برگزاری مراسم نماز میت علی خامنهای بدون حضور مجتبی خامنهای
مراسم اقامه نماز میت علی خامنهای در مصلی تهران با تدابیر شدید امنیتی، تعطیلی سراسری کشور و حضور حامیان حکومت با شعارهای خونخواهی و انتقام برگزار شد. بسیاری از مقامهای پیشین حکومت، از جمله سه رییسجمهوری سابق، به مراسم دعوت نشدند و مجتبی خامنهای نیز در انظار عمومی حاضر نشد.
گفتوگو با رضا طالبی، روزنامهنگار، و نجات بهرامی، تحلیلگر سیاسی
حسین آقایی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، در واکنش به اظهارات دونالد ترامپ در جشن ۲۵۰ سالگی استقلال آمریکا درباره نابودی توان نظامی جمهوری اسلامی، گفت: «دونالد ترامپ مانع تمام شدن کار اسرائیل و مردم ایران در داخل کشور علیه جمهوری اسلامی شده است.»
او معتقد است ترامپ سلاح تنگه هرمز و زمان را در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده است.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اعلام کرد بازرسان این نهاد همچنان به تاسیسات هستهای ایران دسترسی ندارند و ازسرگیری این دسترسی، در عمل به روند مذاکرات جاری میان جمهوری اسلامی و آمریکا وابسته شده است.
روحالله رحیمپور، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، به ایراناینترنشنال گفت آمریکا و جمهوری اسلامی در ظاهر بر سر بازرسیهای آژانس اختلاف دارند، اما هر دو طرف از این اهرم برای چانهزنی نهایی بهره میبرند.
اخبار چند سال اخیر و حتی توافقهای پیشنهادی جدید ترامپ نیز همگی حول محور کنترل غنیسازی اورانیوم چرخیدهاند، اما نشریه فوربس در تحلیلی، انگشت روی نقطهای گذاشته که تا حد زیادی از دید رسانهها و دیپلماتها پنهان مانده است: پلوتونیوم و نیروگاه هستهای بوشهر.
این تحلیل هشدار میدهد که تمرکز بیش از حد غرب بر روی مسیر «اورانیوم»، ممکن است چشم آنها را روی مسیر دوم و بالقوه خطرناکتر یعنی «پلوتونیوم» ببندد.
اما ماجرا چیست و چرا پسماند یک نیروگاه برق تجاری میتواند به یک دغدغه امنیتی تبدیل شود؟ نیروگاه بوشهر یک راکتور از نوع آب سبک است که با همکاری شرکت دولتی «روساتم» روسیه ساخته شده و کار آن تولید برق است. از همان ابتدا، برای اینکه خیال جامعه جهانی از بابت عدم انحراف این نیروگاه به سمت اهداف نظامی راحت باشد، یک قفل حقوقی محکم بر آن زده شد.
بر اساس قرارداد میان تهران و مسکو، روسیه متعهد است سوخت هستهای مورد نیاز نیروگاه را تامین کند. در مقابل، ایران موظف است پسماند یا همان «سوخت مصرفشده» نیروگاه را پس از خارج شدن از راکتور، به روسیه بازگرداند. چرا؟ چون این سوخت مصرفشده، حاوی مادهای به نام پلوتونیوم است که میتواند بهعنوان عنصر اصلی یک بمب اتمی عمل کند.
روی کاغذ، این قرارداد مانع از دسترسی ایران به پلوتونیوم میشود. اما دنیای واقعیت با روی کاغذ تفاوتهایی دارد.
دونالد ترامپ با اشاره به مراسم دفن علی خامنهای گفت ایالات متحده میتوانست همه مقامهای جمهوری اسلامی حاضر در این مراسم را با یک حمله از بین ببرد، اما چنین کاری را انجام نداد، زیرا در آن صورت دیگر کسی برای مذاکره باقی نمیماند.
شهرام خلدی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بینالملل، میگوید پیام ترامپ این است که جمهوری اسلامی باید دست از اقدامات تخریبی و وقتسوزی بردارد و بر اساس روح و مفاد تفاهمنامه عمل کند.
بعضی نویسندگان، جهان را روایت میکنند؛ بعضی دیگر، شیوه دیدن جهان را تغییر میدهند. شهرنوش پارسیپور از آن معدود نویسندگانی است که میان واقعیت و خیال، پلی ساخت تا ناگفتهترین روایتهای زن ایرانی را به ادبیات معاصر بیاورد.
گاهی یک نویسنده، فقط راوی قصهها نیست؛ خود، به قصهای بدل میشود که تاریخ ناگزیر از روایت آن است.
شهرنوش پارسیپور از همین تبار است؛ زنی که کلمات را نه برای آراستن جهان، که برای شکافتن آن به کار گرفت. انگار هر بار که واژهای بر صفحه مینشست، پردهای از پیش چشم زمان کنار میرفت؛ پردهای که سالها بر زندگی زنان، بر حافظه جمعی و بر حقیقت کشیده بودند.
ادبیات او از اتاقهای بسته آغاز نمیشود؛ از رویا آغاز میشود. از باغی که هنوز نفس میکشد، از درختی که حافظه دارد، از زنی که در سکوت، تاریخ را بر دوش میکشد و از شبی که پایان نمییابد، مگر آنکه کسی جرات کند چراغی روشن کند.
پارسیپور جهان را آنگونه که بود، ننوشت؛ آنگونه نوشت که میتوانست باشد. واقعیت را با افسانه درآمیخت، اسطوره را به زندگی روزمره آورد و خیال را چنان در تار و پود حقیقت تنید که مرز میان این دو، دیگر نه دیده میشد و نه اهمیتی داشت. زیرا حقیقت، همیشه در قلمرو آنچه دیده میشود، زندگی نمیکند؛ گاه در همان رویایی پنهان است که سالها از گفتنش ترسیدهایم.
در جهان او، زن، استعاره نیست؛ مرکز جهان است. نه قدیسه است و نه قربانی. انسانی است با همه بیمها، میلها، شکستها و امیدهایش. زنی که حق دارد سوال کند، انتخاب کند، خطا کند، دوست بدارد، ترک کند، دوباره برخیزد و روایت زندگی خویش را با صدای خودش بنویسد.
شاید به همین دلیل، کتابهای او فقط خوانده نمیشوند؛ در ذهن مخاطب رسوب میکنند. سالها بعد، هنوز تصویر باغی، زنی، درختی یا پنجرهای از میان سطرهایش سر برمیآورد و آرام در گوش خواننده زمزمه میکند که آزادی، پیش از آنکه در خیابان اتفاق بیفتد، در زبان متولد میشود.
سرنوشت شخصی او نیز چیزی از داستانهایش کم ندارد؛ زندان، توقیف، ممنوعیت انتشار، مهاجرت و دوری از سرزمینی که زبان مادریاش در آن ریشه داشت. اما بعضی آدمها وطن خود را بر دوش میکشند. پارسیپور، ایران را در چمدان نبرد؛ در واژههایش حمل کرد. هرجا نوشت، تکهای از آن سرزمین نیز با او نوشت.
او از نویسندگانی نیست که صرفا کتابی موفق نوشته باشند؛ از آنان است که راهی تازه برای اندیشیدن گشودهاند. آثارش، دعوت به عصیان نیست؛ دعوت به بیدار ماندن است. به آنکه انسان، حتی اگر نتواند جهان را تغییر دهد، دستکم اجازه ندهد جهان، رویاهایش را مصادره کند.
شاید راز ماندگاری شهرنوش پارسیپور همین باشد؛ او به ما نیاموخت چگونه داستان بخوانیم، بلکه آموخت چگونه جهان را از نو بخوانیم. و این، کاری است که فقط از ادبیات بزرگ برمیآید؛ ادبیاتی که با پایان کتاب تمام نمیشود، بلکه تازه در ذهن خواننده آغاز میشود.