دونالد ترامپ: جمهوری اسلامی چیزهایی میخواهد که من نمیتوانم با آنها موافقت کنم
دونالد ترامپ، رییس جمهوری ایالات متحده گفت: «جمهوری اسلامی چیزهایی را درخواست میکند که من نمیتوانم با آنها موافقت کنم.»
او افزود: «اگر جمهوری اسلامی سلاح هستهای داشت، دنیا در معرض خطر بزرگی قرار میگرفت. بهمحض پایان جنگ، قیمت بنزین کاهش خواهد یافت.»
ترامپ اضافه کرد که نگران ذخایر موشکهای ایالات متحده نیستم.
او ادامه داد: «محاصره دریایی واقعا باورنکردنی بوده و قدرتمند. اگر همین حالا خارج شویم هم، یک پیروزی بزرگ به دست آوردهایم، اما این کار را نمیکنیم. ما در حال مذاکره با آنها هستیم. تیمهایشان بهطرز باورنکردنی ناهماهنگ هستند، اما ما در حال مذاکره هستیم.»
ترامپ با اشاره به تحویل سلاح به برخی گروهها، گفت که از روند تحویل سلاحها راضی نیستم. مقدار کمی سلاح ارسال شده، و خواهیم دید چه کسی آنها را در اختیار دارد. اما از آنچه در مورد کردها اتفاق افتاد هم راضی نیستم. کردها سلاحها را تحویل ندادند.
با احتساب افزایش حداقل دستمزد پایه، قدرت خرید کارگر ایرانی در بهار سال نو به ۹۲ دلار سقوط کرده است. در صورت ادامه این روند، ارزش ماهانه دستمزد به ۸۳ دلار با فرض دلار ۲۰۰ هزار تومانی، و ۶۶ دلار با فرض دلار ۲۵۰ هزار تومانی خواهد رسید.
در صورتی که تجربه پساجنگ ۱۲ روزه تکرار شود و قیمت دلار از ۳۰۰ هزار تومان عبور کند، قدرت خرید به ۵۵ دلار در ماه رسیده و فقر مفرطی را رقم خواهد زد که در تجربه حیات معاصر بیسابقه است.
مسیر اقتصاد سیاسی و اجتماعی ایران در بازه زمانی ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۵، دورهای پر نوسان و دردناک است. این بازه پنجساله با تحریمهای انباشته، تورم مزمن، ناترازیهای بانکی و انرژی، و سیاستگذاریهای دستوری همراه بود و در سال ۱۴۰۴ با وقوع دو جنگ به یک بحران ژئوپلیتیک و اقتصادی پیوند خورد. پیامد مستقیم این توالی بحرانها، کاهش رفاه اجتماعی، تحلیل رفتن طبقه متوسط و سقوط قدرت خرید کارگران بوده است.
یکی از شاخصها برای درک وضعیت معیشت کارگران و حقوقبگیران ثابت، بررسی روند قدرت خرید دستمزدها در مقیاس ارزی است. تبدیل حقوق ریالی به دلار، شاخصی است که میزان مقاومت و تابآوری قدرت خرید نیروی کار را در برابر تورم مزمن و کاهش ارزش پول ملی نشان میدهد.
یکی از دلایل استفاده از این سنجه، ثابت بودن دستمزد ریالی کارگران در طول سال و به موازات آن رشد نرخ دلار و به دنبال آن افزایش سطح عمومی قیمتها است.
با رشد تورم و گسترش نوسانهای ارزی، برای پنج سال اخیر دو مبنا در نظر گرفته شد: نرخ دلار در ابتدای سال و نرخ آن در پایان سال. این روش امکان مقایسه دقیقتر کاهش قدرت خرید کارگران در طول سال را فراهم میکند و نشان میدهد چگونه افزایش نرخ ارز، به افت محسوس قدرت خرید منجر میشود.
نگاهی به روند گذشته نشان میدهد در سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶، دریافتی پایه کارگران مشمول حداقل دستمزد، قدرت خریدی معادل ۲۰۹ تا ۲۲۱ دلار در ماه را تامین میکرد. با ادامه تحریمها و انباشت بحرانهای متواتر، این شاخص روندی نزولی به خود گرفت؛ به طوری که در سال ۱۴۰۰ با حداقل حقوق ۲ میلیون و ۷۴۴ هزار تومان و میانگین دلار ۲۶ هزار تومانی، ارزش دستمزد پایه به ۱۰۵ دلار رسید.
این رقم در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ به ترتیب ۱۱۳ و ۱۰۴ دلار بود. در سال ۱۴۰۴ با نوسانات ارزی، قیمت دلار از ۸۳ هزار تومان در ابتدای سال به ۱۶۰ هزار تومان در پایان سال رسید و قدرت خرید دستمزد پایه ۱۰ میلیون و ۷۰۰ هزار تومانی در این بازه از ۱۲۸ دلار به ۶۶ دلار کاهش یافت.
برای سال ۱۴۰۵ نیز پایه حقوق وزارت کار، بنابر مصوبه شورای عالی کار، ۱۶,۶۲۵,۵۴۸ تومان تعیین شد. این در حالی است که نرخ دلار آزاد در ابتدای ۱۴۰۵ در محدوده ۱۵۰ تا ۱۶۰ هزار تومان تثبیت شده بود. اما پس از آتشبس و با آغاز اردیبهشت و بازگشت تقاضا به بازار، نخستین خیز دلار تا ۱۸۰ هزار تومان بالا رفت. لذا با در نظر گرفتن شاخصهای کلان و انتظارات تورمی پیش رو، تکرار سناریوی ۱۴۰۴ دور از ذهن نیست.
در صورت تحقق این سناریو و رشد اجتنابناپذیر دلار، قدرت خرید کارگر ایرانی از ۱۰۴ دلار در فروردین به ۹۲ دلار با نرخ ۱۸۰ هزار تومانی اردیبهشت کاهش خواهد یافت و در صورت ادامه این روند، به ۸۳ دلار با فرض دلار ۲۰۰ هزار تومانی و ۶۶ دلار با فرض دلار ۲۵۰ هزار تومانی خواهد رسید.
در صورتی که تجربه پساجنگ ۱۲ روزه تکرار شود و قیمت دلار از ۳۰۰ هزار تومان عبور کند، قدرت خرید حداقل دستمزد پایه به ۵۵ دلار در ماه خواهد رسید؛ رقمی که در تاریخ معاصر بیسابقه است.
اقتصاد ایران پس از تجربه دو جنگ در سال ۱۴۰۴، سال نو را در شرایط جنگی، زیر فشار تحریم داخلی اینترنت و سپس محاصره خارجی آغاز کرد.
رکود و تعطیلی گسترده بازار و صنایع به تعدیلهای وسیع نیروی کار انجامیده است. برخی از مشاغل باقیمانده به سختی ادامه فعالیت میدهند و در پرداخت دستمزدها، حتی بر مبنای پایه سال گذشته، با مشکل روبهرو هستند و عملا توان پرداخت دستمزدهای بالاتر را ندارند.
در چنین شرایطی، حداقل دستمزد پایه سال گذشته با دلار کنونی، ماهانه ۵۹ دلار قدرت خرید دارد؛ یعنی به طور متوسط ۱.۹۷ دلار در روز. طبق ادبیات اقتصادی، خط فقر مفرط روزانه ۲.۱۵ دلار تعریف میشود. فردی که زیر این سطح درآمدی قرار دارد، از دسترسی به منابع ضروری برای ادامه حیات محروم بوده و در تامین ابتداییترین استانداردهای زندگی با ناتوانی مطلق مواجه است.
این در حالی است که ایران، با توجه به مختصات اقتصادی و منابع خود، در زمره کشورهای با درآمد متوسط قرار میگیرد و سرانه هر ایرانی بر اساس برابری قدرت خرید باید حدود ۸.۵ دلار در روز، یعنی بیش از ۴ برابر رقم کنونی باشد.
با این حال، حتی با احتساب افزایش اسمی ۶۰ درصدی دستمزدها، کیفیت زندگی کارگر ایرانی در ابتدای سال نو پایینتر از دوره مشابه سال گذشته قرار دارد. در صورت تداوم شرایط بحرانی و باقی ماندن نااطمینانی به عنوان عامل غالب در محاسبات اقتصادی، روند نزولی رفاه کارگران نه تنها متوقف نخواهد شد، بلکه با شتاب بیشتری ادامه خواهد یافت.
یک مقام نظامی اسرائیلی که نامش فاش نشده، اعلام کرد اگر ذخیره بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد از دسترس جمهوری اسلامی خارج نشود، کل جنگ اخیر «یک شکست بزرگ» تلقی خواهد شد واسرائیل ناچار خواهد بود برای دستیابی به این هدف، عملیات دیگری در ایران انجام دهد.»
مقامهای اسرائیلی گفتهاند این ذخیره برای ساخت ۱۱ بمب هستهای کافی است.
این افسر ارشد ارتش اسرائیل تاکید کرد: «اگر هدف هستهای محقق نشود، در این صورت هر آنچه در ایران انجام دادیم یک شکست بزرگ خواهد بود. رژیم شرور ایران میتواند به سمت برنامه هستهای جهش کند.»
این افسر ادامه داد: «اگر اورانیوم از طریق دیپلماتیک از ایران خارج شود، ما وظیفه خود را انجام دادهایم. با این حال، اگر این اتفاق نیفتد، اسرائیل ناچار خواهد بود برای دستیابی به این هدف، عملیات دیگری در ایران انجام دهد.»
دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، اعلام کرد که از پیشنهاد جدید تهران که شامگاه پنجشنبه برای پایان دادن به جنگ از طریق پاکستان به کاخ سفید ارائه شده، رضایت ندارد و اکنون دیگر اطمینان ندارد که با جمهوری اسلامی به توافق برسد.
ترامپ جمعه ۱۱ اردیبهشت به خبرنگاران گفت که مذاکرات میان جمهوری اسلامی و آمریکا از طریق تماس تلفنی در حال انجام است و اندکی پیش گفتوگویی با تهران انجام شده است.
ترامپ با تاکید بر اینکه جمهوری اسلامی هنوز به نقطهای که او میخواهد نرسیده، گفت: «یا آنها را کاملا نابود میکنیم یا به توافق میرسیم.»
«رهبری جمهوری اسلامی از هم گسیخته است»
ترامپ همچنین در پاسخ به سمیرا قرایی، خبرنگار ایراناینترنشنال گفت: «آنها مشکل بسیار بزرگی در کنار آمدن با یکدیگر دارند. در ایران، رهبری بسیار از هم گسیخته است.»
او افزود: «این رهبری دو تا سه گروه دارد، شاید هم چهار گروه، و رهبری بسیار از هم گسیختهای است. با این حال، همه آنها میخواهند به توافق برسند، اما همهشان بههمریختهاند.»
ترامپ همچنین گفت: «جمهوری اسلامی چیزهایی را درخواست میکند که من نمیتوانم با آنها موافقت کنم.»
«محاصره بنادر ایران قدرتمند است»
رییسجمهوری آمریکا در بخش دیگری از اظهاراتش درباره محاصره دریایی اعمال شده از سوی آمریکا علیه بنادر جنوب ایران گفت که این اقدام «واقعا باورنکردنی بوده، قدرتمند، صددرصد.»
او افزود: «اگر همین حالا خارج شویم هم، یک پیروزی بزرگ به دست آوردهایم، اما این کار را نمیکنیم. ما در حال مذاکره با آنها هستیم. تیمهایشان بهطرز باورنکردنی ناهماهنگ هستند، اما ما در حال مذاکره هستیم.»
ترامپ گفت: «اگر جمهوری اسلامی سلاح هستهای داشت، دنیا در معرض خطر بزرگی قرار میگرفت. بهمحض پایان جنگ، قیمت بنزین کاهش خواهد یافت.»
کمی پیش از این اظهارات، خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی، ایرنا، جمعه گزارش داد که مقامات حکومت ایران متن «تازهترین طرح مذاکرات» با آمریکا را به پاکستان به عنوان میانجی مذاکرات ارائه دادهاند.
بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی این متن را شامگاه پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت به مقامات پاکستان تحویل داده است.
سیبیاس نیوز نیز به نقل از مقامهای پاکستان گزارش داد که این کشور پاسخ اصلاحشده جمهوری اسلامی به آخرین شرایط آمریکا برای پایان دادن به جنگ را به واشینگتن منتقل کرده است.
پیشتر سیانان بهنقل از منابع آگاه گزارش داده بود که مقامات پاکستانی انتظار دارند یک پیشنهاد اصلاحشده از سوی جمهوری اسلامی برای پایان دادن به جنگ دریافت کنند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، از آخرین طرح پیشنهادی مقامات جمهوری اسلامی ابراز ناراضی کرده و گفته بود آن را نخواهد پذیرفت.
این منابع آگاه گفتند که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، قرار بود پس از بازگشت به تهران از سفر روسیه با رهبران حکومت ایران مشورت کند.
این منابع ادامه دادند که این روند کند است، زیرا برقراری ارتباط با رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنهای، که محل اقامتش محرمانه نگه داشته شده، دشوار است.
ترامپ سهشنبه در یک پست در شبکههای اجتماعی گفت که حکومت ایران به آمریکا اطلاع داده است که در «وضعیت فروپاشی» قرار دارد و تاکید کرد که تهران میخواهد تنگه هرمز باز بماند، در حالی که «در تلاش است وضعیت رهبری خود را مشخص کند.»
پیشتر اکسیوس به نقل از منابع آگاه گزارش داده بود دونالد ترامپ در برابر تهران میان دو گزینه مردد است: انجام حملات نظامی تازه یا صبر برای ارزیابی این موضوع که آیا ادامه تحریمها میتواند جمهوری اسلامی را به مذاکره درباره پایان دادن به برنامه تسلیحات هستهایاش سوق دهد یا خیر.
اکسیوس در ادامه نوشت برخی از مشاوران ارشد ترامپ بر این باورند که در حال حاضر باید محاصره تنگه هرمز حفظ و تحریمهای اقتصادی بیشتری اعمال شود تا فشار بر حکومت ایران افزایش یابد.
بر اساس این گزارش، ترامپ همچنین با برخی چهرهها در خارج از دولت مشورت کرده و به او توصیه شده است برای خروج از این بنبست، اقدام نظامی را علیه جمهوری اسلامی در دستور کار قرار دهد.
بهگفته یکی از مشاوران ترامپ، او بهتازگی گفته: «تنها چیزی که [رهبران جمهوری اسلامی] میفهمند، بمب است.»
همچنین روزنامه واشینگتنپست، در یک یادداشت تحلیلی، استدلال کرد که محاصره اقتصادی بهتنهایی نمیتواند حکومت ایران را وادار به توافق کند و دولت آمریکا برای پایان جنگ باید به گزینه نظامی متوسل شود.
ارائه طرح جدید از سوی جمهوری اسلامی در شرایطی است که به نظر نمیرسد این طرح تغییر چندانی با پیشنهادهای پیشین جمهوری اسلامی داشته باشد.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی شامگاه پنجشنبه در یک گفتوگوی تلویزیونی تاکید کرد که خاتمه جنگ و صلح پایدار، اولویت تهران در مذاکره با امریکا است.
روز معلم در ایران، امسال نه نشانی از شادی دارد و نه مجالی برای بزرگداشت. در حالی که این روز باید یادآور شأن آگاهی و آموزش باشد، جمهوری اسلامی با تداوم سیاستهای نادرست، کام معلمان و جامعه را بیش از پیش تلخ کرده است.
آموزش که باید بنیان آینده باشد، امروز به میدان بحران، سرکوب و نابرابری بدل شده است.
روز معلم، جشن آگاهی یا سوگواره آموزش؟
نظام آموزشی کشور در دهههای اخیر، از مسیر پرورش شهروندان آگاه و آزاداندیش فاصله گرفته و به ابزاری برای بازتولید ایدئولوژی رسمی بدل شده است.
حضور ساختاری روحانیون در مدارس، محتوای درسی جهتدار و پیوند آموزش با نهادهای امنیتی، نشان میدهد که هدف، تربیت انسان مستقل نیست، بلکه ساختن نسلی فرمانبردار و همسو با قدرت است.
در چنین ساختاری، آموزش نه رهاییبخش، بلکه محدودکننده است.
مدرسه؛ انضباط و اطاعت بهجای اندیشیدن
سرکوب آزادی بیان و گسترش فضای امنیتی، آموزش را مستقیما هدف قرار داده است.
در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات پس از آن، دهها نوجوان و دانشآموز جان خود را از دست دادند.
تنها در خیزش ملی اخیر، شمار دانشآموزان کشته شده به دستکم ۲۳۰ نفر رسیده است.
این خشونت در بستری از افزایش بازداشتها، صدور احکام سنگین و گسترش اعدامها شکل گرفته است. فضایی که جامعه را در چرخهای از ترس و سرکوب فرو برده و مدرسه را نیز از آن بینصیب نگذاشته است.
در واکنش به این وضعیت، کارزارهایی مانند «نیمکتهای خالی» و «کلاسهای بیمعلم» شکل گرفتهاند. این کارزارها میکوشند صدای خاموششده آموزش را ثبت کنند و به گوش جهان برسانند.
دبیرخانه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران این مستندات را به نهادهای بینالمللی ارائه و حمایت «آموزش بینالملل» و صدها اتحادیه جهانی را جلب کرده است.
نیمکتهای خالی، سند زنده یک بحران ملیاند
در سطحی گستردهتر، کودکان و دانشآموزان همواره نخستین قربانیان خشونت هستند؛ چه در ساختارهای داخلی و چه در جنگها.
سرکوب خیابانی و کشته شدن در درگیریهای نظامی، از جمله در حملات ایالات متحده و اسرائیل و رخدادهایی مانند فاجعه مدرسه میناب، همگی نشان میدهند «آموزش» و «کودکی»، بیشترین آسیب را در چرخه خشونت متحمل میشوند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران برای گرامیداشت یاد و خاطره قربانیان دانشآموز در جنگ، کمپین «کولهپشتیهای رهاشده» را راهاندازی کرد.
کودکان، اولین قربانیان هر شکل از خشونت
وقتی خیابان ناامن است، کلاس درس هم امن نخواهد بود. در کنار این سرکوب، سیاستهای اقتصادی نیز آموزش را به مرز فروپاشی کشاندهاند.
کاهش بودجه آموزش در برابر هزینههای غیرضروری، به فرسودگی مدارس، کمبود امکانات و افت شدید کیفیت انجامیده است.
بیش از چهار میلیون کودک از تحصیل بازماندهاند که بیشتر آنها در نقاط محروم هستند و نرخ ترک تحصیل در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان، تا هفت برابر میانگین جهانی است.
فقر تا جایی گسترش یافته که بسیاری از خانوادهها توان تهیه ابتداییترین نوشتافزار را ندارند.
در این میان، معلمان بهعنوان ستونهای اصلی آموزش، خود در شرایطی دشوار به سر میبرند.
میانگین حقوق معلم در ماه حدود ۱۵۰ دلار و خط فقر ۳۰۰ دلار است. یعنی همه معلمان زیر خط فقر زندگی میکنند و بسیاری از آنها ناچار به داشتن شغل دوم هستند.
این وضعیت هم کرامت حرفهای آنان را زیر سوال برده و هم کیفیت آموزش را بهشدت کاهش داده است.
در همین حال، هرگونه تلاش برای تشکلیابی مستقل با سرکوب روبهرو میشود. بازداشت فعالان صنفی مانند رضا امانیفر و اصغر حاجب و ادامه زندان چهرههایی چون هاشم خواستار، مسعود فرهیخته، کیومرث واعظی، محمدجواد لعلمحمدی و محمدحسین سپهری، تنها بخشی از این فشار سیستماتیک است.
پس از خیزش مهسا (ژینا) امینی، دستکم ۴۰۰ معلم با احکام زندان، تبعید یا اخراج مواجه شدند.
از سوی دیگر، ضعف زیرساختهای دیجیتال و قطع مکرر اینترنت، بهویژه در استانهایی چون سیستان و بلوچستان، خراسان شمالی و هرمزگان، آموزش مجازی را به تجربهای ناکارآمد بدل کرده است. سامانه «شاد» نیز نتوانسته این شکاف را پر کند.
این وضعیت در کنار آسیب به مشاغل کارگری و دیجیتال، کل پیکره آموزش را تضعیف کرده است.
در دل این شرایط، نسلی در حال شکلگیری است که روایت رسمی را به چالش میکشد: نسل «زد» پرسشگر، جسور و آگاه. نسلی که دیگر نمیخواهد مطیع باشد، بلکه در پی معنا، عدالت و آزادی است.
نسل جدید دیگر فرمانبردار نیست، پرسشگر است
روز ملی معلم در چنین بستری، باید به فراخوانی برای همبستگی بدل شود؛ همبستگی میان معلمان، دانشآموزان، خانوادهها و همه نیروهای اجتماعی، و نیز همبستگی در سطح جهانی برای دفاع از حق آموزش و کرامت انسانی.
آموزش آزاد پیششرط جامعهای آزاد است و آینده، از کلاسهای رها از ترس آغاز میشود.
گذار از وضعیت کنونی، تنها با بازپسگیری آموزش بهعنوان حقی همگانی و فضایی برای اندیشیدن آزاد ممکن است.
در حالی که برنامههای هستهای و موشکی و همچنین فعالیت گروههای نیابتی جمهوری اسلامی سالها در کانون توجه بینالمللی قرار داشتهاند، برخی گزارشها از شکلگیری یک تهدید کمتر شناختهشده خبر میدهند: توسعه توانمندیهای شیمیایی و بیولوژیک حکومت ایران.
بر اساس گزارش اخیر «مرکز مطالعات راهبردی بگین-سادات» در دانشگاه بار-ایلان اسرائیل، جمهوری اسلامی ممکن است در شرایطی که در ساخت سلاح هستهای ناکام مانده، بهدنبال تقویت چشمگیر ظرفیتهای خود در حوزه تسلیحات شیمیایی و بیولوژیک باشد.
این اندیشکده هشدار داد چنین روندی میتواند تهدیدی برای اسرائیل، منطقه و مردم ایران به شمار آید.
در همین راستا، وزارت خارجه آمریکا در گزارش سال ۲۰۲۴ خود اعلام کرد فعالیتهای جمهوری اسلامی در حوزه عوامل مبتنی بر دارو با تعهدات تهران در چارچوب کنوانسیون منع سلاحهای شیمیایی همخوانی ندارد.
همچنین دفتر مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده در ارزیابی سال گذشته خود هشدار داد حکومت ایران به احتمال زیاد در پی گسترش تحقیقات در زمینه عوامل شیمیایی و بیولوژیک است.
ایراناینترنشنال دیماه ۱۴۰۴ از تلاش جمهوری اسلامی برای استفاده از عوامل شیمیایی و بیولوژیک در کلاهک جنگی موشکهای بالستیک دوربرد خبر داد.
یک مقام سابق وزارت خارجه اسرائیل نیز پیشتر هشدار داد حکومت ایران در حال توسعه مواد شیمیایی با کاربرد دوگانه است و ممکن است این مواد را در اختیار گروههای نیابتی خود قرار دهد.
نام چندین نهاد نظامی و دانشگاهی در ایران در ارتباط با برنامههای شیمیایی و بیولوژیک جمهوری اسلامی مطرح شده است؛ از جمله دانشگاه صنعتی مالک اشتر (وابسته به وزارت دفاع)، دانشگاه امام حسین (وابسته به سپاه پاسداران)، دانشگاه «شهید بهشتی»، دانشگاه علم و صنعت ایران، شرکت تحقیقاتی و مهندسی توفیقدارو و مجتمع تحقیقاتی «شهید میثمی».
بر اساس گزارشها، برنامههای تحقیقاتی شیمیایی و بیولوژیک جمهوری اسلامی بر چندین حوزه متمرکز است؛ از جمله عوامل تاولزا مانند گاز خردل، عوامل اعصاب نظیر سارین و نوویچوک، عوامل خفهکننده ریوی و خونی، و همچنین ترکیباتی که با عنوان «عوامل مبتنی بر دارو» شناخته میشوند.
افزون بر این، به عوامل بیولوژیک از جمله سیاهزخم، سمومی مانند رایسین و بوتولینوم، و برخی عوامل ویروسی نیز اشاره شده است.
به گفته منابع آگاه، برخی تاسیسات نظامی در ایران از سال ۲۰۰۵ تحقیقاتی را بر موادی با اثرات آرامبخش، فراموشیآور و ناتوانکننده، با هدف ایجاد گسست ذهنی انجام دادهاند.
نقش جمهوری اسلامی در حملات شیمیایی در ایران و منطقه
تاکنون چندین گزارش درباره نقش جمهوری اسلامی در بهکارگیری عوامل شیمیایی در برخی درگیریهای منطقهای منتشر شده است.
پیشتر منابع اسرائیلی به نقش احتمالی حکومت ایران در استفاده یا انتقال عوامل شیمیایی مبتنی بر دارو در جریان تحولات مرتبط با جنگ داخلی سوریه، بهویژه در مناطق اربین و جوبر در سال ۲۰۱۴، اشاره کردند.
همچنین در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۹ در بغداد، گزارشهایی از استفاده از کپسولهای گاز اشکآور ساخت ایران منتشر شد، در حالی که برخی معترضان علائمی فراتر از گاز اشکآور گزارش کردند.
در داخل ایران نیز مواردی از مسمومیتهای مشکوک، از جمله در مدارس دخترانه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، و نیز گزارشهایی درباره استفاده از عوامل شیمیایی علیه معترضان در جریان انقلاب ملی ایرانیان مطرح شده است.
یکی از اعضای کادر درمان در کرج در پیامی به ایراناینترنشنال گفت برخی بازداشتشدگان در جریان اعتراضات دیماه پس از آزادی، علائمی مانند بدندرد، بیحالی، ضعف، بیاشتهایی، تهوع و استفراغ داشتهاند. علائمی که میتواند با مسمومیت دارویی همخوانی داشته باشد.
او افزود: «همچنین برخی معترضان دچار مسمومیت با پتاسیم شدهاند.»
این عضو کادر درمان از شهروندان خواست پس از آزادی از زندانهای جمهوری اسلامی، برای اطمینان از وضعیت سلامت خود، آزمایشهای لازم را انجام دهند.