• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

از کلاس درس تا سردخانه؛ حقوق کودک در مکتب کشتار جمهوری اسلامی

لنا لباف

روزنامه‌نگار

۴ فروردین ۱۴۰۵، ۱۱:۱۸ (‎+۰ گرینویچ)

در میان اسامی هزاران جان‌باخته انقلاب ملی ایرانیان در دی ماه، سهم کودکان به قتل رسیده تکان‌دهنده است. بر اساس اسامی تاییدشده از سوی سازمان‌های حقوق بشری و انجمن‌های فعال مستقل مانند تشکل‌های صنفی فرهنگیان، دست‌کم ۲۳۰ کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال در فهرست جان‌باختگان ثبت شده‌اند.

با این حال، برخی برآوردهای رسانه‌ای مستقل، با توجه به محدودیت‌های ارتباطی و فشارهای حکومت بر خانواده‌ها، شمار واقعی قربانیان زیر ۱۸ سال را تا حدود ۳۰۰ نفر نیز تخمین زده‌اند.

در کنار این کشتار، گزارش‌های فراوانی از بازداشت ده‌ها کودک و نوجوان منتشر شده است؛ بازداشت‌هایی که در برخی موارد به تحویل پیکر بی‌جان به خانواده‌ها، اعترافات اجباری، بی‌خبری‌های طولانی‌مدت و حبس در کانون اصلاح و تربیت انجامیده است.

خلاصه‌ای از الگوی کشتار کودکان

ایران از امضاکنندگان کنوانسیون حقوق کودک است و بر اساس این تعهد بین‌المللی، موظف به تضمین حق حیات، منع بازداشت خودسرانه و حفاظت ویژه از افراد زیر ۱۸ سال است.

ماده شش این کنوانسیون بر حق ذاتی کودک به زندگی تاکید دارد و ماده ۳۷ تصریح می‌کند که بازداشت کودک باید تنها به‌عنوان «آخرین راه‌حل» و برای «کوتاه‌ترین زمان ممکن» اعمال شود.

همچنین در چارچوب اصول پایه سازمان ملل درباره استفاده از زور، کاربرد سلاح مرگبار صرفا در شرایط «ضرورت مطلق» و برای دفع تهدید فوری جانی مجاز است؛ معیاری که در مورد کودکان به بالاترین سطح محدودیت می‌رسد. با این چارچوب، داده‌های مربوط به کودکان جان‌باخته در دی ۱۴۰۴ تصویری ارائه می‌دهد که حتی با ابتدایی‌ترین استانداردهای بین‌المللی حمایت از کودک در تضاد جدی است.

ترکیب سنی

بررسی اسامی منتشرشده نشان می‌دهد بیش از ۷۰ درصد قربانیان در بازه سنی ۱۴ تا ۱۷ سال قرار دارند و بالاترین تعداد کشته‌شدگان در گروه سنی ۱۶ و ۱۷ سال هستند. چندین کودک در بازه ۱۰ تا ۱۳ سال ثبت شده‌اند و حداقل دو کودک خردسال دو و سه ساله در میان جان‌باختگان دیده می‌شوند.

این ترکیب سنی نشان می‌دهد که کانون اصلی کشتار، نوجوانان دبیرستانی بوده‌اند؛ نسلی که از منظر حقوقی و اجتماعی، همچنان در تعریف «کودک» قرار می‌گیرند و تحت حمایت ویژه قانونی‌اند.

پراکندگی جغرافیایی

از نظر جغرافیایی، موارد ثبت‌شده محدود به یک استان یا یک منطقه خاص نیستند. گزارش‌های حقوق بشری حاکی از آن است که استان‌های لرستان، کردستان و فارس در میان استان‌هایی با بالاترین آمار جان‌باختگان زیر ۱۸ سال قرار دارند.

با این حال، توزیع اسامی در گستره‌ای از شهرهای کوچک و بزرگ مانند تهران، مشهد، کرمانشاه، اصفهان، رشت، شیراز، کرج، نیشابور، ایلام، لرستان و کردستان نشان می‌دهد که با پدیده‌ای منطقه‌ای مواجه نیستیم، بلکه کشتار در سطح ملی پراکنده شده است.

این پراکندگی از منظر تحلیل داده، نشان‌دهنده «تمرکز تصادفی در یک نقطه بحران» نیست، بلکه بیانگر تکرار یک الگو در نقاط مختلف کشور است.

الگوی تیراندازی و علت مرگ

بررسی توصیف‌های مربوط به علت مرگ نشان می‌دهد که «شلیک مستقیم گلوله جنگی» عامل اصلی جان باختن کودکان بوده است.

در میان موارد مستند تکرار این الگوی تیراندازی به‌طور مکرر دیده می‌شود:

· اصابت گلوله به سر

· شلیک به قلب و قفسه سینه

· شلیک به شریان‌های حیاتی

· در برخی موارد، اصابت دو تا سه یا حتی بیش از پنج گلوله ثبت شده است

· مواردی از شلیک به خودرو حامل کودک

· دست‌کم یک مورد مرگ ناشی از استنشاق گاز اشک‌آور

· مواردی از فوت پس از انتقال به بیمارستان و بازداشتگاه

از منظر تحلیل خشونت، تمرکز بر نواحی حیاتی بدن به‌ویژه سر و قلب نشان‌دهنده هدف‌گیری کشنده است و هدف، استفاده از ابزارهای کم‌خطر برای متفرق کردن جمعیت معترضان نبوده است. همچنین استفاده از گلوله جنگی در مناطق غیر نظامی و غیر جنگی، با اصل احتیاط در عملیات انتظامی در تعارض قرار می‌گیرد.

بازداشت، اعتراف و ناپدیدسازی

اگر کشتار کودکان در خیابان یکی از تکان‌دهنده‌ترین وجوه اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ بود، آنچه در هفته‌های پس از آن رخ داد، تصویر دیگری از خشونت عریان را آشکار کرد: تعقیب و بازداشت کودکان در فضاهایی که قرار بود امن‌ترین نقاط زندگی آنها باشد: خانه، مدرسه و حتی بیمارستان.

نگهداری در شرایط نامعلوم، محرومیت از دسترسی به وکیل، فشار برای اعتراف و بی‌اطلاعی طولانی خانواده‌ها، همگی در تعارض با اصول اولیه حقوق نوجوانان قرار می‌گیرند.

گزارش‌های متعدد حاکی از آن است که موج بازداشت افراد زیر ۱۸ سال تنها محدود به لحظه درگیری‌های خیابانی نبوده است. در برخی موارد، نیروهای امنیتی با یورش شبانه به منازل، نوجوانان را در مقابل چشم خانواده بازداشت کرده‌اند. در مواردی دیگر، بازداشت در محیط مدرسه انجام شده است، جایی که به‌طور معمول نماد امنیت و آموزش تلقی می‌شود.

بازداشت در خانه

محمدحسین خورشیدوند، نوجوان ۱۵ ساله اهل خرم‌آباد، ۲۴ دی ماه با یورش شبانه نیروهای امنیتی به منزل خانوادگی‌اش بازداشت شد. او بدون ارائه توضیح رسمی به خانواده، به کانون اصلاح و تربیت تهران منتقل شد و بنابر گزارش‌ها در بخش قرنطینه نگهداری می‌شود.

در موردی دیگر، آرش عزیزی، نوجوان ۱۶ ساله اهل شهرستان سیروان در استان ایلام، در ۲۴ دی ماه با خشونت بازداشت شد. با گذشت هفته‌ها، خانواده او از محل نگهداری و وضعیت دقیقش بی‌اطلاع مانده‌اند.

استمرار بی‌خبری از سرنوشت یک فرد زیر ۱۸ سال، در ادبیات حقوق بشر می‌تواند مصداق «ناپدیدسازی قهری» تلقی شود؛ وضعیتی که نه‌تنها نقض حق آزادی، بلکه نقض مستمر حق اطلاع خانواده از وضعیت کودکشان است.

بازداشت در مدرسه

الگوی دیگری که گزارش شده، بازداشت نوجوانان در محیط مدرسه است. آرش محمدی‌زاده، دانش‌آموز اهل شیراز، در پنجم بهمن حدود دو هفته پس از فروکش کردن اعتراضات خیابانی، در مدرسه بازداشت شد. خانواده او پس از روزها بی‌خبری، در چهاردهم بهمن با پیکر بی‌جان فرزندشان مواجه شدند. صرف‌نظر از جزییات پرونده، زمان و مکان بازداشت این پیام را منتقل می‌کند که مدرسه نیز از منطق تعقیب امنیتی مستثنی نمانده است.

دستگیری در بیمارستان

یکی از تکان‌دهنده‌ترین موارد، مربوط به نیهاد شهریاری است؛ نوجوانی که به‌دلیل بیماری قلبی در یکی از مراکز درمانی تهران بستری و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود. بنابر گزارش‌های منتشرشده، او در حالی که در وضعیت جسمی حساس قرار داشت، به‌دست ماموران امنیتی از بیمارستان ربوده شد.

انتقال یک کودک بیمار از تخت بیمارستان بدون شفافیت قضایی، علاوه بر بازداشت، پرسش‌هایی جدی درباره نقض حق درمان و مراقبت پزشکی ایجاد می‌کند.

اعتراف اجباری و شکنجه

در کنار این موارد، پیام‌هایی که ایران‌اینترنشنال از خانواده‌ها دریافت کرده و همچنین گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های مختلف حاکی از آن است که برخی از کودکان بازداشت‌شده تحت فشار برای اعترافات اجباری قرار دارند.

روایت‌هایی از اعمال فشار روحی، تهدید خانواده‌ها و در برخی موارد شکنجه جسمی مطرح شده است. اگرچه جزییات همه این موارد به‌طور مستقل نیاز به راستی‌آزمایی حقوقی دارد، اما تکرار این الگو در منابع مختلف، تصویری از روندی نگران‌کننده ارائه می‌دهد.

این الگو در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز دیده شده بود، اما به نظر می‌رسد در رویدادهای اخیر دامنه گسترده‌تری یافته است. آنچه این وضعیت را دردناک‌تر می‌کند، تجربه‌ای است که بر کودکان و خانواده‌هایشان تحمیل می‌شود: ترس دائمی از یورش شبانه، اضطراب بی‌خبری و مواجهه با این واقعیت که حتی خانه، مدرسه یا بیمارستان نیز تضمینی برای امنیت نیست.

کودکی در میان گلوله و بی‌خبری

نسلی که در سن مدرسه با خبر کشته‌شدن همکلاسی، بازداشت همسن‌وسالان و بی‌خبری‌های طولانی مواجه می‌شود، تجربه‌ای متفاوت از کودکی را از سر می‌گذراند. برای این نسل، مفاهیمی چون «مدرسه»، «خانه» و «امنیت» دیگر معنای پیشین خود را از دست می‌دهد. مدرسه‌ای که قرار است محل آموزش و آینده باشد، به مکانی بدل می‌شود که در آن دانش‌آموزان چه از نظر عقیده و چه از نظر بدنی مورد تفتیش قرار می‌گیرند و تحقیر، تنبیه و بازداشت می‌شوند. خانه‌ای که باید امن‌ترین پناهگاه باشد، به صحنه یورش شبانه تبدیل می‌شود. بیمارستانی که باید محل درمان باشد، به نقطه اتصال به بازداشتگاه و زندان بدل می‌شود.

وقتی کودک نه‌تنها در خیابان، بلکه در زیست روزمره خود در معرض تعقیب قرار می‌گیرد، مفهوم «حفاظت» از یک اصل حقوقی به یک پرسش اجتماعی تبدیل می‌شود. اینجا مساله دیگر صرفا سرکوب یک اعتراض نیست، بلکه جابه‌جایی جایگاه کودک در نظم سیاسی است.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

حضور دیپلمات جمهوری اسلامی در سالن هنگام سخنرانی ترامپ خشم حکومتی‌ها را برانگیخت
۱

حضور دیپلمات جمهوری اسلامی در سالن هنگام سخنرانی ترامپ خشم حکومتی‌ها را برانگیخت

۲

صیادمنش: قلعه‌نویی حتی نمی‌داند من در چه تیمی بازی می‌کنم، تا او هست به تیم ملی برنمی‌گردم

۳
اختصاصی

هواپیمایی ترکیش همه پروازهای خود به ایران را دست‌کم تا مارس ۲۰۲۷ تعلیق کرد

۴

در مذاکرات ویتکاف و عراقچی در نیویورک چه گذشت؟

۵

هک تابلو بزرگراه ۴۰۵لس‌آنجلس؛ «گورکن» و نگرانی از هدف‌گیری مخالفان جمهوری اسلامی در آمریکا

انتخاب سردبیر

  • حضور نظامیان در مدارس و فشارهای ایدئولوژیک بر دانش‌آموزان در آغاز سال تحصیلی
    روایت شما

    حضور نظامیان در مدارس و فشارهای ایدئولوژیک بر دانش‌آموزان در آغاز سال تحصیلی

  • انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی: همچنان پرونده‌های جدید به ما ارجاع می‌شود

    انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی: همچنان پرونده‌های جدید به ما ارجاع می‌شود

  • رضا ولی‌زاده: فرش قرمز حکومت برای بازگشت چهره‌ها از خون قربانیان رنگ گرفته است

    رضا ولی‌زاده: فرش قرمز حکومت برای بازگشت چهره‌ها از خون قربانیان رنگ گرفته است

  • آلودگی نفتی به سواحل هرمزگان رسید و می‌تواند سال‌ها در دریا باقی بماند

    آلودگی نفتی به سواحل هرمزگان رسید و می‌تواند سال‌ها در دریا باقی بماند

  • فراتر از اکسیژن؛ چگونه هر دم و بازدم روی عملکرد مغز اثر می‌گذارد؟

    فراتر از اکسیژن؛ چگونه هر دم و بازدم روی عملکرد مغز اثر می‌گذارد؟

  • پخش اعترافات اجباری کودکان از صداوسیما و روایت امنیتی با نادیده‌انگاری سهم حکومت در سرکوب

    پخش اعترافات اجباری کودکان از صداوسیما و روایت امنیتی با نادیده‌انگاری سهم حکومت در سرکوب

  • نسلی که پیش از «بالغ شدن» معترض شد؛ نوجوانان ایران در میانه ترس، خشم و بی‌آیندگی

    نسلی که پیش از «بالغ شدن» معترض شد؛ نوجوانان ایران در میانه ترس، خشم و بی‌آیندگی

  • شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان از کشته شدن ۲۰۰ دانش‌آموز در اعتراضات اخیر خبر داد

    شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان از کشته شدن ۲۰۰ دانش‌آموز در اعتراضات اخیر خبر داد

  • سرکوب کودکان و نوجوانان در اعتراضات و نگرانی از آینده دانش‌آموزان بازداشت‌شده

    سرکوب کودکان و نوجوانان در اعتراضات و نگرانی از آینده دانش‌آموزان بازداشت‌شده

  • نوروز ۱۴۰۵؛ گرامی‌داشت یاد جاویدنامان و شعله اعتراضی که فروکش نکرده است

    نوروز ۱۴۰۵؛ گرامی‌داشت یاد جاویدنامان و شعله اعتراضی که فروکش نکرده است

  • روایت نوجوانان بازداشتی از شکنجه، تیر خلاص و اعتراف اجباری در جریان انقلاب ملی ایرانیان

    روایت نوجوانان بازداشتی از شکنجه، تیر خلاص و اعتراف اجباری در جریان انقلاب ملی ایرانیان

  • بازداشت خشن کودکان و نوجوانان و بی‌خبری مطلق خانواده‌ها از وضعیت آنان

    بازداشت خشن کودکان و نوجوانان و بی‌خبری مطلق خانواده‌ها از وضعیت آنان

  • رییس صدا و سیما: اعترافات «بازداشتی‌های کم‌سن و سال» را به‌زودی پخش می‌کنیم

    رییس صدا و سیما: اعترافات «بازداشتی‌های کم‌سن و سال» را به‌زودی پخش می‌کنیم

  • چهار روایت کوتاه با ضرب گلوله؛ پس از کشتار سراسری دی ماه در خانه‌ها چه می‌گذرد

    چهار روایت کوتاه با ضرب گلوله؛ پس از کشتار سراسری دی ماه در خانه‌ها چه می‌گذرد

  • نسل زد، نمادهای ملی را سلاح مبارزه با جمهوری اسلامی کرده است

    نسل زد، نمادهای ملی را سلاح مبارزه با جمهوری اسلامی کرده است

•
•
•

مطالب بیشتر

مهندسی سرکوب در ورزش ایران؛ روایتی از قتل و حذف ورزشکاران

۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان‌ نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژه‌هایش دریچه‌ای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.

بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشته‌شده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیم‌های استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.

۵۶ درصد از ورزشکاران کشته‌شده‌ای که هویت‌شان شناسایی شده، در ورزش‌های رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیک‌بوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.

۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناخته‌شده به شمار می‌آمدند.

این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامه‌ریزی بلندمدت‌اند.

اعداد به ما چه می‌گویند؟

پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی می‌کند.

بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیت‌ها. بدنی که گواهی می‌دهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.

حالا اعداد معنا پیدا می‌کنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناسایی‌شده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشته‌های رزمی و قدرتی فعال بودند.

تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشته‌شده منتشر می‌شود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندام‌های ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بی‌پایان به عبور از محدودیت‌ها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.

نانسی شپر-هیوز، انسان‌شناس آمریکایی که بخش عمده‌ای از کارهایش بر انسان‌شناسیِ بدن، خشونت، نسل‌کُشی و جوخه‌های مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، به‌ویژه از سوی نظام‌های اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.

در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدن‌های نحیف و ناتوان‌شده از فقرِ شهروندان گمنام.

افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» می‌داند. جمهوری اسلامی با کشتن ده‌ها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقل‌اند، پیامی نمادین به جامعه ارسال می‌کند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.

100%

خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود

علیرضا نجاتی، ملی‌پوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمده‌ایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حق‌کشی، زورگویی و ...»

پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفته‌ای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.

پس از آن، ایران‌وایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دست‌نشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتی‌گیران ملی‌پوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».

دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پرونده‌های فساد مالی گسترده در دوران نمایندگی‌اش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.

او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفت‌وگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیت‌هایی برای کشتی‌گیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچه‌های تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهار‌نظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را می‌فهمم. من قضیه‌ام فرق دارد ولی بچه‌ها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهار‌نظر کنید.»

پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقه‌های انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارت‌خانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»

100%

ورزش در تسخیر نظامیان

فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهره‌های شناخته‌شده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوب‌ترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.

آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلک‌ریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانه‌ها از جمله ایران‌اینترنشنال قرار داد که نشان می‌داد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچ‌گاه در برابر نظام، علی خامنه‌ای و منویات او قرار نخواهد گرفت.

فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت می‌کند.

غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.

100%
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازی‌های پاراآسیایی هانگژو

کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسروی‌وفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنه‌ای است.

احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنه‌ای نزدیک است، به دیدار او می‌رود و به دوستی با آقازاده‌ها و همراهی‌شان در راهپیمایی اربعین افتخار می‌کند.

هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.

دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیت‌المقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانه‌ای شد.

یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگ‌کننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستاده‌اند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.

از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتی‌سازی ورزش

این انتصاب‌ها و انتخاب‌ها نه‌تنها تصادفی‌ نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظام‌مند از یک الگوی حکمرانی امنیتی‌اند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ به‌تدریج در ورزش ایران نهادینه شد.

از آن زمان، هم‌زمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران به‌تدریج وارد فرآیند «امنیتی‌سازی» شد.

فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزه‌هایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهره‌های اثرگذار تبدیل شدند.

حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیون‌ها و باشگاه‌های پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشان‌دهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.

تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه می‌گذارد.

میثم مهری، که به نظر می‌رسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارش‌هایی از روابط نزدیک او با تاج، خسروی‌وفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.

مطالعه‌ای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را این‌طور توصیف می‌کند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاه‌ها و فدراسیون‌های مهم، نه‌تنها سودهای اقتصادی عظیمی به‌دست می‌آورد - که می‌تواند در فعالیت‌های اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایه‌گذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویت‌های نهادی خود شکل می‌دهد: محافظه‌کاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بی‌چون‌وچرای شهروندان.»

در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، به‌ویژه ورزش‌های رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «به‌طور مشخص، فدراسیون‌های هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت می‌کنند، از جمله جودو و کیک‌جیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگان‌های ویژه سپاه تبدیل شده‌اند؛ یگان‌هایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمان‌یافته است.»

اعمال کنترل و خشونت در دستورالعمل‌های ابلاغی

خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخه‌ای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاه‌ها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.

در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوء‌رفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذی‌صلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیت‌دار» قابل رسیدگی است.

این بند از دستورالعمل که هم‌اکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاه‌ها می‌خواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض‌ نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذی‌صلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیت‌دار است.»

به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارش‌هایی که از فدراسیون دست‌نشانده حاکمیت دریافت می‌کند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذی‌صلاح» به «مراجع صلاحیت‌دار» بسپرد.

منظور از مراجع صلاحیت‌دار در این بند، نهادهایی جز کمیته‌ انضباطی باشگاه و فدراسیون است و می‌توان به شکل‌های مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.

دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت

این تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، بهتر درک می‌شود.

بوردیو جامعه را متشکل از «میدان‌»هایی نسبتا مستقل می‌داند که هر کدام قواعد، سلسله‌مراتب و سرمایه خاص خود را دارند.

بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگی‌های جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین می‌کنند، و مشروعیت بر موفقیت‌های ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.

در این میدان، ورزشکار می‌تواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.

با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش به‌‌تدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعه‌ای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی به‌دست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دست‌نشانده‌، به نفع قدرت مسلط تغییر می‌کند.

وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیون‌ها، کمیته‌های ورزشی و باشگاه‌ها را به دست می‌گیرند و انتخابات فدراسیون‌ها را مهندسی می‌کنند، در واقع می‌گویند که سرمایه مشروع در میدان تازه‌ای که ساخته‌ایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدال‌ها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.

در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی‌ ورزشکار مستقل، تهدیدی تحمل‌ناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی می‌شود؛ پس باید بی‌اعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.

در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.

مدیریت ترس، کنترل مرگ

سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگی‌اش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.

بدن ورزیده اما بی‌جان‌شده‌ ماهان به‌شرطی به خانواده‌اش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.

این خشونت عریان که تا لحظه‌ دفن بدنِ سیاسی‌شده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، به‌ویژه آنها که در سطح محلی شناخته‌شده‌ترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندام‌شان تجسم صریح‌تری از «قدرت» است، تصادفی نیست.

این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سال‌ها تدارک و برنامه‌ریزی امنیتی گام‌به‌گام و حساب‌شده برای هشدار به جامعه.