حالوش از درگیری مسلحانه شدید میان نیروهای جمهوری اسلامی و افراد مسلح در ایرانشهر خبر داد
حالوش شامگاه سهشنبه هفتم مهر گزارش داد در منطقه غریبآباد ایرانشهر درگیری مسلحانه شدیدی میان نیروهای جمهوری اسلامی و افراد مسلح در جریان است و صدای تیراندازی و شلیک آرپیجی در این منطقه شنیده میشود.
حالوش به نقل از منابع محلی گزارش داد دهها خودروی نیروهای جمهوری اسلامی و یک تانک به محل درگیری اعزام شدهاند و در جریان این درگیری از سلاحهای سبک و نیمهسنگین استفاده میشود. به گفته این منابع، نیروهای جمهوری اسلامی از پهپاد نیز استفاده کردهاند.
بر اساس این گزارش، همه مسیرهای منتهی به محل درگیری تا فاصله زیادی از سوی نیروهای جمهوری اسلامی مسدود شده است.
حالوش افزود تا زمان انتشار گزارش، اطلاعات دقیقی درباره هویت افراد مسلح، علت آغاز درگیری، تلفات احتمالی و خسارتهای واردشده در دسترس نیست.
هواداران حوثیها در یک راهپیمایی ضدسعودی در صنعا، پایتخت یمن، تصویری از «عبدالملک الحوثی»، رهبر این گروه را در دست دارند؛ ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶. رویترز
فایننشالتایمز گزارش داد گسترش همکاری حوثیهای مورد حمایت تهران با الشباب، شاخه القاعده در سومالی، به این گروه یمنی امکان میدهد در دو سوی خلیج عدن جای پا پیدا کند. مقامهای آمریکایی این روابط را تهدیدی «تنشزا» برای ثبات منطقه و مسیرهای حیاتی کشتیرانی میدانند.
سخنگوی فرماندهی آفریقای ارتش آمریکا به این روزنامه گفت پیوند توانمندیهای عملیاتی دو گروه میتواند دامنه حملات مرگبار الشباب را در شاخ آفریقا گسترش دهد و امکان بیشتری برای اعمال نفوذ و اختلال در مسیرهای دریایی دریای سرخ و غرب اقیانوس هند در اختیار حوثیها بگذارد.
این روزنامه بریتانیایی در گزارشی که سهشنبه هفتم مهر منتشر شد، همچنین به نقل از کارشناسان امنیتی و نظامی نوشت حوثیها به الشباب سلاح فروختهاند، صدها جنگجوی این گروه را برای استفاده از پهپاد و مواد منفجره آموزش دادهاند و به مناطق تحت کنترل آن در جنوب سومالی رفتوآمد دارند.
این همکاری در شرایطی گسترش یافته که حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی، پس از تصرف بندر مخا و پیشروی به سوی بابالمندب، برای تثبیت مواضع خود در سواحل دریای سرخ میجنگند. به نوشته فایننشالتایمز، یکدهم تجارت جهانی از این تنگه میگذرد.
رویترز نیز ۳۰ شهریور گزارش داد حوثیها برای تصرف ارتفاعات راهبردی تعز و لحج پیشروی کردهاند تا پشت جبهه نیروهای خود در اطراف بابالمندب را امن کنند و مواضع تازه بهدستآمده را حفظ کنند.
تیم لندرکینگ، نماینده ویژه پیشین آمریکا در امور یمن، به فایننشالتایمز گفت همکاری با الشباب با راهبرد حوثیها برای فشار بر این آبراه از هر دو سو سازگار است. به گفته او، گسترش نفوذ فراتر از مرزهای یمن، اهمیت این رابطه را برای حوثیها افزایش داده است.
از فروش سلاح تا همکاری عملیاتی
گولید احمد، کارشناس سومالیایی امنیت منطقه، به فایننشالتایمز گفت روابط دو گروه از قاچاق فراتر رفته و به همکاری عملیاتی در زمینه تسلیحات، پهپادها و دانش فنی تبدیل شده است.
به گفته او، اگر الشباب توان استفاده از موشکهای میانبرد و قایقهای بدون سرنشین دریافتی از حوثیها را پیدا کند، دامنه تهدید میتواند به غرب اقیانوس هند گسترش یابد.
مت برایدن، رییس پیشین هیات کارشناسان سازمان ملل در امور سومالی، نیز به این روزنامه گفت ممکن است شمار جنگجویان سومالیایی آموزشدیده نزد حوثیها به ۱۵۰۰ نفر، شامل نیروهای الشباب و دیگر گروههای سومالیایی، برسد.
برایدن و احمد از شواهد تلاش الشباب برای دستیابی به تسلیحات پیشرفتهتر، از جمله موشکهای زمینبههوای ایرانی اس-۳۵۸، خبر دادند، اما تاکید کردند این موشکها تاکنون در میدان نبرد سومالی مشاهده نشدهاند.
به گفته برایدن، حوثیها از همکاری با الشباب برای نصب رادار و تجهیزات دیگر در سومالی استفاده میکنند تا رفتوآمد کشتیها را از سواحل آفریقا زیر نظر بگیرند.
در سوی دیگر این مسیر دریایی، اسکاینیوز عربی ۲۸ شهریور به نقل از منابع نظامی یمنی از نصب رادار در ارتفاعات ساحلی یمن و بازدید چهار عضو سپاه از مخا و بابالمندب خبر داده بود. در زمان انتشار آن گزارش، سپاه و حوثیها به این خبر واکنشی نشان نداده بودند.
هشدار آمریکا در میانه تردید درباره مداخله نظامی
هشدار تازه درباره همکاری حوثیها و الشباب در حالی مطرح میشود که واشینگتن در هفتههای گذشته درباره ورود دوباره به نبرد با این گروه یمنی محتاط بوده است.
نیویورکتایمز ۳۰ شهریور گزارش داد دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، حملات برنامهریزیشده به مواضع حوثیها را در واپسین مراحل آمادهسازی متوقف کرد. به نوشته این روزنامه، فشار جنگ ایران بر ارتش آمریکا از دلایل تردید مشاوران ترامپ درباره گشودن جبههای تازه بود.
با این حال، ابعاد بلندمدت همکاری حوثیها و الشباب هنوز روشن نیست. پیتر سالزبری، استاد مدعو دانشگاه کلمبیا، به فایننشالتایمز گفت حوثیها خواهان جذب نیرو در سومالی و استفاده از خاک این کشور برای رصد خلیج عدن و انجام حملات هستند.
او افزود ممکن است این رابطه به آموزش و انتقال محدود سلاح ختم شود یا به الگویی شبیه حمایت جمهوری اسلامی و حزبالله از حوثیها بینجامد. سالزبری این الگو را اینطور توضیح داد: «توان نظامی الشباب بهتدریج افزایش مییابد و همزمان بیش از گذشته به حوثیها وابسته میشود.»
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، ایران را کشوری در اوج قدرت توصیف کرد که از جنگها و فشارهای پیاپی، قدرتمندتر بیرون آمده است. شاخصهای اقتصادی، اجتماعی، نظامی و تحولات منطقهای، بخشهای مهمی از این روایت را به چالش میکشند.
خامنهای در پیامی به مناسبت سالگرد جنگ ایران و عراق، ایران امروز را برخوردار از «پیشرفت، عزت، استقلال» و بالاترین سطح اعتبار در جهان اسلام و حتی جهان معرفی کرد.
او نوشت «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند» و سپس فراتر رفت و گفت بر اساس «محاسبات الهی»، ایران «قدرت اول جهان» است.
این تصویر از قدرت جمهوری اسلامی در حالی از سوی خامنهای ارائه میشود که خود او بیش از شش ماه پس از رسیدن به مقام رهبری، همچنان در انظار عمومی ظاهر نشده است.
از زمان انتخاب خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی، هیچ عکس، ویدیو یا فایل صوتی تازهای از او منتشر نشده است. مقامهای جمهوری اسلامی گفتهاند او همچنان امور را در دست دارد و به دلایل امنیتی از انظار عمومی دور مانده است.
غیبت خامنهای حتی به مراسم چندروزه تشییع و خاکسپاری پدرش، علی خامنهای، نیز کشیده شد.
این غیبت در کنار متنی که محور آن قدرت جمهوری اسلامی و عقبنشینی دشمنان آن است، تضادی قابل توجه ایجاد میکند: رهبر جمهوری اسلامی از حضور میلیونها ایرانی در خیابانها و قدرت روزافزون کشور میگوید، در حالی که خود هنوز در برابر همان جامعه ظاهر نشده است.
«ابرقدرت چهارم» بر اساس کدام معیار؟
خامنهای نمیگوید «کسانی» که ایران را چهارمین ابرقدرت جهان میدانند چه کسانی هستند یا این رتبهبندی بر چه معیاری استوار است.
اگر منظور توان نظامی باشد، دادههای قابل سنجش چنین جایگاهی را نشان نمیدهند.
موسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم، SIPRI، هزینه نظامی ایران در سال ۲۰۲۵ را حدود ۷.۴ میلیارد دلار برآورد کرده است. در همان سال، آمریکا حدود ۹۵۴ میلیارد دلار، چین ۳۳۶ میلیارد دلار و روسیه ۱۹۰ میلیارد دلار هزینه نظامی داشتهاند.
این موسسه میگوید بخشی از هزینههای نظامی ایران از مسیرهایی خارج از بودجه معمول تامین میشود و رقم واقعی میتواند بالاتر باشد. با این حال، فاصله ایران با بزرگترین قدرتهای نظامی جهان همچنان بسیار زیاد است.
اگر اقتصاد معیار قدرت باشد نیز تصویر متفاوت است. صندوق بینالمللی پول سهم ایران از اقتصاد جهان بر اساس قدرت خرید را برای سال ۲۰۲۶ حدود ۰.۸ درصد برآورد کرده است.
خامنهای برای ادعای بزرگتر خود معیار را از حوزه قابل اندازهگیری خارج میکند و میگوید بر اساس «محاسبات الهی»، ایران «قدرت اول جهان» است.
بودجه نظامی، اندازه اقتصاد، تجارت، توان صنعتی یا نتیجه یک جنگ را میتوان سنجید. اما «محاسبات الهی» معیاری ارائه نمیکند که بتوان با آن مشخص کرد چه نتیجهای این ادعا را تایید یا رد خواهد کرد.
خامنهای ایران پیش از انقلاب را دوران «عقبماندگی، ذلت و خواری» میخواند و در مقابل میگوید روزگار کنونی «پر است از پیشرفت، عزت و استقلال».
اما اگر «پیشرفت» را در حوزه اقتصاد و زندگی روزمره مردم بسنجیم، ارقام تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند.
صندوق بینالمللی پول برای ایران در سال ۲۰۲۶ تورم متوسط ۶۸.۹ درصدی و انقباض ۵.۴ درصدی اقتصاد را پیشبینی کرده است.
بانک جهانی نیز از فشار جنگ و تحریمها، کمبود آب و انرژی، ضعف سرمایهگذاری و افزایش فقر در ایران سخن گفته است.
این دادهها ادعای فراگیر خامنهای درباره «پیشرفت» را با یک پرسش اساسی روبهرو میکند: پیشرفت بر اساس کدام معیار و برای کدام بخش از جامعه؟
دشمنی که قرار بود از دریای عرب جلوتر نیاید
یکی از قابل سنجشترین بخشهای پیام خامنهای به حضور نظامی دشمنان جمهوری اسلامی در آبهای جنوب ایران مربوط است.
او مینویسد زمانی این آبها «جولانگاه نیروهای دشمن» بود، اما اکنون آنها بر اثر «ضربات دردآور» نیروهای ایرانی و «محافظان تنگه هرمز» دیگر «از دریای عرب جلوتر نمیآیند».
اما تحولات ماههای اخیر تصویر دیگری ارائه میکند.
در ماه اوت، مقامهای آمریکایی به اکسیوس گفتند ارتش آمریکا یک مسیر کشتیرانی از داخل تنگه هرمز ایجاد کرده که هر شب حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از آن وارد یا خارج میشوند. این عملیات به گفته آنها امکان انتقال روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت را فراهم کرده.
حضور نظامی آمریکا در این محدوده در سپتامبر نیز ادامه یافت. بر اساس گزارش USNI News، سپاه پاسداران اوایل سپتامبر موشکهای بالستیک به سوی یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی شلیک کرد.
همان گزارش میگوید نیروهای آمریکایی نیز به نفتکشهای ایرانی در نزدیکی جزیره خارک و در خلیج عمان حمله کردند.
در هشتم سپتامبر نیز فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد یک ناو جنگی آمریکایی که طی دو روز دو بار هدف موشکهای ایران قرار گرفته بود، به گشتزنی در آبهای منطقه ادامه داد. نیروهای آمریکایی در همان عملیات پنج نفتکش ایرانی را در خلیج عمان و نزدیکی جزیره خارک هدف قرار دادند.
این حضور تنها به عملیات علیه اهداف ایرانی محدود نبوده است. آمریکا از ماه ژوئیه محاصره دریایی بنادر، سواحل و کشتیهای ایران را از سر گرفت و به شناورهای نزدیک تنگه هرمز دستور داد برای هماهنگی با نیروهای دریایی آمریکا تماس بگیرند.
تحولات روزهای اخیر نیز نشان میدهد فشار دریایی آمریکا پایان نیافته است. یک مقام ارشد ایرانی، اول مهر به خبرگزاری رویترز گفت ایران در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و برداشته شدن محاصره بنادر، آماده بازگشایی تنگه هرمز است.
این اظهارات نشان میدهد حضور و فشار نظامی آمریکا در آبهای پیرامون ایران همچنان بخشی از مناقشه جاری است.
عملیات آمریکا در تنگه هرمز، خلیج عمان و آبهای نزدیک ایران طی ماههای اخیر نشان میدهد نیروهای آمریکایی همچنان در مناطقی فعالیت کردهاند که با برداشت جغرافیایی و مطلق از گفته خامنهای مبنی بر اینکه دشمن «از دریای عرب جلوتر نمیآید»، همخوان نیست.
«عقبه اجتماعی» و جامعهای که بخشی از آن دیده نمیشود
خامنهای از حضور مردم در خیابانها طی هفت ماه گذشته به عنوان شاهدی بر قدرت و انسجام داخلی یاد کرد.
او گفت بیش از ۳۰ میلیون ایرانی «جانفدایی» خود را اعلام کردهاند و در یک مرحله ثبتنام، بیش از ۵۰۰ هزار نفر ظرف تنها ۱۰۰ دقیقه ظرفیت تعیینشده را تکمیل کردند.
حتی در صورت پذیرش این ارقام، بسیج میلیونها نفر به تنهایی نمیتواند میزان حمایت کل جامعه از ساختار سیاسی را مشخص کند.
ایران در همین دوره شاهد اعتراضات گستردهای بود که از مشکلات اقتصادی در اوایل دی ماه، به سرعت سراسر کشور را فرا گرفت و به اعتراض مستقیم علیه حاکمیت رسید. اعتراضات پس از سرکوب گسترده فروکش کرد.
دولت جمهوری اسلامی شمار کشتهشدگان را سه هزار و ۱۱۷ نفر اعلام کرد. شورای سردبیری ایراناینترنشنال اما بر اساس اسناد محرمانه نهادهای امنیتی، گزارشهای میدانی و اطلاعات کادر درمان، شمار کشتهشدگان سرکوب را بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر برآورد کرد و گفت بخش عمده کشتار در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه رخ داده است.
در روایت خامنهای، حضور حامیان حکومت شاهدی بر وحدت و قدرت ملی محسوب میشود، در حالی که حضور مخالفان در همان خیابانها وزن مشابهی در سنجش وضعیت جامعه پیدا نمیکند.
غیبت خود خامنهای بار دیگر در همین نقطه برجسته میشود. او از میلیونها ایرانی حاضر در خیابانها و میدانها سخن میگوید، اما بیش از شش ماه پس از رسیدن به مقام رهبری هنوز در میان آنها ظاهر نشده و حتی یک پیام ویدیویی یا صوتی عمومی منتشر نکرده است.
خامنهای در بخش دیگری از پیام خود به حسن نصرالله پرداخت و گفت «نصرت و فتح، همراهان دائمی او بودند».
او همچنین نعیم قاسم را ادامهدهنده راه نصرالله در راس حزبالله معرفی کرد.
اما موقعیت کنونی حزبالله با تصویر یک مسیر پیوسته از پیروزی فاصله دارد.
نصرالله کشته شد و حزبالله شمار قابل توجهی از فرماندهان ارشد خود را از دست داد. عملیات اسرائیل علیه شبکه ارتباطی این گروه نیز میزان نفوذ اطلاعاتی این کشور را در ساختار حزبالله آشکار کرد.
در داخل لبنان نیز سلاح حزبالله اکنون در مرکز یکی از مهمترین مناقشات سیاسی کشور قرار دارد. دولت لبنان روند قرار دادن سلاح این گروه زیر کنترل دولت را دنبال میکند و حزبالله با آن مخالف است.
بنابراین، کشته شدن رهبر و فرماندهان ارشد و قرار گرفتن سلاح یک گروه زیر فشار سیاسی برای انتقال به دولت، با توصیف تاریخی مبتنی بر «نصرت و فتح» دائمی، سازگاری ندارد.
قدرتی که در تعریف آن شکست جایی ندارد
مهمترین مساله در پیام خامنهای شاید نه یک ادعای مشخص، بلکه شیوهای باشد که او قدرت را تعریف میکند.
در روایت او، جمهوری اسلامی از جنگ هشتساله قدرتمندتر بیرون آمد. فشارهای بعدی آن را قویتر کردند. جنگهای اخیر نیز «ققنوس» جمهوری اسلامی را بزرگتر کردهاند و آینده نیز «به مراتب شکوهمندتر» خواهد بود.
چنین تعریفی از قدرت یک مشکل اساسی دارد: تقریبا هر نتیجهای را میتوان به شاهدی برای همان نتیجه مطلوب تبدیل کرد.
اگر دشمن عقبنشینی کند، نشانه قدرت است. اگر جنگ ادامه پیدا کند، نشانه مقاومت است. اگر اقتصاد زیر فشار قرار گیرد، هزینه استقلال است. اگر یک متحد منطقهای رهبران و فرماندهان خود را از دست بدهد، ادامه مقاومت برجسته میشود. اگر حامیان حکومت به خیابان بیایند، نشانه پشتوانه اجتماعی است؛ اگر مخالفان همان خیابانها را پر کنند، در ارزیابی قدرت نظام سیاسی جای مشابهی ندارند.
اما قدرت سیاسی را میتوان با پیامدهای آن سنجید: توان یک کشور برای حفاظت از قلمرو و زیرساختهای خود، تحمیل اراده بر رقیب، حفظ ثبات اقتصادی، دستیابی به اهداف سیاست خارجی، حفظ یا گسترش نفوذ متحدان و برخورداری از حمایت اجتماعی.
بر اساس بسیاری از این معیارها، توانایی ایران در تحمیل هزینه بر دشمن با توصیف آن بهعنوان «ابرقدرت چهارم» یا «قدرت اول جهان» فاصله دارد.
به همین دلیل، پرسش اصلی در برابر پیام خامنهای این است: اگر نزدیک به پنج دهه جنگ، فشار و رویارویی ایران را به «ابرقدرت چهارم» جهان و بر اساس «محاسبات الهی» به قدرت اول تبدیل کرده است، کدام شاخص اقتصادی، نظامی، اجتماعی یا منطقهای این جایگاه را نشان میدهد؟
این پرسش زمانی وزن بیشتری پیدا میکند که چنین تصویری از قدرت، نه از تریبون یک رهبر در برابر جامعه، بلکه در قالب پیامی مکتوب از سوی رهبر جمهوری اسلامی ارائه میشود که بیش از شش ماه پس از رسیدن به بالاترین مقام کشور، ایرانیان هنوز او را در انظار عمومی ندیده و صدایش را در یک پیام عمومی نشنیدهاند.
همزمان با شدت گرفتن تنشهای منطقهای، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از احتمال حمله «دشمنان» به این کشور در آستانه انتخابات پارلمانی اسرائیل خبر داد.
نتانیاهو سهشنبه هفتم مهر در پیامی ویدیویی به زبان عبری هنگام بازدید از پایگاه هوایی تل نوف گفت: «نشانههایی در دست داریم که حاکی از آن است دشمنان ما در آستانه انتخابات تلاش خواهند کرد به ما حمله کنند.»
او خطاب به دشمنان اسرائیل افزود: «از پایگاه نیروی هوایی و با تکیه بر بازوی بلند اسرائیل، این پیام را برای شما میفرستم: با ما درنیفتید؛ نه اکنون و نه هیچوقت دیگر. بازوی بلند ما در هر نقطه و هر زمانی به شما خواهد رسید.»
نتانیاهو تاکید کرد اسرائیل «بیوقفه در تمامی جبههها» عملیات انجام میدهد و نیروهای این کشور طی هفتههای اخیر بیش از ۱۰۰ «تروریست» را در نوار غزه از پا درآوردهاند.
نتانیاهو در ادامه گفت اسرائیل با «فشارهای سنگینی» برای عقبنشینی و چشمپوشی از دستاوردهای نظامی خود مواجه است، اما او اجازه نخواهد داد چنین اتفاقی رخ دهد.
او در سخنان خود مشخص نکرد کدام کشورها یا گروهها را عامل احتمالی حمله به اسرائیل در آستانه انتخابات میداند.
انتخابات پارلمانی اسرائیل قرار است پنجم آبان برگزار شود؛ رویدادی که ترکیب آینده کنست و سرنوشت دولت بعدی این کشور را تعیین خواهد کرد.
هشدار نتانیاهو در شرایطی مطرح میشود که چشمانداز مذاکرات تهران و واشینگتن در هالهای از ابهام قرار دارد و گمانهزنیها درباره احتمال ازسرگیری جنگی تمامعیار و گسترش دامنه درگیریها بالا گرفته است.
در چنین شرایطی، مقامهای جمهوری اسلامی نیز بر شدت لفاظیهای تهدیدآمیز خود افزودهاند.
حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، هفتم مهر در نشستی خبری تهدید کرد در صورت تغییر شکل درگیریها، جمهوری اسلامی سلاحهای جدیدی را به کار خواهد گرفت.
محبی گفت: «ما دائما در حال طراحی سلاحهای جدید، ارتقای سلاحهای فعلی و تولید انبوه سلاحهایی هستیم که بتوانیم از خودمان دفاع کنیم و از همه فناوریهای دنیا برای ساخت سلاحها استفاده میکنیم.»
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، نیز در واکنش به سخنان اخیر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد جمهوری اسلامی در برابر «لفاظی و محاصره هوایی و تجاری» عقبنشینی نمیکند.
او هشدار داد: «در منطقهای که ما نفت نفروشیم، کسی نفت نخواهد فروخت و اگر امنیت ما تامین نشود، هیچ زیرساختی ایمن نخواهد بود.»
همزمان با این تحولات، سفر اخیر نتانیاهو به امارات متحده عربی به احتمال تشدید تنشها میان حکومت ایران و اسرائیل دامن زده است.
نخستوزیر اسرائیل پنجم مهر در ابوظبی با شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رییس امارات متحده عربی، دیدار کرد.
بن سبطی، پژوهشگر امور ایران و اسرائیل، پیشتر در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت سفر نتانیاهو به امارات ممکن است با هدف هماهنگی بیشتر علیه جمهوری اسلامی انجام شده باشد.
شبکه آی۲۴نیوز نیز گزارش داد محور اصلی سفر ششساعته نتانیاهو به امارات، موضوع ایران بوده است.
نتانیاهو دوم مهر در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، جمهوری اسلامی را «رژیمی قاتل و شرور» خواند و افزود مردم ایران «روزی آزاد خواهند شد».
محمدرضا جلاییپور در گفتوگویی، سلول انفرادی را «تجربهای لذتبخش و فرصتی بینظیر برای خلوت، بالندگی و مراقبه» دانست. این نگاه برای هر فردی که بازداشت شده و انفرادی را تجربه کرده، شوکآور است و برای مخاطبی که روایت زندانیان سیاسی و غیرسیاسی را خوانده، عجیب و پرسشبرانگیز.
یک فعال سیاسی اصلاحطلب که میگوید خودش هم انفرادی کشیده است، چگونه میتواند تجربهای را که برای بسیاری از بازداشتشدگان با فشار، محرومیت و آثار ماندگار همراه بوده، «لذتبخش» و فرصتی برای «بالندگی و مراقبه» توصیف کند؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که گوینده، چهرهای نزدیک به حاکمیت است و سخن او درباره یکی از تاریکترین بخشهای تجربه بازداشت. جایی که انفرادی نه یک انتخاب، بلکه وضعیتی تحمیلی برای فرد بازداشتشده است.
انفرادی کجاست؟
انفرادی اتاقی کوچک است؛ بدون پنجره یا با پنجرهای در فاصلهای غیرقابل دسترس. اگر شانس بیاورید، توالتی در آن هست؛ وگرنه هیچ. یک پتو، گاه کثیف، و سوسک، مورچه و دیگر حشرات ….
شما زمان و مکان را از دست میدهید و در مواقعی حتی از دادن قرآن و کتابهای مذهبی هم برای فشار بیشتر خودداری میکنند.
بازداشتیهایی که انفرادی گذراندهاند، گفتهاند آثار این تجربه در ذهن و جانشان جا خوش کرده است.
این تصویر، با تصویری که جلاییپور از انفرادی ارائه میدهد، در تضادی آشکار قرار دارد. در یک سو، اتاقی کوچک، محرومیت، فشار و تجربهای که آثارش میتواند بعد از پایان بازداشت هم باقی بماند. در سوی دیگر، «خلوت»، «بالندگی» و «مراقبه».
جلاییپور نباشیم!
یکی از بازداشتشدگان در زمان جنگ ۱۲ روزه میگوید در تمام مدت انفرادی، که بعدها فهمیده ۲۳ روز بوده، یک صدا پخش میشده: ضجههای مادرش … و بعد سکوت مرگآور.
نه کاغذ داشته، نه خودکار و نه کتاب. نوری که قطع نمیشده و خودش میگوید از آن عاجز شده بوده.
اما تجربه تلخ او با پایان انفرادی تمام نشده است: «هنوز هم اگر کسی بلند گریه کند باید محل را ترک کنم.»
یغما فشخامی، روزنامهنگار، در شبکه ایکس نوشت که این شرایط را در هر دوره بازداشتش تجربه کرده و آثار روانی آن هنوز با اوست.
چیزی که برای بعضیها شاید یک شوخی باشد، برای کسی که تجربهاش کرده، یک تروماست.
سیمین یغمایی، یک کاربر ایکس، نیز از تجربه چند ساعت انفرادی نوشته است؛ از اتاق کوچک و کثیف، توالت زنگزده گوشه اتاق و روشویی چسبیده به آن. از اینکه روی زمین مچاله شده و برای خالی شدن از حس ارزشمندی، اراده و انسانیت، زار زار گریه کرده است.
سعید جوکار، کاربر دیگری که تجربه بازداشت دارد، نوشته است: «من یک ماه انفرادی بودم تا چند سال ونلافاکسین میخوردم.»
و بعد پرسشی را مطرح کرده که مستقیما در برابر روایت جلاییپور قرار میگیرد: «معلوم نیست اینها به چه میگویند انفرادی که برایشان بالندگی آورده ….»
این روایتها از چند تجربه متفاوت، یک نقطه مشترک دارند: انفرادی برای کسانی که آن را تجربه کردهاند، نه یک خلوت آرام، بلکه تجربهای همراه با فشار و فرسایش بوده است.
بسیاری از کسانی که انفرادی را تجربه کردهاند، به همین دلیل اظهارات جلاییپور را شبیه «ادبیات توابها» دانستهاند. برخی نیز از او به عنوان «تواب» یاد کردهاند.
سیاست توابسازی در زندانهای دهه ۶۰ اجرا میشد و طی فرایندی، زندانیان سیاسی در هم شکسته بهوسیله بازجویان و مقامات زندان، تواب میشدند.
انفرادی در جمهوری اسلامی، در روایت بازداشتشدگان سیاسی و غیرسیاسی، مصداق شکنجه است؛ تجربهای تحمیلی که با فشار و آثار ماندگار همراه است. اما وقتی چنین تجربهای «لذتبخش» و فرصتی برای «بالندگی» و «مراقبه» توصیف میشود، زبان به جای بازتاب رنج، شروع به پوشاندن آن میکند.
در این میان، جایگاه گوینده نیز اهمیت پیدا میکند. جلاییپور، به جای بازتاب روایت کسانی که انفرادی را تجربه کردهاند، تصویری از آن ارائه میکند که با روایت آنان در تضاد است.
به همین دلیل، سخن او فقط یک برداشت شخصی از انفرادی نیست؛ این سخن میتواند به سفیدشویی تجربهای منجر شود که بازداشتشدگان سیاسی و غیرسیاسی آن را شکنجه توصیف کردهاند.
وقتی از انفرادی بهعنوان «خلوت» و «بالندگی» سخن گفته میشود، در واقع آنچه بر زندانی گذشته، در حاشیه قرار میگیرد. رنجی که باید دیده و شنیده شود، با تغییر واژهها شکل دیگری پیدا میکند.
اینجاست که «سفیدشویی انفرادی» معنای واقعی خود را پیدا میکند؛ نه فقط تغییر چند واژه، بلکه تغییر جای قربانی و رنج.
وقتی انفرادی، با همه آنچه بازداشتشدگان از آن روایت کردهاند، «لذتبخش» و «فرصت بالندگی» نامیده میشود، فجایع و شکنجههایی که بر زندانیان سیاسی و غیرسیاسی رفته، عملا از متن روایت کنار زده میشود.
سخن جلاییپور در اینجا فقط درباره تجربه شخصی او نیست؛ تصویری است که رنج زندانی را وارونه میکند و بهجای آن که صدای کسی را بشنود که در انفرادی خرد شده، از «خلوت» و «مراقبه» سخن میگوید.
این همان نقطهای است که سفیدشویی اتفاق میافتد: شکنجه، در زبان دیگری، به فرصت تبدیل میشود و رنج قربانی، با چند واژه خوشآهنگ، از معنای خود تهی میشود.
اگر روایت کسانی که انفرادی را زیستهاند جایی برای شنیدهشدن داشته باشد، دیگر نمیتوان اتاق انفرادی را با واژههای «لذت»، «بالندگی» و «مراقبه» بزک کرد. پشت این واژهها، روایت انسانهایی ایستاده است که از فشار، گریه، فرسایش و زخمهایی گفتهاند که با باز شدن درِ سلول تمام نشده است.
و شاید مساله دقیقا همین باشد: وقتی درباره شکنجه، زبانِ رنج را کنار میگذاریم و به جای آن از بالندگی حرف میزنیم، دیگر فقط یک تجربه را متفاوت روایت نکردهایم، بلکه خودِ رنجدیده را از روایتش حذف کردهایم.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با پیوستن زندانهای درهشهر و مشگینشهر به ۶۶ زندان گسترش یافت. این کارزار اعلام کرد برای حدود ۲۰۰ زندانی سیاسی و عقیدتی، از جمله بسیاری از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، حکم اعدام صادر شده است.
در بیانیه هفته صدوچهلم کارزار که سهشنبه هفتم مهر منتشر شد، با اشاره به این آمار آمده است: «این وضعیت بیانگر سرکوب عریان مردم ایران از سوی حکومت فاشیست دینی است که هیچ مرزی در سرکوب، کشتار و اعدام نمیشناسد.»
اعضای کارزار در ادامه بیانیه نوشتند با وجود این سرکوبها، مقاومت زندانیان، اعضای کارزار و حامیان آن در ایران و سراسر جهان ادامه دارد.
در ماههای پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی شمار زیادی از بازداشتشدگان این اعتراضات را به مجازاتهایی از جمله اعدام، حبس و شلاق محکوم کرده و در مواردی نیز حکم مصادره اموال صادر کرده است.
این کارزار همچنین به صدور حکم اعدام برای محبوبه شعبانی، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، که در زندان مشهد به سر میبرد، اشاره کرد.
وبسایت حقوق بشری هرانا ششم مهر از انتقال شعبانی به سلول انفرادی در زندان وکیلآباد مشهد خبر داد و نوشت شعبه یک دادگاه انقلاب مشهد بهتازگی او را بابت اتهام «اقدام عملیاتی جهت تحکیم اسرائیل، آمریکا و عوامل وابسته به گروههای اپوزیسیون»، به اعدام محکوم کرده است.
شعبانی که بهدلیل انتقال مجروحان اعتراضات دیماه به بیمارستان به اعدام محکوم شده است، در یک فایل صوتی که پیش از انتقال به سلول انفرادی به بیرون زندان فرستاد، هشدار داد جان زندانیان سیاسی محکوم به اعدام در خطر است و درخواست کمک کرد.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» همچنین اعلام کرد در شهریور دستکم ۷۹ نفر، از جمله شش زن و ۱۰ شهروند بلوچ، اعدام شدند.
هرانا اول مهر در گزارش ماهانه خود، شمار اعدامهای شهریور را دستکم ۷۵ نفر، از جمله پنج زن، اعلام کرد و از صدور دستکم ۲۹ حکم اعدام و تایید هشت حکم اعدام در دیوان عالی کشور در همین ماه خبر داد.
بررسی آمارهای منتشرشده از سوی هرانا نشان میدهد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی از دیماه ۱۴۰۴ تا پایان شهریور، دستکم هزار و ۸۶ نفر را در ایران اعدام کرده است. این در حالی است که شمار اعدامها از بیش از ۳۵۱ مورد در سال ۱۴۰۰ به دستکم دو هزار و ۴۸۸ مورد در سال ۱۴۰۴ افزایش یافته است.
در ادامه بیانیه آمده است زندانیان زندانهای درهشهر در استان ایلام و مشگینشهر در استان اردبیل به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» پیوستهاند و تعداد زندانهایی که شماری از زندانیان آنها هر سهشنبه در اعتراض به مجازات اعدام اعتصاب غذا میکنند، به ۶۶ زندان رسیده است.
این کارزار همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید، یاد دانشآموزان، معلمان، دانشجویان و استادانی را که در چهار دهه گذشته «در مسیر آزادی و برابری برای ایران» جان باختند، گرامی داشت و بهطور ویژه از دانشآموزان کشتهشده در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ یاد کرد و نوشت امسال جای آنان در کلاسهای درس خالی است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» نوشت: «گسترش این کارزار و حمایت از آن، نشاندهنده تنفر عمیق جامعه از اعدام و همچنین نامشروع بودن حکومت و دستگاه قضایی آن است؛ دستگاهی که با قوانین ضدبشری و قرون وسطایی، در بیدادگاههای خود و بدون اعطای حداقل حق دفاع، حکم مرگ صادر میکند.»
اعضای کارزار در پایان از همراهان این حرکت برای کمک به گسترش و تداوم آن و رساندن صدای محکومان به اعدام قدردانی کردند و خواستار گسترش صدای نه به اعدام، افشای جنایات جمهوری اسلامی و انجام اقدامهای عملی برای توقف اعدامها شدند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از بهمن ۱۴۰۲ با اعتصاب هفتگی شماری از زندانیان در زندانهای قزلحصار کرج و اوین، در اعتراض به افزایش اجرای احکام اعدام آغاز شد و از آن زمان به زندانهای بیشتری در سراسر ایران گسترش یافته است.
بر اساس فهرست منتشرشده، زندانیان شرکتکننده در هفته صدوچهلم کارزار در ۶۶ زندان زیر اعتصاب غذا کردند:
اراک، اردبیل، اسدآباد اصفهان، اهر، ارومیه، ازبرم لاهیجان، ایلام، ایرانشهر، اوین (بندهای زنان و مردان)، بانه، برازجان، بروجن، بروجرد، بندرعباس، بم، بهبهان، بوکان، مرکزی بیرجند، تبریز، تهران بزرگ، چوبیندر قزوین، حویق تالش، خرمآباد، خورین ورامین، خوی، درهشهر، دستگرد اصفهان، دهدشت، دیزلآباد کرمانشاه، رامهرمز، رشت (بندهای مردان و زنان)، رودسر، زاهدان (بندهای زنان و مردان)، سبزوار، سقز، سلماس، سنندج، سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، شیبان اهواز، ضیابر صومعهسرا، طبس، عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، فردیس کرج، فیروزآباد فارس، قائمشهر، قرچک، قزلحصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، کامیاران، کرمان، کهنوج، گچساران، گنبدکاووس، گرگان، لنگرود قم، مرکزی کرج، مشهد، مشگینشهر، مریوان، مهاباد، میاندوآب، نظام شیراز، نقده، نور، نیشابور، یاسوج و یزد (بندهای زنان و مردان).