• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

کودکی مصادره‌شده؛ از کار کودک تا اشکال پنهان بهره‌کشی

صبا آلاله
صبا آلاله

روان‌تحلیل‌گر اجتماعی

۲۲ خرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)

در فرهنگ ما کودکان همواره جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند؛ مایه شادی خانواده‌اند، برایشان جشن می‌گیریم، از آینده‌شان سخن می‌گوییم و حضورشان را برکت زندگی می‌دانیم. اما در پس این همه محبت، یک پرسش مهم وجود دارد: آیا واقعا کودکان را به‌عنوان انسان‌هایی مستقل و صاحب حق به رسمیت می‌شناسیم؟

واقعیت این است که در بسیاری از موارد هنوز مرزهای کودکی را به رسمیت نمی‌شناسیم. هنوز حق بازی و رشد، حق انتخاب و تجربه هویت مستقل، و حق امنیت روانی و کودک بودن در فرهنگ، آموزش و روابط اجتماعی ما جایگاه پیدا نکرده است.

به همین دلیل، روز جهانی مبارزه با کار کودک (۱۲ ژوئن) فرصتی است برای طرح یک پرسش بزرگ‌تر: آیا تنها کودکی که در خیابان کار می‌کند، از حق کودکی محروم شده است یا هر کودکی که به ابزاری برای تحقق خواسته‌ها، باورها و اهداف جهان بزرگسالان تبدیل می‌شود نیز بخشی از کودکی خود را از دست می‌دهد؟

شاید کمتر کسی باشد که در خیابان‌ها، چهارراه‌ها، متروها و بازارها با کودکان کار مواجه نشده باشد. کودکانی با لباس‌های کهنه و چهره‌هایی که بیش از سنشان، خستگی و رنج را نشان می‌دهند.

اغلب با دیدن آنان دلمان می‌گیرد، احساس ترحم می‌کنیم و برای سرنوشتشان افسوس می‌خوریم. اما مساله کودکی تنها به کودکانی که در خیابان کار می‌کنند، محدود نمی‌شود.

وقتی از کار کودک سخن می‌گوییم، معمولا ذهن به سمت کار فیزیکی و اقتصادی می‌رود؛ کودکانی که در خیابان دست‌فروشی می‌کنند، زباله جمع می‌کنند، در کارگاه‌ها مشغول کارند یا بخشی از هزینه‌های زندگی خانواده را تامین می‌کنند. بی‌تردید این یکی از آشکارترین و دردناک‌ترین اشکال نقض حقوق کودک است.

اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، شاید لازم باشد تعریف خود از «کار» را مورد بازنگری قرار دهیم. آیا کار تنها به معنای فعالیت جسمی و کسب درآمد است، یا می‌توان از اشکال دیگری نیز سخن گفت؛ کار عاطفی، نمادین، فرهنگی و حتی ایدئولوژیک؟

در همه این موارد یک عنصر مشترک وجود دارد: کودک به‌جای آنکه فرصت تجربه طبیعی دوران کودکی را داشته باشد، در خدمت نیازها و اهدافی قرار می‌گیرد که متعلق به جهان بزرگسالان است.

گاه این هدف کسب درآمد است، گاه کسب اعتبار و مشروعیت، گاه بازتولید باورها و ارزش‌ها، و گاه تحقق آرزوها و انتظاراتی که جامعه و خانواده بر دوش او می‌گذارند.

شاید به همین دلیل است که مساله اصلی تنها کار کودک نیست، بلکه مصادره کودکی است؛ وضعیتی که در آن کودک فرصت بازی، رشد، تجربه و کشف جهان و شکل دادن به هویت مستقل خود را از دست می‌دهد و پیش از آنکه فرصت کودک بودن داشته باشد، ناچار می‌شود نقش‌هایی را ایفا کند که به جهان بزرگسالان تعلق دارند.

100%

کودک؛ نیروی کار اقتصادی

نخستین و شناخته‌شده‌ترین شکل بهره‌کشی از کودکان، استفاده از آنان به‌عنوان نیروی کار اقتصادی است؛ همان تصویری که اغلب با شنیدن عبارت کودک کار در ذهن ما شکل می‌گیرد.

کودکانی که در چهارراه‌ها گل می‌فروشند، در متروها دست‌فروشی می‌کنند، زباله‌گردی می‌کنند، در کارگاه‌های کوچک و غیررسمی مشغول کار هستند یا در مشاغل خانوادگی بخشی از بار اقتصادی خانواده را بر دوش می‌کشند.

کار کودک معمولا با فقر اقتصادی پیوند خورده است، اما در پس آن، مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ساختاری قرار دارند؛ از نابرابری‌های اقتصادی و ضعف نظام‌های حمایتی گرفته تا ترک تحصیل، حاشیه‌نشینی و آسیب‌های خانوادگی.

بسیاری از این کودکان نه از سر انتخاب، بلکه در نتیجه شرایطی خارج از اراده خود وارد بازار کار می‌شوند.

آنچه کار کودک را به یک آسیب جدی تبدیل می‌کند، تنها سختی کار نیست، بلکه از دست رفتن فرصت‌هایی است که باید در اختیار کودک قرار داشته باشد.

کودکی که بخش قابل توجهی از زمان خود را صرف کار می‌کند، از فرصت آموزش، بازی، تعامل اجتماعی، تجربه‌های رشدی و شکل‌گیری طبیعی هویت محروم می‌شود. او ناچار است پیش از موعد، وارد دنیایی شود که برای آن آمادگی روانی و عاطفی کافی ندارد.

از منظر روان‌شناسی، کودکی دوره‌ای برای تجربه، یادگیری، بازی، کشف جهان و شکل‌گیری تدریجی شخصیت است. هنگامی که این دوره تحت فشار مسئولیت‌های اقتصادی قرار می‌گیرد، بخشی از فرآیند طبیعی رشد مختل می‌شود.

بسیاری از کودکان کار، علاوه بر خستگی جسمی، با اضطراب، احساس ناامنی، افت تحصیلی و محرومیت از روابط اجتماعی سالم نیز مواجه می‌شوند.

کار کودک بازتولید چرخه‌ای از محرومیت است. چرخه‌ای که در آن فقر، محرومیت آموزشی و آسیب‌های اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. جامعه‌ای که کودکانش ناچار به کار می‌شوند، بخشی از سرمایه انسانی و آینده خود را از دست می‌دهد.

شاید لازم باشد در همین نقطه مکث کنیم و به پرسشی اساسی‌تر بپردازیم: آیا بهره‌کشی از کودکان فقط زمانی رخ می‌دهد که آنان نیروی کار اقتصادی باشند؟ آیا تنها کودکانی که در خیابان‌ها و کارگاه‌ها دیده می‌شوند، از حق کودکی محروم شده‌اند؟

اگر معیار ما محروم شدن کودک از حق رشد، انتخاب، تجربه و هویت مستقل باشد، آن‌گاه ناگزیر باید به اشکال دیگری از مصادره کودکی نیز توجه کنیم؛ اشکالی که گاه در خدمت اقتصاد نیستند، بلکه در خدمت قدرت و ایدئولوژی قرار می‌گیرند.

100%

کودک؛ ابزار ایدئولوژی و مشروعیت

در بسیاری از موارد، کودکان نه برای تولید ثروت، بلکه برای تولید مشروعیت، باور و هویت به کار گرفته می‌شوند. در اینجا کودک دیگر کارگر اقتصادی نیست، بلکه به ابزاری برای بازتولید ارزش‌ها و ایدئولوژی‌ها تبدیل می‌شود.

در بستر جامعه ما، این الگو در اشکال مختلف اما با یک هدف مشترک تداوم یافته است: استفاده از کودک برای نمایش، تثبیت و بازتولید ارزش‌های سیاسی و ایدئولوژیک.

این روند را می‌توان از سال‌های نخست پس از انقلاب مشاهده کرد: از مفهوم کودک‌-رزمنده و کودک‌-سرباز در دوران جنگ ایران و عراق و حضور کودکان در جبهه‌ها، تا تداوم آن در ساختارهایی مانند بسیج دانش‌آموزی و نهادهای مشابه.

هم‌زمان، نظام آموزشی نیز به یکی از بسترهای اصلی این نگاه تبدیل شد. در بسیاری از کتاب‌های درسی، مفاهیمی چون شهادت، ایثار و مقاومت حضوری پررنگ دارند و بخش قابل توجهی از روایت‌های آموزشی حول این مفاهیم شکل گرفته است.

در مقابل، آموزش مهارت‌های زندگی، تفکر انتقادی، سواد هیجانی و مهارت‌های ارتباطی، جایگاهی در نظام آموزشی نداشته‌اند.

وجه مشترک همه این موارد آن است که کودک پیش از آنکه فرصت تجربه طبیعی کودکی را داشته باشد، در نقش‌هایی قرار می‌گیرد که به جهان بزرگسالان تعلق دارند.

او به‌جای بازی، تجربه، کشف و رشد مستقل، در خدمت اهدافی قرار می‌گیرد که از سوی ساختارهای سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی تعریف شده‌اند.

این الگو البته به گذشته محدود نمی‌شود. در ماه‌های اخیر نیز حضور کودکان در برخی فضاهای سیاسی و امنیتی بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است: آیا می‌توان کودکی را که هنوز در حال شکل‌گیری هویت روانی، شناختی و اجتماعی خود است، وارد میدان‌هایی کرد که حتی برای بسیاری از بزرگسالان پیچیده و پرتنش است؟

حقوق کودک در سطح بین‌المللی بر یک اصل روشن تاکید می‌کند: کودکان نباید به ابزار منازعات سیاسی، ایدئولوژیک یا نظامی تبدیل شوند.

این اصل تنها به جنگ‌ها یا گروه‌های مسلح محدود نیست، بلکه هر موقعیتی را در بر می‌گیرد که در آن کودک به‌جای سوژه رشد، به ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی تبدیل می‌شود.

شاید مهم‌ترین نکته آن باشد که این بهره‌برداری همیشه با اجبار یا خشونت آشکار همراه نیست و گاه در قالب ارزش، هویت، آموزش، مشارکت یا حتی افتخار اجتماعی بازنمایی می‌شود؛ اما در سطحی عمیق‌تر، نتیجه یکسان است: کاهش فرصت تجربه کودکی و جایگزینی آن با نقش‌هایی که به جهان بزرگسالان تعلق دارند.

در نهایت، مساله الگویی تکرارشونده است. الگویی که در آن، کودک به‌جای آنکه مسیر رشد خود را طی کند، به حامل نمادها و نقش‌هایی تبدیل می‌شود که دیگران برای او تعریف کرده‌اند.

این یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال کمتر دیده‌شده‌ترین اشکال مصادره کودکی است.

کودک؛ سپر روانی خانواده و مدرسه

بهره‌کشی از کودکان همیشه در خیابان یا میدان سیاست رخ نمی‌دهد و گاهی در خانواده و مدرسه اتفاق می‌افتد. زمانی که کودک ناخواسته حامل آرزوها، ترس‌ها و اضطراب‌های بزرگسالان می‌شود.

بسیاری از والدین و مدارس، آگاهانه یا ناآگاهانه بخشی از نیازهای روانی خود را بر دوش کودک می‌گذارند. کودکی که باید فرصت کشف علایق و هویت مستقل داشته باشد، مامور تحقق رویاهای ناتمام بزرگسالان می‌شود و از او انتظار موفقیت و جبران نگرانی‌های خانواده و فشارهای آموزشی مدرسه می‌رود.

در چنین شرایطی، کودک به نوعی سپر روانی خانواده و مدرسه تبدیل می‌شود. محلی برای تخلیه ترس‌ها و تعارض‌هایی که متعلق به جهان بزرگسالان است.

این وضعیت در قالب انتظارات تحصیلی افراطی، ساختارهای رقابتی، نقش‌های زودهنگام یا تصویر آرمانی از کودک ظاهر می‌شود.

در کنار این موارد، می‌توان به اشکال دیگری از مصادره کودکی نیز اشاره کرد؛ از جمله استفاده از کودکان در فضای مجازی برای نمایش زندگی خانوادگی.

در همه این شکل‌ها، مساله اصلی نادیده گرفتن کودک به‌عنوان فردی مستقل و صاحب حق است. هنگامی که حق انتخاب و تجربه مستقل او به رسمیت شناخته نمی‌شود، تصمیم‌گیری درباره زندگی‌اش امری بدیهی برای بزرگسالان تلقی می‌شود.

به همین دلیل، بسیاری از فشارها و اشکال مختلف خشونت در خانواده و مدرسه تا زمانی که به شدیدترین شکل خود نرسند، چندان جدی گرفته نمی‌شوند، زیرا همچنان این تصور وجود دارد که بزرگسالان بهتر از خود کودک می‌دانند چه چیزی به صلاح اوست.

اما پیامد اصلی این وضعیت، محروم شدن کودک از حق رشد است. حقی که شامل فرصت تجربه کودکی، بازی، کشف جهان، یادگیری مهارت‌های زندگی، سواد هیجانی و استقلال روانی است.

100%

از همین‌جا، پیوند حق کودکی و سلامت روان شکل می‌گیرد، زیرا بخش مهمی از رشد روانی در همین تجربه‌ها تحقق پیدا می‌کند.

محرومیت از این فرصت‌ها پیامدهایی عمیق دارد. کودکانی که فرصت تجربه هویت مستقل را ندارند، در بزرگسالی بیشتر با بحران هویت، وابستگی روانی، ضعف در تصمیم‌گیری و آسیب‌پذیری در برابر فشارهای اجتماعی مواجه می‌شوند.

این وضعیت می‌تواند به اضطراب، افسردگی، احساس بی‌ارزشی و ناتوانی در برقراری ارتباطات در آینده منجر شود.

در سطحی گسترده‌تر، جامعه نیز هزینه آن را می‌پردازد. جامعه‌ای که کودکانش فرصت رشد آزاد، تجربه، پرسشگری و شکل‌گیری شخصیت مستقل را از دست می‌دهد، در آینده با شهروندانی روبه‌رو می‌شود که توان کمتری برای گفت‌وگو، مشارکت اجتماعی، خلاقیت و حل مسائل پیچیده دارند.

بنابراین، محرومیت از حق رشد فقط آسیب به کودک نیست، بلکه آسیب به ظرفیت انسانی جامعه است.

در روز جهانی مبارزه با کار کودک، مساله فقط کودکان کار نیستند، بلکه همه کودکانی‌ هستند که فرصت کودکی از آنان گرفته شده. کودکانی که به ابزار اقتصاد، سیاست، ایدئولوژی یا فرهنگ تبدیل می‌شوند.

در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد: آیا هنوز برای کودکی حق بودن قائل هستیم یا آن را فقط در نقش‌هایی که برایش تعریف کرده‌ایم، می‌بینیم؟

Banner

پربازدیدترین‌ها

اکسیوس به نقل از فرمانده سنتکام: حملات به جنوب ایران به اوج اثربخشی رسیده بود
۱

اکسیوس به نقل از فرمانده سنتکام: حملات به جنوب ایران به اوج اثربخشی رسیده بود

۲

ترامپ کمبود مهمات آمریکا را رد کرد و تهدیدهایش علیه ایران را ادامه داد

۳

اعتصاب غذای زندانیان محکوم به اعدام در زندان قزل‌حصار وارد سومین هفته شد

۴

صف آرژانتینی‌ها برای چاپ شعار جنجالی «مالویناس متعلق به آرژانتین است»

۵

مظنون حمله به رژه افتخار برلین در تیراندازی پلیس کشته شد

انتخاب سردبیر

  • افزایش درخواست تقسیط خدمات درمانی به‌دنبال تشدید بحران اقتصادی

    افزایش درخواست تقسیط خدمات درمانی به‌دنبال تشدید بحران اقتصادی

  • بحران جدی کمبود دارو در ایران و اعلام آمادگی کامل برای تامین نیاز دارویی زائران اربعین

    بحران جدی کمبود دارو در ایران و اعلام آمادگی کامل برای تامین نیاز دارویی زائران اربعین

  • سازمان حقوق بشر ایران: عیسی چاری، زندانی سیاسی، در خطر اعدام قرار دارد

    سازمان حقوق بشر ایران: عیسی چاری، زندانی سیاسی، در خطر اعدام قرار دارد

  • نیویورک‌تایمز: ترامپ به‌دلیل کاهش ذخایر پدافندی، تشدید جنگ با ایران را به تعویق انداخت

    نیویورک‌تایمز: ترامپ به‌دلیل کاهش ذخایر پدافندی، تشدید جنگ با ایران را به تعویق انداخت

  • گلایه شهروندان از آزار زنان در ایران به‌دست نیروهای حشد شعبی
    روایت شما

    گلایه شهروندان از آزار زنان در ایران به‌دست نیروهای حشد شعبی

  • بازتولید کودکان کار در سایه فقر، مافیای اقتصادی و فقدان حمایت اجتماعی

    بازتولید کودکان کار در سایه فقر، مافیای اقتصادی و فقدان حمایت اجتماعی

  • از چهارراه تا پادگان؛ کودک‌سربازی، خشن‌ترین شکل کار کودک

    از چهارراه تا پادگان؛ کودک‌سربازی، خشن‌ترین شکل کار کودک

  • نظام آموزشی جمهوری اسلامی، میدان بحران، سرکوب و نابرابری

    نظام آموزشی جمهوری اسلامی، میدان بحران، سرکوب و نابرابری

•
•
•

مطالب بیشتر

مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
مریم مقدم
100%

جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبه‌های آن را در تهران پلمب کرد. چند کافه‌‌دار و شهروند به ایران‌اینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقام‌گیری است.

برخی رسانه‌ها در ایران گزارش دادند فروشگاه جین‌وست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، به‌دست نیروی انتظامی پلمب شد.

وب‌سایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر می‌رسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگ‌تر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانه‌تر قوانین» است.

بسیاری از کسب‌وکارها نگران تاثیر این سیاست‌ تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.

فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب

در هفته‌های اخیر فشار حکومت بر کسب‌وکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوه‌پارتی» در رسانه‌های اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.

یکی از زنان کافه‌داری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشن‌هایی را دارد به ایران‌اینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشت‌‌شده - بدون توجه به موقعیت مالی‌شان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کرده‌اند.

او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوان‌ها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشن‌تر برخورد می‌کنند.

مقام‌های جمهوری اسلامی همواره چنین جشن‌هایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر می‌رسد نگران الگوبرداری کسب‌وکارها از یکدیگر در این زمینه‌اند.

در ماه‌های اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت می‌کنند یا از مشتریان خود می‌خواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.

کارمند یک کافه در تهران به ایران‌اینترنشنال گفت مقام‌های جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند با فشار بر صاحبان کسب‌وکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیله‌ای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.

پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی

از طرف دیگر، شواهد و گزارش‌های رسیده حاکی است حکومت از بستن کسب‌وکارها برای انتقام‌گیری از مخالفانش هم استفاده می‌کند.

اطلاعات و گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند دست‌کم در دو مورد، کسب‌وکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شده‌اند.

این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبه‌ای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.

کارمند یک کافه در مشهد به ایران‌اینترنشنال گفت حکومت فکر می‌کند با پلمب و بازداشت، باقی رستوران‌ها و کافه‌ها را «از برگزاری ایونت» بازمی‌دارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر می‌شود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در می‌رود.

او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمی‎‌گردد.»

  • افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

    افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

مردم چه می‌گویند؟

رسانه‎‌های اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسب‌وکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباری‌اند.

گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستوران‌ها و جریمه‌های موجود، بر این باورند تنها زمانی می‌توان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.

برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، می‌گویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت به‌دلیل شجاعت زن‌ها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم به‌خاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.

در کشوری با فرهنگ طولانی قهوه‌‌خانه‌داری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادی‌های اجتماعی، کافه‌ها جزو معدود مکان‌های مورد علاقه جوان‌ها برای جمع شدن و تنفس‌اند.

فشار بر کافه‌ها و رستوران‌ها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.