مهمترین ویژگی مشترک این پیامها، استمرار همان نگاهی است که طی سه دهه رهبری علی خامنهای بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی سایه انداخته بود؛ یعنی تقدم «محور مقاومت» بر منافع ملی ایران.
در این مجموعه پیامها، «جبهه مقاومت» صرفا یکی از موضوعات سیاست خارجی نیست؛ بلکه به یکی از ارکان هویت نظام تبدیل شده است؛ هویتی که حتی در پیامهایی که ظاهرا درباره ارتش، حج، نوروز، خلیج فارس یا سالگرد درگذشت شخصیتهای سیاسی هستند نیز خود را نشان میدهد.
مقاومت؛ جزء جداییناپذیر انقلاب
صریحترین بیان این نگاه در نخستین پیام پس از آغاز رهبری مجتبی خامنهای دیده میشود؛ جایی که مینویسد: «ما، کشورهای جبهه مقاومت را بهترین دوستان خود میدانیم و امر مقاومت و جبهه مقاومت، جزئی جداییناپذیر از ارزشهای انقلاب اسلامی است.»
این جمله تنها اعلام حمایت از متحدان منطقهای نیست. در اینجا «جبهه مقاومت» نه یک ابزار سیاست خارجی، بلکه بخشی از هویت انقلاب اسلامی معرفی میشود. به بیان دیگر، از همان آغاز روشن میشود که رهبر جدید، بقای جمهوری اسلامی را با بقای این شبکه منطقهای گره زده است.
همین پیام با نام بردن از یمن، حزبالله لبنان و مقاومت عراق، نشان میدهد که شبکه نیروهای نیابتی همچنان جایگاه ویژهای در نگاه رهبری دارد: «یمن شجاع و مومن، دست از دفاع از مردم مظلوم غزه برنداشت…»، «حزبالله فداکار علیرغم همه موانع به یاری جمهوری اسلامی آمده است…»؛ یا «مقاومت عراق هم دلیرانه همین خط را در پیش گرفته است.»
نکته قابل توجه آن است که این پیام حتی در پایان نیز هنگام دعا برای رهبر پیشین، از او میخواهد همچنان «به فکر پیشرفت این ملت و همه ملتهای جبهه مقاومت» باشد؛ عبارتی که ملت ایران را در کنار مجموعهای از گروههای وابسته به پروژه منطقهای جمهوری اسلامی قرار میدهد و میان آنها هیچ تمایزی قائل نمیشود.
ملت ایران؛ یکی از اجزای پروژه منطقهای
یکی از ویژگیهای مشترک این پیامها، قرار گرفتن ایران در کنار شبکهای از بازیگران منطقهای است؛ تاکیدی بر این موضوع که جمهوری اسلامی خود را بیش از آنکه دولت-ملت ایران بداند، رهبر یک جبهه فراملی تعریف میکند.
در پیام مجتبی خامنهای بهمناسبت چهلم علی خامنهای آمده است: «در این جهت همه جبهه مقاومت را به طور یکپارچه در نظر داریم.»
این جمله از منظر راهبردی اهمیت ویژهای دارد. موضوع تنها دفاع از ایران نیست؛ بلکه «تمام جبهه مقاومت» بهعنوان یک واحد سیاسی و نظامی موضوع تصمیمگیری معرفی میشود. بدین ترتیب، امنیت و منافع ایران در دل امنیت کل این شبکه تعریف میشود، نه بالعکس.
حج؛ از عبادت تا بسیج سیاسی محور مقاومت
شاید آشکارترین نمونه اولویت داشتن محور مقاومت بر سایر مسائل را بتوان در پیام حج مجتبی خامنهای مشاهده کرد.
در این پیام، مناسکی که در سنت اسلامی عمدتا بر عبادت، وحدت و معنویت تاکید دارند، به بستری برای بازتولید گفتمان مقاومت تبدیل میشوند.
در این متن آمده است: «جوانان مجاهد جبهه مقاومت را از ایران تا لبنان و فلسطین و عراق و سوریه، از آفریقا و یمن تا افغانستان و پاکستان…»
در اینجا گستره جغرافیایی مقاومت از مرزهای ایران بسیار فراتر میرود و شبکهای وسیع از نیروهای همسو را در بر میگیرد. همان نگرشی که رهبر پیشین جمهوری اسلامی از آن بهعنوان «عمق استراتژیک» یاد میکرد و به آن میبالید!
پیام حتی پا را فراتر گذاشته و «طوفان الاقصی» را در کنار نابودی داعش و مقابله با اسرائیل، بخشی از دستاوردهای همین جبهه معرفی میکند.
او همچنین مینویسد: «با همراهی مجاهدان جبهه مقاومت خصوصاً لبنان عزیز…» و در پایان دعا میکند: «شهدای راه خدا خصوصا شهیدان جبهه مقاومت…».
در هیچ بخش این پیام، مشکلات اقتصادی ایران، بحران معیشت، مهاجرت گسترده، کمبود آب یا فروپاشی زیرساختها موضوع دعا یا نگرانی قرار نمیگیرد؛ اما جبهه مقاومت بارها موضوع ستایش و دعاست.
مقاومت؛ حتی در توافق با آمریکا
شاید معنادارترین بخش این مجموعه پیامها، آخرین پیام مجتبی خامنهای درباره تفاهمنامه میان جمهوری اسلامی و آمریکا باشد.
در حالی که انتظار میرود چنین پیامی بر حقوق مردم ایران، رفع تحریمها یا بهبود وضعیت اقتصادی تمرکز داشته باشد، تنها اشاره مستقیم راهبردی چنین است: «پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت…»
حتی در لحظهای که سخن از توافق با آمریکا است، مشروعیت توافق نه صرفا بر مبنای منافع ایران، بلکه بر اساس تعهد به حفظ «جبهه مقاومت» تعریف میشود.
این نکته نشان میدهد که حتی دیپلماسی نیز تا جایی پذیرفتنی است که به ساختار منطقهای جمهوری اسلامی آسیبی وارد نکند.
محور مقاومت؛ نه ابزار، بلکه هدف
در بسیاری از دولتها، ائتلافهای منطقهای وسیلهای برای تامین منافع ملی هستند؛ اما در این پیامها رابطه معکوس است.
در پیام روز خلیج فارس آمده است: «سیاستهای مقاومت و راهبرد ایران قوی… طلیعه نظم جدید منطقه و جهان خواهد بود.»
در اینجا «نظم جدید منطقه» هدف اصلی معرفی میشود. ایران وسیله تحقق این نظم است، نه اینکه این نظم در خدمت رفاه و امنیت ایرانیان باشد.
همین نگاه در پیامهای متعدد دیگری نیز تکرار میشود؛ جایی که مبارزه با آمریکا و اسرائیل، اخراج آمریکا از منطقه، یا پیروزی جبهه مقاومت، بهعنوان افق اصلی سیاست جمهوری اسلامی ترسیم میشود.
غیبت مسائل واقعی ایران
نکتهای که به همان اندازه مهم است، آن چیزی است که در این پیامها حضور ندارد.
در مجموعه این پیامها تقریبا هیچ اشارهای به بحرانهای اصلی جامعه ایران نشده است؛ نه از فقر و سقوط قدرت خرید سخنی هست، نه از تورم مزمن، بحران آب و محیط زیست، مهاجرت نخبگان، بیکاری جوانان، فساد ساختاری، فروپاشی نظام بازنشستگی، بحران آموزش و درمان، یا محدودیتهای حقوق شهروندی.
در مقابل، «محور مقاومت»، مبارزه با آمریکا و اسرائیل، جبهه استکبار، مجاهدان و شهدای مقاومت، نظم جدید منطقه و آینده جهان، بارها و بارها در متنها تکرار میشوند.
این نسبت، خود گویاتر از هر تحلیلی است.
منافع ملی یا پروژه ایدئولوژیک؟
دولتها معمولا سیاست خارجی خود را برای تامین امنیت و رفاه شهروندان طراحی میکنند، اما در این مجموعه پیامها، جهت رابطه معکوس است.
مردم ایران در مقام نیروی انسانی، اقتصادی و نظامی معرفی میشوند که باید از پروژهای فراملی حمایت کنند؛ پروژهای که از لبنان و فلسطین تا عراق، سوریه، یمن، افغانستان و حتی آفریقا امتداد یافته است.
به بیان دیگر، این پیامها نشان میدهند که «محور مقاومت» ابزار دفاع از ایران نیست، بلکه خود هدف است؛ هدفی که سیاست داخلی، اقتصاد، دیپلماسی و حتی مناسبتهای مذهبی باید در خدمت آن قرار گیرند.
مرور ۱۱ پیام نخست رهبر سوم جمهوری اسلامی نشان میدهد که با وجود تفاوت موضوعات و مناسبتها، یک محور ثابت در همه آنها وجود دارد: تداوم اولویت دادن به «جبهه مقاومت» بهعنوان مهمترین پروژه سیاسی جمهوری اسلامی.
اگرچه شدت این حضور از پیامی به پیام دیگر متفاوت است، اما در مجموع، مقاومت نه یک سیاست مقطعی، بلکه بنیان فکری این گفتمان است. از نخستین پیام پس از رهبری تا پیام درباره توافق با آمریکا، از پیام حج تا پیام خلیج فارس، همواره این شبکه منطقهای در مرکز تصمیمگیری قرار دارد.
پیامد چنین رویکردی آن است که منافع ملی ایران نه معیار سیاست، بلکه تابع بقای پروژهای ایدئولوژیک و فراملی میشود؛ پروژهای که طی دهههای گذشته هزینههای سنگین اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک بر کشور تحمیل کرده و اکنون، بر اساس همین پیامها، نشانهای از بازنگری در آن دیده نمیشود.
برعکس، همه شواهد حکایت از آن دارد که رهبر جدید نیز همان مسیر را با تاکیدی دوباره ادامه خواهد داد؛ مسیری که در آن «محور مقاومت» اصل است و مردم ایران، بار دیگر، در معرض آن قرار میگیرند که هزینههای این اولویت ایدئولوژیک را بپردازند.