فرماندهی کل نیروهای مسلح اردن: هشت موشک جمهوری اسلامی را ساقط کردیم
فرماندهی کل نیروهای مسلح اردن در بیانیهای اعلام کرد بامداد پنجشنبه ۲۵ تیر، ۸ موشک جمهوری اسلامی را سرنگون کرده است. این نهاد گفت این حملات هیچ گونه تلفات جانی یا خسارت مادی بر جای نگذاشت.
در این بیانیه آمده است که یگانهای مهندسی بقایای موشکهایی را که در چند نقطه سقوط کرده بود، بر اساس دستورالعملهای فنی و امنیتی جمعآوری کردند.
فرماندهی کل نیروهای مسلح اردن همچنین تاکید کرد نیروهای مسلح این کشور همچنان با بالاترین سطح آمادگی، حریم هوایی اردن را زیر نظر دارند و بر اساس قواعد درگیری مصوب، با هرگونه تهدید برخورد خواهند کرد.
حسین شریعتمداری، نماینده رهبر جمهوری اسلامی در روزنامه کیهان، در یادداشتی نوشت که هر کشوری باید حق داشته باشد اگر تشخیص دهد شرایطی فوقالعاده منافع حیاتیاش را در ارتباط با پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای به خطر انداخته است، از این پیمان خارج شود.
شریعتمداری افزود با توجه به صحبتهای دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا و «بیعملی» آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ادامه حضور جمهوری اسلامی در معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای، انپیتی، «سادهاندیشی محض و برباد دادن منافع ملی و امنیت» کشور است.
یکی از ویژگیهای کمنظیر جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، توانایی تبدیل کردن «مزیتهای نسبی» به نقاط ضعف راهبردی است.
بسیاری از دولتها میکوشند داراییهای ژئوپلیتیک، نظامی یا اقتصادی خود را به اهرمهایی برای افزایش قدرت چانهزنی و کاهش احتمال جنگ تبدیل کنند، اما جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که بهدلیل نگاه ایدئولوژیک، محاسبات توهمآمیز و ناتوانی در درک تغییر موازنههای قدرت، همان مزیتها را به عواملی برای آغاز دور بعدی بحران و جنگ بدل میکند.
آنچه امروز بر سر تنگه هرمز جریان دارد، تازهترین نمونه از همین الگوی تکرارشونده است.
در کمتر از یک سال، جمهوری اسلامی سه بار همین چرخه را تکرار کرده است؛ نخست با برنامه هستهای، سپس با برنامه موشکی و اکنون با تنگه هرمز.
هر بار ابزاری که قرار بود برای حکومت عنصر بازدارندگی باشد، در عمل به مهمترین بهانه برای حمله و نقطه آسیبپذیری حکومت تبدیل شده است.
یکی از ویژگیهای کمنظیر جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، توانایی تبدیل کردن «مزیتهای نسبی» به نقاط ضعف راهبردی است.
بسیاری از دولتها میکوشند داراییهای ژئوپلیتیک، نظامی یا اقتصادی خود را به اهرمهایی برای افزایش قدرت چانهزنی و کاهش احتمال جنگ تبدیل کنند، اما جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که بهدلیل نگاه ایدئولوژیک، محاسبات توهمآمیز و ناتوانی در درک تغییر موازنههای قدرت، همان مزیتها را به عواملی برای آغاز دور بعدی بحران و جنگ بدل میکند.
آنچه امروز بر سر تنگه هرمز جریان دارد، تازهترین نمونه از همین الگوی تکرارشونده است.
در کمتر از یک سال، جمهوری اسلامی سه بار همین چرخه را تکرار کرده است؛ نخست با برنامه هستهای، سپس با برنامه موشکی و اکنون با تنگه هرمز.
هر بار ابزاری که قرار بود برای حکومت عنصر بازدارندگی باشد، در عمل به مهمترین بهانه برای حمله و نقطه آسیبپذیری حکومت تبدیل شده است.
نخستین حلقه این زنجیره، برنامه هستهای بود. سالها حکومت تصور میکرد غنیسازی اورانیوم و حفظ تاسیسات گسترده هستهای، مهمترین تضمین امنیت و بقای نظام است.
از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، عقبنشینی در این حوزه به معنای آغاز فروپاشی بازدارندگی بود. به همین دلیل، حاضر نشدند حتی در برابر هزینههای سنگین اقتصادی و انزوای بینالمللی، درباره اصل غنیسازی یا حفظ زیرساختهای هستهای انعطاف نشان دهند.
اما همین ابزار «بازدارندگی» به مهمترین عامل آغاز جنگ ۱۲ روزه تبدیل شد. اسرائیل حمله خود را با هدف متوقف کردن برنامه هستهای آغاز کرد و ایالات متحده نیز با حمله به سه مرکز اصلی هستهای جمهوری اسلامی، این برنامه را برای مدتی از کار انداخت.
آنچه قرار بود سپر امنیتی حکومت باشد، در عمل به مهمترین هدف حملات نظامی تبدیل شد.
پس از پایان آن جنگ، جمهوری اسلامی به این جمعبندی رسید که اگر توان موشکیاش نبود، شاید نظام ضربهای مرگبار دریافت میکرد. از همین رو، برنامه موشکی جای برنامه هستهای را بهعنوان مهمترین رکن «بازدارندگی» گرفت.
حکومت سرمایهگذاری بیشتری بر توسعه موشکها، پر کردن شهرهای زیرزمینی، صنایع تولید موشک و پهپاد و افزایش برد آنها انجام داد و در مذاکرات پس از جنگ نیز هرگونه بحث درباره برنامه موشکی را «خط قرمز» اعلام کرد.
اما این بار نیز همان خطای راهبردی تکرار شد. در حالی که جمهوری اسلامی برنامه موشکی را عامل بازدارندگی میدانست، طرف مقابل آن را به مهمترین تهدید امنیتی خود و منطقه تبدیل کرد.
نتیجه آن بود که با آغاز جنگ ۴۰ روزه، شهرهای موشکی، کارخانههای تولید موشک و پهپاد، انبارهای تسلیحاتی و زیرساختهای مرتبط به اهداف اصلی حملات تبدیل شدند.
آنچه قرار بود امنیت ایجاد کند، این بار خود به مهمترین نقطه آسیبپذیری جمهوری اسلامی بدل شد و موج تازهای از جنگ را به ایران تحمیل کرد.
با آسیب دیدن گسترده برنامه موشکی، حکومت به دنبال برگ برنده تازهای رفت؛ تنگه هرمز.
کنترل یکی از مهمترین آبراههای انرژی جهان سالها یکی از مزیتهای ژئوپلیتیک ایران محسوب میشد. این موقعیت میتوانست ابزاری برای افزایش وزن دیپلماتیک ایران در منطقه و جهان باشد.
اما جمهوری اسلامی، مطابق الگوی همیشگی خود، این ظرفیت را نه بهعنوان یک ابزار بازدارنده خاموش، بلکه بهعنوان وسیلهای برای تهدید، فشار و باجگیری سیاسی به کار گرفت.
در جریان جنگ ۴۰ روزه و هفتههای پس از آتشبس، تهدید و سپس بستن تنگه هرمز به مهمترین مولفه بازدارندگی جمهوری اسلامی تبدیل شد. تصور حاکمان این بود که وابستگی اقتصاد جهانی به این آبراه مانع از تکرار اقدام نظامی گسترده علیه جمهوری اسلامی خواهد شد.
اما همانگونه که پیشتر برنامه هستهای و سپس برنامه موشکی از عامل بازدارندگی به عامل جنگ تبدیل شدند، اکنون نیز کنترل تنگه هرمز به موضوع اصلی رویارویی نظامی و سیاسی با جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
به بیان دیگر، جمهوری اسلامی بار دیگر «مزیتی» را که میتوانست اهرم چانهزنی باشد، به هدفی برای مقابله بینالمللی تبدیل کرده است.
اگر این روند ادامه یابد، تنگه هرمز نیز همان سرنوشتی را پیدا خواهد کرد که برنامه هستهای و موشکی پیدا کردند؛ یعنی بهجای آنکه مانعی برای حمله نظامی باشد، خود به یکی از دلایل اصلی تشدید درگیری تبدیل شده است.
وجه مشترک هر سه پرونده نه لزوما فناوری هستهای است، نه موشک و نه موقعیت ژئوپلیتیک هرمز؛ بلکه شیوه تصمیمگیری جمهوری اسلامی است.
رهبران حکومت هر بار تصور میکنند که یک ابزار جدید میتواند نوعی مصونیت راهبردی برای نظام حاکم بر ایران ایجاد کند، اما بهجای استفاده مدبرانه از این ظرفیتها در قالب دیپلماسی و موازنه قدرت که وظیفه حکومتهای معقول برای تامین منافع ملتها است، آنها را به نمادهای ایدئولوژیک، خطوط قرمز غیرقابل مذاکره و ابزار تهدید تبدیل میکنند.
در نتیجه، همان ابزارها به اولویت امنیتی طرف مقابل بدل میشوند و دیر یا زود دستمایهای برای حملات نظامی قرار میگیرند.
این الگو نشان میدهد که مشکل اصلی نه در ماهیت این ابزارها، بلکه در نوع نگاه جمهوری اسلامی به سیاست خارجی است.
حکومتی که همچنان جهان را از دریچه یک تقابل ایدئولوژیک دائمی با غرب و منطقه میبیند و تحولات بنیادینی را که بهطور خاص پس از هفتم اکتبر در موازنههای امنیتی خاورمیانه رخ داده، نادیده میگیرد، به احتمال زیاد همین چرخه را بار دیگر تکرار خواهد کرد.
تجربه یک سال گذشته نشان میدهد هر آنچه جمهوری اسلامی «عامل بازدارندگی» نامیده، پس از مدتی به مهمترین عامل حمله علیه خود تبدیل شده است؛ نخست برنامه هستهای، سپس برنامه موشکی و اکنون تنگه هرمز.
تا زمانی که این نگاه ایدئولوژیک و حداکثرخواهانه بر تصمیمگیری راهبردی جمهوری اسلامی حاکم باشد، بعید است این چرخه معیوب متوقف شود.
در چنین شرایطی، حکومت نهتنها مزیتهای ژئوپلیتیک و نظامی خود را حفظ نخواهد کرد، بلکه هر بار یکی از مهمترین سرمایههای راهبردی سرزمین ایران را به پاشنه آشیل بعدی خود تبدیل خواهد کرد.
محمود قدرتی، سخنگوی ستاد بحران سمنان اعلام کرد بامداد پنجشنبه ۲۵ تیر در پی حمله هوایی آمریکا به فرودگاه این شهر، یک سوله جانبی مورد اصابت قرار گرفته است.
او گفت: «این حمله تلفات جانی در پی نداشت و هیچگونه کشته یا مصدومی گزارش نشده است.»
سخنگوی ستاد بحران سمنان همچنین اعلام کرد در حملات بامدادی پنجشنبه به این شهر، حملهای به بخشهای مسکونی در شهرها و روستاها صورت نگرفته و نیروهای امدادی در محل مورد اصابت در فرودگاه، در حال فعالیت هستند.
دادههای کشتیرانی نشان میدهد در نخستین روز پس از ازسرگیری محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا، شمار کشتیهای عبوری از تنگه هرمز به نزدیک نصف روز قبل کاهش یافت؛ همزمان حملات نظامی جمهوری اسلامی و آمریکا در خلیج فارس ادامه دارد.
به گزارش رویترز، دادههای شرکت رهگیری کشتیها کپلر (Kpler) نشان میدهد روز چهارشنبه تنها هفت کشتی از تنگه هرمز عبور کردند، در حالی که این رقم یک روز پیش از آن ۱۳ کشتی بود.
بر اساس این دادهها، بیشتر کشتیهای عبوری روز چهارشنبه از مسیر آبهای ایران حرکت کردند. این کاهش همزمان با نخستین روز پس از آن رخ داد که آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را دوباره برقرار کرد و درگیریهای نظامی میان دو کشور در منطقه خلیج فارس شدت گرفت.
رویترز نوشت تنشها از اواخر روز شنبه، زمانی که حکومت ایران اعلام کرد تنگه هرمز را بسته است، افزایش یافته و عملیات نظامی دو طرف باعث اختلال در تردد کشتیها از این آبراه شده است. پیش از آغاز جنگ، حدود یکپنجم صادرات جهانی نفت و گاز از تنگه هرمز عبور میکرد.
دادههای کپلر نشان میدهد روز چهارشنبه چهار کشتی بدون بار وارد خلیج فارس شدند که شامل سه نفتکش کوچک و یک کشتی فلهبر حامل غلات بود. همچنین سه کشتی که در همان روز از تنگه هرمز خارج شدند، به ترتیب محمولههای گاز مایع نفتی (LPG)، زغالسنگ و نفت کوره حمل میکردند.
رویترز همچنین گزارش داد که روز سهشنبه یک نفتکش از نوع «سوئزمکس» با محموله یک میلیون بشکه نفت خام عربستان سعودی، در حالی از تنگه هرمز عبور کرد که سامانه شناسایی خودکار (ترانسپوندر) خود را خاموش کرده بود.
بر اساس دادههای کپلر، روز چهارشنبه هیچ نفتکش بسیار بزرگ حامل نفت خام (VLCC) و هیچ کشتی حامل گاز طبیعی مایع (LNG) از تنگه هرمز عبور نکرد.