مراقبت روانی جمعی در شرایط سرکوب و بحران

پیش از آنکه درباره مراقبتهای روانی جمعی حرف بزنیم، لازم است یک واقعیت مهم را صادقانه بگوییم: انجام این کار برای بسیاری از ما آسان نیست.

پیش از آنکه درباره مراقبتهای روانی جمعی حرف بزنیم، لازم است یک واقعیت مهم را صادقانه بگوییم: انجام این کار برای بسیاری از ما آسان نیست.
دشواری مراقبت روانی جمعی
جامعهای که سالها با انکار، بیاعتبارسازی و نادیدهگرفتن زندگی کرده، به پذیرش، دیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن عادت ندارد. بسیاری از ما از کودکی یاد گرفتهایم که دردمان شنیده نمیشود، احساساتمان اغراقآمیز یا خطرناک تلقی میشوند و رنج ما یا انکار میشود یا به خودمان نسبت داده میشود. در چنین فضایی، بیان احساس، درخواست حمایت یا حتی قبول اینکه -حالم بد است- میتواند ترسآور، شرمآور یا بیفایده به نظر برسد.
برای همین است که مراقبت روانی جمعی ممکن است در ابتدا غیرطبیعی، سنگین یا حتی غیرممکن حس شود. نه به این دلیل که ما ناتوانیم، بلکه چون سالها در شرایطی زندگی کردهایم که پذیرش و همدلی جایی در آن نداشته است. انکار شدن، به مرور تبدیل به عادت روانی میشود؛ عادت به ساکتماندن، عادت به تنها تحملکردن، عادت به این فکر که خودم باید از پسش بربیایم.
درک این نکته مهم است: اگر امروز ارتباط گرفتن، حرف زدن یا مراقبت از خود و دیگران سخت است، این نشانه ضعف یا بیارادگی نیست. این نتیجه مستقیم سالها فشار، سرکوب و نادیدهگرفتن است. مراقبت روانی جمعی از همینجا شروع میشود؛ از بهرسمیتشناختن دشواری، نه انکار آن.
مراقبت روانی جمعی چیست؟
مراقبت روانی جمعی یعنی تلاش آگاهانه برای اینکه در شرایطی که فشار، ترس، خشونت و ناامنی بر زندگی روزمره سایه انداخته، روان فردی و جمعی فرسوده و از هم نپاشد. یعنی کمک کنیم که زیر بار اضطراب، خشم، سوگ و بلاتکلیفی له نشویم؛ حتی اگر هیچچیز خوب نباشد و قرار هم نباشد فعلاً خوب شود.

مراقبت روانی جمعی نه وعده آرامش میدهد، نه انتظار ثبات دارد و نه از کسی میخواهد قویتر از توانش باشد. این مراقبت، درباره دوام آوردن است، نه شکوفایی؛ درباره حفظ حداقل تعادل روانی است، نه رسیدن به حال مطلوب. در شرایط سرکوب و بحران، سلامت روان به معنای شاد بودن یا واکنش درست نشان دادن نیست. این تصویرها بیشتر به زمانهای امن و باثبات تعلق دارند. وقتی زندگی پر از تهدید، فقدان، تحقیر و ناامنی است، انتظار حالِ خوب نهتنها واقعبینانه نیست، بلکه فشار مضاعف ایجاد میکند.
تحملپذیر کردن حالِ بد یعنی بتوانیم با احساسات سخت زندگی کنیم بدون اینکه خودمان را بهخاطر آنها سرزنش کنیم یا از هم فروبپاشیم. یعنی بپذیریم که خستگی، بیحوصلگی، بیحسی یا نوسانهای هیجانی در چنین شرایطی طبیعیاند. مراقبت روانی جمعی دقیقاً در همینجا معنا پیدا میکند: وقتی بهجای انکار یا فشار برای بهتر بودن، فضایی ایجاد میکنیم که رنج دیده شود، نامگذاری شود و در حد توان حمل شود.
واکنشهای روانی طبیعی در شرایط بحران
در شرایط بحران و فشار مداوم، بسیاری از واکنشهایی که امروز در خودمان و دیگران میبینیم کاملاً طبیعیاند و نشانه ضعف یا بیکفایتی نیستند. روان در مواجهه با درد، ترس و بیعدالتی، گاهی واکنشهایی متناقض و پیچیده از خود نشان میدهد: بیحسی یا کرختی هیجانی، فروپاشی معنا، احساس بیزمانی، خستگی مزمن و فرسودگی روانی، ترس و اضطراب مداوم، خشم فروخورده، شرم یا گناه از زنده ماندن، ناتوانی در تمرکز و تصمیمگیری، گرایش به انزوا و بیاعتمادی، حتی انزجار، نفرت یا بیتفاوتی نسبت به شرایط و اطرافیان. این احساسات گاهی با هم در تضاد هستند و تجربه روان را پیچیده و آشفته میکنند، اما همه پاسخهای روان برای دوام آوردن در شرایط غیرعادی و فرسایندهاند.
این واکنشها نشان میدهند که روان در تلاش است فشار و تهدید را پردازش کند. درک این نکته، اولین گام برای کاهش خودسرزنشی و آغاز مراقبت روانی جمعی است.
پشتیبانی و مراقبتهای روانی جمعی
در شرایط بحران، فشار روانی متوجه همه افراد جامعه است؛ خانوادهها، کودکان، نوجوانان، سالمندان، معترضان و حتی کسانی که از دور نظارهگرند، همه با مجموعهای از احساسات سنگین و متناقض و هیجانات طاقتفرسا روبهرو هستند؛ از اضطراب و خشم گرفته تا غم و حس بیارزشی، و همه نیازمند مراقبت و حمایت روانی جمعیاند.
والدین تحت فشار مراقبت از فرزندان خود خشم، اضطراب و تحریکپذیری را تجربه میکنند و نگرانی مداوم درباره امنیت خانواده، ترس از اشتباه و احساس ناتوانی، تصمیمگیریهای روزمره را پراضطراب میکند. مراقبت روانی شامل فراهم کردن فضایی امن برای ابراز احساسات، یادآوری اینکه این واکنشها ناشی از شرایط بیرونی است، و ایجاد فرصت گفتگو و همدلی با اعضای خانواده است. اگر فرزندان بخواهند در اعتراضات شرکت کنند، والدین میتوانند با گفتوگو درباره خطرات، آموزش راههای ایمن و تاکید بر همراهی و همدلی، امنیت روانی آنها را حفظ کرده و اجازه دهند تصمیم خود را بگیرند بدون سرکوب یا بیتوجهی.
خانوادههای سوگوار که فرزند یا یکی از اعضای خود را از دست دادهاند، تحت فشار روانی بسیار شدید قرار دارند. آنها همزمان خشم عمیق نسبت به عاملان خشونت، غم و کرختی، ترس از ناتمام ماندن سوگ، ناامیدی و اضطراب مداوم را تجربه میکنند و گاهی احساس میکنند توان حمایت از دیگر اعضای خانواده یا پذیرش سوگ خود را از دست دادهاند. در چنین شرایطی، همراهی و حضور دیگران اهمیت حیاتی دارد: بودن کنار آنها، شنیدن درد و غم، و اجازه دادن به بیان احساسات میتواند حس تنهایی و بیکفایتی را کاهش دهد و کمک کند آنها در میانه بحران، کمی سبکتر شوند و احساس کنند تنها نیستند.
افراد معترض که بیشترین مواجهه با خطر و آسیب را دارند، بین امید برای تغییر و خشم نسبت به بیعدالتی و همزمان احساس گناه بازمانده و ترس از خطرات جسمی و روانی جابهجا میشوند. مراقبت روانی برای آنها شامل شنیدن ترسها و اضطرابها، پذیرش خستگی و خشم، یادآوری اینکه زنده ماندن نشانه بیتفاوتی نیست، و ایجاد فرصتهای کوتاه برای استراحت روانی و بیان صادقانه ترسها و صحنههای سخت تجربهشده است تا مسیر ادامه مقاومت قابل تحملتر شود و انرژی روانیشان حفظ شود.
کودکان حتی اگر مستقیماً در اعتراضات شرکت نکنند، اضطراب، سردرگمی و ترس را از تنشهای محیطی و شرایط پیرامون درک میکنند. وقتی ترس و غم انکار شود، پیام ناامنی دریافت میکنند و احساس میکنند کسی از آنها حمایت نمیکند. مراقبت روانی شامل ارائه توضیحی ساده و قابل فهم درباره آنچه رخ میدهد، تاکید بر طبیعی بودن احساس ترس و خستگی، ایجاد فرصت برای بیان هیجانات، و آموزش راههای حفظ امنیت و پیوند عاطفی در خانواده است.

سالمندان که اغلب در خانه یا جمعهای کوچک بیشتر در معرض تنهایی و نگرانی هستند، با احساس بیزمانی، اضطراب مداوم روبهرو میشوند. مراقبت روانی برای آنها شامل حضور عاطفی مداوم، تماسها و گفتوگوهای کوتاه، ایجاد امنیت روانی و یادآوری اینکه تعلق و معنا هنوز وجود دارد، میشود.
افراد مهاجر خارج از ایران که با حس گناه، شرم و ناتوانی مواجهاند، شاهد رنج خانواده و دوستان داخل کشور هستند اما امکان اقدام مستقیم ندارند و محدودیتهای ارتباطی این وضعیت را تشدید میکند. مراقبت روانی شامل یادآوری این است که بازتاب دادن درد و رنج داخل، خود نوعی کنش و مشارکت معنادار محسوب میشود.
در این تجربهها، پیوندهای کوچک عاطفی و انسانی نقش مهمی در کاهش اضطراب، افسردگی، خشم فروخورده و حس بیارزشی دارند و به حفظ تابآوری روانی کمک میکنند. مراقبت روانی جمعی یعنی بهرسمیت شناختن این واکنشها و نگه داشتن پیوندهای انسانی تا افراد زیر فشار فرساینده خرد نشوند. احساساتی مانند ناتوانی، انزوا، بیاعتمادی، بیارزشی و سرزنش دائمی، محصول ساختار سرکوب و ترومای جمعیاند. مراقبت روانی جمعی تلاشی است برای پر کردن این خلاها و بازگرداندن حداقلی از پیوند، همدلی و معنا به زندگی جمعی.
مراقبت روانی جمعی نه انحراف از مبارزه، بلکه پیششرط تداوم آن
در شرایط سرکوب و بحران، مراقبت روانی جمعی نه انحراف از مبارزه، بلکه پیششرط تداوم آن است. وقتی روان جامعه کاملاً فرسوده شود، توان ایستادن، همبستگی و ادامه مسیر از دست میرود. تابآوری جمعی در دل بحران، از پیوندهای کوچک انسانی و ملموس شکل میگیرد؛ یک پیام که یادآوری کند «تو تنها نیستی» انعطاف روانی جامعه را حفظ میکند و امکان دوام آوردن در شرایط غیرقابل پیشبینی را فراهم میآورد.
جامعهای که در طول سالها با محدودیت، انزوا و خشونت بزرگ شده، مهارتهای حمایتگری و همدلی را از دل تجربه واقعی و رنج مشترک یاد میگیرد. تحمل اضطراب و خشم، بازتاب رنج جمعی و ساختن معنا از تجربههای مشترک، شکلهای طبیعی یادگیری روانی هستند که حتی در نبود آموزش رسمی، تابآوری و مقاومت را میسازند.
یکی از ابزارهای مهم این تابآوری، روایت جمعی تجربههاست. روایت کردن درد، خشم، ترس و سوگ نه فقط به ثبت حقیقت کمک میکند، بلکه فرایند درمان روانی و تقویت تابآوری را نیز فعال میکند. وقتی تجربهها شنیده و به رسمیت شناخته شوند، افراد احساس تعلق و معنا پیدا میکنند و انگیزه برای کنش و مقاومت اجتماعی تقویت میشود.
حتی کسانی که مستقیماً در اعتراضات شرکت نکردهاند، میتوانند از طریق مشاهده و بازتاب تجربه جمعی، احساس همبستگی و کاهش اضطراب پیدا کنند. این نشان میدهد که روان و کنش اجتماعی در هم تنیدهاند؛ مراقبت روانی جمعی و حمایت متقابل، اساس ادامه مقاومت و حفظ هویت انسانی در دل سرکوب است.
در نهایت، هر نگاه همدلانه، هر پیام کوتاه و هر گفتوگوی بدون قضاوت، ابزاری ساده اما قدرتمند برای زنده نگه داشتن روان جمعی و تابآوری جامعه است. جامعهای که این پیوندها را حفظ کند، حتی در دل محدودیتها و فشار مداوم، زنده میماند و مسیر اعتراضات و مقاومت را با پایداری ادامه میدهد.