تعدادی از اعضای جامعه بسکتبال ایران نسبت به وضعیت پیام وحیدی، بازیکن و مربی ۳۱ ساله بسکتبال، که در حمایت از انقلاب ملی ایرانیان، بازداشت شد، ابراز نگرانی کردند. او ۴۰ روز پیش در تهران دستگیر شد و در حال حاضر در زندان به سر میبرد.
گزارشها حاکی است که او در زمان بازداشت مورد آزار و ضربوشتم قرار گرفته است.
پیام وحیدی که بهتازگی پدرش را از دست داده است، پیشتر در صفحه اینستاگرام خود استوریهایی در حمایت از «انقلاب ملی ایرانیان» منتشر کرده بود.
دانشجویان شماری از دانشگاههای ایران برای چهارمین روز پیاپی تجمع اعتراضی کردند. نیروهای حراست و ماموران در شماری از این دانشگاهها مانند خواجه نصیر و علم و فرهنگ، با گاز اشکآور و شوکر به دانشجویان معترض حملهور شدند.
سهشنبه پنجم اسفند، تجمعهایی در دانشگاههای سوره، هنر ایران، شریف، علم و صنعت، علم و فرهنگ، هنر و معماری پارس، الزهرا، سجاد مشهد، بهشتی، دانشکدههای فنی و علوم اجتماعی تهران، خواجه نصیر و صنعتی اصفهان شکل گرفت.
علم و فرهنگ
بر اساس ویدیوها و پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، ماموران به شماری از دانشجویان دانشگاه علم و فرهنگ که پنجم اسفند مقابل در این دانشگاه جمع شده بودند، با شوکر حمله کردند.
این دانشجویان در تجمع خود شعار «دانشجو میمیرد/ ذلت نمیپذیرد» سر دادند.
پیشتر به دانشجویان علم و فرهنگ اعلام شده بود کلاسها تا پایان سال جاری مجازی خواهد بود.
هنر و معماری پارس
در جریان تجمع دانشگاه هنر و معماری پارس نیز چند دانشجو بازداشت شدند.
با وجود این برخوردهای امنیتی و خشونتآمیز، دانشجویان به تجمع خود ادامه دادند و شعار «دانشجو میمیرد/ ذلت نمیپذیرد» و «خامنهای قاتله/ حکومتش باطله» سردادند.
علم و صنعت
دانشجویان دانشگاه علم و صنعت تهران نیز پنجم اسفند در تجمع خود علیه جمهوری اسلامی شعار «این آخرین نبرده/ پهلوی برمیگرده» سردادند.
ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند نیروهای بسیجی به دانشجویان این دانشگاه حمله کردند و دانشجویان خطاب به آنان فریاد «بیشرف» سردادند.
«آزادی، آزادی، آزادی»، «دانشجو میمیرد/ ذلت نمیپذیرد» و «مجید شمشیرزاده/ آزاد باید گردد» از دیگر شعارهای دانشجویان بود.
دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در تجمع خود شعار «مرگ بر سه فاسد/ ملا چپی مجاهد» نیز سردادند.
سجاد مشهد
دانشجویان دانشگاه سجاد مشهد، پنجم اسفند تجمع کردند.
در یکی از ویدیوها از این دانشگاه، دیده میشود در حالیکه مسئولان با بلندگو از دانشجویان میخواهند داخل کلاسها بروند، معترضان شعار «آزادی، آزادی، آزادی» سر میدهند.
این دانشگاه چهارم اسفند نیز شاهد شکلگیری تجمعهای اعتراضی با شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و علیه جمهوری اسلامی بود.
دانشجویان سجاد مشهد همچنین «جاوید شاه»، «رضا شاه/ روحت شاد» و «مرگ بر دیکتاتور» را فریاد زدند.
در ویدیوهای جدید از این دانشگاه دیده میشود که دانشجویان معترض خطاب به نیروهای بسیجی شعار «بیشرف» سر میدهند.
دانشجویان این دانشگاه همچنین شعار دادند: «تا آخوند کفن نشود/ این وطن وطن نشود»
صنعتی اصفهان
پنجم اسفند همچون روزهای قبل از آن، تجمعی اعتراضی در دانشگاه صنعتی اصفهان شکل گرفت.
دانشجویان این دانشگاه در تجمع خود شعار «جاوید شاه» سر دادند.
«خامنهای ضحاک/ میکشیمت زیر خاک» و «امسال سال خونه/ سیدعلی سرنگونه» از دیگر شعارهای دانشجویان صنعتی اصفهان بود.
این دانشجویان رو در روی بسیجیان و خطاب به آنان شعار «حیدر حیدر شعارشون/ جنایت افتخارشون» سردادند.
سوره
در دانشگاه سوره، دانشجویان پنجم اسفند تجمع کردند.
آنان شعارهایی مانند «قسم به خون یاران/ ایستادهایم تا پایان»، «بسیجی سپاهی/ داعش ما شمایی» و فریاد «آزادی، آزادی، آزادی» سردادند.
خواجهنصیر
دانشجویان دانشگاه خواجهنصیر تهران پنجم اسفند مقابل دانشکده مکانیک این دانشگاه تجمع کردند و شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور» سردادند.
بر اساس پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، نیروهای انتظامی و یگان ویژه، پردیس دانشگاه صنعتی خواجه نصیر را محاصره و مسیرهای ورودی و خروجی را مسدود کردند.
تجمع گسترده دانشجویان این دانشگاه به درگیری شدید با نیروهای بسیجی کشیده شد.
به سوی دانشجویان معترض، اسپری فلفل و گاز اشکآور پاشیده و پرتاب کردند.
دانشکدههای دانشگاه تهران
دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران پنجم اسفند در پردیس مرکزی تجمع کردند و شعار «مرگ بر دیکتاتور» سردادند.
«خامنهای قاتل/ زهی خیال باطل» از دیگر شعارهای این دانشجویان بود.
«شاه میآد به کشورش/ دانشجوها پشت سرش» از دیگر شعارهای دانشجویان در دانشگاه تهران بود.
در دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه نیز دانشجویان ضمن برگزاری تجمع، شعارهای «زن، زندگی، آزادی» و «دانشجوی زندانی/ آزاد باید گردد» سردادند.
شریف
در دانشگاه شریف، دانشجویان ضمن برگزاری تجمع اعتراضی، دستهای خود را به نشانه اتحاد در هم حلقه کردند، بالای سر بردند و فریاد «جاوید شاه» سردادند.
این دانشجویان معترض شعار «قسم به خون یاران/ ایستادهایم تا پایان» نیز سردادند.
بر اساس پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، در پی بالا بردن پرچم شیر و خورشید در دانشگاه شریف، حراست و نیروهای بسیجی به دانشجویان حمله کردند و ورودیهای دانشگاه با نیروهای مسلح محاصره شد.
برخی منابع از ارسال پیام تهدیدآمیز رییس دانشگاه به دانشجویان و احضار و ممنوعالورودی شماری از معترضان گزارش دادند.
بهشتی
دانشجویان دانشگاه بهشتی تهران نیز پنجم اسفند تجمع اعتراضی برگزار کردند.
دانشجویان این دانشگاه شعار «بهشتی بسشه/ ملی دیگه اسمشه» سردادند.
اشاره آنها به نام زمان افتتاح این دانشگاه در سال ۱۳۳۸ بود.
نام بهشتی پس از انقلاب ۵۷ بر این دانشگاه گذاشته شد.
در روزهای گذشته دانشجویان دانشگاههای شریف و الزهرا نیز شعار «شریف دیگه بسشه/ آریامهر اسمشه» و «الزهرا بسشه/ فرح دیگه اسمشه» سر داده بودند.
دوم و سوم اسفند، دانشجویان دانشگاههایی مانند تهران، صنعتی شریف، بهشتی، خواجهنصیر، علم و صنعت، امیرکبیر، فردوسی مشهد و سجاد مشهد تجمع کردند.
در برخی از این تجمعها، نیروهای بسیجی به دانشجویان معترض حملهور شدند.
چهارم اسفند نیز تجمعهایی در دانشگاههای صنعتی اصفهان، فردوس کلاهدوز مشهد، سجاد مشهد، تربیت مدرس، امیرکبیر، علم و فرهنگ، شریف، تهران و الزهرا شکل گرفت.
شماری از دانشجویان، پرچم جمهوری اسلامی را آتش زدند.
تیم ملی فوتبال زنان ایران در حالی باید در جام قهرمانی آسیا در استرالیا شرکت کند که روزنامه گاردین پس از کشتار بیسابقه مردم ایران به دست جمهوری اسلامی در بزرگترین کشتار خیابانی تاریخ در گزارشی نوشت:«بازیکنان تیم ملی زنان ایران پیش از جام قهرمانی آسیا با فشار روحی روبهرو هستند.»
در گزارش گاردین آمده است: «به دلیل قطع اینترنت در پی سرکوبهای حکومتی، ارتباط با بازیکنان و اعضای کادر فنی در ایران تقریبا ناممکن شده است. نبود یک اتحادیه بازیکنان نیز موجب شده حتی FIFPRO از محل و وضعیت دقیق تیم بیاطلاع باشد. FIFA و AFC نیز به درخواستهای متعدد برای ارائه اطلاعات پاسخ ندادهاند.»
رها پوربخش، عضو تحریریه ایران اینترنشنال، در گفتوگو با گاردین درباره شرایط تیم ملی فوتبال زنان ایران گفت: «حالوهوای غالب میان بازیکنان اضطراب و فشار روحی است. بسیاری از آنها میان نقش حرفهای خود به عنوان نماینده کشور و نگرانیهای شخصی درباره امنیت خود، خانواده و پیامدهای احتمالی گرفتار شدهاند.»
پوربخش همچنین درباره کنارهگیری کوثر کمالی و زهرا علیزاده از تیم ملی فوتبال زنان ایران پس از انقلاب ملی ایرانیان و فشار نیروهای امنیتی روی این بازیکنان گفت: «حتی فعالیت حداقلی در شبکههای اجتماعی، مانند گذاشتن استوری یا یک کامنت حمایتی، ممکن است پیامدهای جدی داشته باشد؛ از فشار بر اعضای خانواده گرفته تا جریمههای قراردادی، حذف از اردوها یا بازیها و حتی تهدیدهای قضایی.»
گاردین همچنین در ادامه نوشت: «تلفنهای بازیکنان تحت نظارت است و برخی افراد برای گزارش دادن درباره دیدگاههای ضدحکومتی همتیمیها تشویق شدهاند. برخی بازیکنانی که برای اردوی آمادهسازی جام دعوت شده بودند، اساسا دعوت را نپذیرفتند.»
بر اساس اطلاعات دریافتی از یک منبع نزدیک به خانواده، دیانا طاهرآبادی، دانشآموز ۱۶ ساله، پنجم بهمن در منزلش در کرج بازداشت شده و با احتمال صدور حکم اعدام مواجه است. بر اساس گزارشها، این نوجوان را با دستنبد به داخل ون بردند و به زندان کچویی منتقل کردند.
به گفته منابع ایراناینترنشنال، حدود ساعت هشت صبح پنج مامور با لباس نیروی انتظامی وارد خانه شدند. گفته میشود یکی از ماموران دارای درجه بوده است.
به محض ورود، تلفنهای همراه اعضای خانواده جمعآوری شد تا از برقراری هرگونه تماس جلوگیری شود. در زمان ورود ماموران، دیانا خواب بوده است. ماموران مستقیما بالای سر او رفتند و گفتند «پاشو» و سپس او را بازداشت کردند.
دیانا را به دادگاه کرج بردهاند و از احتمال صدور حکم اعدام خبر دادهاند، اما جزئیات بیشتری به خانواده داده نشده است. حتی اعلام نکردهاند که قاضی پرونده چه کسی است.
به گفته این منبع، این کودک را برای ارزیابی «صلاحیت عقلی» به پزشکی قانونی ارجاع دادهاند.
از شب ۱۹ دی و به مدت ۱۹ شب، خانه یک خانواده سه نفره در غرب تهران به پناهگاه امنی برای برخی معترضان زخمی تبدیل شد. دختر دندانپزشک و پدر و مادر سالخوردهاش با حداقل امکانات و تا خروج آخرین نفر، از معترضان مجروح پرستاری کردند و برای زخمیهای گلوله جنگی خورده، پزشک به خانه بردند.
ساعات پایانی ۱۹ دیماه، شماری از معترضان زخمی در غرب تهران، یکییکی به یک خانه پناه بردند. آنان یا در خیابان هدف گلولههای ساچمهای یا جنگی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند یا از ترس بازداشت، جایی برای ماندن نداشتند.
دختر خانواده تا جایی که میتوانست، خودش گلولههای ساچمهای را از بدن زخمیها خارج میکرد، اما خیلی زود و با افزایش شمار زخمیها و شدت جراحات، روشن شد برخی گلوله جنگی خوردهاند ولی امکان انتقالشان به بیمارستان نیست.
در چنین وضعیتی، خانواده خطر بزرگتری را پذیرفت: پزشک را به خانه آوردند و با حداقل امکانات، گلولهها همان جا از تن زخمیها خارج شد و درمان ادامه یافت.
پناه آوردن زخمیها
در فاصله ۱۴ تا ۱۹ روز، این خانه به محل پرستاری از زخمیشدگان بدل شد. زخمیها همانجا میخوابیدند، پانسمان میشدند و با مراقبت مداوم برای حفظ جانشان تلاش میشد.
یکی از اعضای این خانواده به ایراناینترنشنال گفت: «همه چیز ناخواسته شروع شد. چند نفر را داخل آوردیم، اما اوضاع طوری شد که دیگر نمیتوانستند بروند. میدانستیم اگر بیرون بروند، شاید زنده نمانند.»
تا هفتم یا هشتم بهمن، پس از روزها مراقبت، آنهایی که جان سالم به در برده بودند، یکییکی خانه را ترک کردند. گرچه خانه دیگر آن خانه پیش از آن نبود.
دختر خانواده که خود را با نام مستعار مریم معرفی کرد، در اینباره به ایراناینترنشنال گفت: «دیدیم تکتیراندازها روی پشتبامها مستقر شدهاند و با گلولههای جنگی به معترضان بیسلاح شلیک میکنند. از بلندگو اعلام کردند حکم تیر دارند. همان لحظه گلولهای از کنارم رد شد و دختر جوانی کنار دستم روی زمین افتاد؛ گلوله وسط پیشانیاش نشسته بود و چشمانش باز مانده بود.»
او افزود: «با چند نفر دیگر بلندش کردیم و به گوشهای از پیادهرو بردیم. همان لحظه صدای رگبار آمد و چند نفر همزمان زمین افتادند. بعضی زخمی شدند و بعضی در همان لحظه جان دادند. تمام بدنم میلرزید و بغضم شکسته بود، اما نمیتوانستم گریه کنم.»
مریم در ادامه گفت که شلیکها محدود به پشتبامها نبود؛ نیروهای لباسشخصی، بسیجی و ماموران سپاه پاسداران از فاصله نزدیک به مردم تیراندازی میکردند و حتی به زخمیها تیر خلاص میزدند.
به گفته او، «ماموران آدمکش علی خامنهای برای کشتن آمده بودند و نمیخواستند کسی زنده بماند».
مادر خانواده که خود را نسرین معرفی کرد، به ایراناینترنشنال گفت: «وقتی دخترم در را باز کرد، چند جوان همراه او وارد خانه شدند. بعد چند نفر زخمی آمدند و خون کف حیاط را پر کرد. از خیابان هم صدای مرگ بر خامنهای و حیدر حیدر و شلیکهای پیدرپی میآمد.»
او توضیح داد که چند نفر، از جمله زخمیها را از حیاط به داخل هدایت کرده و دخترش در رفتوآمدهای بعدی افراد دیگری را هم به خانه رسانده است.
در خانه ماندن یا بازگشت به خیابان؟
خسرو، پدر خانواده، به ایراناینترنشنال گفت در آن شبها تلاش کرده است فضا در خانه آرام بماند و به پناهگرفتهها تاکید میکرده بیسروصدا و بدون جر و بحث بمانند؛ هرچند بعضی از آنها اصرار داشتهاند دوباره به خیابان برگردند و دیگران را تنها نگذارند.
او که تجربه «دهه ۶۰» را دارد، گفت دیدن جوانهایی که با وجود کشتار شب قبل دوباره به خیابان آمده بودند، تکاندهنده بود.
به گفته خسرو، بسیاری از آنها بهدنبال از دست دادن دوستان و نزدیکانشان، میگفتند دیگر برایشان مهم نیست زنده بمانند: «ما فقط شعار دادیم و سنگ پرت کردیم، اما گلوله خوردیم.»
مریم، دختر خانواده، در ادامه گفت که پس از فروکش کردن نسبی تیراندازی، چند نفر تلاش کردند خانه را ترک کنند، اما وقتی نتوانستند از میان ماموران عبور کنند، بازگشتند و ناچار همانجا ماندند.
به گفته او، با همان امکانات محدود خانه، درمان زخمیها آغاز شد: «ساچمههای سطحی، بهویژه از بدن زنها و دخترها و پسران نوجوان، همان شب خارج شد و خود زخمیها هم در حد توان کمک میکردند.»
او در ادامه گفت: «همان شب، ساچمههای ریز و درشت را از بدن حدود ۱۰ نفر بیرون کشیدیم. فقط یک نفر بود که صورتش پر از ساچمه بود و توانستیم چندتایش را خارج کنیم. کلی آدم کنارم بودند که سر و صورتشان پر از ساچمه بود.»
صبح شنبه ۲۰ دی، در حالی که برخی هنوز خواب بودند و بعضی دیگر مشغول ادامه درمان، صدای شلیکهای پیدرپی دوباره خیابان را پر کرد: «یکی از جوانها روی مبل نشسته بود و با گریه میپرسید با مردم چه میکنند.»
به گفته مریم، آدمها تلاش میکردند همدیگر را آرام کنند و از امید، از کنار هم ماندن و از ادامه راه تا رسیدن به آزادی حرف میزدند، در حالی که صدای تیراندازی گاهی قطع و دوباره از سر گرفته میشد.
صبحی همراه پیکرها؛ نان، گریه و سکوت
صبح، نسرین برای تهیه نان و چند وسیله ضروری از خانه بیرون رفته و وقتی برگشته، وسایل را زمین گذاشته، نشسته و شروع به گریه کرده است: «همه جا جنازه بود. هیچ جا امن نیست. با مردم چه میکنند این قاتلها؟ ...»
به گفته نسرین، در یکی از مسیرها از او عکس گرفتهاند و پرسیدهاند کجا میرود؛ اما چیزی نگفتهاند و اجازه دادهاند برود.
بر اساس این روایت، برخی پناهگرفتهها کمکم چیزی خوردهاند: «پدر و مادر خانواده و برخی دیگر با اصرار دیگران لقمهای برداشتند. چند نفر آبمیوه خوردند، چند نفر سیگار روشن کردند. همه کنار هم ماندند؛ بیآنکه چیزی بگویند، شبیه یک خانواده زیر یک سقف انتظار میکشیدند.»
با وخیم شدن وضعیت چند زخمی گلولهخورده، بحث درباره انتقال آنها به بیمارستان بالا گرفته است؛ خطری که بیشتر حاضران آن را بهمعنای بازداشت یا تیر خلاص میدانستهاند.
آنان در نهایت، به پیشنهاد آوردن پزشک به خانه رضایت دادهاند: «یکی از پسران حاضر گفت پزشکی را میشناسد که میتوان به او اعتماد کرد و اگر بداند، میآید.»
نسرین برای آوردن پزشک، همراه او میرود.
به گفته دختر خانواده، وقتی مادر او همراه پزشک و همسرش وارد خانه شدند، انگار همه جان تازهای گرفتند: «پزشک همانجا لباس عوض کرد، تشکها و ملافهها کنار هم چیده شد و خانه به شکل یک بخش درمانی کوچک درآمد.
لحظههای امید و گلولههایی که خارج میشدند
مریم در ادامه روایت خود گفت که پزشک یکییکی زخمیها را معاینه کرد، با تزریق مسکن و دارو دردشان را کم کرد و هر بار که گلولهای از بدن کسی خارج شد، فضای خانه برای لحظهای با لبخند و اشک شوق روشن شد: «وقتی میفهمیدیم گلولهای از بدن کسی خارج شده، خوشحال میشدیم و دست میزدیم.»
مادر مریم نیز گفت پزشک با آرامش و دقت کار میکرد و چند روز در خانه ماند: «همسرش هم مرتب وسایل پانسمان و سرم میآورد.»
به گفته او، خانه بیهیچ برنامه قبلی، شبیه یک بخش درمانی شده بود و همه، با اشک شوق، هر کاری از دستشان برمیآمد انجام میدادند.
خسرو، پدر خانواده، گفت در ساعتهای اول، بهدلیل پارازیت و قطع اینترنت و تلفن، هیچ راه ارتباطی وجود نداشت و خبرها ابتدا از تلویزیون حکومتی دنبال میشد: «با بهتر شدن وضعیت ماهواره و دیدن ایراناینترنشنال بود که فهمیدیم کشتار فقط به محله ما محدود نبوده و شهرهای دیگر هم با نیروهای سرکوب درگیر بودهاند.»
یکی از معترضان که در همین خانه درمان شده است، به ایراناینترنشنال گفت باور نمیکرده زنده بماند. او نجاتش را شبیه «خیال و معجزه» توصیف کرد و گفت تصاویر جنازهها و آن شبها تا همیشه با او خواهد ماند.
این معترض افزود با توجه به اختلافنظرها، وقتی بحثها بالا میگرفت، نسرین همه را به آرامش دعوت میکرد و خانه را مثل یک خانواده نگه میداشت: «میگفت من مادرتان هستم. همهتان آزادی و سلامتی میخواهید. باید کنار هم آرام باشید. همه به او گوش میدادند.»
این معترض جوان ادامه داد: «از شب ۱۹ دی که گلوله به پای راستم خورد، توان راه رفتن نداشتم. دو شب بعد نوبت من شد و گلوله را خارج کردند. قبل از من شش نفر دیگر گلوله از پا و شکمشان خارج شده بود. دو نفر هم گلوله در دستشان داشتند.»
او گفت: «بعضی که حالشان زودتر بهتر شد، خجالت میکشیدند بمانند و با وجود خطرها، بهتدریج خانه را ترک کردند. بعضی ترسیدند شناسایی شده باشند و به خانههای خودشان نرفتند و به شهرهای دیگر و خانه آشنایانشان رفتند. بعضی هم روزهای بیشتری ماندند.»
آوازها، سوگ و خاطره
این شهروند ادامه داد: «آن شبها همه خاطره شد. درد زیادی کشیدیم و مرگ عزیزان و آدمهایی را دیدیم که نمیشناختیم، اما هدفمان یکی بود. یک شب یکی از بچهها برایمان کُردی خواند. ترانهای پر از سوز. خیلیها معنیاش را نمیفهمیدند، اما اشک همه سرازیر شد.»
او افزود: «یکی لُری خواند و "دایه دایه وقت جنگه" را خواند. چند روز قبلش در اینستاگرام دیده بودیم، اما آنجا، از زبان کسی که شکمش پر از ساچمه بود، جور دیگری بود. زنی که همراه پسرش بود، چند بیت ترکی خواند و آقا خسرو هم سرودی انقلابی از دهه ۶۰ خواند. آوازها نقطه مشترکمان شده بود.»
به گفته این معترض، وقتی آنان عکس کشتهشدهها را از تلویزیون میدیدند، با هم گریه میکردند: «وقتی تصاویر جانباختگان در کهریزک تهران و سردخانههای مشهد و دیگر شهرها آمد، همه بغض کردیم و همدیگر را بغل میکردیم. آقا خسرو از دهه ۶۰ برایمان میگفت و میگفت بعضی وقتها شرایط حتی از این هم بدتر بود، اما دوام آوردیم چون به آزادی معتقد بودیم.»
دختر جوانی که همراه مریم اغلب کارهای پرستاری را انجام میداد نیز گفت: «حدود سه هفته در آن خانه بودم و فضا پر از اضطراب بود. هر بار زنگ در صدا میداد، همه از جا میپریدند. دیده بودیم چه جنایتی مرتکب شدهاند، اما ما همدیگر را داشتیم و میخواستیم هر طور شده زنده بمانیم.»
او ادامه داد: «بعد از آنکه از خانه بیرون رفتم، فهمیدم خانهمان را بازرسی کردهاند و دنبالم هستند. به یکی از شهرستانهای شمال ایران رفتم تا آبها از آسیاب بیفتد. دو نفر از دوستانم در تهران و رشت کشته شدهاند. چند نفر هم ناپدید شدهاند و امیدواریم بازداشت شده باشند. خیلیهای دیگر هم شبیه ما هستند.»
روایت پزشک؛ ترس از بیمارستان و تیر خلاص
پزشک جوانی که همراه با همسرش به معترضان زخمی کمک کرده است، به ایراناینترنشنال گفت: «سال ۱۴۰۱ هم تجربهای شبیه این داشتم، اما این بار حجم جنایتی که حکومت مرتکب شد وحشتناک بود و همه چیز ناگهان اتفاق افتاد.»
این پزشک در ادامه گفت بسیاری از زخمیها میتوانستند زنده بمانند: «از همکارانم در شهرهای مختلف شنیدم که در بیمارستانها و حتی در مسیر انتقال به بیمارستان، ماموران بارها به معترضان زخمی تیر خلاص زدهاند.»
او ادامه داد: «این یکی-دو مورد نبود که بتوان گفت بزرگنمایی شده است. از هر شهری خبر میرسید. مردم را به رگبار بسته بودند. شنیدیم کسانی که جان سالم به در برده بودند و با گلوله در دست، پا یا شکمشان به بیمارستان پناه برده بودند، بعد جنازهشان در سردخانه یا جایی دیگر پیدا شده؛ با گلولهای در پیشانی یا پشت سر. معلوم است که جنایت شده است.»
همسر این پزشک نیز گفت: «وقتی وارد آن خانه شدیم، دیدیم با یک پناهگاه واقعی روبهرو هستیم. جایی که آدمها فقط برای زنده ماندن کنار هم جمع شده بودند. هیچ چیز عادی نبود، اما همه سعی میکردند آرام بمانند و به هم کمک کنند. با همه تفاوت عقیدهها به هم کمک کردند زنده بمانند و ادامه دهند.»
آن خانه در غرب تهران حالا دوباره به زندگی روزمره برگشته است، اما آن ۱۹ شب از آن جدا نمیشود. خانهای که برای روزها، بیهیچ برنامهای، به پناه زخمیها بدل شد و جانهایی در آن حفظ شد که امکان ماندن در خیابان یا رفتن به بیمارستان را نداشتند.
اهل خانه گفتند کاری جز آنچه پیش آمده و از توانشان برمیآمده، نکردند؛ همانقدر که توانستهاند و شرایط اجازه داده است.
آنها تاکید کردند کاش میتوانستند جانهای بیشتری را نجات دهند.
زخمیشدگانی که به این خانه پناه آورده بودند، حالا رفتهاند، اما خیابانها هنوز پر از رد خون کشتهشدگان و زخمیهاست و تصاویر آن شبها در ذهن همه کسانی که آنجا بودهاند، باقی مانده است.
آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی در سه دانشگاه تهران در دوشنبه چهارم اسفند، نشانهای تازه از عمیقتر شدن شکاف میان نظام سیاسی حاکم بر ایران و جامعه است.
جنبش اعتراضی در ایران دیگر مانند گذشته بهطور انتخابی نمادهای جمهوری اسلامی را هدف نمیگیرد. اکنون دامنه اعتراضها به هر آنچه رسیده که جمهوری اسلامی را نمایندگی میکند؛ حتی پرچم رسمی.
یکی از نخستین نشانههای آشکار گسست مردم ایران از نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ پدیدار شد؛ زمانی که دانشجویان تصویری از روحالله خمینی را به آتش کشیدند. آن زمان این اقدام چنان تابوشکنانه بود که رهبران جنبش سبز گفتند ممکن است کار نیروهای وابسته به نهادهای امنیتی بوده باشد تا بهانهای برای سرکوب شدیدتر فراهم شود.
در همان دوره، معترضان شعار «نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران» سر دادند. شعاری که نشان میداد بخشی از جامعه از ایدئولوژی فراملی و شیعی جمهوری اسلامی به سوی نوعی هویت ملی چرخیده است.
جمهوری اسلامی این اقدامهای اعتراضی را در تبلیغات خود به کار گرفت و سعی کرد به کمک آنها معترضان را بیاعتبار کند. با این حال، هر بار بخشهایی از جامعه همان اقدامات را تکرار کردند و آن را به عرصهای تازه برای مقابله با حاکمیت بدل کردند.
این فرآیند از سال ۱۳۹۶ با شعار «اصلاحطلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا» ابعاد و دامنهای یکسره متفاوت پیدا کرد و آغازکننده مسیری بود که تا امروز طی شده و در جریان انقلاب ملی ایرانیان در دی ماه ۱۴۰۴ به تمامی تجلی پیدا کرده است.
تا پیش از آن، جمهوری اسلامی موفق شده بود منازعات سیاسی و اجتماعی و اعتراضات را در چارچوبهای درونحاکمیتی بگنجاند، اما در روندی رو به گسترش در نزدیک به یک دهه اخیر، جمهوری اسلامی فارغ از جناحبندیهای درونیاش، بهعنوان یک کلیت از سوی مردم ایران رد و طرد شد.
دامنه خشم مردم از حکومتی ناکارآمد، فاسد و غیرمتعهد به منافع ملی، بهطور مستقیم متوجه علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان ارشد نظامی مانند قاسم سلیمانی که تجسم فعالیتهای فرامرزی جمهوری اسلامی بود، کشیده شد. پوسترهای آنان پایین کشیده و سوزانده شد.
اما این خشم و عبور تنها به خامنهای یا فرماندهان سپاه پاسداران یا یک طیف از حاکمان محدود نماند و به سرعت همه جناحها و چهرههایی را در بر گرفت که در تحلیل نهایی، مدافعان نظم موجود و پاسداران جمهوری اسلامی به شمار میآیند.
این مرزبندی روشن، حتی از عرصههای سیاسی نیز فراتر رفت.
در جریان جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، حتی تیم ملی فوتبال ایران نیز هدف خشم بخشی از افکار عمومی قرار گرفت؛ تیمی که برای بسیاری نه صرفا یک تیم ورزشی، بلکه نماینده جمهوری اسلامی بود.
در نگاه مردم، حضور بینالمللی تیم فوتبال ایران به جمهوری اسلامی امکان میداد وجهه جهانی خود را بازسازی کند و به سرکوب داخلی بیفزاید.
عمق این گسست بهویژه در خرداد ۱۴۰۴ آشکار شد؛ زمانی که بخشی از مردم ایران از کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی بهدست ارتش اسرائیل ابراز خرسندی کردند. چهرههایی که چهار دهه پیش در جنگ ایران و عراق بهعنوان قهرمانان ملی معرفی میشدند، دیگر نمایندگان ملت دیده نمیشدند.
آتش زدن پرچم
چهارم اسفند، دانشجویان در چندین دانشگاه ایران برای سومین روز پیاپی تجمعهای اعتراضی برگزار کردند و شعارهایی علیه خامنهای و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند.
آنها در جریان این تجمعها، پرچم جمهوری اسلامی را لگدمال و آن را به سمت نیروهای امنیتی پرتاب کردند.
در دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه تهران و دانشگاه الزهرا، دانشجویان پرچم جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند.
جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۸ کوشید عناصر ملی و اسلامی را در پرچم رسمی تلفیق کند. رنگهای پرچم پیش از انقلاب حفظ شد اما عبارت «الله اکبر» در میانه و روی نوارهای سبز و قرمز آن افزوده شد؛ بخشی که امروز بسیاری از ایرانیان با آن احساس همدلی ندارند.
در قوانین جمهوری اسلامی اهانت به پرچم ملی جرم تلقی نمیشود، اما از آنجا که واژه «الله» روی پرچم نقش بسته، حاکمیت ممکن است بهعنوان اهانت به مقدسات، آن را مورد پیگرد قانونی قرار دهد.
جمهوری اسلامی در برابر ایران
جمهوری اسلامی از همان آغاز شکلگیری، توجه چندانی به بسیاری از سنتها و نمادهای ایرانی نداشت. خمینی و متحدانش کوشیدند نوروز را با مناسبتهای دینی و عیدهای اسلامی جایگزین کنند؛ هرچند در این مسیر ناکام ماندند.
در حالی که کاخ سفید هر سال سفره هفتسین نوروز میچیند، خامنهای سخنرانیهای سال نو را بدون سفره نوروز و تنها با تصویری از خمینی در پسزمینه برگزار میکند.
سالها پس از انقلاب حتی پرچم ملی جایگاهی در صحنه عمومی نداشت.
این وضعیت در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد تغییر کرد؛ زمانی که نمایش پرچم جمهوری اسلامی بهطور چشمگیری گسترش یافت. خیابانها و ساختمانهای دولتی با پرچمهای تازه و براق آذین شد.
این اقدام همزمان با تشدید مناقشه هستهای، تلاشی هدفمند برای معرفی برنامه اتمی جمهوری اسلامی بهعنوان مسالهای ملی، و نه صرفا حکومتی، بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، جمهوری اسلامی کوشید برخی نمادهای ملی را احیا کند.
در مقطعی، خامنهای پس از خروج از پناهگاه جنگی خود از یک مداح خواست قطعه «ای ایران» را اجرا کند. اما برای بسیاری از ایرانیان، این اقدامها هم دیر بود، هم ناکافی و هم البته ریاکارانه و دروغین.
شکاف میان بخشهایی از جامعه و حاکمیت و هر آنچه جمهوری اسلامی نمایندگی می کند، چنان عمیق شده که حتی برخی آیینهای مذهبی دیرینه نیز رنگ باختهاند.
قرائت قرآن در مراسم خاکسپاری تا حد زیادی جای خود را به پخش موسیقی داده و در برخی مراسم مربوط به جانباختگان اعتراضهای دیماه، حاضران میرقصند و دست میزنند.
در مواردی نیز برخی بهجای سیاه، لباس سفید بر تن کردهاند. بازگشتی نه به سنتهای پیش از انقلاب، بلکه به آیینهایی که ریشه در دوران پیش از اسلام در ایران دارد.