
شاهزاده رضا پهلوی به فاکسنیوز گفت: «یکی از عواملی که فشار بیشتری بر جمهوری اسلامی وارد میکند، هر اقدامی است که توانایی آن را برای دستیابی به درآمدی که ماشین جنگی یا دستگاه سرکوبگرش را تامین مالی میکند، کاهش دهد.»
او افزود: « یا هر آنچه در طول دههها برای تامین مالی نیروهای نیابتی خود و دامنزدن به افراطگرایی و تروریسم در منطقه انجام داده است، کاهش دهد.»
او اضافه کرد: «بدیهی است حکومتی که در آخرین مراحل خود قرار دارد و در آستانه فروپاشی است، در نتیجه تحریمهای اقتصادی با چالشهای بیشتری روبهرو خواهد شد و این امر سقوط آن را تسریع خواهد کرد. بهعنوان ملتی که آماده قیام و رهایی خود از این نیروی اشغالگر است، این دقیقا همان چیزی است که امید داریم رخ دهد.»







گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، از تداوم بازداشت شهروندان در شهرهای مختلف حکایت دارد. در یک نمونه، در فاصله روزهای ۲۰ تا ۲۸ دی، پنج عضو یک خانواده و اقوام نزدیکشان در کرج بازداشت شدند.
علیاصغر دیوبند ۲۹ ساله و حسن دیوبند ۳۰ ساله ، هر دو در ۲۰ دی در محل کار خود بازداشت شدند.
علیاکبر دیوبند، نوجوان ۱۵ ساله و از دیگر اعضای این خانواده، ۲۱ دی در منزل خانوادگی خود بازداشت شد.
ماموران، یک هفته بعد و در تاریخ ۲۸ دی، محمدعلی دیوبند ۵۰ ساله را در محل کارش بازداشت کردند.
حمیدرضا فروهر ۲۰ ساله از بستگان این خانواده است که او هم در همان روز ۲۸ دی در محل کارش بازداشت شد.
گزارشهایی نیز از بازداشت شماری از شهروندان در روزهای اخیر به دست ایراناینترنشنال رسیده است.
امید رسولی پنج اسفند با هجوم ماموران به خانهاش در فولادشهر بازداشت شد. از محل نگهداری و اتهامات مطرحشده علیه او اطلاعی در دست نیست.
زهرا (فرزانه) فصیحی نیز ۲۹ بهمن در بهشتزهرا و بعد از حضور در مراسم چهلم یکی از جاویدنامان بازداشت شد.
بر اساس گزارشها، فصیحی دو روز بعد از بازداشت با خانواده تماس گرفت و گفت به زندان قرچک منتقل شده است.
در نهبندان خراسان جنوبی، میلاد هاشمپور بازداشت و به زندان بیرجند منتقل شد.
به گفته شهروندان، تحت شکنجه شدید از این جوان ۲۷ ساله اعتراف اجباری گرفتهاند و در معرض صدور احکام سنگین قرار دارد.
شمار زیادی از پیامهای مخاطبان به اطلاعرسانی درباره شهروندانی اختصاص دارد که ۱۸، ۱۹ و ۲۰ دی بازداشت شدند.
گزارشها از اصفهان، حاکی از بازداشت مهری اسماعیلی، ۵۰ ساله و دارای دکترای ادبیات، در عصر ۲۰ دی است.
اسماعیلی در زندان دولتآباد اصفهان نگهداری میشود و با اتهاماتی سنگین روبهروست.
سارا عرشی، دانشجوی محروم از تحصیل، نیز ۱۹ دی در کاشان استان اصفهان بازداشت شد.
خانواده سارا از وضعیت و محل نگهداری او اطلاع دقیقی ندارند.
محمد (گل محمد) ابراهیمی، دانشجوی ۲۶ ساله نقاشی دانشگاه علم و فرهنگ، ۲۰ دی در منزل شخصیاش در تهران از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.
این دانشجو را ابتدا به اوین و بعد از چند روز به زندان تهران بزرگ منتقل کردند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، علی پیشهورزاده، معروف به «علی استاد»، شامگاه ۱۹ دی در رشات بازداشت شد.
این جوان ۲۸ ساله غریق نجات، مربی واترپلو، و قهرمان مدالآور رشته شنا داخل یک کافه کوچک در داخل بازار رشت کار میکرد.
او را به زندان لاکان رشت منتقل کردهاند و با اتهامات سنگینی مواجه است.
روزنامه والاستریت ژورنال به نقل از منابع آگاه گزارش داد آمریکا در مذاکرات ژنو شروط «سختگیرانهای» برای جمهوری اسلامی تعیین کرده که از آن جمله میتوان به برچیدن سه سایت اتمی نطنز، فردو و اصفهان و همچنین تحویل تمام ذخایر اورانیوم غنیشده حکومت ایران اشاره کرد.
والاستریت ژورنال پنجشنبه هفتم اسفند نوشت هیات مذاکرهکننده ایالات متحده تحت فشار برخی مقامهای کاخ سفید و جمهوریخواهان کنگره قرار دارد تا توافقی را نپذیرد که از نظر آنان بیش از حد نرم یا امتیازدهنده باشد.
بر اساس این گزارش، انتظار میرود مذاکرهکنندگان آمریکایی برای طرف ایرانی روشن کنند که هرگونه توافق احتمالی باید ماهیت دائمی داشته باشد و برخلاف برجام، امکان گنجاندن «بندهای غروب» در آن وجود ندارد.
بندهای غروب برجام به محدودیتهایی اطلاق میشد که پس از مدتی بهطور خودکار پایان مییافت و امکان گسترش فعالیتهای هستهای را فراهم میآورد.
برجام در سال ۱۳۹۴ و در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما به امضا رسید. با این حال، دونالد ترامپ در نخستین دوره حضور خود در کاخ سفید، سیاست فشار حداکثری را در برابر حکومت ایران در پیش گرفت و سرانجام سال ۱۳۹۷ از برجام خارج شد.
ششم اسفند، پایگاه خبری اکسیوس گزارش داده بود واشینگتن خواستار دائمی بودن هرگونه توافق هستهای با تهران است.
احتمال موافقت با فعالیت یک راکتور در تهران
والاستریت ژورنال در ادامه به نقل از مقامهای آمریکایی نوشت یکی دیگر از شروط واشینگتن در مذاکرات، «غنیسازی صفر» است.
این منابع در عین حال گفتند ایالات متحده ممکن است با ازسرگیری فعالیت یک راکتور هستهای در تهران برای مصارف پزشکی و با غنیسازی در سطح بسیار پایین موافقت کند.
والاستریت ژورنال افزود حتی همین میزان انعطاف هم با مخالفت جدی چهرههایی در دولت آمریکا و شماری از نمایندگان جمهوریخواه کنگره مواجه است.
برخی مقامهای آمریکایی بیم دارند که اگر ترامپ توافقی با غنیسازی محدود را بپذیرد، این توافق بهعنوان شکلی دیگر از برجام تفسیر شود.
لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه، در همین رابطه گفت حتی اگر قرار باشد برای «حفظ آبرو» به حکومت ایران اجازه غنیسازی حداقلی داده شود، او قاطعانه با آن مخالفت خواهد کرد.
دور سوم مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا هماکنون در ژنو در حال برگزاری است.
سیانان ششم اسفند در تحلیلی نوشت با استقرار بیسابقه نیروهای آمریکایی در خلیج فارس، ایالات متحده و جمهوری اسلامی به نقطهای حساس رسیدهاند و «لحظه تصمیم» برای ترامپ و علی خامنهای، دیکتاتور تهران، نزدیک است.
اختلاف بر سر لغو تحریمها
والاستریت ژورنال نوشت آمریکا در قالب توافق احتمالی، تنها حاضر به لغو شمار اندکی از تحریمها است و این موضوع به یکی از اختلافات اصلی تهران و واشینگتن تبدیل شده است.
بر اساس این گزارش، ایالات متحده قصد دارد پیش از هرگونه امتیاز بیشتر، عملکرد جمهوری اسلامی را در اجرای تعهداتش طی یک دوره زمانی طولانی ارزیابی کند و در صورت اثبات پایبندی تهران، در ادامه امکان کاهش بیشتر تحریمها و اعطای امتیازات دیگر را بررسی خواهد کرد.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، چهارم اسفند گفت حکومت ایران در مذاکرات بر «مطالبات خود، چه در حوزه هستهای و چه در حوزه رفع تحریمها» پافشاری میکند.
او اضافه کرد بحث لزوم موافقت تهران با بازرسی آژانس از تاسیسات هستهای بمبارانشده ایران، بهعنوان پیششرط توافق با آمریکا مطرح نشده است.
مهدیه اسفندیاری شهروند ۳۹ ساله ایرانی که از گروه حماس در حمله هفتم اکتبر علیه اسرائیل در شبکههای اجتماعی حمایت کرده بود، به چهار سال حبس از جمله یک سال حبس قطعی و ممنوعیت دائمی از ورود به خاک فرانسه به دلیل تمجید از تروریسم محکوم شد.
قاضی این پرونده پنجشنبه ۷ اسفند اعلام کرد او به چهار سال حبس محکوم شده که سه سال آن تعلیقی است و با اشاره به «ماهیت اعمال ارتکابی و شدت آنها» این حکم صادر شده است.
قاضی افزود: «دادگاه همچنین حکم ممنوعیت دائمی از حضور در قلمرو فرانسه را صادر کرد.»
پیشتر در جلسه رسیدگی به این پرونده، دادستان درخواست کرده بود که مهدیه اسفندیاری به چهار سال زندان، که سه سال آن تعلیقی باشد، بههمراه ممنوعیت دائمی از ورود به خاک محکوم شود.
وکیل او، مِ نبیل بودی، چهارشنبه به خبرگزاری فرانسه گفته بود: «ما منتظریم که دادگستری خانم اسفندیاری را تبرئه کند.»
او افزوده بود که موکلش «میخواهد از اتهامات پاک شود».
او در مورد مبادله با دو فرانسوی نیز گفته بود: «در مورد مبادله، همه چیز به تصمیمی که قرار است صادر شود بستگی خواهد داشت.»
وکیل اسفندیاری پس از صدور حکم نیز گفت که موکلش به رای دادگاه اعتراض خواهد کرد.
در صورت فعال شدن پروسه تجدید نظر تا زمان برگزاری دادگاه تجدید نظر، حکم صادر شده در این دادگاه اجرا نخواهد شد و مهدیه اسفندیاری آزاد است در فرانسه بماند یا به ایران بازگردد.
وکیل اسفندیاری گفت خبر ندارد موکلش چه تصمیمی خواهد گرفت و در فرانسه میماند یا به ایران باز میگردد.
او بهدلیل حمایت از حمله مسلحانه حماس، گروه تحت حمایت جمهوری اسلامی، به اسرائیل بازداشت شد و بیش از هفت ماه در فرانسه زندانی بود. اسفندیاری در ماه اکتبر سال گذشته میلادی به طور مشروط آزاد شد.
اسفندیاری متهم است که در کانالی در تلگرام، پیامهایی در حمایت از حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل منتشر کرد.
بنا بر اعلام دادستانی پاریس، این محتواها «تحریک به تروریسم» و «توهین به جامعه یهودی» تلقی شدهاند.
پیشتر و به دنبال آزادی مشروط اسفندیاری، سیسیل کوهلر و ژاک پاریس، دو فعال سندیکایی فرانسوی، در ماه نوامبر از زندان بیرون آمدند.
این دو کمتر از چهار سال پیش در تهران بازداشت شده بودند. مقامات جمهوری اسلامی این دو را به جاسوسی متهم کردند. اما خانوادههای آنها و نیز تشکلهای کارگری و صنفی در ایران و فرانسه همراه با دولت فرانسه این اتهام را رد کردند.
کوهلر، عضو «فدراسیون ملی آموزش و فرهنگ نیروی کار فرانسه» و پاریس، دبیر کل سابق همین سندیکا در بخش آموزش، در پی دیدار با شماری از فعالان کارگری و معلمان در تهران در اردیبهشت سال ۱۴۰۱ به دست ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدند.
پس از آن هم تعداد زیادی از فعالان کارگری و معلمان در تهران و چند شهر دیگر بازداشت شدند.
بازداشت کوهلر، پاریس و فعالان صنفی در ایران انتقادهای گسترده سندیکاها و اتحادیههای کارگری و معلمان در ایران و جهان را به دنبال داشت. آنان تاکید کردند که بر اساس مقاولهنامههای سازمان بینالمللی کار، دیدار فعالان سندیکایی کشورهای مختلف، موضوعی قانونی است.
با گذشت حدود دو ماه از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، همچنان گزارشهایی از نحوه کشته شدن معترضان و شلیک تیر خلاص به مجروحان به دست ایراناینترنشنال میرسد. محمد حامد قازقان، سجاد سلیمانی و محمد ربیعی، سه نمونه از این افراد هستند که پس از انتقال به بیمارستان و بازداشتگاه، کشته شدند.
در هفتههای اخیر مستنداتی از چند شهر مانند اهواز، زنجان و کرج به ایراناینترنشنال رسیده که نشان میدهد نیروهای امنیتی پس از تیراندازی به معترضان، با محاصره بیمارستانها و مراکز درمانی مانع انتقال مجروحان شدهاند و برخی زخمیها را از داخل بیمارستان ربوده و هدف شلیک دوباره قرار دادهاند.
شاهدان عینی از کرج گفتند ماموران در جریان اعتراضات ۱۹ دی بهطور مستقیم به سوی زخمیها شلیک کردند و اجازه امدادرسانی ندادند.
پیامهای رسیده از اهواز نیز حاکی از آن است که ماموران به معترضان گفتهاند «حکم تیر خلاص» دارند.
محمد حامد قازقان
محمد حامد قازقان، جوان ۱۸ ساله اهل روستای قازقان از توابع جاده میامی مشهد، پس از بازداشت در جریان انقلاب ملی ایرانیان، جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی نزدیکان محمد حامد، او ۱۹دی در بلوار حرِ شهرک رجایی مشهد بر اثر اصابت گلوله به ناحیه پا مجروح و پس از آن بازداشت شد.
خانواده برای روزها در بیخبری مطلق از وضعیت فرزندشان بودند. بعد از مدتی به آنها اطلاع دادند محمد حامد زنده و در بازداشت است.
با این حال، ۱۲بهمن به خانواده اطلاع داده شد که برای تحویل پیکر مراجعه کنند.
خانواده محمد حامد هنگام تحویل پیکر متوجه آثار شدید ضرب و جرح و نشانههایی از سوختگی بر بدن او شدند. همچنین روی پیشانی این جوان، جای گلوله و «تیر خلاص» دیده میشد.
به گفته نزدیکان، شدت آسیبها شناسایی پیکر را دشوار کرده بود. مادر محمد حامد او را از طریق نشانهای قدیمی مربوط به دوران کودکی توانست تشخیص دهد.
پیکر محمد حامد ۱۲ بهمن در زادگاهش روستای قازقان به خاک سپرده شد. مراسم خاکسپاری با حضور گسترده اهالی برگزار شد.

سجاد سلیمانی
یکی از معترضان کشتهشده با تیر خلاص، سجاد سلیمانی ۴۱ ساله و پدر دختری پنج ساله است.
سجاد شامگاه ۱۸ دی برای اعتراض در تهران به منطقه آریاشهر رفت و نیروهای سرکوبگر با گلوله جنگی به پهلو و پای او شلیک کردند.
شدت جراحت او بالا و خونریزیاش شدید بود و همراهانش، او را به بیمارستان ابن سینا رساندند اما به گفته نزدیکانش، در بیمارستان همه همراهان را از بالین سجاد اخراج و بعد از مدتی به خانواده او اعلام کردند او در اثر خونریزی جان باخته است.
این در حالی است که وقتی خانواده سلیمانی پیکر سجاد را دیدند، متوجه جای گلوله روی پیشانی او شدند.
پیکر این معترض را به پزشکی قانونی کهریزک منتقل کردند و فردای همان روز به خانواده تحویل دادند.
سلیمانی کارگاه صنایع چوب داشت و از وضع مالی خوبی برخوردار بود.

محمد ربیعی
محمد ربیعی ۴۳ ساله نیز به شکلی دیگر اما با همان شیوه شلیک تیر خلاص کشته شد.
منابع ایراناینترنشنال گفتند محمد شامگاه ۱۹ دی در حال برگشت از محل کار به خانه بود که دید نیروهای بسیجی در مارلیک ملارد با زور و خشونت میکوشند دختر جوانی را با خود ببرند.
او مداخله کرد و نیروهای حکومتی خودش را بازداشت کردند.
خانواده محمد تا عصر بیستم دی بارها با تلفن او تماس میگیرند و در نهایت فردی موبایلش را پاسخ میدهد و میگوید او بازداشت شده و دیگر با این شماره تماس نگیرند.
خانواده محمد در روزهای بعد هم نمیتوانند با او صحبت کنند اما با پیگیریها متوجه میشوند او را به زندان کچویی کرج منتقل کردهاند و «خیالشان از اینکه زنده است، راحت میشود».
با این حال، شامگاه ۲۸ دی خبر مرگ محمد را به خانوادهاش میدهند و از آنها میخواهند برای تشخیص هویت به کهریزک مراجعه کنند.

خانواده شبانه به کهریزک میروند اما راهشان نمیدهند. صبح فردای آن روز نیز به خانواده میگویند اسم محمد ربیعی در میان پیکرها نیست و آنها را روانه اداره آگاهی میکنند تا با نامهای از آنها، در میان پیکرهای ناشناس دنبال او بگردند.
وقتی خانواده دوباره به کهریزک برمیگردند در میان عکسهای کشتهشدگان که از مانیتور پخش میشده، محمد را شناسایی میکنند.
به گفته نزدیکانش، پیکر محمد را جزو افراد ناشناس طبقهبندی کرده بودند چون او «نان شرافتمندانه کارگری میخورد و آنچنان از دستهایش کار کشیده بود که اثر انگشتش از بین رفته بود».
وقتی خانواده پیکر را از نزدیک میبینند متوجه جای گلولهای میشوند که ظاهرا از فاصلهای نزدیک به پیشانی محمد شلیک شده بود.
به خانواده گفتند او همان شب ۱۹ دی جان خود را از دست داده، اما به گفته نزدیکانش «پیکر محمد تازه بود و حتی وقتی شروع به شستن پیکر و گل و خاکی که روی صورتش مالیده بود کردند، خون تازه از صورتش جاری شد».
پیکر محمد را ۳۰ دی به خانواده تحویل دادند و بدون هماهنگی، او را «شهید ترور» اعلام کردند، اما وقتی خانواده او را به «امامزاده ابراهیم» ملارد رساندند، نیروهای امنیتی با دیدن جمعیتی که برای خاکسپاری آمده بودند، اجازه دفن ندادند.
در نهایت، خانواده توانستند پیکر محمد را یکم بهمن به خاک بسپارند.
حاکمان جمهوری اسلامی پس از دههها تلاش برای گسترش ایدئولوژی در خارج از ایران و کنترل مبتنی بر اجبار در داخل، اکنون با انتخابی محدود میان دو مسیر پرخطر روبهرو هستند: واگذاری قدرت یا حرکت به سوی تقابلی عمیقتر.
۴۷ سال است جمهوری اسلامی، ایران را به ایدئولوژیای گره زده که وعده کرامت و استقلال داده اما در عمل، انزوا، فرسایش اقتصادی و بحرانهای مکرر به همراه آورده است.
آنچه به عنوان پروژهای انقلابی آغاز شد، به تدریج به نظامی تئوکراتیک منجمدشده بدل شد که با تقابل در خارج و سرکوب در داخل، خود را حفظ کرده اما امروز به نظر میرسد این چرخه بسته راهبردی، تحت فشار قرار گرفته است.
دیماه ۱۴۰۴، نقطهای بود که بسیاری از ناظران آن را لحظه گسست توصیف میکنند: نیروهای امنیتی در جریان سرکوب سراسری، هزاران نفر را کشتند، زخمی کردند یا بازداشت کردند. خشونتی که حتی جامعهای عادتکرده به سرکوب دولتی را نیز شوکه کرد.
حکومت از یک آستانه سیاسی و اجتماعی عبور کرد و آشکارتر از همیشه بر اجبار برای حفظ کنترل تکیه زد.
به این ترتیب هرگونه مشروعیتی که رژیم ادعا میکرد، از میان رفت.
ایران اکنون با همگرایی فشارها مواجه است: فرسودگی اقتصادی، نارضایتی گسترده عمومی، تداوم انزوای بینالمللی و تهدید معتبر استفاده از زور از سوی ایالات متحده.
فرمول آشنای پیشین - تعلل و انحراف دیپلماتیک، تشدید تنش از طریق شرکای منطقهای و گسترش توانمندیهای نظامی - دیگر تضمینی برای ثبات نیست.
افراط ایدئولوژیک و هزینههای راهبردی
در مرکز این بحران، نوعی افراط ایدئولوژیک قرار دارد که هم از نظر مالی سنگین و هم از نظر راهبردی، زیانبار شده است.
دهها میلیارد دلار - و اگر کل بار اقتصادی را در نظر بگیریم بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار - صرف غنیسازی اورانیوم شده تا آنچه مقامها «گزینه هستهای» مینامند حفظ شود.
این مسیر به جای تامین امنیت، دورهای پیدرپی تحریم و انزوای فزاینده را به همراه آورده است.
میلیاردها دلار دیگر صرف زیرساختهای موشکی مستحکم و تاسیسات زیرزمینی شده است که برای نمایش بازدارندگی فراتر از مرزهای ایران طراحی شدهاند.
حامیان این سامانهها آنها را دفاعی میدانند؛ منتقدان اما آنها را ابزارهای اجبار میبینند که تقابل را تعمیق کرده، بیآنکه ثباتی پایدار ایجاد کنند.
همین منطق، شبکه شبهنظامیان همسو با تهران در سراسر خاورمیانه را شکل داد. این معماری نیابتی که برای گسترش نفوذ و محاصره رقبا ایجاد شد، قرار بود عمق راهبردی را با هزینهای نسبتا پایین فراهم کند اما در عمل ایران را به تقابلهای مکرر با ارتشهایی بسیار قدرتمندتر از خود کشاند و چرخهای از تشدید تنش را تثبیت کرد.
در داخل کشور، سپاه پاسداران و بسیج همچنان ابزارهای اصلی کنترل دولت هستند و ماموریت محوری آنها بیش از پیش به سرکوب ناآرامیهای داخلی گره خورده است.
هر موج اعتراضی که با زور پاسخ داده میشود، شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر میکند.
تداوم اتکا به اجبار، خطر بیثباتسازی جامعه ایران و کل منطقه را در پی دارد.
لحظه تصمیم؛ واقعگرایی یا فرسایش
در همین حال، ایالات متحده وارد مرحلهای شده که به نظر میرسد مبتنی بر فشار بازدارنده پایدار است.
هواپیماهای تهاجمی با پشتیبانی تانکرهای سوخترسان هوایی، بمبافکنهای راهبردی آماده اعزام به ماموریتهای حمله، هواپیماهای اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی، سامانههای چندلایه پدافند هوایی و موشکی، و حضور تقویتشده دریایی شامل دو ناو گروه هواپیمابر در نزدیکی آبراههای حیاتی، هم توانایی و هم عزم واشینگتن را نشان میدهد.
آمریکا اکنون ابزارهای معتبری در اختیار دارد تا پدافند هوایی، ساختارهای فرماندهی، نیروهای موشکی، داراییهای دریایی و صنایع نظامی و هستهای جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد؛ بیآنکه به جنگهای زمینی گسترده گذشته بازگردد.
پیام اما این نیست که جنگ اجتنابناپذیر است، بلکه این است که راهبرد دیرینه بازی در لبه پرتگاه ممکن است به نهایت و انتهای خود رسیده باشد.
اکنون زمان تصمیمگیری تهران است. این الزاما به معنای تسلیم نیست، بلکه به معنای واقعگرایی راهبردی است.
سال ۱۳۶۷، پس از هشت سال جنگ ویرانگر با عراق، روحالله خمینی، بنیانگذار و نخستین رهبر جمهوری اسلامی، آتشبسی را پذیرفت که آن را «نوشیدن جام زهر» توصیف کرد.
این تصمیم برای بسیاری از نیروهای انقلابی تحقیرآمیز بود، اما از تخریب بیشتر جلوگیری و دولت را حفظ کرد.
ایران اکنون ممکن است با لحظهای مشابه از تحول روبهرو باشد.
پذیرش عقبنشینی راهبردی لزوما به معنای فروپاشی دولت یا کنار گذاشتن دفاع ملی نیست، بلکه میتواند به معنای واگذاری قدرت از نهادهایی مانند سپاه پاسداران و بسیج باشد که در سرکوب داخلی و تداوم انزوا نقش داشتهاند.
همچنین: توقف غنیسازی اورانیوم، قرار دادن برنامههای موشکی تحت محدودیتهای قابل راستیآزمایی، قطع روابط با شبهنظامیان نیابتی بهعنوان ابزار سیاست خارجی، و پایان دادن به ادبیات تهدیدآمیز نسبت به رقبای منطقهای.
در مقابل، ایران میتواند آنچه بسیاری از شهروندانش سالها خواستار آن بودهاند دنبال کند: احیای اقتصادی، رفع تحریمها و عادیسازی روابط دیپلماتیک.
با این حال، پس از رویدادهای دیماه ۱۴۰۴، این دستاوردها بهتنهایی ممکن است انتظارات عمومی را برآورده نکند.
اکنون بخش رو به رشدی از جامعه ایران خواهان تغییرات بنیادین سیاسی و مسیری معتبر به سوی دموکراسی سکولار و انتخابات آزاد است.
گزینه جایگزین، فرسایش نظامی در کنار شکنندگی اقتصادی و ناآرامی داخلی است که زیرساختها بیش از پیش آسیب خواهند دید، انزوا عمیقتر خواهد شد و خشم عمومی افزایش خواهد یافت.
سرکوب ممکن است موقتا مخالفتها را مهار کند، اما احتمالا بیثباتی بلندمدت را تشدید خواهد کرد.
تاریخ با حاکمانی که سرسختی ایدئولوژیک را با قدرت اشتباه میگیرند، بیرحم است.
حاکمان ایران هنوز پنجرهای محدود در اختیار دارند تا منافع واقعی ملی را بر گسترش ایدئولوژی اولویت دهند.
قدرت پایدار نه فقط در سالنهای سانتریفیوژ و تونلهای موشکی، بلکه در مشروعیت، رفاه و انسجام اجتماعی ریشه دارد.
برای دههها، جمهوری اسلامی تقابل را نشانه قدرت و مقاومت را سرنوشت خود معرفی کرده است. اکنون سایه جنگ بر ایران سنگینی میکند. اینکه این نظام واگذاری مسالمتآمیز قدرت را انتخاب کند یا تشدیدی تازه با پیامدهای نامعلوم را، نه تنها آیندهاش، بلکه مسیر کشور و ملتی را که اکنون بر آن حکومت میکند، تعیین خواهد کرد.
مسیر کمخطرتر برای ایران روشن به نظر میرسد: عقبنشینی از تقابل و سپردن انتخاب آینده به ایرانیان، حتی اگر به معنای پایان دوران حاکمان کنونی باشد.