محرومیت یکماهه نیک کیریوس به دلیل مثبت شدن تست کوکایین

نیک کیریوس، تنیسباز ۳۱ ساله استرالیایی، به علت مثبت شدن تست کوکایین، یک ماه از حضور در رقابتهای ورزشی محروم شد.

نیک کیریوس، تنیسباز ۳۱ ساله استرالیایی، به علت مثبت شدن تست کوکایین، یک ماه از حضور در رقابتهای ورزشی محروم شد.
این محرومیت که از ۴ آگوست آغاز شده و هماکنون به پایان رسیده است، میتوانست تا سه ماه باشد، اما ورود این تنیسباز به یک دوره درمان اعتیاد باعث کاهش این جریمه شد.
نمونه اخذشده از فینالیست سابق ویمبلدون در تورنمنت مایورکا، حاوی متابولیت کوکایین بود.
آژانس بینالمللی سلامت تنیس (ITIA) پس از بررسیها اعلام کرد که کیریوس دو روز پیش از مسابقه خود در یک کلوپ شبانه کوکایین مصرف کرده است.
علاوه بر این محرومیت، کیریوس جایزه ۶۵۷۰ یورویی خود در تورنمنت مایورکا را نیز از دست داد. نفر شماره ۹۱۸ فعلی جهان که در سالهای اخیر با آسیبدیدگیهای زانو و مچ دست دستوپنجه نرم کرده، اعلام کرد برای بهبود وضعیت خود مدتی از فضای مجازی فاصله میگیرد. او همچنین تاکید کرد که مشکلات جسمی و روانی سالهای اخیر عذر موجهی برای رفتار اخیرش محسوب نمیشود.






پویا ایدنی، استادبزرگ ۳۰ ساله شطرنج ایران، رسما فدراسیون خود را به فرانسه تغییر داده است. ایدنی گفت وعدههای عملینشده و پاداشهای پرداختنشده فدراسیون شطرنج ایران در این تصمیم نقش داشت: «در نهایت احساس کردم مجبور به این کار شدم.»
فیده هفته گذشته تغییر فدراسیون ایدنی را تایید کرد و این استادبزرگ با ریتینگ ۲۶۱۵، بر اساس فهرست سپتامبر فیده، اکنون پس از علیرضا فیروزجا، ماکسیم وشیه-لاگراو و اتین باکرو، نفر چهارم فرانسه است.
پویا ایدنی، که تا پیش از این سومین شطرنجباز برتر ایران از نظر ریتینگ بود، سه سال پس از مهاجرت همراه همسرش به برست، رسما فدراسیون خود را به فرانسه تغییر داده است.
این شطرنجباز ۳۰ ساله به جمع چهرههای مطرح ایرانیتبار از جمله علیرضا فیروزجا و میترا حجازیپور پیوسته است که برای فرانسه رقابت میکنند.
امین طباطبایی و پرهام مقصودلو، دو شطرنجباز برتر ایران، نیز مدتی است در فرانسه اقامت دارند، اما همچنان نماینده ایران هستند.
پویا ایدنی در سال ۱۴۰۱ در مسابقات جهانی شطرنج سریع و برق آسای جهانی پس از خودداری از رقابت با گلفاند بوریس، شطرنجباز اسراییلی، از دور مسابقات حذف شد.
ایدنی: احساس کردم مجبور به این کار شدم
ایدنی به وبسایت تخصصی شطرنج (Chess.com)دگفت که تصمیمش بازتاب زندگیای است که در فرانسه ساخته، اما وعدههای عملینشده و پاداشهای پرداختنشده از سوی فدراسیون شطرنج ایران نیز در این تصمیم نقش داشتهاند.
پویا ایدنی گفت: «فکر نمیکنم کسی از ابتدا بخواهد فدراسیونش را تغییر دهد. با این حال، در چند سال گذشته اتفاقات زیادی افتاد. فدراسیون وعدههایی داد که عملی نشد و پاداشهایی بود که پرداخت نشد و موارد دیگر. در نهایت احساس کردم مجبور به این کار شدم.»
او در بالاترین مقطع دوران حرفهای خود به ریتینگ ۲۶۴۷ رسید و در یک دهه گذشته یکی از سه شطرنجباز دارای بالاترین ریتینگ ایران بوده است. او در سال ۲۰۱۳ قهرمان مسابقات زیر ۱۸ سال جهان شد و سال بعد عنوان استادبزرگی را به دست آورد.
ایدنی در کنار امین طباطبایی، پرهام مقصودلو، بردیا دانشور، استادبزرگ ۲۰ ساله، و امیررضا پورآقابالا، استاد بینالمللی، عضو تیم ایران بود که در بازیهای آسیایی ۲۰۲۳ قهرمان شد.
مهاجرت او به فرانسه تا حدی ناشی از تمایلش برای ساختن آیندهای بهتر برای خود و خانوادهاش بود. ایدنی در آوریل ۲۰۲۳ همراه همسرش به برست رفت و دخترشان مدت کوتاهی بعد به دنیا آمد.
ایدنی گفت: «همسرم برای دانشگاه درخواست داد و در برست پذیرفته شد. همچنین احساس کردم حضور در اروپا برای دوران حرفهای من بهتر است. دریافت دعوتنامه برای لیگهای مختلف و شرکت در مسابقات آزاد آسانتر است.»
او در حال حاضر اجازه اقامت فرانسه دارد و قصد دارد پس از رسیدن به شرایط لازم، برای دریافت تابعیت این کشور درخواست دهد.
ایدنی گفت: «قصد دارم در فرانسه بمانم و خوشحالم نماینده کشوری باشم که قرار است در آن زندگی کنم. اگر به هر شکلی به کمک من نیاز داشته باشند، تمام تلاشم را خواهم کرد.»
«امیدوارم شرایط بهتر شود، اما مطمئن نیستم»
ایدنی درباره وضعیت شطرنج ایران گفت: «ما یکی از کشورهای بسیار قدرتمند و آیندهدار جهان هستیم، یا بهتر است بگویم بودیم. حتی توانستیم در بازیهای آسیایی بالاتر از ازبکستان و هند قهرمان شویم. امیدوارم شرایط از همه نظر بهتر شود، اما واقعا در این مورد مطمئن نیستم.»
ایدنی در سالهای اخیر کمتر در مسابقات شرکت کرده است، اما تاکید دارد که همچنان خودش را بیش از هر چیز یک بازیکن میداند.
او گفت: «اوج ریتینگ من در سال ۲۰۲۲ و حدود ۲۶۵۰ بود. اکنون نسبت به آن زمان فعالیت کمتری دارم. بیشتر مربیگری میکنم و برای دورههای آموزشی شطرنج با وبسایتهای مختلف نیز همکاری دارم.»
ایدنی امیدوار است انتقال به فرانسه به دوران حرفهای او جان تازهای بدهد: «هنوز جاهطلبی زیادی دارم و خودم را بیشتر بازیکن میدانم تا مربی. اگر شرایط بهتر شود، فکر میکنم میتوانم دوباره به اوج برسم و حتی از آن عبور کنم.»
ایدنی قصد دارد در پاییز در چند مسابقه آزاد شرکت کند، اما گرند سوییس، مسابقات قهرمانی شطرنج سریع و برقآسای جهان و نخستین حضورش در مسابقات قهرمانی انفرادی اروپا با پرچم فرانسه را اهداف اصلی خود عنوان کرد.
او گفت: «فکر میکنم زندگی در اروپا مسایلی مانند انتخاب مسابقات و سفر را آسانتر خواهد کرد. امکانات و فرصتهای اینجا نیز در مقایسه با ایران بهتر است.»
ایدنی افزود: «برای بازی در مسابقات قهرمانی اروپا خیلی هیجانزدهام، چون احساس میکنم برای کسی که اصالتا اهل آسیاست، حضور در این رقابتها فرصت نادری است. ببینیم چه میشود!»
بیبیسی اسپرت گزارش داد که فیفا با ارایه اسناد حقوقی به دادگاهی در آمریکا، خواستار رد درخواست یوفا برای دسترسی به مدارک مربوط به طرح لغوشده فروش ۲۰ درصد از یک شرکت تجاری جدید فیفا به سرمایهگذاران خصوصی شد و یوفا را به راهاندازی «کارزار تخریبی» علیه جانی اینفانتینو متهم کرد.
هفته گذشته، یوفا اسناد حقوقی را در آمریکا ثبت و درخواست کرد شواهد و مدارک فیفا در اختیارش قرار گیرد تا از آنها در چارچوب شکایتهای کیفری احتمالی در سوییس استفاده کند.
در تشدید چشمگیر این مناقشه، یوفا جانی اینفانتینو را در ارتباط با طرح کنار گذاشتهشده فیفا فوروارد اینترپرایز یا FFE به «سو مدیریت مجرمانه» و «تعیین متقلبانه قیمتی خارج از عرف بازار از سوی او برای منفعت شخصی خودش» متهم کرد.
با این حال، فیفا اکنون با ثبت درخواستی حقوقی در آمریکا پاسخ داده و از دادگاه خواسته است تا پایان ماه با درخواست یوفا «مخالفت» کند.
فیفا اعلام کرد که پیشتر روشن کرده بود ایجاد FFE «صرفا یک پیشنهاد» بوده است و این طرح تنها در صورتی میتوانست پیش برود که اکثریت فدراسیونهای عضو از آن حمایت میکردند و «تاییدهای لازم شورای فیفا» نیز دریافت میشد.
فیفا در اسناد ارایهشده به دادگاه نوشت: «یوفا به جای مشارکت در این فرایند دموکراتیک، بیانیهای مطبوعاتی منتشر کرد که آغاز کارزار تخریبی چند هفتهای علیه فیفا و مدیران آن بود.»
فیفا همچنین مدعی شد «انگیزه اقتصادی» یوفا جلوگیری از دستیابی کشورهای کوچکتر به «توان مالی برای رقابت با نخبگان فوتبال اروپا» است.
فیفا اعلام کرد: «اگر فوتبال در کشورهای در حال توسعه تقویت شود، رقابت جهانی افزایش پیدا میکند و این در نهایت قدرت یوفا در بازار را کاهش میدهد و رقابت بیشتری برای مهمترین مسابقات آن ایجاد میکند.»
فیفا افزود: «FFE با جذب منابع مالی برای کمک به برخی فدراسیونهای کوچکتر عضو فیفا به منظور توسعه بهتر فوتبال، باعث میشد بازیکنان بیشتری از این کشورها به جای بازی در خارج، کشور مبدا خود را برای بازی ملی انتخاب کنند و در لیگهای داخلی خود به میدان بروند.»
از یوفا برای اظهارنظر درخواست شده است. یوفا رهبری مخالفتها با رییس فیفا را بر عهده دارد؛ اینفانتینو اکنون با درخواست سه کنفدراسیون برای کنارهگیری روبهرو است.
یوفا همچنین از دادگاهی در نیویورک خواسته است سندی حقوقی را تایید کند که بر اساس آن جاشوا کوشنر، سرمایهگذار خطرپذیر و برادر داماد دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ملزم به ارایه شهادت و مدارک شود. قرار بود کوشنر و شرکت او، ترایو اترنال، سرمایهگذاران اصلی FFE باشند.
ترایو اترنال با اینفانتینو درباره سرمایهگذاری ۴.۲ میلیارد دلاری، معادل ۳.۱ میلیارد پوند، در ازای ۲۰ درصد از سهام یک شرکت تجاری جدید فیفا مذاکره کرده بود. این طرح چند روز پس از افشای آن در ماه ژوییه و در پی واکنشهای شدید کنار گذاشته شد.
فیفا در آن زمان مدعی شد FFE میتوانست بودجه توزیعشده به هر فدراسیون ملی در دوره ۲۰۲۷ تا ۲۰۳۰ را از ۵.۹ میلیون پوند به ۱۴.۷ میلیون پوند افزایش دهد.
کوشنر روز یکشنبه با ابراز تاسف درباره FFE گفت: «با وجود اینکه همچنان از انگیزههای FFE حمایت میکنیم، نتوانستیم پویاییهای سیاسی فوتبال جهان و حد و مرزی را که برخی حاضرند تا آن پیش بروند، درک کنیم... اگر میدانستیم ماجرا به چنین وضعیتی منجر خواهد شد، وارد آن نمیشدیم.»
یوفا همچنین خواستار افشای اسناد مربوط به گرگ مافی، سرمایهگذار آمریکایی و یکی از مشاوران اصلی این معامله، شده است.
یوفا میگوید انتظار نمیرود کوشنر یا مافی در هیچ روند حقوقی احتمالی جزو متهمان باشند، اما مدعی است این دو نخستین بار در ژوییه ۲۰۲۵ درباره ایده FFE گفتوگو کردند و اینفانتینو «نزدیک به یک سال پیش از امضای نهایی برگه شرایط معامله، درباره ایده اصلی با کوشنر گفتوگو میکرده است.»
وکلای یوفا همچنین استدلال میکنند که ارزش جام جهانی عمدا حدود ۱۵ میلیارد پوند تعیین شده بود؛ رقمی که به گفته آنها «نه حاصل یک مزایده آزاد و رقابتی بود و نه هیچ ارزشگذار مستقلی آن را ارزیابی کرده بود». یوفا همچنین مدعی است اینفانتینو درباره این طرح با مدیران ارشد فیفا مشورت نکرده بود.
پنج ماه پس از مسابقات جام قهرمانی زنان آسیا در استرالیا، جمهوری اسلامی در پی ساخت مستندی نمایشی برای روایت ماجرای پناهندگی اعضای تیم ملی فوتبال زنان ایران است.
در روزهایی که دو بازیکن تیم ملی زنان ایران با گرفتن شهروندی استرالیا تلاش میکنند هزاران کیلومتر دورتر از خانه و عزیزانشان زندگی تازهای بسازند، فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی بار دیگر بازیکنان را به اردو فراخوانده تا اتفاقات استرالیا این بار با روایت حکومت مقابل دوربین ثبت شود.
فریده شجاعی، نایب رییس زنان فدراسیون فوتبال، تایید کرده که در این اردو مستندی درباره حضور ایران در جام قهرمانی آسیا ضبط میشود و هدف آن را تکمیل آرشیو مسابقات و ثبت بخشی از تاریخ فوتبال زنان ایران دانسته است.
فوتبال ۳۶۰ پیشتر گزارش داده بود این پروژه متعلق به نهادی غیرفوتبالی است و بیشتر بازیکنانی که از استرالیا بازگشتهاند، تمایلی به نشستن روبهروی دوربین فدراسیون و بازگویی اتفاقات آن سفر ندارند.
برگزاری همین اردو آغاز لیگ برتر فوتبال زنان را یک هفته عقب انداخته است.
بر اساس گزارش رسانههای داخلی، وقتی مربیان باشگاهی به زمان اردو اعتراض کردند، شجاعی به آنان وعده داد بازیکنان تحت فشار تمرینات فوتبالی قرار نگیرند و هدف اصلی اردو ضبط مستند باشد. اما او بعدتر در توضیح برگزاری اردو در روزهای غیر «فیفا دی» و در شرایطی که مسابقهای هم پیش روی تیم ملی نیست، گفت اردو به درخواست مرضیه جعفری، سرمربی تیم ملی، برای آمادهسازی بازیکنان تشکیل شده است.
مرضیه جعفری در حال حاضر قرارداد فعالی با فدراسیون فوتبال ندارد و همزمان سرمربی تیم خاتون بم است. خاتونی که بخش اصلی بدنه تیم ملی را تشکیل میدهد، به تازگی مسابقات انتخابی لیگ قهرمانان زنان آسیا را پشت سر گذاشته و حالا باید برای آغاز فصل جدید لیگ برتر آماده شود.
بنابراین اردویی که برنامه باشگاهها را تغییر داده، به درخواست مربیای نسبت داده شده که قرارداد فعالی با فدراسیون ندارد و پیشتر به مربیان معترض گفته شده بوده هدف اصلی آن تمرین نیست.
این پروژه چند ماه پس از آن ساخته میشود که مسئولان جمهوری اسلامی روایت خودشان را از اتفاقات استرالیا ارائه کردند.
مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال، در روزهای پایانی حضور تیم در استرالیا مدعی شد پلیس این کشور زنان را از مردان تیم جدا کرده و بازیکنان را برای ماندن و درخواست پناهندگی تحت فشار قرار داده است.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، هم در گفتوگویی تلویزیونی، دولت استرالیا را به «گروگان گرفتن اعضای تیم» متهم کرد.
همزمان با ادعاهای تاج و بقائی درباره گروگانگیری و فشار دولت استرالیا، بر اساس روایت مدیرعامل چادرملو، در داخل فوتبال ایران برای تشویق بازیکنان به بازگشت به ایران، مشوق مالی فراهم میشده است.
علیرضا بابایی، مدیرعامل چادرملوی اردکان، در گفتوگویی با لایو فوتبال ۳۶۰، مدعی شد در مقطعی که فدراسیون برای بازگرداندن همه اعضای تیم به ایران تلاش میکرد، هدایت ممبینی، دبیرکل فدراسیون، از چادرملو خواسته است سه میلیارد تومان برای اعضای تیم ملی زنان پرداخت کند. باشگاهی لیگ برتری که حتی تیم زنان ندارد.
به گفته بابایی، ممبینی از پرداخت پنج میلیارد تومانی باشگاه گل گهر هم گفته و از سپاهان اصفهان هم نام برده است. باشگاهی که در همان مقطع بهدلیل جنگ و آسیب به صنعت فولاد، حتی گزینه ادامه ندادن تیمداری را روی میز داشت.
پنج میلیارد تومان در فوتبال زنان آن هم فقط از یک باشگاه، رقمی قابل چشمپوشی نیست.
افسانه چترنور، مهاجم تیم ملی و گل گهر، فصل گذشته بهترین گلزن لیگ برتر زنان شد. همان بازیکنی که چند ماه پیش مقابل غلامحسین محسنی اژهای نشست و از رییس قوه قضاییه برای پیدا کردن شغل پس از بازنشستگی کمک خواست.
چترنور در باشگاهی بازی میکند که به گفته بابایی پنج میلیارد تومان برای بازگشت ملیپوشان پرداخت کرده است. در بالاترین سطح فوتبال زنان ایران هم قرارداد بازیکنان مطرح همچنان در محدوده چند میلیارد تومان باقی میماند.
جام قهرمانی زنان آسیا در استرالیا برای مسئولان جمهوری اسلامی از همان ابتدا فقط یک اتفاق فوتبالی نبود. چند عضو تیم در خلال جنگ و پس از کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور ایران، درخواست حمایت بشردوستانه از دولت استرالیا کردند. برخی بعدتر در پی فشار نیروهای امنیتی بر خانوادههایشان از درخواست پناهندگی صرفنظر کردند و به ایران بازگشتند.
در همان روزها، مسئولان جمهوری اسلامی هم مشغول ساخت روایت حکومتی خود بودند. آنان از گروگانگیری و فریب بازیکنان گفتند و همزمان برای بازگرداندن پناهجوها، به تهدید و ارعاب و مشوق مالی روی آوردند.
حالا بخشی از همان بازیکنان که پس از فشار، تهدید و پیشنهادهای مالی به ایران برگشتند، قرار است همان روزها را در پروژهای متعلق به یک نهاد غیرفوتبالی دوباره مقابل دوربین روایت کنند.
پروژهای که بیش از ثبت تاریخ، به ساخت نسخهای حکومتی از ماجرای تیم ملی زنان ایران در استرالیا شباهت دارد.
این بار جمهوری اسلامی فقط روایتش را از استرالیا نمیسازد. میخواهد بازیکنان را هم وارد بازنویسی حکومتی آن کند.
در آستانه دربی ۱۰۷ تهران، مسابقهای که نخستین دربی پس از کشتار خونین دیماه ۱۴۰۴ محسوب میشود، غیبت دهها هوادار سرخابی که در جریان انقلاب ملی ایرانیان در ۱۸ و ۱۹ دیماه بهدست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شدند، بیش از پیش حس میشود.
جاویدنام مهرداد مشتاقی، هوادار سرسخت استقلال و رئال مادرید بود که بسیاری او را بهدلیل سیمای زیبایش «آلن دلون ایران» مینامیدند. مهرداد شامگاه جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در اراک بر اثر اصابت گلوله جنگی نیروهای سرکوب به سرش دچار مرگ مغزی شد و جان باخت. برادر او با انتشار تصویری از حکشدن لوگوی رئال مادرید بر سنگ مزارش نوشت: «آرزویش دیدن بازی رئال از نزدیک بود، آرزویش ماند روی سنگ مزارش.»
جاویدنام مانی صفرپور، هوادار عاشق پرسپولیس، متولد ۲۱ آذر ۱۳۸۶ بود و تنها کمتر از یک ماه پس از جشن تولد ۱۸ سالگیاش، در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در محله سلسبیل تهران با شلیک گلوله جنگی جان باخت. خواهر مانی در مراسم چهلم او یادآور شد که اگرچه زندگی مانی کوتاه بود، اما چنان تأثیرگذار زیست که نامش برای همیشه در تاریخ ایران جاودانه باقی خواهد ماند.
جاویدنام محمدجواد (مهدی) پورکریم جلالی، هوادار تیم استقلال و دانشجوی ترم آخر مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد لاهیجان بود. این جوان هنرمند که بهعنوان شاعر و آهنگساز نیز فعالیت میکرد و ترانههایی با مضامین اجتماعی میخواند، در جریان اعتراضات انقلاب ملی ایرانیان در آستانه اشرفیه بهدست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شد و به کاروان جاویدنامان وطن پیوست.
جاویدنام امیرحسین دولتآبادی فراهانی، یکی دیگر از هواداران پرسپولیس بود که در جریان انقلاب ملی ایرانیان بهدست نیروهای سرکوب جان باخت. یاد او یادآور هواداران واقعی و مردمی پرسپولیس است؛ کسانی که برخلاف لیدرهای وابسته به سرکوبگران، قلبشان برای آزادی ایران و آرمانهای مردم میتپید و جان خویش را در این راه فدا کردند.
جاویدنام علی امیراصلانی، ۳۰ ساله و هوادار دوآتشه استقلال بود که در ۱۸ دی ۱۴۰۴ در خیابان سلسبیل تهران با شلیک گلوله جنگی کشته شد. علی که از کودکی شیفته استقلال بود و در تمام جشنهای تولدش از لوگوی این تیم استفاده میکرد، همواره برای تشویق تیم محبوبش به استادیوم میرفت و در نهایت پیکرش با پرچم آبی استقلال به خاک سپرده شد.
جاویدنام معین بصیری، هوادار ۲۱ ساله پرسپولیس و دانشجوی روانشناسی بود که ۱۸ دی ۱۴۰۴ در شهریار با شلیک مستقیم گلوله جان باخت. معین که لوگوی پرسپولیس و رئال مادرید بر مزارش حک شده، بارها به خانوادهاش گفته بود: «ما جوانی نداریم، باید اتفاقی بیفتد تا رها شویم.» جواد کاظمیان نیز در رثای او نوشت که دیگر فوتبال و پرسپولیس اولویت ما نیست.
جاویدنام شاهین آذرآتش، جوان ۲۷ ساله و «آبیدل» اهل گیلان، شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در آستانه اشرفیه بر اثر اصابت گلوله جنگی نیروهای سرکوب جان باخت. دوستانش پیکر او را شبانه از سردخانه منتقل کرده و در زادگاهش به خاک سپردند. لوگوی باشگاه استقلال روی سنگ مزار شاهین حک شده تا یاد و عشق او به این تیم همواره زنده بماند.
جاویدنام علیرضا باقری منجیلی، هوادار ۲۴ ساله پرسپولیس بود که در اعتراضات منجیل با گلوله جنگی کشته شد. علیرضا همیشه برای دیدن بازیهای پرسپولیس به استادیوم آزادی میرفت و آرزوی بازی در آن زمین را داشت. پدرش پس از مرگ او نوشت: «خدا دوستت داشت در این زمین بازی نکردی، چون فوتبالیستهای بیغیرت نیستند، اما نام تو همیشه در قلب ما میماند.»
جاویدنام نادر مولوی، فوتبالیست ۱۸ ساله، بازیکن تیم پایه حامی تهران و هوادار متعصب استقلال بود. او شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در میدان شهرری بهدست نیروهای سرکوب کشته شدید. نهادهای امنیتی حتی با اعمال فشار بر خانواده نادر، از برگزاری مراسم ترحیم و سوگواری در مسجد برای این جوان ورزشکار و آبیپوش جلوگیری کردند.
جاویدنام علی مرادی اردبیلی، جوان ۲۵ ساله، تحصیلدار بازار بزرگ تهران و هوادار سرسخت پرسپولیس و عاشق علی کریمی بود. او در تاریخ ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در محله سلسبیل تهران، هدف شلیک گلوله نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفت و در راه آزادی جان خود را فدا کرد تا نامش در زمره جاویدنامان وطن ثبت شود.
جاویدنام رهام سعادتی، نوجوان ۱۷ ساله و عضو تیم والیبال ستارگان البرز، هوادار دوآتشه استقلال بود. او شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در اعتراضات کرج با شلیک مستقیم به ناحیه ریه کشته شد. خانواده رهام پس از پرداخت هزینهای سنگین و تحت تدابیر شدید امنیتی، پیکر این نوجوان ورزشکار و استقلالی را در قبرستان حاجیآباد کرج به خاک سپردند.
جاویدنام طاها سلیمانی، هوادار ۱۸ ساله پرسپولیس بود که ۱۸ دیماه در آریاشهر تهران با شلیک گلوله به پهلویش کشته شد. خانوادهاش پیکر او را پس از ۲۳ روز، در حالی که روی کاور آن «ناشناس» نوشته شده بود، پیدا کردند. طاها که دارای یک خواهر دوقلو بود، علاقه زیادی به موسیقی رپ و مراقبت از گربهها داشت.
جاویدنام حمیدرضا شیرازی، ۴۴ ساله و از هواداران سرسخت و قدیمی استقلال بود که در شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در منطقه شهریار تهران با شلیک مستقیم گلوله جنگی مأموران سرکوب کشته شد. تصاویر تشییع او نشان میدهد که خانوادهاش پیکر این جاویدنام راه آزادی را با پرچم افتخارآفرین استقلال پوشانده و به خاک سپردند.
جاویدنام حامد بصیری، ۳۵ ساله، کارگر فنی و هوادار وفادار پرسپولیس بود که شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در فردیس کرج با شلیک گلوله کشته شد. از او دختری ۶ ساله به یادگار مانده است. لوگوی پرسپولیس بر سنگ مزارش حک شده و حاضران در چهلم او سرود «سوگند به خون همرهان» را سر دادند.
جاویدنام زهرا آزادپور، متولد ۱۳۷۷، هوادار استقلال و بازیکن سابق تیمهای فوتبال زنان و مدعو به اردوی تیم ملی بود. او که رویای بازی در تیم زنان استقلال را در سر داشت، شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در کرج بهدست نیروهای سرکوب کشته شد و پیکرش سه روز بعد در اسلامشهر به خاک سپرده شد.
جاویدنام علی محمدی، ۴۴ ساله و کافهدار در مهرشهر کرج بود که هواداری سفتوسخت از پرسپولیس میکرد. او در ۱۸ دی ۱۴۰۴ و در پاسخ به فراخوانهای اعتراضی، کافهاش را تعطیل کرد و در جریان تظاهرات با شلیک مستقیم گلوله به سر و سینهاش کشته شد. پیکر او با برافراشتن پرچم شیر و خورشید به خاک سپرده شد.
جاویدنام ایمان بهداری، مربی فوتبال پایه در اراک و برادر دروازهبان آلومینیوم اراک، همراه با جاویدنام علی امیراصلانی از چهرههای ورزشی و استقلالی بودند که در جریان اعتراضات دیماه جان باختند. ایمان پس از ضربات باتوم، هدف شلیک مستقیم قرار گرفت و حکومت برای تحویل پیکرش از خانواده مبالغ هنگفتی دریافت کرد.
جاویدنام شایان اسدالهی، ۲۸ ساله و از هواداران پروپاقرص و همیشگی پرسپولیس بود. او که در شبکههای اجتماعی همواره عشق خود را به سرخپوشان ابراز میکرد، شامگاه ۱۱ دیماه در شهر ازنا هدف حمله خودروهای هایلوکس سپاه قرار گرفت و با اصابت گلوله جنگی به شکمش کشته شد.
بالاخره زمان خداحافظی لئونل مسی از تیم ملی فوتبال آرژانتین فرا رسید؛ همان لحظهای که خیلی از ما، آنهایی که سالها دوستش داشتیم و هنوز هم دوستش داریم، میدانستیم روزی خواهد رسید، اما ترجیح میدادیم به آن فکر نکنیم.
برای عاشقان فوتبال، خداحافظی فقط رفتن یک بازیکن نیست. با رفتن بعضی بازیکنان، انگار تکهای از یک دوران هم تمام میشود؛ دورانی که خودت در آن زندگی کردهای، بزرگ شدهای، شادی کردهای، حرص خوردهای، فریاد زدهای و گاهی حتی گریه کردهای.
اسطورههای فوتبال ناخواسته تبدیل میشوند به نشانههای تقویم زندگی ما. کافی است نامشان را بشنوی تا ناگهان به سالها قبل برگردی و به یاد بیاوری آن روزها کجا بودی و چه کسی بودی.
من هنوز خداحافظی احمدرضا عابدزاده را به یاد دارم. فوتبالیستی که از جام ملتهای ۱۹۸۸ و روزهای حضورش در تام اصفهان شناختم و بعدها تمام لحظههای تلخ و شیرینش را در تیم ملی و پرسپولیس دنبال کردم. هنوز وقتی آن روزهای آخر را به یاد میآورم، چیزی درونم تکان میخورد.
یا علی کریمی؛ وقتی ناگهان پس از شکست پرسپولیس مقابل سپاهان در فینال جام حذفی خداحافظی کرد. هنوز یادم هست آن روز ساعتها با بغض در خیابانهای نیویورک قدم میزدم. برای کسی که فوتبال را فقط یک مسابقه نمیبیند، چنین لحظههایی شاید برای دیگران قابل توضیح نباشد.
حتی سالها پیشتر، وقتی اریک کانتونای بزرگ به دلیل مسائل انضباطی از حضور در ترکیب منچستریونایتد محروم شده بود، من که شیفته بازی و شخصیت شورشیاش بودم، روزها را میشمردم تا دوران محرومیتش تمام شود و دوباره او را با یقه بالا زده در زمین ببینم.



اما قصه مسی متفاوت بود.
او در این سالها چند بار ما را تا آستانه وداع برد؛ وداعهایی که هر بار تلخ بود، اما انگار هنوز امیدی باقی میماند که این داستان تمام نشده باشد.
یکی از تلخترین آنها برای من، فینال کوپا آمریکای ۲۰۱۶ مقابل شیلی بود.
آن شب در ورزشگاه متلایف نیویورک بودم. آمده بودم تا بالاخره قهرمانی آرژانتین و مسی را از نزدیک ببینم؛ قهرمانی بازیکنی که همه افتخارات ممکن را در فوتبال باشگاهی به دست آورده بود، اما هنوز نتوانسته بود جام بزرگی را با تیم ملی کشورش بالای سر ببرد.
اما به جای جشن، شاهد یکی از تلخترین شبهای دوران فوتبال مسی شدم. مسی پنالتیاش را از دست داد و در پایان، این بازیکنان شیلی بودند که مقابل چشمان او جام را بالای سر بردند. کمی بعد خبر آمد که مسی از تیم ملی خداحافظی کرده است. آن شب تصور اینکه قصه او و آرژانتین همینجا تمام شده باشد، سخت بود.
خوشبختانه تمام نشد. مسی برگشت. دوباره شکست خورد، دوباره ایستاد، دوباره تلاش کرد و سرانجام جامهایی را که سالها از او گریخته بودند، یکی پس از دیگری به دست آورد. و آن تصویر ماندگار هم بالاخره ساخته شد: لئونل مسی با پیراهن آرژانتین و جام جهانی در دست.
سالها بعد، وقتی آرژانتین بار دیگر به فینال رسید و همان ورزشگاه متلایف دوباره میزبان مسی شد، خاطره آن شب تلخ هنوز گوشه ذهنم بود. با خودم میگفتم این ورزشگاه برای مسی خوشیمن نیست.
و باز هم نبود. جام جهانی دوم برای مسی به دست نیامد.
اما شاید دیگر چیزی برای اثبات کردن باقی نمانده بود. نه برای فوتبال، نه برای آرژانتین و نه برای میلیونها نفری که نزدیک به دو دهه هر بار شماره ۱۰ آرژانتین صاحب توپ میشد، منتظر اتفاقی بودند که فقط او میتوانست رقم بزند.
حالا همه آن لحظهها تبدیل به خاطره شدهاند و مسی گفته است دیگر لباس تیم ملی آرژانتین را نخواهد پوشید. شاید خیلی از ما تصور میکردیم هنوز یک کوپا آمریکای دیگر باقی مانده باشد؛ چند بازی دیگر، چند دریبل دیگر، چند پاس غیرممکن دیگر و چند بار دیگر دیدن آن پیراهن آبیوسفید بر تن شماره ۱۰.
اما پایان، بالاخره باید جایی از راه برسد. خداحافظی اسطورههایی مانند مسی برای عاشقان فوتبال تلخ است، چون فقط با یک فوتبالیست خداحافظی نمیکنیم؛ با بخشی از زندگی خودمان خداحافظی میکنیم.
همانطور که خداحافظی عابدزاده هیچوقت از خاطره من پاک نشد. همانطور که تلخی رفتن ناگهانی علی کریمی هرگز کاملاً کهنه نشد. همانطور که نسلهای قبلتر با رفتن پله، کرویف یا بکنباوئر چیزی از جوانی خودشان را بدرقه کردند. حالا نوبت ماست.
برای من، به عنوان کسی که بخش بزرگی از زندگیاش را با فوتبال زندگی کرده، یک خوشبختی بزرگ باقی میماند: اینکه در زمانهای زندگی کردم که فرصت تماشای دو اعجوبه را داشتم؛ دیهگو آرماندو مارادونا و لئونل مسی.
یکی فوتبال را در کودکی و نوجوانیام به چیزی شبیه جادو تبدیل کرد و دیگری سالهای طولانی بزرگسالیام را با جادویی دیگر همراه ساخت.
شاید به همین دلیل است که خداحافظی مسی فقط خداحافظی با یک بازیکن نیست؛ پایان یک دوره شگفتانگیز دیگر از زندگی ماست.
نمیدانم فوتبال آینده چه چیزی برای نسلهای بعد کنار گذاشته است. شاید اعجوبهای دیگر از راه برسد. شاید پسری جایی در روساریو، بوئنوسآیرس، ریودوژانیرو یا گوشهای دیگر از جهان همین حالا با توپی زیر پایش رؤیایی را آغاز کرده باشد که ما هنوز از آن خبر نداریم.
فوتبال همیشه راهی برای غافلگیر کردن ما پیدا کرده است. اما بعضیها تکرار نمیشوند. مارادونا تکرار نشد. مسی هم تکرار نخواهد شد.
و ما میمانیم با تمام آن شبها، گلها، دریبلها، شکستها، اشکها و جامهایی که بخشی از خاطرات زندگیمان شدند. سالها بعد، وقتی دوباره تصاویرشان را ببینیم، احتمالاً فقط مسی را به یاد نخواهیم آورد؛ خودمان را هم به یاد خواهیم آورد، در روزگاری که جوانتر بودیم و هنوز منتظر بودیم شماره ۱۰ توپ را بگیرد و معجزهای اتفاق بیفتد.
ممنون برای همه آن معجزهها. ممنون برای همه خاطراتی که ساختی. خداحافظ، لئوی بزرگ.
و سلام بر فوتبال؛ که بعد از رفتن اسطورههایش هم ادامه پیدا میکند، همچون زندگی.