جواد مجابی، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی پس از یک دوره بیماری درگذشت

جواد مجابی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی، نقاش، طنزپرداز و روزنامهنگار ایرانی، شنبه ۱۴ شهریور پس از یک دوره بیماری درگذشت.

جواد مجابی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی، نقاش، طنزپرداز و روزنامهنگار ایرانی، شنبه ۱۴ شهریور پس از یک دوره بیماری درگذشت.
مجابی متولد سال ۱۳۱۸ در قزوین بود و در حوزههای ادبیات، روزنامهنگاری و هنرهای تجسمی فعالیت داشت. او با نشریاتی از جمله اطلاعات، فردوسی، جهان نو، خوشه، آدینه و دنیای سخن همکاری کرده بود و آثاری چون «شناختنامه احمد شاملو»، «شناختنامه غلامحسین ساعدی»، «باغ گمشده» و «آینه بامداد» را منتشر کرد.






مرکز تحقیقات ایدز ایران در تازهترین گزارش خود از وضعیت ابتلا به این بیماری در کشور اعلام کرد در سال ۱۴۰۴ حدود ۶۵ درصد موارد شناساییشده، از طریق رابطه جنسی مبتلا شدهاند و روند ابتلای زنان نیز در سالهای اخیر افزایش یافته است. اما در زیر پوست این گزارش چه میگذرد؟
به نظر میرسد در جامعهای که حکومتش چند دهه تحریم و چند جنگ را بر آن تحمیل کرده و در اقتصادی که هزینه مسکن و مواد غذایی با سرعتی بسیار بیشتر از درآمد بسیاری از خانوارها افزایش یافته، مرز میان فقر و تنفروشی، باریک و باریکتر میشود.
در چنین شرایطی، زنانی که شبکه حمایتی ضعیفتری دارند، ممکن است زودتر از دیگران از لبه فقر به سمت بیخانمانی و اقتصاد غیررسمی رانده شوند.
این به معنای آن نیست که فقر بهطور خودکار به تنفروشی منجر میشود، اما فقر شدید، بیخانمانی و وابستگی اقتصادی، میتوانند قدرت انتخاب و امکان مقاومت در برابر استثمار را به شدت محدود کنند.
یک
با اصرار علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده ایران، بر سیاستهای افزایش جمعیت در کشور، فشار ساختاری و خطرهای پرشماری بر حقوق، بهداشت و امنیت اقتصادی زنان تحمیل شده است.
ممنوعیت یا جرمانگاری ارائه رایگان وسایل پیشگیری در شبکه بهداشت عمومی، ریسک ابتلای زنان را افزایش داده است و فقدان زیرساختهای حمایتی واقعی، گاهی زنان را مجبور به تن دادن به مشاغل غیررسمی، بدون بیمه و کمدرآمد میکند.
فشار اقتصادی، استقلال مالی زنان را کاهش داده و قدرت تصمیمگیری و توان خروج آنها را از روابط آسیبزا یا سوءاستفادهگرانه، سلب میکند و در این میان، بیشترین تبعات این سیاستها متوجه زنان طبقات فرودست و مناطق محروم است که به بهداشت استانداردهای درمان و اقلام پیشگیری، دسترسی ندارند.
دو
مطالعات مربوط به زنان تنفروش در ایران یک ویژگی مشترک دیگر هم دارند: تنفروشی اغلب یک پدیده منفرد نیست. مصرف مواد، بیخانمانی، خشونت جنسی و ناامنی اقتصادی، بارها در زندگی زنان مورد مطالعه، در کنار یکدیگر دیده شدهاند.
در یکی از پیمایشهای بزرگ، بخش قابل توجهی از زنان تجربه خشونت جنسی داشتند و گروه قابل توجه دیگری مصرف مواد را گزارش کرده بودند.
این همان چرخهای است که مددکاران اجتماعی نیز در کف خیابان مشاهده میکنند.
ممکن است زنی ابتدا خانهاش را از دست بدهد و بعد برای تحمل زندگی خیابانی به مواد روی بیاورد. زن دیگری ممکن است ابتدا گرفتار اعتیاد شود و برای تامین هزینه مواد به رابطه جنسی در برابر پول برسد. و برای زنی دیگر، طلاق یا خشونت خانگی میتواند نقطه آغاز سقوط اقتصادی باشد.
در زندگی واقعی، مرز این عوامل همیشه روشن نیست. همزمان، الگوی اچآیوی هم تغییر کرده است.
درست در زمانی که مددکاران درباره تغییر جمعیت زنان در معرض آسیب هشدار میدهند، نظام سلامت ایران نیز با تغییر دیگری مواجه شده است.
سه
یک مطالعه تطبیقی، - مقایسه با پاکستان -، همسایه مسلمان ایران، نشان میدهد چرا باید در استفاده از عبارت «کاهش سن تنفروشی» محتاط بود.
پاکستان هم مانند ایران با فقر، نابرابری جنسیتی، انگ شدید اجتماعی و پنهان بودن تنفروشی روبهروست. با این حال، این کشور در دورههایی پایشهای منظمتری درباره گروههای در معرض اچآیوی انجام داده است.
در یک تحقیق که زنان تنفروش در ۹ شهر پاکستان را در فاصله چند سال بررسی کرد، پژوهشگران واقعا توانستند یک تغییر سنی را اندازهگیری کنند: سن میانه ورود به تنفروشی طی پنج سال حدود دو سال پایین آمد.
به عبارت دیگر، در پاکستان برای یک دوره مشخص شواهد آماری وجود دارد که اجازه میدهد از «کاهش سن ورود» صحبت شود.
برای ایران چنین شواهد روشنی وجود ندارد و این تفاوت مهم است.
دادههای ایران بیشتر جمعیتی از زنان بزرگسال را نشان میدهند که تعداد قابل توجهی از آنان ازدواج و طلاق را تجربه کردهاند و در دهههای ۳۰ و ۴۰ زندگی همچنان در چرخه تنفروشی قرار دارند.
از سوی دیگر، در هر دو کشور یک نقطه مشترک دیده میشود: تنفروشی در خلأ اتفاق نمیافتد.
در پاکستان نیز پژوهشها میان آسیبپذیری در برابر اچآیوی با عواملی مانند فقر و ناتوانی در استفاده مداوم از کاندوم ارتباط یافتهاند.
در هر دو سوی مرز، جنسیت، فقر و سلامت عمومی به هم میرسند؛ هرچند مسیر ورود زنان به این چرخه لزوما یکسان نیست.
چهار
شاید مهمترین تغییر در تنفروشی در ایران را نتوان با یک عدد درباره سن توضیح داد.
دختران نوجوان همچنان در معرض استثمار جنسی قرار دارند و وجود زنانی که پیش از ۱۸ سالگی وارد تنفروشی شدهاند یک واقعیت ثبتشده در پژوهشهای ایران است.
گاهی زنی پس از سالها زندگی خانوادگی، پس از طلاق، از دست دادن شغل یا خانه و در میانه زندگی، به این نقطه میرسد. اگر چنین تغییری در حال گسترش باشد، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که سن تنفروشی در ایران بالا رفته یا پایین آمده است.
پرسش این است که چه چیزی در ساختار اقتصادی و حمایتی جامعه ایران تغییر کرده که زنان بیشتری ممکن است حتی در میانسالی، فاصله میان یک زندگی معمولی و «ته خط» را در مدتی کوتاه طی کنند؟
پنج
وقتی رییس مرکز تحقیقات ایدز ایران گفته است در سال گذشته حدود دو سوم موارد جدید شناساییشده اچآیوی از طریق رابطه جنسی منتقل شدهاند، این تحول برای کشوری که اپیدمی اچآیوی آن زمانی بیش از هر چیز با اعتیاد تزریقی بود، تغییر مهمی است.
حال، برای زنانی که در شرایط اقتصادی و اجتماعی آسیبپذیر، وارد رابطه جنسی در برابر پول میشوند، تغییر الگوی اچآیوی یک خطر مضاعف ایجاد میکند؛ بهخصوص اگر حکومت، امکان استفاده از کاندوم یا توان اقتصادی مراجعه به خدمات درمانی را محدود کرده باشد.
ایراناینترنشنال به سه فایل مکالمه بین ارتش آمریکا و عرشه و اتاق مخابرات نفتکش استارک۱ دست یافته که هدف تهدید قرار گرفته است. صبح شنبه ۱۴ شهریور، رسانهها در ایران از شلیک ارتش ایالات متحده به یک نفتکش ایرانی خبر دادند اما نامش را اعلام نکردند.
در این مکالمات که صبح شنبه بهوقت ایران انجام گرفته، جنگنده آمریکایی به کشتی مورد نظر هواپیمای نظامی، اخطار میدهد: «این آخرین اخطار به شما بود. همین الان او [فرمانده] را پیدا کنید …. سوار قایقهای نجات شوید و بلافاصله کشتی را ترک کنید.»
پس از پخش این اخطار اضطراری روی دستگاه بیسیم ویاچاف، مکالمهای میان خدمه و ملوانان حاضر در شناور به زبانهای فارسی و اردو ضبط شده است.
در این گفتوگو، یکی از کارکنان در حال پیگیری حضور فرمانده و دستیار ارشد در پست کاری است و طرف مقابل اعلام میکند که او هنوز بیدار نشده و در حال استراحت است.
همچنین در یک فایل صوتی دیگر از این مکالمات که به دست ایراناینترنشنال رسیده، به نفتکش استارک۱ سه دقیقه فرصت داده شده که خدمهاش را تخلیه کند چون قرار است هدف حمله جنگنده آمریکایی قرار بگیرد: «نفتکش موتوری استارک۱، اینجا هواپیمای نظامی ایالات متحده است. من در حال آمادهسازی برای شلیک به بخش عقب (پاشنه) کشتی شما هستم. شما سه دقیقه فرصت دارید تا خدمه را از بخش عقب کشتی تخلیه کنید. تمام.»
در فایل سوم، جنگنده آمریکایی بار دیگر به نفتکش استارک۱ اخطار میدهد که خدمهاش یک دقیقه فرصت دارند کشتی را ترک کنند؛ چون میخواهد به عقب نفتکش شلیک کند.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، ۱۴ شهریور خبر داد که یک نفتکش ایرانی در شش مایلی جزیره خارک، هدف حمله نیروهای آمریکایی قرار گرفت.
همزمان، خبرگزاری دانشجو ویدیویی از حمله به یک نفتکش ایرانی در نزدیکی جزیره خارک منتشر کرد.
نفتکش استارک۱ که نفت ایران را حمل میکرد، پیشتر با پرچمهای پاناما و مالت فعال بود.
آمریکا سه سال پیش این نفتکش را تحریم کرد.
از زمان تشدید محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا، صادرات نفت ایران تقریبا متوقف شده است.
پیشتر تانکر ترکرز، شرکت ردیابی دادههای نفتکشها، اعلام کرد صادرات نفت ایران از تنگه هرمز به صفر رسیده است.
مسعود پزشکیان، رییس دولت چهاردهم، نیز پیش از این در مصاحبهای تلویزیونی تایید کرد که جمهوری اسلامی نمیتواند نفت صادر کند.
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، دو روز پیش در یک فایل ویدیویی هشدار داد در صورت تشدید محاصره دریایی، تهران پاسخ نظامی خواهد داد.
۱۱ شهریور، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که دو کشتی در حال عبور از تنگه هرمز، بر اثر برخورد با مین منفجر شدند.
آمریکا در یک موج حمله گسترده در شامگاه ۱۰ شهریور و بامداد ۱۱ شهریور، ۱۰۰ موضع را در ۴۰ نقطه ایران، عمدتا در جنوب کشور، هدف قرار داد تا توان جمهوی اسلامی را برای حمله به کشتیها، از بین ببرد.
دو روز پیشتر هم آمریکا به دو لانچر سامانه موشکی فجر-۵ که در حال پرتاب مین دریایی به خلیج فارس بود، شلیک کرد.
نیلوفر مجاور، زن جوانی از منطقه پیرانشهر و اشنویه، ۱۰ روز پس از خروج از خانه با جراحات شدید به یک مرکز درمانی منتقل شد و بر اثر مرگ مغزی جان باخت. خانواده او مردی ۴۱ ساله را مسئول این اتفاق میدانند؛ موضوعی که هنوز نتیجه تحقیقات رسمی آن را تایید نکرده است.
دو گزارش منتشرشده از سوی خبرگزاری حکومتی رکنا و سازمان حقوق بشری کردپا، روایتهایی با جزئیات متفاوت از چگونگی خروج نیلوفر مجاور از خانه، آسیبدیدن او و انتقالش به بیمارستان ارائه کردهاند. رکنا نوشته است که پلیس و دستگاه قضایی همچنان در حال بررسی علت جراحات و نقش افراد مرتبط با این پروندهاند.
در گزارشها حتی درباره سن و محل سکونت نیلوفر نیز اختلاف وجود دارد. رکنا او را دختری ۲۸ ساله و اهل اشنویه معرفی کرده، اما کردپا نوشته است که او ۲۷ سال داشت و اهل و ساکن پیرانشهر بود.
نیلوفر چگونه از خانه خارج شد؟
سهیلا مهدیزاده، خاله نیلوفر، در گفتوگو با کردپا گفته است که خواهرزادهاش شامگاه یکشنبه اول شهریور ۱۴۰۵ از خانه خارج شد. به گفته او، نیلوفر قرار بود صبح روز بعد همراه مادرش سر کار برود و شب هنگام مشغول آمادهکردن غذا بود؛ اما مادرش پس از بیدارشدن متوجه شد که قابلمه غذا روی اجاق و شعله گاز روشن مانده و نیلوفر در خانه نیست.
براساس روایت خاله نیلوفر، او هنگام خروج تنها تلفن همراه و کارت ملی خود را برده بود و لباس یا وسایل شخصی دیگری همراه نداشت.
کردپا به نقل از خانواده گزارش داده است که مردی به نام «سید عزتالدین سیدطاهری» پس از خروج نیلوفر از خانه، با تلفن همراه او به مادرش زنگ زد و گفت که نیلوفر به میل خود همراه او رفته و آنها قصد ازدواج دارند. نیلوفر نیز در همان تماس کوتاه این موضوع را تایید کرد، اما پس از آن خانواده دیگر نتوانستند با او گفتوگو کنند.
خانواده گفتهاند این مرد در روزهای بعد با پدر و مادر نیلوفر تماس میگرفت و وعده میداد برای گفتوگو درباره ازدواج نزد آنها برود. خاله نیلوفر در عین حال تاکید کرده است که خانواده نمیداند نیلوفر دقیقا چگونه خانه را ترک کرده است. او احتمال داده که خواهرزادهاش فریب خورده یا ترسانده شده باشد، اما گفته است خانواده شاهد نحوه خروج او نبوده است.
رکنا نیز، بدون نامبردن از این مرد، گزارش داده است که نیلوفر پس از آشنایی با فردی، مدتی را در محلی در اطراف پیرانشهر گذراند. به نوشته این خبرگزاری، خانواده مدعی است آن فرد بدون خواستگاری رسمی و با وعدههایی اعتماد نیلوفر را جلب کرده و او را به خانهای در اطراف پیرانشهر برده بود. خانواده همچنین گفته است که نیلوفر بعدتر قصد بازگشت داشت، اما امکان آن برایش فراهم نشد. رکنا تصریح کرده است که این روایت هنوز در حد ادعای خانواده است.
انتقال به درمانگاه با ادعای «تصادف»
کردپا نوشته است که نیلوفر روز سهشنبه ۱۰ شهریور با جراحات شدید به مرکز درمانی روستای اندیزه منتقل شد. براساس اطلاعات این منبع، مرد همراه او خود را همسر نیلوفر معرفی کرد و گفت جراحاتش در یک سانحه رانندگی ایجاد شده است.
به گزارش کردپا، کادر درمان به دلیل وخامت وضعیت نیلوفر خواستار انتقال فوری او به بیمارستان پیرانشهر شد. مرد همراه ابتدا از رفتن با آمبولانس خودداری کرد، اما در نهایت تا فلکه قرآن همراه آن رفت و سپس به بهانه آوردن مدارک از آمبولانس پیاده شد و بازنگشت.
این سازمان حقوق بشری به نقل از خاله نیلوفر نوشته است که همان مرد حدود ساعت ۱۱:۳۰ شب با مادر نیلوفر تماس گرفت و گفت او و نیلوفر تصادف کردهاند و مادر باید به بیمارستان «امام خمینی» پیرانشهر برود.
نیلوفر ابتدا به بیمارستان «امام خمینی» پیرانشهر، سپس به بیمارستان نقده و در نهایت به بیمارستان «امام خمینی» ارومیه منتقل شد. رکنا نیز انتقال او به بیمارستان در وضعیت وخیم و اعلام مرگ مغزی را تایید کرده، اما جزئیات مربوط به مسیر انتقال و ادعای تصادف را در گزارش خود نیاورده است.
خانواده از شکنجه و تعرض جنسی میگوید
کردپا به نقل از خاله نیلوفر و آنچه گفته شده نظر پزشکان بیمارستان بوده، تاکید کرده که نیلوفر طی ۱۰ روز با خشونت شدید جسمی و جنسی روبهرو شده و از آب و غذا محروم بوده است. براساس این روایت، سراسر بدن او آثار کبودی و ضربوجرح داشت، چانه و استخوانهای پهلویش شکسته و به پشت سرش نیز ضربه شدیدی وارد شده بود.
کردپا به نقل از خاله قربانی در تشریح «آثار شکنجه و تجاوز خشونتآمیز» نوشته «آسیب شدید به ناحیه واژن و مقعد او وارد شده و بدنش تمام دچار کبودی شده و انگار با یک چیز سنگین از روی تمام بدنش رد شده است. از سمت چانه و ناحیه استخوانهای پهلو شکستگی داشت و از پشت سر به او ضربه وارد شده بود.»
خاله نیلوفر با بیان این جزییات گفته که آثار تعرض جنسی و جراحات شدید در بدن او مشاهده شده است. کردپا این آسیبها را نتیجه شکنجه و تجاوز توصیف کرده است. با این حال، در گزارشهای منتشرشده به هیچ سند پزشکی یا اظهارنظر رسمی پزشکی قانونی اشاره نشده است.
رکنا نیز از ادعای خانواده درباره آزار و صدمات شدید جسمانی خبر داده، اما تاکید کرده است که علت دقیق جراحات، چگونگی ایجاد آنها و ادعاهای مربوط به آزار، تا زمان تکمیل تحقیقات پلیس، بررسی پزشکی قانونی و اعلام نظر دستگاه قضایی قطعی نیست.
دو کلیه نیلوفر اهدا شد
کردپا گزارش داده است که پزشکان پس از تشخیص مرگ مغزی، از خانواده خواستند اعضای سالم نیلوفر را اهدا کنند. خانواده روز جمعه ۱۳ شهریور با اهدای دو کلیه او موافقت کرد. به گفته خاله نیلوفر، کلیهها تنها اعضای قابل اهدا بودند و قلب او به دلیل ضعف شدید امکان اهدا نداشت.
رکنا نیز تصمیم خانواده برای اهدای اعضا را گزارش کرده و به نقل از مادر نیلوفر نوشته است: «اعضای بدن دخترم را اهدا میکنم تا دخترم نمیرد و روحش زنده بماند.» این خبرگزاری هنگام انتشار گزارش خود گفته بود انجام اهدا به تکمیل مراحل پزشکی و قانونی بستگی دارد؛ کردپا در گزارش همان روز، انجام اهدای دو کلیه را قطعی اعلام کرده است.
مظنون پرونده بازداشت نشده است
کردپا مردی ۴۱ ساله، اهل و ساکن پیرانشهر، را مظنون این پرونده معرفی کرده و نوشته است که خانواده پس از بستریشدن نیلوفر در پلیس آگاهی پیرانشهر از او شکایت کردهاند. براساس گزارش این رسانه حقوق بشری، این فرد تا زمان انتشار گزارش بازداشت نشده و متواری بوده است.
خاله نیلوفر همچنین به کردپا گفته است پس از رسانهایشدن پرونده، دو خانواده دیگر مدعی شدند دخترانشان نیز از سوی همین فرد هدف خشونت و تعرض قرار گرفتهاند، اما نخواستهاند نامشان منتشر شود. او از ادعاهایی درباره کشتهشدن سه زن دیگر نیز سخن گفته، ولی تاکید کرده است که شخصا نمیتواند آنها را تایید کند.
رکنا به نقل از دادستان اشنویه گزارش داده است که با هماهنگی دادستانی پیرانشهر، نیروهای پلیس آگاهی و انتظامی دو شهرستان عملیات شناسایی محل حضور و بازداشت فرد موردنظر را آغاز کردهاند. دادستان گفته است که پرونده با حساسیت در حال پیگیری است و پس از روشنشدن جزئیات و نقش احتمالی افراد مرتبط، اقدامات قانونی انجام خواهد شد.
یک متخصص قلب و عروق آمار بیماریهای قلبی در ایران را نگرانکننده خواند و هشدار داد سن سکته قلبی در کشور به ۳۰ تا ۴۰ سال کاهش یافته است.
محمدرضا افتخاری، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، جمعه ۱۳ شهریور در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا گفت سکته قلبی در افراد بالای ۳۰ سال، بهویژه مردان، مشاهده میشود.
او استرس، عوامل محیطی، سبک زندگی ناسالم و رژیم غذایی نامناسب را از عوامل موثر در کاهش سن سکته قلبی دانست.
افتخاری ادامه داد: «در کشور ما بهدلیل کاهش ارزش پول و افزایش فشارهای اقتصادی، بسیاری از افراد مجبورند ساعات بیشتری کار کنند و مانند گذشته فرصت بازگشت به منزل و صرف غذای مناسب را ندارند. در نتیجه، به غذاهای آماده و سریع روی میآورند.»
این پزشک افزود در گذشته، مصرف سبزیجات و غذاهای سالم جایگاه پررنگتری در فرهنگ غذایی ایرانیان داشت، اما اکنون گرایش به مواد غذایی فرآوریشده، بهویژه در میان جوانان، افزایش یافته است.
در ماههای اخیر، سفره مردم روزبهروز کوچکتر شده و فشارهای معیشتی امان شهروندان را بریده است.
همزمان، ادامه سیاستهای تنشآفرین جمهوری اسلامی در منطقه به تشدید تحریمها، سقوط ارزش پول ملی و افزایش بهای کالاهای اساسی انجامیده و قدرت خرید مردم را بیش از پیش کاهش داده است.
فشار اقتصادی، تغذیه ناسالم و کمتحرکی
عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در ادامه به نقش کمتحرکی در افزایش موارد سکته قلبی اشاره کرد و گفت مشغلههای کاری، استفاده گسترده از وسایل نقلیه و تغییر ماهیت مشاغل، بهویژه در شهرها، فعالیت بدنی را کاهش دادهاند.
افتخاری مصرف مواد غذایی سرشار از روغن، نمک و افزودنیها، از جمله سوسیس و کالباس، را از دیگر عوامل موثر دانست و تاکید کرد فشارهای اقتصادی و کاری فرصت تهیه و مصرف غذای سالم را از بسیاری از افراد گرفتهاند.
او افزود گرایش به فستفودها بهدلیل آمادهسازی سریع و سازگاری با برنامههای کاری فشرده، تنها به ایران محدود نیست و در کشورهای غربی نیز دیده میشود.
افتخاری کاهش سالانه سن ابتلا به سکته قلبی را «هشداری جدی» خواند و خواستار توجه بیشتر به پیامدهای سبک زندگی کمتحرک و تغذیه ناسالم شد.
بحران اقتصادی ناشی از ناکارآمدی جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، سلامت عمومی و نظام درمانی کشور را با تهدیدی جدی مواجه کرده است.
تداوم این وضعیت در کنار سرکوب خونین اعتراضات، امید به آینده را در میان شهروندان کمرنگ کرده و به گسترش ناامیدی و سرخوردگی، بهویژه در میان جوانان، دامن زده است.
بر اساس نتایج نظرسنجی آنلاین ایراناینترنشنال که دوم شهریور منتشر شد، ۹۰ درصد از شرکتکنندگان گفتند در وضعیت فعلی کشور، تمایلی به ازدواج یا فرزندآوری ندارند.
دو پسر جوان و شاید نوجوان در مترو ترانهای رپ میخوانند. صدایشان اعتراضی در فضای خفقان است: «ازم نخواه آروم بشم/ پر کابوس شب، چیزی نمونده تا نابود بشم. ... معترضم، اعتراض دارم/ میزنم حرف حقیقت و بهت نیاز دارم.»
چهرههایشان پیدا نیست. در ابتدای ویدیو فقط پای مسافران دیده میشود، ولی شلوار جینها و کفشها هم حرف میزنند. سخن از چهرههای حذف شده، صداهای سانسور شده است. خودسانسوری راوی تصاویری است که از در و دیوار خودش را به رخ میکشد. هرچند صدا مانده است، آن هم کوبنده، بیتعارف، راسخ و معترض.
پیشتر ترانههای خیابانی زیادی، مسیر خوانندگانشان را به دادگاههای سیاسی و احکام غیر انسانی زندان و شلاق ختم کردهاند؛ زارا اسماعیلی، پرستو احمدی، و بسیار کسان دیگر.
پس این نوجوانان رپر حق دارند که هم با صدایشان فضای عمومی مترو را از آن خود کنند و هم خیلی ساده امنیتشان را هم در نظر گیرند.
روایت این ترانه رپ، قصه زندگی روزمره مردم ایران است: « اصلا یه پله نیست/ چرا همه بد شدن؟/ ببندم دل به کی؟/ خدایا چقدر سخت شده اینجا زندگی؟ تو هم هر روز حالمونو بیا هی بگیر. ... پدره دو شیفت داره کار میکنه/ پس چی؟ / بازار فروش آدم خوبه، بریم وصل شیم؟»
بر صندلیهای مترو مردم کنار هم نشستهاند. کمی بیتفاوت، کمی کنجکاو. شاید نمیخواهند زندگیشان مثل فیلمی پیش رویشان بازخوانی شود.
شاید هم در ذهنشان خود را هدف انتقادهای تند این دو جوان رپر میبینند: «مردم چرا خودشونو گول میزنن؟ .../ می کنن زیر پاتو خالی تا که بری از دست./ ... همه میذارن سر هم کلاه/ همهش میره بالا قیمت دلار / زندگی تو دود و دم و جنایت و گناه / آدمام میکنن به هم خیانت، چرا؟»
اما حکایت اندوه نشسته بر برخی چهرهها بیشتر همدلی در یک فاجعه مشترک است. آنها بازیگران ناخواسته روایت تلخ جامعهای هستند که بیش از آنکه هدف این واژهها باشند، خود را شاید قربانی این واژهها میبینند.
اما تاثیرگذارترین چهره، از نیمههای ویدیو ظاهر میشود؛ کودکی که نگاهش به دو خواننده جوان روبهرو که تنشان با ترمزهای مترو تاب میخورد خیره و مبهوت است. حتی وقتی که اجرای رپ این دو نوجوان به اینجا میرسد که «تهش به آزادی میرسم/ ببین! یا اینکه تهش زندانم؟»
او از واژههای سرگردان در فضای مترو هنوز درک واضحی ندارد. ترانه تمام میشود. اما از اینجا به بعد قهرمان این قصه همین کودک است؛ تنها نقطه امید. امید پس از اعتراض.
نه واژههای این رپ و انتقادها و اعتراضهایش متوجه اوست، نه او هنوز بازیگر این واژههاست. کسی چه میداند؟ شاید سرنوشت این ترانه معترض، از همین نگاه اوست که آینده مسافران هممسیر را هدایت میکند؟ شاید او نسلی است که این روایت را جور دیگری تجربه و روایت خواهد کرد.