سفیر جمهوری اسلامی در کویت با چهار «شهروند ایرانی» بازداشتشده در این کشور ملاقات کرد


حساب سفارت جمهوری اسلامی در کویت، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که محمد توتونچی، سفیر جمهوری اسلامی در این کشور، سهشنبه ۲۷ مرداد، در ملاقات با چهار «شهروند ایرانی» که سه ماه قبل در این کشور بازداشت شده بودند، در جریان سلامتی و آخرین وضعیت این افراد قرار گرفت.
اردیبهشت سال جاری، وزارت کشور کویت اعلام کرده بود چهار عضو وابسته به سپاه پاسداران را که از راه دریا به جزیره بوبیان در خاک این کشور نفوذ کرده بودند، بازداشت کرده است.






ژاننوئل بارو، وزیر خارجه فرانسه، اعلام کرد پاریس در واکنش به بازداشت و بدرفتاری با دو دیپلمات فرانسوی در تهران، دو دیپلمات جمهوری اسلامی را اخراج خواهد کرد.
بارو سهشنبه ۲۷ مرداد در شبکه اجتماعی ایکس نوشت دیپلماتهای جمهوری اسلامی «در روزهای آینده» اخراج خواهند شد.
او تاکید کرد پیشتر وعده داده بود اقدام علیه کارکنان سفارت فرانسه بدون پیامد نخواهد ماند.
دو عضو سفارت فرانسه ۲۸ تیر در تهران حدود چهار ساعت در بازداشت نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بودند. بنا بر اعلام پاریس، آنان به مکانی نامعلوم منتقل و بازجویی شدند، امکان تماس با سفارت را نداشتند و یکی از آنها (رایزن فرهنگی سفارت)، مورد ضربوشتم قرار گرفت.
این وضعیت با بازداشت دو طراح گرافیک ایرانی در همان روز گره خورده است؛ دو هنرمندی که پس از یک ماه، همچنان اطلاعات دقیق و شفافی درباره شرایطشان منتشر نشده است.
بارو بار دیگر این رویداد را «حملهای بسیار جدی و از پیش طراحیشده» و نقض آشکار مصونیت دیپلماتیک خواند.
دو دیپلمات فرانسوی پس از آزادی به فرانسه بازگشتند و به گفته وزیر خارجه این کشور، بهدلیل آنچه بر آنان گذشته است، تحت حمایت قرار گرفتند.
روایت متضاد تهران و پاریس
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام کرده است ماموران در جریان عملیاتی برای «بازداشت دو نفر در یک پرونده امنیتی»، با دیپلماتهای فرانسوی در یک «جلسه مخفیانه» روبهرو شدند. این وزارتخانه گفته است اسناد پیداشده از تلاش برای شناسایی افراد، ایجاد ارتباطات پنهانی و تشکیل شبکهای در داخل و خارج ایران حکایت داشتهاند.
یک منبع دیپلماتیک فرانسوی اتهام جاسوسی علیه دیپلماتها را «کاملا دروغ» خواند و گفت جمهوری اسلامی میکوشد رفتار «خشونتآمیز و غیرقابل قبول» نیروهای امنیتی را توجیه کند.
از سوی دیگر، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی مدعی شد دیپلماتها در تجمعی با حضور افراد مظنون به جرایم امنیتی شرکت کرده بودند و پس از مشخص شدن هویتشان، به پلیس دیپلماتیک تحویل داده شدند.
تهران بدرفتاری با آنان را رد کرده است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، رفتار این دو دیپلمات را «غیرمتعارف» و مغایر عرف دیپلماتیک خواند.
جمهوری اسلامی همچنین اعلام کرده است به آنان اجازه بازگشت به ایران نخواهد داد.
یک ماه بیخبری از دو هنرمند
آریا کسایی، طراح گرافیک ۴۶ ساله و بنیانگذار «استودیو کارگاه»، و الهه (الی) نقیلو، طراح گرافیک ۳۶ ساله و همکار او، در ارتباط با همین رویداد بازداشت شدهاند.
گزارشها حاکی است آنان برای گفتوگو درباره یک پروژه فرهنگی با افراد مرتبط با سفارت فرانسه دیدار کرده بودند.
نزدیکان این دو هنرمند خواستار اعلام علنی اتهامها، دسترسی آنان به وکیل مستقل و روشن شدن محل و شرایط نگهداری ایشان شدهاند. آنان همچنین از دولت فرانسه خواستهاند درباره جزییات جلسه توضیح دهد و برای تضمین حقوق و آزادی این دو گرافیست اقدام کند.
مقامهای قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی تاکنون بهطور مستقیم درباره محل نگهداری، وضعیت جسمانی یا اتهامهای احتمالی کسایی و نقیلو توضیح ندادهاند.
فرانسه میگوید دیپلماتهایش مسئول برنامههای حمایت از جامعه مدنی ایران، بهویژه هنرمندان و محققان، بودهاند.
واشینگتنپست در گزارشی اختصاصی نوشت پنتاگون در حال ارزیابی حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه و احتمال کاهش نیروهای مستقر در خلیج فارس پس از پایان جنگ با جمهوری اسلامی است.
در این گزارش که سهشنبه ۲۷ مرداد منتشر شد، آمده است که جنگ اخیر، «آسیبپذیری پایگاههای بزرگ آمریکا در منطقه را آشکار کرده» است.
هشت مقام و فرد مطلع گفتند خسارت واردشده به این پایگاهها، فرصتی کمسابقه برای بازنگری در محل و ابعاد استقرار نیروها ایجاد کرده است.
وزارت جنگ آمریکا نیز پیام داده که ممکن است تاسیسات آسیبدیده را به شکل پیش از جنگ بازسازی نکند.
به نوشته واشینگتنپست، این ارزیابی به رهبری دفتر سیاستگذاری پنتاگون و با مشارکت ستاد مشترک و فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) انجام میشود.
پیت هگست، وزیر جنگ، هنوز دستور بازبینی رسمی آرایش نظامی را صادر نکرده و پنتاگون آن را «برنامهریزی محتاطانه» برای تصمیمهای آینده میخواند.
سنتکام در وضعیت عادی حدود ۴۰ هزار نیرو را در نزدیک به ۲۰ مرکز، از اردن تا عمان، مستقر میکند. ارتش آمریکا از ابتدای سال جاری ناوهای جنگی، جنگندهها و سامانههای پدافندی بیشتری به منطقه فرستاده و بیش از ۱۳ هزار حمله علیه حکومت ایران انجام داده است.
بزرگترین پایگاههای دائمی آمریکا در خلیج فارس قرار دارند؛ از مقر ناوگان پنجم در بحرین تا مراکز زمینی و هوایی در قطر و کویت.
سنتکام پیش از آغاز جنگ، با توجه به احتمال حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی، سطح نیروی انسانی بسیاری از این پایگاهها را کاهش داده و آنها را از وضعیت عادی خارج کرده بود.
برخی از این جابهجاییها ممکن است پس از جنگ نیز ادامه یابد.
بهای جنگ برای ارتش آمریکا
واشینگتنپست در ادامه گزارش خود نوشت که در جریان جنگ، بیش از ۲۰۰ مرکز و تاسیسات آمریکا آسیب دیده یا ویران شدهاند.
حمله ماه مارس به بندر شعیبه در کویت شش نظامی آمریکایی را کشت و در حمله دیگری به اردن، چهار نظامی جان باختند.
ارتش آمریکا برای دفاع از نیروهای خود بیش از هزار موشک رهگیر پیشرفته پاتریوت و تاد مصرف کرده و ذخایر این تجهیزات کاهش یافته است.
مایکل رتنی، سفیر پیشین آمریکا در عربستان سعودی، گفت جنگ آسیبپذیری نیروهای آمریکایی در منطقه را برجسته کرد.
همزمان، ماموریت بیش از ۲۶۰ روزه ناوگروه هواپیمابر آبراهام لینکلن در دریای عرب پایان یافته است.
برد کوپر، فرمانده سنتکام، اعلام کرد این ناوگروه بیش از ۲۰۰ پهپاد سپاه پاسداران را سرنگون کرده و صدها حمله علیه مواضع این نهاد انجام داده است.
به گفته کوپر، خدمه لینکلن بیش از ۱۵۰ روز از ماموریت خود را در منطقه جنگی گذراندند.
او عملیات ناوشکنهای همراه این ناوگروه را احتمالا شدیدترین نبرد دریایی نیروی دریایی آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم خواند و گفت ناوگروه لینکلن دو بار محاصره دریایی علیه جمهوری اسلامی را اجرا کرده است.
بازگشت بیش از چهار هزار ملوان و تفنگدار دریایی لینکلن در حالی انجام میشود که گزارشهایی از فرسودگی خدمه، افت روحیه، مشکلات مربوط به غذا و دسترسی به آب گرم و نگرانیهای مرتبط با سلامت روان منتشر شده است.
مقامهای نظامی گفتهاند برخی از مشکلات مطرحشده بررسی و برطرف شدهاند.
انتقال نیروها به غرب منطقه
یکی از گزینههای مورد بررسی، انتقال بخشی از نیروها و تجهیزات به مناطق غربیتر، از جمله اردن، اسرائیل یا ساحل دریای سرخ عربستان سعودی است. کوپر نیز از بررسی انتقال نیروها به غرب خلیج فارس حمایت کرده است.
چنین جابهجاییهایی فاصله نیروها را از موشکها و پهپادهای کوتاهبرد جمهوری اسلامی افزایش میدهد، اما مصونیت کامل ایجاد نمیکند. حکومت ایران در جریان جنگ اهدافی در اردن و اسرائیل را هدف قرار داد.
اندیشکده «اولویتهای دفاعی» پیشنهاد کرده پایگاههای نزدیک به ایران، از جمله مراکز آمریکا در کویت، تعطیل و نیروهای پراکنده در امارات متحده عربی، اردن و بحرین، به مراکز امنتری مانند پایگاه شاهزاده سلطان در نزدیکی ریاض منتقل شوند.
در مقابل، موسسه یهودی امنیت ملی آمریکا خواستار انتقال تجهیزات بیشتری به پایگاه عوودا در اسرائیل شده است.
این پیشنهاد در دولت دونالد ترامپ با مخالفتهایی روبهروست، زیرا پنتاگون درباره فعالیتهای جاسوسی اسرائیل و پیامدهای ضداطلاعاتی گسترش حضور نظامی در این کشور نگرانی دارد.
کاهش حضور نظامی آمریکا ممکن است توان دفاعی کشورهای خلیج فارس را در برابر حملات جمهوری اسلامی تضعیف کند. این کشورها دههها به نیروهای آمریکایی متکی بودهاند و ایجاد توان دفاعی مستقل یا یافتن شرکای جایگزین، میتواند ماهها یا سالها طول بکشد.
پنتاگون هزینه جنگ تا پایان ماه سپتامبر را حدود ۳۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار برآورد کرده، اما هزینه بازسازی پایگاهها در این رقم نیامده است.
موسسه امریکن اینترپرایز هزینه تعمیر تاسیسات هدف گرفته شده را حدود پنج میلیارد دلار برآورد کرده است.
هرگونه تغییر دائمی همچنان به تصمیم مقامهای ارشد دولت نیاز دارد. با این حال، بررسی جاری نشان میدهد جنگ ممکن است به بازطراحی حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بینجامد و اختلاف در واشینگتن میان ادامه تعهدات منطقهای و تمرکز بر دفاع از خاک آمریکا و مهار چین را تشدید کند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد هیچ مذاکره و گفتوگویی میان واشینگتن و تهران در جریان نیست و هیچ برنامهریزیای هم برای انجام مذاکرات نشده است.
ترامپ سهشنبه ۲۷ مرداد در شبکه اجتماعی تروثسوشال نوشت: «هیچ مذاکره یا گفتوگویی با جمهوری اسلامی ایران در جریان یا برنامهریزیشده نیست.»
او تاکید کرد: «محاصره دریایی با تمام قدرت ادامه دارد.»
رییسجمهوری آمریکا همچنین نوشت که تنگه هرمز باز و فعال است و همه مینهای دریایی کار گذاشتهشده در این منطقه، جمعآوری یا منفجر شدهاند.
ساعاتی پیش از این اعلام موضع، خبرگزاری رویترز گزارش داد در پی ادامه تنشها، دو شرکت بزرگ کشتیرانی چین عبور نفتکشهای خود را از دو گذرگاه راهبردی منطقه متوقف کردهاند و محمولههای نفتی را خارج از خلیج فارس تحویل میگیرند.
بر اساس این گزارش، شرکتهای دولتی «کوسکو شپینگ انرژی ترنسپورتیشن» و «چاینا مرچنتس انرژی شپینگ»، سیامایاس، از اوایل مرداد نفتکشهای خود را از تنگههای هرمز و بابالمندب دور نگه داشتهاند.
در موضعی در برابر ایالات متحده، محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، گفت که تنگه هرمز تا وقتی آمریکا شروط تفاهمنامه موقت امضاشده در ماه ژوئن را اجرا نکند، بسته خواهد ماند.
او ۲۷ مرداد گفت این شروط شامل پایان محاصره بنادر ایران، لغو تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای مسدودشده تهران و توقف تهدیدها و عملیات نظامی در همه جبهههاست.
رویکردهای متضاد دو طرف درباره وضعیت تنگه هرمز در حالی مطرح میشود که آمارهای کشتیرانی از کاهش شدید تردد در این آبراه حکایت دارند.
بر اساس گزارش مارینترافیک، شمار عبور روزانه کشتیها از ۱۹ مورد در ۲۰ مرداد به سه مورد در ۲۵ مرداد کاهش یافته بود.
تناقض در اظهارات مقامهای آمریکایی
جرد کوشنر، داماد و فرستاده ویژه ترامپ، ۲۶ مرداد به فاکسنیوز گفت تماسهای دولت آمریکا با بخشهای مختلف جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد و احتمالا گستردهتر از هر زمان دیگری است.
ترامپ همان روز در پاسخ به پرسشی درباره تمدید تفاهمنامه موقت ماه ژوئن گفت آمریکا به دنبال تمدید آن نیست.
او اکنون برقراری هرگونه گفتوگو را نیز رد کرده است.
این تناقض میتواند ناشی از تفاوت میان مذاکرات رسمی و تماسهای غیرمستقیم یا محرمانه باشد، اما هیچ یک از مقامهای آمریکایی درباره ماهیت و سطح تماسهای مورد اشاره کوشنر توضیح ندادهاند.
از سوی دیگر، یک مقام آمریکایی در گفتوگو با شبکه خبری الجزیره اعلام کرد رییسجمهوری آمریکا از تیم خود خواسته است تا زمانی که جمهوری اسلامی برای دستیابی به توافق آماده نشده، با آنها وارد مذاکرات نشوند.
این مقام آمریکایی همچنین گفت: «مذاکرات مثبتی با تهران انجام شده، اما ترامپ تصمیم گرفته است فعلا منتظر بماند.»
به گفته این مقام، در اظهارات دولت آمریکا درباره مذاکرات با تهران، تناقضی وجود ندارد.
همزمان، یک مقام ارشد جمهوری اسلامی به رویترز گفت تهران بهدلیل متوقف شدن تلاشها برای دستیابی به پایان دائمی جنگ، به سوی اتخاذ یک موضع نظامی «کاملا تهاجمی» حرکت خواهد کرد.
پیشرفت علنی در مسیر مذاکرات صلح و تردد نفتکشها در تنگه هرمز متوقف شده و خطر ادامه جنگی افزایش یافته است که آمریکا و اسرائیل نهم اسفند با حمله به جمهوری اسلامی آن را آغاز کردند.
فشار اقتصادی و نگرانی از اعتراضها
اختلاف بر سر تنگه هرمز در شرایطی ادامه دارد که فشار اقتصادی جنگ بر ایران افزایش یافته است.
رویترز در گزارشی تحلیلی نوشت رهبران جمهوری اسلامی نگرانند تشدید مجازاتهای اقتصادی آمریکا، مشکلات معیشتی را عمیقتر کند و به شکلگیری دوباره اعتراضات سراسری بینجامد.
بر اساس آمار مرکز آمار ایران، تورم سالانه در تیر به ۶۶ درصد و تورم مواد غذایی در مقایسه با سال قبل به ۱۲۸ درصد رسیده است. کاهش فروش نفت، اختلال در تجارت دریایی، افزایش هزینه واردات و آسیب دیدن زیرساختها نیز درآمدهای دولت را کاهش داده است.
مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، گفته است کالاهایی که پیشتر از راه دریا وارد میشدند اکنون از مسیرهای طولانیتر به کشور میرسند و همین امر قیمتها را افزایش داده است.
یک نماینده مجلس نیز اعلام کرد محاصره بنادر، واردات بنزین را عملا متوقف کرده است.
واشینگتن از اعمال تدابیر اقتصادی بیسابقه علیه تهران خبر داده، اما جزییات آن را اعلام نکرده است.
در چنین شرایطی، مواضع علنی دو طرف نشانی از نزدیکشدن به توافق ندارد.
روزنامهنگارها قاعدتا نباید موضوع خبر باشند. جای ما معمولا آن سوی ماجراست؛ کسی اتفاقی را زندگی میکند و ما دربارهاش مینویسیم، کسی میرود و ما خبر رفتنش را اعلام میکنیم، بحرانی رخ میدهد و ما سعی میکنیم کلمات درست را برای روایتش پیدا کنیم.
اما گاهی زندگی جای آدمها را عوض میکند و راوی، خود به موضوع روایت بدل میشود.
امروز با خبر درگذشت فرحناز اسپد، یکی از بهترین مجریان خبر ایراناینترنشنال، بیاختیار به یاد رضا حقیقتنژاد، یکی از خبرهترین روزنامهنگاران سیاسی ایران، افتادم. شاید چون میان سرنوشت این دو، شباهتی تلخ میبینم.
دو روزنامهنگار ایرانی؛ دو انسان جوان، بااستعداد و سختکوش که بخش مهمی از زندگیشان با ایران گره خورده بود؛ با خبرهایش، با مردمش، با نگرانی برای آنچه بر آن میگذرد و با امید به اینکه شاید فردا، زندگی برای ایرانیان کمی بهتر از امروز باشد.
و هر دو، دور از ایران، به سرطان مبتلا شدند، و دور از وطن از دنیا رفتند.
فرحناز را با آرامشش به یاد میآورم. با وقاری که حتی بیماری نتوانست از او بگیرد. در رفتارش نوعی تواضع و مهربانی بیتکلف بود که بعضی آدمها بدون هیچ تلاشی با خودشان به هر اتاقی میآورند.
امیدوار بود.
آرام بود.
دلش میخواست برگردد سر کار.
شاید «برگشتن به کار» آرزوی کوچکی به نظر برسد. اما برای فرحناز، کار فقط شغل نبود. میخواست دوباره مقابل دوربین بایستد، خبرهای ایران را بخواند، روزش را با ایران آغاز کند و با ایران به شب برساند.
بیماری او را از تحریریه دور کرده بود، اما نتوانسته بود آن رشتهای را که میان او و زندگی حرفهایاش بود، قطع کند.
چند سال پیش، رفتن رضا هم یادآور همین بود.
رضا از آن روزنامهنگارهایی بود که ایران برایش صرفا موضوع کار نبود. ایران مسالهاش بود؛ چیزی که دربارهاش میخواند، مینوشت، تحقیق میکرد و نگرانش بود.
در غربت زندگی میکرد، اما بخش بزرگی از ذهن و کارش همچنان در همان کشوری بود که دیگر نمیتوانست زندگی حرفهایاش را در آن ادامه دهد.
سرنوشت او حتی بعد از مرگ هم تلخ ماند. رضا در ۴۵ سالگی بر اثر سرطان در برلین درگذشت. پیکرش را به ایران فرستادند تا در خاکی که از آن آمده بود دفن شود، اما نیروهای امنیتی پیکر او را پس از ورود به ایران ربودند و مانع آن شدند که خانواده آنگونه که میخواست با او وداع کند و او را در زادگاهش به خاک بسپارد.
گاهی فکر میکنم غربت برای روزنامهنگار ایرانی فقط فاصلهای جغرافیایی نیست.
یک روز در تهران، شیراز، اصفهان یا شهری دیگر شروع به روزنامهنگاری میکنی، با این خیال ساده که قرار است درباره جامعهای که در آن زندگی میکنی بنویسی. بعد روزی میرسد که برای ادامه همان کار باید از کشورت بروی. میز کارت جابهجا میشود. تحریریهات جابهجا میشود. زبان خیابانی که هر صبح در آن قدم میزنی عوض میشود. خانه عوض میشود. دوستان پراکنده میشوند. سالها میگذرد، اما موضوع کارت عوض نمیشود.
هنوز ایران است.
صبح در شهری هزاران کیلومتر دورتر از تهران بیدار میشوی و اولین چیزی که میخوانی خبر ایران است. روزت را با بحرانها، اعتراضها، انتخابات، زندانها، امیدها و ناامیدیهای مردمی میگذرانی که شاید سالهاست از نزدیک ندیدهای. درباره آینده کشوری حرف میزنی که خودت نمیدانی چه وقت دوباره میتوانی بیهراس به آن برگردی.
این تناقض عجیبی است: گاهی آدم بیشترین سالهای عمرش را دور از وطن میگذراند و در همان حال، بیشترین بخش زندگی حرفهای و ذهنیاش را وقف همان وطن میکند. مثل فرحناز و رضا که نمیخواهم فقط با بیماری و مرگشان به یادشان بیاورم.
سرطان آخرین فصل زندگی آنها بود؛ همه کتاب نبود.
آنچه پیش از آن بود مهمتر است: کنجکاوی، کار، دغدغه، امید، دوستی، خنده، ساعتهای طولانی تحریریه، خبرهایی که نوشته و خوانده شد، سوالهایی که پرسیده شد و آن باور ضروریِ هر روزنامهنگار که دانستن حقیقت، بیان آن و عمیقتر فهمیدن، هنوز ارزش دارد.
اما در سرگذشت هر دوی آنان چیزی هست که برای من بهشدت دردناک است: انسانهایی بودند که به ایران فکر کردند، درباره ایران کار کردند و دلشان یک زندگی بهتر برای مردم ایران میخواست؛ اما خودشان از یکی از ابتداییترین امکانهای یک زندگی معمولی محروم ماندند: اینکه در «خانه» زندگی کنند، همانجا که میخواهند کار کنند، پیر شوند و روزی، وقتی وقت رفتن رسید، در وطن خودشان و کنار خانواده و خاطراتشان چشم ببندند.
چنین چیزی نباید آرزو به حساب بیاید.
ماندن در وطن نباید امتیاز باشد.
تبعید نباید بهای روزنامهنگاری باشد.
هیچ کس نباید مجبور باشد برای گفتن و نوشتن، میان حرفه و سرزمینش یکی را انتخاب کند.
و شاید به همین دلیل است که امروز، وقتی خبر فرحناز را مینویسم، فقط برای از دست دادن یک دوست و همکار غمگین نیستم. برای نسلی از روزنامهنگاران ایرانی غمگینم که چمدان بستند، در شهرهای دیگری خانه ساختند، از استودیوها و تحریریههای دوردست درباره وطنشان گفتند و سالهای عمرشان را در انتظار ایرانی سپری کردند که شاید بتوان روزی آزادانه به آن برگشت.
بعضیهایشان فرصت آن روز را پیدا نکردند.
رضا پیدا نکرد.
فرحناز هم پیدا نکرد.
روزنامهنگار قرار است شاهد تاریخ باشد، نه قربانی جغرافیا. قرار است خبر را روایت کند، نه اینکه بیماری یا مرگش در تبعید روزی به تیتر خبر همکارانش تبدیل شود.
اما گاهی همین میشود.
امروز نام فرحناز را در خبرها میخوانیم، همانطور که چند سال پیش نام رضا را خواندیم. و پشت این دو نام، برای من یک آرزوی ساده باقی میماند:
روزی ایران جایی باشد که روزنامهنگارانش بتوانند در آن بمانند، بپرسند، بنویسند، اشتباه کنند، دوباره بنویسند، زندگی کنند، پیر شوند و مجبور نباشند برای انجام کاری که دوست دارند از «خانه» دور شوند.
روزی که سهم روزنامهنگار ایرانی از وطن فقط موضوع خبرهایش نباشد.
تا آن روز، ما میمانیم و یاد کسانی که رفتند؛ و قصههایی که این بار، برخلاف عادت حرفهایمان، باید درباره خودِ راویان بنویسیم.
یاد فرحناز اسپد و رضا حقیقتنژاد ماندگار و گرامی.
نزدیک به شش ماه پس از سرنگونی دو جنگنده سوخو-۲۴ جمهوری اسلامی در قطر، سرنوشت سه خلبان ایرانی همچنان نامعلوم است. تهران میگوید آنان زنده و در اسارت قطر هستند. دوحه این ادعا را رد میکند و میگوید عملیات جستوجو برای یافتن پیکر خلبانان انجام شده است.
ماجد الانصاری، سخنگوی وزارت خارجه قطر، سهشنبه ۲۷ مرداد گفت جنگندههای ایرانی پس از ورود به حریم هوایی این کشور به تلاشها برای برقراری ارتباط پاسخ ندادند و «بر اساس قواعد درگیری»، هدف قرار گرفتند.
او گفت: «این جنگندهها برای تفریح به قطر نیامده بودند. آنها برای هدف قرار دادن حاکمیت ما و تهدید شهروندان و ساکنان قطر آمده بودند.»
به گفته الانصاری، پس از تایید نقض حریم هوایی قطر و مشخص شدن مسیر جنگندهها به سوی دوحه، تلاش شد با خلبانان ارتباط برقرار شود، اما پاسخی دریافت نشد.
سخنگوی وزارت خارجه قطر افزود گروههای جستوجو و نجات بلافاصله وارد عمل شدند، بقایای یکی از خلبانان را ۲۹ اسفند یافتند و عملیات جستوجو ۱۷ فروردین پایان یافت.
این روایت روشن نمیکند آیا بقایای خلبان دیگری نیز پیدا شده یا هر دو اشاره مربوط به همان پیکری است که به ایران تحویل داده شده است.
مقامهای جمهوری اسلامی پیشتر گفتهاند پیکر مجید کاظمی، یکی از چهار خلبان دو جنگنده، به ایران بازگردانده شده است. سرنوشت جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان همچنان مشخص نیست.
ادعای اسارت سه خلبان
محمد باقرزاده، فرمانده کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، در نامهای به رییس کمیته بینالمللی صلیب سرخ ادعا کرد سه خلبان زندهاند و حدود شش ماه است در بازداشت نیروهای قطری به سر میبرند.
او گفت قطر اجازه دیدار یا تماس این سه نفر با خانوادهها و مقامهای ایرانی را نداده است، اما مدرکی عمومی برای اثبات زنده بودن یا بازداشت آنان ارائه نکرد.
قطر این ادعا را «گمراهکننده» خواند و بازداشت خلبانان را تکذیب کرد.
الانصاری گفت دوحه پس از یافتن پیکر یکی از خلبانان، تهران را مطلع کرد و هیاتی از ایران برای تحویل پیکر به قطر رفت.
باقرزاده سپس قطر را به جلوگیری از تحقیقات میدانی متهم کرد و گفت تیمی از کارشناسان نیروی هوایی ارتش ماههاست منتظر ورود به این کشور است.
در مقابل، الانصاری روایتی متفاوت ارائه کرد و گفت قطر از جمهوری اسلامی دعوت کرده بود تیمی فنی برای اطلاع از جزییات عملیات جستوجو و نجات اعزام کند، اما تهران پاسخ نداده است.
هیچ یک از دو طرف تاکنون اسناد مکاتبات مورد اشاره را منتشر نکردهاند.
الانصاری اظهارات رسانهای جمهوری اسلامی درباره این موضوع را «کاملا بیاساس» و «غیرمنطقی» خواند و گفت: «اگر موضوع برای مصرف داخلی است و هدف از این اظهارات، حل مشکلی برای ایرانیها در داخل کشور است، ما ارتباطی با این اظهارات نداریم و قصدی هم برای واکنش به آنها نداریم.»
او افزود: «موضوع از نظر ما روشن است و نیازی به جنجال رسانهای درباره آن وجود ندارد. ما از موضع خود در حفاظت از حاکمیت قطر در برابر هرگونه حمله مشابه در آینده عقبنشینی نخواهیم کرد.»
ماموریتی با خطر بالا
وزارت دفاع قطر ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ اعلام کرد دو سوخو-۲۴ جمهوری اسلامی را که برای حمله به پایگاه العدید وارد حریم هوایی این کشور شده بودند، سرنگون کرده است.
این حمله پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در ۹ اسفند انجام شد.
حبیبالله سیاری، معاون هماهنگکننده ارتش، خردادماه تایید کرد چهار خلبان برای حمله به قطر اعزام شدند و ارتش از سرنوشتشان اطلاعی ندارد.
مسعود جعفری، معاون هماهنگکننده نیروی هوایی ارتش، نیز گفت خلبانان برای گریز از سامانههای دفاعی قطر و آمریکا، مسیر خلیج فارس را در ارتفاع حدود ۱۰۰ پایی از سطح آب پیمودند.
به گفته او، فرماندهان از اختلاف فناوری سوخوهای ایران با جنگندهها و سامانههای پیشرفته مستقر در قطر آگاه بودند.
در حال حاضر، فقط سرنوشت یک نفر از چهار خلبان بهطور رسمی مشخص شده است. ادعای تهران درباره اسارت سه نفر با سند قابل بررسی پشتیبانی نشده و قطر نیز گزارش فنی یا پزشکی قانونی کاملی درباره سرنوشت سرنشینان منتشر نکرده است.