نیلوفر مجاور پس از ۱۰ روز ناپدید شدن با مرگ مغزی به بیمارستان رسید؛ مظنون متواری است
عکس منتشر شده از نیلوفر مجاور در رسانههای حقوق بشری
نیلوفر مجاور، زن جوانی از منطقه پیرانشهر و اشنویه، ۱۰ روز پس از خروج از خانه با جراحات شدید به یک مرکز درمانی منتقل شد و بر اثر مرگ مغزی جان باخت. خانواده او مردی ۴۱ ساله را مسئول این اتفاق میدانند؛ موضوعی که هنوز نتیجه تحقیقات رسمی آن را تایید نکرده است.
دو گزارش منتشرشده از سوی خبرگزاری حکومتی رکنا و سازمان حقوق بشری کردپا، روایتهایی با جزئیات متفاوت از چگونگی خروج نیلوفر مجاور از خانه، آسیبدیدن او و انتقالش به بیمارستان ارائه کردهاند. رکنا نوشته است که پلیس و دستگاه قضایی همچنان در حال بررسی علت جراحات و نقش افراد مرتبط با این پروندهاند.
در گزارشها حتی درباره سن و محل سکونت نیلوفر نیز اختلاف وجود دارد. رکنا او را دختری ۲۸ ساله و اهل اشنویه معرفی کرده، اما کردپا نوشته است که او ۲۷ سال داشت و اهل و ساکن پیرانشهر بود.
نیلوفر چگونه از خانه خارج شد؟ سهیلا مهدیزاده، خاله نیلوفر، در گفتوگو با کردپا گفته است که خواهرزادهاش شامگاه یکشنبه اول شهریور ۱۴۰۵ از خانه خارج شد. به گفته او، نیلوفر قرار بود صبح روز بعد همراه مادرش سر کار برود و شب هنگام مشغول آمادهکردن غذا بود؛ اما مادرش پس از بیدارشدن متوجه شد که قابلمه غذا روی اجاق و شعله گاز روشن مانده و نیلوفر در خانه نیست.
براساس روایت خاله نیلوفر، او هنگام خروج تنها تلفن همراه و کارت ملی خود را برده بود و لباس یا وسایل شخصی دیگری همراه نداشت.
کردپا به نقل از خانواده گزارش داده است که مردی به نام «سید عزتالدین سیدطاهری» پس از خروج نیلوفر از خانه، با تلفن همراه او به مادرش زنگ زد و گفت که نیلوفر به میل خود همراه او رفته و آنها قصد ازدواج دارند. نیلوفر نیز در همان تماس کوتاه این موضوع را تایید کرد، اما پس از آن خانواده دیگر نتوانستند با او گفتوگو کنند.
خانواده گفتهاند این مرد در روزهای بعد با پدر و مادر نیلوفر تماس میگرفت و وعده میداد برای گفتوگو درباره ازدواج نزد آنها برود. خاله نیلوفر در عین حال تاکید کرده است که خانواده نمیداند نیلوفر دقیقا چگونه خانه را ترک کرده است. او احتمال داده که خواهرزادهاش فریب خورده یا ترسانده شده باشد، اما گفته است خانواده شاهد نحوه خروج او نبوده است.
رکنا نیز، بدون نامبردن از این مرد، گزارش داده است که نیلوفر پس از آشنایی با فردی، مدتی را در محلی در اطراف پیرانشهر گذراند. به نوشته این خبرگزاری، خانواده مدعی است آن فرد بدون خواستگاری رسمی و با وعدههایی اعتماد نیلوفر را جلب کرده و او را به خانهای در اطراف پیرانشهر برده بود. خانواده همچنین گفته است که نیلوفر بعدتر قصد بازگشت داشت، اما امکان آن برایش فراهم نشد. رکنا تصریح کرده است که این روایت هنوز در حد ادعای خانواده است.
انتقال به درمانگاه با ادعای «تصادف» کردپا نوشته است که نیلوفر روز سهشنبه ۱۰ شهریور با جراحات شدید به مرکز درمانی روستای اندیزه منتقل شد. براساس اطلاعات این منبع، مرد همراه او خود را همسر نیلوفر معرفی کرد و گفت جراحاتش در یک سانحه رانندگی ایجاد شده است.
به گزارش کردپا، کادر درمان به دلیل وخامت وضعیت نیلوفر خواستار انتقال فوری او به بیمارستان پیرانشهر شد. مرد همراه ابتدا از رفتن با آمبولانس خودداری کرد، اما در نهایت تا فلکه قرآن همراه آن رفت و سپس به بهانه آوردن مدارک از آمبولانس پیاده شد و بازنگشت.
این سازمان حقوق بشری به نقل از خاله نیلوفر نوشته است که همان مرد حدود ساعت ۱۱:۳۰ شب با مادر نیلوفر تماس گرفت و گفت او و نیلوفر تصادف کردهاند و مادر باید به بیمارستان «امام خمینی» پیرانشهر برود.
نیلوفر ابتدا به بیمارستان «امام خمینی» پیرانشهر، سپس به بیمارستان نقده و در نهایت به بیمارستان «امام خمینی» ارومیه منتقل شد. رکنا نیز انتقال او به بیمارستان در وضعیت وخیم و اعلام مرگ مغزی را تایید کرده، اما جزئیات مربوط به مسیر انتقال و ادعای تصادف را در گزارش خود نیاورده است.
خانواده از شکنجه و تعرض جنسی میگوید کردپا به نقل از خاله نیلوفر و آنچه گفته شده نظر پزشکان بیمارستان بوده، تاکید کرده که نیلوفر طی ۱۰ روز با خشونت شدید جسمی و جنسی روبهرو شده و از آب و غذا محروم بوده است. براساس این روایت، سراسر بدن او آثار کبودی و ضربوجرح داشت، چانه و استخوانهای پهلویش شکسته و به پشت سرش نیز ضربه شدیدی وارد شده بود.
کردپا به نقل از خاله قربانی در تشریح «آثار شکنجه و تجاوز خشونتآمیز» نوشته «آسیب شدید به ناحیه واژن و مقعد او وارد شده و بدنش تمام دچار کبودی شده و انگار با یک چیز سنگین از روی تمام بدنش رد شده است. از سمت چانه و ناحیه استخوانهای پهلو شکستگی داشت و از پشت سر به او ضربه وارد شده بود.»
خاله نیلوفر با بیان این جزییات گفته که آثار تعرض جنسی و جراحات شدید در بدن او مشاهده شده است. کردپا این آسیبها را نتیجه شکنجه و تجاوز توصیف کرده است. با این حال، در گزارشهای منتشرشده به هیچ سند پزشکی یا اظهارنظر رسمی پزشکی قانونی اشاره نشده است.
رکنا نیز از ادعای خانواده درباره آزار و صدمات شدید جسمانی خبر داده، اما تاکید کرده است که علت دقیق جراحات، چگونگی ایجاد آنها و ادعاهای مربوط به آزار، تا زمان تکمیل تحقیقات پلیس، بررسی پزشکی قانونی و اعلام نظر دستگاه قضایی قطعی نیست.
دو کلیه نیلوفر اهدا شد کردپا گزارش داده است که پزشکان پس از تشخیص مرگ مغزی، از خانواده خواستند اعضای سالم نیلوفر را اهدا کنند. خانواده روز جمعه ۱۳ شهریور با اهدای دو کلیه او موافقت کرد. به گفته خاله نیلوفر، کلیهها تنها اعضای قابل اهدا بودند و قلب او به دلیل ضعف شدید امکان اهدا نداشت.
رکنا نیز تصمیم خانواده برای اهدای اعضا را گزارش کرده و به نقل از مادر نیلوفر نوشته است: «اعضای بدن دخترم را اهدا میکنم تا دخترم نمیرد و روحش زنده بماند.» این خبرگزاری هنگام انتشار گزارش خود گفته بود انجام اهدا به تکمیل مراحل پزشکی و قانونی بستگی دارد؛ کردپا در گزارش همان روز، انجام اهدای دو کلیه را قطعی اعلام کرده است.
مظنون پرونده بازداشت نشده است کردپا مردی ۴۱ ساله، اهل و ساکن پیرانشهر، را مظنون این پرونده معرفی کرده و نوشته است که خانواده پس از بستریشدن نیلوفر در پلیس آگاهی پیرانشهر از او شکایت کردهاند. براساس گزارش این رسانه حقوق بشری، این فرد تا زمان انتشار گزارش بازداشت نشده و متواری بوده است.
خاله نیلوفر همچنین به کردپا گفته است پس از رسانهایشدن پرونده، دو خانواده دیگر مدعی شدند دخترانشان نیز از سوی همین فرد هدف خشونت و تعرض قرار گرفتهاند، اما نخواستهاند نامشان منتشر شود. او از ادعاهایی درباره کشتهشدن سه زن دیگر نیز سخن گفته، ولی تاکید کرده است که شخصا نمیتواند آنها را تایید کند.
رکنا به نقل از دادستان اشنویه گزارش داده است که با هماهنگی دادستانی پیرانشهر، نیروهای پلیس آگاهی و انتظامی دو شهرستان عملیات شناسایی محل حضور و بازداشت فرد موردنظر را آغاز کردهاند. دادستان گفته است که پرونده با حساسیت در حال پیگیری است و پس از روشنشدن جزئیات و نقش احتمالی افراد مرتبط، اقدامات قانونی انجام خواهد شد.
یک متخصص قلب و عروق آمار بیماریهای قلبی در ایران را نگرانکننده خواند و هشدار داد سن سکته قلبی در کشور به ۳۰ تا ۴۰ سال کاهش یافته است.
محمدرضا افتخاری، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، جمعه ۱۳ شهریور در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا گفت سکته قلبی در افراد بالای ۳۰ سال، بهویژه مردان، مشاهده میشود.
او استرس، عوامل محیطی، سبک زندگی ناسالم و رژیم غذایی نامناسب را از عوامل موثر در کاهش سن سکته قلبی دانست.
افتخاری ادامه داد: «در کشور ما بهدلیل کاهش ارزش پول و افزایش فشارهای اقتصادی، بسیاری از افراد مجبورند ساعات بیشتری کار کنند و مانند گذشته فرصت بازگشت به منزل و صرف غذای مناسب را ندارند. در نتیجه، به غذاهای آماده و سریع روی میآورند.»
این پزشک افزود در گذشته، مصرف سبزیجات و غذاهای سالم جایگاه پررنگتری در فرهنگ غذایی ایرانیان داشت، اما اکنون گرایش به مواد غذایی فرآوریشده، بهویژه در میان جوانان، افزایش یافته است.
در ماههای اخیر، سفره مردم روزبهروز کوچکتر شده و فشارهای معیشتی امان شهروندان را بریده است.
عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در ادامه به نقش کمتحرکی در افزایش موارد سکته قلبی اشاره کرد و گفت مشغلههای کاری، استفاده گسترده از وسایل نقلیه و تغییر ماهیت مشاغل، بهویژه در شهرها، فعالیت بدنی را کاهش دادهاند.
افتخاری مصرف مواد غذایی سرشار از روغن، نمک و افزودنیها، از جمله سوسیس و کالباس، را از دیگر عوامل موثر دانست و تاکید کرد فشارهای اقتصادی و کاری فرصت تهیه و مصرف غذای سالم را از بسیاری از افراد گرفتهاند.
او افزود گرایش به فستفودها بهدلیل آمادهسازی سریع و سازگاری با برنامههای کاری فشرده، تنها به ایران محدود نیست و در کشورهای غربی نیز دیده میشود.
افتخاری کاهش سالانه سن ابتلا به سکته قلبی را «هشداری جدی» خواند و خواستار توجه بیشتر به پیامدهای سبک زندگی کمتحرک و تغذیه ناسالم شد.
بحران اقتصادی ناشی از ناکارآمدی جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، سلامت عمومی و نظام درمانی کشور را با تهدیدی جدی مواجه کرده است.
تداوم این وضعیت در کنار سرکوب خونین اعتراضات، امید به آینده را در میان شهروندان کمرنگ کرده و به گسترش ناامیدی و سرخوردگی، بهویژه در میان جوانان، دامن زده است.
بر اساس نتایج نظرسنجی آنلاین ایراناینترنشنال که دوم شهریور منتشر شد، ۹۰ درصد از شرکتکنندگان گفتند در وضعیت فعلی کشور، تمایلی به ازدواج یا فرزندآوری ندارند.
دو پسر جوان و شاید نوجوان در مترو ترانهای رپ میخوانند. صدایشان اعتراضی در فضای خفقان است: «ازم نخواه آروم بشم/ پر کابوس شب، چیزی نمونده تا نابود بشم. ... معترضم، اعتراض دارم/ میزنم حرف حقیقت و بهت نیاز دارم.»
چهرههایشان پیدا نیست. در ابتدای ویدیو فقط پای مسافران دیده میشود، ولی شلوار جینها و کفشها هم حرف میزنند. سخن از چهرههای حذف شده، صداهای سانسور شده است. خودسانسوری راوی تصاویری است که از در و دیوار خودش را به رخ میکشد. هرچند صدا مانده است، آن هم کوبنده، بیتعارف، راسخ و معترض.
پیشتر ترانههای خیابانی زیادی، مسیر خوانندگانشان را به دادگاههای سیاسی و احکام غیر انسانی زندان و شلاق ختم کردهاند؛ زارا اسماعیلی، پرستو احمدی، و بسیار کسان دیگر.
پس این نوجوانان رپر حق دارند که هم با صدایشان فضای عمومی مترو را از آن خود کنند و هم خیلی ساده امنیتشان را هم در نظر گیرند.
روایت این ترانه رپ، قصه زندگی روزمره مردم ایران است: « اصلا یه پله نیست/ چرا همه بد شدن؟/ ببندم دل به کی؟/ خدایا چقدر سخت شده اینجا زندگی؟ تو هم هر روز حالمونو بیا هی بگیر. ... پدره دو شیفت داره کار میکنه/ پس چی؟ / بازار فروش آدم خوبه، بریم وصل شیم؟»
بر صندلیهای مترو مردم کنار هم نشستهاند. کمی بیتفاوت، کمی کنجکاو. شاید نمیخواهند زندگیشان مثل فیلمی پیش رویشان بازخوانی شود.
شاید هم در ذهنشان خود را هدف انتقادهای تند این دو جوان رپر میبینند: «مردم چرا خودشونو گول میزنن؟ .../ می کنن زیر پاتو خالی تا که بری از دست./ ... همه میذارن سر هم کلاه/ همهش میره بالا قیمت دلار / زندگی تو دود و دم و جنایت و گناه / آدمام میکنن به هم خیانت، چرا؟»
اما حکایت اندوه نشسته بر برخی چهرهها بیشتر همدلی در یک فاجعه مشترک است. آنها بازیگران ناخواسته روایت تلخ جامعهای هستند که بیش از آنکه هدف این واژهها باشند، خود را شاید قربانی این واژهها میبینند.
اما تاثیرگذارترین چهره، از نیمههای ویدیو ظاهر میشود؛ کودکی که نگاهش به دو خواننده جوان روبهرو که تنشان با ترمزهای مترو تاب میخورد خیره و مبهوت است. حتی وقتی که اجرای رپ این دو نوجوان به اینجا میرسد که «تهش به آزادی میرسم/ ببین! یا اینکه تهش زندانم؟»
او از واژههای سرگردان در فضای مترو هنوز درک واضحی ندارد. ترانه تمام میشود. اما از اینجا به بعد قهرمان این قصه همین کودک است؛ تنها نقطه امید. امید پس از اعتراض.
نه واژههای این رپ و انتقادها و اعتراضهایش متوجه اوست، نه او هنوز بازیگر این واژههاست. کسی چه میداند؟ شاید سرنوشت این ترانه معترض، از همین نگاه اوست که آینده مسافران هممسیر را هدایت میکند؟ شاید او نسلی است که این روایت را جور دیگری تجربه و روایت خواهد کرد.
وزارت امور خارجه کانادا در پاسخی اختصاصی به ایراناینترنشنال، تهدیدهای اخیر ابوالفضل شکارچی، سخنگوی ارشد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، مبنی بر قرار دادن روزنامهنگاران رسانههای فارسیزبان خارج از کشور در «بانک اهداف نظامی» را بهشدت محکوم کرد.
وزارت امور خارجه کانادا همچنین بر تعهد تزلزلناپذیر خود در حمایت از آزادی بیان و مقابله با سرکوب فراملی تهران تاکید کرد.
وزارت امور خارجه کانادا در این موضعگیری رسمی اعلام کرد: «کانادا به عنوان یکی از اعضای بنیانگذار "ائتلاف آزادی رسانهها" (Media Freedom Coalition)، تهدیدهای حکومت ایران علیه روزنامهنگاران، چه در داخل و چه در خارج از کشور را به شدت محکوم میکند. روزنامهنگاران، فعالان و اهالی رسانه ستون اصلی جوامع عادل، مقتدر و پویا هستند و باید آزاد باشند تا بدون ترس از اقدامات تلافیجویانه، مداخلات سیاسی یا تهدید و ارعاب، وظایف حرفهای خود را انجام دهند.»
در پاسخ وزارت امور خارجه کانادا به ایراناینترنشنال همچنین تاکید شده است: «کانادا عمیقا بر این باور است که آزادی رسانهها بخش مهمی از جوامع دموکراتیک و لازمه حفاظت از حقوق بشر و آزادیهای بنیادین است. شهروندان به رسانههای آزاد نیاز دارند تا با دستیابی به اطلاعات دقیق و تحلیلهای آگاهانه، بتوانند حکومتها را پاسخگو نگه دارند. کانادا قاطعانه از حقوق روزنامهنگاران و رسانهها در سراسر جهان برای فعالیت در محیطی عاری از ارعاب و اذیت و آزار نهادهای حکومتی حمایت میکند.»
از شلیک به هواپیمای مسافربری تا اعلام جنگ علیه رسانهها
ابوالفضل شکارچی، چهارشنبه چهارم شهریور رسانههای فارسیزبان خارج از کشور از جمله ایراناینترنشنال، بیبیسی فارسی و رادیو فردا را به ارتباط مستقیم با سرویسهای اطلاعاتی متهم کرد و بدون ارائه هیچگونه سندی مدعی شد این مجموعهها «رسانه نیستند» و خبرنگاران آنها «میتوانند در بانک اهداف نظامی قرار بگیرند».
شکارچی پیش از این نیز نقشی پررنگ در پروندههای کلیدی امنیتی جمهوری اسلامی داشته است.
او از چهرههای اصلی بود که پس از سرنگونی پرواز پیاس۷۵۲ با موشکهای پدافند هوایی سپاه پاسداران در دی ۱۳۹۸، حقیقت ماجرا را «دروغ محض» و «مضحک» خواند. شکارچی علاوه بر این، در سرکوب اعتراضات سراسری و ارعاب زنان مخالف حجاب اجباری، پیوسته از ادبیات تند نظامی علیه منتقدان استفاده کرده است.
اکنون گسترش این تهدیدها به سطح «اهداف نظامی»، کارزار بینالمللی ارعاب و تلاش حکومت برای بستن مسیر گردش آزاد اطلاعات را آشکارتر کرده است.
وزارت امور خارجه کانادا در پاسخ خود به ایراناینترنشنال با تاکید بر اینکه کارزار سرکوب حکومت ایران تنها به داخل مرزها ختم نمیشود، یادآور شد: «کانادا نقض گسترده و مداوم حقوق بشر از سوی رژیم ایران، ارعاب مردم این کشور و کارزار سرکوب فراملی آن را محکوم مینماید. ما در کنار مردم ایران که خواهان احترام به حقوق بنیادین خود هستند و صدایشان باید شنیده شود، میایستیم و با آنان اعلام همبستگی میکنیم.»
کانادا در همین چارچوب اعلام کرد که کمتر از سه هفته دیگر در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل، کانادا برای بیست و چهارمین سال پیاپی رهبری قطعنامه وضعیت حقوق بشر در ایران را بر عهده خواهد داشت تا فشارهای بینالمللی بر تهران، بهویژه در زمینه محکومیت سرکوب مدافعان حقوق بشر و روزنامهنگاران، بدون وقفه حفظ شود.
وزارت امور خارجه کانادا همچنین تاکید کرد که این کشور طی ماههای گذشته تحریمهای گستردهای را علیه مقامها و شبکههای مرتبط با اقدامات نظامی، تسلیحاتی و همچنین عاملان سرکوب فراملی جمهوری اسلامی اعمال کرده است و پس از قرار دادن رسمی سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی ذیل قانون کیفری کانادا در ژوئن ۲۰۲۴، اتاوا موضع خود مبنی بر شناختن جمهوری اسلامی به عنوان «دولت حامی تروریسم» را تثبیت کرده است.
موضع قاطع وزارت امور خارجه کانادا در قبال تهدیدهای فرامرزی جمهوری اسلامی بازتابدهنده بحرانی است که اکنون به یکی از دغدغههای امنیتی محوری در سیاست داخلی و خارجی این کشور بدل شده است.
در سالهای اخیر، «سرکوب فراملی» (Transnational Repression) از چارچوب یک نگرانی حقوق بشری فراتر رفته و بهعنوان تهدیدی مستقیم برای حاکمیت ملی کانادا شناسایی شده است.
جامعه بزرگ ایرانیان مقیم کانادا سالهاست که با ارسال پیامهای تهدیدآمیز، ارعاب اعضای خانواده در ایران و تلاش عوامل نفوذی برای رصد و پروندهسازی مواجه بودهاند. با این حال، گزارشهای مکرر نهادهای اطلاعاتی از جمله سازمان اطلاعات و امنیت کانادا (CSIS) و پلیس سوارهنظام سلطنتی (RCMP) نشان میدهد که نفوذ عناصر وابسته به جمهوری اسلامی و بهرهگیری آنها از ابزارهای بزهکاری فرامرزی، امروز به نگرانی مشترک تمام احزاب و شهروندان کانادایی تبدیل شده و ضرورت اقدامات بازدارنده ملموس در برابر تروریسم دولتی تهران را دوچندان کرده است.
خبرگزاری رویترز به نقل از منابع دیپلماتیک گزارش داد ایالات متحده و سه کشور اروپایی در پی آن هستند که زمینه را برای ارجاع دوباره پرونده هستهای جمهوری اسلامی به شورای امنیت سازمان ملل متحد بهدلیل نقض تعهدات منع اشاعه فراهم کنند.
بر اساس این گزارش که جمعه ۱۳ شهریور منتشر شد، آمریکا به همراه فرانسه، بریتانیا و آلمان، موسوم به تروئیکای اروپایی، میکوشند اعضای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی را برای تصویب قطعنامهای در نشست هفته آینده متقاعد کنند.
دیپلماتها گفتند پیشنویس این قطعنامه هنوز بهطور رسمی در اختیار شورای حکام قرار نگرفته و رایزنیها درباره متن دقیق آن ادامه دارد.
نشست دورهای شورای حکام قرار است از ۱۶ تا ۲۰ شهریور در وین، پایتخت اتریش، برگزار شود.
احتمال ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت پس از ۲۰ سال
قطعنامه مورد نظر آمریکا و تروئیکای اروپایی در ادامه مصوبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۴ شورای حکام خواهد بود؛ قطعنامهای که یک روز پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه تصویب شد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، سه سایت هستهای نطنز، فردو و اصفهان هدف حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفتند.
در قطعنامه پیشین، حکومت ایران بهدلیل عدم همکاری کامل با تحقیقات آژانس درباره کشف آثار اورانیوم در مکانهای اعلامنشده، ناقض تعهدات خود شناخته شده بود.
تصویب قطعنامه جدید میتواند به ارجاع دوباره پرونده هستهای جمهوری اسلامی به شورای امنیت پس از ۲۰ سال بینجامد.
پیشتر در بهمن ۱۳۸۴، شورای حکام پرونده هستهای حکومت ایران را به شورای امنیت ارجاع داده بود.
شورای امنیت در ماههای بعد با تصویب قطعنامه ۱۶۹۶، توقف غنیسازی اورانیوم را الزامی کرد و سپس در قطعنامه ۱۷۳۷ و چند قطعنامه دیگر، تحریمهایی علیه تهران اعمال کرد.
این تحریمها در روز اجرای توافق برجام، ۲۶ دی ۱۳۹۴، لغو شدند.
بنبست در پرونده هستهای تهران
ارجاع احتمالی پرونده جمهوری اسلامی به شورای امنیت با رای شورای حکام ۳۵ عضوی آژانس، نقطه اوج بنبستی خواهد بود که بر سر دسترسی بازرسان به تاسیسات اتمی بمبارانشده ایران شکل گرفته است.
تهران طی ماههای گذشته اجازه نداده است بازرسان آژانس به این تاسیسات بازگردند یا میزان باقیمانده ذخایر اورانیوم غنیشده را راستیآزمایی کنند.
شورای حکام طی یک سال گذشته دو قطعنامه تصویب کرده و در آنها از حکومت ایران خواسته است موجودی اورانیوم غنیشده خود را اعلام کند و دسترسی کامل آژانس برای راستیآزمایی این ذخایر را فراهم آورد.
ایران تنها کشوری است که بدون برخورداری از سلاح هستهای، اورانیوم را تا سطح ۶۰ درصد غنی میکند. آژانس این میزان غنیسازی را «مایه نگرانی جدی» میداند.
رویترز ۱۰ شهریور با استناد به گزارشهای محرمانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی خبر داد در روابط تهران و این نهاد پیشرفتی حاصل نشده و بازرسان همچنان نتوانستهاند به سایتهای هستهای بمبارانشده در جنگ ۱۲ روزه بازگردند.
پیش از این حملات، آژانس برآورد کرده بود حکومت ایران حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد در اختیار دارد؛ سطحی که با غنای حدود ۹۰ درصدی مورد نیاز برای تولید اورانیوم با درجه تسلیحاتی فاصله چندانی ندارد.
بر اساس معیارهای آژانس، این میزان مواد در صورت غنیسازی بیشتر میتواند برای ساخت ۱۰ سلاح هستهای کافی باشد. جمهوری اسلامی همچنین مقادیر دیگری اورانیوم با غنای پایینتر در اختیار داشت.
آژانس برآورد میکند بیش از ۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا از بمبارانها در امان مانده و در تونلهای مجتمع هستهای اصفهان و تاسیسات نطنز نگهداری میشود.
مقامهای جمهوری اسلامی در ماههای گذشته از مذاکره درباره برنامه هستهای خودداری کرده و بر ادامه غنیسازی اورانیوم پافشاری کردهاند.
اقدام آمریکا و سه کشور اروپایی بخشی از تلاشها برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی با هدف بازگرداندن تهران به میز مذاکره و یافتن راهحلی برای مناقشه هستهای، بحران تنگه هرمز و تنشهای منطقهای است.
بحران اقتصادی در ایران را دیگر نمیتوان به از دست رفتن قدرت خرید تقلیل داد. آنچه امروز رخ میدهد، نمایش انسانزدایی و پایمال شدن کرامت شهروندانی است که برای بقا مبارزه میکنند. خرید پسماند ترهبار و «میوه لکی»، روایت این روزهای بازار و میوهفروشیها در ایران است.
عبور از خیابانها، بازارهای شهرهای بزرگ و کوچک، تماشای ویترینها و خریدهای روزمره، دیگر تصویر یک زندگی عادی را بازتاب نمیدهد. جامعه ایران در سالهای اخیر و در سایه سیاست «مقاومت اقتصادی» جمهوری اسلامی، نه برای ارتقای سطح زندگی، بلکه برای حفظ ابتداییترین نیازهای انسانی خود تلاش میکند؛ تلاشی نابرابر از رفتن و نرسیدن.
تغییر محسوس سبک زندگی افراد اکنون در زندگی جاری و عادی شهروندان کاملا قابل لمس است. هر روز گزینههای بیشتری از سبد مصرفی خانوارها - از نظر اندازه و میزان مصرف - کاهش پیدا میکنند یا برای همیشه حذف میشوند.
یک فروشنده میوه و ترهبار در غرب تهران، در گفتوگو با ایراناینترنشنال از افزایش تقاضای شهروندان برای «جمعآوری» پسماندهای پیاز، سیبزمینی، گوجه و خیار خبر داد.
به گفته این فروشنده، دیدن افرادی که از سبدهای زباله یا کارتنهای پسماند مغازهها مشغول جمعآوری سبزی و صیفیجات هستند، «دیگر باعث تعجب نیست».
او با اشاره به متنوع بودن طبقه اجتماعی شهروندانی که سبزیجات و صیفیجات لکهدار یا حتی «نیمهکپزده» تقاضا میکنند، گفت: «فاجعه درباره آنچه رخ داده است را از بین آمارها و تورم اعلامشده یا حتی صحبت کسانی که در رسانههای اجتماعی از گرانی، فقر و از دست رفتن قدرت خرید شهروندان میگویند نمیتوانید بفهمید. زمانی میتوانید به روشنی درباره معیشت صحبت کنید که یک کارمند بانک هم برای خرید سیبزمینی و پیاز، کیسه خریدش را مقابل صندوق سبک میکند.»
این فروشنده که بیش از ۱۵ سال است در غرب تهران مشغول به کار است، در ادامه گفت: «حتی مشتریهای قدیمی که صاحب خانه و حقوق ثابت هم هستند، گاهی به دنبال سبزی و میوه لکی یا نیمه کپکزده میآیند تا هزینه کمتری برای تهیه آن پرداخت کنند.»
مرکز آمار ایران در گزارشی اعلام کرد در تیر ۱۴۰۵ تورم نقطهبهنقطه خانوارهای کشور، ۸۷.۹ درصد بوده است؛ یعنی خانوارهای کشور به طور میانگین، ۸۷.۹ درصد بیشتر از تیر ۱۴۰۴ برای خرید یک «مجموعه کالاها و خدمات یکسان» هزینه کردهاند.
گزارشهای رسمی مرکز آمار ایران از تورم مرداد ۱۴۰۵ و مقایسه آن با دورههای گذشته، تصویری هولناک از این فروپاشی ارائه میدهد.
تورم نقطه به نقطه و افزایش سرسامآور قیمتها نسبت به مرداد سال گذشته، دیگر تنها یک عدد در نمودارهای اقتصادی برای تحلیگران نیست. این آمارها در بطن زندگی شهروندان، به معنای حذف گزینههای حیاتی است.
از بین رفتن عادت خرید در میان بخش بزرگی از جامعه، نشاندهنده گسستی وحشتناک است. موضوعی که واژه مدیریت هزینه و کارکرد آن را برای میلیونها ایرانی در طبقات مختلف اجتماعی در سراسر ایران، از معنا تهی کرده است.
وقتی تورم ماهانه و نقطهبهنقطه هر بار رکورد تازهای ثبت میکند، در خیابانها و خانهها این اعداد به شکل کوچکتر شدن سفرهها با حذف انواع پروتئين، لبنیات و حالا حتی سادهترین صیفیجات ترجمه میشوند.
شهروندان با درآمدی که ارزش آن هر صبح کمتر از روز قبل میشود و با تعدیل نیروها و از بین رفتن کسبوکارهای کوچک به صفر میسد، در یک چرخه فرسایشی، تنها تلاش میکنند تا زنده بمانند.
شرمساری پشت پیشخوان؛ رواج حسابهای دفتری و خرید اقساطی پیاز
در پس این آمارها، گرانی ارز و موجهای پیاپی تعدیل نیرو که هزینههای زندگی را غیرقابل تحمل کرده، لایه عریانی از رنج وجود دارد: رواج پیدا کردن دوباره حسابهای دفتری، خرید اقساطی سیبزمینی و پیاز در کلانشهرها و درخواست از شهروندانی که توانایی بیشتری برای خرید میوه و ترهبار دارند.
فروشنده یک غرفه ترهبار محلی در شرق تهران، به تغییر محسوس سبد خرید شهروندان و حذف شدن تنوع آن اشاره کرد؛ در تابستانی که میوههای آن به ندرت فروش میرود و شهروندانی که برای تهیه مایحتاج زندگی، چشم به دست و کیسههای خرید دیگران دارند.
این فروشنده جوان گفت: «یک تصویر عجیب و دردناک، شهروندان سرگردانی است که گاهی تا دو ساعت در این سولهها میچرخند، دیگران و کیسههای خریدشان را نگاه میکنند تا شاید بتوانند با شرمساری از فردی که برای مثال در کیسه خریدش چند نوع میوه دارد، درخواست کنند تا یک کیلو پیاز یا سیبزمینی برای آنها بخرد.»
روایتی روزانه از سیاست جمهوری اسلامی که جایگاه یک شهروند صاحب حق را به پایینترین سطح از نیازهای بقا تنزل داده است.
جمهوری اسلامی با سیاستهای ویرانگر خود، طبقه متوسط را به معنای واقعی کلمه محو کرده است. طبقهای که روزگاری میتوانست دستکم نیازهای ابتدایی یک زندگی را تامین کند، امروز به ناچار نه پلهپله، بلکه شبیه به یک سقوط آزاد وحشتناک در حال از دست دادن همهچیز خود است.
یک غرفهدار در بازار مرکزی میوه و ترهبار تهران، از گستره دامنه این بحران میگوید؛ بحرانی که نهتنها مصرفکنندگان را، بلکه فروشندهها و مغازهدارهای بزرگ میوه و ترهبار را نیز تحتتاثیر قرار داده است. زمانی که خریداران عمده میوه، سبزیجات و صیفیجات قدرت خریدشان به یک دهم کاهش پیدا میکند، آیینهای تمامنما از بحران در زندگی شهروندی است.
این غرفهدار میگوید: «زمانی که یک فروشنده با مغازهای بسیار بزرگ که فاکتور خرید آن ۲ تن بود، توانایی خریدش به ۲۰۰ کیلو کاهش پیدا میکند، یعنی نه تقاضایی برای خرید در محلات وجود دارد و نه مسیر گردش پول در بازار راه خودش را میرود.»
این غرفهدار گفت بهدنبال رکود بازار، حجرهدارها شبیه نوجوانانی هستند که تنها سرگرمی آنها وقت گذراندن در تلفن همراه است.
او کاهش چشمگیر خریدهای عمده و حتی تولید کشاورزان را ناشی از افزایش هزینههای بستهبندی و ارسال دانست که در نهایت در قیمت تمامشده میوه و ترهبار تا رسیدن به دست مشتریان تاثیر میگذارد.
زمانی که ابتداییترین نیازهای زنده ماندن با شرمساری، التماس پنهان و از دست دادن کرامت انسانی گره میخورد، آنچه ویران میشود تنها اقتصاد یک خانوار نیست؛ بلکه بنیانهای روانی و هویتی یک ملت است.
اقتصاد ایران در چنبره سیاستهای جمهوری اسلامی، به ماشینی بیتوقف برای تولید فقر و تحقیر تبدیل شده است.
در زیر پوست شهرها، میلیونها انسان در حال تجربهای ویرانگر از زندگی هستند و سیستمی بر حکمرانی پای میفشارد که تمام این سالها نه تنها سفرههای مردم، که شرافت و کرامت انسانی آنها را گروگان گرفته است.
در این تاریکی ممتد، شهروندان هر روز با این واقعیت گزنده روبهرو میشوند که در این ساختار، نه راهی برای یک زندگی محترمانه باقی مانده است و نه پناهگاهی برای حفظ حداقل کرامت. مرثیهای برای انسانهایی که در تقلای بقا، منزلتشان در گوشه و کنار خیابانها لگدمال میشود.