ایران برای تامین مالی «لشکر امام حسین»، بودجه بخش مهمی از ارتش سوریه را تامین میکند
طبق اطلاعات ایراناینترنشنال، قاسم سلیمانی با تاسیس «لشکر امام حسین» و گنجاندن آن در زیرمجموعه ارتش سوریه، به دنبال تثبیت نفوذ نیروی قدس در ساختار ارتش سوریه بود و به همین دلیل جمهوری اسلامی برای تامین مالی این لشکر، بودجه بخش مهمی از ارتش سوریه را نیز تامین میکند.
طبق این اطلاعات، سفر مشترک بشار اسد، قاسم سلیمانی و محمد جعفر قصیر، ملقب به «حاج فادی»، از نیروهای حزبالله و مسئول انتقال پول ایران به لبنان و سوریه، به تهران در اسفند ۱۳۹۷ برای تامین بودجه «لشکر امام حسین» و بخشی از ارتش سوریه انجام گرفت.
«لشکر امام حسین» موسوم به «حزبالله سوریه»، به عنوان بزرگترین بازوی اجرایی جمهوری اسلامی در خاک سوریه محسوب میشود و بخشی از هزینه ۳۰ میلیارد دلاری حکومت ایران در سوریه به این لشکر اختصاص یافته است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، این لشکر یکی از بزرگترین واحدهای چندملیتی سپاه پاسداران است که قاسم سلیمانی در سال ۱۳۹۵ آن را به نام مبارزه با داعش در سوریه تاسیس کرد و در هفت سال گذشته، به عنوان چتری عمل کرده که همه فعالیتهای مرتبط با جمهوری اسلامی در سوریه تحت لوای آن انجام میشود.
این لشکر که به حزبالله سوریه و حزبالله-۲ نیز شهرت دارد، از نیروهای عمدتا شیعه سوریه، سودان، لشکر فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان، حشدالشعبی عراق و انصارالله یمن تشکیل شده است.
این گروه که تحت نام مبارزه با داعش تشکیل شد، در عمل در جریان جنگ داخلی سوریه از دولت بشار اسد علیه همه مخالفانش حمایت کرده است. این نیروها پس از سقوط عمارت اسلامی داعش، زیر پوشش نیروی قدس سپاه پاسدران باقی ماندند.
این لشکر علاوه بر دریافت پول از ایران، از پیشرفتهترین تجهیزات نظامی سپاه پاسداران استفاده میکند. جمهوری اسلامی سلاحهای پیشرفته را از طریق پروازهای غیرنظامی به فرودگاه دمشق و از طریق کشتیهای باری به بندر لازقیه به دست این نیروها میفرستد.
حزبالله لبنان، به عنوان مهمترین نیروی شبهنظامی تحت حمایت جمهوری اسلامی در منطقه، نقشی کلیدی در تشکیل «لشکر امام حسین» در سوریه داشته، تا جایی که کارشناسان امنیتی این لشکر را حزبالله شماره دو یا حزبالله سوریه میدانند.
«لشکر امام حسین» رابط نظامی، عملیاتی و اطلاعاتی بین نیروی قدس سپاه و لشکر ۴ زرهی ارتش سوریه به فرماندهی ماهر اسد، برادر بشار اسد، است. نیروهای این لشکر زیر نظر نیروهای زبده نیروی قدس سپاه و حزبالله لبنان آموزش میبینند.
اگر چه مقر اصلی فعالیتهای این گروه حمص و حلب در غرب سوریه است، اما جغرافیای فعالیت این نیرو در صورت لزوم تمام سوریه را در بر میگیرد.
فرمانده «لشکر امام حسین» ذوالفقار حناوی است. حناوی که اصالتا لبنانی است، پیشتر رییس مهندسی واحد عزیز و فرمانده حزبالله در منطقه حلب بود.
حناوی زمانی که قاسم سلیمانی در سال ۱۳۹۵ برای مدیریت گروه اسلامی نجباء، متشکل از شبهنظامیان شیعی عراقی، به حلب رفته بود، از نزدیک با سلیمانی آشنا شد.
اگرچه «لشکر امام حسین» به سلاحهای راهبردی، از جمله موشکهای زمین به زمین و پهپاد مجهز است، به نظر میرسد از این سلاحهای پیشرفته استفاده نمیکند و ترجیح میدهد این سلاحها را در انبارهای مخفی ذخیره کند.
محل نگهداری این سلاحها در قلب محلههای غیرنظامی یا نزدیک به مراکز حساس حکومتی سوریه است و «لشکر امام حسین» از این مکانها به عنوان سپر استفاده میکند.
در همین حال، هدف اصلی «لشکر امام حسین» حمله به اهداف اسرائیلی و آمریکایی در منطقه است. یکی از آخرین اقدامهای این لشکر حملههای پهپادی و موشکی به پادگان نظامی آمریکا در جنوب غربی تنف در پاییز ۱۴۰۰ بود.
همین لشکر یک سال پیش از کشته شدن قاسم سلیمانی، علیه اهداف اسرائیلی حملههای زمین به زمین انجام داد. ارتش اسرائیل دو حمله پهپادی و موشکی «لشکر امام حسین» را رهگیری کرد.
این لشکر از سال ۲۰۱۸ برای اعمال قدرت علیه اسرائیل در بلندیهای جولان و مناطقی از سوریه مستقر شده بود.
اسفند ماه گذشته، «لشکر امام حسین» با راکت به یک پایگاه آمریکایی در میدان نفتی العمار و یک پایگاه آمریکایی دیگر در میدان نفتی کونیکو در دیرالزور حمله کرد.
اگرچه آمریکا به این حملهها پاسخ داد، اما نامی از «لشکر امام حسین» نبرد و این حملهها را به عنوان کلی «شبهنظامیان مورد حمایت ایران در منطقه» نسبت داد.
در همین حال، «لشکر امام حسین» زیر حملههای مداوم اسرائیل آسیبهای جدی دیده است. در آخرین حمله ارتش اسرائیل به مقر «لشکر امام حسین» در حمص، چهار ساختمان متعلق به این گروه نظامی به شدت آسیب دیدند.
به گفته سازمان ملل، جمهوری اسلامی برای فعالیتهای نظامیاش در سوریه سالانه شش میلیارد دلار هزینه میکند. از سوی دیگر، به گفته رییس پیشین کمیسیون امنیت ملی مجلس، حکومت ایران برای این فعالیتها در سوریه در مجموع حدود ۳۰ میلیارد دلار هزینه کرده است.
ترس و بازدارندگی در حوزههای فرهنگی در دو سال اخیر شدت گرفته و سنت ترجمه ادبیات به چالشی بزرگ برای دولت واپسگرایی تبدیل شده که آشکارا با آثار ماندگار دنیای مدرن مخالف است. فارینپالیسی در گزارشی به موضوع ترجمه آثار ادبی جهان و چاپ سالانه تعداد زیادی کتاب در ایران پرداخته است.
دادههای سال ۱۳۹۷ در حوزه کتاب، تعداد عنوانهای منتشر شده را ۱۰۲ هزار و ۶۹۱ عنوان اعلام و ایران را بهعنوان یکی از ۱۰ کشور برتر جهان با بیشترین کتاب منتشر شده در سال معرفی کرد.
این ارقام از آن زمان تاکنون اندکی نوسان داشتهاند اما ایران به «رونق انتشار» وفادار مانده است.
ترجمه ادبیات از انگلیسی و همچنین سایر زبانها به فارسی مدتهاست که صحنه فرهنگی ایران را رنگارنگ کرده و سهم اصلی علاقهمندیهای خواندنی ایرانیان را به خود اختصاص داده است.
برخی از مشهورترین روشنفکران کشور به واسطه کار ترجمه به شهرت رسیدند. گنجینهای که به عنوان پلی ارتباطی، طبقه متوسط را با سایر نقاط جهان پیوند میدهد.
این ارتباط به وسیله نخبگانی تسهیل میشود که تفاوتهای ظریف فرهنگهای عجیب و غریب را درک میکنند و آنها را برای ساکنان یک سرزمین گوشهنشین تفسیر میکنند.
از آنجایی که عرصههای مختلف فعالیت هنری همچنان به وسیله دولت محافظهکار و تندروی ابراهیم رئیسی محدود شده باقی مانده است و هنرمندان مستقل به سختی میتوانند زیر این سطح از اعمال ترس و بازدارندگی زندگی کنند، سنت پرجنب و جوش ترجمه ادبیات به یک چالش فرهنگی برای دولت واپسگرایی که آشکارا با آثار ماندگار دنیای مدرن مخالف است، تبدیل شده است.
در چنین سیستمی جلوگیری از انتشار کتابهای ترجمه شده از بهترین ادبیات غرب، کاملا موجه به نظر میرسد.
معرفی برخی از بهترین آثار ادبیات کلاسیک ترجمه شده
با روی کار آمدن محمد خاتمی، رییسجمهوری اصلاحطلب در سال ۱۳۷۶ که توانست تا حدودی انزوای خود ساخته کشور را معکوس و دروننگری ملی تازهای را آغاز کند، ترجمه رمانها و ادبیات غیرداستانی معاصر آمریکا، بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی به فارسی ارزش بیشتری پیدا کرد.
در این دوره، همراه با آغاز به کار دهها روزنامه مترقی و ناشرانی که در زمینه ترجمه ادبیات تخصص داشتند، مفاهیم نسبتا بیگانه آزادی مطبوعات و آزادیهای مدنی تا حدودی قابل لمس شدند.
پس از سالها اختناق فرهنگی که در آن روزنامهها، کتابها، موسیقی و دیگر اشکال بیان هنر از بین رفتند، تولد یک جنبش نوپای اصلاحی به این معنا بود که ایرانیان فرصت مناسبی برای کشف دنیای بیرون بهدست آوردند. سفرهای بینالمللی مرسوم شد و بسیاری از خانوادهها شروع به فرستادن فرزندان خود به موسسات آموزش زبان کردند تا آنها را برای تحصیل در خارج از کشور آماده کنند.
در همان زمان، مترجمان ادبی با در دسترس قرار دادن شاهکارهای ادبیات آمریکا و اروپا برای خوانندگان ایرانی، بینشهای مسحور کنندهای از زندگی غربی ارائه کردند.
با کمرنگ شدن قوانین مربوط به بررسی محصولات فرهنگی و تغییر شیوه سانسور، ایرانیان جوان و طبقه متوسط راحتتر به آثار نویسندگانی مانند مارگارت اتوود، ریموند کارور، دوریس لسینگ، تونی موریسون، هارولد پینتر، جیدی سلینجر و کورت وونگات دسترسی پیدا کردند.
زمانی که استفاده از اینترنت هنوز به یک شیوه ارتباطی غالب تبدیل نشده بود و مردم در گسترش تجربیات جهانی خود محدود بودند، کتابهای ترجمه شده به آنها نگاهی اجمالی به فرهنگها و سبکهای زندگی متمایز، به ویژه در مورد جزییات زندگی روزمره میداد.
سالی که خاتمی بهعنوان رییسجمهوری انتخاب شد، از مجموع ۱۴ هزار و ۳۸۶ عنوان کتاب منتشر شده، تنها دو هزار و ۴۵۰ عنوان، اثر ترجمه بود. زمانی که دوره ریاستجمهوری او در سال ۱۳۸۴ به پایان رسید، نزدیک به ۳۹ هزار عنوان کتاب منتشر شد که ۹ هزار و ۱۴۶ عنوان، اثر ترجمه بود.
افزایش چشمگیر تعداد کتابهای ترجمه شده نشان میدهد دستاندرکاران ادبی، خوانندگان ایرانی را به سمت بهترینهای ادبیات جهان سوق دادند و بازار هم از این خروجی استقبال کرد.
نه هر چه از غرب!
این شرایط اما بدان معنا نبود که هر اثری از ادبیات غرب را میشد آزادانه ترجمه و منتشر کرد یا آنهایی که از برزخ سانسور در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جان سالم به در بردند، بازتولیدهای وفادار به اصل اثر بودند.
در درجه اول با توجه به اینکه ایران جزو معاهده ۱۸۸۶ برن در مورد کپیرایت نیست، اکثر کتابها در کشور بدون اجازه نویسندگان و ناشران اصلی ترجمه شدند که در برخی مواقع باعث ایجاد اختلافات بینالمللی شده است.
آثار ترجمه شده نیز گرفتار تزکیه و تصفیه شدند. در طی مراحل مختلف ترجمه و آمادهسازی، هر قسمتی که بهعنوان پیامی سیاسی تعبیر میشد و میتوانست برای دولت نامطلوب باشد، معمولا پیشگیرانه به وسیله مترجمان یا در نهایت به دست بازبینهای سختگیر مستقر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حذف شد.
مفاهیم شهوانی که در بسیاری از رمانها وجود داشته و دارند به سختی تحمل شدند. بنابراین دیدن ترجمههای نابهسامان و اصلاح شده کتابهای برنده جایزه نوبل و دیگر شاهکارهای ادبی برای فروش در کتابفروشیها و نمایشگاههای فصلی رایج بود.
با این حال، پنجره آشنایی فرهنگی در این مقطع بیشتر از آنچه در سالهای پس از انقلاب امکان داشت، باز شد و تعدادی از مترجمان پرکار را به تحسین ملی وا داشت.
خواندن کتابهای ترجمه شده به عنوان نشانهای از ظرافت فکری تلقی میشد.
در کافههای دنج تهران و دیگر شهرهای بزرگ که برخی از آنها پاتوقهای ادبی بودند، جوانان پرشور، از جمله دانشجویان دختر، درباره آخرین آثاری که از ادبیات آمریکا و اروپا خوانده بودند، هم برای فرار از فراز و نشیبهای زندگی و هم برای به رخ کشیدن دانش هنری خود، بحث میکردند.
حرفه ترجمه خیلی زود چنان مورد توجه قرار گرفت که ناشران ایرانی نام مترجمان را با همان اندازه قلم، کنار نام نویسندگان بر روی جلد کتاب قرار دادند و معمولا در پشت جلد یا قبل از مقدمه، شرح مختصری از زندگینامه مترجم را درج کردند.
با این حال، کار ترجمه هرگز به یک شغل سودآور تبدیل نشد. تیراژ کتابها بسیار کم بود (هست) و از برخی عناوین، تنها هزار نسخه چاپ شده و میشوند.
با وجود جمعیت باسواد کشور که به گفته دولت تقریبا ۹۷ درصد جمعیت بزرگسالان است و یونسکو آن را حدود ۸۵ درصد اعلام کرده، مطالعه در بین تمام نسلها رایج نیست و این امر، چشمانداز مالی مترجمان را کمفروغ نشان میدهد.
با ظهور اینترنت و رسانههای اجتماعی، اتکا به کتابهای ترجمه شده به عنوان مجرای اصلی یادگیری در مورد آنچه فراتر از مرزهای ملی است، به چالش کشیده شده اما کتابها هنوز درخشش خود را از دست ندادهاند.
در واقع، خواندن ادبیات ترجمه شده همچنان نماد روشنگری و نگرش جهان-وطنی و غربگراست.
مقاومت در برابر ترجمه
عمدتا به همین دلیل است که مقاومت در برابر ترجمه آثار نشانه سیاستهای فرهنگی دولتهای محافظهکار و تندرو -از جمله دولت فعلی رئیسی- است که از سال ۱۳۵۸ در قدرت بودهاند.
سانسور موثرترین ابزار مورد استفاده دولتهای تندرو برای به حاشیه بردن ترجمه و ممانعت از ارتباطات فرهنگی صمیمی است که ایرانیان میتوانستند با فرهنگهای ناآشنای غربی ایجاد کنند؛ حتی زمانی که این پیوندها صرفا شناختی و ذهنی بود.
گاهی اوقات مترجمان شکایت میکردند که کل پاراگرافها یا حتی فصلها از پیشنویسهایشان حذف میشد و اغلب آنها را متقاعد میکردند که دستنوشتهها را به نفع شهرت خود یا ناشرانشان پس بگیرند.
دولتهای محافظهکار با ناشران همفکر خود همکاری کرده و میکنند و بودجه قابل توجهی را برای خرید کتابهایشان که به وسیله نویسندگان ایرانی نوشته میشود، بهعنوان یک محرک اقتصادی و تبلیغ دیدگاه فرهنگی و سیاسی خاص، اختصاص میدهند.
در نتیجه در بازار کتابی که رقابت بسیار اندک بوده و هست، ناشرانی که عمدتا آثار ترجمه شده را تولید میکنند، ناگزیر به حاشیه رانده شدند.
روی کار آمدن دولت رئیسی در مرداد سال ۱۴۰۰، با شرایط جورج اورولی در حیطه آزادیهای مدنی، حقوق زنان و هنر تعریف شده. شرایطی که از ادبیات ترجمه نیز دریغ نشده است!
هر چند هیچ اعلام رسمیای برای محدود کردن بخش ترجمه از سوی دولت نشده اما واضح است که دولت و متحدانش بیسر و صدا در تلاش بودهاند تا مانع تاثیرگذاری ادبیات غربی بر قلب و ذهن ایرانیان شوند.
بر اساس گزارش رسانههای داخلی، در دوره سه ماهه منتهی به ۳۱ شهریور سال ۱۴۰۱، در مجموع ۱۴۳۱ عنوان کتاب ترجمه شده در ایران منتشر شده است که در مقایسه با تابستان ۱۴۰۰ با ۲۲۵۸ عنوان اثر ترجمه چاپ شده، شاهد کاهش ۳۷ درصدی در این حوزه هستیم.
در دوره سه ماهه نخست سال جاری میلادی، ۵۷۱۳ عنوان کتاب ترجمه شده منتشر شده که این تعداد در مدت مشابه سال گذشته با ۷۹۳۶ عنوان، حاکی از کاهش شدید چاپ اثر ترجمه شده است.
دولت ابزاری قانونی ندارد که مستقیما ترجمه آثار ادبیات غربی را غیرقانونی کند؛ گرچه اگر دستور قانونی داشت احتمالا این کار را میکرد.
با این حال مقامات ارشد از ابراز تاسف علنی از مفهوم ترجمه بهعنوان چیزی که از نظر اخلاقی مذموم است، ابایی ندارند.
رئیسی در نمایشگاه کتاب اخیر در تهران صراحتا به ناشران گفت که نباید اجازه داد آثار ترجمه شده از کتابهای داخلی «سبقت بگیرند» و محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی او، سال گذشته گفت: «انبوهی از آثار ترجمه شده ذهنها و روحیه فرزندانمان را تسخیر کردهاند. این وضعیت باید تغییر کند تا کتابهایی در کانون توجه قرار گیرند که در مورد فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی نوشته شدهاند.»
او یادآوری کرد که «آرمانها و هنجارهای انقلاب اسلامی» باید به وسیله اعضای کمیته نظارت بر کتاب حفظ شوند که وظیفه غربالگری عقیدتی دستنوشتهها را قبل از انتشار به عهده دارند.
در سیوچهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران که در اردیبهشت به کار خود پایان داد، کتابهای نویسندگان ایرانی با ۲۵ درصد تخفیف و کتابهای ترجمه شده تنها با ۱۵ درصد کاهش قیمت عرضه شدند.
یکی از اعضای کمیته سیاستگذاری نمایشگاه کتاب، بزرگترین رویداد فرهنگی کشور که با حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار میشود و معمولا شخص علی خامنهای هم از آن بازدید میکند، گفت که رواج کتابهای ترجمه شده میتواند باعث «تهاجم فرهنگی» شود.
او همچنین استدلال کرد عضویت در کنوانسیون بینالمللی کپیرایت و ترجمه رسالهها به فارسی پس از کسب مجوز از موسسات انتشارات غربی «بسیار خطرناک و غیرمنطقی» است.
این فرد در مورد اینکه چرا پیروی ایران از تعهدات کپیرایت خطرناک است توضیحی نداد اما احتمالا در تفکر مقامات جمهوری اسلامی، حفظ حق چاپ باعث اعمال تغییر خودسرانه یا امتناع از اعمال تغییر در محتوای کتابها میشود. موضوعی که آنها با آن موافقت نمیکنند.
محمد حسینی، معاون کنونی رییسجمهوری در امور مجلس و وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره محمود احمدینژاد، فرودین سال جاری گفت که ترجمه متون از زبانهای دیگر در دوران قاجار و پهلوی باعث «شیفتگی، بیگانگی و غربزدگی» در بین ایرانیان شد.
او در کنفرانسی که «جنبش ترجمه معکوس» نامیده میشود، از برنامههای دولت برای ترجمه کتابهای نویسندگان ایرانی به زبانهای رایج دنیا ابراز خرسندی کرد.
حسینی مدعی شد که «از چین تا آمریکا و از روسیه تا آفریقا» مردم سراسر جهان کنجکاو هستند آثار نویسندگان و روشنفکران ایرانی را بخوانند و به همین دلیل است که دولت به جای تامین مالی ترجمه ادبیات غربی به فارسی، برای تشویق «ترجمه معکوس» سرمایهگذاری میکند.
تبلیغ کتابهای نویسندگان ایرانی و در دسترس قرار دادن آنها در سطح بینالمللی برای حاکمیت ایده بدی نیست اما تا زمانی که این آثار صرفا آثاری با ماهیت مذهبی یا مطالبی با بار ایدئولوژیک باشند که دولت میخواهد آنها را رواج دهد و نه آثار ادبیات مدرن ایران که کمپین ترجمه معکوس در جریان آن یک امر واهی خواهد بود.
بسیاری از جوانان ایرانی هنوز از طرفداران پر و پا قرص ادبیات غرب هستند و هر چقدر هم که جمهوری اسلامی مصمم باشد رسانهها و علایق فرهنگی شهروندان را در انحصار خود درآورد، بسیاری دیگر نمیخواهند از نگاه اجباری دولت پیروی کنند.
سرکوب بیصدای ترجمه ممکن است برخی ایرانیان را محروم کند از دسترسی به مطالبی که مردم سایر نقاط جهان مطالعه میکنند اما محاصره کردن جمعیتی که هرگز اشتهای خود را برای ارتباط بینالمللی از دست نداده، عملی نیست.
روزنامه اینترنتی فراز در گزارشی به بحران گرانی و تورم مسکن در ایران پرداخت و نوشت که بسیاری از خانوادهها به دلیل ناتوانی در پرداخت کرایه خانه، از تهران مهاجرت کرده و وسایل خانه را در کانتینرهای اجارهای انبار میکنند.
در این گزارش آمده که هزینه اجاره مسکن به ویژه در تهران به قدری افزایش یافته که تعدادی از شهروندان را به کوچکتر کردن خانه یا مهاجرت به شهرهای حاشیهای محل زندگی وادار کرده است.
نخستین «دردسر» کوچکتر شدن خانههای اجارهنشینان و بهحاشیه رانده شدن شهروندان «روی دست ماندن اثاثیه منزل» و کمهزینهترین راهی که «رگههایی از امید نیمهجانی در آن دیده میشود»، انبار کردن این اثاثیه در مکانی ارزان است.
اما بر اساس این گزارش، کوچکتر شدن خانهها بدترین اتفاقی «نیست» که به خاطر اجارههای نجومی و سرسامآور برای مستاجران میافتد بلکه کار اکنون به جایی رسیده که بسیاری از خانوادهها دیگر توان اجاره یک واحد با حداقل متراژ را هم ندارند.
به همین دلیل، خانوادهها به ناچار اسباب و اثاثیه خود را در کانتینرهای حاشیه پایتخت انبار میکنند و خودشان به خانه پدر و مادر باز میگردند یا به شهرستان مهاجرت میکنند.
فراز در بخشی از گزارش خود به نقل از یک انباردار در اطراف تهران نوشت: «بسیاری از خانوادهها، اثاث منزلشان را با قراردادهای یکساله و دو ساله در کانتینرها انبار میکردند اما پس از پرداخت کرایه ماه اول، دیگر خبری از پرداختهای بعدی نبود.»
این گزارش در ادامه افزود: «خانوادههای به حاشیه رانده شده یا ناچار به مهاجرت، پس از کوچ اجباری قید وسایل و اثاثیه منزلشان را میزنند. البته انباردارها پس از مدتی، فکر اینجا را نیز کردند. حالا شما برای انبار اثاث منزل خود، باید اجاره شش ماه یک کانتینر را پیشپرداخت کنید.»
روزنامه اینترنتی فراز در گزارش خود از «کاهش روزافزون تعداد کانتینرهای اجارهای» بهعنوان بحرانی دیگر یاد کرد و نوشت که تقاضای خانوارهای تهرانی برای انبار کردن اثاثیه منزلشان چنان افزایش پیدا کرده که پیدا کردن کانتینرهای خالی دشوار شده است.
طبق یکی از آخرین آمارهای وزارت بهداشت در سال ۱۳۹۵، جمعیت مناطق حاشیهنشین و سکونتگاههای غیررسمی ایران بیش از ۱۰ میلیون نفر و برابر با حدود ۱۳ درصد از جمعیت کشور ارزیابی شده بود.
پنج سال بعد و در بهمن ۱۴۰۰، مجتبی یوسفی، عضو کمیسیون عمران مجلس گفت که جمعیت حاشیهنشینها در کشور به ۲۰ میلیون نفر افزایش یافته که برابر با حدود ۲۴ درصد جمعیت کشور بوده است.
به گفته فراز، افزایش تقریبا دو برابری تعداد حاشیهنشینها در طول تنها پنج سال، در حالی صدای هشدار را برای طبقات شهری به صدا در آورد که دو سال از ارائه این آمار میگذرد و در این مدت، قیمت هر متر مربع مسکن در پایتخت به بیش از دو برابر افزایش یافته است.
این روزنامه اینترنتی با اشاره به رکوردشکنی تورم اجارهبها در سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ نسبت به سه دهه قبل خود، نوشت در پاییز ۱۴۰۰ تورم نقطه به نقطه اجارهبها به ۵۳/۶ درصد رسید و در پاییز ۱۴۰۱ هم شهروندان ۴۶ درصد بیشتر از پاییز سال قبل برای اجاره خانه، هزینه پرداخت کردند.
این تورم «دلایل کوچ اجباری مستاجران تهرانی را عیان میکند» چرا که اجاره خانه روزبهروز در حال افزایش است و دستمزدها و درآمدها، همواره از تورم عقب میمانند.
هنگامه قاضیانی، بازیگر سینما، صحبتهای عزتالله ضرغامی، رییس اسبق سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی را درباره «اعتقاد به حجاب و دلتنگی برای بازجوهایش» تکذیب کرد.
این بازیگر سینما که پیشتر به دلیل انتشار ویدیویی از خود بدون حجاب اجباری بازداشت شد، در استوری اینستاگرام خود نوشت: «من هیچوقت توییتر نداشتم. شرح دستگیری در منزل و روزهایی را که در بند ۲۰۹ هم بودم نوشتم.»
قاضیانی در ادامه خطاب به مخاطبانش نوشت: «هیچی را باور نکنید غیر از آنکه خود بگویم.»
اشاره هنگامه قاضیانی به سخنان اخیر عزتالله ضرغامی، وزیر کنونی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و رییس اسبق سازمان صداوسیماست که در روزهای گذشته در یک برنامه تلویزیونی به اظهارنظر درباره قاضیانی پرداخت.
ضرغامی با حضور در برنامه «مهلا» که از شبکه نمایش خانگی پخش میشود، گفت: «هنگامه قاضیانی با خیلی از متهمان اغتشاشات متفاوت است. آن رفتار خاص [برداشتن حجاب اجباری] کاملا عکسالعملی به یکی از توییتهایش و واکنش یک مقام قضایی به آن بود.»
وزیر میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری همچنین مدعی شد از آنجایی که «رابطهاش با هنگامه قاضیانی خیلی خوب است»، پس از آزادی با او تماس گرفته و گفته است: «این ویدیو چیست؟ تو اصلا اینطوری نیستی ...»
ضرغامی در ادامه مدعی شد: «یک بعدازظهر [هنگامه قاضیانی] آمد پیش من و گفت من با خیلی از کسانی که به این چیزها متهم هستند متفاوتم. راست میگوید. اصلا از جنس آنها نیست. حرفهای او در جشنواره فیلم فجر و سمینار صداوسیما ماندگار است. ایشان فرد باسواد و بامطالعه و سالمی است و در اغتشاشات، اتفاقاتی افتاد که ایشان هم تحت تاثیر قرار گرفت.»
او در ادامه گفت که قاضیانی به او گفته پس از چند توییت اعتراضی که یکی از آنها هم «اشتباه» بوده، یک مقام قضایی مصاحبه کرده و گفته که این خانم را به خاطر این توییت و کسی دیگر را احضار میکنیم و فردا باید به دادگاه بیایند.
رییس اسبق صداوسیما در ادامه اظهارات عجیب خود گفت: «هنگامه قاضیانی به من گفت فلانی، وقتی گفتند احضار و دادگاه و قوه قضاییه حالم بد شد و دیگر نفهمیدم چه کار میکنم. از خانه آمدم بیرون، رفتم در میدان و روسریام را برداشتم و موهایم را بستم و ویدیویش را منتشر کردم و گفتم اصلا من بیحجابم.»
او همچنین ادعا کرد که این بازیگر به او گفته: «بعد از ضبط ویدیو، روسریام را سر کردم و رفتم خانه [چون] من به این [روسری] اعتقاد دارم.»
در ادامه هم بنا بر ادعای ضرغامی گفته است که: «لج من را درآوردند. فکر کردند من ازشان میترسم؟»
ضرغامی در ادامه گفت که درباره جزییات حضور ماموران در خانه، تفتیش وسایل، بازداشت و زندانی کردنش از قاضیانی سوال کرده که او در پاسخ از «بازجوهایش تعریف کرده» و گفته است: «اینها بچههای خوبی بودند. [از زندان] آمدم بیرون دلم برای اینها تنگ شد.»
هنگامه قاضیانی نوزدهم خرداد امسال با انتشار پستی در اینستاگرامش اعلام کرد از دنیای بازیگری خداحافظی کرده است.
او در متن خداحافظی خود از مخاطبان خواست برایش جملهای به یادگار بنویسند و یادآور شد: «برای همه شماهایی که با عشق بیشرط، از نسلهای متفاوت، سالها کنارم ایستادید. بگذارید امشب در این حس غریب، اندوه را برای یک شب هم که شده، به ضیافت باشکوه زندگی دعوت کنیم.»
این بازیگر سینما روز ۲۹ آبان سال گذشته و پس از انتشار فیلمی از خود بدون حجاب اجباری، به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و فعالیت تبلیغی علیه نظام» بازداشت و یک هفته بعد با قید وثیقه آزاد شد.
انتخاب محمدبازوم در مارس سال ۲۰۲۱ به عنوان رییسجمهوری، اولین انتقال صلح آمیز و دموکراتیک در نیجر پس از استقلال این کشور از فرانسه در سال ۱۹۶۰ بود. روز چهارشنبه ۲۶ ژوییه اما این جمهوری نوپا با کودتای اعضای گارد ریاست جمهوری مواجه و رییسجمهوری آن کنار گذاشته شد.
جوزف بورل، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از کودتاچیان در نیجر خواست هرچه سریع تر رییسجمهوری این کشور را آزاد کنند.
او گفت: «محمد بازوم باید بدون قید و شرط و تاخیر آزاد شود و کودتاچیان مسوول سلامت او هستند.»
طبق آخرین اخبار در حالی که رییسجمهوری مخلوع استعفا نداده است، ژنرال عبدالرحمان تیانی به عنوان رهبر جدید این کشور پس از کودتای نظامی در تلویزیون دولتی ظاهر شد.
با وجود این اقدام، طبق گزارش سیانان، یک مقام وفادار به رییسجمهور بازوم گفت که درگیری بین نیروهای کودتا وجود دارد.
فرانسه نیز اعلام کرد «کودتا نهایی نیست».
مطلب زیر ترجمه یک مقاله از سایت انگلیسی شبکه خبری الجزیره است درباره آخرین شرایط نیجر بعد از کودتای روز چهارشنبه:
با وجود لفاظیهای ضد کودتا، آیا غرب میتواند نیجر را که آخرین پایگاهش در منطقه ساحل است، ترک کند؟
در حالی که جامعه بینالمللی کودتای آشکار در نیجر را محکوم میکند، تحلیلگران میگویند غرب همچنان به حضور در آنجا به عنوان آخرین پایگاهش در منطقه ساحل نیاز دارد.
یک شهروند عادی و پنج کودتا
آفحقد، رانندهای از شمال نیجر، در طول۵۷ سال زندگی خود پنج کودتا را پشت سر گذاشته است.
او که خواسته است از نام مستعار استفاده کند، به الجزیره میگوید: «اولین کودتا، کودتای سرهنگ (سینی) کونتچه، در ۱۵ آوریل ۱۹۷۴ بود. سپس کودتای ابراهیم بره مایناسرا در سال ۱۹۹۶، کودتای دائو دامالا موانکه در سال ۱۹۹۹، کودتای سالوجیبو در سال ۲۰۱۰ و حالا هم که آخرین کودتا به وسیله کسانی که خود را اعضای شورای ملی حفاظت از میهن می نامند، در جریان است.»
آخرین کودتای فهرست آفحقد، روز چهارشنبه انجام شد؛ پس از آن که گارد ریاست جمهوری، کاخ ریاست جمهوری را به محاصره درآورد و خواستار استعفای رییسجمهور محمد بازوم شد.
در اواخر همان شب، پس از ساعت ها گمانه زنی در مورد چگونگی پایان دادن به بن بست، به نظر می رسید کودتاچیان حاکم شوند.
موقعیت غرب در شرایط جدید
سرهنگ آمادو آبدرامانه در پیامی که از تلویزیون دولتی پخش شد، گفت: «ما نیروهای دفاعی و امنیتی، متحد در شورای ملی حفاظت از میهن، تصمیم گرفته ایم به رژیمی که میشناسید پایان دهیم. این تصمیم به دنبال وخامت مستمر وضعیت امنیتی و ضعف اقتصادی و اجتماعی است.»
این وقایع تکاندهنده، یک کشور دیگر از غرب آفریقا را به جمع کشورهای تحت رهبری نظامیان که از اقیانوس اطلس تا صحرای بزرگ آفریقا امتداد یافتهاند، اضافه کرد اما هنوز مشخص نیست شرایط تا چه اندازه ممکن است برای مردم نیجر یا متحدان غربی این کشور تغییر کند.
به گفته تحلیلگران، نیروهای ایالات متحده، فرانسه و سایر نیروهای اروپایی ردپای زیادی در این کشور برای عملیات «ضد شورش» منطقه ای خود دارند.
تحلیلگران می گویند این کشورها علاقهای به از دست دادن موقعیت خود در این منطقه ندارند؛ حتی اگر نیاز به برقراری روابط با این دولت نظامی باشد.
شرایط نیجر قبل از کودتا
هفته گذشته هیچ نشانه ای از کودتا در نیجر وجود نداشت. اولف لیسینگ، رییس برنامه ساحل در بنیاد کنراد آدناور آلمان که به تازگی از سفری به پایتخت بازگشته است، به الجزیره میگوید: «همه مقامات دولتی، دیپلمات ها، همه چیز مثل همیشه بود.»
ریدا لیاموری، کارشناس ارشد اندیشکده مرکز سیاست جنوب جدید مستقر در رباط هم خاطرنشان میکند که اگر میزان نارضایتی موجود را می دید، ممکن بود افراد بیشتری متوجه وقوع کودتا بشوند.
او به الجزیره میگوید: «وضعیت امنیتی در بخش هایی از کشور به آن خوبی نیست که بسیاری از مردم فکر می کردند.»
در جنوب نیجر، در امتداد مرزهای نیجریه و چاد، ارتش در برابر راهزنان مسلح و جنگجویان بوکوحرام قرار دارد که خطرات مرگباری برای نیجریها و همچنین پناهندگانی دارند که آنها به این کشور میفرستند.
در غرب نیجر، گروههای مسلح مرتبط با داعش و القاعده در منطقه مرگبار مرزی مشترک با مالی و بورکینافاسو مستقر هستند. بخشهایی که از درگیری طولانیمدت در این سه کشور رنج میبرند.
بر اساس گزارش ماه ژوئن سال ۲۰۲۲ ائتلاف مردمی برای ساحل (ائتلاف گستردهای از گروههای جامعه مدنی در منطقه)، روزانه به طور متوسط هشت غیرنظامی در این مناطق کشته می شوند.
همین هفته گذشته، زمانی که لیسینگ از شهر نیامی، پایتخت نیجر بازدید می کرد، پایتخت با وانتهای دو کابینه سفید سربازان اروپایی و دیپلمات ها احاطه شده بود.
فرانسویها اخیرا نیروهای منطقه ساحل را به نیجر منتقل کرده بودند؛ مرکز منطقهای جدید برای مبارزه پاریس و سایر کشورهای اروپایی با گروههای مسلح پس از تیرگی روابط با دولت های نظامی در بورکینافاسو و مالی که منجر به خروج این نیروها از این دو کشور شد.
لیسینگ به الجزیره میگوید در حالی که شورشیان نیجر کودتای خود را با استناد به «وضعیت امنیتی وخیم» توجیه می کنند و با وجود تسلیحاتی که از اروپاییها و آمریکاییها در اختیار ارتش قرار می دهند، اکنون خط لوله نیجر ممکن است در خطر باشد.
ایالات متحده، فرانسه و سازمان ملل همگی با صدای بلند کودتای نیجر را محکوم کردهاند و فعالیت بشردوستانه سازمان ملل متحد در این کشور به حالت تعلیق درآمده است.
وزارت امور خارجه آمریکا هم روز چهارشنبه در بیانیهای بازوم را رییسجمهوری نیجر دانست و اعلام کرد: «مشارکت قوی اقتصادی و امنیتی آمریکا با نیجر به تداوم حکومت دموکراتیک و احترام به حاکمیت قانون و حقوق بشر بستگی دارد.»
لیسینگ با اشاره به پایگاه عظیم هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا در شهر شمالی آگادز گفت: «من فکر می کنم آمریکا راهی برای همکاری با آنها خواهد یافت. ایالات متحده در کشورهایی که واقعا دموکراتیک نیستند پایگاههای زیادی دارد.»
برای مشخص شدن نتیجه شرایط باید منتظر ماند
رییسجمهوری محمد بازوم، دموکراسیای را رهبری میکرد که به سختی یک دموکراسی ایدهآل بود. معترضان مخالف به طور معمول به زندان انداخته میشدند و وضعیت اقتصادی ضعیف باعث شده بود کشور پیوسته در پایین ترین سطح شاخص توسعه انسانی سازمان ملل قرار بگیرد.
معترضان طرفدار کودتا در نیامی، پایگاه اپوزیسیون سیاسی، روز پنجشنبه برای ابراز حمایت از کودتا گرد هم آمدند و برخی از آن ها تابلوهایی ضد فرانسوی در دست داشتند. مقر حزب سیاسی بازوم به آتش کشیده شد، زمانی که بازوم از طریق تلفن با مقامات ایالات متحده و سازمان ملل در تماس بود.
در حالی که برخی از مردم نیجر به استقرار نیروهای فرانسوی در این کشور اعتراض دارند و رهبران اپوزیسیون این سوال را مطرح کردهاند که حضور نظامیان خارجی در نیجر به درگیری های محلی دامن میزند، با توجه به سابقه طولانی این کشور به عنوان متحد غرب، مشخص نیست که آیا دولت کودتایی روابط خود را با فرانسه یا ایالات متحده و ارتشهای آنها قطع خواهد کرد یا نه؟
لیاموری میگوید: «اگر خیلی دقیق نگاه کنید، اختلافات زیادی در میان نیروهای امنیتی و به ویژه بین حامیان بازوم و حامیان ريیسجمهوری سابق وجود دارد. بنابراین ممکن است آنها در اتفاقی که اخیرا رخ داده نیز نقش داشته باشند.»
او به الجزیره میگوید: «احتمالا کشورهای غربی منتظر خواهند بود تا ببینند چه اتفاقی میافتد و چه کسی کنترل شرایط را در دست خواهد گرفت -چه رهبران کودتا و چه محمد بازوم با استقرار مجدد به عنوان رییس جمهوری-، تا مشارکت جدیدی در مبارزه با تروریسم رقم بزنند.»
او در ادامه میگوید: «به این ترتیب آنها همچنین میتوانند از افتادن به دامی که در مالی و بورکینافاسو، به ویژه در مالی رخ داد، جلوگیری کنند.»
رد پای واگنر
پس از خروج نیروهای فرانسوی از مالی، دولت در باماکو (پایتخت) برای تامین امنیت به روسیه و مزدوران واگنر روی آورد.
این در حالی است که نیجر در مقابله با گروههای مسلح بهتر از همسایگان خود عمل کرده و مایل است هم با آنها مذاکره کند و هم برای حل مسایل قومی، سیاسی و کاربری زمین که اغلب منجر به خشونت میشوند، تلاش کند.
لیاموری اما میگوید که کودتا نشان میدهد معیار عملکرد بهتر نیجر در برابر این گروهها نسبت به مالی و بورکینافاسو، کافی نیست.
بنا بر گزارش گروه بینالمللی بحران، در حال حاضر در میان سیاستمداران خارجی این نگرانی وجود دارد که وجود یک دولت نظامی در نیجر میتواند اوضاع را بدتر کند در حالی که دولت های دموکراتیک در بورکینافاسو و مالی قادر به متوقف کردن خشونت گروه های مسلح نبودند و هر دو کشور تحت حاکمیت نظامیان شاهد خشونت فزاینده علیه غیرنظامیان از سوی نیروهای دولتی و متحدان آنها و همچنین گروههای جهادی بودهاند.
آفحق راننده اما به اندازه کودتاهای قبلی به این حکومت نظامی نیز اعتماد دارد. او به الجزیره میگوید: «ما فکر نمی کنیم کودتا بتواند کاری انجام دهد.»
او میگوید: «ما به دموکراسی اعتماد داریم هر چند دموکراسی هم کار چندانی انجام نداده است، می بینید؟... ما به رهبران خود اعتماد نداریم. آنها همه رهبران جعلی هستند. آنها همه مثل هم هستند.»
آزمون زبان آیلتس در مراکز امتحانی ایران روز شنبه و دقایقی قبل از برگزاری، لغو شد. سازمان سنجش آموزش کشور با انتشار اطلاعیهای، دلیل این امر را «لو رفتن» سوالات اعلام کرد.
آزمون آیلتس با تاخیری هفت ماهه و پس از لغو شدن از دی ماه گذشته، قرار بود صبح روز شنبه هفتم مرداد برگزار شود اما دقایقی پیش از برگزاری، دوباره لغو شد.
این آزمون از سوی سه سنتر اصلی در ایران به نمایندگی از موسسه IDP بهعنوان صاحب امتیاز آزمون و با نظارت سازمان سنجش آموزش کشور برگزار میشود.
سازمان سنجش آموزش ساعاتی پس از این اتفاق در اطلاعیهای نوشت که ناظران، در ساعات منتهی به برگزاری از «افشای سوالات» خبر دادند و در نتیجه آزمون آیلتس با هدف «حفظ سلامت آزمون، پیشگیری از تقلب و تخلف و جلوگیری از تضییع حقوق داوطلبان» و با اطلاع موسسه آیدیپی لغو شده است.
خبرگزاری ایسنا به نقل از یک داوطلب درباره بهانه «لو رفتن سوالات» نوشت: «همواره اساتید مختلف با پیشنهاد مبالغی که بیشتر از ۲۵ میلیون تومان است پیشنهاد فروش سوالات را به داوطلبان میدهند. بنابراین فروش سوالات آزمون موضوع جدیدی نیست که بهانهای برای لغو آن باشد.»
هزینه ثبتنام این آزمون در ایران نزدیک به ۱۰ میلیون تومان است که به گفته سازمان سنجش، داوطلبان میتوانند به مراکز مجری مراجعه و آن را پس بگیرند یا تاریخ جدیدی را برای شرکت در آزمون انتخاب کنند.
لغو ناگهانی آیلتس اعتراض داوطلبان را در پی داشت. به گفته آنان، از آنجایی که این آزمون به صورت تجمیع شده و فقط در تهران برگزار میشود، داوطلبان با صرف هزینه، از چند روز قبل و از شهرهای مختلف به پایتخت آمدهاند.
خبرگزاری ایسنا لغو این آزمون را با اتفاقی که هفت ماه پیش رخ داد مقایسه کرد و نوشت که انتشار خبری در دی ماه گذشته مبنی بر برگزار نشدن این آزمون سرنوشتساز «از اسفند ماه ۱۴۰۱ تا اطلاع ثانوی» هم با واکنشهای بسیاری همراه شده بود.
به گفته ایسنا، همان زمان هم بسیاری بر این باور بودند که این تصمیم در جهت «کاهش روند مهاجرت از ایران» گرفته شده است.
غلامرضا یادگارزاده، رییس امور آزمونهای بینالملل سازمان سنجش گفته بود توقف روند ثبتنام داوطلبان آزمون آیلتس از اول اسفند ۱۴۰۱به صورت موقت و به منظور «بازنگری مقررات، توسعه مراکز برگزاری آزمون و رفع مشکلات» از جمله «تقلب و افشای سوال» است.
تصمیمی که ۱۳ اسفند سال گذشته با اطلاعیه سازمان سنجش آموزش کشور مبنی بر «مشخص شدن زمان ثبتنام آزمون آیلتس» ملغی شد.
«آیلتس» از سوی دانشگاه کمبریج انگلستان، شورای فرهنگی بریتانیا و مرکز آیلتس استرالیا برگزار میشود و مدرک ارائه شده آن برای بسیاری از دانشگاههای مطرح جهان معتبر است.
اگرچه این آزمون توسط موسسات متعددی در ایران برگزار میشود اما متولی اصلی آن سازمان سنجش آموزش کشور است.