• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

جنگ حکومت، صلح مردم؛ چگونه عصری جدید در ذهنیت ایرانیان رقم خورد؟

کامبیز حسینی
کامبیز حسینی

ایران‌اینترنشنال

۱۵ آبان ۱۴۰۴، ۱۴:۰۲ (‎+۰ گرینویچ)

تازه‌ترین نظرسنجی مؤسسه‌ «گمان»، تصویری بی‌سابقه از شکاف میان حکومت و جامعه در ایران ترسیم می‌کند. در حالی‌که جمهوری اسلامی همچنان در مدارِ تقابل و دشمن‌سازی حرکت می‌کند، جامعه‌ای که زیر فشارِ فقر، ناامنی و انزوا فرسوده شده، دیگر خود را بخشی از این سیاست نمی‌داند.

بر اساس یافته‌های این پژوهش، اکثریت مردم ایران، جنگ دوازده‌روزه‌ اخیر میان اسرائیل و جمهوری اسلامی را «جنگِ حکومت» می‌دانند، نه «جنگِ ملت».

۶۳ درصدِ پاسخ‌دهندگان گفته‌اند این جنگ میان حکومتِ جمهوری اسلامی و اسرائیل بوده است، نه میان مردمِ دو کشور. این یافته به‌روشنی نشان می‌دهد که جامعه، خود را از پروژه‌ نظامی و ایدئولوژیکِ جمهوری اسلامی جدا کرده است.

جمهوریِ شکست‌خورده اسلامی
داده‌های نظرسنجی گمان نشان می‌دهد که اکثریت مردم، عملکرد جمهوری اسلامی در این جنگ را شکست‌خورده و بی‌نتیجه ارزیابی کرده‌اند. ۴۴ درصد، جمهوری اسلامی را آغازگر جنگ دانسته‌اند و ۵۱ درصد گفته‌اند اسرائیل به اهداف خود رسیده است، در حالی‌که تنها ۱۶ درصد، حکومت ایران را موفق ارزیابی کرده‌اند. این اعداد معنایی روشن دارند: در حالی‌که حکومت تلاش می‌کند از «مقاومت» سخن بگوید، افکار عمومی آن را «ماجراجوییِ پرهزینه» می‌بیند. برای جامعه‌ای که درگیر بحرانِ اقتصادی، تورم و ناامیدی است، «جنگ» دیگر نشانه‌ اقتدار نیست؛ بلکه نمادِ ضعف و بی‌کفایتی است.

به نام ملت، به زیان ملت
در حوزه‌ احساسات عمومی، یافته‌ها بازتاب‌دهنده‌ یک تغییرِ عمیق در ذهنیتِ جامعه‌اند. ۴۲ درصد از شرکت‌کنندگان گفته‌اند در طولِ جنگ از حکومتِ ایران خشمگین بوده‌اند، در حالی‌که تنها ۳۰ درصد از اسرائیل عصبانی بوده‌اند. یعنی خشم از حکومت، تقریباً دو برابرِ خشم از حمله‌ کشورِ خارجی است. این تغییر جهت، نقطه‌ عطفی در روابطِ ملت و حکومت محسوب می‌شود؛ جامعه دیگر روایتِ رسمیِ «دشمن بیرونی» را باور ندارد و منشأ بحران را در سیاست‌های داخلی می‌بیند. ۷۳ درصد مردم نیز گفته‌اند از تلفاتِ غیرنظامیان ناراحت شده‌اند، نه از شکستِ نظام. این واکنش انسانی نشان می‌دهد که افکار عمومیِ ایران از چارچوب‌های ایدئولوژیک فراتر رفته و ارزش‌های انسانی را بر شعارهای سیاسی ترجیح می‌دهد. افزون بر این، بیش از نیمی از مردم گفته‌اند جنگ تأثیرِ منفی بر اقتصادِ خانواده‌شان داشته است. در واقع، هزینه‌ جنگی که حکومت آغاز کرده، مستقیماً بر دوشِ شهروندان افتاده است.

نگرش مردم در سیاست خارجی
در سیاست خارجی، نتایجِ گمان از تحولی ساختاری در ذهنِ ایرانیان حکایت دارد.

۶۹ درصدِ مردم خواستار کنار گذاشتنِ شعارِ «نابودیِ اسرائیل» شده‌اند. ۶۲ درصد از مذاکره‌ مستقیم با ایالات متحده حمایت می‌کنند و حدودِ نیمی از پاسخ‌دهندگان خواهانِ توقفِ غنی‌سازیِ اورانیوم یا حتی مخالفت با ساختِ سلاحِ هسته‌ای‌اند. این ارقام، نشانه‌ عبور جامعه از گفتمانِ تقابل است. مردمِ ایران دیگر به ایدئولوژیِ «مقاومتِ دائمی» باور ندارند و به سمتِ منطقِ گفت‌وگو، تعامل و صلح حرکت کرده‌اند. جامعه‌ای که دهه‌ها زیرِ بارِ تبلیغِ «دشمنی با جهان» قرار داشت، اکنون خواستار بازگشت به عقلانیت و زندگیِ عادی است. در مقابل، حکومت همچنان در همان مدارِ قدیمی باقی مانده است: نابودیِ اسرائیل، شهادت، و «ایستادگی تا آخرین نفس». اما برای جامعه‌ای که زیرِ بارِ تورم و بی‌ثباتیِ اقتصادی خم شده، این شعارها نه مشروعیت‌زا هستند و نه امیدآفرین.

صندوق رأی در جمهوری اسلامی معنی ندارد
نظرسنجیِ گمان نشان می‌دهد که اعتماد عمومی به ساختارهای انتخاباتی نیز به‌طور چشمگیری فروپاشیده است. تنها ۱۴ درصد گفته‌اند شرکت در انتخابات می‌تواند تغییری ایجاد کند. در مقابل، ۳۱ درصد اعتراضِ مدنی و ۱۸ درصد فشارِ خارجی را مؤثرترین راهِ تغییر دانسته‌اند. این ارقام معنایی فراتر از بی‌اعتمادیِ انتخاباتی دارند. جامعه، مسیرِ تحول را دیگر در درونِ ساختار نمی‌بیند، بلکه بیرون از آن جست‌وجو می‌کند. صندوقِ رأی که روزی ابزارِ اصلاحِ تدریجی تصور می‌شد، امروز در ذهنِ اکثریت جامعه، به نشانه‌ای از انسداد و بی‌اثر بودن بدل شده است.

از استبداد شرق تا دموکراسی غرب
نگاهِ عمومیِ ایرانیان به جهان نیز دگرگون شده است. در این نظرسنجی، ایالات متحده با «۵۳ درصد نگاهِ مثبت» در صدر قرار گرفته و پس از آن، اسرائیل با «۳۹ درصد دیدگاهِ مثبت» جای دارد. در مقابل، روسیه و چین – دو متحدِ استراتژیکِ جمهوری اسلامی – در پایین‌ترین سطحِ محبوبیت‌اند: «۶۸ درصد دیدِ منفی» نسبت به روسیه و «۵۸ درصد دیدِ منفی» نسبت به چین. این نشان می‌دهد مردمِ ایران بیش از هر زمان دیگر از محورِ اقتدارگرای شرق فاصله گرفته و به سمتِ نظام‌های آزاد و شفافِ غربی تمایل پیدا کرده‌اند. این تغییر، نه فقط سیاسی، بلکه فرهنگی و تمدنی است.

جنگ بیرونی، شکست درونی
تمامِ این داده‌ها در کنارِ هم تصویری روشن ترسیم می‌کنند: جمهوری اسلامی می‌خواهد بجنگد، چون سیاستِ داخلی را باخته است. هر شعارِ «مرگ بر اسرائیل»، تلاشی است برای زنده نگه داشتنِ ساختاری که در ذهنِ مردم، پیش‌تر فروپاشیده است. جنگ اخیر نشان داد که فاصله‌ حکومت و مردم صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه مردم با موجودیتِ جمهوری اسلامی مشکل دارند. جامعه‌ ایران از شعارِ نابودی عبور کرده و به مرحله‌ مطالبه‌ زندگی رسیده است. خستگی عمومی از جنگ، شعار و دشمن‌سازی، خود نوعی «مقاومتِ نو» است: مقاومت برای زندگیِ بهتر و صلح.

این جنگ، جنگِ ما نبود
جنگِ حکومت ادامه دارد، اما تلاشِ مردم برای صلح هم ادامه دارد؛ و شاید همین صلح، بزرگ‌ترین تهدید برای حکومتی باشد که بدونِ دشمن، توانِ ادامه‌ حیات ندارد. این موضوع، امشب «برنامه با کامبیز حسینی» بود. عمار ملکی، استاد علوم سیاسیِ دانشگاه تیلبرگ و مدیرِ مؤسسه‌ نظرسنجیِ «گمان» از لاهه، مهمانِ اصلی برنامه بود و مخاطبانِ سراسر جهان در این بحث شرکت کردند.


«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنجشنبه، ساعت ۱۱ شبِ تهران، به‌صورت زنده از تلویزیون ایران اینترنشنال پخش می‌شود.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۴

واکنش مخاطبان ایران‌اینترنشنال به آتش‌بس: امید، خشم، سرخوردگی

۵

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

Banner

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

هدیه بزرگ ترامپ به یکی از رهبران سابق مرتبط با القاعده

۱۴ آبان ۱۴۰۴، ۲۳:۲۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

در آستانه سفر احمد الشرع، رییس‌جمهوری جدید سوریه و رهبر سابق گروه اسلام‌گرای هیئت تحریرالشام به واشینگتن، دولت ترامپ با سرعت در حال آماده‌سازی بستری سیاسی برای استقبال از اوست؛ از جمله لغو تحریم‌های بین‌المللی و ملی که سال‌ها او را در فهرست سیاه تروریسم نگاه داشته بود.

این سفر، که سومین دیدار الشرع و دونالد ترامپ طی شش ماه گذشته خواهد بود، نقطه اوج چرخشی ریشه‌ای در سیاست آمریکا نسبت به دمشق است: گذار از سال‌ها دشمنی و فشار اقتصادی، به مرحله‌ای از همکاری و مشروعیت‌بخشی به دولتی که تا همین اواخر از شاخه‌های پیشین القاعده در سوریه محسوب می‌شد.

بر اساس پیش‌نویس قطعنامه‌ای که واشینگتن به شورای امنیت سازمان ملل ارائه کرده، تحریم‌های سازمان ملل علیه احمد الشرع و وزیر کشور او، انس خطاب، لغو خواهد شد. برای تصویب این قطعنامه، دست‌کم ۹ رأی موافق و عدم وتوی پنج عضو دائم شورا لازم است؛ از جمله روسیه، متحد دیرینه بشار اسد.

چرخش بزرگ در سیاست واشینگتن

اقدام تازه ترامپ در راستای تصمیم ماه مه او برای لغو تحریم‌های آمریکا علیه سوریه است؛ تغییری ریشه‌ای در سیاست واشینگتن که می‌تواند راه را برای بازگشت شرکت‌های آمریکایی و متحدان منطقه‌ای به اقتصاد و بازسازی سوریه هموار کند.

پیش‌نویس لایحه لغو «قانون سزار» (Caesar Act) — تحریمی که از سال ۲۰۱۹ ستون اصلی فشار اقتصادی بر دمشق بود — اخیرا در سنا تصویب شد و انتظار می‌رود پس از تعطیلات کنگره در مجلس نمایندگان نیز بررسی شود.

قانون سزار نام خود را از افسر سوری گرفت که در سال‌های نخست جنگ داخلی، تصاویر صدها جسد قربانیان شکنجه در زندان‌های بشار اسد را افشا کرد. این قانون هدفش جلوگیری از سرمایه‌گذاری در پروژه‌های بازسازی تحت کنترل رژیم دمشق بود، اما حالا قرار است به‌طور کامل لغو شود.

از شورش تا ریاست‌جمهوری

احمد الشرع، که در دهه گذشته یکی از فرماندهان شورش‌های سنی علیه نیروهای آمریکایی در عراق بود، پس از خروج از القاعده، خود را به‌عنوان چهره‌ای «میانه‌رو» در میان مخالفان اسد معرفی کرد

ترامپ نخستین‌بار در ماه مه در ریاض با او دیدار کرد و سپس در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک بار دیگر با او ملاقات داشت. دیدار واشینگتن سومین دیدار رسمی آنان در کمتر از نیم‌سال است؛ نشانه‌ای روشن از حمایتی سیاسی که کاخ سفید برای تثبیت دولت تازه دمشق در نظر گرفته است.

از تحریم تا سرمایه‌گذاری

مقام‌های دولت ترامپ نگرانند که در صورت تداوم انزوای مالی دمشق، روند بازسازی سوریه متوقف شود و زمینه برای شعله‌ور شدن دوباره جنگ داخلی فراهم آید.

تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه و نماینده ویژه رییس‌جمهوری در امور سوریه، در گفت‌وگویی با قانون‌گذاران هشدار داده است: «اگر دولت الشرع شکست بخورد، طرح جایگزینی وجود ندارد.»

به گفته یک مقام ارشد کاخ سفید، ترامپ قصد دارد پیش از دیدار دوشنبه، با لغو کامل تحریم‌ها «پیام روشنی از پایان دوران مجازات» بفرستد؛ پیامی که هم‌زمان به شرکت‌های آمریکایی و کشورهای عربی می‌گوید: زمان سرمایه‌گذاری در سوریه فرا رسیده است.

سوریه در آستانه بازسازی

با گذشت کمتر از یک سال از سقوط رژیم اسد، بیش از یک میلیون آواره سوری به کشور بازگشته‌اند، اما زیرساخت‌ها همچنان ویران است.

مجلس نمایندگان آمریکا هنوز با لغو کامل قانون سزار موافقت نکرده، اما تحلیل‌گران انتظار دارند که در روزهای آینده، با فشار دولت ترامپ، مسیر برای حذف رسمی آن هموار شود — اقدامی که ممکن است چهره جنگ و صلح در سوریه را برای همیشه تغییر دهد.

فشار از شرق، هشدار از غرب؛ پرونده هسته‌ای ایران دوباره در نقطه جوش

۱۴ آبان ۱۴۰۴، ۲۳:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

بن‌بست مذاکرات هسته‌ای با ایران دیگر بدل به امری روزمره و تکراری شده و اینجا و آنجا تمامی تحرکات دیپلماتیک به تقاضا برای «ازسرگیری مذاکرات» خلاصه می‌شود. تقاضایی که یک سره بدون تامل از سوی جمهوری اسلامی در ظاهر رد می‌شود.

عباس عراقچی می‌گوید هیچ تصمیمی برای مذاکره وجود ندارد و‌ در نتیجه اخبار پیرامون اینکه کدام کشور میانجی‌گری می‌کند، اخباری بی‌حاصل و بی‌معنا هستند. در شرایطی گرفتار آمده‌ایم که جمهوری اسلامی هیچ کارتی برای بازی هسته‌ای ندارد اما همچنان مغز راه‌اندازی یک برنامه هسته‌ای تمام عیار دیگر را دارد.

تماس‌های تلفنی مکرون با پزشکیان و عراقچی با همتای چینی و هشدارهای پیاپی گروسی، نه فقط از منظر فنی یا پروتکلی، بلکه به‌عنوان نشانه‌هایی از فشارهای فزاینده و تغییر احتمالی بازی در منظومه هسته‌ای ایران، قابل تفسیراند.

چینی‌ها از تهران خواسته‌اند «گفت‌وگو و مذاکره» را از سر بگیرد و تاکید کرده‌اند که توقف روند سیاسی کنونی به‌نفع جامعه جهانی نیست. از سوی دیگر، گروسی می‌گوید بازرسی‌ها «به‌طور جدی» نیازمند بهبودند و جمهوری اسلامی باید زمینه همکاری‌های جدی را فراهم کند. گروسی با ظرافت گفته که پرونده ایران هنوز در حد فرستادن به شورای امنیت نیست، اما جمهوری اسلامی باید شرایط را جدی بگیرد.

از منظر تهران، نکته کلیدی همچنان بر همان گفتمان «مذاکره از موضع برابر» و «غنی‌سازی صفر» استوار است. عراقچی باز برای بار دهم تکرار کرده که جمهوری اسلامی مایل است «بر پایه برابری و منافع متقابل» مذاکره کند، اما تأکید کرده که با طرف غربی، از موضع زیرساختی «غنی‌سازی صفر» و تضعیف توان موشکی مذاکره نخواهد کرد.

تهران بازی تازه‌ای ندارد و‌ همچنان همان بازی در دو جبهه هم‌زمان را انجام می‌دهد که آن را به خوبی بلد است: هم به دنبال حفظ استقلال عمل هسته‌ای و موشکی است و بنای کوتاه آمدن ندارد و هم تلاش دارد با نمایش نشانه‌های همکاری، ادای همکاری دربیاورد تا از فشارهای بین‌المللی بکاهد.

اما در این میان پیوستن چین به دیگر کشورها در ابراز نگرانی و دادن هشدار در خور توجه است. فراموش نکنیم غرب و شرق (منهای کره شمالی) هر کجای رنگین کمان سیاست که ایستاده باشند، در یک چیز هم نظرند و آن این است که جمهوری اسلامی حق دستیابی به سلاح هسته‌ای را ندارد. از این منظر اگرچه امریکا و چین در ابزار زمین تا آسمان با هم فرق دارند، اما در هدف با هم هم‌داستان‌اند.

در هفته‌های آتی پیش‌بینی می‌شود که تهران با هدف کاستن از فشار بین‌المللی، بخشی از همکاری خود را با آژانس افزایش دهد؛ اما این افزایش پیچیده، توام با تبلیغات رسانه‌ای فراوان و ایجاد موانع کوچک و صوری در راه بازرسان خواهد بود.

این تنها کوتاه آمدن تهران خواهد بود و غرب هم همچنان رفتارهای جمهوری اسلامی را در میدان تهاجمی هسته‌ای تفسیر خواهد کرد و حتی در فرضی محال، اگر مذاکراتی آغاز شود باز به‌سرعت به بن‌بست رسیده یا بدل می‌شود به فرآیندی طولانی با دستاوردهای کم. هر چند می‌دانیم صبر این روزها برای ترامپ/نتانیاهو کلمه بی‌معنایی است.

این روزها مجهول تازه‌ای هم پدیدار شده: مذاکرات محرمانه ایران و فرانسه بر سر آزادی مشروط دو شهروند فرانسوی. باید دید این مذاکرات چقدر می‌تواند مقدمه ایجاد ارتباطی حقیقی و سازنده و آغاز مذاکراتی واقعی شود!

از سفارت‌نوردی تا نابودی اسرائیل؛ چرا جمهوری اسلامی آدم نمی‌شود؟

۱۴ آبان ۱۴۰۴، ۰۳:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

۱۳ آبان ۱۳۵۸، گروهی از دانشجویان موسوم به «دانشجویان خط امام» از دیوار سفارت ایالات متحده در تهران بالا رفتند و آن را «انقلاب دوم» نامیدند، اما در واقع، درِ ایران را بستند؛ به روی جهان، به روی آینده، و به روی مردمِ خود.

در آن روز، ۵۲ دیپلمات آمریکایی گروگان گرفته شدند و به‌مدت ۴۴۴ روز در اسارت ماندند. این بحران به سقوط دولت موقت و قطعِ کاملِ روابطِ دیپلماتیکِ ایران و آمریکا انجامید و نخستین تحریم‌های گسترده علیه جمهوری اسلامی را رقم زد.

از همان لحظه، مسیری تازه آغاز شد؛ مسیری که «انقلابی‌گری» را به «انزوا» کشاند و شعارهای ضدِ امپریالیستی، در عمل، تبدیل شد به واقعیتِ فروپاشیِ اقتصادی و سیاسی.

نظامی که بدون دشمن موجودیت ندارد

تسخیرِ سفارتِ آمریکا فقط یک حادثه سیاسی نبود؛ نقطه‌ای بود که ماهیتِ جمهوری اسلامی در آن شکل گرفت. در آن روز، حکومتِ تازه‌تاسیس فهمید که می‌تواند با خلقِ دشمنِ خارجی، قدرتِ خود را در داخل تثبیت کند. دولتِ موقت سقوط کرد، جریان‌هایِ معتدل حذف شدند، و ساختاری شکل گرفت که بقایش را بر تضاد و بحران بنا نهاد.

از آن زمان، دشمن‌سازی به ستونِ فقراتِ تبلیغاتِ نظام بدل شد. شعارِ «مرگ بر آمریکا» نه فقط ابزارِ سیاسی، بلکه هویتِ رسمیِ حکومت شد. در هر بحرانِ داخلی، از واشینگتن تا تل‌آویو، دشمنیِ خارجی برای پوشاندنِ ناکارآمدیِ داخلی احضار شد.

مردم ایران و دشمنی که از آنِ آن‌ها نیست

در چهار دهه گذشته، مردم بارها نشان داده‌اند که با جهان دشمنی ندارند. پرچمِ آمریکا و اسرائیل روی زمین نقاشی می‌شود تا مردم از روی آن عبور کنند، اما بسیاری از مردم از کنارش می‌گذرند. دشمنیِ ذاتی میانِ ملتِ ایران و جهان وجود ندارد. مشکلِ مردم نه با آمریکا، بلکه با بی‌عدالتی، فساد و سرکوب در داخل است. برای جمهوری اسلامی، اما، دشمنِ خارجی یک نیازِ حیاتی است؛ ابزاری برای بقا. در غیابِ دشمن، باید به مردم پاسخ‌گو بود؛ به همین دلیل است که جمهوری اسلامی هرگز به آشتی تمایل ندارد، چون آشتی، پایانِ مشروعیتِ اوست.

هزینه برای مردم، فایده برای ابتکار

یکی از چهره‌هایِ شاخصِ آن واقعه، معصومه ابتکار، سال‌ها بعد گفت: «تسخیرِ سفارتِ آمریکا هزینه داشت، اما فوایدش بیشتر بود.» اما این «فواید» برای چه کسی بود؟ ابتکار در آمریکا تحصیل کرد و امروز فرزندش در همان‌جا زندگی می‌کند، اما همچنان از «فوایدِ» گروگان‌گیری سخن می‌گوید؛ فوایدی که برای مردم، چیزی جز فقر، تحریم و انزوا نداشت.

از همان روز، روابطِ علمی و صنعتیِ ایران با جهان قطع شد، سرمایه‌گذاریِ خارجی متوقف گردید، و کشور از مسیرِ توسعه بازماند. «مغزِ ایرانی» در صفِ ویزا برای «فرار» ایستاد؛ کشاورزِ ایرانی، به‌جایِ صادرات، با کمبودِ آب و بذر دست‌وپنجه نرم کرد؛ و حکومت، در همان شعارهایِ «مرگ بر آمریکا» به‌دنبالِ معنا برای بقایِ خود گشت.

از دیوارِ سفارت تا دیوارِ غزه

چهار دهه گذشته و ذهنیتِ جمهوری اسلامی تغییر نکرده است؛ همان ایدئولوژی‌ای که در سالِ ۵۸ درِ سفارت را بست، امروز بر شعارِ «نابودیِ اسرائیل» پافشاری می‌کند. از اشغالِ سفارت در تهران تا حمایت از حماس در غزه، یک منطقِ واحد حاکم بوده است: تقابل به‌جایِ تعامل، نفرت به‌جایِ گفت‌وگو، و شعار به‌جایِ عمل.

دشمن؛ ابزارِ بقا

برای حکومت‌هایِ ایدئولوژیک، وجودِ دشمن حیاتی است، چون صلح و شفافیت آن‌ها را در برابرِ مردم بی‌پناه می‌کند. تا زمانی که دشمنی هست، نیازی به پاسخ‌گویی نیست. دشمن یعنی بهانه، یعنی بقا. گروگان‌گیری برای حکومت نان داشت، برای مردم نداشت. برای حاکمان، دشمنی با آمریکا منبعِ قدرت بود؛ برای مردم، سرچشمهٔ فقر و مهاجرت. در این چهل‌وپنج سال، جمهوری اسلامی دشمن‌سازی را به مهارت بدل کرده و آن را جانشینِ سیاست‌ورزی کرده است.

اگر درِ سفارت بسته نمی‌شد…

اگر درِ سفارت در سالِ ۵۸ بسته نمی‌شد، شاید مسیرِ ایران هم بسته نمی‌شد. شاید با آمریکا اختلاف داشت، اما با جهان در ارتباط می‌ماند. شاید تحریم‌ها، فقر و مهاجرت به این نقطه نمی‌رسید. شاید نسلِ امروز، به‌جایِ مبارزه برای بقا، در رقابت برای پیشرفت بود. اما نظامی که بقایش را در بحران می‌جوید، نمی‌تواند به صلح تن دهد. برای جمهوری اسلامی، بحران اکسیژن است و دشمن، منبعِ تنفس.

مسئله ذات نیست، قدرت است

مشکلِ جمهوری اسلامی با آمریکا «ذاتی» نیست؛ سیاسی است. رژیمی که بر ترس، نفرت و بحران بنا شده، از آشتی می‌ترسد، چون آشتی پایانِ مشروعیتِ اوست. تسخیرِ سفارت آغازِ این مسیر بود و شعارِ «نابودیِ اسرائیل» ادامه همان راه است. اما در پایانِ این مسیر، تنها چیزی که واقعاً نابود شده، خودِ ایران است: اقتصادش، آبرویش و امیدِ نسل‌هایش.

چرا جمهوری اسلامی آدم نمی‌شود؟

از سفارت‌نوردی تا نابودیِ اسرائیل، جمهوری اسلامی در چرخه‌ای خودساخته از دشمن‌سازی گرفتار مانده است. اما مردمِ ایران، برخلافِ حاکمانشان، با جهان دشمنی ندارند. اختلاف، نه میانِ ملت‌ها، بلکه میانِ مردم و حکومتی است که نمی‌خواهد آدم شود؛ چون اگر آدم شود، باید پاسخ‌گو هم بشود.

این موضوعِ امشبِ «برنامه با کامبیز حسینی» بود و روح‌الله رحیم‌پور مهمانِ اصلیِ برنامه بود. مخاطبان از ایران و سراسرِ جهان روی خطِ برنامه آمدند و به سوالِ برنامه پاسخ دادند و در بحث شرکت کردند.


«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه ساعتِ ۱۱ شب از شبکه ایران‌اینترنشنال به‌صورتِ زنده پخش می‌شود.

عراقِ سودانی؛ میان سلاح‌های جمهوری اسلامی و تلفن‌های تهدیدآمیز آمریکا

۱۴ آبان ۱۴۰۴، ۰۳:۰۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

نقطه عزیمت بغداد در این مقطع، جمله‌ای است که محمد السودانی، نخست‌وزیر عراق، در گفت‌وگو با رویترز گفت: خلع سلاح واقعی فقط وقتی ممکن است که «ائتلاف تحت رهبری آمریکا» از عراق خارج شود.

سودانی درباره خروج این نیروها وارد گفت‌وگوهایی با دولت ترامپ شده و گفته می‌شود تاریخ خروج کامل سپتامبر ۲۰۲۶ تعیین شده؛ سودانی برای مشروعیت بخشی به خواسته‌اش می‌گوید «دیگر داعش وجود ندارد» و دلیلی برای ماندن ۸۶ کشور در عراق نیست.

این صحبت‌ها هم پیام داخلی دارد و هم پیام منطقه‌ای: در داخل، سودانی نمایش می‌دهد که تصمیم جنگ و صلح در انحصار نهادهای دولتی است. در سطح منطقه‌ای این موضع‌گیری سیگنالی برای تهران است که در‌نهایت عراق سرنوشت خودش را به دست خواهد گرفت.

محور کارزار انتخاباتی سودانی پروژه «سازندگی» و ثبات است. خروج نیروهای خارجی به عنوان پیش شرط تثبیت حاکمیت ملی، در کنار تکمیل هزاران پروژه نیمه‌تمام و انعقاد قراردادهای بزرگ انرژی از جمله وعده‌هایی است که سودانی به ازای پیروزی در انتخابات می‌دهد.

در عراق ملتهب نشانه‌های روشنی از تشدید رقابت میان واشینگتن و تهران دیده می‌شود.

از یک‌سو گزارش شده که جمهوری اسلامی تسلیحات پیشرفته برای گروه‌های شیعی فرستاده ‌و اسماعیل قاآنی برای بازتنظیم میدان به بغداد سفر کرده.

از سوی دیگر می‌شنویم که آمریکایی‌ها به دولت عراق هشدارهای بی‌سابقه داده‌اند. وزیر جنگ امریکا «آخرین اخطار» درباره مداخله گروه‌های نیابتی در عملیات برنامه‌ریزی‌شده آمریکا در منطقه را به دولت سودانی داده و تاکید کرده که گروه‌های مورد حمایت ایران «در تیررس مستقیم»اند.

حتی اگر جزئیات تماس‌ هگست با العباسی محل تردید و تفسیر باشد، نفس انتشار این اخبار نشان می‌دهد واشینگتن می‌خواهد هزینه هر اقدام فرامرزی گروه‌های عراقی را برای بغداد افزایش دهد و نخست‌وزیر را پاسخگو نگه دارد.

در این میانه، اسرائیل هم علناً از یک «تهدید نوظهور از عراق» حرف می‌زند؛ منابع نظامی اسرائیلی می‌گویند برخی گروه‌های عراقی برای عملیات تلفیقی زمینی-هوایی علیه اسراییل آماده می‌شوند.

این، در منظومه بازدارندگی تهران معنای مشخص دارد: بعد از فرسایش ابزارهای نیابتی در جبهه‌های قدیمی‌تر (غزه، سوریه، جنوب لبنان)، حالا نوبت «عمقِ عراق» است تا به‌عنوان بازوی پشتیبان و جبهه احتیاط مطرح شود.

تهران هم‌زمان دو دغدغه دارد: نخست، ترس از تداوم جنگ و «جنگ بین جنگ» علیه شبکه‌های تدارکاتی‌اش؛ دوم، ضرورت حفظ «حاشیه تحرک» برای بازدارندگی چندلایه، از یمن تا عراق.

انتقال تسلیحات پیشرفته به عراق در این چارچوب نوعی بیمه بازدارنده است، حتی اگر جمهوری اسلامی نخواهد جنگی را از خاک عراق کلید بزند. جمهوری اسلامی روشن در حال پیام فرستادن است: هر ضربه‌ای پاسخ‌پذیر است، اگر نه از لبنان و غزه، شاید از «جبهه سوم» در شرق اردن.

در سطح سیاسی-روایتی، تهران صراحتاً شرط‌هایی را مطرح کرده؛ علی خامنه‌ای آن‌ها را روز دوازدهم آبان علنی کرد: تا وقتی آمریکا از «رژیم صهیونیستی» حمایت می‌کند و پایگاه نظامی دارد و در منطقه «دخالت» می‌کند، حرف از همکاری با ایران بی‌معناست؛ اگر همه این‌ها متوقف شود، «می‌توان بررسی کرد».

بیان این شروط، به‌ویژه در سالگرد اشغال سفارت آمریکا، هم مصرف داخلی دارد و هم برای مخاطب منطقه‌ای است. راهبرد این شروط هم روشن است: پرونده حضور آمریکا در عراق را باید به «حاکمیت ملی» گره بزنید تا دولت بغداد در برابر واشینگتن امکان مانور داشته باشد؛ در عین حال، به نیروهای هم‌سو علامت دهید که «صبر راهبردی» ادامه دارد مگر آن‌که طرف مقابل دایره فشار را توسعه دهد.

اما از آن سو واشینگتن هم‌زمان دوگانه فشار–جذب را پیش می‌برد.

فشار، همان تماس تلفنی هگست است و هدف‌گذاری علنی گروه‌های مسلح.

جذب، قراردادهای پرحجم اقتصادی و انرژی است. از توافق‌های بزرگ با جنرال الکتریک برای افزایش تولید برق تا پروژه‌های نفت و گاز با شورون و اکسون‌موبیل و برنامه واردات LNG—که به سودانی امکان می‌دهد روایت ثبات-سازی از مسیر اقتصاد را تقویت کند.

اگر بغداد بتواند در افق ۲۰۲۷، سوزاندن گاز مشعل را متوقف کند و به خودکفایی گاز نزدیک شود و واردات از ایران را قطع کند، به‌طور ساختاری اهرم فشار ایران را کاهش داده. کاهش وابستگی انرژی به ایران، دست نخست‌وزیر را در چانه‌زنی با گروه‌های هم‌سو بازتر می‌کند و هم‌زمان به واشینگتن اطمینان می‌دهد که امکان جایگزینی واقعی دارد.

با این همه، معادله بغداد ساده نیست. حشدالشعبی به‌عنوان چتر قانونی مجموعه‌ای از گروه‌ها که برخی‌شان به‌طور تشکیلاتی و ایدئولوژیک به تهران نزدیکند، هم بخشی از ساختار امنیتی دولت است و هم منشاء فشار بر دولت.

ادغام نهادی این نیروها در سال‌های گذشته، ظاهر معضل را ظاهری دولتی کرده، اما ماهیتش را تغییری نداده. سودانی خوب می‌داند که هر تلاش برای خلع سلاح، بدون معامله با تهران و بدون خروج تدریجی و قابل‌سنجش آمریکا، می‌تواند برایش در داخل هزینه سیاسی-امنیتی سنگینی داشته باشد.

به همین خاطر، به جای برخورد قهرآمیز، راهبرد «آهسته و پیوسته» را پیش گرفته، آهسته برخی را جذب ساختار سیاسی کند و برخی را مجبور به کناره‌گیری و زمان بخرد تا ۲۰۲۶ و موعد خروج نیروهای خارجی.

اسرائیل هم در این میان سنگ‌هایش را با سودانی واکنده: اگر دولت عراق نتواند عملاً مانع استفاده از خاکش علیه اسرائیل یا منافع آمریکا شود، حق پاسخ پیش‌دستانه محفوظ است. این پیام برای سودانی دردناک است، چون هر ضربه پیش‌دستانه به خاک عراق، روایت «امنیت و سازندگی» او را در لحظه انتخابات می‌لرزاند.

از منظر تهران، بهترین سناریو، تداوم روند خروج مدیریت‌شده آمریکا، حفظ نفوذ بی‌هزینه از مسیر نهادهای قانونی مثل حشدالشعبی و شبکه‌های اقتصادی-مذهبی، و نگه داشتن «گزینه‌های دوربرد» در سطح بازدارندگی است.

بدترین سناریو، ورود عراق به تقابل‌های مستقیم است به‌نحوی که دست واشینگتن برای حضور مجدد امنیتی-اطلاعاتی یا حملات نقطه‌ای باز شود.

از منظر واشینگتن، بهترین سناریو، کاهش وابستگی انرژی عراق به ایران، تقویت ظرفیت‌های ارتش و اطلاعات عراق، و حفظ سطحی از حضور یا دسترسی است که جلو رشد بی‌مهار شبکه‌های مورد حمایت جمهوری اسلامی را بگیرد.

برای بغداد، بهترین وضعیت همین تعادل فعال است، یعنی استفاده از رقابت قدرت‌ها برای جذب سرمایه و فناوری، مهار تدریجی نیروهای مسلح موازی در چارچوب ادغام نرم، و گره زدن خروج آمریکا به شاخص‌های امنیتی قابل راستی‌آزمایی تا هم به تهران پیام بدهد و هم به واشینگتن.

مخلص کلام اینکه عراق امروز زمین بازی فشار مدیریت‌شده است: تهران در حال تقویت خطوط تدارک و نمایش ظرفیت‌های جایگزین، سعی می‌کند بازدارندگی‌اش را احیا کند. واشینگتن با هشدارهای امنیتی و پیشنهادهای اقتصادی، هزینه میدان را بالا و گزینه‌های دولت را جذاب می‌کند. اسرائیل با برجسته کردن تهدید موجودیتی از سوی عراق، تلاش می‌کند سقف مدارا را پایین بیاورد. حال در این میان، سودانی می‌خواهد همه این‌ها را به پروژه‌ای داخلی ترجمه کند که نامش «ثبات» است.

تعادل وقتی پایدار می‌ماند که هر سه بازیگر بیرونی بپذیرند بغداد دولت است نه گذرگاه؛ و بغداد هم بپذیرد که حاکمیت، بدون انحصار تسلیحات و ابزار قهریه و بدون استقلال در حوزه انرژی، بیشتر شعار است تا ساختار.

تا اینجا هشدار آمریکا، ارسال سلاح از سوی جمهوری اسلامی به نیابتی‌ها و ارزیابی‌های امنیتی اسرائیلی از تهدید عراق، همگی به نظر جنگ روایت‌ها می‌رسند. اما وقتی هر سه را کنار هم نگاه می‌کنیم گوئی شاهد فیلمی سینمایی هستیم در سکانسی که بنزین روی زمین ریخته و بعد قدم‌های آرام فردی ناشناس با یک کبریت. نفس فعلا در سینه حبس است.

نبض سیاست آمریکا در انتخابات چهارم نوامبر

۱۳ آبان ۱۴۰۴، ۲۰:۴۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

انتخابات ایالتی و محلی در آمریکا معمولاً آرام‌تر از رقابت‌های ریاست‌جمهوری برگزار می‌شود، اما نتایج آن اغلب نشانه‌ای است از حال و هوای سیاسی کشور.

رأی‌دهندگان در روز سه‌شنبه، چهارم نوامبر، نه فقط میان نامزدها، بلکه میان نگرش‌ها و مسیرهای متفاوت آینده آمریکا انتخاب کردند. از کالیفرنیا تا ویرجینیا، این انتخابات آزمونی بود برای سنجش اعتماد مردم به حاکمیت فعلی و چشم‌انداز احزاب برای سال‌های پیش رو.

کالیفرنیا؛ نبرد بر سر نقشه قدرت
در کالیفرنیا، بحث داغ مربوط به طرح پیشنهادی شماره ۵۰ بود — همه‌پرسی درباره‌ تغییر نقشه‌ حوزه‌های انتخاباتی کنگره.

دموکرات‌ها به رهبری فرماندار کالیفرنیا، گوین نیوسام، از مردم خواسته بودند با بازترسیم نقشه موافقت کنند تا بتوانند در مجلس نمایندگان کرسی‌های بیشتری به‌دست آورند.

جمهوری‌خواهان که اکنون تنها ۹ کرسی از ۵۲ کرسی کالیفرنیا را دارند، با این طرح مخالف بودند و آن را «دستکاری سیاسی» خواندند.

نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد حدود ۶۰ درصد رأی‌دهندگان از این طرح حمایت کرده‌اند، بنابراین احتمال پیروزی دموکرات‌ها زیاد است.

نیوجرسی؛ رقابت داغ فرمانداری
در ایالت نیوجرسی، رقابت میان مایکی شریل (دموکرات و نماینده کنگره) و جک چاتارلی (جمهوری‌خواه) توجه زیادی جلب کرد.

نیوجرسی معمولاً ایالتی دموکرات است، اما مشکلات اقتصادی و گرانی بالا باعث شده جمهوری‌خواهان امیدوار شوند.

ترامپ در دوره‌ قبلی در این ایالت عملکرد بهتری از جمهوری‌خواهان پیشین داشت، و همین باعث شد رقابت امسال نزدیک‌تر از همیشه باشد.

نتیجه‌ این انتخابات نشان می‌دهد آیا پیام‌های اقتصادی جمهوری‌خواهان در ایالت‌های آبی (دموکرات) می‌تواند مؤثر باشد یا نه.

نیویورک سیتی؛ انتخابی تاریخی و جنجالی
در نیویورک، مردم شهردار جدید خود را انتخاب می‌کنند. زهران ممدانی، نامزد جوان و مسلمان دموکرات با دیدگاه‌های سوسیالیستی، در برابر اندرو کومو (فرماندار سابق و نامزد مستقل) و کرتیس اسلیوا (جمهوری‌خواه) قرار گرفت.

ممدانی در صورت پیروزی، نخستین شهردار مسلمان نیویورک خواهد بود. او وعده داده است خدمات شهری مانند مسکن، بهداشت و آموزش را گسترش دهد، اما مواضعش دربارهٔ اسرائیل باعث انتقادهایی از سوی جامعه یهودیان شده است.

این انتخابات چهره حزب دموکرات را در سطح ملی هم تحت‌تأثیر قرار داده، چون نشان می‌دهد شکاف میان دموکرات‌های میانه‌رو و چپ‌گرا چقدر جدی است.

ویرجینیا؛ نشانه‌ای از احساس عمومی نسبت به دولت ترامپ
در ویرجینیا، انتخابات سه پست مهم برگزار شد: فرمانداری، معاون فرمانداری و دادستان کل.

نامزد دموکرات، ابیگیل اسپنبرگر، در بیشتر نظرسنجی‌ها پیشتاز بود و احتمال دارد پس از چهار سال حکومت جمهوری‌خواهان، کنترل فرمانداری دوباره به دست دموکرات‌ها برگردد.

در کنار او، غزاله هاشمی، سناتور مسلمان و هندی‌تبار، برای معاونت فرمانداری نامزد شد.

حضور او تاریخی است، چون در صورت پیروزی، نخستین زن مسلمان خواهد بود که به چنین مقام ایالتی در ویرجینیا می‌رسد.

در عین حال، رقابت دادستانی بین جی جونز و جیسن میارس به خاطر جنجال پیام‌های خشونت‌آمیز جونز بسیار نزدیک شده است.

پنسیلوانیا؛ رأی به قضات دیوان عالی ایالتی
در پنسیلوانیا، رأی‌دهندگان باید تصمیم می‌گرفتند که آیا سه قاضی دموکرات دیوان عالی را برای ده سال دیگر در سمتشان نگه دارند یا نه.

این انتخابات معمولاً آرام برگزار می‌شود، اما این بار به خاطر اهمیت این دادگاه در موضوعاتی مثل سقط جنین، بازترسیم حوزه‌ها و قانون انتخابات، توجه ملی به خود جلب کرده بود.

اگر هر سه قاضی دموکرات ابقا شوند، دموکرات‌ها اکثریت خود را در دادگاه حفظ می‌کنند.

تگزاس؛ رقابت ویژه برای کرسی خالی کنگره
در تگزاس، انتخابات ویژه‌ای برای پر کردن کرسی خالی حوزه هجدهم برگزار شد. ۱۶ نامزد در این رقابت حضور داشتند، چون هیچ مرحله مقدماتی برگزار نشده بود.

اگر هیچ‌کدام از آن‌ها اکثریت مطلق رأی‌ها را نگیرند، انتخابات به مرحله دوم کشیده می‌شود. با توجه به ترکیب جمعیتی منطقه، احتمال پیروزی دموکرات‌ها زیاد است.

اهمیت کلی این انتخابات
هرچند این رأی‌گیری‌ها در سطح ایالتی و محلی است، اما نتیجه آن‌ها تصویر روشنی از حال و هوای سیاسی کشور می‌دهد.

اگر دموکرات‌ها بتوانند فرمانداری‌ها و همه‌پرسی‌ها را با موفقیت پشت سر بگذارند، نشانه‌ای است از رضایت نسبی مردم از عملکرد دولت.

اما اگر جمهوری‌خواهان در ایالت‌های آبی پیشرفت کنند، می‌تواند زنگ خطری برای دموکرات‌ها پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ باشد.