده سینما با زبانی سادهتر و ملودیهایی که بهسرعت در ذهن میماند، با مخاطبان گستردهتری ارتباط میگرفت. البته این ترکیب به مذاق بخشی از اهل فن موسیقی کلاسیک و فاخر ایرانی خوش نمیآمد و انتقادهایی مطرح میکردند، با این حال ایرج تا پایان عمر به این سبک مردمی وفادار ماند.
ایرج در کنار محمدعلی فردین - از صفحه رسمی ایرج در اینستاگرام
همین گستره، صدای او را در حافظه ایرانیان از یک خواننده یا یک دوره تاریخی فراتر برد. برای گروهی، ایرج آوازخوان برنامه «گلها» و معیار قدرت صدا بود؛ برای گروهی دیگر، صدایی بود که بر چهره فردین مینشست.
ایرج در یکی از گفتوگوهای قدیمیاش گفته بود: «دوست دارم تا زندهام بتوانم بخوانم.» آخرین سالهای زندگیاش نیز بدون موسیقی نگذشت و قطعه «دنیا دو روزه» با صدای او در دی ۱۴۰۳، به مناسبت زادروز ۹۳ سالگیاش منتشر شد.
برخورد با کسبوکارها بهدلیل رعایت نکردن حجاب اجباری و آنچه مقامهای جمهوری اسلامی «هنجارشکنی» و «عدم رعایت شئونات» میخوانند، با موج تازهای همراه شده است. از ابتدای مرداد، دهها کافه، رستوران، فروشگاه، باشگاه ورزشی و مجموعه فرهنگی در شهرهای مختلف ایران پلمب شدهاند.
بررسیهای ایراناینترنشنال نشان میدهد از ابتدای مرداد تا صبح چهارشنبه ۲۱ مرداد، دستکم ۴۲ مورد پلمب واحدهای صنفی، فرهنگی و ورزشی در شهرهای مختلف ایران گزارش شده است. این رقم از جمعبندی مواردی به دست آمده که در این بازه زمانی بهطور جداگانه گزارش شدهاند.
این پلمبها در آباده، اردبیل، بابل، بجنورد، بروجرد، بیرجند، تنکابن، تهران، خمین، دزفول، سمنان، قائنات، کرمان، مشهد، مینودشت، یاسوج و یزد گزارش شدهاند و کافهها و کافهرستورانها، باشگاههای ورزشی، فروشگاهها و یک مجموعه فرهنگی را در بر میگیرند.
سایت حقوق بشری هرانا اواخر اسفند ۱۴۰۴ بر اساس آمار سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گزارش داد در آن سال دستکم ۱۹۱ مورد پلمب اماکن تجاری و صنفی ثبت شده است.
به این ترتیب، ۴۲ مورد ثبتشده تنها در سه هفته نخست مرداد، حدود ۲۲ درصد، یا بیش از یکپنجم کل موارد گزارششده در سراسر سال گذشته را تشکیل میدهد.
موارد پلمب در مرداد
در تازهترین موارد، صداوسیما چهارشنبه ۲۱ مرداد از پلمب یک عینکفروشی در قائنات خبر داد و نوشت این واحد صنفی پیشتر نیز اخطار دریافت کرده بود. همان روز، کافه «یین یانگ» در خمین و فروشگاه لباس زنانه «مزون شبنم» در کرمان پلمب شدند.
۲۰ مرداد نیز کافهرستوران «بُل» در ولنجک تهران پلمب شد. در همان روز، حسین سالاری، معاون دادستان اردبیل، از پلمب سه کافیشاپ و بازداشت ۱۶ نفر در ارتباط با این واحدها خبر داد.
سالاری همچنین از تشدید نظارت بر کافهها خبر داد و گفت دادستانی طی روزهای آینده با فروش لباسهایی که به گفته او «خلاف شرع» است یا «عفت عمومی» را جریحهدار میکند، برخورد خواهد کرد.
سه کافه در مشهد، بجنورد و بیرجند نیز ۱۹ مرداد پلمب شدند. تنها نام یکی از آنها، کافهرستوران «آرکیا» در بجنورد، در گزارشها اعلام شده است.
۱۸ مرداد، اداره نظارت بر اماکن مینودشت کافه «ژوان» را پلمب کرد و ۱۴ مرداد نیز کافهکتاب «ارغوان» در مشهد پلمب شد.
از باشگاههای ورزشی تا شهر کتاب
دو باشگاه ورزشی در بروجرد ۱۳ مرداد با دستور قضایی پلمب و برای آنها پرونده تشکیل شد. همان روز، خبر پلمب مجموعه «شهر کتاب» بابل از سوی اداره نظارت بر اماکن عمومی و با دستور قضایی منتشر شد.
۱۱ مرداد، پنج واحد صنفی در آباده پلمب شدند و متصدی یک کافه نیز بازداشت شد. فرماندهی انتظامی این شهرستان اعلام کرد در بازرسی از ۲۷ باغتالار، کافه و کافهرستوران، برای ۱۱ واحد اخطار پلمب صادر شده است. مجوز فعالیت کافه مربوط نیز با دستور قضایی لغو و متصدی آن از فعالیت در این رسته منع شد.
همان روز، چهار باشگاه ورزشی زنان در یزد نیز با مجوز قضایی پلمب شدند.
هفت مرداد، یک واحد صنفی در استان سمنان پلمب و گرداننده صفحه مجازی آن به پلیس احضار شد. سوم مرداد نیز یک فروشگاه مواد غذایی در یاسوج پلمب و یک فعال فضای مجازی در ارتباط با این پرونده به دادسرا احضار شد.
دوم مرداد، کافهرستوران «کاسپین» در تنکابن پس از انتشار ویدیویی از مراسم تماشای دیدار پایانی جام جهانی پلمب شد. اول مرداد نیز دادستان دزفول از پلمب ۱۵ کافه و قلیانسرا خبر داد.
طرح روی لیوان کافه لمیز که به پلمب شعب این کافه در تهران انجامید، فروردین ۱۴۰۵
حجاب اجباری، محتوای مجازی و افزایش ۲۰ برابری پلمبها در مشهد
دلایل اعلامشده برای این برخوردها طیف گستردهای را در بر میگیرد؛ از رعایت نکردن حجاب اجباری و آنچه مقامها «عدم رعایت شئونات اسلامی»، «هنجارشکنی»، «ترویج بیبندوباری» و «خدشهدار کردن عفت عمومی» میخوانند تا انتشار محتوای اینستاگرامی و آنچه «تمسخر حجاب اسلامی» و انتشار محتوای «مغایر با شئونات» در فضای مجازی عنوان شده است.
در برخی موارد دلایل دیگری نیز مطرح شده است. معاون دادستان اردبیل «دایر کردن بساط قمار» و «ترویج فساد» را نیز در شمار دلایل پلمب سه کافیشاپ این شهر قرار داد.
درباره یک کافه در مشهد نیز مواردی مانند درج نشدن نوشیدنی ماچا در نرخنامه و نداشتن «سیب سلامت» برای کیک و دسر مطرح شد و پلیس در یزد علت پلمب چهار باشگاه ورزشی زنان را بدون ارائه جزئیات «تخلفات انتظامی» عنوان کرد.
آمار منتشرشده درباره مشهد ابعاد گستردهتری از برخورد با کسبوکارها را نشان میدهد.
محسن صیادی، مدیر بازرسی و نظارت بر اصناف مشهد، ۱۶ مرداد اعلام کرد در چهار ماه نخست سال جاری ۱۰۴ واحد صنفی در این شهر پلمب شدهاند؛ در حالی که در مدت مشابه سال گذشته این رقم تنها پنج واحد بود.
به گفته صیادی، شمار واحدهای پلمبشده در مشهد در این مدت حدود ۲۰ برابر شده است.
گزارش هرانا در ۱۰ مرداد نیز نشان میدهد دامنه این برخوردها به پلمب واحدهای صنفی محدود نبوده است.
این سایت حقوق بشری در بررسی رخدادهای ۲۰ تیر تا ۱۰ مرداد، از پلمب دستکم ۲۳ واحد صنفی، مسدود یا توقیف شدن دستکم ۷۲ صفحه و حساب در شبکههای اجتماعی و الزام گردانندگان ۲۱ صفحه به انتشار تعهدنامه خبر داد.
برخوردها طیف گستردهای از بلاگرها و تولیدکنندگان محتوا تا ورزشکاران، هنرمندان، فعالان مد و زیبایی، کسبوکارهای اینترنتی، آژانسهای گردشگری، کافهها و دیگر واحدهای صنفی را در بر گرفته است.
در شماری از موارد، مسدودسازی صفحه، حذف محتوا، گرفتن تعهد و پلمب محل کسب همزمان یا در فاصله کوتاهی از یکدیگر انجام شده است.
این گزارش همچنین از «شناسایی و پاکسازی» ۵۶ صفحه اینستاگرامی در قزوین و حذف سه هزار و ۲۵۸ محتوا از صفحات متعلق به ۳۲ واحد صنفی در رشت خبر داد؛ مواردی که به دلیل مشخص نبودن نام صفحات یا نوع دقیق اقدام، در آمار موارد مشخص هرانا محاسبه نشدهاند.
فشار اقتصادی و سابقه برخورد سیاسی با کافهها
بحران اقتصادی در ایران نیز کافهها و فرهنگ کافهنشینی را تحت فشار قرار داده است. تا چند ماه پیش، تنها در تهران حدود شش هزار کافه در اندازههای مختلف فعال بودند، اما کاهش قدرت خرید مردم ادامه فعالیت بسیاری از آنها را دشوار کرده است.
در ماههای اخیر، کتابفروشیها نیز با موج تعطیلی و تغییر کاربری روبهرو شدهاند؛ روندی که فشارهای اقتصادی بر ناشران، فروشندگان و شهروندان در شهرهای مختلف کشور به آن دامن زده است.
در کنار فشار اقتصادی، برخورد با کافهها و دیگر کسبوکارها به دلایل سیاسی و امنیتی نیز سابقه دارد.
در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و پیش از آن، همزمان با خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، شماری از کسبوکارهایی که در اعتصابها شرکت کرده یا از اعتراضات علیه جمهوری اسلامی حمایت کرده بودند، پلمب شدند.
اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضاییه، ۱۷ مرداد گزارشها درباره رفع پلمب کافههای متعلق به صادق ساعدینیا، مدیرعامل «املاک و صنایع ساعدینیا»، را رد کرد. ساعدینیا پیشتر به دلیل حمایت از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بازداشت و محاکمه شده بود.
جهانگیر گفت ساعدینیا تا زمان بررسی فرجامخواهی و اعلام نظر نهایی دیوان عالی کشور، رسما از فعالیت در حوزه کافهداری محروم است.
این روند نشان میدهد پلمب کسبوکارها همچنان برای اجرای حجاب اجباری، برخورد با محتوای منتشرشده در شبکههای اجتماعی و مجازات واحدهایی که از اعتراضات حمایت میکنند، به کار گرفته میشود.
ادامه این برخوردها در شرایطی است که بسیاری از همین کسبوکارها همزمان با کاهش قدرت خرید مردم و فشارهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند.
یکی از انتخابهای مجتبی خامنهای در تغییرات فرماندهی نیروهای مسلح، کیومرث حیدری است؛ فرمانده پیشین نیروی زمینی ارتش که به جانشینی رییس ستاد کل نیروهای مسلح رسیده و حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی، بخشی از کارنامه اوست. حیدری برای این کارنامه، نشان نظامی نیز دریافت کرده است.
انتصاب او همزمان با پنج انتصاب دیگر در سطوح عالی ستاد کل نیروهای مسلح و سپاه پاسداران اعلام شد.
رد این مسیر را میتوان از سوریه دنبال کرد؛ زمانی که حیدری هنوز جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی بود.
اسفند ۱۳۹۴، حیدری از تیمهای آماده اعزام به سوریه بازدید و آنها را بدرقه کرد. چند ماه بعد، حضور نیروهای ارتش، از جمله تکاوران تیپ ۶۵ نوهد، در سوریه علنی شد.
این نخستین بار بود که حضور نیروهای ارتش جمهوری اسلامی در جنگ سوریه به این شکل آشکار میشد؛ میدانی که تا آن زمان حضور نظامی حکومت ایران در آن بیش از همه با نیروی قدس سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی شناخته میشد.
آبان ۱۳۹۵، چند ماه پس از علنیشدن حضور نیروهای ارتش در سوریه، فرماندهی نیروی زمینی به حیدری سپرده شد.
حیدری بعدها نه تنها از این حضور دفاع کرد، بلکه جزییاتی از نقش نیروهای تحت فرمان خود در سوریه ارائه داد. او سال ۱۳۹۹ گفت توپخانه نیروی زمینی ارتش در این کشور حضور داشته و در «نبرد با داعش» عملیات انجام داده است.
به این ترتیب، حضور ارتش در سوریه تنها به اعزام تکاوران محدود نبود و بخشی از توان رزمی نیروی زمینی نیز وارد این جنگ شده بود.
ماموریتهای برونمرزی نیروهای تحت فرمان حیدری به سوریه محدود نماند.
او بعدها تایید کرد نیروی زمینی ارتش در جریان «مقابله با داعش» وارد اقلیم کردستان عراق شده و در آن سوی مرز ایران قرارگاهی ایجاد کرده بود؛ اقدامی که به گفته حیدری، با هدف «مقابله با داعش پیش از رسیدن این گروه به مرزهای ایران» انجام شد.
تیرماه سال جاری نیز رسانهها در ایران گزارشی درباره ۱۱ عملیات تیپ ۶۵ نوهد در مناطق سلیمانیه و اربیل منتشر کردند؛ گزارشی که در آن از کشتهشدن هشت فرمانده میانی گروههای مخالف جمهوری اسلامی و انهدام سه مقر آنها به دست تکاوران ارتش خبر داده شد.
با این حال، روشنترین سند درباره جایگاه حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در کارنامه حیدری، نه این گزارشها، بلکه اعلام رسمی خود ارتش است.
حیدری و نشان درجه یک فتح
سال ۱۴۰۰، علی خامنهای، رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی، نشان درجه یک فتح را به حیدری اعطا کرد. روابط عمومی ارتش در تشریح دلایل اعطای این نشان، صراحتا «پشتیبانی از نیروهای جبهه مقاومت» را در کارنامه فرمانده نیروی زمینی ذکر کرد؛ اصطلاحی که جمهوری اسلامی برای نیروهای نیابتی و همپیمانان خود در منطقه به کار میبرد.
نشان فتح از نشانهای نظامی جمهوری اسلامی است که فرمانده کل نیروهای مسلح آن را به فرماندهان و نیروهایی با عملکرد برجسته نظامی اعطا میکند.
قاسم سلیمانی، فرمانده کشتهشده نیروی قدس سپاه پاسداران، نیز پیشتر درجات مختلف این نشان را دریافت کرده بود.
به این ترتیب، حمایت از نیروهای نیابتی دیگر صرفا نتیجهای نبود که از حضور نیروهای ارتش در سوریه یا عراق گرفته شود؛ خود ارتش آن را بهعنوان بخشی از کارنامه حیدری ثبت کرده بود و فرمانده کل قوا نیز برای همین مجموعه عملکرد به او نشان درجه یک فتح داده بود.
چابکسازی نیروی زمینی چه شد؟
اما در همان دورهای که حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی به بخش برجستهای از کارنامه حیدری تبدیل شد، طرح چابکسازی بخشی از نیروی زمینی به اهداف خود نرسید.
«طرح ثامن» با ایجاد تیپهای مستقل قرار بود تحرک، انعطافپذیری و سرعت عمل نیروی زمینی را افزایش دهد. با این حال، پژوهشی تخصصی که سال ۱۴۰۰ منتشر شد، نشان داد دستکم در تیپهای مستقل زرهی، این اهداف محقق نشده است.
پژوهشگران به مشکلاتی از جمله فرسودگی تجهیزات، کمبود نیروی متخصص و کاستیهای پشتیبانی اشاره کردند و نتیجه گرفتند پاسخگویی، انعطافپذیری و سرعت عمل مورد انتظار در این تیپها به دست نیامده است.
در نتیجه، تصویری دوگانه از بخشی از دوره فرماندهی حیدری شکل گرفت: در داخل، چابکسازی تیپهای مستقل زرهی به نتیجه مورد انتظار نرسید؛ در خارج از مرزها، حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی چنان در کارنامه فرمانده نیروی زمینی برجسته شد که در شمار دلایل اعطای نشان فتح به او قرار گرفت.
این کارنامه مانعی برای ادامه مسیر حیدری در سلسلهمراتب نظامی نبود.
آذر ۱۴۰۴، پس از حدود ۹ سال فرماندهی نیروی زمینی، او به جانشینی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا رسید؛ قرارگاهی که خود حیدری بعدها آن را، پس از فرمانده کل قوا، بالاترین رده طراحی و هدایت جنگ و عملیات توصیف کرد.
اکنون همان فرمانده که نشان فتح را از خامنهای پدر دریافت کرد، از انتخابهای خامنهای پسر در بازآرایی تازه راس نیروهای مسلح است.
حیدری از بدرقه نیروهای اعزامی به سوریه به فرماندهی نیروی زمینی، سپس به قرارگاه خاتم و در نهایت به جانشینی ستاد کل رسیده است.
حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی اکنون با ارتقای حیدری به یکی از بالاترین سطوح فرماندهی نیروهای مسلح پیوند خورده است؛ جایی که حوزه مسئولیت او دیگر به نیروی زمینی ارتش محدود نیست.
علیرضا زاکانی، شهردار تهران، روایت تازهای از حمله ۹ اسفند به محل اقامت مجتبی خامنهای که اکنون رهبر سوم جمهوری اسلامی است، ارائه کرد. او گفت موشک مستقیما به طبقهای اصابت کرد که مجتبی خامنهای و همسرش، زهرا حداد عادل، در آن حضور داشتند.
زاکانی چهارشنبه ۲۱ مرداد در مصاحبهای ویدیویی با خبرگزاری دانشجو، وابسته به بسیج، اعلام کرد مجتبی خامنهای یکی از اهداف حملات آمریکا و اسرائیل در نخستین روز جنگ بود و بر اثر اصابت موشک به محل سکونتش مجروح شد.
او افزود: «در ساختمانی که آسیب دید، موشک مستقیم به طبقه ایشان خورد. قصد داشتند ایشان را شهید کنند. یکی از اهداف حمله خود ایشان بود.»
به گفته شهردار تهران، زهرا حداد عادل که معلم بود، صبح روز حمله بهدلیل «سردرد» تصمیم گرفت با تاخیر راهی مدرسه شود و در نتیجه، هنگام حمله در خانه بود و جان باخت.
مجتبی خامنهای از زمان انتصاب بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی، در هیچ مراسم یا مکانی عمومی حاضر نشده و هیچ پیام صوتی یا تصویری منتشر نکرده است.
پیامهای منتسب به او تنها بهصورت مکتوب منتشر میشوند.
روایتهای متفاوت از روز حمله
اظهارات زاکانی با گزارشهای قبلی درباره محل کشته شدن زهرا حداد عادل تفاوت دارد.
پیشتر اعلام شده بود او در حمله به بیت رهبری، همراه با شماری از اعضای خانواده علی خامنهای، از جمله مصباحالهدی باقری کنی و بشری خامنهای، کشته شده است.
محسن قمی، معاون ارتباطات بینالملل دفتر رهبر جمهوری اسلامی، نیز پیشتر روایت متفاوتی از چگونگی جان به در بردن مجتبی خامنهای مطرح کرده بود.
او گفته بود مجتبی خامنهای هنگام حمله در همان ساختمانی حضور داشت که دیگر ساکنان آن کشته شدند، اما چند دقیقه پیش از اصابت موشک به حیاط رفته بود.
زاکانی: انتصاب رضایی پیامی به آمریکاست
شهردار تهران در بخش دیگری از مصاحبه خود اعلام کرد انتصاب محسن رضایی به سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی، حامل «پیامی خاص» برای آمریکاست.
زاکانی با تکرار مواضع علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، گفت انتصاب رضایی نشان میدهد «دوران بزندررو تمام شده است».
به گفته او، در دوران حکمرانی ۳۷ ساله علی خامنهای، «نظام اسلامی در سراسر جهان و مقاومت در منطقه» گسترش یافت و «انقلاب» نیز در دوره رهبری مجتبی خامنهای «بارورتر و بزرگتر» خواهد شد.
«محور مقاومت» عنوانی است که مقامها و رسانههای جمهوری اسلامی برای گروههای مسلح مورد حمایت تهران در منطقه، نظیر حماس، جهاد اسلامی، حزبالله، حشد شعبی و حوثیهای یمن، استفاده میکنند.
سیانان ۲۰ مرداد گزارش داد انتصاب شش چهره تندرو در سمتهای ارشد نظامی و امنیتی از سوی مجتبی خامنهای، از حرکت حکومت به سوی سیاست خارجی تهاجمیتر و تشدید فضای امنیتی در داخل ایران حکایت دارد.
رضایی ۲۰ مرداد در دیدار با سفیر چین در تهران تهدید کرد تا زمانی که آمریکا رفتار خود را تغییر ندهد و شروط جمهوری اسلامی را نپذیرد، تنگه هرمز بازگشایی نخواهد شد.
او اضافه کرد: «آمریکا باید جنگ را پایان دهد، پولهای مسدود شده ایران را بپردازد و جنگ در کل منطقه از جمله لبنان و غزه پایان یابد. شروط دیگر تهران نیز از طریق واسطهها به آنها منتقل شده است.»
همزمان با ادامه اقدامات تنشآفرین جمهوری اسلامی، چشمانداز مذاکرات تهران و واشینگتن بر سر بازگشایی تنگه هرمز در هالهای از ابهام قرار دارد و گمانهزنیها در روزهای اخیر درباره احتمال گسترش دامنه و شدت درگیریها در منطقه بالا گرفته است.