• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

چرا جمهوری‌اسلامی بازنده جنگ بعدی هم خواهد بود؟

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۱۵ مرداد ۱۴۰۴، ۲۱:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)

جمهوری‌اسلامی و اسرائیل، هر دو خود را برای جنگ بعدی آماده می‌کنند.

جمهوری‌اسلامی، پس از شکست‌های سنگین در جنگ اخیر، تغییراتی در ساختار نظامی و سیاسی خود ایجاد کرده است؛ از تشکیل «شورای دفاع» گرفته تا کنار گذاشتن علی‌اکبر احمدیان از دبیری شورای عالی امنیت ملی و جایگزینی علی لاریجانی به جای وی، که نشانه‌ای از بازنگری اجباری در ساختار فرماندهی و تصمیم‌گیری نظامی است.

جمهوری‌اسلامی، بسیاری از فرماندهان قدیمی و باسابقه‌اش را در جنگ قبلی از دست داده و اکنون فرماندهان جدیدی را به میدان آورده است؛ فرماندهانی که قرار است در صورت وقوع جنگ بعدی با اسرائیل و احتمالاً آمریکا، هدایت آن را بر عهده بگیرند. اما سوال اینجاست: آیا این ساختار جدید و این فرماندهان تازه‌وارد، توانایی لازم برای پیروزی در جنگی مدرن و پیچیده را دارند؟

در روایت رسمی حکومت، شکست در جنگ اخیر انکار می‌شود، اما شواهد عینی و تغییرات گسترده در سطح فرماندهی نظامی، نشان می‌دهد که حتی خود جمهوری‌اسلامی نیز پذیرفته که دچار شکست شده و ساختار موجود را برای مقابله با جنگ آینده ناکافی می‌داند. نام برخی از فرماندهان جدید منتشر شده، اما بخشی دیگر، به دلیل ترس از ترور توسط اسرائیل، در رسانه‌ها اعلام نشده‌اند.

این در حالی‌ست که تجربه نشان داده حتی پنهان‌کاری از این نوع هم مانع از نفوذ اطلاعاتی اسرائیل نمی‌شود. برای مثال، تا پیش از جنگ اخیر، حتی بسیاری از خبرنگاران هم نمی‌دانستند فرمانده موشکی سپاه چه کسی است، اما اسرائیل به‌خوبی از این موضوع آگاه بود؛ محمود باقری را در ساعات ابتدایی جنگ هدف گرفت و کشت.

همین اتفاق در مورد افراد مرتبط با برنامه هسته‌ای جمهوری‌اسلامی نیز رخ داد. با وجود محدود کردن دسترسی بازرسان آژانس به این افراد، اسرائیل توانست تعدادی از آنها را به شکل هدفمند ترور کند؛ اتفاقی که نشان داد این مدل‌های ساده‌ حفاظتی، دیگر پاسخگو نیستند.

تشکیل شورای دفاع و چینش فرماندهی تازه، در حالی صورت می‌گیرد که جمهوری‌اسلامی در چهار زمینه‌ کلیدی که برای پیروزی در هر جنگی ضروری است، دچار ضعف ساختاری است: توان نظامی، توان دیپلماتیک، توان اقتصادی و رابطه‌ حکومت با مردم.

۱. ضعف نظامی
در جنگ اخیر، آسمان ایران کاملاً در اختیار اسرائیل بود. بیش از ۱۴۰۰ پرواز جنگی انجام شد و حدود ۱۵۰۰ هدف مورد حمله قرار گرفت، بدون آن‌که حتی یک جنگنده‌ اسرائیلی سرنگون شود. پدافند هوایی جمهوری‌اسلامی عملاً از کار افتاد. نیروی دریایی و زمینی نیز به‌دلیل ماهیت هوایی جنگ، کاملاً بلااستفاده باقی ماندند.

تنها بخشی که جمهوری‌اسلامی توانست در آن ضربه‌ای وارد کند، بخش موشکی بود؛ که البته این به‌تنهایی برای تغییر نتیجه‌ جنگ کافی نبوده و نیست.

در سطح فرماندهی نیز، اسرائیل برتری مطلق داشت. هیچ‌کدام از فرماندهان ارشد یا حتی میانی اسرائیل کشته نشدند، در حالی‌که در همان ساعات ابتدایی، بسیاری از فرماندهان ارشد جمهوری‌اسلامی هدف قرار گرفته و کشته شدند. فرماندهان جدید منصوب‌شده هم نه‌تنها تجربه کافی ندارند، بلکه غالباً ذهنیت سنتی فرماندهان قبلی را هم به ارث برده‌اند؛ ذهنیتی که مبتنی بر الگوی جنگ ایران و عراق است، نه جنگ‌های مدرن مبتنی بر سلاح‌های هوشمند و هوش مصنوعی.

۲. انزوای دیپلماتیک
برخلاف گذشته که جمهوری‌اسلامی هنوز از شکاف میان اروپا و آمریکا بهره‌مند بود، حالا اروپا نیز عملاً به جبهه‌ مخالف جمهوری‌اسلامی پیوسته است. فشارهای سیاسی و امنیتی، دیگر فقط از سوی آمریکا و اسرائیل نیست؛ بلکه اکنون از سوی کشورهای اروپایی هم وارد می‌شود. این وضعیت، دست دیپلماسی نظام را بیش از پیش بسته است. جمهوری‌اسلامی قادر به یارگیری به نفع خود در منطقه و جهان نیست.

۳. بحران اقتصادی
اقتصاد ایران در وضعیت بحرانی قرار دارد. بحران آب، بحران برق، تورم فزاینده، کمبود گاز، سقوط بورس، خروج سرمایه، ناتوانی در فروش آزاد نفت و انتقال ارز حاصل از آن، فساد ساختاری، ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی، تاخیر در پرداخت حقوق کارمندان و بازنشستگان و بازگشت قریب‌الوقوع تحریم‌های سازمان ملل، تنها بخشی از این بحران فراگیر است.

در چنین شرایطی، تاب‌آوری اقتصادی جمهوری‌اسلامی در برابر یک جنگ دیگر به‌شدت تضعیف شده و حتی بدون جنگ هم در آستانه‌ی فروپاشی قرار دارد.

۴. شکاف حکومت و مردم
یکی از عوامل کلیدی در پیروزی در جنگ، حمایت مردمی است. اما در ایران امروز، اکثریت جامعه از جمهوری‌اسلامی ناراضی‌اند. آنها حکومتی می‌خواهند که منتخب خودشان باشد، به معیشت و سبک زندگی‌شان احترام بگذارد و آزادی‌های اولیه را به رسمیت بشناسد. فیلترینگ، اجبار حجاب و سرکوب‌های اجتماعی، شکاف میان مردم و حکومت را به اوج رسانده است.

برخلاف تبلیغات رسمی، آنچه در جنگ اخیر دیده شد، حمایت مردم از یکدیگر بود، نه از حکومت. مردم در برابر حملات، بی‌پناه رها شده بودند. بسیاری از آن‌ها حتی آرزو می‌کردند که جمهوری‌اسلامی در اثر همان جنگ سرنگون شود.

وقتی جمهوری‌اسلامی در هر چهار حوزه‌ نظامی، دیپلماتیک، اقتصادی و اجتماعی دچار بحران است، منطقی نیست که بتواند در جنگ بعدی پیروز شود. حتی با تشکیل شورای دفاع و جابه‌جایی چهره‌ها، هیچ‌کدام از این بحران‌ها حل نمی‌شود. این تغییرات، تنها تلاشی برای سفت‌تر بستن کمربند ایمنی نظام است؛ در برابر فشارهای فزاینده‌ای چون بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، حمله‌ی احتمالی اسرائیل و آمریکا، و شاید مهم‌تر از همه، خیزش مردمی.

جمهوری‌اسلامی، جنگ قبلی را باخت. جنگ بعدی، نه‌تنها ممکن است شکست بزرگ‌تری باشد، بلکه شاید پایان راه این نظام هم باشد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۳
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

۴
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۵

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

قوه قضاییه یک دانشمند هسته‌ای را به اتهام جاسوسی اعدام کرد

۱۵ مرداد ۱۴۰۴، ۰۶:۰۷ (‎+۱ گرینویچ)

مرکز رسانه قوه قضاییه از اعدام روزبه وادی، به اتهام «جاسوسی و همکاری اطلاعاتی» به نفع اسرائیل خبر داد. کانال خبرنامه دانشگاه امیرکبیر ساعاتی پس از انتشار خبر اعدام وادی،‌ نوشت که او از اعضای پژوهشگاه علوم و فنون هسته‌ای وابسته به سازمان انرژی اتمی ایران بوده است.

در گزارش منتشر شده درباره وادی در رسانه‌های حکومتی در تاریخ چهارشنبه ۱۵ مرداد، بدون این‌که به زمان بازداشت و روند محاکمه این فرد اشاره شود، آمده است که او «پس از طی فرآیند کامل آیین دادرسی کیفری و تایید و ابرام حکم در دیوان عالی کشور» صبح امروز «به سزای اعمالش رسید» و به دار آویخته شد.

سازمان عفو بین‌الملل پیش از این درباره احتمال اعدام وادی ابراز نگرانی کرده بود.

  • خبرگزاری سپاه پاسداران خواستار تکرار اعدام‌های دهه ۶۰ شد

    خبرگزاری سپاه پاسداران خواستار تکرار اعدام‌های دهه ۶۰ شد

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، نوشت که «بر اساس مستندات پرونده و اقرار متهم»، او نسبت به «همکاری با سرویس جاسوسی-تروریستی موساد آگاهی کامل داشته» و عامدانه همکاری کرده است.

اعتراف‌گیری اجباری و تحت شکنجه از جمله مواردی است که نهادهای حقوق بشری همواره در مورد کارکرد آن در قوه قضاییه جمهوری اسلامی هشدار داده و ابراز نگرانی کرده‌اند.

بر اساس گزارش میزان، وادی در یکی از «سازمان‌های مهم و حساس کشور» مشغول کار بوده و با توجه به سطح دسترسی‌هایی که داشته، به یک «سوژه جذاب» برای جاسوسی تبدیل شده.

به نوشته کانال تلگرام خبرنامه دانشگاه امیرکبیر که به سوابق وادی به عنوان عضو پژوهشگاه علوم و فنون هسته‌ای وابسته به سازمان انرژی اتمی پرداخته، او دانش‌آموخته دکتری این دانشگاه بوده است.

بر اساس گزارش این خبرنامه، «وادی در سال ۱۳۹۰ مقاله‌ای مشترک با عبدالحمید مینوچهر و احمد ذوالفقاری، دو متخصص برجسته هسته‌ای، منتشر کرده بود. افرادی که در جریان جنگ ۱۲ روزه کشته شدند».

در روایت منتشر شده درباره وادی از سوی دستگاه قضایی، آمده که او از طریق فضای مجازی «جذب موساد» شد: «با اتمام مراحل ارزیابی اولیه و احراز هویت وادی، "الکس" (نام مستعار یکی از افسران موساد) با توجه به محل فعالیت وادی و سطح دسترسی‌اش اعلام می‌کند که مرحله سنجش او خاتمه یافته و به یکی از بهترین بخش‌های موساد معرفی می‌شود. بعد از مدتی افسر بعدی موساد به نام "کوین" که نقش هدایت وادی را برعهده داشته با او تماس می‌گیرد و همکاری رسمی وادی با موساد آغاز می‌شود.»

نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی پیش از این نیز در روند پرونده‌سازی برای شهروندان، اتهام‌هایی این‌چنینی علیه افراد مطرح کرده‌اند که راستی‌آزمایی بسیاری از این روایت‌ها، بی‌اعتبار بودنشان را نشان داده‌اند.

قوه قضاییه در ادامه روایت خود از سفر وادی به پایتخت اتریش برای «ملاقات با افسران موساد» خبر داد: «او نسبت به انجام ماموریت‌های خود کاملا توجیه شده و برای اجرای دستورات مجددا به تهران باز‌می‌گردد.»

سازمان عفو بین‌الملل پیش از این در گزارشی با اشاره به این‌که ماموران امنیتی جمهوری اسلامی از ۲۳ خرداد، زمان آغاز جنگ ۱۲ روزه، صدها نفر را به اتهام «همکاری یا جاسوسی» برای اسرائیل بازداشت کرده‌اند، اعلام کرد که از ۲۶ خرداد دست‌کم شش نفر با اتهامات مشابه در ایران اعدام شدند.

  • در بحبوحه جنگ با اسرائیل، جمهوری اسلامی یک شهروند را به اتهام جاسوسی اعدام کرد

    در بحبوحه جنگ با اسرائیل، جمهوری اسلامی یک شهروند را به اتهام جاسوسی اعدام کرد

عفو بین‌الملل اعلام کرد به‌شدت نگران وضعیت افرادی است که هم‌اکنون در صف اعدام قرار دارند؛ از جمله شاهین بسامی، احمدرضا جلالی، افشین قربانی میشانی و روزبه وادی، چهار مردی که پس از محاکمه‌هایی به‌شدت ناعادلانه، به اتهام‌هایی از این دست به اعدام محکوم شده‌اند.

یک روز پیش از اجرای حکم اعدام وادی، غلامحسین محسنی اژه‌ای، رییس قوه قضاییه، در سفر به استان خراسان شمالی با اشاره به جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل، گفت که قوه قضاییه «قطعا با جواسیس برخورد قاطعانه و قانونی» خواهد داشت.

او ۳۱ تیر در یک گفت‌وگوی تلویزیونی اعلام کرد در جریان رخدادهای پس از جنگ ۱۲ روزه، بیش از دو هزار نفر در شهرهای مختلف ایران بازداشت شدند که برخی بازداشت‌شدگان به «همکاری تشکیلاتی با دشمن» متهم‌اند و ممکن است با حبس سنگین یا اعدام روبه‌رو شوند.

  • دست‌کم ۵۶ زندانی در ایران با اتهامات سیاسی زیر حکم اعدام هستند

    دست‌کم ۵۶ زندانی در ایران با اتهامات سیاسی زیر حکم اعدام هستند

ترامپ: اگر حمله نمی‌کردیم، ایران دو ماهه به سلاح اتمی می‌رسید

۱۵ مرداد ۱۴۰۴، ۰۱:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)

دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، با اشاره به اقدامات خود برای خاتمه دادن به جنگ‌ها در جهان به جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و جمهوری اسلامی اشاره کرد و گفت اگر آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران حمله نمی‌کرد، «آن‌ها ظرف دو ماه به سلاح هسته‌ای دست پیدا می‌کردند.»

در بامداد شنبه اول تیر، ایالات متحده آمریکا سه مرکز کلیدی برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران در فردو، نطنز و اصفهان را هدف حمله هوایی قرار داد. این حمله که با استفاده از جنگنده‌های رادارگریز و تسلیحات دقیق انجام شد، اولین مداخله مستقیم نظامی آمریکا در جنگ ۱۲ روزه میان جمهوری اسلامی و اسرائیل بود.

حمله‌ای که با دستور مستقیم ترامپ و پیش از پایان ضرب‌الاجل دو هفته‌ای واشینگتن به تهران برای توقف فعالیت‌های نظامی و هسته‌ای انجام شد، با هدف نابودی کامل زیرساخت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی طراحی شده بود.

  • عراقچی: ایران هنوز ظرفیت کامل بازسازی برنامه هسته‌ای خود را دارد

    عراقچی: ایران هنوز ظرفیت کامل بازسازی برنامه هسته‌ای خود را دارد

به گفته مقامات آمریکایی، این حمله با دقت بالا انجام شد و به‌ویژه سایت فردو متحمل خسارات شدیدی شده است. فردو یکی از مهم‌ترین مراکز غنی‌سازی اورانیوم ایران محسوب می‌شود که در گذشته میزبان ذخایر اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی بود. حمله به این مرکز به‌منزله ضربه‌ای سنگین به توانایی‌های فنی و راهبردی جمهوری اسلامی در زمینه توسعه برنامه هسته‌ای‌اش تلقی می‌شود.

ترامپ پیش‌تر تاکید کرده بود که حمله آمریکا در اول تیرماه، برنامه هسته‌ای ایران را نابود کرده، اما هشدار داد تهران ممکن است فعالیت‌هایش را در سایت‌های جدید از سر بگیرد.

در هفته‌های اخیر، ابهام درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران، به‌ویژه پس از حملات آمریکا و اسرائیل به سایت‌های هسته‌ای نطنز، فردو و اصفهان، افزایش یافته است. عباس عراقچی نیز تایید کرده این تاسیسات به‌شدت آسیب دیده‌اند و ایران نمی‌تواند وانمود کند شرایط به حالت عادی بازگشته است. او همچنین از محل نگهداری اورانیوم ۶۰ درصدی ابراز بی‌اطلاعی کرد.

ترامپ: تمرکز دولت بر افزایش دسترسی به غذا در غزه است

ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره کنترل احتمالی غزه از سوی ارتش اسرائیل هم موضعی اتخاذ نکرد، و تاکید کرد تمرکز دولتش بر افزایش دسترسی به غذا برای ساکنان غزه است.

او به خبرنگاران گفت: «در مورد بقیه مسائل، واقعا نمی‌توانم چیزی بگویم. این تصمیم تقریبا به اسرائیل بستگی دارد.»

رییس جمهوری آمریکا ضمن انتقاد از سیاست خارجی جو بایدن، جنگ غزه را «جنگ بایدن» خواند و تاکید کرد که دولت او سخت در تلاش است تا این درگیری را متوقف کند.

او گفت: «این جنگ بایدن است. جنگی که او ما را وارد آن کرد، یا به‌صورت غیرمستقیم وارد آن شدیم. اگر من رییس‌جمهور بودم، هرگز چنین جنگی رخ نمی‌داد.»

ترامپ افزود که در پنج ماه گذشته، پنج جنگ را متوقف کرده و ابراز امیدواری کرد که جنگ غزه ششمین مورد باشد.

  • مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم: اسرائیل و ایران برای دور تازه‌ای از درگیری آماده می‌شوند

    مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم: اسرائیل و ایران برای دور تازه‌ای از درگیری آماده می‌شوند

رییس‌جمهوری آمریکا با اشاره به بحران‌های جهانی اخیر، تصریح کرد که اکثر این درگیری‌ها، از جمله تنش میان هند و پاکستان، را در مدت کوتاهی مهار کرده است. او با اشاره به جنگ غزه گفت: «ما به‌سختی روی این یکی کار می‌کنیم تا آن را هم متوقف کنیم.»

آیا شاه دوست اسرائیل بود؟

۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ۲۳:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
امید کشتکار

جنگ ۱۲ روزه، تبدیل به صف‌کشی نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی در تایید یا مخالفت با جنگ شد. شاهزاده رضا پهلوی از شاخص‌ترین چهره‌هایی بود که این جنگ را نه جنگ مردم که جنگ جمهوری اسلامی خواند و در دوران جنگ برای بازگشت به ایران و به‌عهده‌گرفتن دولت گذار ابراز آمادگی کرد.

امروز که آتش‌بس بین اسرائیل و جمهوری اسلامی برقرار است، گروهی از نزدیکان شاهزاده، نزدیکی او به اسرائیل را ادامه‌ راه پدرش می‌خوانند. ارتباطی که دوستی نزدیک ایران شاهنشاهی و اسرائیل خوانده می‌شود. اما آیا واقعا شاه، دوست اسرائیل بود؟

100%

دکترین پیرامون

نخستین پایه‌های روابط دیپلماتیک ایران و اسرائیل پس از جنگ استقلال اسرائیل گذاشته شد. وقتی‌که اسرائیل با تمام همسایگان خود در جنگ بود و داوید بن گوریون نخست‌وزیر اسرائیل دکترین پیرامون را معرفی کرد.

بر پایه‌ی این سیاست اسرائیل می‌کوشید با همسایگان همسایگانش وارد رابطه شود. ایران، ترکیه و اتیوپی در صدر فهرست او بودند.

اواخر سال ۱۹۴۹ محمدرضاشاه برای نخستین‌بار به آمریکا سفر کرد و با هری ترومن در کاخ سفید دیدار کرد. وقتی محمدرضاشاه از آمریکا بازگشت، بحث به‌رسمیت شناختن اسرائیل جدی شد.

اسرائیل که به مواد خام مانند نفت نیاز داشت وعده داده بود به یاری اقتصاد ورشکسته‌ ایران بیاید. حتی شایعه شده بود که مبالغ چشمگیری پول میان اشخاص بانفوذ تقسیم شده است. در بی‌خبری کامل، دولت بدون سروصدا اسرائیل را به صورت دوفاکتو به‌رسمیت شناخت. چند هفته‌ بعد رضا صفی‌نیا به‌عنوان نماینده‌ ویژه‌ ایران به اسرائیل رفت و دفتر نمایندگی ایران در اورشلیم افتتاح شد.

رضا صفی‌نیا در حال گفت‌وگو با داوید بن گوریون، نخست‌وزیر اسرائیل
100%
رضا صفی‌نیا در حال گفت‌وگو با داوید بن گوریون، نخست‌وزیر اسرائیل

نفت و ساواک

به‌قدرت رسیدن جمال عبدالناصر در مصر، موج ناسیونالیسم عربی و نزدیکی کشورهای منطقه به شوروی، ایران و اسرائیل را به‌هم نزدیک کرد.

به‌جز این، ارتش اسرائیل راه تجارت آزاد دریایی از راه کانال سوئز را باز نگه می‌داشت و به ایران امکان می‌داد تا نفتش را به اروپا ارسال کند.

از سال ۱۹۵۷ اسرائیل خرید نفت ایران را از طریق کشتی‌هایی بدون پرچم اسرائیل آغاز کرد و از آن سو صادراتش به ایران گسترش یافت.

مئیر عزری، دیپلمات ایرانی‌الاصل از سوی وزارت امور خارجه‌ اسرائیل به‌عنوان نماینده به‌همراه جکوب نمرودی، یک افسر اطلاعاتی موساد، به تهران اعزام شدند.

جمال عبدالناصر، رییس‌جمهوری مصر روی دوش مردم پس از اعلام ملی‌شدن کانال سوئز، سال ۱۹۵۶
100%
جمال عبدالناصر، رییس‌جمهوری مصر روی دوش مردم پس از اعلام ملی‌شدن کانال سوئز، سال ۱۹۵۶

از چندسال پیش از آن در پی ترور دو نخست‌وزیر و همچنین سوءقصد به محمدرضاشاه، سازمان امنیت داخلی ساواک با الهام از موساد سازمان جاسوسی اسرائیل تاسیس شده بود.

سپهبد تیمور بختیار، رییس ساواک، در سال ۱۹۵۷ در پاریس با سفیر اسرائیل دیدار و پیشنهاد کرد موساد با ساواک همکاری کند. اسرائیلی‌ها استقبال کردند و بخش بزرگی از سازمان‌دهی و تربیت نیروهای ساواک را به‌عهده گرفتند.

مئیر عزری، سمت چپ در کنار ارتشبد نصیری، رئیس ساواک، نفر وسط و جکوب نمرودی
100%
مئیر عزری، سمت چپ در کنار ارتشبد نصیری، رئیس ساواک، نفر وسط و جکوب نمرودی

بحران روابط خارجی

در ایران تلاش می‌شد روابط با اسرائیل تا حد ممکن از چشم‌ها پنهان بماند. نگرانی از واکنش افکار عمومی یکی از دلایل عمده‌ی این تصمیم بود.

اول مرداد ۱۳۳۹ این مرز شکسته شد. محمدرضاشاه در نشستی خبری با روزنامه‌نگاران خارجی در برابر سوالی درباره‌ به‌رسمیت شناختن اسرائیل گفت که ایران پیش از این اسرائیل را به رسمیت شناخته و این موضوع جدید نیست.

این پاسخ ساده به بحرانی بزرگ تبدیل شد. روزنامه‌های بین‌المللی با تیتر «ایران، اسرائیل را به رسمیت شناخت» به استقبال خبر رفتند. جمال عبدالناصر به سرعت واکنش نشان داد و سفیر مصر را از تهران فراخواند. کمی بعد اتحادیه‌ عرب اعلام کرد که ایران را مشمول همان تحریم‌هایی می‌کند که برای اسرائیل وضع شده، با این‌حال محمدرضاشاه کوتاه نیامد.

ارتش و طرح تزور

یکی از مهم‌ترین دلایل نزدیکی ایران و اسرائیل تجهیزات نظامی بود. ایران روابط گسترده‌ نظامی و تسلیحاتی با اسرائیل داشت و مقامات نظامی دو کشور به دفعات میان ایران و اسرائیل سفر و از تجربیات یکدیگر استفاده می‌کردند.

همچنین، شاه تلاش می‌کرد صنایع اسلحه‌سازی داخلی را تقویت کند. یکی از بلندپروازانه‌ترین برنامه‌های محمدرضاشاه طرحی با نام رمز تزور با اسرائیل بود. بر مبنای این طرح سری بنا بود ایران و اسرائیل موشک‌های بالستیک دوربرد و موشک‌های پیشرفته‌ دریا به دریا و خمپاره‌انداز تولید کنند.

حسن طوفانیان مسئول خریدهای خارجی ارتش ایران و بهرام آریانا فرمانده‌ نیروی زمینی ارتش در مقر ارتش اسرائیل – سال ۱۹۷۵
100%
حسن طوفانیان مسئول خریدهای خارجی ارتش ایران و بهرام آریانا فرمانده‌ نیروی زمینی ارتش در مقر ارتش اسرائیل – سال ۱۹۷۵

جنگ شش‌روزه و نفت

پیروزی اسرائیل در جنگ شش‌روزه با اعراب تاثیری بلافاصله بر نظر ایرانیان درباره‌ اسرائیل گذاشت. اسرائیل از سوی مردم، نخبگان و روشن‌فکران تبدیل به قدرتی استعماری شد. به‌حدی که سال ۱۳۴۷ مردم خشمگین در استادیوم امجدیه به بازیکنان اسرائیلی که برای جام ملت‌های آسیا به تهران آمده بودند، حمله کردند.

با این‌حال در عالم سیاست، شاه به اسرائیل نزدیک‌تر شد. گرچه پس از پایان جنگ محمدرضاشاه از اسرائیل به‌دلیل اشغال اراضی عربی انتقاد کرده بود، اما در موج تحریم اعراب، تبدیل به مهمترین حامی نفتی اسرائیل شد و دو کشور سرمایه‌گذاری مشترکی را برای ساخت خط لوله‌ انتقال نفت آغاز کردند. واردات نفت اسرائیل از ایران از کمی بیش از یک میلیون دلار در سال ۱۹۶۷ به حدود شش میلیون دلار در سال ۱۹۷۷ رسید.

100%

دهه‌ هفتاد و زنگ خطر برای اسرائیل

با آغاز دهه‌ هفتاد میلادی، چند رویداد به‌هم پیوسته شاه را از اسرائیل دور کرد. درگذشت جمال عبدالناصر در سال ۱۹۷۰میلادی یکی از آن‌ها بود. با مرگ ناصر روابط ایران و مصر دچار تغییر بنیادین شد و نگرش منفی شاه نسبت به مصر به طرز چشمگیری کاهش یافت.

بر خلاف ناصر، شاه به انور سادات جانشین او اعتماد داشت و از سیاست خاورمیانه‌ای مصر حمایت می‌کرد. در این سال‌ها خصوصا با تن‌دادن به جدایی بحرین، روابط ایران با کشورهای مهم منطقه مانند عربستان سعودی هم عادی‌سازی ‌شد.

سال ۱۹۷۳ پس از جنگ یوم کیپور اعراب صدور نفت به آمریکا را تحریم کردند. ایران با این تحریم همراهی نکرد و از فرصت به‌دست آمده برای افزایش صادرات به اسرائیل بهره برد. با این‌حال محمدرضاشاه فرصت یافت تا بر قیمت جهانی نفت تاثیر بگذارد. با حمایت کشورهای عضو اوپک، بهای جهانی نفت در سه‌ماه چهار برابر شد. تورم و فشار اقتصادی بر آمریکا، اروپا و اسرائیل نتیجه‌ این افزایش قیمت سرسام‌آور بود. محمدرضاشاه به این بسنده نکرد. سال ۱۹۷۵ برای حل مسائل دوجانبه با عراق گفتگوهایی در سطح بالا انجام شد که منجر به امضای عهدنامه‌ الجزایر شد.

نزدیکی با عراق و مصر اسرائیلی‌ها را به‌شدت نگران کرد. آن‌ها با دلهره به روابط شاه و انور سادات نگاه می‌کردند. هرچند ایران همچنان بدون وقفه نفت اسرائیل را تامین می‌کرد و شریک تسلیحاتی مهم این کشور بود.

با انقلاب سال ۵۷ تمام آن‌چه دو کشور بافته بودند پنبه شد. اسرائیل تبدیل به بزرگ‌ترین دشمن جمهوری اسلامی شد و از رویاهای دوستی دوطرفه چیزی جز سراب باقی نماند.

یاسر عرفات، رییس سازمان آزادی‌بخش فلسطین، در دیدار با روح‌الله خمینی، ۱۳۵۷
100%
یاسر عرفات، رییس سازمان آزادی‌بخش فلسطین، در دیدار با روح‌الله خمینی، ۱۳۵۷

روابط ایران و اسرائیل در دوران پهلوی دوم را می‌توان رابطه‌ای مبتنی بر منافع استراتژیک، نظامی و اقتصادی دانست، نه صرفا یک دوستی ایدئولوژیک.

اسرائیل برای خروج از انزوای منطقه‌ای و ایران برای مقابله با نفوذ شوروی و ناسیونالیسم عربی، یکدیگر را بازیگرانی مکمل می‌دیدند.

گرچه این سوال باقی مانده که اگر انقلاب نمی‌شد آیا شاه می‌توانست نقش میانجی را بین اعراب و اسرائیلی‌ها ایفا کند؟ و آیا ایران روابطش با اسرائیل را علنی می‌کرد؟ پرسش‌های بی‌پاسخی که در تاریخ مانده‌اند.

توهم دائمی خطر؛ سیاست دشمن‌سازی چگونه کار می‌کند؟

۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
امیر سلطان‌زاده

گاهی هیچ‌چیز برای بقای یک حکومت، مهم‌تر از وجود یک دشمن نیست. واقعی باشد یا خیالی، مهم نیست. کافی‌ست مردم بترسند. کافی‌ست تصور کنند تهدیدی در راه است. همین برای سرکوب، فریب و حفظ قدرت کافی‌ست.

آیا می‌شود جامعه‌ای ساخت که بدون دشمن تعریف شود؟

در طول تاریخ، حکومت‌هایی بوده‌اند که بدون دشمن نمی‌توانستند خود را تعریف کنند. آن‌ها برای آن‌که مشروعیتشان را حفظ کنند، نیاز داشتند تا همیشه انگشت اتهام را به سوی کسی یا چیزی بیرون از خود نشانه بروند. این دشمن گاه واقعی بود، گاه خیالی. گاهی هم آن‌قدر به دروغ تکرار می‌شد که خود حکومت هم باورش می‌کرد.

دشمنی که شاید اصلا وجود نداشته باشد

در رمان ۱۹۸۴ جورج اورول، حکومتی تمامیت‌خواه، چهره‌ای ناشناس را به‌عنوان دشمن شماره یک ملت معرفی می‌کند. هیچ‌کس او را از نزدیک ندیده، کسی مطمئن نیست واقعا وجود دارد یا نه، اما تصویرش هر روز در صفحه‌های بزرگ نمایش داده می‌شود. مردم موظف‌اند به او ناسزا بگویند، از او نفرت داشته باشند و تمام مشکلات کشور را به پای او بنویسند.

این دشمن فرضی، حضور فیزیکی ندارد اما حضور روانی‌اش همه‌جا حس می‌شود. کافی‌ست مردم او را باور کنند؛ کافی‌ست بترسند. در سایه‌ همین ترس، حکومت آزادی‌ها را محدود می‌کند، معترضان را می‌گیرد، رسانه‌ها را می‌بندد و هر گونه نقدی را خیانت جلوه می‌دهد. چون در زمان بحران، کسی سؤال نمی‌پرسد. در سایه تهدید، حکومت همیشه «حق» است.

این فقط یک قصه نیست. تاریخ بارها نشان داده که چطور قدرت می‌تواند دشمن بسازد؛ از هیچ.

100%

آلمان نازی؛ دشمن‌سازی به‌مثابه هویت سیاسی

یکی از آشکارترین نمونه‌های دشمن‌سازی را می‌توان در آلمان دهه ۱۹۳۰ دید.

بعد از شکست در جنگ جهانی اول، آلمان به خاک سیاه نشست. فقر، تحقیر، بیکاری و ناامیدی همه‌جا را فراگرفته بود. مردم به دنبال نجات‌دهنده می‌گشتند. حزب نازی، به رهبری آدولف هیتلر، وارد شد و همه مشکلات را به یک دشمن خاص نسبت داد: یهودیان.

در برنامه حزب نازی نوشته شده بود فقط کسانی که خون آلمانی دارند، حق شهروندی دارند. یهودیان، «غیرآلمانی» معرفی شدند؛ «بی‌ریشه، خطرناک، نفوذی و عامل فساد».

اما دشمنی نازی‌ها به یهودیان محدود نماند و کم‌کم فهرست دشمنان گسترده‌تر شد: کولی‌ها، همجنس‌گرایان، بیماران روانی، دگرباشان، کمونیست‌ها و حتی افرادی که فقط «متفاوت» بودند.

جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی‌ها، جمله‌ای دارد که به‌خوبی فلسفه‌ دشمن‌سازی را توضیح می‌دهد: «ما نه به دوست، بلکه به دشمن نیاز داریم.»

از نگاه او، وقتی حکومت از تامین معیشت، رفاه، امنیت، یا حتی نان شب مردم ناتوان باشد، باید ذهن آن‌ها را به‌جای واقعیت، درگیر ترس کند. دشمنی بسازد که همیشه تهدید کند و مردم را همیشه در موقعیت «دفاع» نگه دارد.

در چنین شرایطی، مردم نه‌تنها خشم خود را متوجه حکومت نمی‌کنند، بلکه خودشان خواهان سرکوب و جنگ می‌شوند. این یعنی نقطه اوج قدرت تبلیغات.

100%

جمهوری اسلامی؛ حکومتی که با دشمن زنده است

در ایران، جمهوری اسلامی از همان ابتدا، دشمن‌سازی را به یکی از ستون‌های اصلی بقای خود تبدیل کرد.

کافی‌ست به شعارهای رسمی، سخنرانی‌های حکومتی و حتی اخبار صداوسیما نگاه کنیم: همیشه دشمنی هست که توطئه کرده، خرابکاری کرده، نفوذ کرده، یا برنامه‌ریزی کرده برای حمله، برای اغتشاش، برای فریب جوانان.

در این حکومت، اگر دشمنی وجود نداشته باشد، باید ساخته شود، چون اگر دشمنی نباشد، دیگر چه‌ کسی باید پاسخگوی گرانی، سرکوب، سانسور، فساد، تبعیض و بی‌عدالتی باشد؟

در طی این سال‌ها، فهرست دشمنان داخلی و خارجی روزبه‌روز گسترش یافته است:

از آمریکا و اسرائیل تا اتحادیه اروپا و سازمان ملل، از بهائیان و دراویش تا زنان معترض، روزنامه‌نگاران، کارگران، معلمان، سلبریتی‌ها و حتی نوجوانانی که در خیابان شعار می‌دهند.

در این فهرست، دشمنان می‌آیند و می‌روند ولی سیاست تغییری نمی‌کند: دیروز دشمن، لیبرال‌ها و چپ‌ها بودند. امروز، دخترکی‌ست که روسری‌اش را در باد رها کرده یا حتی از جنگ بیزار است.

100%

چپ‌ها و بهائیان؛ دو قربانی ماندگار سیاست دشمن‌سازی

چپ‌ها از نخستین گروه‌هایی بودند که قربانی سیاست حذف جمهوری اسلامی شدند. سازمان‌هایی که در انقلاب نقش داشتند، از فداییان تا مجاهدین، از حزب توده تا شوراهای کارگری، خیلی زود برای جمهوری اسلامی به «ضدانقلاب»، «وابسته به بیگانه» و «ضد دین» تبدیل شدند.

هزاران نفرشان بازداشت و شکنجه شدند و صدها نفرشان اعدام شدند؛ به‌ویژه در تابستان ۶۷ که فاجعه‌ای تاریخی رخ داد.

اما موضوع فقط سرکوب فیزیکی نبود. جمهوری اسلامی تلاش کرد تا حافظه تاریخی چپ‌ها را پاک کند. حتی امروز، در فضای اپوزیسیون، گاه همین نگاه امنیتی تکرار می‌شود. چپ‌ها هنوز متهم‌اند؛ به نفوذ، به سازش، یا به ساده‌لوحی.

بهائیان نیز از همان روزهای اول، هدف حذف کامل قرار گرفتند. نامشان در رسانه‌ها با عبارت «فرقه ضاله» گره خورد. از تحصیل در دانشگاه محروم شدند، از کار در اداره‌ها اخراج شدند، خانه‌ها و عبادتگاه‌هایشان تخریب شد و حتی قبرهایشان هم از حمله در امان نماند.

سیاست جمهوری اسلامی درباره بهائیان، تنها سرکوب نیست. پروژه‌ای‌ست برای ناپدیدسازی اجتماعی. هدف این است که مردم حتی یادشان نباشد بهائی‌ای هم روزی در همسایگی‌شان زندگی می‌کرده است.

100%

وقتی ما هم دشمن می‌سازیم

سیاست دشمن‌سازی تنها مختص حکومت‌ها نیست و گاهی این ذهنیت به جامعه هم سرایت می‌کند. در میان بسیاری از گروه‌های اپوزیسیون، رسانه‌ها و حتی کاربران شبکه‌های اجتماعی، دشمن‌سازی به ابزاری برای حذف مخالف تبدیل شده است.

کافی‌ست کسی نظر متفاوتی بدهد؛ فورا می‌شود «جاسوس»، «نفوذی»، «عامل رژیم» یا «خائن».

ما هم گاه همان کاری را می‌کنیم که از آن متنفر بودیم. 

اگر بخواهیم دموکراسی بسازیم، اگر بخواهیم فضای گفت‌وگو شکل بگیرد، باید از این نگاه عبور کنیم چون هیچ جامعه‌ای روی پایه‌ توهم و دشمنی نمی‌ایستد و وضعیت امروز ایران و چند پاره شدن جامعه، نتیجه همین دشمن‌سازی‌های پیاپی است.

قدرت، وقتی پاسخ‌گو نیست، دشمن می‌سازد. این داستان تکراری تاریخ است. از آلمان نازی تا ایران امروز. از چهره‌ای خیالی در رمان‌ها تا آدم‌هایی واقعی که هر روز حذف می‌شوند. اما ما هم در این داستان نقش داریم. وقتی سکوت می‌کنیم، وقتی تهمت می‌زنیم، وقتی تفاوت را تحمل نمی‌کنیم، به همان چرخه‌ دشمن‌سازی کمک می‌کنیم.

در جوامع توسعه‌یافته، تفاوت‌ها بخشی طبیعی از زندگی اجتماعی‌اند. مردم می‌توانند با هم اختلاف نظر داشته باشند، بدون آن که دیگری را تهدید یا خائن ببینند. در چنین فضاهایی، «دشمن» جایگاهی ندارد، چون قانون، رسانه آزاد و آموزش عمومی به مردم یاد داده‌اند که اختلاف، نه مایه‌ ترس که نشانه‌ پویایی است.

مبارزه سیاسی داخل و خارج نمی‌شناسد

۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ۲۲:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی

در بحث سرنگونی جمهوری اسلامی به‌دست مردم، معمولاً دو استدلال نادرست یا مغالطه‌آمیز مطرح می‌شود؛ استدلال‌هایی که عمدتا از سوی طرفداران حکومت مطرح ‌می‌شوند و در عمل به بقای جمهوری اسلامی کمک می‌کنند. این دو استدلال چه هستند؟

اول: «انقلاب از خارج ممکن نیست» و این‌که ایرانیان خارج از کشور نباید در موضوع سرنگونی جمهوری اسلامی اظهار نظر یا نقش‌آفرینی فعالانه کنند.

دوم: «دموکراسی با دخالت خارجی حاصل نمی‌شود» و این جمله معروف که «دموکراسی از توی کوله‌ سرباز خارجی درنمی‌آید.»

من قصد دارم با اتکا به تجربه‌های تاریخی، نادرستی این دو استدلال را نشان دهم. اما پیش از آن، مایلم موضع شخصی‌ام را روشن کنم.

انقلاب، پروژه‌ای ملی است؛ نه داخلی و نه خارجی

من معتقدم سرنگونی جمهوری اسلامی وظیفه‌ای ملی است که همه‌ ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج، می‌توانند و باید در آن نقش داشته باشند. هیچ‌کس حق ندارد مشارکت سیاسی یک ایرانی را صرفاً به‌دلیل محل سکونتش انکار یا محدود کند.

مهم نیست سهم داخلی‌ها بیشتر باشد یا سهم خارجی‌ها؛ مهم این است که جمهوری اسلامی به‌عنوان یک بختک از زندگی مردم کنار برود و سرنگون شود.

نکته مهم‌تر آن است که تجربه تاریخی ایران ثابت می‌کند این ادعا که «فقط در داخل می‌شود انقلاب کرد» نادرست است.

شواهد تاریخی: انقلاب از خارج ممکن است

انقلاب مشروطه، اولین انقلاب بزرگ ایران، عمدتاً از خارج کشور آغاز شد. میرزا ملکم‌خان، جمال‌الدین اسدآبادی و طالبوف از جمله روشنفکرانی بودند که در خارج از کشور با انتشار روزنامه‌هایی چون قانون، عروه‌الوثقی و حبل‌المتین، اندیشه‌های انقلابی را در ایران گسترش دادند.

این فعالان خارج از کشور و این رسانه های خارج از کشور در آن زمان علی‌رغم دشواری‌های ارتباطی آن عصر، توانستند پیام انقلاب را به داخل کشور منتقل کنند و شعله‌های انقلاب را در ایران برافروزند.

انقلاب ۱۳۵۷ نیز بخش مهمی از فرآیند خود را در خارج از کشور طی کرد. رهبر این انقلاب، روح‌الله خمینی، نه در ایران که ابتدا در عراق و سپس در پاریس فعالیت می‌کرد.

رادیو صدای روحانیت خمینی با امکانات رژیم بعث عراق تحت رهبری صدام حسین و احمد حسن البکر پخش می‌شد. بسیاری از گروه‌های تاثیرگذار آن انقلاب مانند حزب توده، کنفدراسیون دانشجویان و گروه‌های چپ، یا در خارج فعال بودند یا اساساً در خارج شکل گرفته بودند.

حتی انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ نیز نمونه‌ای دیگر است؛ لنین و بسیاری از رهبران انقلاب، تا روزهای نزدیک به سقوط تزار، خارج از روسیه بودند.

پس این ادعا که «انقلاب باید حتما از داخل باشد» نه فقط نادرست، بلکه با نادیده‌ گرفتن تاریخ خود ایران همراه است.

اگر ملکم‌خان و جمال‌الدین در ۱۳۰ سال پیش با امکانات محدود خارج‌نشینان توانستند موثر باشند، چرا امروز در عصر اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، میلیون‌ها ایرانی خارج‌نشین نمی‌توانند نقش داشته باشند؟

درباره دموکراسی و دخالت خارجی: تجربه فرانسه و آلمان

مغالطه دوم، یعنی «دموکراسی از فرصت حمله خارجی به‌دست نمی‌آید» نیز قابل رد شدن است.

کشورهایی مانند آلمان و فرانسه، امروز از مستحکم‌ترین دموکراسی‌های جهان و از توسعه یافته‌ترین کشورها هستند اما شکل‌گیری دمکراسی و رشد و توسعه آن‌ها بعد از جنگ جهانی دوم، بدون دخالت آمریکا و متحدانش ممکن نبود.

آزادی فرانسه با کمک مستقیم نیروهای آمریکایی، بریتانیایی و کانادایی رقم خورد. حکومت نازی در آلمان تنها با حمله خارجی سرنگون شد. هیتلر بیش از خامنه ای که ایران ایران می کند، آلمان آلمان می کرد. آیا آزادی خواهان آلمانی باید می‌گفتند ما در قبال حمله آمریکا به آلمان هیتلری در کنار هیتلر می ایستیم و وطن وطن می‌کنیم چون دعوای ما با هیتلر که در آن هیتلر هزاران هزار از ما را کشته است؛ دعوای خانوادگی است؟

استفاده مردم فرانسه از فرصت بین المللی برای آزادی کشورشان به معنای انکار مقاومت مردم آن کشور نبود ولی مردم به تنهایی قادر به شکست دیکتاتوری‌ فاشیستی هیتلر نبودند و از کمک خارجی استفاده کردند. آیا باید آن‌ها را بابت این انتخاب سرزنش کرد؟

مردم ایران حق دارند از کمک خارجی و فرصت‌های بین‌المللی استفاده کنند

من مخالف جنگ هستم اما وقتی که سیاست‌های جمهوری اسلامی جنگ‌طلبانه است و حاکمیت جمهوری اسلامی خود باعث خشونت است—از سرکوب‌های خیابانی گرفته تا شکنجه، زندان، و اعدام— نمی‌توان انگشت اتهام را به سوی شیوه‌های مبارزاتی مردم گرفت.

مردم ایران طی دو دهه گذشته بارها قیام کرده‌اند: ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، و ۱۴۰۱. این ملت دست روی دست نگذاشته، بلکه هم فعال بوده و هم هزینه بسیار داده‌ است. حال اگر برای رسیدن به آزادی و دموکراسی نیاز باشد از فرصت‌های بین‌المللی و کمک‌های خارجی نیز استفاده شود، این حق مردم ایران است.

سرنگونی دیکتاتوری جمهوری اسلامی، با ترکیب تلاش ایرانیان و فشار خارجی، بسیار محتمل است.

جمهوری اسلامی و تکرار ادعاهای نادرست

جمهوری اسلامی خود به خوبی می‌داند که این ادعا که «از خارج نمی‌شود انقلاب کرد» نادرست است اما عامدانه آن را ترویج می کند و برخی نیز فریب آن را می‌خورند و حرف جمهوری اسلامی را تکرار می‌کنند. خمینی خودش از خارج انقلاب ۵۷ را رهبری کرد. اما نظام به‌طور هدفمند این حرف نادرست را تکرار می‌کند تا فعالیت سیاسی ایرانیان خارج از کشور را بی‌اثر یا غیرمشروع جلوه دهد.

جمهوری اسلامی تلاش می‌کند با استفاده از ابزارهایی مانند نفوذ در بین مخالفان، لابی‌گری، تطمیع یا تهدید، مخالفان خارج از کشور را تضعیف کند. چه با ترور فیزیکی، چه با تخریب چهره‌ها، و چه با ایجاد تفرقه در اپوزیسیون. هدف این است: قطع ارتباط میان داخل و خارج و جلوگیری از شکل‌گیری یک رهبری یا آلترناتیو موثر برای جایگزینی جمهوری اسلامی.

نهایت آنکه، انقلاب‌ ملی پیش روی ایران متعلق به همه ملت‌ است، چه در داخل و چه خارج؛ و دموکراسی، در مواردی که دیکتاتوری سرسختانه مقاومت می‌کند، و امکان فعالیت سیاسی در داخل محدود است؛ مثل وضیعت کنونی ایران می‌تواند با استفاده بیشتر از ظرفیت‌های مبارزان خارج از کشور و حتی با کمک خارجی ممکن شود.

تجربه انقلاب مشروطه، انقلاب ۵۷، انقلاب روسیه، و دموکراسی‌های پس از جنگ جهانی دوم، گواه این حقیقت‌اند.

مردم ایران حق دارند با هر ابزار مشروعی، از جمله استفاده از فرصت‌های بین‌المللی، برای رهایی از جمهوری اسلامی تلاش کنند. مهم سرنگونی جمهوری اسلامی است.