تجمع دانشآموزان در کرمانشاه و اصفهان در اعتراض به وضعیت آموزشی
ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد دانشآموزان کرمانشاه مقابل اداره کل آموزش و پرورش شعار «وعده زیاد شنیدیم، عدالتی ندیدیم» سردادند. در اصفهان نیز دانشآموزان شنبه ۱۶ خرداد در اعتراض به حضوری شدن امتحانات تجمع کردند و شعار دادند: «دانشآموز داد بزن حقتو فریاد بزن».
روزگاری هر سال بیش از دو میلیون نوزاد در ایران متولد میشد. نسلی که بعدها به «دههشصتیها» معروف شد، هنوز هم پرجمعیتترین نسل کشور به شمار میرود. اما امروز آمارها تصویری کاملا متفاوت را نشان میدهند.
تعداد تولدها در ایران به حدود ۸۹۲ هزار نفر در سال رسیده و برای نخستین بار، خالص رشد جمعیت کشور به کمتر از ۵۰۰ هزار نفر کاهش یافته است.
این اعداد تنها چند آمار خشک و رسمی نیستند، بلکه نشانه تغییری عمیق در سبک زندگی، اقتصاد و نگاه ایرانیان به ازدواج و فرزندآوری هستند. تغییری که باعث شده ایران از روزگار «انفجار جمعیت» به دورهای برسد که کارشناسان از آن با عنوان «بحران جمعیتی» یاد میکنند.
در سالهای اخیر سیاستگذاران تلاش کردهاند با اجرای قانون جوانی جمعیت، روند کاهش تولدها را متوقف کنند.
وام ازدواج، وام فرزندآوری، واگذاری زمین، تسهیلات مسکن و اختصاص هزاران میلیارد تومان بودجه مستقیم و غیرمستقیم، بخشی از این سیاستها بوده است.
با این حال، روند نزولی تولدها همچنان ادامه دارد و همزمان نرخ ازدواج نیز کاهش یافته است.
آمارها نشان میدهند نرخ ازدواج زنان مجرد از ۴.۳۵ درصد در سال ۱۴۰۱ به ۳.۱۶ درصد در سال ۱۴۰۴ رسیده است. کاهشی نزدیک به ۳۰ درصد تنها در سه سال.
همین مساله این سوال را مطرح میکند که آیا مشکل فقط پول است یا عوامل دیگری در تصمیم جوانان برای تشکیل ندادن خانواده نقش دارند؟
نسل جدید، زندگی متفاوت
نسل امروز با نسل والدین خود تفاوتهای زیادی دارد. جوانان بیش از گذشته به تحصیل، استقلال مالی، پیشرفت شغلی و تجربههای فردی اهمیت میدهند. ازدواج دیگر الزاما اولین گام ورود به بزرگسالی نیست و بسیاری از افراد ترجیح میدهند تا رسیدن به ثبات اقتصادی یا عاطفی، تشکیل خانواده را به تعویق بیندازند.
در نتیجه، سن ازدواج افزایش پیدا کرده و فاصله میان ازدواج و فرزندآوری نیز بیشتر شده است.
یکی از مهمترین تغییرات اجتماعی دهههای اخیر، افزایش حضور زنان در دانشگاهها و بازار کار بوده است.
امروزه بسیاری از زنان برای رسیدن به موقعیت شغلی مناسب، سالها سرمایهگذاری آموزشی و حرفهای انجام میدهند.
نکته قابل توجه این است که ایران با وجود افزایش چشمگیر سطح تحصیلات زنان، همچنان یکی از پایینترین نرخهای مشارکت اقتصادی زنان را در منطقه و در مقایسه با بسیاری از کشورهای توسعهیافته دارد.
بر اساس دادههای بینالمللی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران حدود ۱۳ تا ۱۴ درصد برآورد میشود، در حالی که این رقم در بسیاری از کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) از ۵۰ تا ۶۰ درصد فراتر میرود.
به بیان دیگر، فرصتهای شغلی برای زنان در ایران محدودتر است و ورود و ماندن در بازار کار برای بسیاری از آنها، با دشواریهای بیشتری همراه است.
در چنین شرایطی، فرزندآوری برای بخشی از زنان به تصمیمی پیچیده تبدیل شده است. آنها باید میان خواستههای شخصی، آینده شغلی و مسئولیتهای خانوادگی تعادل برقرار کنند. تعادلی که برقرار کردنش آسان نیست.
بسیاری از زنان نگرانند که بارداری و چند سال دوری از محیط کار، فرصتهای شغلی، ارتقای حرفهای یا حتی امنیت شغلی آنها را تحت تاثیر قرار دهد.
در برخی مشاغل نیز کارفرمایان تمایل کمتری به استخدام یا ارتقای زنان دارای فرزند خردسال دارند. موضوعی که باعث میشود بخشی از زنان، فرزندآوری را به سالهای بعد موکول کنند.
از سوی دیگر، بخش بزرگی از مسئولیت نگهداری از کودک در ایران همچنان بر دوش مادران است. کمبود مهدکودکهای ارزان و در دسترس، هزینه بالای مراقبت از کودک و محدود بودن الگوهای کاری انعطافپذیر، باعث میشود بسیاری از زنان احساس کنند میان اشتغال و مادری ناچار به انتخاب هستند.
این در حالی است که در بسیاری از کشورهایی که توانستهاند نرخ باروری بالاتری را حفظ کنند، سیاستگذاران تلاش کردهاند این تعارض را کاهش دهند. با مرخصی والدین برای پدر و مادر گرفته تا مهدکودکهای یارانهای، ساعات کاری منعطف و حمایتهای شغلی پس از تولد فرزند.
بسیاری از کارشناسان معتقدند تا زمانی که چنین زیرساختهایی در ایران تقویت نشود، صرف پرداخت وام و مشوقهای مالی، نمیتواند نگرانیهای بخش مهمی از زنان را درباره فرزندآوری، برطرف کند.
برای بسیاری از زنان، مساله فقط هزینه بزرگ کردن یک کودک نیست، بلکه هزینهای است که مادر شدن میتواند بر مسیر شغلی و استقلال اقتصادی آنها تحمیل کند.
کاهش تولدها فقط یک مساله ایرانی نیست. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته نیز افراد دیرتر ازدواج میکنند و دیرتر صاحب فرزند میشوند.
شاید یکی از نمادهای این تغییر، رشد سریع صنعت فریز تخمک باشد. بازاری چند میلیارد دلاری که به زنان اجازه میدهد امکان فرزندآوری را برای سالهای بعد حفظ کنند.
بسیاری از زنانی که از این خدمات استفاده میکنند، قصد ندارند برای همیشه از مادر شدن صرفنظر کنند. آنها فقط میخواهند زمان آن را خودشان انتخاب کنند.
این روند نشان میدهد مساله جمعیت در قرن بیستویکم بیش از آن که به تعداد مشوقهای مالی مربوط باشد، به تغییر سبک زندگی و اولویتهای نسل جدید گره خورده است.
در میان کشورهای توسعهیافته، اسرائیل یکی از معدود کشورهایی است که همچنان نرخ بالای فرزندآوری را حفظ کرده است. در حالی که بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی با کاهش شدید تولدها دستوپنجه نرم میکنند، نرخ باروری در اسرائیل نزدیک به سه فرزند برای هر زن باقی مانده است.
پژوهشگران دلیل این موفقیت را تنها در کمکهای مالی نمیبینند. در اسرائیل خانواده همچنان جایگاه مهمی در فرهنگ عمومی دارد و داشتن فرزند حتی در میان زنان تحصیلکرده و شاغل نیز یک ارزش اجتماعی محسوب میشود.
اما تفاوت اسرائیل فقط به فرهنگ محدود نمیشود. این کشور یکی از گستردهترین نظامهای حمایت از درمان ناباروری در جهان را نیز در اختیار دارد. دولت هزینه بخش بزرگی از درمانهای ناباروری و آیویاف (IVF) را پوشش میدهد و شهروندان میتوانند تا رسیدن به دو فرزند، از این حمایتها استفاده کنند. این موضوع باعث شده دسترسی به فناوریهای کمکباروری در اسرائیل، بسیار گستردهتر از بسیاری از کشورهای توسعهیافته باشد.
در کنار این حمایتها، سیاستگذاران اسرائیلی تلاش کردهاند میان اشتغال زنان و فرزندآوری، تعارض کمتری ایجاد کنند.
به همین دلیل، برخلاف بسیاری از کشورهای توسعهیافته، افزایش تحصیلات و حضور زنان در بازار کار، الزاما به کاهش شدید نرخ باروری منجر نشده است.
به بیان دیگر، تجربه اسرائیل نشان میدهد افزایش جمعیت فقط به بودجه وابسته نیست، بلکه به ترکیبی از عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حمایتهای عملی از خانواده نیاز دارد. از درمان ناباروری گرفته تا ایجاد شرایطی که در آن فرزندآوری با زندگی مدرن و اشتغال زنان در تضاد کامل قرار نگیرد.
در سالهایی که افزایش جمعیت به یکی از مهمترین اولویتهای اعلامشده حاکمیت تبدیل شده، آمارها رفتن شهروندان به مسیر دیگری را روایت میکنند.
با وجود تاکید مکرر علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، بر ضرورت جوانی جمعیت، تصویب قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت و اختصاص هزاران میلیارد تومان بودجه و تسهیلات، تعداد تولدها همچنان روندی نزولی دارد: از بیش از دو میلیون تولد در هر سال در دهه ۶۰ به کمتر از ۹۰۰ هزار تولد در سال ۱۴۰۴.
شاید مهمترین پیام این آمار آن باشد که بحران جمعیت را نمیتوان تنها با وام، مشوق مالی و سیاستهای دستوری حل کرد.
تجربه کشورهایی که در حفظ نرخ باروری موفقتر بودهاند نشان میدهد تصمیم به فرزندآوری بیش از هر چیز به احساس امنیت، ثبات، امید به آینده و سازگاری سیاستها با واقعیتهای زندگی نسل جدید وابسته است. واقعیتی که آمارهای جمعیتی در ایران، هر سال با صدای بلندتری آن را یادآوری میکنند.
طبق گزارش رسیده به ایراناینترنشنال، ابوالفضل اسکندری، ۱۹ ساله، در اعتراضات ۱۸ دی اراک با اصابت گلوله جنگی به ریه و پشت گردن کشته شد.ابوالفضل تنها سه ماه بود که خدمت سربازی خود را آغاز کرده بود و در کنار سربازی، برای کمک به تامین هزینههای خانواده در یک مکانیکی نیز کار میکرد.
بنا بر این گزارش، پیکر او چهار روز پس از کشته شدن به خانواده تحویل داده شد. همچنین خانوادهاش تحت فشار قرار گرفتند و از آنان تعهد گرفته شد که مراسم خاکسپاری را بدون اطلاعرسانی و در سکوت برگزار کنند.
بر اساس این گزارش، برای جلوگیری از حضور مردم در مراسم خاکسپاری، مسیرهای منتهی به محل برگزاری مراسم بسته شد و مراسم در فضایی امنیتی برگزار شد.
این گزارش همچنین حاکی است که خانواده ابوالفضل اسکندری تحت فشار قرار گرفتند تا سنگ مزار او با عنوان «بنیاد شهید» نصب شود.
پیکر ابوالفضل اسکندری در روستای جمالآباد از توابع اراک به خاک سپرده شد.
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی استفاده حکومت ایران از لبنان را که از سوی رییسجمهور این کشور مطرح شده است، رد کرد. جوزف عون، رییسجمهوری لبنان، گفته است تهران، لبنان را به «مهره چانهزنی» خود تبدیل کرده است.
عباس عراقچی شنبه ۱۶ خرداد در پستی در حساب شبکه ایکس خود، در واکنش به انتقادات شدید رییسجمهوری لبنان، نوشت: «اگر لبنان مهره چانهزنی ایران بود، مدتها پیش به توافق رسیده بودیم. آقای رییسجمهور، لبنان را از دشمن واقعیاش نجات دهید.»
او گفت: «بر اساس اظهارات آقای عون، ممکن است تصور شود این ایران است که یکپنجم لبنان را اشغال کرده، یکچهارم لبنانیها را آواره کرده و هر روز کشور او را بمباران میکند.»
عراقچی پس از مصاحبه اخیر عون با سیانان، این واکنش را نشان داد.
روابط تهران و بیروت در سایه تحولات منطقه پس از حملات هفتم اکتبر حماس به اسرائیل دچار تنش شده است.
پس از کشته شدن حسن نصرالله، دبیرکل پیشین حزبالله لبنان و متحد تهران، در مهرماه ۱۴۰۳، موقعیت این گروه شبه نظامی لبنانی به شدت تضعیف شد.
بهدنبال مرگ او و آسیب دیدن بخش بزرگی از نیروهای حزبالله در عملیات موسوم به پیجرها، زمزمههای خلع سلاح حزبالله آغاز شد.
دولت لبنان نزدیک به یک سال پس از مرگ نصرالله، در مرداد ۱۴۰۴ کلیات طرح آمریکا برای خلع سلاح حزبالله را در جلسه کابینه خود تصویب کرد.
این طرح را تام باراک، نماینده ویژه دونالد ترامپ در منطقه، به دولت لبنان ارائه کرد.
همزمان با تصویب این طرح در کابینه لبنان، عراقچی در بخشی از مصاحبهاش با صداوسیمای جمهوری اسلامی در مورد حزبالله، تاکید کرد: «این بار اول نیست که برای خلع سلاح حزبالله و اینکه سلاح مقاومت را از کار بیندازند، تلاش میکنند. علت آن روشن است، چرا که در میدان نبرد، توانمندی سلاح مقاومت برای همگان آشکار شده است.»
مقاومت حزبالله در مقابل تصمیم دولت رسمی لبنان با حمایت جمهوری اسلامی، روابط تهران و بیروت را دستخوش تنش بیشتری کرد، تا آنجا که سه روز پس از مصاحبه عراقچی، در ۱۸ مرداد ۱۴۰۴، حزب «بلوک ملی لبنان» خواستار اقدام فوری دولت این کشور برای احضار سفیر جمهوری اسلامی در بیروت و معرفی او بهعنوان «عنصر نامطلوب» شد.
کمتر از یک هفته پس از مصوبه کابینه دولت لبنان، خبر سفر قریبالوقوع علی لاریجانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، به بیروت مورد انتقاد رسانهها و محافل سیاسی لبنان قرار گرفت.
این سفر دخالت آشکار تهران در امور داخلی لبنان و تلاشی برای تشویق حزبالله به حفظ سلاح، توصیف و از آن با عنوان «بیشرمی» و «جسارت» یاد شد.
اکنون کمتر از یک سال پس از مصوبه دولت لبنان، حزبالله همچنان در مقابل خلع سلاح مقاومت میکند. تهران نیز موضوع توقف حملات اسرائیل به حزبالله را در مذاکرات با آمریکا گنجانده است.
بهنام بنطالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، در مطلبی با اشاره به آمار تانکر ترکرز درباره به صفر رسیدن صادرات نفت ایران در ماه مه در پی محاصره دریایی نوشت اقدام جمهوری اسلامی در بستن تنگه هرمز، معادله را به زیان حاکمان تهران تغییر داده است.
بر اساس دادههای شرکت تانکر ترکرز، ایران در این ماه هیچ نفت خامی صادر نکرد و تنها ۲ میلیون بشکه نفتا صادر کرد که معادل حدود ۶۴ هزار بشکه در روز است. این رقم در مقایسه با بیش از ۲.۱ میلیون بشکه در روز در ماه فوریه، آخرین ماه کامل پیش از آغاز جنگ با آمریکا و اسرائیل، کاهش چشمگیری نشان میدهد.
این مطلب که در وبسایت بنیاد دفاع از دموکراسیها منتشر شده، با تاکید بر اینکه محاصره دریایی آمریکا عملا شریان اصلی تامین مالی حکومت را قطع کرده است، نوشت: «اقدام جمهوری اسلامی در بستن تنگه هرمز، معادله را به زیان حاکمان تهران تغییر داده و توان مالی حکومت را هدف قرار داده است.»
بنطالبلوبا اشاره به اینکه محاصره دریایی همچنان ابزار اصلی فشار اقتصادی واشینگتن به شمار میرود، هشدار داد کنار گذاشتن این ابزار فشار اقتصاد کلان صرفا برای بازگرداندن تردد در خلیج فارس میتواند اشتباه راهبردی باشد.
او افزود: اگر این اهرم اقتصادی زودتر از موعد کنار گذاشته شود، سیاستگذاران نباید انتظار امتیازهای عمده در مسائل گستردهتر امنیتی را داشته باشند.
ترامپ در گفتوگو با انبیسی گفت که حکومت ایران هنوز ۲۱ تا ۲۲ درصد از موشکهای خود را حفظ کرده است. او گفت که رهبران حکومت ایران هنوز با آمریکا برای پایان جنگ به توافق نرسیدهاند، زیرا آنها «قوی» و «مغرور» هستند، اما در نهایت «آنها چارهای جز توافق ندارندو کمی طول میکشد.»
او افزود: «بیشتر کارخانههای پهپادسازی آنها از کار افتاده، بیشتر سکوهای پرتاب از کار افتاده و بیشتر مناطق تولید موشک از کار افتادهاند. اما آنها هنوز ظرفیت تولید دارند. آنها تعدادی موشک و تعدادی پهپاد دارند. به نظر من، شاید ۲۱ تا ۲۲ درصد از موشکهایشان. این تعداد زیادی موشک است، اما این میزان، آن چیزی نیست که در زمان حمله اولیه ما بود.»
او با اشاره به رهبران حکومت ایران گفت: «این افراد ۴۷ سال است که میجنگند. آنها آمریکاییها را میکشند. آنها پاهای [آمریکاییها] را قطع کردهاند و بازوها و صورتهایشان به شدت و به طور وحشتناکی آسیب دیده است.»
ترامپ مدت زمان درگیری جاری را با جنگ ویتنام مقایسه کرد و گفت: «من خیلی سریع پیش میروم. سه ماه است که درگیر آن هستم. میدانید، ویتنام ۱۹ سال طول کشید. من در ماه سوم هستم و تنها کاری که آنها میکنند، این است که میگویند کی قرار است پیروز شویم. اگر من یک دموکرات بودم، هیچ کس اینطور صحبت نمیکرد، اما برای من مهم نیست. من به آن عادت کردهام.»