موج جدید حملات؛ صدای انفجار در کرمان، بندرعباس، عسلویه و بوشهر شنیده شد


رسانههای ایران گزارش دادند که ظهر پنجشنبه ۱۸ تیر صدای انفجار در برخی شهرهای کشور از جمله بوشهر، عسلویه و بندرعباس شنیده شد.
معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار بوشهر اعلام کرد چند نقطه در استان بوشهر از جمله حریم پیرامونی نیروگاه اتمی، پایگاه نظامی چغادک و یک اسکله صیادی در جنوب استان هدف حمله قرار گرفت که تاکنون گزارشی از تلفات جانی دریافت نشده است.






۱۸ تیر ۱۳۷۸ دانشجویان عکس علی خامنهای را پاره کردند؛ رویدادی که اشک بسیجیان حامی او را درآورد. ۲۷ سال بعد، باز هم در ۱۸ تیر، او را در حالی برای دفن بردند که چیز زیادی از اقتدار دیکتاتورمآبانه جمهوری اسلامی بر جا نمانده است.
آنچه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در کوی دانشگاه تهران آغاز شد، در ظاهر واکنشی بود به توقیف روزنامه «سلام» و حمله نیروهای انتظامی و لباسشخصی به خوابگاه دانشجویان، اما خیلی زود از محدوده دانشگاه فراتر رفت و به لحظهای نمادین در نسبت جامعه با رهبر جمهوری اسلامی تبدیل شد.
بیش از ۲۵ هزار نفر در این اعتراضات مشارکت کردند و هزاران دانشجو نیز در هفتههای بعد بازداشت شدند.
اما اهمیت ۱۸ تیر فقط در عدد بازداشتشدگان یا گستردگی اعتراض نبود. اهمیت آن در شکستن یک تابو بود: تابوی تعرض به تصویر رهبر.
در جمهوری اسلامی، تصویر خامنهای فقط تصویر یک مقام سیاسی نبوده و بخشی از معماری قدرت بوده است. عکس او در مدرسه، اداره، پادگان، دانشگاه، دادگاه و خیابان نصب میشد تا یادآوری کند که قدرت در نهایت به یک نقطه ختم میشود.
۱۸ تیر ۷۸، همین تصویر برای نخستین بار در مقیاسی عمومی به موضوع خشم تبدیل شد. پاره شدن یا آتش گرفتن عکس خامنهای، نشانهای بود از اینکه نسل جدید دیگر حاضر نیست همه اقتدار سیاسی را در قابهای رسمی ببیند و بپذیرد.
خامنهای چند روز بعد از این رویداد در سخنرانی معروف خود، مستقیم به همین نقطه اشاره کرد.
او گفت که «حتی اگر به رهبری اهانت کردند، حتی اگر عکس او را آتش زدند یا پاره کردند، نیروهای حزباللهی باید سکوت کنند».
ظاهر جمله، دعوت به خویشتنداری بود، اما ادامه سخنرانی، همان منطق آشنای جمهوری اسلامی را بازتولید میکرد: نسبت دادن اعتراض به «دشمن»، «سازمانهای جاسوسی» و «عناصر داخلی».
خامنهای از یک سو میخواست نشان دهد شخصا از اهانت عبور میکند و از سوی دیگر، همان رخداد را در چارچوب یک «توطئه امنیتی» تعریف کرد.
از همانجا، ۱۸ تیر به مبدایی برای رویدادهای آینده جمهوری اسلامی تبدیل شد.
حکومت فهمید که شکستن تصویر رهبر میتواند آغاز شکستن ترس باشد. بنابراین پاسخ را نه در پذیرش مطالبه دانشجویان، بلکه در امنیتی کردن اعتراض جستوجو کرد.
دانشجو، روزنامه، خوابگاه و خیابان، همه ذیل یک روایت واحد قرار گرفتند: دشمن بیرونی، فریبخوردگان داخلی، و ضرورت دفاع از نظام.
این الگو بعدتر در هر موج اعتراضی دیگر تکرار شد. هر بار اعتراض از جایی آغاز شد، اما حکومت تلاش کرد آن را به پروژهای علیه اصل نظام ترجمه کند.
۱۸ تیر ۷۸ از این نظر آغاز یک فاصله تاریخی بود: فاصله میان تصویر رسمی خامنهای و تصویر واقعی او در ذهن بخش بزرگی از جامعه.
در روایت رسمی، او «رهبر مقتدر، پدر نظام، حافظ امنیت و ادامهدهنده خط روحالله خمینی» بود. اما در حافظه معترضان، او به تدریج به نماد انسداد، سرکوب، تحقیر، کنترل و مصادره آینده تبدیل شد.
شکاف میان این دو تصویر در سالهای بعد عمیقتر شد. از کوی دانشگاه تا خیابانهای ۸۸، از آبان ۹۸ تا خیزش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، شعارها از نقد دولت و مطالبه اصلاحات عبور کردند و به نفی خود مرکز قدرت رسیدند و خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی شدند.
ثبت دوباره یک تاریخ
حالا ۲۷ سال بعد، ۱۸ تیر ۱۴۰۵، همان تاریخ دوباره برگشته است، اما این بار نه با عکس پارهشده، بلکه با تابوت گردانده شده و قرار دفن خامنهای در مشهد.
دیکتاتور ایران دیگر در جایگاه سخنران نیست که درباره پاره شدن عکس خود هشدار بدهد یا توصیهای کند. او اکنون موضوع مراسمی است که حکومت میکوشد آن را به نمایش اقتدار، وحدت، سوگ عمومی و مشروعیت تاریخی تبدیل کند.
جمهوری اسلامی برای خامنهای مراسم چندروزه تدارک دید؛ تابوت او را در تهران برای تشییع در مصلی مستقر کرد، سپس از مسیر قم، نجف و کربلا عبور داد و خاکسپاری نهایی در مشهد، نزدیک مقبره امام هشتم شیعیان برنامهریزی شد. مراسم نهایی دفن: ۱۸ تیر ۱۴۰۵
این تقارن، برای جمهوری اسلامی احتمالا ناخواسته اما پرمعناست. ۱۸ تیر ۷۸، روزی بود که خامنهای ناچار شد از پاره شدن عکس خودش حرف بزند. ۱۸ تیر ۱۴۰۵، روزی است که حکومت ناچار است برای دفن او، همه ذخیره آیینی، تبلیغاتی و امنیتی خود را به میدان بیاورد. آن روز مساله قاب بود، امروز مساله تابوت است. آن روز حکومت میخواست بگوید رهبر حتی از توهین به عکسش میگذرد، امروز میخواهد بگوید مرگ رهبر هم میتواند به سرمایه سیاسی تازه تبدیل شود.
جامعهای که رادیکالتر شد
جامعه ایران در فاصله ۱۸ تیر ۷۸ تا ۱۸ تیر ۱۴۰۵، همان جامعه سابق نماند. اعتراض نسلی که در کوی دانشگاه کتک خورد، زندانی شد و تحقیرش کردند، ادامه پیدا کرد.
پس از آن، نسلهای دیگری آمدند که دیگر نه فقط از اصلاحات ناامید بودند، بلکه از اصل بازی سیاسی جمهوری اسلامی عبور کردند. اگر در ۷۸ هنوز بخشی از دانشجویان خواهان باز شدن فضای مطبوعات و اصلاح درون ساختاری بودند، در سالهای بعد شعارها صریحتر، رادیکالتر و بیواسطهتر شدند.
خامنهای هم در این فاصله، از رهبر ناظر بر نزاعهای درون نظام به چهره اصلی و مسئول سیاسی و تاریخی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
از همین رو، دفن خامنهای در ۱۸ تیر فقط پایان عصر یک فرد نیست، پایان یک فصل از روانشناسی قدرت در جمهوری اسلامی است. او رهبری بود که اقتدارش با سکوت، ترس، سرکوب، حذف رقیبان، مهندسی انتخابات، کنترل رسانه، توسعه دستگاه امنیتی و پیوند زدن سیاست داخلی به نبرد خارجی ساخته شد. اما همان سازوکارها در نهایت تصویری ساختند که دیگر برای بخش بزرگی از جامعه نه مقدس بود، نه پدرانه، نه مشروع؛ بلکه یادآور تمام فرصتهایی بود که از ایران گرفته شد.
قابی که دفن شد
۱۸ تیر ۷۸، قاب خامنهای ترک برداشت. ۱۸ تیر ۱۴۰۵، صاحب قاب به خاک سپرده میشود. میان این دو تاریخ، جمهوری اسلامی همه ابزارهای خود را به کار گرفت تا آن ترک را بپوشاند اما ترک، بهجای آنکه محو شود، به شکافی تاریخی تبدیل شد.
امروز حکومت میتواند تابوت را در خیابان بچرخاند، جمعیت بسیج کند، شهرها را سیاهپوش کند و از مرگ خامنهای روایتی حماسی بسازد، اما نمیتواند آن ۲۷ سال را حذف کند.
۱۸ تیر، از روزی که تصویر رهبر از دیوار پایین آمد، به روزی رسید که خود رهبر از روی صحنه به زیر خاک رفت. این، معنای واقعی تقارن امروز است: جمهوری اسلامی میخواست ۱۸ تیر را از حافظه سیاسی جامعه پاک کند، اما تاریخ آن را به روز بازگشت نمادین همان حافظه تبدیل کرد؛ روزی که طومار خامنهای، در معنای سیاسی و نمادین، در هم پیچیده شد.
گروه فروشگاههای زنجیرهای فنلاندی «کی گروپ» به شکلی غیرمنتظره در مراسم تشییع علی خامنهای جای گرفت. ویدیوهایی از عراق منتشر شده است که نشان میدهند تابوت دیکتاتور کشتهشده ایران از یک کامیون یخچالدار با نشان تجاری این شرکت تخلیه شده است.
در تصاویری که در کربلا ضبط و از سوی خبرگزاری رویترز منتشر شده، جمعیتی انبوه اطراف یک کامیون یخچالدار با لوگوهای نارنجی و سفید دیده میشود که شباهت زیادی به نشان تجاری «کی گروپ»، بخشی از شرکت خردهفروشی فنلاندی «کسکو»، دارد.
در ادامه این تصاویر، مردانی با لباس تیره، تابوتی را از بخش یخچالدار کامیون بیرون میآورند و آن را بر فراز جمعیت حمل میکنند.
این ویدیو در جریان بخش عراقی مراسم تشییع خامنهای ضبط شده است. این مراسم که قسمتی از آن در نجف و کربلا برگزار شد، به دفن دیکتاتور کشتهشده ایران در مشهد در روز ۱۸ تیر، ختم میشود.
این تصاویر به سرعت در فنلاند مورد توجه قرار گرفت. روزنامه «ایلتا-سانومات» این صحنه را «باورنکردنی» توصیف کرد و نوشت فنلاندیها احتمالا با دیدن چیزی که شبیه نشان فروشگاههای «کی مارکت» در میانه مراسم تشییع خامنهای بود، «چشمهایشان را مالیدهاند [تا مطمئن شوند درست میبینند]».
روزنامه «هلسینگین سانومات»، بزرگترین روزنامه فنلاند، نیز این موضوع را پوشش داد.
واکنش شرکت کسکو
شبکه «یله»، این خبر را با عنوان «آیا تابوت خامنهای از یک خودروی کی گروپ در عراق خارج شد؟» منتشر کرد و نوشت ویدیوی رویترز یک کامیون حمل مواد سردخانهای با رنگ نارنجی و حروف تکرارشونده «K» را نشان میدهد که ظاهرا به لوگوی «کی گروپ» شباهت دارد.
شرکت کسکو به «یله» اعلام کرد هیچ اطلاعی درباره این کامیون ندارد و تنها پس از انتشار تصاویر از این موضوع باخبر شده است.
این شرکت گفت حملونقل کالاهایش با خودروهای متعلق به شرکتهای همکار انجام میشود و کسکو ناوگان اختصاصی ندارد.
به گفته این شرکت، یکی از احتمالها این است که یکی از شرکتهای حملونقل همکار، خودرویی را بدون حذف نشانهای «کی گروپ»، به شخص یا شرکت دیگری فروخته باشد.
کسکو در ایمیلی به «یله» نوشت: «ممکن است یکی از شرکای حملونقل ما هنگام فروش تجهیزات، برچسبهای مربوط به ما را از روی آنها حذف نکرده باشد.»
این شرکت افزود به شرکتهای حملونقل یادآوری خواهد کرد که این برچسبها باید پیش از فروش خودروها، حذف شوند.
هیچ نشانهای وجود ندارد که کسکو یا «کی مارکت» نقشی در مراسم تشییع خامنهای داشته باشند یا مالک یا بهرهبردار این کامیون بوده باشند.
آنچه باعث شد این تصاویر جلب توجه کنند، تضاد میان عناصر آن بود: یکی از نمادینترین مراسم تشییع جمهوری اسلامی، نگهداری یک تابوت در شرایط سرد پس از ماهها تاخیر در خاکسپاری، خودرویی با نشان تجاری یک فروشگاه زنجیرهای مواد غذایی فنلاندی برای حمل تابوت در کربلا.
پیروزی شگفتانگیز نروژ برابر برزیل و صعود این تیم به مرحله یکچهارم نهایی جام جهانی ۲۰۲۶، بار دیگر نگاهها را به مدل متفاوت استعدادیابی و آموزش ورزش در این کشور جلب کرده است؛ مدلی که برخلاف بسیاری از قدرتهای فوتبال جهان، بر لذت بردن کودکان از ورزش تاکید دارد، نه قهرمانی در سنین پایین.
گاردین در گزارشی نوشته است نروژ با جمعیتی تنها ۵.۵ میلیون نفری، پس از ۲۸ سال به جام جهانی بازگشت و موفق شد برزیل، پنجبار قهرمان جهان، را حذف کند. در حالی که ستارههایی مانند وینیسیوس جونیور، نیمار و ماتئوس کونیا در سیستم تخصصی فوتبال برزیل رشد کردهاند، بازیکنانی مانند ارلینگ هالند، مارتین اودگارد و آنتونیو نوسا مسیر کاملا متفاوتی را پشت سر گذاشتهاند.
بدون جدول، بدون جام، بدون فشار
فدراسیون ورزش نروژ (NIF) در سال ۲۰۰۷ قوانین ویژهای برای ورزش کودکان تصویب کرد که اجرای آن برای همه باشگاهها و مربیان الزامی است.
بر اساس این قوانین، کودکان تا ۹ سالگی تنها در مسابقات محلی شرکت میکنند و خبری از جدول ردهبندی، اعلام نتایج یا اهدای جام نیست. رقابتهای منطقهای از ۱۱ سالگی آغاز میشود، اما همچنان نتایج و ردهبندی رسمی وجود ندارد و تنها از ۱۳ سالگی امکان حضور در مسابقات قهرمانی کشوری فراهم میشود.
هدف اصلی این قوانین، حفظ لذت، امنیت و حق انتخاب کودکان در ورزش عنوان شده است.
هالند؛ محصول چند رشته ورزشی
ارلینگ هالند یکی از مشهورترین نمونههای موفق این سیستم است. او تا ۱۴ سالگی، علاوه بر فوتبال، هندبال، دوومیدانی و اسکی صحرانوردی را نیز دنبال میکرد و حتی مسئولان هندبال نروژ امیدوار بودند او این رشته را انتخاب کند.
کارشناسان معتقدند بسیاری از ویژگیهای فیزیکی هالند، از جمله پرشهای بلند برای ضربات سر و قدرت انفجاری او، حاصل سالها فعالیت در رشتههایی مانند هندبال و اسکی است؛ مهارتهایی که بعدها در فوتبال به کمک او آمدند.
فقط هالند نیست
الکساندر سورلوث، دیگر مهاجم نروژ، نیز دوران کودکی خود را میان فوتبال، هندبال و اسکیت سرعت سپری کرده است. اوریان نیلند، دروازهبان این تیم، هم پیش از تمرکز بر فوتبال، هندبال و اسکی آلپاین را تجربه کرده بود؛ موضوعی که به اعتقاد بسیاری، در واکنشهای سریع و مهار پنالتی او مقابل برزیل نیز بیتاثیر نبوده است.
صبر به جای عجله
روزنامه گاردین معتقد است موفقیت نروژ نتیجه سیستمی است که به جای شتاب برای کشف استعدادها، به کودکان فرصت میدهد آزادانه ورزش کنند و رشته مورد علاقه خود را انتخاب کنند.
این رویکرد پیشتر نیز در ورزش نروژ موفق بوده است؛ کشوری که در چهار دوره متوالی بازیهای المپیک زمستانی صدرنشین جدول مدالها شده و در آخرین دوره نیز با کسب ۱۸ مدال طلا، رکورد جدیدی ثبت کرد.
هدف، شادی بود؛ نتیجه، حذف برزیل
در حالی که بسیاری از کشورها از همان سالهای نخست کودکان را وارد مسیر حرفهای فوتبال میکنند، قوانین نروژ هرگز با هدف ساختن قهرمان جام جهانی نوشته نشد. هدف این بود که کودکان بدون ترس از شکست، از ورزش لذت ببرند و برای انتخاب آینده خود آزادی داشته باشند.
اکنون اما همین فلسفه، تیمی را ساخته که موفق شده یکی از مدعیان اصلی جام جهانی را حذف کند و در آستانه خلق بزرگترین افتخار تاریخ فوتبال نروژ قرار بگیرد؛ تیمی که شاید مهمترین دستاوردش، نه فقط شکست برزیل، بلکه اثبات این باشد که گاهی صبر و لذت بردن از ورزش، نتیجهای بزرگتر از قهرمانیهای زودهنگام به همراه دارد.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، با انتشار بیانیهای اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، مبنی بر خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان را رد کرد و گفت اسرائیل در این زمینه از کسی «اجازه نخواهد گرفت».
در این بیانیه که پنجشنبه ۱۸ تیر منتشر شد، آمده است: «ما برای ورود به لبنان از کسی اجازه نگرفتیم و برای ماندن در آنجا نیز به هیچگونه مجوزی نیاز نداریم.»
کاتز حزبالله را «گروه تروریستی جهادی» خواند و افزود این گروه نیابتی جمهوری اسلامی بهدنبال نابودی اسرائیل است.
او تاکید کرد دفاع از شهروندان اسرائیلی، بهویژه ساکنان مناطق شمالی، در برابر تهدیدات حزبالله «حق و وظیفه» اسرائیل است.
۱۷ تیر، ترامپ در مصاحبه با خبرنگاران در حاشیه دیدارش با احمد الشرع، رییسجمهوری سوریه، در آنکارا اعلام کرد با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، درباره خروج نیروهای این کشور از لبنان گفتوگو کرده و به باور او، اسرائیل دست به این اقدام خواهد زد.
ترامپ اضافه کرد: «فکر میکنم آنها [از لبنان] خارج خواهند شد. فکر میکنم خودشان هم میخواهند این کار را انجام دهند. روابطشان با لبنان در حال بهبود است و در حال امضای توافقهایی با لبنان هستند.»
خروج ارتش اسرائیل منوط به خلع سلاح حزبالله در سراسر لبنان است
وزیر دفاع اسرائیل در ادامه بیانیه خود تاکید کرد نیروهای این کشور تا زمان خلع سلاح حزبالله «در سراسر لبنان» و رفع تهدیدات علیه ساکنان شمال اسرائیل، در منطقه حائل امنیتی در لبنان باقی خواهند ماند.
کاتز افزود ارتش اسرائیل «هر زمان که لازم باشد»، از منطقه حائل برای مقابله با تهدیدات حزبالله اقدام خواهد کرد.
روزنامه اورشلیمپست ۱۸ تیر گزارش داد جمهوری اسلامی همچنان خواهان آن است که حزبالله نیز در توافق آتشبس تهران و واشینگتن گنجانده شود، اما این درخواست در شرایط فعلی با مخالفت اسرائیل و آمریکا روبهرو شده است.
یک منبع ارشد امنیتی گفت: «با وجود فشارهایی که حزبالله بر ساختار سیاسی [لبنان] وارد میآورد، رییسجمهوری لبنان عقبنشینی نکرده و همچنان با قاطعیت بر پیشبرد تفاهمنامه با اسرائیل پافشاری میکند.»
لبنان و اسرائیل پنجم تیر با میانجیگری واشینگتن بر سر چارچوبی برای ادامه مذاکرات به توافق رسیدند. این چارچوب بهعنوان نخستین گام برای دستیابی به توافقهای بعدی و حرکت به سوی صلح توصیف شده است.
نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، ششم تیر با انتشار بیانیهای، این توافق را «باطل و بیاعتبار» خواند و اعلام کرد این گروه به «مقاومت مسلحانه» خود ادامه خواهد داد.
عفو بینالملل اسرائیل را به نقض قوانین بشردوستانه بینالمللی در لبنان متهم کرد
سازمان عفو بینالملل ۱۸ تیر در گزارشی اسرائیل را متهم کرد در جریان کارزار نظامی خود علیه حزبالله، تمام اعضای چندین خانواده را هدف قرار داده و کشته است.
این سازمان در گزارش خود، سه حمله به خانههای مسکونی غیرنظامیان بین ۱۵ تا ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ را مورد بررسی قرار داد و اعلام کرد در این حملات، ۲۴ غیرنظامی، از جمله ۱۲ کودک، کشته شدند.
در این گزارش آمده است شواهد نشان میدهند «نیروهای اسرائیلی در هر یک از این حملات هوایی، قوانین بشردوستانه بینالمللی را نقض کردهاند؛ از جمله با تفکیک قائل نشدن میان غیرنظامیان و اهداف نظامی، انجام حملات علیه غیرنظامیان یا اموال غیرنظامی، یا کوتاهی در اتخاذ همه تدابیر عملی برای به حداقل رساندن آسیب به غیرنظامیان».
عفو بینالملل خواستار تحقیق درباره این حملات بهعنوان «جنایت جنگی» شد.
حزبالله دو روز پس از آغاز جنگ ایران در ۹ اسفند، در حمایت از جمهوری اسلامی حملات خود را به اسرائیل آغاز کرد و اسرائیل نیز در پاسخ، مواضع این گروه را هدف حملات گسترده قرار داد.
مقامهای لبنانی میگویند در این حملات بیش از ۴۳۰۰ نفر، از جمله بیش از ۲۵۰ کودک، جان باختهاند.
در سوی دیگر، ارتش اسرائیل اعلام کرده تا اوایل تیرماه، بیش از ۲۵۰۰ نیروی حزبالله، از جمله صدها عضو «یگان ویژه رضوان»، را از پا درآورده است.
مایکل فلین، مشاور امنیت ملی کاخ سفید در دولت نخست دونالد ترامپ، خبر داد کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، با مشکلات سلامتی دستوپنجه نرم میکند.
فلین پنجشنبه ۱۸ تیر در جریان سخنرانی در نشست «بنیاد ائتلاف کره-آمریکا» در سئول گفت جامعه بینالمللی باید خود را برای سناریوهای احتمالی پس از پایان سلسله حاکم بر کره شمالی آماده کند.
اظهارات او در شرایطی مطرح شد که طی سالهای اخیر، بارها گزارشها و گمانهزنیهایی درباره وضعیت سلامتی کیم منتشر شده، اما بهدلیل انزوای کره شمالی و محدود بودن دسترسی به اطلاعات، تایید مستقل این گزارشها ممکن نبوده است.
خبرگزاری رویترز ۱۷ فروردین به نقل از سازمان اطلاعات ملی کره جنوبی گزارش داد بر اساس «اطلاعات موثق»، دختر رهبر کره شمالی بهعنوان جانشین پدرش و رهبر آینده کشور انتخاب شده است.
فلین پیشتر در حوزههای اطلاعاتی و عملیات ویژه ارتش آمریکا فعالیت کرده و ریاست «آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا» را بر عهده داشته است.
فلین نخستین مشاور امنیت ملی دولت اول ترامپ بود، اما کمتر از یک ماه پس از آغاز به کار، در پی جنجالهای مربوط به تماسهایش با سفیر روسیه و تحقیقات درباره ارتباط با مسکو، از سمت خود کنارهگیری کرد.
مخالفت ضمنی فلین با دستیابی سئول به سلاح هستهای
فلین در ادامه سخنان خود، به بحثهای مطرحشده در کره جنوبی درباره لزوم دستیابی به سلاح هستهای اشاره کرد و گفت: «اگر من هم در موقعیت شما بودم، شاید میخواستم از توانمندی هستهای برخوردار باشم.»
او در عین حال تاکید کرد: «آنچه کره جنوبی و کل منطقه واقعا به آن نیاز دارند، چتر هستهای قدرتمند ایالات متحده است.»
مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا غنیسازی اورانیوم را اقدامی «بسیار خطرناک» توصیف کرد و هشدار داد اتخاذ چنین رویکردی میتواند به تشدید تنشها میان کشورهای منطقه بینجامد.
روزنامه «چوسون ایلبو» کره جنوبی ۱۸ تیر در تفسیر این اظهارات نوشت فلین در واقع از سئول خواسته است به بازدارندگی هستهای آمریکا اعتماد کند، زیرا توسعه برنامه هستهای بومی کره جنوبی میتواند به گسترش تسلیحات اتمی و افزایش تنشها در منطقه منجر شود.
فلین همچنین بر ضرورت جلوگیری از انتقال فناوری هستهای کره شمالی به ایران، پاکستان، سوریه و دیگر کشورها تاکید کرد.
۱۱ اردیبهشت، بروس بکتول، پژوهشگر و متخصص امور کره شمالی، اعلام کرد پیونگیانگ طی چهار دهه گذشته بهصورت گامبهگام توان موشکی و بخشی از زیرساختهای نظامی جمهوری اسلامی، از جمله موشکهای بالستیک، را ارتقا داده است.
۱۴ خرداد، رهبر کره شمالی با اشاره به آنچه «تشدید تهدیدهای امنیتی» و «رویارویی طولانیمدت با درندهترین دشمنان» خواند، توسعه توان بازدارندگی هستهای را ضروری دانست و بر ادامه سیاست تقویت زرادخانه اتمی پیونگیانگ تاکید کرد.
تمجید از پیمان دفاع متقابل کره جنوبی و آمریکا
در نشست سئول، لیم هو یونگ، رییس بنیاد ائتلاف کره-آمریکا، گفت پیش از امضای پیمان دفاع متقابل کره جنوبی و آمریکا در سال ۱۹۵۳، شبهجزیره کره طی بیش از ۷۰ سال شاهد شش جنگ بود.
او افزود در هفت دهه پس از شکلگیری این ائتلاف، هیچ جنگی در شبهجزیره کره رخ نداده و همین ثبات، زمینهساز توسعه اقتصادی و گذار به دموکراسی شده است.
لیم تاکید کرد اعتماد مهمترین رکن هر ائتلاف است و حتی در صورت بروز اختلاف، طرفها باید با گفتوگوی صادقانه مسائل را حلوفصل کنند.