سفارت جمهوری اسلامی در ارمنستان خطاب به ترامپ: «نه تمدن دارید، نه تاریخ و شرف»
سفارت جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان در واکنش به اظهارات دونالد ترامپ درباره شرکتکنندگان در مراسم تشییع جسد علی خامنهای، سخنان رییسجمهوری آمریکا را محکوم کرد و نوشت: «انسانها را میتوان کشت، اما آرمانها را خیر.»
سفارت جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان شامگاه شنبه با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس خطاب به ترامپ نوشت: «شما آیتالله خامنهای را ترور کردید، اما در واقع شیشه عطری را شکستید که رایحه آن همه جا پخش شد. شما این چیزها را نمیفهمید، چون نه تمدن دارید، نه تاریخ و شرف.»
این واکنش پس از آن منتشر شد که رییسجمهوری آمریکا در مصاحبه با اکسیوس با اشاره به مراسم دفن خامنهای گفت که آمریکا میتواند همه مقامهای جمهوری اسلامی حاضر در این مراسم را با یک شلیک از بین ببرد اما این کار را نخواهد کرد.
او گفته بود: «همه آنها آنجا هستند. با یک شلیک [میتوانیم همهشان را از بین ببریم]، اما این کار را نمیکنیم، چون در آن صورت دیگر کسی برای مذاکره باقی نمیماند.»
دونالد ترامپ با اشاره به مراسم دفن علی خامنهای گفت ایالات متحده میتوانست همه مقامهای جمهوری اسلامی حاضر در این مراسم را با یک حمله از بین ببرد، اما چنین کاری را انجام نداد، زیرا در آن صورت دیگر کسی برای مذاکره باقی نمیماند.
شهرام خلدی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بینالملل، میگوید پیام ترامپ این است که جمهوری اسلامی باید دست از اقدامات تخریبی و وقتسوزی بردارد و بر اساس روح و مفاد تفاهمنامه عمل کند.
بعضی نویسندگان، جهان را روایت میکنند؛ بعضی دیگر، شیوه دیدن جهان را تغییر میدهند. شهرنوش پارسیپور از آن معدود نویسندگانی است که میان واقعیت و خیال، پلی ساخت تا ناگفتهترین روایتهای زن ایرانی را به ادبیات معاصر بیاورد.
گاهی یک نویسنده، فقط راوی قصهها نیست؛ خود، به قصهای بدل میشود که تاریخ ناگزیر از روایت آن است.
شهرنوش پارسیپور از همین تبار است؛ زنی که کلمات را نه برای آراستن جهان، که برای شکافتن آن به کار گرفت. انگار هر بار که واژهای بر صفحه مینشست، پردهای از پیش چشم زمان کنار میرفت؛ پردهای که سالها بر زندگی زنان، بر حافظه جمعی و بر حقیقت کشیده بودند.
ادبیات او از اتاقهای بسته آغاز نمیشود؛ از رویا آغاز میشود. از باغی که هنوز نفس میکشد، از درختی که حافظه دارد، از زنی که در سکوت، تاریخ را بر دوش میکشد و از شبی که پایان نمییابد، مگر آنکه کسی جرات کند چراغی روشن کند.
پارسیپور جهان را آنگونه که بود، ننوشت؛ آنگونه نوشت که میتوانست باشد. واقعیت را با افسانه درآمیخت، اسطوره را به زندگی روزمره آورد و خیال را چنان در تار و پود حقیقت تنید که مرز میان این دو، دیگر نه دیده میشد و نه اهمیتی داشت. زیرا حقیقت، همیشه در قلمرو آنچه دیده میشود، زندگی نمیکند؛ گاه در همان رویایی پنهان است که سالها از گفتنش ترسیدهایم.
در جهان او، زن، استعاره نیست؛ مرکز جهان است. نه قدیسه است و نه قربانی. انسانی است با همه بیمها، میلها، شکستها و امیدهایش. زنی که حق دارد سوال کند، انتخاب کند، خطا کند، دوست بدارد، ترک کند، دوباره برخیزد و روایت زندگی خویش را با صدای خودش بنویسد.
شاید به همین دلیل، کتابهای او فقط خوانده نمیشوند؛ در ذهن مخاطب رسوب میکنند. سالها بعد، هنوز تصویر باغی، زنی، درختی یا پنجرهای از میان سطرهایش سر برمیآورد و آرام در گوش خواننده زمزمه میکند که آزادی، پیش از آنکه در خیابان اتفاق بیفتد، در زبان متولد میشود.
سرنوشت شخصی او نیز چیزی از داستانهایش کم ندارد؛ زندان، توقیف، ممنوعیت انتشار، مهاجرت و دوری از سرزمینی که زبان مادریاش در آن ریشه داشت. اما بعضی آدمها وطن خود را بر دوش میکشند. پارسیپور، ایران را در چمدان نبرد؛ در واژههایش حمل کرد. هرجا نوشت، تکهای از آن سرزمین نیز با او نوشت.
او از نویسندگانی نیست که صرفا کتابی موفق نوشته باشند؛ از آنان است که راهی تازه برای اندیشیدن گشودهاند. آثارش، دعوت به عصیان نیست؛ دعوت به بیدار ماندن است. به آنکه انسان، حتی اگر نتواند جهان را تغییر دهد، دستکم اجازه ندهد جهان، رویاهایش را مصادره کند.
شاید راز ماندگاری شهرنوش پارسیپور همین باشد؛ او به ما نیاموخت چگونه داستان بخوانیم، بلکه آموخت چگونه جهان را از نو بخوانیم. و این، کاری است که فقط از ادبیات بزرگ برمیآید؛ ادبیاتی که با پایان کتاب تمام نمیشود، بلکه تازه در ذهن خواننده آغاز میشود.
تصاویر منتشرشده در رسانههای ایران نشان میدهد شماری از شرکتکنندگان در مراسم حکومتی دفن علی خامنهای که روز شنبه در مصلی تهران برگزار شد، بنرها و پارچهنوشتههایی در دست داشتند که در آنها خواستار انتقام خون علی خامنهای شده بودند.
در برخی از این بنرها و پارچهنوشتهها نیز خواستار کشته شدن دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، شده بودند.
درحالی که افکار عمومی در انتظار عذرخواهی مدیران فدراسیون فوتبال و کادر فنی تیم ملی بابت ناتوانی از صعود در سادهترین گروه و حذف از جام جهانی است، بخش رسانهای تیم ملی در بیانهای پاسخ مدیر اجرایی جام جهانی را داده و بهانه تکراری سازوکار ورود و خروج به آمریکا را تکرار کرده است.
اندرو جولیانی، مدیر اجرایی جام جهانی در کاخ سفید، به تاکاسپورت گفته که کمپ توسان در آریزونا برای تیم ملی ایران انتخاب شده بود اما فدراسیون فوتبال ایران خودش کمپ تیخوانا را انتخاب کرده و با توجه به فاصله پروازی کوتاه این شهر تا لسآنجلس، شرایط برای تیم ملی فوتبال ایران مناسب بوده است.
او همچنین گفت که به ایران اطلاع داده شده بود که میتوانند پنج روز پیش از جام جهانی به آمریکا سفر کنند.
در واکنش به این اظهارات، بخش رسانهای تیم ملی فوتبال با اشاره به انتخاب کمپ ایرواین و سپس توسان، نوشته که به دلیل محدودیتهای آمریکا برای ورود، کمپ را به تیخوانای مکزیک منتقل کرده است: «تیم ملی ایران برای رسیدن به شرایط مطلوب جسمانی، تنظیم چرخه خواب، بازیابی عملکرد عصبی ـ عضلانی و آمادگی کامل برای مسابقه نخست، به زمانی دو هفتهای نیاز داشت.»
درحالی که تیم ملی با برنامهریزی فدراسیون فوتبال، ۱۰ روز پیش از نخستین بازی خود، راهی مکزیک شد، اما فدراسیون فوتبال بازی ضعیف برابر نیوزیلند را به اختلال ساعت بدن (Jet Lag) ربط داده است.
همچنین مدعی شده که «معطلی در کنترلهای مرزی، اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده اعضای کاروان تیم ملی را فرسوده و خسته کرد. روندی که بارها برنامههای تیم ملی ایران را مختل کرد و فشار جسمی و روحی قابل توجهی بر بازیکنان و اعضای کادر وارد آورد.»