ایرانیان هلیفکس کانادا با تجمع مقابل کنسولگری آمریکا، خواستار حمایت از مردم ایران شدند

ایرانیان هلیفکس کانادا با ادامه تجمع هر روزه خود مقابل کنسولگری آمریکا، خواستار حمایت از معترضان در ایران شدند.

ایرانیان هلیفکس کانادا با ادامه تجمع هر روزه خود مقابل کنسولگری آمریکا، خواستار حمایت از معترضان در ایران شدند.

هیات تحریریه روزنامه واشینگتنپست در سرمقالهای هشدار داده است که تداوم سرکوب خشونتبار معترضان در ایران، با وجود هشدارهای کاخ سفید، بازدارندگی ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی را به چالش میکشد.
بر اساس سرمقاله واشینگتنپست که جمعه ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شده، همزمان با اعتراضهای گسترده شهروندان ایرانی علیه حکومت، دونالد ترامپ، ريیسجمهوری آمریکا، به مقامهای جمهوری اسلامی هشدار داده بود که به مردم خود آسیب نرسانند؛ هشداری که بهگفته این روزنامه، با واکنش معکوس نیروهای امنیتی حکومت ایران و «کشتارهای گسترده» پاسخ داده شد.
واشینگتنپست مینویسد تهران در حال اجرای یکی از شدیدترین موجهای سرکوب داخلی خود در چند دهه اخیر است. گزارشهایی از ضربوشتم معترضان، تعرضهای جنسی، یورش به بیمارستانها، بازداشت کودکان و مصادره اموال حامیان اعتراضات منتشر شده است. بهدلیل قطع گسترده اینترنت، ابعاد واقعی این خشونتها بهطور کامل روشن نیست، با این حال حتی رسانههای دولتی ایران نیز به گستردگی خشونتها اذعان کردهاند.
در ادامه این سرمقاله آمده است که مقامهای جمهوری اسلامی اکنون رئیسجمهوری آمریکا را به عقبنشینی متهم کرده و به تمسخر گرفتهاند؛ آن هم در شرایطی که قرار است یک ناوگان نظامی آمریکا طی روزهای آینده وارد خلیج فارس شود. بهنوشته واشینگتنپست، این تحولات به آزمونی برای روشن شدن معنای سخنان ترامپ درباره «پیروزی» در قبال ایران تبدیل شده است.
هیات تحریریه این روزنامه همچنین به تغییر لحن اخیر ترامپ اشاره میکند؛ از جمله عقبنشینی او در موضوع گرینلند در پی واکنش منفی بازارهای مالی و متحدان اروپایی، و نیز ادعای مکرر رییسجمهوری آمریکا مبنی بر اینکه دولت ایران وعده توقف اجرای بیش از ۸۰۰ حکم اعدام معترضان را داده است. این در حالی است که دادستان کل حکومت ایران این ادعا را «کاملاً نادرست» خوانده و گفته است جمهوری اسلامی «تحت هیچ شرایطی از قدرتهای خارجی دستور نمیگیرد». همزمان، گزارشهایی از ادامه اعدام معترضان از سوی پناهجویان و منابع حقوق بشری منتشر شده است.
واشینگتنپست در بخش پایانی سرمقاله تاکید میکند که حملات هوایی بهتنهایی نه به سقوط رژیم ایران منجر خواهد شد و نه منجر به تغییر رفتار آن به رفتار یک «کشور عادی» وادار میکند؛ با این حال، تجربه سالهای اخیر نشان داده که این اقدامات میتوانند ضربات تاکتیکی مؤثری وارد کنند. این روزنامه همچنین به اعلام وزارت خزانهداری آمریکا درباره تحریم ۹ کشتی از «ناوگان سایه» ایران اشاره کرده و آن را نشانهای از امکان افزایش فشار تحریمی میداند.
در جمعبندی، هیات تحریریه واشینگتنپست هشدار میدهد که حفظ بازدارندگی مؤثر با «نادیده گرفتن» وقایع ممکن نیست و نحوه واکنش رییسجمهوری آمریکا، به همان اندازه سرعت آن، در تعیین پیامدهای پیشرو اهمیت دارد.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، مهدی جعفری، ۲۳ ساله، شامگاه پنجشنبه ۱۹ دیماه در منطقه ۱۹ تهران (خانیآباد نو) بر اثر اصابت گلوله جنگی شلیکشده از سوی ماموران حکومتی جان خود را از دست داد. بر پایه گزارشهای موجود، گلوله از پشت به کمر این جوان اصابت کرده است.
به گفته منابع نزدیک به خانواده، مهدی جعفری پس از تیراندازی زنده بوده و امکان انتقال او به مرکز درمانی وجود داشته است، اما ماموران حاضر در محل از انتقال وی به بیمارستان جلوگیری کردهاند. این منابع تاکید کردند که در نتیجه عدم رسیدگی درمانی، او در همان محل جان باخته است.
پیکر مهدی جعفری روز یکشنبه ۲۱ دیماه در بهشتزهرای تهران، قطعه ۲۲۵، ردیف ۸۰۱، شماره ۲۲ به خاک سپرده شد. بنا بر اعلام نزدیکان خانواده، تحویل پیکر او در کهریزک و با اخذ تعهد و پرداخت «حق تیر» به خانواده انجام شده است.
او پیش از کشتهشدن، به همراه پدر و عموی خود مشغول به کار بود. نزدیکانش گفتند که مهدی علاقهمند به سفر و طبیعتگردی بود و بخش زیادی از ایران را بهصورت کمپینگ سفر کرده بود.

تصاویر و پیامهای رسیده به ایران اینترنشنال حاکی از تیراندازی، کشتار و سپس تدفین شبانه معترضان، از جمله یک یک پسر ۱۶ ساله به نام رضا در جریان اعتراضات کرج است. پیکر این کودک بدون اطلاع خانواده شبانه توسط ماموران سپاه دفن شد.
بنا بر روایت شاهدان، پنجشنبه ۱۸ دیماه حدود ساعت ۹ شب، رضا در کوچهای از «شاهینویلا» هدف شلیک مستقیم یک تکتیرانداز قرار گرفت. به گفته شاهدان، تیراندازی از روی پشتبام یک میوهفروشی انجام شده است.
شاهدان میگویند او پس از اصابت گلوله به داخل پارکینگ یک خانه منتقل شد و همانجا جان باخت. با آرامتر شدن اوضاع، پیکر او به درمانگاه منتقل شد. روز بعد به اطرافیان گفته شد که نیروهای سپاه پیکر این نوجوان را شبانه دفن کرده و محل قبر را به خانواده اعلام کردهاند.
به گفته مخاطبان، نیروهای مسلح در پایگاه هشتم و نهم شاهینویلا مستقر بودند و با شلیک مستقیم مانع نزدیک شدن مردم میشدند. تنها در خیابان شاهینویلا، دستکم شش نفر با گلوله کشته شدند. شاهدان از شلیک هدفمند تکتیراندازها، بهویژه به افراد کمسن، خبر میدهند.

پیام مخاطبان حاکی از آن است که شامگاه ۱۹ دیماه، در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، خیابان شکوفه کرج شاهد تجمع معترضان بود. بنا بر این روایتها تنها در یک کوچه از کرج سه نفر از معترضان با شلیک ماموران جان خود را از دست دادند.
به گفته شاهدان، فضای تجمع در ساعات اولیه آرام و همراه با دستزدن و شعار بود و خانوادهها و اقشار مختلف اجتماعی در خیابان حضور داشتند؛ بهطوریکه برخی آن را شبیه یک جشن اعتراضی توصیف کردند.
همچنین طبق این پیامها، حوالی میدان طالقانی، صدای تیراندازی شنیده میشد که ابتدا شهروندان تصور کردند تیر هوایی ماموران است. اما، به گفته آنها، ساعتی بعد مشخص شد بخشی از جمعیت که به سمت کلانتری عظیمیه حرکت کرده بودند، هدف شلیک مستقیم قرار گرفتهاند.
طبق روایتهای مردمی رسیده به ایران اینترنشنال، در تنها یک کوچه دستکم سه نفر کشته شدند. یکی از قربانیان جوانی بوده که هویت او برای ساکنان محل مشخص نبوده و مادرش جسد فرزندش را از محل درگیری منتقل کرده است.
به گفته شاهدان، از پنجشنبه شب تا جمعه، وضعیت منطقه از تجمع اعتراضی به صحنهای شبیه جنگ شهری تبدیل شد و پیکر برخی کشتهشدگان توسط خانوادهها و مردم جابهجا شد.

یکی از زنان معترض مشهدی در گفتوگو با ایراناینترنشنال، روایت خود را از سرکوب خونین معترضان این شهر در شامگاه ۲۰ دی بازگو کرد؛ سومین شب پیاپی از تیراندازی مستقیم و مرگبار ماموران سرکوب و ورود نفربرهای زرهی و کشتن، زخمی کردن، ضربوشتم و بازداشت شمار زیادی از معترضان.
به گفته این معترض، بسیاری از مجروحان بهدلیل ترس از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستانها و خطر بازداشت، از درمان محروم ماندند و بخشی از رسیدگیها بهصورت خانگی و با کمک افراد داوطلب انجام شد.
این روایت مربوط به شامگاه شنبه ۲۰ دیماه است؛ شبی که پس از دو شب خونین پیشین، بر خلاف شماری دیگر از شهرهای ایران، موج تیراندازی و تعقیب معترضان در محدودههای هاشمیه، وکیلآباد و هنرستان همچنان ادامه داشت.
به گفته این شاهد عینی، هرچند اعتراضات در روزهای پیشتر نیز در نقاط مختلف مشهد جریان داشت، اما این سه شب با شدت بیسابقهای از سرکوب و کشتار همراه بوده است: «تقریبا کل شهر مشهد ملتهب و شلوغ بود.»
او گفت خودرویشان را با فاصله از کوچههای هنرستان پارک کردند و با ماسک، پیاده به سمت محل تجمع حرکت کردند: «حدود ۱۰۰ یا ۲۰۰ متر جلو رفته بودیم که بالای سرمان یک پهپاد دیدیم. اول اهمیت ندادیم، اما چند ثانیه بعد دیدیم ماموران موتورسوار مسلح از پشت سر دارند مستقیم به سمت جمعیت میآیند.»
به گفته این زن معترض، جمعیت زیاد بود و کسی شعار نمیداد: «فقط حرکت میکردیم که به بقیه مردم بپیوندیم. از همان لحظهای که نیروهای سرکوب وارد شدند، فقط شلیک میکردند؛ بدون اینکه نگاه کنند به کی، کجا و چطور. فقط شلیک میکردند.»
او گفت پیشتر برخی فعالان به آنها هشدار داده بودند حتی لحظهای ماسک را پایین نیاورند، چون «در صدم ثانیه شناسایی میکنند و همانجا زنگ یا پیامک میزنند که شما در اعتراضات حضور دارید».
به گفته او، تنها توصیه این بود: «دستهایمان را جلوی صورتمان بگیریم، به هیچ پلیسی نگاه نکنیم و فقط برای حفظ جانمان فرار کنیم.»
چند لحظه بعد، به گفته این شاهد، نفربر زرهی از انتهای خیابان هنرستان وارد شد: «صحنهها آنقدر وحشتناک بود که در ۳۲ سال زندگیام چنین ترسی را تجربه نکرده بودم. مرگ را جلوی چشمم میدیدم و فکر نمیکردم راهی برای زنده ماندن وجود داشته باشد.»
او گفت تیراندازی شدید شروع شد و جمعیت پراکنده شد و هرکس به سمتی گریخت. خودش بههمراه یکی از دوستانش به یکی از کوچهها پناه بردند: «مردم واقعا همدل بودند. درِ خیلی از ساختمانها باز بود تا معترضان بتوانند فرار کنند.»
به گفته او، شماری از معترضان به بیمارستان قلب «جوادالائمه» در ابتدای خیابان هنرستان پناه بردند و برخی دیگر در پارکینگ خانهها مخفی شدند.
او صحنه ضربوشتم یک زن حدودا ۴۵ تا ۵۰ ساله را چنین توصیف کرد: «به دیوار بیمارستان چسبیده بود، نمیتوانست فرار کند. چهار پنج نفر ریختند سرش و آنقدر زدندش که دیگر جان و توان بلند شدن نداشت.»
این زن معترض از همدلی مردم در آن شب هم گفت و از مردی که با وجود اصابت چند گلوله به بدنش، همچنان نگران دیگران بود: «داد میزد شما چرا اینجایید؟ شما خانمید، بروید. شما دینتان را ادا کردید.»
به گفته او، همان مرد برای او چند زن دیگر خودرو پیدا کرد تا از محل دور شوند.
او گفت تصاویر آن شب هیچوقت از ذهنش پاک نمیشود و پس از آن، مدام خبر کشته شدن دوستان و آشنایانش را شنیده است: «یکی از دوستانم تیر در پایش گیر کرده و نمیتواند درمان شود. یکی در کتفش تیر خورده، یکی در گلویش. برادر خودم زیر باتوم سیاه و کبود شده است.»
این شهروند افزود موج خبرهای جانباختن آشنایانش قطع نشده و حتی یکی از همسفرانش را نیز از دست داده است: «من بهتازگی سفر بودم و شنیدم یکی از همسفرانم بهدست سرکوبگران در جریان اعتراضات کشته شده است.»
این زن معترض گفت روز بعد از شدت ترس نتوانسته به خیابان برود، اما دو روز بعد با خودرو به همان مناطق سر زده است: «خیابانها خفقانآور بود. تمام چهارراهها پر از ماشین گارد. ساعت ۱۰ شب، موتورهای مسلح پلیس در خیابان میچرخیدند. خیلی وحشتناک بود و هیچکس بیرون نبود.»
او نگرانی اصلیاش را رساندن صدای کشتهشدگان و مجروحان انقلاب ملی ایرانیان دانست و گفت: «خیلی کشته دادیم، خیلی مجروح دادیم.»
این شاهد عینی همچنین از بازداشت یک زن ۳۶ ساله خبر داد که ۱۴ دیماه در محدوده احمدآباد بازداشت شد: «لباسشخصیها و بسیجیها دنبالش کردند تا دم در خانه. جلوی خانه به او حمله کردند و بردندش. خبر رسید که زندان وکیلآباد است و زنده است. خانوادهاش نمیدانند بعد از آن، زنده است یا نه و چه اتفاقی قرار است برایش بیفتد.»
او در بخش دیگری از روایتش گفت زمانی که در خانه یکی از دوستانشان بودند، با مردی مجروح روبهرو شدند که از ناحیه پهلو تیر خورده بود، خونریزی داشت و پشت یکی از خودروهای داخل کوچه افتاده بود و از درد ناله میکرد.
این زن معترض افزود شهروندان او را به داخل خانه بردند تا کمکش کنند، اما «آنقدر وحشتزده و دردکشیده بود» که اجازه نمیداد کسی به او نزدیک شود.
او گفت: «یک پارچه روی جایی گذاشته بود که تیر به پهلویش خورده بود و از درد به خودش میپیچید.»
به گفته این شاهد عینی، او تلاش کرده بود پزشکی یا پرستاری را برای رسیدگی به مجروح هماهنگ کند، اما مرد مجروح به دلیل ترس به آنها اعتماد نکرد، با دوستانش تماس گرفت و پس از هماهنگی، آنها آمدند و او را بردند.
این زن معترض گفت مرد مجروح اهل ایلام بود و به آنها گفته بود: «ما ایلام رو گرفتیم اومدیم مشهد کمک مشهدیها.» او اضافه کرد پس از انتقال این مجروح، از سرنوشتش بیخبر مانده است.
در روایت دیگری، او از مردی حدود ۴۰ ساله گفت که گلوله از پای راستش عبور کرده و در پای چپش گیر کرده بود. این فرد را به بیمارستان «رضوی» برده بودند، اما به گفته این شاهد، به او گفته بودند اگر رسیدگی نشود «نهایتش این است که پایت را قطع میکنیم، چون اولویت با کسانی است که دارند میمیرند».
او افزود حجم مجروحان آنقدر بالا بود که رسیدگی به بسیاری از زخمیها عملا ممکن نبود.
به گفته این شاهد، زمانی که این مجروح را برای عکسبرداری به یک مطب خصوصی بردند، ماموران وارد شدند و پرونده تمام مجروحان تیرخورده را با خود بردند: «نمیدانیم قرار است با این اطلاعات و با این مجروحان چه کنند.»
او در پایان گفت: «شبها جوی خون در مشهد راه انداخته بودند. جوانهایمان را میکشتند، صبحها خیابانها را تمیز میکردند و آمادهاش میکردند برای کشتار در شبهای بعد.»
این زن معترض همچنین آمار رسمی کشتهشدگان مشهد را غیرواقعی دانست و گفت: «فقط شب اول که هنوز بهطور رسمی دستور تیراندازی نداده بودند، حدود ۱۵۰ نفر در مشهد کشته شدند و تنها در محله گرگان این شهر ۴۰ نفر جان باختند.»
او افزود: «دو شب بعد که حکم تیر بهصورت رسمی صادر شد، چندین برابر این آمار کشتند. آماری هم که اعلام میکنند درباره جانباختگان اعتراضات مثل ۴۰۰ کشته در مشهد واقعی نیست و خیلی بیشتر از اینهاست.»
در روزهای گذشته روایتهای بسیاری از شهروندان در نقاط مختلف ایران، از جمله مشهد، به ایراناینترنشنال رسیده است؛ روایتهایی که از شلیک مستقیم، سرکوب خشن و کشته و زخمی شدن شمار زیادی از معترضان به دست نیروهای جمهوری اسلامی خبر میدهند.
برای دنبال کردن تحولات مرتبط با انقلاب ملی ایرانیان، اینجا را کلیک کنید.





