یک توافق هستهای احتمالی با جمهوری اسلامی که حتی «غنیسازی نمادین» اورانیوم را حفظ کند، از سوی رقبای آمریکا نه بهعنوان یک دستاورد راهبردی قاطع، بلکه بهمثابه نشانهای از عقبنشینی تعبیر خواهد شد.
حتی در سطح یک درصد، ظرفیت غنیسازی اورانیوم پیامدهای راهبردی قابل توجهی خواهد داشت؛ آن هم در شرایطی که ایالات متحده در مقطع کنونی با استقرار گسترده نیروهای نظامی در منطقه حضور دارد و حکومت ایران نیز در یکی از ضعیفترین موقعیتهای خود طی سالهای اخیر قرار گرفته است.
چنین توافقی میتواند پرسشهای گستردهتری درباره بازدارندگی آمریکا و نفوذ منطقهای آن ایجاد کند و بهجای نمایش قدرت، تصویری از تردید و احتیاط مخابره کند.
در داخل آمریکا نیز این وضعیت ممکن است اهرم فشار رییسجمهوری ترامپ در برابر کنگره را تضعیف کرده و رقبای سیاسی او را در ادامه دوران ریاستجمهوریاش جسورتر سازد.
در سطح منطقهای، چنین توافقی میتواند نظم راهبردی مطلوب واشینگتن را متزلزل کرده و به رقبای ژئوپلیتیک، از جمله چین، فضای بیشتری برای مانور بدهد.
این وضعیت، بهجای آنکه بازتابدهنده دکترین «صلح از مسیر قدرت» باشد، ممکن است بیشتر شبیه «صلح از سر ترس» به نظر برسد.
هرچه اقدام قاطع به تعویق بیفتد و ضربالاجلها بدون اجرا سپری شوند، توازن بهتدریج ممکن است به سود تهران تغییر کند.
دلیلی چندان برای اتکا به لحن خوشبینانه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، وجود ندارد؛ چرا که موضعگیری و ادبیات او همچنان در کلیت خود مشابه دوره پیش از جنگ دوازدهروزه باقی مانده است.
مسقط سالها نقش میانجی خاموش میان تهران و واشینگتن را ایفا کرده و این تحرکات دیپلماتیک میتواند نشان دهد که با وجود پیامهای علنی دو طرف، مذاکرات همچنان سیال و در حال تحول است.
در مجموع، نشانههایی که به سوی تقابل اشاره دارند، در حال حاضر قویتر از علائمی هستند که از دستیابی به یک توافق پایدار حکایت میکنند.