روزنامه همشهری انتشار صدای مجتبی خامنهای را تهدیدی امنیتی جلوه داد

روزنامه همشهری در ویدئویی تلاش کرده است منتشر نشدن هیچ فایل صوتی از مجتبی خامنهای را با خطر شناسایی محل اختفای او از سوی سرویسهای اطلاعاتی توجیه کند.

روزنامه همشهری در ویدئویی تلاش کرده است منتشر نشدن هیچ فایل صوتی از مجتبی خامنهای را با خطر شناسایی محل اختفای او از سوی سرویسهای اطلاعاتی توجیه کند.
این رسانه وابسته به شهرداری تهران نوشته حتی یک صدای ضبط شده میتواند اطلاعاتی درباره مکان، زمان، تجهیزات و وضعیت جسمانی گوینده در اختیار نهادهای اطلاعاتی قرار دهد.
همشهری این ویدئو را در پاسخ به پرسشی منتشر کرده که چرا از فردی که در آن «رهبر سوم» جمهوری اسلامی خوانده شده، تاکنون هیچ صدایی در دسترس عموم قرار نگرفته است. محور اصلی پاسخ این روزنامه آن است که لایههای پنهان یک فایل صوتی ممکن است به ردیابی گوینده و محل ضبط منجر شود.
این توضیحات را میتوان تلاشی رسانهای برای پاسخ به ابهامهای روزافزون درباره غیبت مجتبی خامنهای از عرصه عمومی و منتشر نشدن پیام صوتی از او دانست. همشهری بدون اشاره به جزئیات محل یا شرایط نگهداری او، خطرات فنی انتشار صدا را در پنج محور دستهبندی کرده است.
نخستین محور به «آکوستیک محیطی و هندسه اتاق» مربوط میشود. در این ویدئو تاکید شده است هر فضای بسته امضای صوتی منحصربهفردی دارد و متخصصان میتوانند با بررسی بازتاب و افت انرژی صدا، حجم تقریبی اتاق، فاصله گوینده تا دیوارها، ارتفاع سقف و حتی نوع مصالحی مانند فرش، بتن یا شیشه را تشخیص دهند.
محور دوم، تحلیل فرکانس شبکه برق است. به ادعای همشهری، نوسانهای جزئی برق ۵۰ یا ۶۰ هرتزی ممکن است به شکل همهمهای ضعیف در پسزمینه فایل ضبط شود. سرویسهای اطلاعاتی میتوانند با مقایسه این نوسانها با دادههای ثبتشده شبکههای برق، زمان ضبط و حتی محدوده جغرافیایی آن را شناسایی کنند.
همشهری در محور سوم به «امضای سختافزاری» دستگاه ضبط پرداخته و گفته است هر میکروفون یا تلفن همراه، اثر فرکانسی و اعوجاج مشخصی در فایل بر جای میگذارد. بر پایه این ادعا، بررسی طیف صدا ممکن است به شناسایی نوع یا مشخصات دستگاه مورداستفاده منجر شود.
نویزهای پسزمینه چهارمین عامل مورد اشاره در این ویدئوست. صدای سامانه تهویه، ژنراتور یا تجهیزات خنککننده میتواند اطلاعاتی درباره ساختمان محل ضبط ارائه کند. در فضاهای باز نیز صدای باد، ترافیک، هواپیماها و حتی گونههای پرندگان یا حشرات، ممکن است محدوده جغرافیایی را کوچکتر کند.
آخرین محور به «زیستسنجی صوتی» اختصاص دارد. همشهری نوشته بررسی رزونانس مجرای صوتی، الگوی تنفس و وقفههای میان کلمات میتواند اطلاعاتی درباره ویژگیهای جسمانی، ضربان قلب و میزان استرس گوینده آشکار کند. در این ویدئو همچنین گفته شده است نرمافزارهای تخصصی ممکن است اثر دستگاههای تغییر صدا را معکوس کنند.
همشهری با کنار هم گذاشتن این ادعاها، سکوت مجتبی خامنهای را اقدامی حفاظتی معرفی میکند و میکوشد نبود پیام صوتی از او را به ملاحظات ضدجاسوسی پیوند بزند. با این حال، این روزنامه توضیح نداده است که چرا امکان انتشار پیام با حذف فرادادهها، پاکسازی نویز محیطی یا استفاده از روشهای ضبط و پردازش امن وجود ندارد؛ همچنین شواهد مستقلی درباره تلاش مشخص سرویسهای اطلاعاتی برای ردیابی او از طریق فایل صوتی ارائه نکرده است.







فدرال رزرو برای نصف کردن تورم ۱۱ ماه وقت گذاشت و ۱۱ بار نرخ بهره را بالا برد. بانک مرکزی جمهوری اسلامی مدعی است همین کار را در یک ماه و بدون تغییر نرخ بهره انجام داده است، آن هم در ماهی که خدمات بانکی مختل بود و مردم به پول خود دسترسی نداشتند.
عبدالناصر همتی، رییس کل بانک مرکزی، اعلام کرده است تورم ماهانه تیر نسبت به خرداد تقریبا نصف شده و این کاهش نتیجه «اقدامات و ابزارهایی» بوده که در اختیار بانک مرکزی است.
به روایت گزارش همین نهاد، تورم ماهانه از ۷.۴ درصد در خرداد به ۳.۶ درصد در تیر رسیده است؛ اما در روایتهای رسمی، به جزییات و ابزارهای مورد استفاده، اشارهای نمیشود.
برای سنجش این ادعا، معیاری بهتر از تجربه بانکهای مرکزی وجود ندارد.
آنچه فدرال رزرو برای نصف کردن تورم کرد
پس از همهگیری کووید، فدرال رزرو با تورم سالانه ۹ درصدی روبهرو شد؛ رقمی که برای آمریکا بحران ملی بود و برای اقتصاد ایران، حدودا اندازه تورم یک ماه در بهار امسال است.
برای نصف کردن همین تورم، بانک مرکزی آمریکا از اواسط سال ۲۰۲۲ قریب به ۱۱ ماه وقت گذاشت، ۱۱ بار نرخ بهره را بالا برد و آن را از نزدیک صفر به بالای پنج درصد رساند. سپس حدود ۱۴ ماه نرخ را در اوج نگه داشت تا مطمئن شود تورم بازنمیگردد.
در ادبیات اقتصادی به این عملیات «فرود نرم» میگویند: پایین آوردن تورم بدون له کردن اقتصاد و معاش مردم.
منطق فرود نرم این است که نرخ بهره بالا میرود تا نگه داشتن پول توجیه اقتصادی پیدا کند و خرج کردن و قرض گرفتن سخت شود؛ در کنارش ریختوپاش دولت مهار و چاپ پول بیپشتوانه متوقف میشود.
این مسیر کند و پرهزینه است، اما مسیر شناختهشده و استاندارد مهار تورم همین است.
حالا ادعای تهران را کنار این تجربه بگذارید: نصف کردن تورم ماهانه در یک ماه، در حالی که نرخ سود بانکی در طول تیر هیچ تغییری نکرد و نرخهای جدید تازه در مرداد اعلام شد. حجم نقدینگی همچنان رکورد میزند و مخارج دولت شتابان بالا میرود. یعنی بانک مرکزی جمهوری اسلامی مدعی ابزاری است که فدرال رزرو با آن همه اقتصاددان و استقلال، از وجودش بیخبر است.
ترمزی که واقعا کشیده شد
آن ابزار ناشناخته، در واقعیت تیرماه قابل مشاهده است. خدمات بانکی از ۲۳ خرداد تا ۲۳ تیر، یک ماه تمام، مختل بود؛ در میانه همین ماه کشور یک هفته برای مراسم حکومتی دفن علی خامنهای نیمهتعطیل شد، درگیریهای نظامی از سر گرفته شد و محاصره دریایی بازگشت.
در چنین ماهی بسیاری از خریدها اصلا انجام نشد؛ نه چون قیمتها آرام گرفته بود، بلکه چون مردم به حسابهای خود دسترسی نداشتند.
گزارش بانک مرکزی نیز ردپای این ترمز را نشان میدهد. بیشترین «مهار» در تورم خوراکیها ثبت شده که از ۸.۷ به ۱.۸ درصد رسیده است؛ یعنی دقیقا در خرید روزمره، جایی که کارتخوانها از کار افتاده بود.
در همین گزارش، تورم نقطهبهنقطه و تورم ۱۲ ماهه، هر دو بالا رفتهاند. از سه عقربه تورم، فقط آن یکی پایین آمده که گردش پول را از آن گرفته بودند.
سفره هم روایت خودش را دارد: شانه تخممرغ از ۴۴۰ هزار تومان اوایل خرداد به ۵۳۰ هزار تومان در پایان تیر رسید؛ ۲۰ درصد گرانی در دو ماهی که روایت رسمیاش روی هم حدود ۱۱ درصد است.
برنامه «چرتکه» در قسمت اختلال بانکی که ۱۱ تیر پخش شد، پیشبینی کرده بود تورم ماهانه تیر پایین اعلام خواهد شد و هزینه گزاف این کاهش موقت، از معیشت مردم پرداخت شده است.
پرسش پایانی را خود ادعا میسازد: اگر بانک مرکزی واقعا ابزار نصف کردن یکماهه و بیهزینه تورم را در اختیار دارد، این ابزار از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ که تورم سالانه به روایت مرکز آمار بهطور متوسط بالای ۴۰ درصد بود، کجا بود؟ و چرا از زمان بازگشت همتی به بانک مرکزی، قدرت خرید مردم نصف شده است؟
با این اوصاف، اگر فدرال رزرو هم میتوانست کشور را تعطیل کند و نظام بانکی را از دسترس خارج کند، شاید به ۱۱ افزایش نرخ بهره و ۱۱ ماه مرارت نیازی نداشت.
ترمزی که در تیر کشیده شد بر تورم نبود؛ بر دسترسی مردم به پول خودشان بود. و پذیرفتن روایت رسمی، که این ترمز را بانک مرکزی با ابزارهای در اختیارش کشیده، معنای عملی روشنی دارد: طولانی شدن اختلال بانکی نه نقص فنی، که سیاستی آگاهانه بوده است.
روایتها و اسنادی که ایراناینترنشنال دریافت و بررسی کرده است، نشان میدهند نیروهای سرکوب حکومت در جریان انقلاب ملی دیماه ۱۴۰۴ در استان البرز، از اماکن فرهنگی از جمله سینما و کتابخانهها برای شلیک به مردم و کشتار معترضان استفاده کردند.
اظهارات شاهدان عینی، اسناد تصویری راستیآزماییشده و دادههای گردآوریشده از شهرستانهای فردیس، ساوجبلاغ، اشتهارد و نظرآباد، ابعاد پنهان و سیستماتیک سرکوب مرگبار اعتراضات دیماه در استان البرز را آشکار میکند.
فجایع هوناک رخداده در جریان این کشتار و سرکوب، حاکی از رگبار کور در معابر عمومی و کودککشی تا یورش به مراکز درمانی برای زدن تیر خلاص به مجروحان، انباشت اجساد دستوپابسته و انتقال تحقیرآمیز آنها با ماشینهای حمل زباله است.
«جغرافیای انقلاب ملی ایرانیان» در ایران اینترنشنال در نهم مردادماه به شیوههای سرکوب در همین مناطق پرداخت.
بهدلیل قطع ارتباطات و نبود امکان دسترسی آزاد خبرنگاران و نهادهای مستقل به مناطق بحرانزده، تایید مستقل و همزمان تمام جزییات و آمارهای مطرحشده با محدودیت مواجه است و چنین مواردی بر اساس روایت شاهدان یا منابع محلی نقل شدهاند.
شلیک مستقیم از مقرهای نظامی و اداری
هشتگرد، مرکز شهرستان ساوجبلاغ، یکی از کانونهای اصلی سرکوب بوده است.
شاهدان میگویند نیروهای وابسته به گردان «امام حسین» در محدوده بلوار مدرس جنوبی، خیابان مصلی و محله فردوسی (ترکآباد)، کلاشنیکف، ژ۳ و تیربار دوشکا به کار گرفتند.
مجموعه اداری ساوجبلاغ شامل فرمانداری و ستاد فرماندهی انتظامی در نزدیکی یکدیگر واقع شدهاند و بهگفته منابع محلی، بخشی از تیراندازیها از همین محدوده انجام شد.
ثنا توسنگی، دانشآموز ۱۲ ساله ساکن هشتگرد، از قربانیان این سرکوب بود که بر اثر شلیک مستقیم در ۱۹ دی جان باخت.
شاهدان محلی میگویند او در محدوده اداری شهر هدف دو گلوله قرار گرفت که به کمر و سرش اصابت کرد.
در بخش دیگری از شهر، شاهدان از استقرار تیراندازان بر فراز فرمانداری و پاساژ میلاد نور خبر دادهاند.
در مشکیندشت، نیروهای یگان ویژه با بلندگو در محلهها از عادیبودن اوضاع میگفتند اما پس از بیرون آمدن مردم از خانهها، تیراندازی به سوی آنان را آغاز میکردند.
در شهر اشتهارد، تیراندازیها در محدوده کلانتری ۱۱ مرکزی و ساختمان فرمانداری رخ داده است.
شاهدان میگویند با افزایش شمار قربانیان، کامیونی حامل پیکرها به آرامستان نیمهمتروک «بهشت علی» در بخش پلنگآباد منتقل و اجساد (دستهجمعی) در قطعه یک آن تخلیه شدند.
در نظرآباد، شاهدان از تخریب پلهای ورودی کوچههای خیابان الغدیر شمالی با جرثقیل خبر دادهاند؛ اقدامی که رفتوآمد میان خیابان اصلی، معابر فرعی و مراکز درمانی را دشوار کرد.
فردیس؛ تغییر کاربری اماکن فرهنگی به پایگاههای شلیک
در شهر فردیس، کتابخانه عمومی علامه امینی در کانال غربی به محل نگهداری مهمات و استقرار نیروها تبدیل شد. مدارس و مساجد میان میدان دوم تا چهارم و محدوده سهراه حافظیه نیز محل تجمع نیروهای مسلح بودند.
مهمترین گزارشها به سینما فردیس در فلکه پنجم مربوط است که ساختمان پلیس راهور نیز در پشت آن قرار دارد. به گفته شاهدان، نیروهای امنیتی از ۱۸ دیماه در ساختمان پلیس راهور مستقر شدند. آنها با پرتاب گاز اشکآور، بمب صوتی و شلیک گلوله جنگی به معترضان حمله کردند.
در شامگاه ۱۹ دیماه، تیراندازان بر پشتبام سینما و ساختمانهای اطراف مستقر شدند و به سوی جمعیت آتش گشودند.
یکی از شاهدان میگوید نیروها از حدود ساعت ۱۰ شب بدون هدفگیری مشخص رگبار میبستند.
او مردان سالخوردهای را دیده که با ظرفهای غذای خود در سر کوچهها، هدف تیر جنگی یا ساچمه قرار گرفته بودند.
چند منبع میگویند پس از تیراندازیها، پیکرها دو روز در فضای داخلی سینما نگهداری و سپس منتقل شدند، در حالی که ماموران مردم را وادار میکردند تصاویر ضبطشده را پاک کنند.
بحران مراکز درمانی؛ ممانعت از درمان و شلیک به مجروحان
بخش دیگری از گزارشها به اعمال کنترل امنیتی بر مراکز درمانی فردیس مربوط است.
در درمانگاه شبانهروزی بهآفرین، ظرفیت سردخانه خیلی زود تکمیل شده و در درمانگاه دکتر خالقی نیز نیروهای امنیتی وارد شده، شماری از کارکنان و زخمیها را بازداشت کردهاند و به برخی مجروحان زنده، تیر خلاص زدهاند. برخی شاهدان از سرقت طلا و وسایل شخصی زنان مجروح یا کشتهشده به دست ماموران حکومت روایت کردند.
یکی از ساکنان میگوید زیرزمین این درمانگاه پر از پیکر شده بود.
بنا بر روایتها، درمانگاه شبانهروزی دکتر پازندی از پذیرش شماری از مجروحان خودداری کرد.
تیم راستیآزمایی ایراناینترنشنال با بررسی نشانههای بصری و صوتی، و تطبیق معماری یک ساختمان در ویدیوهای دریافتی، محل ضبط برخی از تصاویرتکاندهنده را بخش دندانپزشکی درمانگاه شبانهروزی رسالت در محدوده میدان پنجم فردیس شناسایی کرده است.
در این تصاویر پیکر کشتهشدگانی دیده میشود که بدون انجام مراحل درمانی، دستوپای شماری از آنان را بستهاند. پیکرهای بیجان اعضای یک خانواده سهنفره نیز در میان قربانیان بود.
ارعاب عمومی؛ رهاسازی پیکرها در معابر و تخلیه با ماشین زباله
چند شاهد میگویند ماموران لباسشخصی با خودروهای بدون پلاک در محدوده سهراه حافظیه، پیکرها را دو به دو در ورودی کوچهها رها میکردند یا رانندگان عبوری را با تهدید اسلحه مجبور به حمل اجساد میکردند.
یکی از شاهدان میگوید هنگام تماس مردم با شهرداری، پاسخدهندهای با لحنی تحقیرآمیز اجساد را با زباله مقایسه کرد.
گزارشهای دیگری از تیراندازی از فراز اداره پست فلکه سوم حکایت دارد که پس از آن، خودروهای حمل زباله شهرداری برای انتقال پیکرها وارد خیابانها شدند.
ابعاد سیستماتیک سرکوب و ضرورت دادخواهی بینالمللی
روایتها و تصاویر اصالتسنجیشده گواهی میدهند خشونت عریان نظامی در استان البرز، بسیار فراتر از سرکوب یک اعتراض، هجوم سیستماتیک و سازمانیافته به بنیادیترین اصول حقوق بشر، حق حیات و کرامت انسانی شهروندان است.
این جنایت، مستندسازی دقیق ابعاد آن، تعقیب قضایی آمران و عاملان و درهمشکستن چرخه مصونیت، الزامی حقوقی و انسانی برای نهادهای بینالمللی و جامعه جهانی ایجاد میکند.
محمدباقر قالیباف گفته است مقامهای جمهوری اسلامی ابتدا تصمیم داشتند خبر مرگ علی خامنهای را ساعت هشت صبح اعلام کنند، اما اعلام این خبر از سوی رسانههای خارج از کشور در نیمهشب، آنها را واداشت زمان اعلام رسمی را جلو بیندازند.
به گفته او، مقامها در نهایت تصمیم گرفتند خبر را «هنگام سحر» اعلام کنند و همزمان از مردم بخواهند به خیابانها بیایند.
ایراناینترنشنال اولین شبکهای بود که خبر کشته شدن علی خامنهای را اعلام کرد.
رسانهها و مقامات جمهوری اسلامی منکر این موضوع بودند و در برنامههای مختلف تلویزیونی از «سلامت» رهبر جمهوری اسلامی سخن میگفتند.
قالیباف در نشستی تحت عنوان «هماهنگی نمایندگان مجلس» گفت قطعیشدن خبر مرگ خامنهای مقامها را به تشکیل جلسهای فوری برای تصمیمگیری درباره نحوه اعلام آن واداشت.
او گفت حدود یک ساعت پس از بمباران، زمانی که مرگ خامنهای قطعی شد، تلاشها برای گردهمآوردن سران قوا و شماری دیگر از مقامها آغاز شد. به گفته قالیباف، این جلسه حدود ساعت هشت شب با حضور شش یا هفت نفر تشکیل شد.
قالیباف درباره نتیجه جلسه گفت: «خلاصه جمعبندی قطعی شد که هشت صبح فردا ــ ماه مبارک رمضان بود ــ ساعت هشت صبح اعلام کنیم.»
به گفته رییس مجلس شورای اسلامی، شرکتکنندگان پس از پایان جلسه بهسرعت پراکنده شدند و دیگر دسترسی فوری به یکدیگر نداشتند؛ اما حدود ساعت ۱۲:۳۰ نیمهشب، رسانههای فارسیزبان خارج از کشور خبر مرگ خامنهای را منتشر کردند.
قالیباف گفت: «ساعت دوازدهونیم شب، تلویزیونهای آنور آبی شهادت را اعلام کردند.» رییس مجلس شورای اسلامی توضیح داد که پس از این اتفاق، او و لاریجانی حدود ساعت یک بامداد توانستند دوباره با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و درباره تغییر برنامه قبلی تصمیم بگیرند.
براساس سخنان قالیباف، مقامها در طرح اولیه قصد داشتند تا پیش از ساعت هشت صبح، آرای اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام [برای تعیین یک عضو شورای نگهبان به عنوان عضو شورای رهبری] را بهصورت تلفنی جمعآوری کنند، فرد یا افراد مورد نظر را مشخص کنند و به «شورای رهبری» رسمیت ببخشند تا اعلام مرگ خامنهای و تشکیل این شورا بهطور همزمان انجام شود.
او گفت انتشار زودهنگام خبر از سوی رسانههای خارج از کشور، اجرای این برنامه را دشوار کرد و او و لاریجانی به این نتیجه رسیدند که نباید تا ساعت هشت صبح منتظر بمانند.
قالیباف گفت: «تصمیم گرفتیم حتما همان وقت سحر که مردم سر سفره سحری هستند، اعلام کنیم و همان وقت بگوییم سحری خورده یا نخورده، همه بیایند توی خیابان.»
او مدعی شد اگر اعلام رسمی خبر تا صبح به تعویق میافتاد، ممکن بود وضعیت خیابانها مسیر متفاوتی پیدا کند. قالیباف گفت: «وگرنه باور کنید اصلا ممکن بود بحث خیابان یک شکل دیگری بخورد.»
رییس مجلس حکومت ایران تصمیم برای اعلام زودهنگام خبر و دعوت از مردم برای حضور در خیابانها را حاصل ارزیابیهای امنیتی توصیف کرد. او گفت مقامها «دهها نقطه» را بررسی کرده بودند و براساس جمعبندی خود تصمیم گرفتند برنامه اولیه را تغییر دهند.
قالیباف در بخش دیگری از سخنانش از وجود چهار «میدان» یا «جبهه» سخن گفت که به باور او باید همزمان و هماهنگ عمل کنند: عرصه نظامی، دیپلماسی، خدماترسانی و خیابان.
او گفت: «این چهار جبهه باید توامان با هم کار کنند» و افزود: «اینها را از هم جدا نکنیم؛ جدا کردن اینها از هم یعنی ایران را ضعیف کنیم. ایران قوی نمیشود.»
قالیباف با تاکید بر نقش خیابان در کنار اقدامات نظامی و دیپلماتیک گفت: «میدان نظامی ما یک میدان است، میدان دیپلماسی ما یک میدان است، میدان خدمت هم میدان است، خیابان هم میدان است.»
این اظهارات در حالی مطرح میشود که جمهوری اسلامی در هفتهها و ماهها اخیر با بحرانهای مختلفی درگیر شده است که اختلاف برسر نحوه مذاکره با آمریکا یکی از این موارد است.
تحقیقات ویژه رویترز نشان میدهد یکی از بزرگترین شبکههای غیرقانونی قمار جهان، از طریق یک صرافی رمزارزی بدون مجوز در دبی، به بخشی از عملیات چندمیلیارددلاری ایران برای دور زدن تحریمها تبدیل شده است.
این صرافی که «شلبیت» نام دارد، از ماه مه ۲۰۲۴ تاکنون دستکم چهار میلیارد دلار رمزارز پردازش کرده و براساس تحلیل دادههای بلاکچین، با بانک مرکزی ایران، نهادهای تحریمشده و کیف پولهای منتسب به سپاه پاسداران ارتباط داشته است.
نشانی رسمی شلبیت، دفتری در طبقه بالای هتلی ارزانقیمت در محله دیره دبی است. این صرافی را سیاوش کیوانپور، یک ایرانی مقیم خارج، اداره میکند؛ اما شلبیت وبسایت فعال یا راه مشخصی برای ارائه خدمات به عموم ندارد.
کارکنانی که خبرنگار رویترز در نشانی آن یافت، مدعی شدند نام شلبیت و کیوانپور را نشنیدهاند. دفتر با نام یک شرکت فروش ساعت ثبت شده بود و در آن فقط چند ساعت فرسوده، دستگاه پولشمار و یک میز دیده میشد.
یکی از مشتریان اصلی شلبیت، شبکهای فارسیزبان شامل بیش از دو هزار وبسایت قمار است. دو چهره اصلی تبلیغاتی این شبکه، ساشا سبحانی و پویان مختاری، اینفلوئنسرهای ایرانی هستند که زندگی مجلل خود، از خودروهای چندمیلیوندلاری و ویلاهای گرانقیمت تا جت خصوصی و مهمانیهای قایقهای تفریحی، را در شبکههای اجتماعی به نمایش میگذارند.
رویترز بیش از ۶۰ اینفلوئنسر ایرانی را شناسایی کرده که این سایتها را تبلیغ میکنند؛ حدود نیمی از آنها بیش از یک میلیون دنبالکننده دارند.
بررسی فنی شرکت امنیت سایبری اینفوبلاکس (Infoblox) نشان داد سایتهایی که ظاهرا با نامها و برندهای متفاوت ثبت شدهاند، از نرمافزار و ویژگیهای مشترکی استفاده میکنند و بخشی از یک شبکه واحدند. تنها یکی از این سایتها از ماه مه ۲۰۲۴ بیش از ۱۳۰ میلیون دلار از طریق شلبیت پردازش کرده است.
قمار در جمهوری اسلامی ممنوع و مستوجب زندان و شلاق است، اما این شبکه به سامانه پرداخت الکترونیکی ایران دسترسی دارد؛ سامانهای که حکومت بهشدت بر آن نظارت میکند.
منابع پیشین حکومتی و افراد مرتبط با سپاه به رویترز گفتهاند سپاه پاسداران حدود یک دهه پیش، همزمان با گسترش قمار آنلاین، کنترل بزرگترین شبکههای این حوزه را در دست گرفت.
بهگفته آنان، سپاه از سایتهای قمار برای پیوند دادن نظام مالی داخل ایران به شبکههای مالی خارج از کشور استفاده کرده و اینفلوئنسرها را برای جلب مشتری به خدمت گرفته است.
رضا غیبی، مقام سابق دولت ایران، گفت برخورد جمهوری اسلامی با برخی شبکههای قمار نه برای حمایت از مردم، بلکه برای حذف رقباست.
حمید نیکو، مشاور پیشین سپاه، نیز توضیح داد هرگاه یک فعالیت مالی بزرگ و مستقل شکل میگیرد، سپاه برای کنترل آن وارد میشود.
به گفته میعاد ملکی، مقام پیشین وزارت خزانهداری آمریکا، سپاه چیزی را غیرقانونی اعلام میکند و سپس هم ممنوعیت و هم بازار سیاه آن را در اختیار میگیرد.
دادههای بلاکچین نشان میدهند شلبیت دستکم ۱۲۵ میلیون دلار برای بانک مرکزی ایران پردازش کرده است.
این صرافی همچنین حداقل ۲۰ میلیون دلار از عملیاتی دریافت کرده که کارشناسان آن را شبکه استخراج رمزارز در ایران میدانند.
استخراج رمزارز، که ایران در سال ۲۰۱۹ قانونی کرد، به یکی از ابزارهای مهم دور زدن تحریمها تبدیل شده است: بیتکوین و دیگر رمزارزهای تولیدشده در ایران میتوانند بدون استفاده از نظام بانکی جهانی در بازارهای بینالمللی فروخته شوند.
از ماه مه ۲۰۲۴ دستکم ۶۷۶ میلیون دلار از آدرسهای مرتبط با شلبیت به بایننس، بزرگترین صرافی رمزارز جهان، منتقل شده است.
حدود ۵۴۰ میلیون دلار از این مبلغ پس از آن جابهجا شد که نهاد تنظیم مقررات داراییهای مجازی دبی، VARA، شلبیت را بهدلیل فعالیت بدون مجوز جریمه کرد. ریچ سندرز، پژوهشگر مستقل بلاکچین، گفت در اکتبر ۲۰۲۵ بایننس را از ارتباط شلبیت با ایران مطلع کرده بود، اما انتقال پول پس از آن نیز ادامه یافت.
بایننس گفت شلبیت هیچگاه حساب مستقیمی در این صرافی نداشته و تحریم نشده بود. این شرکت اعلام کرد هنگامی که کاربران مرتبط با شلبیت با پلتفرم آن تعامل کردند، سامانههای نظارتی حسابهای مربوط را بررسی، مسدود و به نهادهای مجری قانون گزارش کردند.
بایننس در عین حال گفت یک شرکت مستقل تحلیل بلاکچین این تراکنشها را پرخطر تشخیص نداده بود. این صرافی در سال ۲۰۲۳ بهدلیل نقض مقررات مبارزه با پولشویی، از جمله پردازش معاملات مرتبط با ایران، ۴.۳ میلیارد دلار در آمریکا جریمه شده بود.
نهاد تنظیم مقررات داراییهای مجازی دبی تایید کرده است که همراه با اداره اقتصاد و گردشگری دبی در سال ۲۰۲۵ علیه شلبیت اقدام کرده است.
این نهاد در ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶ اعلام کرد شلبیت مقررات مبارزه با پولشویی و تامین مالی تروریسم را نقض کرده و باید فورا همه فعالیتهای بدون مجوز خود را متوقف کند.
بهگفته یک منبع آگاه، مقامهای دبی اکنون شلبیت، کیوانپور و شبکه ایرانیان مرتبط با قمار رمزارزی را بررسی میکنند.
سبحانی، مختاری و کیوانپور در پروندهای مربوط به سایتهای قمار abt90 و Hazarat در ایران محاکمه شدند. سبحانی و مختاری در سال ۲۰۲۳ غیابی به دو سال زندان و کیوانپور به سه ماه زندان محکوم شدند. ایران برای سبحانی و مختاری اعلان قرمز اینترپل صادر کرد و هر دو در اسپانیا بازداشت شدند، اما اعلانها بعدا لغو و پرونده اسپانیا بسته شد.
سبحانی هرگونه نقش در پولشویی، دور زدن تحریمها، تامین مالی تروریسم یا انتقال پول برای حکومت، بانک مرکزی و سپاه را رد کرده و گفته است تنها برای برخی سایتها تبلیغات پولی انجام داده و مالک یا مدیر آنها نبوده است.
مختاری نیز گفته عضو سپاه یا هیچ گروه نظامی وابسته به جمهوری اسلامی نیست و اتهامات مقامهای دبی را رد کرده است. هر دو گفتهاند شلبیت و کیوانپور را نمیشناسند و از ارتباط احتمالی فعالیتهایشان با حکومت ایران اطلاعی ندارند.
مختاری در اواخر مارس در دبی به ظن تامین مالی گروههای ایرانی متهم به حمله به امارات بازداشت شد.
بنابهگفته منابع رویترز، او ۳۵ روز در بازداشت بود، سپس اخراج شد و داراییهایش، از جمله حسابهای بانکی و خانهای پنج میلیون دلاری، را از دست داد.
او بعدا در هنگکنگ اعلام کرد با هویتی جعلی و ویزای طلایی به نام «پاتریک فیلیپ»، شهروند وانواتو، در امارات زندگی میکرده است. مختاری سرانجام در ژوئیه عازم ایران شد و پس از انتشار تصویری از مسیر بازگشت، دیگر مطلبی منتشر نکرد.
رویترز تاکید کرده قادر نیست اعلام کند که سپاه بهطور مستقیم شلبیت و کل شبکه قمار را اداره میکند یا مشخص کند کدام بخش حکومت بر عملیات نظارت دارد و بخش عمده پول در نهایت به کجا رفته است.
با این حال، تحلیلگران با استناد به ارتباط مستقیم شلبیت با بانک مرکزی، نهادهای تحریمشده، عملیات استخراج رمزارز و نبود فعالیت تجاری عمومی، معتقدند این شبکه بخشی از سازوکار مالی حکومت ایران است.
این پرونده نشان میدهد چگونه ترکیب قمار غیرقانونی، اینفلوئنسرها، زیرساخت بانکی داخلی، استخراج رمزارز و صرافیهای بینالمللی، به جمهوری اسلامی کمک کرده است محدودیتهای مالی و بانکی غرب را دور بزند.
در جریان حدود دو هفته حملات آمریکا از ۱۷ تیر تا دوم مرداد، مراکز نظامی جمهوری اسلامی در بیش از ۶۰ شهر و منطقه در ۱۷ استان هدف قرار گرفتند. بیشتر حملات بر پایگاهها و زیرساختهای دریایی و موشکی در جنوب ایران متمرکز بود و سپس بهطور محدودتر به غرب، مرکز و شمال کشور گسترش یافت.
این حملات سومین دور عملیات نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ ۴۰ روزه بود و پس از دو دور کوتاه حمله در ۱۹ و ۲۰ خرداد و ۵ و ۶ تیرماه انجام شد. هرمزگان، بوشهر، سیستان و بلوچستان و خوزستان، چهار استانی که مهمترین پایگاههای دریایی جمهوری اسلامی در آنها قرار دارند، بیشترین سهم از حملات را به خود اختصاص دادند.
سپاه پاسداران پنج منطقه دریایی در خلیج فارس و دو پایگاه مستقل در دریای عمان دارد که همه آنها در این حملات دو هفتهای هدف بمباران قرار گرفتند: منطقه اول صاحبالزمان در بندرعباس، منطقه دوم امام حسن در بوشهر، منطقه سوم امام حسین در ماهشهر، منطقه چهارم ثارالله در عسلویه و منطقه پنجم امام باقر در بندر لنگه.
علاوه بر اینها، دو پایگاه دریایی مستقل سپاه، امام علی در چابهار و امامت در جاسک، نیز در ساحل دریای عمان قرار دارند و بمباران شدند.
ارتش نیز چهار منطقه دریایی دارد که سه منطقه آن در جنوب بمباران شدند: منطقه اول امامت در بندرعباس، منطقه دوم ولایت در بوشهر و منطقه سوم نبوت در کنارک. در منطقه چهارم امام رضا، مربوط به ناوگان شمال، در این حملات دو هفتهای بمبارانی مشاهده نشد.
سیستان و بلوچستان؛ تمرکز بمبارانها بر چابهار و کنارک
سیستان و بلوچستان استانی است که بخشی از مهمترین مراکز دریایی جمهوری اسلامی در سواحل دریای عمان را در خود جای داده است. پایگاه دریایی مستقل امام علی نیروی دریایی سپاه، محل استقرار شناورهای رزمی و تجهیزات پشتیبانی، و همچنین برج کنترل ترافیک دریایی بندر، در چابهار هدف قرار گرفتند.
برج کنترل کاربری دوگانه داشت و هم برای اهداف تجاری و ماهیگیری و هم برای رصد کشتیها و اهداف نظامی استفاده میشد. کنارک نیز، که منطقه سوم دریایی ارتش و پایگاه دهم شکاری نیروی هوایی در آن قرار دارند، در فهرست اهداف قرار داشت.
فرودگاههای ایرانشهر و سراوان نیز، که محل استقرار برخی مراکز وابسته به نیروهای مسلح، از جمله تیپهای لشکر ۸۸ زرهی ارتش، هستند، هدف حملات قرار گرفتند. ممکن است برخی یگانهای موشکی مخفی سپاه نیز در این منطقه بوده باشند و هدف بمباران قرار گرفته باشند.
پادگان نیروی زمینی ارتش در بمپور نیز بمباران شد و شماری از نیروهای آن، از جمله سربازان وظیفه کشته شدند. راسک نیز از دیگر اهداف این حملات بود.
استان هرمزگان؛ مهمترین کانون عملیات
هرمزگان استانی است که مهمترین مراکز فرماندهی، عملیاتی و لجستیکی نیروی دریایی سپاه و ارتش در آن مستقر هستند و به همین دلیل گستردهترین حملات را تجربه کرد.
جاسک و سیریک، در مسیر ورودی به تنگه هرمز، دو منطقهای هستند که بارها بمباران شدند. جاسک محل استقرار پایگاه دریایی مستقل امامت نیروی دریایی سپاه است که در سالهای اخیر به مرکز استقرار یگانهای دریایی و موشکی جمهوری اسلامی تبدیل شده بود و از آن برای حمله به کشتیها استفاده میشد.
جاسک همچنین به دلیل دسترسی مستقیم به دریای عمان و نقش آن در کنترل مسیرهای منتهی به تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد. در شمال سیریک، طاهرویه نیز محل استقرار بخشی از زیرساختهای نظامی سپاه برای حمله به کشتیها در خروجی تنگه هرمز بود.
نیروی دریایی سپاه بارها از این منطقه به کشتیها و نفتکشها حمله کرد و از جمله فجیره، یکی از هفت امارت امارات متحده عربی، را هدف قرار داد. فجیره مقصد نهایی خط لوله نفتی ابوظبی–فجیره است که به امارات متحده عربی امکان میدهد با دور زدن تنگه هرمز و از مسیر خشکی، نفت صادراتی خود را به دریای عمان برساند.
جزایر راهبردی قشم، لارک، هنگام و هرمز، که بر تنگه هرمز اشراف دارند، از دیگر اهداف بمبارانشده در این دو هفته بودند. این جزایر شبکه تهاجمی دریایی جمهوری اسلامی را در دهانه تنگه هرمز تشکیل میدهند و محل استقرار یگانهای دریایی و موشکی و سامانههای تهاجمی ساحلی هستند.
مهمترین بخش حملات آمریکا در بندرعباس انجام شد که محل استقرار ستادهای نیروهای دریایی ارتش و سپاه هستند. بندرعباس علاوه بر این، شهری است که منطقه یکم دریایی سپاه، منطقه یکم دریایی ارتش، قرارگاه دریایی خاتمالانبیا، پایگاه نهم شکاری نیروی هوایی، اسکلههای نظامی، مراکز تعمیراتی، انبارهای لجستیکی و دیگر مراکز پشتیبانی در آن متمرکز شدهاند.
بندر رجایی، مهمترین معبر واردات و صادرات ایران، و پالایشگاه ستاره خلیج فارس، یکی از بزرگترین پالایشگاههای ایران که حدود چهل درصد بنزین کشور را تولید میکند، در این منطقه قرار دارند.
با این حال، بندر رجایی و پالایشگاه ستاره خلیج فارس بهطور مستقیم بمباران نشدند؛ زیرا تمرکز اصلی حملات آمریکا بر زیرساختهای نظامی و پشتیبانی وابسته به نیروهای مسلح بود. زیرساختهای اقتصادی، با توجه به ضعف پدافندی جمهوری اسلامی، کاملاً در تیررس بودند، اما آمریکا در این حملات از بمباران آنها خودداری کرد.
بندر خمیر در غرب بندرعباس و برخی پلها و مسیرهای ارتباطی مورد استفاده در جابهجایی تجهیزات نظامی نیز هدف قرار گرفتند. بندر خمیر در مسیر مهم بندرعباس به شیراز قرار دارد.
حاجیآباد، در ۱۶۵ کیلومتری شمال بندرعباس، نیز که اهمیت راهبردی در اتصال بندرعباس به مناطق مرکزی ایران دارد، بمباران شد.
بندر لنگه نیز، که مقر منطقه پنجم نیروی دریایی سپاه پاسداران در خلیج فارس است، هدف حملات قرار گرفت. این منطقه دریایی سپاه مسئول عملیات نظامی در جزایر چهارگانه ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و سیری است.
ابوموسی و تنب بزرگ، به دلیل استقرار تفنگداران دریایی سپاه و قایقهای تندرویی که به کشتیها حمله میکردند، هدف بمباران قرار گرفتند.
تاسیسات نظامی کیش نیز، که بیشتر بهعنوان یک جزیره تجاری شناخته میشود، بمباران شد. شناور موشکانداز سپاه در بندر کنگ نیز، مانند بسیاری از شناورهای سپاه، هدف حمله قرار گرفت و غرق شد.
جزیره فارور نیز، که محل استقرار بخش دیگری از تفنگداران دریایی سپاه است، بمباران شد.
استان بوشهر؛ حملات شدید به مراکز موشکی سپاه
استان بوشهر یکی از مهمترین مراکز دریایی سپاه و همچنین بخشی از زیرساختهای پشتیبانی نیروی هوایی ارتش را در خود جای داده است.
مهمترین هدف در این استان، منطقه دوم دریایی سپاه امام حسن در شهر بوشهر بود که از یگانهای اصلی عملیاتی نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس به شمار میرود. همزمان، پایگاه ششم شکاری نیروی هوایی ارتش نیز هدف قرار گرفت؛ پایگاهی که در پشتیبانی و عملیات هوایی جنوب ایران نقش مهمی دارد.
دامنه حملات به شهر بوشهر محدود نماند و چغادک، خورموج، کنگان و دیر نیز، که محل استقرار یگانهای موشکی و پهپادی برای حمله به کشورهای جنوب خلیج فارس بودند، هدف حمله قرار گرفتند.
جزیره خارک، بهعنوان مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، نیز مورد حمله قرار گرفت، اما تاسیسات نظامی آن بمباران شد و نه تاسیسات نفتی. مراکز نظامی عسلویه نیز بهطور مشابهی بمباران شد.
کاملا آشکار بود که آمریکا در این حملات قصد بمباران اهداف اقتصادی، مانند فازهای بیستوچهارگانه گازی پارس جنوبی را که بسیار آسیبپذیر بودند، نداشت.
خوزستان؛ حمله به زیرساخت نظامی جنوب غرب ایران
در اهواز، مرکز استان خوزستان، مراکز فرماندهی و پشتیبانی نیروهای مسلح، از جمله تاسیسات و تجهیزات لشکر زرهی ۹۲ ارتش و مراکز موشکی سپاه که از آنجا حملاتی به سوی کویت انجام میشد، هدف حمله آمریکا قرار گرفتند.
در اطراف اهواز، مناطق نظامی حمیدیه، دشت آزادگان و هویزه، از جمله منطقه مرزی چذابه، هدف قرار گرفتند. ماهشهر، جایی که ستاد منطقه سوم دریایی سپاه امام حسین مستقر است و یکی از مهمترین پایگاههای نیروی دریایی سپاه در شمال خلیج فارس محسوب میشود، از دیگر کانونهای حمله بود.
مراکز نظامی بندر خمینی نیز، که بندری راهبردی در کنار شهر ماهشهر است، از جمله اهداف بودند. هدف قرار گرفتن این مراکز، ادامه همان الگوی حمله به شبکه دریایی سپاه از چابهار تا بندرعباس و بوشهر و ماهشهر در شمال خلیج فارس بود.
در امیدیه، پایگاه پنجم شکاری نیروی هوایی ارتش هدف قرار گرفت؛ یکی از مراکز مهم دفاع هوایی در جنوب غرب ایران. عملیات سپس به بهبهان و هندیجان گسترش یافت؛ شهرهایی که برخی مراکز و زیرساختهای وابسته به نیروهای مسلح در آنجا قرار دارند.
تاسیسات اتمی در حال ساخت دارخوین، در منطقه شادگان، نیز هدف قرار گرفت. در این تاسیسات هنوز مواد هستهای وجود ندارد و این مرکز فاقد راکتور است.
در شمال استان، دزفول و اندیمشک نیز هدف حملات قرار گرفتند. اهمیت این دو شهر به استقرار پایگاه چهارم شکاری وحدتی و مجموعهای از تاسیسات نظامی، آموزشی و لجستیکی بازمیگردد که طی دهههای گذشته از مهمترین مراکز نیروی هوایی ارتش بودهاند.
حملات تنها به پایگاههای هوایی و دریایی محدود نماند و مراکز موشکی و پهپادی آبادان نیز، به دلیل نقش آن در حملات به کویت، هدف قرار گرفتند.
در مرحله پایانی، بمبارانها بهطور محدود به عمق ایران گسترش یافت و مناطق نظامی عمقیتر در جنوب، مانند شیراز، دژکرد و کیار در چهارمحال و بختیاری، نیز مورد حمله قرار گرفتند.
استانهای غربی؛ تمرکز بر انهدام پدافند هوایی و مراکز راداری
در استان ایلام، مناطق چوار و دینارکو آبدانان به دلیل استقرار برخی تاسیسات راداری و پدافندی هدف قرار گرفتند. یک منطقه در اطراف دهلران نیز بمباران شد.
در استان کرمانشاه، شهرهای اسلامآباد غرب (شاهآباد) و کنگاور، که میزبان سامانههای پدافند هوایی و برخی زیرساختهای موشکی هستند، هدف حملات قرار گرفتند.
منطقه ویسیان در استان لرستان و مراکز نظامی خرمآباد نیز، که محلی برای حملات موشکی دوربرد سپاه است، تحت حمله قرار گرفتند.
در استان همدان نیز پایگاه سوم شکاری شهید نوژه و سامانههای راداری و پدافندی اطراف آن در منطقه کبودرآهنگ هدف قرار گرفتند.
استانهای مرکزی؛ بمباران ذخایر موشکی و پهپادی
در استان یزد، شهرستان تفت که میزبان برخی تاسیسات نظامی و پشتیبانی است، هدف حملات قرار گرفت. در استان اصفهان نیز نائین هدف قرار گرفت. سپاه پاسداران از استانهای مرکزیتر، مانند اصفهان و یزد، برای استقرار شهرهای موشکی خود استفاده میکند.
پس از بمباران گسترده یگانهای موشکی در مناطق غربی کشور، مانند کرمانشاه و لرستان، در دو جنگ قبلی، سپاه موشکهای دوربردتر خود را به مناطق مرکزی و شرقی ایران منتقل کرده است؛ با این حال، با توجه به توان بمبافکنهای راهبردی آمریکا و ظرفیت استفاده از هواپیماهای سوخترسان، بعید است این مراکز از بمباران در امان بمانند. تاسیسات اتمی آب سنگین خنداب اراک در استان مرکزی نیز بهطور مکرر و در چندین نوبت بمباران شد.
در شمالغرب کشور، پیرانشهر و بانه در استانهای آذربایجانغربی و کردستان، به دلیل موقعیت مرزی و استقرار برخی یگانهای نظامی و مرزبانی، هدف قرار گرفتند. برخی مناطق نظامی در اطراف تبریز، در استان آذربایجانشرقی، و سیلوانای ارومیه نیز بمباران شدند.
زیباکنار؛ هدف قرار گرفتن مرکز آموزش نیروی دریایی سپاه
در میان اهداف عملیات، زیباکنار در استان گیلان جایگاه ویژهای داشت. برخلاف بسیاری از شهرهای دیگر که میزبان پایگاههای رزمی یا سامانههای دفاعی هستند، مهمترین هدف در این منطقه دانشگاه علوم و فنون دریایی خمینی سپاه بود؛ مرکزی که در آموزش افسران و تربیت فرماندهان نیروی دریایی سپاه نقش اساسی دارد.
هدف قرار گرفتن این مرکز نشان میدهد که دامنه عملیات از یگانهای عملیاتی فراتر رفته و مراکز آموزشی و تربیت نیروی انسانی نیروهای مسلح را نیز دربر گرفته است.
تهران؛ شناسایی اهداف احتمالی آینده، نه بمباران
تهران در جریان این دو هفته بمباران نشد و در شمار شهرها و مناطق هدفگرفتهشده قرار نمیگیرد. اما حضور هوایی آمریکا در آسمان تهران در اواخر عملیات دو هفتهای و فعالیت شدید و پرحجم سامانههای پدافندی نشان میدهد که در این مرحله، شناسایی اهداف حملات بعدی و سنجش توان پدافندی جمهوری اسلامی در تهران مدنظر بوده است.
اهمیت تهران عمدتا نه به دلیل پایگاههای رزمی، بلکه به سبب استقرار عالیترین سطوح فرماندهی نیروهای مسلح است. ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهی سپاه پاسداران، قرارگاههای فرماندهی و مراکز اطلاعاتی و تصمیمگیری نظامی در تهران قرار دارند.
به نظر میرسد در صورت نرسیدن به توافق سیاسی و آغاز دور بعدی حملات، حملات به مناطق عمقیتر ایران، از جمله تهران، گسترش یابد؛ زیرا از ژنرال برد کوپر، فرمانده سنتکام و فرمانده عالی میدانی جنگ با جمهوری اسلامی، نقل شده است که دیگر اهداف نظامی مهمی در جنوب باقی نمانده و اگر قرار است حمله دیگری انجام شود، این حملات باید به مناطق عمقیتر گسترش یابند.
