سرنا که نزدیک به سه دهه پیش در تهران ماموریت دیپلماتیک داشته، در این مقاله تاکید میکند حتی در آن زمان نیز «شکافی عمیق و دندانهدار میان مردم و حکومت» شکل گرفته بود؛ شکافی که به گفته او با گذر زمان عمیقتر شده است. او از نارضایتی عمومی نسبت به «رژیمی روحانی، متکی به مشروعیت دینی، مجهز به دستگاه امنیتی بیرحم و برخوردار از ساختارهای مالی پنهان» سخن میگوید و مینویسد محدودیت آزادیهای فردی، فشارهای اقتصادی و انزوای بینالمللی، جامعهای با پیشینه تمدنی غنی را به شدت آزرده است.
این دیپلمات پیشین با اشاره به سرکوب اعتراضات اخیر مینویسد معترضان «نه به دست نیرویی اشغالگر، بلکه به دست نگهبانان خودشان» هدف گلوله قرار گرفتند. با این حال، او تاکید میکند آینده ایران همچنان نامعلوم است: از یکسو احتمال تشدید تنش نظامی میان واشینگتن و تهران مطرح است و از سوی دیگر، آغاز مذاکرات هستهای میتواند تهدید نظامی را به اهرم فشار دیپلماتیک تبدیل کند. به باور او، دونالد ترامپ تمایلی به درگیری طولانی و پرهزینه در آستانه انتخابات میاندورهای ندارد و بازیگران منطقهای نیز نسبت به مداخله نظامی هشدار دادهاند.
سرنا در عین حال معتقد است حکومت ایران، با وجود فشارهای داخلی و خارجی، «بیش از آن ریشهدار است که بهسادگی فروبپاشد». او مینویسد جنبش اعتراضی متشکل از بازاریان، بازنشستگان و نسل جوان هنوز رهبری کاریزماتیک و سازمانیافتهای برای لحظه تعیینکننده ارائه نکرده است و حتی احتمال میدهد «ساعت تغییر رژیم» گذشته باشد؛ بهویژه اگر توافقی حاصل شود که آمریکا آن را دستاوردی دیپلماتیک بداند و حکومت ایران نیز برخی توانمندیهای راهبردی خود را حفظ کند.
در بخش دیگری از مقاله، نویسنده به اختلاف شدید بر سر آمار کشتهشدگان اشاره میکند. او مینویسد مقامات ایرانی رقم قربانیان را بیش از ۳۱۰۰ نفر اعلام کردهاند، در حالی که رسانههای غربی و نهادهای حقوق بشری ارقام بسیار بالاتری را مطرح کردهاند؛ از چند هزار تا دهها هزار نفر. به گفته او، «حتی در جهان پساحقیقت، سرانجام اعداد روشن خواهند شد؛ مردگان نیز میخواهند شمرده شوند». نویسنده تاکید میکند اکنون، حتی در داخل ایران نیز درخواستهایی برای شفافیت بیشتر درباره قربانیان مطرح شده است.
سرنا در پایان با طرح این پرسش که «آیا این مرگها در این روزگار بدبینانه و اخلاقاً ورشکسته ارزشی داشتهاند؟» پاسخ میدهد: «اگر قرار باشد به روح انسانی وفادار بمانیم، پاسخ باید «آری» باشد. ایران، که در سنت شیعی خود به شهدا حرمت مینهد، روزی باید این کشتهشدگان را گرامی بدارد. شاید با کنار گذاشتن کیسههای خاکستری اجساد که بیحرمتی بود و سپردن آنان به آرامگاهی در آن باغ گلهای شهدا، بهشت زهرا، که شهیدان انقلاب و جنگ ایران و عراق نیز در آن آرمیدهاند.»
در واقع، اشاره نویسنده به «باغ گلهای شهدا» در بهشت زهرا صرفاً یک تصویر ادبی نیست، بلکه نوعی وارونهسازی روایت رسمی جمهوری اسلامی است. حکومتی که مشروعیت خود را بر خون «شهدای انقلاب» و «شهدای جنگ» بنا کرده، امروز معترضان کشتهشده را مجرم میخواند. نویسنده میگوید تاریخ ممکن است این روایت را تغییر دهد و همان مردمی که امروز سرکوب میشوند، فردا در حافظه جمعی ملت بهعنوان قربانیان راه آزادی شناخته شوند. به بیان دیگر، حتی اگر تغییر سیاسی فوری رخ ندهد، خونهای ریختهشده میتواند معنایی فراتر از لحظه اکنون پیدا کند و در آینده به بخشی از بازتعریف هویت و وجدان تاریخی ایران تبدیل شود.