داور وضعیت عجیبی دارد؛ مچگیرها کمین میکنند تا کوچکترین اشتباهی از او سر بزند. هنوز سوت نزده، مورد ظن و اتهام است؛ یا بیش از حد از صحنه دور است، یا بیش از حد مستبد است، یا بیش از حد تحت تاثیر جو قرار دارد، یا به اندازه کافی شجاعت ندارد.
او احتمالا تنها فردی در زمین است که همزمان از او میخواهند هم نامرئی باشد، هم دانای کل و هم حاضر در همهجا.
هیچکس عاشق یک «آوانتاژ» بهموقع و بهجا نمیشود و هیچ تماشاگری پس از بازی به خانه برنمیگردد تا بگوید: «عجب جایگیری فوقالعادهای روی خط اوت در دقیقه ۳۷ داشت!»
یک داور خوب، در جریان بازی حل و ناپدید میشود؛ اما یک داور بد یا صرفا بدشانس، خودِ بازی میشود.
چرا اشتباه داور غیرقابل تحمل است؟
بله، معلوم است که او هم اشتباه میکند؛ درست مثل مدافعی که یار مستقیمش را گم میکند، مهاجمی که دروازه خالی را به آسمان میکوبد یا مربیای که تنها بازیکن خلاق زمین را تعویض میکند. اما اشتباه داور یک ویژگی غیرقابل تحمل دارد؛ شبیه اشتباهات عادی بازی نیست. فوتبالیست فرصتسوزی میکند، اما داور حکم صادر میکند. و ما انسانها، حماقت و ناشیگری را بسیار راحتتر از بیعدالتی تحمل میکنیم.
در اعماق وجودمان، از این متنفریم که او نماینده قوانین وضعشده از سوی فیفاست. او نماینده «واقعیت تلخی» است که میآید تا داستان رویایی ما را خراب کند. در ذهن ما، تیممان لایق آن پنالتی، آن گل یا آن آخرین شانس بود. اما داور با سوت و کارتهایش از راه میرسد و به ما یادآوری میکند که نسخه ما از داستان، لزوما همان نسخهای نیست که ثبت خواهد شد.
اما دلیل دیگری هم برای این نفرت وجود دارد: داور، یک سپر بلا یا قربانی ایدهآل است. او به ما اجازه میدهد عاشق تیممان بمانیم، بدون اینکه بیش از حد از دست بازیکنان خودی عصبانی شویم. با خود میگوییم اگر فلان صحنه را سوت نمیزد، فلان خطا را نادیده نمیگرفت، آن کارت را نشان نمیداد یا اصلا به آن VAR کوفتی رجوع میکرد یا نمیکرد، بازی طور دیگری پیش میرفت.
اخلاق یکبامودوهوای هواداران
اینجاست که فوتبال یک حقیقت نسبتا خندهدار و البته نهچندان خوشایند را درباره ما برملا میکند. ما قانون را میخواهیم، اما فقط تا جایی که از تیم ما محافظت کند. ما خواهان قدرت و اقتدار هستیم، اما به محض اینکه علیه خودمان اعمال شود، به آن فحش میدهیم.
تماشاگر فوتبال، یک مصلح اخلاقی بزرگ با استانداردهای دوگانه است؛ وقتی مهاجم تیم خودش شیرجه میزند، از «روح بازی» دفاع میکند، اما وقتی بند کفش بازیکن حریف چند سانتیمتر از خط جلوتر است، مو را از ماستِ «متن صریح قانون» میکشد.
انسان در مرکز این ریاکاری
و در مرکز این ریاکاری، داور ایستاده است. او میان ۲۲ بازیکن میدود که گاهی تمارض میکنند و همیشه در حال چانهزنی هستند؛ آن هم در محاصره سکوهایی که متقاعد شدهاند صحنهها را بهتر از او میبینند. ما به او اتهامهای ناروا نسبت میدهیم و پشت تصمیمهایش توطئه میبینیم. او در نظر ما «فروختهشده» یا «کور» است، در حالی که شاید صرفا یک «انسان» باشد.
و شاید دقیقا به همین دلیل است که اینقدر از او متنفریم؛ چون او در نقشی که ما دوست داریم، نیست. او یک موجود فرازمینی نیست؛ بیش از حد شبیه به خود ماست. ما یک ماشین عدالتپرور و یک قاضی بدون عصبانیت و بدون غرور میخواهیم، اما داور هم شک میکند، تفسیر میکند و گاهی اشتباه میکند.
او به ما یادآوری میکند که برقراری عدالت، حتی روی چمن سبز فوتبال هم هرگز ساده نیست.