در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، ممنوعیت احتمالی ورود پرچم شیر و خورشید به ورزشگاهها، به مناقشهای تازه میان شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی و فیفا تبدیل شده است؛ مناقشهای که از مرز ورزش فراتر رفته و به بحثی درباره هویت، نمایندگی و سیاست رسیده است.
برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، جام جهانی فقط یک رویداد ورزشی نیست؛ صحنهای است برای دیدهشدن، ابراز هویت و طرح حرفهایی که بیان آنها در داخل ایران هزینه دارد.
اکنون در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، همین صحنه به میدان مناقشهای تازه تبدیل شده است؛ مناقشهای که در ظاهر بر سر یک پرچم است، اما در واقع به پرسشی عمیقتر درباره هویت، نمایندگی و مرز میان ورزش و سیاست گره خورده است.
فدراسیون جهانی فوتبال میگوید ورود پرچمها، بنرها و نمادهایی که ماهیت سیاسی داشته باشند به ورزشگاههای جام جهانی ممنوع است. این سیاست، بهگفته مسئولان فیفا، برای حفظ بیطرفی ورزش و جلوگیری از تبدیل ورزشگاهها به میدان کشمکشهای سیاسی وضع شده است.
اما در مورد ایران، این مرزبندی برای بسیاری از ایرانیان روشن و قابل قبول نیست.
گروهی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی میگویند در عمل تنها پرچمی مجاز شناخته میشود که جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه گذشته بهعنوان پرچم رسمی کشور معرفی کرده است؛ در حالی که پرچم شیر و خورشید، که برای بخشی از ایرانیان نمادی تاریخی و هویتی است، بهعنوان نمادی سیاسی کنار گذاشته میشود.
برای این گروه، این تصمیم صرفا اجرای یک آییننامه ورزشی نیست، بلکه نوعی انتخاب میان دو روایت از ایران است.
یکی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در لسآنجلس به ایراناینترنشنال گفت: «اگر حکومت ایران نماد خودش را به عنوان پرچم رسمی ثبت کرده، چرا نمادی که قرنها بخشی از تاریخ ایران بوده باید سیاسی محسوب شود؟ چه کسی این تعریف را تعیین میکند؟»
این بحث تازه نیست.
در جام جهانی قطر نیز گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد برخی هواداران ایرانی برای ورود با پرچم شیر و خورشید یا نمادهای مرتبط با اعتراضات با محدودیت مواجه شده بودند. همان زمان نیز این پرسش مطرح شد که آیا تعریف نهادهای ورزشی از «نماد سیاسی» واقعا بیطرفانه است یا خود به تصمیمی سیاسی تبدیل شده است.
اما اکنون مساله فقط پرچم نیست.
از زمان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، رابطه بخشی از جامعه ایران با تیم ملی فوتبال نیز دستخوش تغییری جدی شده است.
برای دههها، حتی در سالهایی که جمهوری اسلامی میکوشید همه نهادهای عمومی کشور را در چارچوب روایت رسمی خود تعریف کند، تیم ملی فوتبال برای بسیاری از ایرانیان چیزی فراتر از حکومت بود؛ بخشی از غرور ملی، خاطره جمعی و هویت مشترک.
اما پس از اعتراضات سراسری و تشدید سرکوب در ایران، نگاه بخشی از افکار عمومی به تیم ملی دیگر فقط ورزشی نماند. رفتار بازیکنان، سکوت یا موضعگیریهای آنان و نسبتشان با حکومت زیر ذرهبین قرار گرفت.
اکنون، پس از پس از قتل عام دهها هزار نفر از ایرانیان در جریان اعتراضات دیماه و افزایش فشارهای امنیتی پس از جنگ ۳۹ روزه، برخی مخالفان جمهوری اسلامی میگویند این فاصله عمیقتر از همیشه شده است.
در گفتوگوهایی که ایراناینترنشنال با شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در لسآنجلس و سیاتل انجام داده، یک گزاره بارها تکرار شده است: این تیم برای بخشی از مردم دیگر نماینده ملت ایران نیست.
یکی از آنان گفت: «ما عاشق فوتبالیم. عاشق تیم ملی ایرانیم. با بردهایش خوشحال شدیم و با باختهایش ناراحت. اما امروز خیلیها احساس میکنند این تیم دیگر آن تیم ملیای نیست که مردم در آن خودشان را ببینند.»
برای این گروه، مساله دشمنی با فوتبال یا نفی ورزش ملی نیست. برعکس، آنان خود را بخشی از جامعهای میدانند که فوتبال برایش بخشی از زندگی و هویت ملی بوده است.
اما استدلال آنان این است که وقتی ساختار حاکم تلاش میکند از همه نمادهای ملی، از ورزش گرفته تا پرچم، برای مشروعیتبخشی سیاسی استفاده کند، تفکیک ورزش از سیاست دیگر ساده نیست.
در چنین فضایی، پرچم شیر و خورشید برای بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی فقط یک نماد تاریخی نیست؛ تلاشی است برای بازپسگیری روایتی از ایران که احساس میکنند از آنان گرفته شده است.
یکی از معترضان گفت: «اگر قرار است تیمی که جمهوری اسلامی نمایندهاش میداند وارد زمین شود، ما هم میخواهیم ایران خودمان را روی سکوها نشان بدهیم.»
همینجا مناقشه پیچیدهتر میشود.
اگر برای بخشی از ایرانیان، تیم رسمی کشور دیگر بازتاب هویت ملی مورد نظرشان نباشد، ممنوع کردن نمادی که آنان خود را در آن بازمیبینند، دیگر صرفا اجرای یک مقررات ورزشی تلقی نمیشود؛ بلکه به چشم حذف صدای بخشی از یک ملت دیده میشود.
همزمان، برخی گروههای حقوقی و مدنی ایرانی نیز در حال پیگیری مسیرهای قانونی برای اعتراض به این تصمیم هستند و استدلال میکنند که ممنوعیت چنین نمادهایی با اصول آزادی بیان در تضاد است؛ بهویژه در کشوری مانند آمریکا که آزادی بیان جایگاه ویژهای دارد.
با این حال، این موضوع از منظر حقوقی پیچیدگیهای خود را دارد؛ چرا که ورزشگاههای تحت مدیریت فیفا فضاهایی با مقررات خاص هستند و الزاما تابع همان قواعد فضای عمومی نیستند.
با وجود این، خشم مخالفان جمهوری اسلامی واقعی است. برخی صریح میگویند حتی اگر ورود این پرچم ممنوع شود، باز هم راهی برای نمایش آن پیدا خواهند کرد.
برای آنان، مساله فقط ورود یک پرچم به ورزشگاه نیست؛ مساله این است که چه کسی حق دارد تعیین کند ایران چیست، کدام نماد نماینده آن است و کدام صدا حق دیدهشدن در عرصه جهانی را دارد.
فیفا میگوید سیاست نباید وارد ورزش شود. اما وقتی برای بخشی از یک ملت، خود هویت به موضوعی سیاسی تبدیل شده، پرسش اصلی این است: آیا میتوان از آنان خواست هویتشان را پشت در ورزشگاه جا بگذارند؟
جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبههای آن را در تهران پلمب کرد. چند کافهدار و شهروند به ایراناینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقامگیری است.
برخی رسانهها در ایران گزارش دادند فروشگاه جینوست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، بهدست نیروی انتظامی پلمب شد.
وبسایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر میرسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگتر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانهتر قوانین» است.
بسیاری از کسبوکارها نگران تاثیر این سیاست تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.
فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب
در هفتههای اخیر فشار حکومت بر کسبوکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوهپارتی» در رسانههای اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.
یکی از زنان کافهداری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشنهایی را دارد به ایراناینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشتشده - بدون توجه به موقعیت مالیشان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کردهاند.
او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوانها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشنتر برخورد میکنند.
مقامهای جمهوری اسلامی همواره چنین جشنهایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر میرسد نگران الگوبرداری کسبوکارها از یکدیگر در این زمینهاند.
در ماههای اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانههای اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت میکنند یا از مشتریان خود میخواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.
کارمند یک کافه در تهران به ایراناینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی تلاش میکنند با فشار بر صاحبان کسبوکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیلهای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.
پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی
از طرف دیگر، شواهد و گزارشهای رسیده حاکی است حکومت از بستن کسبوکارها برای انتقامگیری از مخالفانش هم استفاده میکند.
اطلاعات و گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند دستکم در دو مورد، کسبوکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شدهاند.
این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبهای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.
کارمند یک کافه در مشهد به ایراناینترنشنال گفت حکومت فکر میکند با پلمب و بازداشت، باقی رستورانها و کافهها را «از برگزاری ایونت» بازمیدارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر میشود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در میرود.
او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمیگردد.»
رسانههای اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسبوکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباریاند.
گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستورانها و جریمههای موجود، بر این باورند تنها زمانی میتوان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.
برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، میگویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت بهدلیل شجاعت زنها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم بهخاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.
در کشوری با فرهنگ طولانی قهوهخانهداری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادیهای اجتماعی، کافهها جزو معدود مکانهای مورد علاقه جوانها برای جمع شدن و تنفساند.
فشار بر کافهها و رستورانها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.