معاون اول پزشکیان: نتیجه پیشرفتهای پس از جنگ ۱۲ روزه را در جنگ اخیر دیدیم
محمدرضا عارف، معاون اول مسعود پزشکیان گفت: «پس از جنگ ۱۲ روزه، ما پیشرفتهای محسوسی در زمینه علم و فناوری بدست آوردیم که نتیجه آن را در جنگ اخیر مشاهده کردیم.»
او افزود: «حتی توانایی فناوری امروز ما نسبت به آخرین روز جنگ اخیر هم قابل مقایسه نیست.»
آنچه بر زبان فارسی در دوران افول قاجار و به قدرت رسیدن پهلوی گذشت، نمونهای است از تلاش یک زبان کهن برای رویارویی با جهان تازهای که به آن هجوم آورده بود. در این نبرد نابرابر، «فرهنگستان ایران» با ادیبان و نامدارانی که بنیانگذارش بودند، نقشی کلیدی داشت.
فرهنگستان ایران ۱۲ خرداد در حالی وارد دهمین دهه حیات خود شد که به عنوان نهادی دولتی، نقشی غیر قابل انکار در پالایش زبان فارسی و آنچه ما امروز مینویسیم و میگوییم، داشته است.
انقلاب صنعتی و ورود زبانهای خارجی
پس از ۱۵۰ سال آشوب و جنگ در ایران، فتحعلیشاه قاجار در سال ۱۱۷۶ خورشیدی به سلطنت رسید. دورانی که بازگشت به عصر طلایی دربار ایرانی بود.
در دوران فتحعلیشاه بسیاری از سنتهای قدیمی، پرزروقوبرق و پیچیده دربار احیا شد. این تکلف درباری به ادبیات هم راه یافت و در تمام سلسله قاجار ادامه یافت. حتی وقتی ناصرالدینشاه بهقدرت رسید و تلاش کرد نمادهای مدرن را وارد شهر و جامعه کند، این زبان ادبی کهنه، تغییر نیافت.
دوران پادشاهی ناصرالدینشاه همزمان با دهه پایانی انقلاب صنعتی اول و آغاز انقلاب صنعتی دوم بود.
انقلاب اول که با تکنولوژیهای نوظهوری مانند ماشین بخار آغاز شد، تغییرات عظیمی به صنایع و همچنین زندگی عمومی مردم داد.
انقلاب دوم با تولید برق و تکنولوژیهای حملونقل، بیش از پیش زندگی انسان معاصر را دگرگون کرد.
دوران ناصرالدینشاه و پادشاهان پس از او آمیخته با مظاهر این فنآوریهای جدید بود.
در فاصله چند دهه تعداد زیادی از کلمات زبانهای دیگر وارد زبان فارسی شدند؛ زبانی که پیش از آن با سیل کلمات عربی برخی از واژههای تاریخی خود را از دست داده بود. کلماتی از زبانهای فرانسوی، انگلیسی، روسی و آلمانی بدون آنکه معادلسازی شوند در گفتار روزانه، روزنامهها، کتابها و نامهها استفاده میشدند.
به نظر میرسید زبان فارسی یارای مقابله با این هجوم را ندارد. رشتههای فنی، علوم پزشکی، صنایع نظامی، آموزش و بسیاری دیگر از شاخهها نیاز به واژههایی تازه داشتند که مستقیم از زبان خارجی وارد و استفاده میشدند.
دوران رضاشاه و بازسازی ارتش
با آغاز سده جدید، دوران تازهای در ایران آغاز شد.
پس از کودتای سوم اسفند، ایران وارد عصری جدید میشد. وقتی رضاخان سردارسپه به نخستوزیری رسید، نوآوری در بسیاری از جنبههای حکومتداری شروع شد.
از نخستین اقدامات رضاخان پس از کودتا، تشکیل ارتش یکپارچه ملی بود. در دوران او ارتش نوسازی شد و بخشهای دیگری از جمله نیروی هوایی به آن افزوده شد.
تغییر ارتش سنتی قاجاری به ارتشی مدرن، نیازمند صنایع نظامی جدید، تسلیحات مدرن و ساختاری نوین بود. لغات و اصطلاحات سابق هم دیگر جوابگوی این مدرنسازی نبودند.
نخستین انجمنهای واژهگزینی
سال ۱۳۰۳ خورشیدی انجمنی برای وضع واژههای جدید نظامی تشکیل شد. در این انجمن نمایندگانی از وزارتخانههای جنگ، معارف و صنایع مستظرفه حضور داشتند. کسانی مانند یحیی دولتآبادی، غلامحسین رهنما و صدیق اعلم و نظامیانی چون سرتیپ مقتدر، سرلشکر جلایر و سرلشکر غفاری، از آن دسته بودند.
بیش از ۳۰۰ واژه تازه، حاصل کار این انجمن بود.
هشت سال بعد، دکتر صدیق اعلم، انجمن وضع لغات و اصطلاحات علمی را در دارالمعلمین عالی دایر کرد که به تعلیم معلمان اختصاص داشت.
این انجمن تا سال ۱۳۱۹ بهصورت هفتگی فعالیت داشت و تا ۴۰۰ لغت جدید را برابرسازی کرد.
ملیگرایی و ایدئولوژی حاکم
پس از به قدرت رسیدن رضاشاه، ایدئولوژی حاکم تغییر کرد. پهلوی اول و روشنفکران همراهش، نوعی از ملیگرایی نوین را ترویج میکردند. یکی از اصول مهم این ملیگرایی جدید، بازگشت به تاریخ ایران خصوصا تاریخ پیش از اسلام بود. بر همین مبنا از شاهان هخامنشی و ساسانی و نمادهای باستانی غبارزدایی شد و شاعرانی مانند ابوالقاسم فردوسی، خیام، سعدی و حافظ، مورد توجه قرار گرفتند.
همزمان گروهی از روشنفکران تحصیلکرده غرب در دو جهت متفاوت سعی در تغییر در زبان فارسی داشتند. گروهی بهدنبال تغییر رسمالخط فارسی به لاتین بودند و گروهی دیگر با استفاده از نفوذ خود یا رسانهها، شروع به عربیزدایی افراطی کردند.
کلمات سره فارسی ساخته یا از متون کهن قرض گرفته شده، در برابر واژههای عربی به کار میرفتند. بیشتر این واژهها بهقدری از زبان دور یا بدآهنگ بودند که هرگز استفاده نشدند.
اصلاحات آتاتورک در ترکیه موضع هر دو گروه را تقویت میکرد.
در دوران آتاتورک نه تنها رسمالخط زبان ترکی به لاتین تغییر کرد، بلکه تصفیه زبان از لغات خارجی آغاز شد.
آکادمیهای فرانسه و فرهنگستان
سال ۱۳۱۳ وزارت معارف تصمیم گرفت ایده آکادمیهای فرانسه را در ایران پیاده کند.
انستیتو فرانسه مجموعهای از آکادمیها در شاخههای مختلف از جمله زبان، علوم، علوم انسانی و هنر هستند که در سال ۱۷۹۵ تاسیس شده است.
نخستین گام وزارت معارف، تاسیس آکادمی طبی بود. برای معادل آکادمی، کلمه فرهنگستان از زبان پهلوی برگزیده شد که معنای آن مکان فرهنگ است.
هدف از تاسیس فرهنگستانها ترجمه و تالیف کتاب و تحقیق علمی بود، اما فضای افراطی سرهنویسی، گروهی از ادیبان کهن را نگران کرده بود. یکی از آنها محمدعلی فروغی، نخستوزیر وقت بود. فروغی سیاستمداری عالیرتبه و نویسنده و ادیبی چیرهدست بود و آثار متعددی از او در تاریخ و فلسفه و ادبیات منتشر شده است.
فروغی به شاه پیشنهاد داد تا برای مهار جریان متعصب و یکدستسازی واژهگزینی و نجات زبان فارسی از لغات بیگانه، فرهنگستانی تاسیس شود.
رضاشاه ایده او را پذیرفت. از دل این ایده، فرهنگستان ایران متولد شد.
محمدعلی فروغی در کنار رضاشاه پهلوی
تاسیس فرهنگستان ایران
اساسنامه فرهنگستان ایران بهوسیله وزارت معارف تهیه شد. وزیر معارف در آن زمان علیاصغر حکمت بود که خود یکی از ادیبان مهم زمان بود.
۲۹ اردیبهشت ۱۳۱۴ فرمان تاسیس فرهنگستان ایران از سوی رضاشاه صادر شد. شنبه ۱۲ خرداد، نخستین جلسه فرهنگستان با حضور ۲۴ عضو پیوسته تشکیل شد. ریاست فرهنگستان در ابتدا برعهده فروغی بود. پس از او، حسن وثوق به ریاست فرهنگستان رسید.
در آن سال و سالهای بعد، استادان برجستهای عضو فرهنگستان ایران بودند. نامهایی مانند علامه علیاکبر دهخدا، ملکالشعرای (محمدتقی) بهار، سعید نفیسی، بدیعالزمان فروزانفر، ابوالقاسم غنی، محمد قزوینی و محمود حسابی.
مهمترین وظایف فرهنگستان ایران، واژهسازی، پیراستن زبان فارسی و تهیه دستور زبان فارسی بود.
نخستین جلسات فرهنگستان در مدرسه عالی سپهسالار در نزدیکی میدان بهارستان تشکیل شد و بعد به ساختمانی در همان نزدیکی منتقل شد.
بهمنماه ۱۳۱۵ نظامنامهای در فرهنگستان برای واژهسازی تنظیم شد و بر اساس آن، روشی برای برابرسازی واژگان تعیین شد که متکی بر استفاده از واژههای مانوس فارسی و فارسی-عربی یا واژهسازی از ریشههای فارسی مطابق قواعد قطعی زبان بود. روشی کارآمد برای دوری از تعصب عربیزدایی و سرهآفرینی و در عینحال واژهگزینی صحیح.
انحلال فرهنگستان اول
فرهنگستان در سالهای ابتدایی بسیار کارآمد بود. هزاران واژه، نام و اسامی اماکن و اصطلاحات علمی تصویب شد که بسیاری از آنها امروز جزیی جداییناپذیر از زبان فارسی هستند. کلماتی مانند شهرداری، بیمارستان، زایشگاه، آسایشگاه، کارگر، آتشنشانی، آگهی، بازپرس، بازرگانی، خواروبار و جهانگردی، تنها گوشهای از هزاران واژهای هستند که از فرهنگستان ایران به یادگار ماندهاند.
با تغییر فضای سیاسی در جامعه، فرهنگستان هم دچار رکود شد. رضاشاه در سال ۱۳۱۹ ناراضی از این رکود، فرهنگستان ایران را منحل کرد و سپس فرمان به تاسیس فرهنگستان جدیدی داد.
فرهنگستان دوم کمابیش با همان اساتید و با اضافهشدن اعضای جدید به ریاست علیاصغر حکمت، وزیر معارف تشکیل شد؛ اما شهریور ۱۳۲۰ در راه بود و با اشغال ایران بهدست قوای متفقین و سقوط رضاشاه، فرهنگستان برای بیش از دو دهه به اغما رفت.
فرهنگستان زبان ایران
در دهه ۴۰ خورشیدی، محمدرضاشاه پهلوی فرمان تاسیس بنیاد شاهنشاهی فرهنگستانهای ایران را صادر کرد. یکی از زیرمجموعههای این نهاد جدید، فرهنگستان زبان ایران بود که سال ۱۳۴۷ تاسیس شد.
محمد مقدم، استاد سرشناس زبانهای باستانی و پایهگذار گروههای آموزشی زبانشناسی دانشگاه تهران، ریاست فرهنگستان زبان ایران را بهعهده داشت و این فرهنگستان تا سال ۱۳۵۷ دایر بود.
امروز این فرهنگستان جای خود را به فرهنگستان زبان و ادب فارسی به ریاست غلامعلی حداد عادل داده است.
میراث فرهنگستان ایران
میراث فرهنگستان ایران در دوران رضاشاه میراثی غنی است. ادیبان عضو فرهنگستان هر کدام درکی عمیق از زبان فارسی داشتند و گواه آن واژههایی است که ساخته شده و امروز در بافت زبان فارسی تنیده شدهاند.
گرچه فرهنگستان ایران، منتقدانی جدی هم داشت. از جمله صادق هدایت که بهدلیل دشمنیاش با ادبای نسل پیش از خود، جزوهای در نقد مصوبات فرهنگستان منتشر کرد.
با این حال بسیاری از واژههایی که هدایت آنها را مسخره کرده بود، امروز جزیی از زبان فارسی هستند. کلماتی مانند دانشکده، دانشگاه، شهربانی، دادگستری، باشگاه، پرونده، استوار و سروان، از جمله واژههایی هستند که هدایت به آنها نقد داشت.
پیام به فرهنگستان
فروغی سال ۱۳۱۶ کتابی با عنوان «پیام به فرهنگستان» منتشر کرد که در آن بسیاری از ایدههای پاکسازی زبان فارسی مطرح شدند. از جمله اینکه چرا بسیاری واژههای عربی وارد زبان فارسی شدهاند و چه راهی برای پالایش زبان بدون آسیب به آن وجود دارد:
آمیختگی زبان به زبان دیگر بهوجهی عیب است و بهوجهی عیب نیست. اگر محدود بهحد ضرورت و قسمی باشد که طبیعت زبان را فاسد نکند، عیب نیست. اما اگر برای عناصر بیگانه، در باز باشد، چنانکه بیحد و شرط و بهغیر ضرورت داخل شوند و جا را بر مواد زبان اصلی تنگ کنند، خصوصا اگر صیغهها و جملهها و ترکیبات بیگانه بیحد و شرط داخل شود، بسیار عیب است و باید از آن دوری جست. این عیب از ۶۰۰-۷۰۰ سال پیش در زبان فارسی خاصه در نثر روی داده و باید آن را مرتفع نمود.
امروز پس از گذشت دههها از تاسیس فرهنگستان ایران، همچنان ایده فروغی و فروغیها در پاکسازی زبان فارسی در میان روشنفکران و نویسندگان و ادیبان وجود دارد. خصوصا در عصری که هر روز کلمه بیگانه تازهای وارد زبان فارسی میشود.
شماری از دانشآموزان پایههای یازدهم و دوازدهم، ۱۲ خرداد در اعتراض به تاثیر قطعی معدل پایه یازدهم در کنکور، مقابل ساختمان وزارت آموزش و پرورش در تهران تجمع کردند.
دانشآموزان با در دست داشتن بنرهایی همچون «صدای دانشآموزان ایران را بشنوید»، خواستار لغو تاثیر قطعی معدل پایه یازدهم یا دستکم تبدیل آن به تاثیر مثبت شدند.
آنها همچنین در مقابل این وزارتخانه، شعارهایی از جمله «دانشآموز داد بزن/ حقت رو فریاد بزن» و «دانشآموز میمیرد/ سازش نمیپذیرد» سر دادند.
دانشآموزان طی هفتههای اخیر در شهرهای مختلف همچون شهرکرد و خرمآباد نسبت به برگزاری حضوری امتحانات پس از ماهها آموزش مجازی و تاثیر نمرات امتحانات نهایی بر نتیجه کنکور، اعتراض کرده بودند.
سعیدرضا عاملی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، هشتم خرداد به خبرگزاری مهر گفت تغییری در مصوبه تاثیر سوابق تحصیلی ایجاد نخواهد شد.
علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، همزمان با تجمع دانشآموزان اعلام کرد امتحانات نهایی پس از «تایید مراجع ذیصلاح و اطمینان از فراهم بودن شرایط حضور دانشآموزان در حوزههای آزمون» برگزار خواهد شد.
اعتراض به تاثیر معدل در شرایط آموزش مجازی و بیثباتی آموزشی
طی هفتههای گذشته، بخش قابل توجهی از پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال از فشارهای آموزشی و روانی واردشده به دانشآموزان در ماههای اخیر حکایت داشتهاند.
یک دانشآموز پایه یازدهم در پیامی نوشت: «واقعا نمیفهمم چطور با این همه تعطیلی، بینظمی و افت شدید کیفیت آموزش، هنوز انتظار دارند دانشآموزها در سطح امتحانات نهایی باشند. بعضی مطالب یا ناقص آموزش داده شده یا اصلا فرصت یادگیری درستش وجود نداشته است.»
مخاطب دیگری هم با اشاره به شرایط ماههای گذشته گفت از دیماه دیگر نتوانسته مانند گذشته درس بخواند و اکنون نمیداند چگونه باید پس از امتحانات فشرده نهایی، خود را برای کنکور آماده کند.
دانشآموزی همزمان با برگزاری تجمعات در برابر آموزش و پرورش در پیامی نوشت: «آموزش و پرورش فکر کرده ما موش آزمایشگاهی هستیم. یک روز درباره زمان امتحانات تصمیم میگیرند و روز دیگر تصمیم جدیدی اعلام میشود.»
دهها دانشآموز در پیامهای مشابه به ایراناینترنشنال از بلاتکلیفی در تصمیمگیریهای آموزشی انتقاد کردند و گفتند تغییر مداوم مقررات کنکور و امتحانات، فشار روانی سنگینی بر آنان وارد کرده است.
آنان همچنین در طول هفتههای گذشته با ارسال پیامهایی، از دیگر دانشآموزان مقاطع یازدهم و دوازدهم نیز خواستند برای دستیابی به مطالبات خود، در این تجمعات شرکت کنند.
این دانشآموزان که خواستار افزایش مشارکت در اعتراضات شدهاند، میگویند نسل کنونی کنکوریها در سالهای اخیر با تعطیلی مدارس، آموزش مجازی، بحرانهای اجتماعی و تغییرات مداوم قوانین آموزشی مواجه بوده و نباید بار دیگر با تغییر مقررات کنکور متضرر شود.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از افزایش دستکم ۱۵۰ درصدی قیمت لوازم الکترونیکی و برقی در بازار موبایل و لوازم خانگی، نسبت به دیماه سال گذشته است.
به گفته شهروندان، بهای یک موبایل، لپتاپ و موتور «معمولی» به نزدیکی یک میلیارد تومان رسیده است.
روایتهای شهروندان نشان میدهند بازار موبایل و لوازم خانگی همزمان با افزایش قیمت، با کاهش تقاضا بهدلیل افت شدید توان خرید خانوارها مواجه شده است.
یک فروشنده موبایل در پیامی به ایراناینترنشنال گفت با افزایش شدید قیمتها، به ندرت گوشی موبایل هوشمند میفروشد و مشتریان بهطور معمول فقط برای خرید «قاب و گلس» به فروشگاه مراجعه میکنند.
شهروندی نیز گفت سامسونگ S25 FE به عنوان یک مدل گوشی میانرده یا پرچمدار اقتصادی، اول اسفند سال گذشته ۶۰ میلیون تومان بود اما حالا با ۱۵۰ درصد افزایش، با قیمت بیش از ۱۵۰ میلیون تومان به فروش میرسد.
بسیاری از پیامهای دیگر نیز به «میانرده» بودن گوشیهای مدنظر شهروندان اشاره دارند، اما همان گوشیها اکنون با قیمتهایی عرضه میشوند که پیشتر مربوط به موارد لوکس و بالارده بود.
میانردههای موجود در بازار ایران عمدتا ساخت چین هستند.
اجناس چینی وارد شده به ایران در سالهای گذشته همواره به دلیل ارزانی، همهگیر بوده است، اما به گفته شهروندان، مردم دیگر حتی توان خرید چنین گوشیهای ارزان و معمولا بیکیفیتی را هم ندارند.
مخاطبی گفت: «دو هفته پیش قیمت یک گوشی میانرده ۲۵ میلیون تومان بود، الان شده حدود ۶۰ میلیون تومان. باید با رویای خرید موبایل جدید خداحافظی کنم.»
به گفته مخاطبان، بسیاری از کالاهایی که تا چند سال پیش جزو نیازهای روزمره طبقه متوسط بودند، اکنون به کالاهای سرمایهای و دور از دسترس تبدیل شدهاند.
روایتها از بازار تنها مربوط به افزایش نرخ دلار یا تورم نمیشود، بلکه عمدتا مبتنی بر پیشبینی ناپذیر بودن شرایط و ناتوانی شهروندان از برنامهریزی برای خرید کالا با پسانداز محدودشان است.
یک شهروند گفت گوشی موبایلی را در تاریخ دوم اردیبهشت با قیمت ۲۲ میلیون تومان به شکل آنلاین سفارش داده، اما خریدش کنسل شده و ۷۲ ساعت طول کشیده تا پول به حسابش برگردد.
او گفت در همین سه روز، قیمت همان گوشی به ۲۶ میلیون تومان افزایش یافت و یک هفته بعد به ۳۰ میلیون تومان رسید.
شهروندی دیگر گفت گوشی موبایلی که چهار ماه پیش با قیمت ۳۲ میلیون تومان خریده، حالا با ۱۵۰ درصد افزایش، با رقم ۸۰ میلیون تومان به فروش میرسد.
به گفته مخاطبان، گوشیهای اقتصادی که امکانات خاصی هم ندارند، در سایتهای مختلف زیر ۳۰ میلیون تومان قیمتگذاری شدهاند.
گوشیهای بهروزتر و لوکستر به دلیل افزایش نرخ دلار، با رشد قیمت شدیدتری مواجهاند.
بهطور مثال، گوشی آیفون ۱۶ قبل از جنگ ۱۱۰ میلیون تومان بود، الان به ۲۷۰ میلیون تومان رسیده؛ یعنی رشدی حدود ۱۴۵ درصد.
گوشی آیفون ۱۷ پرومکس که در بازار جهانی حدود هزار و ۲۰۰ دلار قیمت دارد، با حساب دلار ۱۹۰ هزار تومانی قاعدتا باید حدود ۲۳۰ میلیون تومان قیمتگذاری شود، اما در ایران به قیمت حدود ۷۰۰ میلیون فروخته میشود.
اما این جهش قیمتها بهدلیل رونق بازار نیست و در بسیاری موارد، بازار را وارد رکود کرده است. وضعیتی که در آن هم خریدار ناتوان شده و هم فروشنده.
یک موبایلفروش در تهران نوشت: «از صبح تا عصر، حتی یک میلیون تومان هم کاسب نشدم. ۱۵ روز دیگر باید کرایه مغازه بدهم.»
بازار لوازم خانگی و هزینه سنگین تجهیز خانهای معمولی
بازار لوازم خانگی و وسایل برقی حتی در نمونههای تولید داخل هم با جهش قیمت مشابهی روبهرو شدهاند.
یخچال دوقلوی ایرانی هیمالیا با حدود ۱۰۸ درصد افزایش قیمت نسبت به قبل از عید، اکنون ۲۵۰ میلیون تومان به فروش میرسد.
ماشین لباسشویی ۹ کیلویی با برند ایرانی پاکشوما از ۶۰ میلیون به ۱۰۰ میلیون تومان افزایش بها یافته و رشدی حدود ۶۶ درصدی را تجربه کرده است.
یک فروشنده فعال در بازار لوازم خانگی با اشاره به این افزایش قیمتها گفت: «جوانهایی که تازه میخواهند زندگی مشترکشان را شروع کنند میآیند یخچال و اجاق گاز و ماشین لباسشویی قیمت میکنند و با دست خالی و چشمان خیس از در خارج میشوند.»
روزنامه دنیای اقتصاد نیز در گزارشی به رشد قیمت لوازم خانگی در یک دهه اخیر پرداخت و نوشت یخچال و فریزر پنج هزار و ۶۱۴ درصد، تلویزیون پنج هزار و ۴۰۰ درصد، ماشین لباسشویی چهار هزار و ۴۰۰ درصد و جاروبرقی سه هزار و ۲۳۲ درصد نسبت به سال ۱۳۹۳ افزایش قیمت داشتهاند.
بر اساس این گزارش، میانگین قیمت تنها چهار کالای اساسی یخچال، تلویزیون، جاروبرقی و ماشین لباسشویی «ایرانی»، اواخر سال گذشته به حدود ۳۷۵ میلیون تومان رسید.
این ارقام، حداقلی و مربوط به کالاهایی با کیفیت پایینتر هستند.
شهروندی در پیامی، به مبلغ ۳۰۰ میلیون تومانی وام ازدواج در سال جاری و فاصله نجومی آن با نرخ تورم اشاره کرد و گفت: «من بهتازگی ازدواج کردم. فقط قیمت یک یخچال که نیاز اولیه هر خانهای است، شده ۴۴۰ میلیون تومان. وام ازدواج قرار است کجای هزینهها را پوشش دهد؟»
بر اساس گزارش شهروندان، در هفتههای اخیر پرداخت وام ازدواج تقریبا در همه بانکها متوقف شده و برای دریافت آن، باید در صفی طولانی و چند ماهه منتظر ماند.
شهروندی دیگر گفت با حقوق کارگری، باید دستکم دو میلیارد تومان برای تامین جهیزیه دخترش خرج کند و همین موضوع، برایش تبدیل به «کابوس» شده است.
نوسانات ارزی و افزایش هزینه واردات، بازار کالاهای دیجیتال و خانگی را وارد مرحلهای کرده که در آن، نه تنها خرید کالای جدید دشوار شده، بلکه تعمیر و نگهداری کالاهای فعلی نیز چالشبرانگیز است.
شهروندی در همین زمینه نوشت: «به علت نوسانات برق، ۱۸ اردیبهشت یخچال سایدبایساید سامسونگ ما سوخت؛ علاوه بر اینکه قطعه اصلی نایاب است، گفتند تعمیرات با قطعه چینی بیشتر از ۴۵ میلیون تومان هزینه دارد.»
یک تعمیرکار لوازم خانگی نیز اشاره کرد کمپرسور بیکیفیت چینی یخچال، ۲۰ ميليون تومان شده است.
دستمزد مصوب یک کارگر در ایران در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون تومان است.
بسیاری از کارکنان بخش خصوصی نیز ماهانه بهطور میانگین حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون تومان حقوق میگیرند.
شکاف میان دستمزدها و هزینههای واقعی زندگی در ایران باعث شده بسیاری از مردم نه تنها سفر و تفریحات روزمرهای مانند کافه رفتن را از زندگی خود حذف کنند، بلکه بسیاری از هزینههای ضروری مانند درمان و مواد غذایی پروتئیندار را نیز کنار گذاشتهاند.
در میان همه شاخصهایی که برای سنجش سلامت یک جامعه به کار میروند، شاید هیچکدام به اندازه وضعیت طبقه متوسط، گویای حال و آینده یک کشور نباشد.
یک- اقتصاددانان ممکن است از نرخ رشد، تورم یا سرمایهگذاری سخن بگویند و سیاستمداران از امنیت و ثبات، اما جامعهشناسان سالهاست بر یک واقعیت تاکید میکنند: هیچ جامعهای بدون یک طبقه متوسط قدرتمند، پایدار، توسعهیافته و امیدوار، نمیتواند مسیر رشد و ثبات را ادامه دهد.
طبقه متوسط صرفا گروهی از مردم با درآمد متوسط نیست. این طبقه حامل ارزشهایی چون آموزش، تخصص، مشارکت مدنی، امید به آینده، سرمایهگذاری در فرزندان و باور به امکان پیشرفت از طریق تلاش فردی است.
در واقع، طبقه متوسط همان نیرویی است که میان ثروت و فقر، میان دولت و جامعه و میان سنت و مدرنیته، تعادل ایجاد میکند.
دو- گزارشهای منتشرشده در ماههای اخیر تصویری نگرانکننده از وضعیت معیشتی خانوارهای ایرانی ارائه میکنند. آنچه زمانی نشانه فقر مطلق تلقی میشد، امروز به تجربه بخشی از طبقه متوسط تبدیل شده است.
بازگشت خریدهای نسیه، ثبت بدهی در دفترهای فروشگاههای محلی، حذف تدریجی میوه، گوشت و بسیاری از کالاهای مصرفی از سبد خانوار، افزایش چندشغله بودن و نگرانی دائمی از هزینههای مسکن، درمان و آموزش، دیگر فقط روایت طبقات کمدرآمد نیست.
حقوقبگیرانی که روزگاری خود را متعلق به طبقه متوسط میدانستند، امروز از رساندن دخل به خرج در پایان ماه عاجز هستند.
تهران، شهری که برای دههها نماد شکلگیری طبقه متوسط ایران بود، امروز بیش از هر زمان دیگری این تغییر را به نمایش میگذارد.
افزایش سرسامآور اجارهبها، کاهش قدرت خرید، مهاجرت اجباری خانوارها به حاشیه شهر و حذف تدریجی بسیاری از الگوهای مصرفی، تصویری از جامعهای را نشان میدهد که ستون میانی آن در حال فرسایش است.
سه- در همه کشورهای توسعهیافته، طبقه متوسط موتور اصلی توسعه اقتصادی و سیاسی محسوب میشود.
معلمان، پزشکان، مهندسان، روزنامهنگاران، استادان دانشگاه، کارمندان، صاحبان کسبوکارهای کوچک و متخصصان، بدنه اصلی این طبقه را تشکیل میدهند.
این گروه بیش از هر طبقه دیگری در آموزش سرمایهگذاری میکند، مالیات میپردازد، خواهان حاکمیت قانون است و برای آینده برنامهریزی میکند. به همین دلیل بسیاری از نظریهپردازان علوم سیاسی معتقدند طبقه متوسط بزرگترین حامی اصلاحات تدریجی و ثبات اجتماعی است.
در جوامعی که طبقه متوسط نیرومند است، اختلافات معمولا از طریق گفتوگو، انتخابات، نهادهای مدنی و سازوکارهای قانونی مدیریت میشوند. اما هرگاه این طبقه ضعیف شود، جامعه به سمت دو قطبی شدن حرکت میکند: اقلیتی ثروتمند و اکثریتی که روزبهروز فقیرتر میشوند.
در چنین شرایطی، امید اجتماعی جای خود را به ناامیدی، مهاجرت، خشم و بیاعتمادی میدهد.
چهار- انقلاب ۱۳۵۷ صرفا حاصل نارضایتی طبقات محروم نبود. دانشجویان، معلمان، کارمندان، دانشگاهیان و متخصصان شهری، یعنی بخش مهمی از طبقه متوسط، نیز از بازیگران اصلی آن بودند. این طبقه که در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ با گسترش آموزش و شهرنشینی رشد کرده بود، خواهان نقش و مشارکت بیشتری در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی کشور بود.
پس از انقلاب و بهویژه در دهههای پس از جنگ، طبقه متوسط ایران از نظر جمعیتی و تحصیلی گسترش یافت، اما از دهه ۱۳۹۰ به بعد، تورم، کاهش ارزش پول ملی و رکود اقتصادی، بخش بزرگی از آن را تحت فشار قرار داد.
در نتیجه، طبقهای که زمانی موتور اصلاحات و تغییرات تدریجی بود، به تدریج با ناامیدی اقتصادی و اجتماعی روبهرو شد. اگر مطالبات آن در اعتراضات ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ بیشتر بر اصلاحات متمرکز بود، در اعتراضات ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نشانههای روشنی از افزایش تردید نسبت به کارآمدی ساختارهای موجود و طرح مطالبات بنیادیتر دیده شد.
پنج- نگاهی به اعتراضات چهار دهه گذشته ایران نشان میدهد جایگاه طبقه متوسط در این تحولات نقشی کلیدی داشته است.
تیر ۱۳۷۸، اعتراضات دانشجویی بیش از هر چیز بیانگر مطالبات سیاسی و مدنی طبقه متوسط شهری بود. این اعتراضات در دورانی رخ داد که طبقه متوسط هنوز از نظر اقتصادی دچار فروپاشی نشده بود اما خواهان مشارکت بیشتر در عرصه عمومی بود.
سال ۱۳۸۸، جنبش سبز به اوج حضور سیاسی طبقه متوسط تبدیل شد. میلیونها نفر از دانشجویان، متخصصان، کارمندان و اقشار تحصیلکرده در این جنبش حضور داشتند. بسیاری از تحلیلگران، جنبش سبز را مهمترین حرکت سیاسی طبقه متوسط ایران پس از انقلاب میدانند.
اما در سالهای بعد، ماهیت اعتراضات تغییر کرد.
اعتراضات دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ بیش از آن که حول مطالبات سیاسی شکل بگیرند، ریشه در بحرانهای اقتصادی و معیشتی داشتند. تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید و احساس سقوط اقتصادی، محور اصلی نارضایتیها بود.
این تغییر نشان میداد طبقه متوسط ایران دیگر فقط نگران آزادیهای مدنی نیست، بلکه نگران بقای اقتصادی خود نیز هست.
اعتراضات ۱۴۰۱ نیز در شرایطی رخ داد که بخش بزرگی از جامعه با ترکیبی از نارضایتیهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مواجه بود.
این وضعیت نشان داد فرسایش طبقه متوسط صرفا یک مساله اقتصادی نیست، بلکه میتواند به بحرانی چندوجهی تبدیل شود.
اعتراضات و نارضایتیهای بروز یافته در سال ۱۴۰۴ نیز از این منظر قابل توجه هستند که هنوز نمیتوان با اطمینان درباره پایگاه طبقاتیشان قضاوت کرد.
برخلاف برخی اعتراضات گذشته که حضور طبقات یا گروههای اجتماعی مشخصتری در آنها برجسته بود، در مورد تحولات ۱۴۰۴ دادهها و پژوهشهای کافی برای ارائه یک تصویر قطعی وجود ندارد. آنچه تاکنون مشاهده شده، بیشتر از مشارکت و همدلی لایههای مختلف جامعه حکایت دارد؛ از اقشار کمدرآمد و حقوقبگیران گرفته تا بخشهایی از طبقه متوسط که در سالهای اخیر با کاهش قدرت خرید، نااطمینانی اقتصادی و محدود شدن چشمانداز پیشرفت اجتماعی مواجه شدهاند.
از این رو، شاید هنوز برای طبقهبندی دقیق این اعتراضات زود باشد و تنها بتوان گفت بازتابی از نارضایتیهایی هستند که مرزهای سنتی طبقات اجتماعی را درنوردیدهاند.
شش- تاریخ معاصر نشان میدهد فرسایش طبقه متوسط اغلب مقدمهای بر بیثباتیهای سیاسی و اجتماعی بوده است.
در تونس، اعتراضات سال ۲۰۱۰ تنها نتیجه فقر نبود. بیکاری گسترده فارغالتحصیلان و ناامیدی طبقه متوسط تحصیلکرده، نقش مهمی در شکلگیری خیزشی داشت که به سقوط حکومت زینالعابدین بنعلی انجامید.
در مصر نیز بخش مهمی از معترضان میدان التحریر در سال ۲۰۱۱ را جوانان تحصیلکرده و اعضای طبقه متوسط شهری تشکیل میدادند. نسلی که میان انتظارات خود و واقعیتهای اقتصادی و سیاسی، شکاف عمیقی احساس میکرد.
آرژانتین در سال ۲۰۰۱ نمونه دیگری بود. بحران اقتصادی و سقوط ارزش پول ملی، میلیونها نفر از طبقه متوسط را به زیر خط فقر کشاند و موجی از اعتراضات را رقم زد که به بیثباتی سیاسی گسترده انجامید.
شاید هشداردهندهترین نمونه، ونزوئلا باشد که در چند دهه، از جامعهای دارای یکی از بزرگترین طبقات متوسط آمریکای لاتین، به کشوری با تورم افسارگسیخته، مهاجرت میلیونی و فروپاشی گسترده قدرت خرید شهروندان تبدیل شد.
وجه مشترک همه این تجربهها روشن است: هرگاه طبقه متوسط امید خود را به آینده از دست داده، بحران اقتصادی به سرعت به بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است.
هفت- مرور تجربه ایران، تونس، مصر، آرژانتین و ونزوئلا، یک پیام مشترک دارد: جوامع زمانی وارد دورههای پرتنش میشوند که طبقه متوسط دیگر نتواند نقش تاریخی خود را ایفا کند.
طبقه متوسط تنها یک طبقه اقتصادی نیست بلکه ذخیره امید اجتماعی، موتور اصلاحات و مهمترین عامل ثبات سیاسی است.
این طبقه معمولا خواهان تغییرات تدریجی، اصلاحات ساختاری و بهبود شرایط از درون نظامهای سیاسی است. به همین دلیل، تا زمانی که چشماندازی برای بهبود وجود داشته باشد، نقش ضربهگیر بحرانها را ایفا میکند و از رادیکال شدن فضای سیاسی جلوگیری میکند.
اما هنگامی که این طبقه تحت فشارهای اقتصادی مداوم قرار بگیرد، قدرت خرید خود را از دست بدهد، امکان برنامهریزی برای آینده را نداشته باشد و احساس کند مسیر پیشرفت فردی و اجتماعی مسدود شده است، به تدریج اعتماد خود را به سازوکارهای موجود از دست میدهد.
در چنین شرایطی، مطالبات نیز تغییر ماهیت پیدا میکنند.
اگر اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ بیش از هر چیز حول آزادیهای مدنی و سیاسی شکل گرفته بود و جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ بر مطالبه اصلاح روندهای سیاسی و انتخاباتی تمرکز داشت، اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ نشانه تغییر مهمی در جامعه ایران بودند.
در این دوره، مطالبات اقتصادی، نارضایتی از وضعیت معیشتی و احساس بیعدالتی اجتماعی به مرکز اعتراضات منتقل شد. برای نخستین بار پس از سالها، شعارهای بخشی از معترضان از حوزه اصلاحات فراتر رفت و اصل ساختار حکمرانی را نیز هدف قرار داد.
این روند در اعتراضات سال ۱۴۰۱ ابعاد گستردهتری پیدا کرد. آنچه در گذشته عمدتا به عنوان مطالبه اصلاحات یا تغییر برخی سیاستها مطرح میشد، در بخشی از جامعه جای خود را به پرسشهای بنیادیتر درباره ساختار سیاسی، نحوه حکمرانی و آینده کشور داد.
به بیان دیگر، بخشی از جامعه که زمانی به اصلاحات تدریجی امیدوار بود، اکنون نسبت به امکان تحقق این اصلاحات تردیدهای جدی پیدا کرده است.
در بسیاری از کشورها، از تونس و مصر گرفته تا ونزوئلا و آرژانتین، فرسایش طبقه متوسط پیش از آن که یک بحران اقتصادی باشد، به بحران اعتماد تبدیل شد.
زمانی که شهروندان احساس کنند تلاش، تحصیل، تخصص و کار دیگر نمیتواند زندگی بهتری برایشان فراهم کند، سرمایه اجتماعی کاهش مییابد و فاصله میان جامعه و حاکمیت افزایش پیدا میکند.
امروز مساله طبقه متوسط در ایران دیگر صرفا موضوعی اقتصادی نیست و به آینده توسعه، ثبات اجتماعی، سرمایه اجتماعی و چشمانداز سیاسی کشور گره خورده است.
پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که آیا مردم میتوانند رفاه گذشته خود را بازیابند، بلکه این است که آیا میتوان اعتماد از دسترفته و امید به آینده را نیز احیا کرد؟
تجربه تاریخی نشان میدهد هرگاه طبقه متوسط ضعیف شده، جامعه وارد دورهای از بیثباتی، قطبی شدن و افزایش تنشهای سیاسی شده است.
به همین دلیل، سرنوشت طبقه متوسط تنها سرنوشت یک قشر اجتماعی نیست، بلکه سرنوشت آینده یک کشور است.
به نظر میرسد بخشی از جریان محافظهکار در جمهوری اسلامی در حال فاصله گرفتن از طیف تندرویی است که در هفتههای اخیر حملات خود را به مسعود پزشکیان و تیم مذاکرهکننده هستهای حکومت ایران، تشدید کردهاند.
دو چهره شناختهشده اصولگرا که سالها با نهادهای امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی ارتباط داشتهاند، بهطور علنی از کامران غضنفری، نماینده مجلس شورای اسلامی، انتقاد کردند.
غضنفری، پزشکیان را به دور زدن مجتبی خامنهای، رهبر سوم و زیرزمینی جمهوری اسلامی، در جریان آتشبس ۱۹ فروردینماه با آمریکا، متهم کرده است.
واکنشهای اخیر و جنجال پیرامون این اظهارات، از شکافی آشکار در درون جریان اصولگرا حکایت دارد. شکافی که همزمان با افزایش چند دسته شدن در اردوگاه محافظهکاران، به حاشیه رانده شدن رادیکالترین طیف این جریان را نیز نشان میدهد و ممکن است به رییسجمهوری که زیر فشار شدید سیاسی قرار دارد، فضای تنفس بیشتری بدهد.
در ویدیویی که هفته گذشته بهطور گسترده در شبکههای اجتماعی منتشر شد، غضنفری خطاب به پزشکیان پرسید: «چرا بدون اجازه خامنهای آتشبس را پذیرفتی؟»
او گفت سکوت رهبر جمهوری اسلامی در پیامهای [کتبی] آن دوره، نشانه نارضایتی از پذیرش آتشبس بوده است.
غضنفری همچنین گفت پزشکیان پیشتر نیز در جریان جنگ ۱۲ روزه، بدون مجوز علی خامنهای، دیکتاتور وقت ایران، با آتشبس موافقت کرده بود.
او استدلال کرد توقف عملیات نظامی باعث شد آمریکا و اسرائیل از «ضربات خردکننده موشکها و پهپادهای ایران» نجات پیدا کنند؛ در شرایطی که به گفته او، «در آستانه شکست» قرار داشتند.
واکنش کمسابقه از درون اردوگاه اصولگرایان
این اظهارات با انتقاد عباس سلیمی نمین، تحلیلگر محافظهکار، در گفتوگو با وبسایت رویداد۲۴ و همچنین عبدالله گنجی، در یادداشتی در روزنامه جوان، نزدیک به سپاه پاسداران، روبهرو شد.
این واکنشها یکی از کمسابقهترین موارد انتقاد علنی از یک نماینده تندرو از درون طیف گسترده اصولگرایان به شمار میرود.
سلیمی نمین هشدار داد «افراطگرایی از درون به نظام آسیب میزند» و گفت حضور افرادی مانند غضنفری در مجلس شورای اسلامی، افکار عمومی را از ساختار سیاسی دور میکند و سطح گفتوگوهای سیاسی را پایین میآورد.
او همچنین گفت که تندروها با چنین اظهاراتی «بیش از آن که از جایگاه رهبری دفاع کنند، به تضعیف آن کمک میکنند».
سلیمی نمین تاکید کرد که «حضور افرادی مانند غضنفری در مجلس یک فاجعه است» و افزود اینگونه اظهارات «پیش از آن که اتهامی علیه پزشکیان باشد، توهین به رهبری و نیروهای مسلح است».
عبدالله گنجی نیز در یادداشتی با عنوان «غضنفرهای بیمحابا» موضعی مشابه اتخاذ کرد.
او در عنوان یادداشت خود از واژه عامیانه «غضنفر» استفاده کرد. این اصطلاح در فارسی معمولا به فردی گفته میشود که ناخواسته به تیم خود ضربه میزند یا به اصطلاح «گل به خودی» میزند. کنایهای آشکار به نام خانوادگی این نماینده مجلس.
گنجی یادآور شد بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی، تصمیمگیری درباره جنگ، صلح و تحولات راهبردی، در اختیار رهبر جمهوری اسلامی و شورای عالی امنیت ملی است و رییسجمهوری به تنهایی چنین اختیاراتی ندارد.
او رفتار غضنفری را «بیشتر یک آسیبشناسی روانی تا نقد سیاسی» توصیف کرد و او را متهم کرد که از تریبون مجلس برای متهم کردن مخالفان با برچسبهایی مانند «جاسوس»، «بهائی» یا «سکولار» استفاده میکند.
گنجی همچنین از «جوانان و نخبگان انقلابی» خواست سکوت خود را بشکنند و در برابر افرادی که به گفته او، «مردم را از انقلاب دور میکنند»، موضع بگیرند.
او درباره اظهارات غضنفری نوشت: «این حرفها آنقدر زشت، غیرمنطقی، توهینآمیز و افتراگونه بود که ابتدا تصور کردم محصول هوش مصنوعی است.»
نگرانی از تندروهایی که به جای دفاع کردن، آسیب میزنند
این هر دو چهره اصولگرا، حملات توطئهمحور غضنفری علیه پزشکیان را بهطور صریح محکوم کردند و گفتند اگرچه او مدعی «دفاع از انقلاب و رهبری» است، اما منطق مطرح شده از سوی او در نهایت این پیام را منتقل میکند که رییسجمهوری میتواند بهراحتی در موضوعاتی مانند حمله به اسرائیل یا پذیرش آتشبس، رهبر جمهوری اسلامی را دور بزند.
آنان همچنین هشدار دادند که چنین رفتارهایی را «نباید با روحیه انقلابی یا وفاداری به نظام اشتباه گرفت».
این موضعگیریها بار دیگر یکی از تنشهای ساختاری در سیاست داخلی جمهوری اسلامی را آشکار کرده است: چگونگی مدیریت یک رییسجمهوری میانهرو یا اصلاحطلب در ساختاری که عمده مراکز قدرت آن در اختیار محافظهکاران است.
پزشکیان با شعار اجماعسازی، تعامل مستقیم با غرب برای کاهش تحریمها و کاهش تنشهای داخلی، رییسجمهور شد.
انتقادهای اخیر از غضنفری نشان میدهد بخشی از اصولگرایان نزدیک به ساختار قدرت، معتقدند برای حفظ کارکرد نظام، رییسجمهوری باید «حداقلی از مشروعیت و اختیار سیاسی» را حفظ کند.
از این منظر، حمله به رییسجمهوری بر سر تصمیمهای کلان امنیتی، میتواند تعادل و هماهنگی مورد نظر حاکمیت را بر هم بزند.
این که چهرههای شناختهشده محافظهکار بهصورت علنی یک نماینده تندرو را مورد انتقاد قرار دادهاند، نشان میدهد دستکم در شرایط کنونی، بخشی از حاکمیت، ثبات سیاسی را بر خلوص ایدئولوژیک و فشار بیشتر از سوی رادیکالترین نیروهای همسو با خود، ترجیح میدهد.