۳ دانشجوی معترض دانشگاه تهران از تحصیل معلق شدند
دانشگاه تهران اعلام کرد که سه دانشجوی معترض، تا برگزاری جلسه شورای انضباطی با حکم رییس دانشگاه از تحصیل محروم شدند.
دانشگاه تهران اعلام کرد که سه دانشجوی معترض، تا برگزاری جلسه شورای انضباطی با حکم رییس دانشگاه از تحصیل محروم شدند.






حاکمان جمهوری اسلامی پس از دههها تلاش برای گسترش ایدئولوژی در خارج از ایران و کنترل مبتنی بر اجبار در داخل، اکنون با انتخابی محدود میان دو مسیر پرخطر روبهرو هستند: واگذاری قدرت یا حرکت به سوی تقابلی عمیقتر.
۴۷ سال است جمهوری اسلامی، ایران را به ایدئولوژیای گره زده که وعده کرامت و استقلال داده اما در عمل، انزوا، فرسایش اقتصادی و بحرانهای مکرر به همراه آورده است.
آنچه به عنوان پروژهای انقلابی آغاز شد، به تدریج به نظامی تئوکراتیک منجمدشده بدل شد که با تقابل در خارج و سرکوب در داخل، خود را حفظ کرده اما امروز به نظر میرسد این چرخه بسته راهبردی، تحت فشار قرار گرفته است.
دیماه ۱۴۰۴، نقطهای بود که بسیاری از ناظران آن را لحظه گسست توصیف میکنند: نیروهای امنیتی در جریان سرکوب سراسری، هزاران نفر را کشتند، زخمی کردند یا بازداشت کردند. خشونتی که حتی جامعهای عادتکرده به سرکوب دولتی را نیز شوکه کرد.
حکومت از یک آستانه سیاسی و اجتماعی عبور کرد و آشکارتر از همیشه بر اجبار برای حفظ کنترل تکیه زد.
به این ترتیب هرگونه مشروعیتی که رژیم ادعا میکرد، از میان رفت.
ایران اکنون با همگرایی فشارها مواجه است: فرسودگی اقتصادی، نارضایتی گسترده عمومی، تداوم انزوای بینالمللی و تهدید معتبر استفاده از زور از سوی ایالات متحده.
فرمول آشنای پیشین - تعلل و انحراف دیپلماتیک، تشدید تنش از طریق شرکای منطقهای و گسترش توانمندیهای نظامی - دیگر تضمینی برای ثبات نیست.
افراط ایدئولوژیک و هزینههای راهبردی
در مرکز این بحران، نوعی افراط ایدئولوژیک قرار دارد که هم از نظر مالی سنگین و هم از نظر راهبردی، زیانبار شده است.
دهها میلیارد دلار - و اگر کل بار اقتصادی را در نظر بگیریم بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار - صرف غنیسازی اورانیوم شده تا آنچه مقامها «گزینه هستهای» مینامند حفظ شود.
این مسیر به جای تامین امنیت، دورهای پیدرپی تحریم و انزوای فزاینده را به همراه آورده است.
میلیاردها دلار دیگر صرف زیرساختهای موشکی مستحکم و تاسیسات زیرزمینی شده است که برای نمایش بازدارندگی فراتر از مرزهای ایران طراحی شدهاند.
حامیان این سامانهها آنها را دفاعی میدانند؛ منتقدان اما آنها را ابزارهای اجبار میبینند که تقابل را تعمیق کرده، بیآنکه ثباتی پایدار ایجاد کنند.
همین منطق، شبکه شبهنظامیان همسو با تهران در سراسر خاورمیانه را شکل داد. این معماری نیابتی که برای گسترش نفوذ و محاصره رقبا ایجاد شد، قرار بود عمق راهبردی را با هزینهای نسبتا پایین فراهم کند اما در عمل ایران را به تقابلهای مکرر با ارتشهایی بسیار قدرتمندتر از خود کشاند و چرخهای از تشدید تنش را تثبیت کرد.
در داخل کشور، سپاه پاسداران و بسیج همچنان ابزارهای اصلی کنترل دولت هستند و ماموریت محوری آنها بیش از پیش به سرکوب ناآرامیهای داخلی گره خورده است.
هر موج اعتراضی که با زور پاسخ داده میشود، شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر میکند.
تداوم اتکا به اجبار، خطر بیثباتسازی جامعه ایران و کل منطقه را در پی دارد.
لحظه تصمیم؛ واقعگرایی یا فرسایش
در همین حال، ایالات متحده وارد مرحلهای شده که به نظر میرسد مبتنی بر فشار بازدارنده پایدار است.
هواپیماهای تهاجمی با پشتیبانی تانکرهای سوخترسان هوایی، بمبافکنهای راهبردی آماده اعزام به ماموریتهای حمله، هواپیماهای اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی، سامانههای چندلایه پدافند هوایی و موشکی، و حضور تقویتشده دریایی شامل دو ناو گروه هواپیمابر در نزدیکی آبراههای حیاتی، هم توانایی و هم عزم واشینگتن را نشان میدهد.
آمریکا اکنون ابزارهای معتبری در اختیار دارد تا پدافند هوایی، ساختارهای فرماندهی، نیروهای موشکی، داراییهای دریایی و صنایع نظامی و هستهای جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد؛ بیآنکه به جنگهای زمینی گسترده گذشته بازگردد.
پیام اما این نیست که جنگ اجتنابناپذیر است، بلکه این است که راهبرد دیرینه بازی در لبه پرتگاه ممکن است به نهایت و انتهای خود رسیده باشد.
اکنون زمان تصمیمگیری تهران است. این الزاما به معنای تسلیم نیست، بلکه به معنای واقعگرایی راهبردی است.
سال ۱۳۶۷، پس از هشت سال جنگ ویرانگر با عراق، روحالله خمینی، بنیانگذار و نخستین رهبر جمهوری اسلامی، آتشبسی را پذیرفت که آن را «نوشیدن جام زهر» توصیف کرد.
این تصمیم برای بسیاری از نیروهای انقلابی تحقیرآمیز بود، اما از تخریب بیشتر جلوگیری و دولت را حفظ کرد.
ایران اکنون ممکن است با لحظهای مشابه از تحول روبهرو باشد.
پذیرش عقبنشینی راهبردی لزوما به معنای فروپاشی دولت یا کنار گذاشتن دفاع ملی نیست، بلکه میتواند به معنای واگذاری قدرت از نهادهایی مانند سپاه پاسداران و بسیج باشد که در سرکوب داخلی و تداوم انزوا نقش داشتهاند.
همچنین: توقف غنیسازی اورانیوم، قرار دادن برنامههای موشکی تحت محدودیتهای قابل راستیآزمایی، قطع روابط با شبهنظامیان نیابتی بهعنوان ابزار سیاست خارجی، و پایان دادن به ادبیات تهدیدآمیز نسبت به رقبای منطقهای.
در مقابل، ایران میتواند آنچه بسیاری از شهروندانش سالها خواستار آن بودهاند دنبال کند: احیای اقتصادی، رفع تحریمها و عادیسازی روابط دیپلماتیک.
با این حال، پس از رویدادهای دیماه ۱۴۰۴، این دستاوردها بهتنهایی ممکن است انتظارات عمومی را برآورده نکند.
اکنون بخش رو به رشدی از جامعه ایران خواهان تغییرات بنیادین سیاسی و مسیری معتبر به سوی دموکراسی سکولار و انتخابات آزاد است.
گزینه جایگزین، فرسایش نظامی در کنار شکنندگی اقتصادی و ناآرامی داخلی است که زیرساختها بیش از پیش آسیب خواهند دید، انزوا عمیقتر خواهد شد و خشم عمومی افزایش خواهد یافت.
سرکوب ممکن است موقتا مخالفتها را مهار کند، اما احتمالا بیثباتی بلندمدت را تشدید خواهد کرد.
تاریخ با حاکمانی که سرسختی ایدئولوژیک را با قدرت اشتباه میگیرند، بیرحم است.
حاکمان ایران هنوز پنجرهای محدود در اختیار دارند تا منافع واقعی ملی را بر گسترش ایدئولوژی اولویت دهند.
قدرت پایدار نه فقط در سالنهای سانتریفیوژ و تونلهای موشکی، بلکه در مشروعیت، رفاه و انسجام اجتماعی ریشه دارد.
برای دههها، جمهوری اسلامی تقابل را نشانه قدرت و مقاومت را سرنوشت خود معرفی کرده است. اکنون سایه جنگ بر ایران سنگینی میکند. اینکه این نظام واگذاری مسالمتآمیز قدرت را انتخاب کند یا تشدیدی تازه با پیامدهای نامعلوم را، نه تنها آیندهاش، بلکه مسیر کشور و ملتی را که اکنون بر آن حکومت میکند، تعیین خواهد کرد.
مسیر کمخطرتر برای ایران روشن به نظر میرسد: عقبنشینی از تقابل و سپردن انتخاب آینده به ایرانیان، حتی اگر به معنای پایان دوران حاکمان کنونی باشد.
مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، گفت که مساله هستهای تنها بخشی از نگرانی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، است.
او گفت که جمهوری اسلامی باید کشتار مردم خود را متوقف کند و تاکید کرد که موشکهای بالستیک نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
سفیر آمریکا در اسرائیل گفت که ادامه مذاکرات واقعا به این بستگی دارد که تیم مذاکره جمهوری اسلامی با چه چیزی سر میز میآیند.
او در عین حال افزود: «بیایید به رویکردی معقول از سوی ایرانیها امیدوار باشیم. اما ۴۷ سال گذشته است و ما هنوز منتظر چنین رویکردی هستیم.»
مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، با اشاره به شروط ترامپ درباره «توقف کامل غنیسازی» جمهوری اسلامی گفت ادامه مذاکرات به تیم مذاکرهکننده تهران دارد. او افزود: «امیدواریم رویکردی معقول از سوی ایرانیها ببینیم. اما ۴۷ سال است که همچنان در انتظار چنین رویکردی هستیم.»
هاکبی وضعیت را یک دوراهی تعیینکننده توصیف کرد و گفت: «ایرانیها میدانند اگر میخواهند این مسئله را به صورت مسالمتآمیز حل کنند، چه باید بکنند. و ببینید، امیدوارم که آنها واقعا بخواهند این کار را بکنند.»
سفیر آمریکا در اسرائیل همچنین تاکید کرد مسئله هستهای تنها بخشی از نگرانیهای دونالد ترامپ است و او پیشتر گفته جمهوری اسلامی باید کشتن شهروندان خود را متوقف کند.
او افزود موضوع موشکهای بالستیک نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
هاکبی درباره احتمال تشدید نظامی از گمانهزنی خودداری کرد، اما به گستردگی آرایش نظامی آمریکا اشاره کرد و گفت: «نمیدانم ابعاد عملیاتی یک جنگ چگونه پیش خواهد رفت و چه کسی نخست حمله خواهد کرد.» او در عین حال افزود افزایش تجهیزات نظامی آمریکا بسیار قابل توجه است و این سطح از استقرار، بیشترین میزان از سال ۲۰۰۳ تاکنون به شمار میرود.
اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی گفت: «گفتوگوها میان طرف آمریکایی و عمانی آغاز شده است و هیات ایرانی نیز تا دقایقی دیگر وارد محل مذاکرات خواهد شد.»
سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی افزود: «احتمالا مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز به مذاکرات بپیوندد.
بقایی گفت: «ما این آمادگی را داریم تا گفتوگوها را تا هر زمانی لازم باشد برای تحقق منافع ملی ادامه دهیم.»
او تاکید کرد: «ما با جدیت کامل برای تامین منافع کشورمان در مذاکرات حاضر شدیم و موضوع مذاکره بر بحث هستهای متمرکز است.»
شبکه کان اسرائیل به نقل از یک دیپلمات عرب فاش کرد جمهوری اسلامی «در پیشنویس پیشنهادهای خود به آمریکا اعلام کرده است حاضر است میزان غنیسازی اورانیوم را به حدود ۳.۶ درصد کاهش دهد».
بابک اسحاقی، خبرنگار ایراناینترنشنال، گزارش میدهد.