• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

ترفندهای پنهان‌کاری نظام در انفجار بندرعباس

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۲۳:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

انفجار بزرگ در بندر رجایی بندرعباس یک‌بار دیگر آن‌چه بسیاری از مردم ایران سال‌هاست تجربه کرده‌اند را به‌روشنی آشکار کرد: پنهان‌کاری، دروغ‌گویی و برخورد امنیتی با اطلاع‌رسانی.

این حادثه نه تنها یک فاجعه انسانی بود، بلکه نمادی از نوعی مدیریت بحرانی است که به جای شفافیت و پاسخ‌گویی، بر پایه سانسور، تناقض‌گویی و سرکوب حقیقت بنا شده است.

از نخستین لحظات وقوع این حادثه، به جای شکل‌گیری یک سازوکار حرفه‌ای برای اطلاع‌رسانی و مدیریت شفاف بحران، با همان الگویی مواجه شدیم که در دیگر فجایع نیز شاهد آن بوده‌ایم؛ از سرنگونی هواپیمای اوکراینی گرفته تا قتل حکومتی مهسا امینی. الگویی که در آن نه صداقت جایگاهی دارد، نه پاسخ‌گویی، و نه حق مردم برای دانستن.

جای خالی یک مدیریت بحران واقعی

در بسیاری از کشورها، وقتی حادثه‌ای از این نوع رخ می‌دهد، مقام‌های مسئول از شهردار و فرماندار گرفته تا رییس پلیس، مدیران امدادی و حتی وزیران مربوطه به سرعت وارد عمل می‌شوند. در چنین شرایطی، کنفرانس‌های خبری منظم برگزار می‌شود، خبرنگاران آزادانه سوال می‌پرسند، و دولت خود را موظف می‌داند که به مردم گزارش دهد چه شده، چرا شده و چه اقداماتی در حال انجام است.

اما در جمهوری اسلامی ایران، چنین الگوی استاندارد و مسئولانه‌ای تقریبا هیچ‌گاه دیده نمی‌شود. انفجار بندرعباس نیز از این قاعده مستثنا نبود. نه خبری دقیق و جامع از صداوسیما پخش شد، نه مسئولان ارشد در همان ساعات اولیه مقابل مردم حاضر شدند و نه هیچ ساختار مدیریت بحران موثری فعال شد که بتواند هم حادثه را کنترل کند و هم افکار عمومی را اقناع نماید.

سانسور به جای اطلاع‌رسانی

صداوسیمای جمهوری اسلامی بار دیگر نشان داد که اولویت‌هایش نه خدمت به افکار عمومی که تبعیت از ملاحظات امنیتی و سیاسی است. در حالی‌که تصاویر، ویدیوها و روایت‌های مردمی از محل انفجار در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شد، رسانه رسمی کشور یا اساسا سکوت کرده بود یا با تاخیر و به‌صورت مبهم و ناقص گزارش‌هایی را منتشر می‌کرد.

حتی زمانی که برخی فعالان رسانه‌ای و شهروندخبرنگاران سعی کردند خلاء اطلاع‌رسانی را پر کنند، به‌جای حمایت، با تهدید بازداشت مواجه شدند. قوه قضاییه به‌جای پیگیری عوامل اصلی حادثه، برای کسانی که صرفا گزارش کرده بودند، پرونده‌سازی کرد. سناریویی که بارها و بارها در دیگر پرونده‌ها نیز تکرار شده است.

برخی مقامات دولتی از جمله سخنگوی دولت این روند را نه «سانسور» بلکه «مدیریت خبر» نامیدند؛ عبارتی که پوششی برای توجیه عملکرد ضعیف و غیرشفاف است، اما برای مردم نشانی است از همان ذهنیت کنترل‌گرایانه‌ای که سال‌هاست رسانه‌ها، فعالان مدنی و حتی جان انسان‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

تناقض‌گویی مسئولان؛ پیامد طبیعی دروغ‌گویی ساختاری

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های دروغ‌گویی سیستماتیک، تناقض در اظهارنظرهاست. در پرونده انفجار بندرعباس نیز، شاهد این پدیده بودیم. در حالی‌که سفیر ایران در روسیه از اقدام خود برای دریافت کمک و اعزام هواپیمای آب‌پاش از سوی روسیه ابراز خوشحالی کرده بود، وزیر کشور در یک اظهار نظر متناقض مدعی شد که از کمک روسیه استفاده‌ای نشده است. این در حالی‌ است که سفارت روسیه تصاویر حضور این هواپیما در عملیات را منتشر کرد.

چنین تناقض‌هایی نه‌تنها بی‌اعتمادی مردم به حکومت را از بیشتر می‌کند، بلکه تایید دوباره‌ای است بر اینکه سیستم اطلاع‌رسانی رسمی در جمهوری اسلامی نه مبتنی بر حقیقت، که بر پایه تحریف سازمان یافته اما شلخته، تحقیر فهم عمومی و مدیریت صوری بحران شکل گرفته است.

سناریوسازی حکومت و عدم باور روایت حکومت از سوی مردم

در این میان نقش شورای اطلاع‌رسانی دولت پزشکیان و اعضای آن نیز زیر سوال رفته است. این شورا که با حضور افرادی عمدتا با سوابق رسانه‌ای شکل گرفته، تا این لحظه واکنش شفافی به روند سانسور و سرکوب رسانه‌ای در ماجرای بندرعباس نداشته است.

اکثر این افراد سال‌ها خود را اهل رسانه دانسته‌اند و با مفاهیم پایه‌ای اطلاع‌رسانی و حقوق مردم برای دانستن آشنایی دارند. سکوت آن‌ها در قبال تهدید خبرنگاران و فعالان فضای مجازی و پرونده سازی دادستانی برای آنها قابل دفاع نیست.

چرا مردم روایت رسمی را باور نمی‌کنند؟

پرسش ساده‌ای که پیش می‌آید این است: چرا مردم به روایت حکومت باور ندارند؟ پاسخ روشن است؛ چون هم روایت حکومت متناقض است و هم مردم بارها شاهد دروغ‌گویی و پنهان‌کاری بوده‌اند. از ماجرای سرنگونی هواپیمای اوکراینی که حکومت سه روز انکار کرد، تا روایت‌های متناقض در پرونده مهسا امینی، یا حتی انفجار حرم امام هشتم شیعیان در دهه ۷۰ که بعدها برخی مقامات اعتراف کردند عامل اصلی آن خود وزارت اطلاعات بوده است.

مردم وقتی چنین سابقه‌ای از دروغ، پنهان‌کاری و قربانی کردن جان انسان‌ها برای اهداف سیاسی و امنیتی می‌بینند، بدیهی‌ست که در مقابل روایت‌های جدید حکومت نیز با تردید جدی برخورد کنند. انفجار بندرعباس نیز از همین جنس است.

در چنین فضایی، طبیعی است که مردم برای دریافت اخبار و تحلیل‌های مرتبط به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مانند ایران‌اینترنشنال رجوع کنند. مردم دنبال اطلاعات واقعی، سریع، شفاف و دقیق‌اند. وقتی رسانه رسمی کشور این اطلاعات را سانسور می‌کند یا تحریف، مخاطب به رسانه ای که خبر را سریع، دقیق و جامع منتشر کرده، رجوع می‌کند.

انفجار بندرعباس، آیینه‌ تمام‌نمای جمهوری اسلامی

در نهایت، انفجار بندرعباس فقط یک حادثه صنعتی یا امنیتی نبود. این انفجار، مثل برشی از کلیت جمهوری اسلامی عمل کرد؛ سیستمی که در آن دروغ، پنهان‌کاری، سانسور و تهدید جای شفافیت، پاسخ‌گویی و مسئولیت‌پذیری را گرفته است. سیستمی که در آن جان و شعور مردم، نه سرمایه‌ای ارزشمند، بلکه تهدیدی برای نظام حاکم تلقی می‌شود.

تا زمانی که حکومت بر همین پایه‌ عمل می‌کند، نه‌تنها مردم روایت‌های رسمی را باور نخواهند کرد، بلکه هر حادثه‌ای می‌تواند به یک بحران مشروعیت جدید تبدیل شود. حکومت می‌تواند روایت بسازد، اما نمی‌تواند اعتماد بخرد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

۵
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

ترامپ در سودای رهبری جهان با ارائه تصویری جدید از آمریکا

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۲۲:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
علی افشاری

۱۰۰ روز از دولت دوم دونالد ترامپ گذشت. در این ۱۰۰ روز پر التهاب و کشمکش که مشخصه بارز آن عدم قطعیت است، دنیا با حیرت و نگرانی از یک سو و حامیان با امید و اشتیاق از سوی دیگر چهره جدید ترامپ را به نظاره نشسته‌اند.

چهره ترامپ اکنون بیش از همه چیز با عکس رسمی او در کاخ سفید معرفی می‌شود. مردی خشمگین و مصمم که می‌خواهد آمریکا و دنیا را آن‌گونه که می‌خواهد، دگرگون سازد و «شکوهمند» کند.

اهداف او در دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش عظمت‌طلبانه‌تر و آرزواندیشانه‌تر هستند و هم‌زمان در تعارض بیشتر با قانون اساسی و روندهای تثبیت‌شده آمریکا در داخل و خارج در دوران پسا جنگ جهانی دوم قرار دارند.

ترامپ در ۱۰۰ روز نخست موفقیت چشمگیری نداشته، اما با تاکید بر نیاز به گذشت زمان برای نمایان شدن دستاوردهایش، به‌دنبال ثبت رکوردی ویژه است تا شهرتش به «مرد معامله» بودن را با «مرد سیاست» بودن تلفیق کند.

البته او از سیاست متعارف گریزان است و این بار قاطعانه‌تر از گذشته در تلاش برای شالوده‌شکنی است. ترامپ پس از نجات از دو ترور، شمایلی مذهبی‌تر از گذشته به خود گرفته و رسالتی آسمانی بر دوش خود احساس می‌کند.

ترامپ در دوره جدید ریاست‌جمهوری نه‎‌تنها از حمایت ماگا (Make America Great Again) و بدنه سنتی جمهوری‌خواهان و مسیحیان اوانجلیست برخوردار است، بلکه این بار رهبران سیلیکون ولی و سرمایه‌سالاران عصر دیجیتال نیز در کنار او قرار دارند.

تکنوکرات‌هایی که دموکراسی را نظامی منفی و ناکارآمد می‌دانند و به الگوی ریاستی در چارچوب سلسله‌مراتب در بنگاه‌های اقتصادی در دولت باور دارند نیز اکنون به کمک ترامپ در شکستن ماشین بوروکراسی آمده‌اند.

ترامپ خودش را ابرمردی با ماموریتی دوران‌ساز می‌داند، اما مخالفانش او را یک رییس حکومت «دیوانه» خطاب می‌کنند. ترامپ در این دوره متهم شده که به دنبال آن است هیچ قاعده و قانونی مانع تصمیماتش در داخل و خارج از مرزهای آمریکا نشود. اما او می‌گوید از قوانین فراتر نرفته، بلکه از اختیاراتش استفاده حداکثری کرده است.

این دو روایت متضاد، در یک واقعیت مشترک هستند: آمریکا دچار بحران قانون اساسی است.

ترامپ در این دوره مصمم‌تر به جنگ با بنیادهای لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی و جهانی شدن روی آورده است؛ او به‌دنبال کارآمد کردن دولت و کاهش کسری تراز تجارت خارجی آمریکا است.

مشکلاتی که او در اقتصاد آمریکا بر آن‌ها دست گذاشته، عمدتا واقعیت دارند اما منازعه بر سر کارآمدی راه حل‌های مورد نظر او است. ترامپ در پی سوق دادن آمریکا به امپراتوری جدید با گسست از ارزش‌های سنتی آن در چارچوب مرکانتلیسم (سوداگرایی) و ناسیونالیسم است.

او بازگشت «شکوه به آمریکا» را در گسست با گذشته و تحمیل یکجانبه‌گرایی در دنیا با وادار کردن کشورهای دیگر اعم از دوست و دشمن به پذیرش شرایط واشینگتن جست‌وجو می‌کند. او می‌خواهد برترین رییس‌جمهوری تاریخ آمریکا باشد و حداقل در سه دوره شدن ریاست‌جمهوری با فرانکلین روزولت شریک شود.

او حتی عنوان پادشاهی را هم برای خودش طلب کرده و می‌پسندد که به این نام خوانده شود؛ امری که در تاریخ ٢٤٩ ساله آمریکا بی‌سابقه است.

در این فضای ذهنی، چهل و هفتمین رییس‌جمهوری تاریخ آمریکا در یک دینامیسم پرشتاب، هر لحظه از گذشته خودش فاصله می‌گیرد و جهان را در شوکی سنگین فرو می‌برد که نداند با چه آمریکایی طرف است.

اکنون بر تصویر آشنا از آمریکا تَرَک‌هایی جدی پدید آمده و اطمینانی وجود ندارد که آمریکا دستخوش یک شیفت پارادیمی و هویتی با پیامدهای گسترده جهانی نشود.

آمریکا اکنون نه‌تنها دیگر ستون باشگاه دموکراسی‌های دنیا نیست، بلکه این نگرانی به وجود آمده که به سمت اقتدارگرایی در چارچوب ناسیونالیسم تهاجمی بی‌اعتنا به تصویر خود در آیینه تصورات عمومی ملل دیگر حرکت ‌کند. در عین حال، ترامپ قرائت خودش از دموکراسی را دارد و بر روی آن مانور می‌دهد.

ایدئولوژی ترامپیسم با تحول در رویکرد ریاست‌جمهوری، نخست در پی ظهور رهبری جدیدی است که با اتکا به پوپولیسم، مبارزه با فساد و حیف و میل اموال دولتی، کاهش مالیات بنگاه‌های تجاری و ثروتمندان، محافظه‌کاری اخلاقی و ملی‌گرایی به‌دنبال اولویت قرار دادن آمریکایی است که بر رشد اقتصادی بالا، ایجاد شغل‌های زیاد در داخل کشور، پایان دادن به برون‌سپاری در تجارت، بها دادن بیشتر به مسیحیت و کنترل‌های سخت‌گیرانه بر مهاجرت تاکید دارد.

ترامپ با آگاهی از اهرم‌های نظامی و اقتصادی بالادستانه ایالات متحده، در پی به چالش کشیدن هنجارهای سیاسی و ترویج سیاست خارجی انزواطلبانه در چارچوب دستور کار «اول آمریکا» است. او نه مبانی اقتصاد آزاد را برمی‌تابد و نه به ارزش‌های لیبرالیسم سیاسی و فرهنگی بها می‌دهد.

اکنون شخصیت ذهنی و سبک رهبری ترامپ پررنگ‌تر از گذشته بر مولفه‌هایی چون جذابیت کاریزماتیک، مانور دادن بر زرق و برق و تجمل، رویکرد رهبری معامله‌ای، بلاغت جنجالی و غیرمتعارف، شیفتگی به تعرفه و تجارت مبتنی بر حفاظت‌گرایی از اقتصاد داخلی در چارچوب جنگ تجاری، بها ندادن به حراست از زمین، بازسازی سیطره ذی‌نفعان بزرگ در اقتصاد (Shareholders Revolution)، پیش‌بینی‌ناپذیری، اعتماد به نفس و قاطعیت بالا و تمرکز بر وفاداری و تشجیع احساس قدرت در پیروان استوار است.

سبک زمامداری و دولت‌مردی او رسانه‌ای است و اهمیتی به رعایت حقوق دیگران نمی‌دهد. بیش از آنکه به تحقق وعده‌ها بیندیشد، در پی تعامل با رسانه‌ها و خلق و کنترل روایت خود برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی است.

اینکه ترامپ در دوران ریاست‌جمهوری تا چه میزان می‌تواند موفق شود و یا اینکه شاهد شکست را در آغوش می‌گیرد، نامعلوم است اما دولت دوم او آمریکا و جهان را متاثر ساخته و دست‌کم برخی از تبعات آن ماندگار خواهد شد.

انفجار بندرعباس؛ تصادف مرگبار یا فرصت سیاسی؟

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۹:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)

انفجار بندرعباس را نمی‌توان صرفا یک حادثه‌ صنعتی دانست. این رویداد، بحرانی عمیق‌تر از ابعاد انسانی و اقتصادی دارد؛ بحرانی که ضعف‌های ساختاری جمهوری اسلامی در مدیریت، پاسخگویی، شفافیت و تامین امنیت شهروندان را عیان کرده است.

در ششم اردیبهشت ۱۴۰۴، انفجاری مهیب بندر رجایی بندرعباس، مهم‌ترین بندر تجاری ایران، را به لرزه درآورد. طبق اعلام منابع رسمی، این حادثه ده‌ها کشته و بیش از هزار و ۲۰۰ زخمی برجای گذاشت و جریان سالانه بیش از ۸۰ میلیون تُن تجارت کشور را به‌شدت مختل کرد.

بررسی‌های اولیه نشان داد انفجار احتمالا از کانتینرهای حامل مواد شیمیایی خطرناک، از جمله سدیم پرکلرات، آغاز شده است؛ ماده‌ای که در صنایع موشکی نیز کاربرد دارد.

اهمیت حادثه تنها در ابعاد انسانی و اقتصادی آن خلاصه نمی‌شود. این انفجار درست زمانی روی داد که دولت جمهوری اسلامی به ریاست مسعود پزشکیان، درگیر مذاکرات حساس هسته‌ای با ایالات متحده در عمان بود.

همزمانی این فاجعه با مذاکرات، حساسیت‌ها را دوچندان کرد و فضای رسانه‌ای را پر از گمانه‌زنی درباره علل احتمالی انفجار ساخت.

متن کامل تحلیل نعیمه دوستدار را اینجا بخوانید

مریم دهکردی: به دلیل شمار زیاد کارگران، نمی‌توان آمار دقیقی از تلفات انسانی ارائه کرد

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۸:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

مریم دهکردی، روزنامه‌نگار و عضو تحریریه ایران وایر، به ایران اینترنشنال گفت که همچنان امدادگران امکان نزدیک شدن به محوطه سینا را ندارند.

او تاکید کرد که به دلیل شمار زیاد کارگران روزمرد و نبود اوراق هویتی، هنوز آمار دقیقی از میزان تلفات انسانی نمی‌توان ارائه کرد.

مهتاب قلی‌زاده: وابستگی شدید تجارت ایران به بندر رجایی غیربهینه و پرخطر است

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۷:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)

مهتاب قلی‌زاده، روزنامه‌نگار اقتصادی، در مصاحبه با ایران‌اینترنشنال گفت انفجار مرگبار بندرعباس، بحران ساختاری در بندر رجایی را آشکار کرد.

قلی‌زاده افزود آنچه خسارت را در این حادثه چند برابر کرد، «حبس طولانی‌مدت کالاها در گمرک بود» که خود از سیاست‌های ناکارآمد ارزی و گمرکی جمهوری اسلامی حکایت دارد.

این روزنامه‌نگار با اشاره به وابستگی شدید تجارت کشور به بندر رجایی، این موضوع را قابل تامل دانست و گفت این سیاست «غیربهینه و بسیار پرریسک» است و «ساختار تاب‌آوری زنجیره تولید را در برابر شوک‌های ناگهانی به‌شدت کاهش می‎‌دهد».

انفجار بندرعباس؛ تصادف مرگبار یا فرصت سیاسی؟

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۶:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

انفجار بندرعباس را نمی‌توان صرفا یک حادثه‌ صنعتی دانست. این رویداد، بحرانی عمیق‌تر از ابعاد انسانی و اقتصادی دارد؛ بحرانی که ضعف‌های ساختاری جمهوری اسلامی در مدیریت، پاسخگویی، شفافیت و تامین امنیت شهروندان را عیان کرده است.

در ششم اردیبهشت ۱۴۰۴، انفجاری مهیب بندر رجایی بندرعباس، مهم‌ترین بندر تجاری ایران، را به لرزه درآورد. طبق اعلام منابع رسمی، این حادثه ده‌ها کشته و بیش از هزار و ۲۰۰ زخمی برجای گذاشت و جریان سالانه بیش از ۸۰ میلیون تُن تجارت کشور را به‌شدت مختل کرد.

بررسی‌های اولیه نشان داد انفجار احتمالا از کانتینرهای حامل مواد شیمیایی خطرناک، از جمله سدیم پرکلرات، آغاز شده است؛ ماده‌ای که در صنایع موشکی نیز کاربرد دارد.

اهمیت حادثه تنها در ابعاد انسانی و اقتصادی آن خلاصه نمی‌شود. این انفجار درست زمانی روی داد که دولت جمهوری اسلامی به ریاست مسعود پزشکیان، درگیر مذاکرات حساس هسته‌ای با ایالات متحده در عمان بود.

همزمانی این فاجعه با مذاکرات، حساسیت‌ها را دوچندان کرد و فضای رسانه‌ای را پر از گمانه‌زنی درباره علل احتمالی انفجار ساخت.

دولت پزشکیان و مدیریت بحرانی ناخواسته

دولت پزشکیان که با شعار شفافیت، بهبود معیشت و بازسازی اعتماد عمومی در انتخابات ۱۴۰۳ پیروز شد، در نخستین سال زمامداری خود با بحرانی جدی مواجه شده است.

اگرچه انتظار می‌رفت این دولت رویکردی متفاوت نسبت به مدیریت بحران‌های داخلی اتخاذ کند، اما در عمل، الگوهای رفتاری حکومت تغییر چندانی نکرد. رسانه‌های داخلی با تهدید و سانسور گسترده مواجه شدند، اطلاعات کلیدی درباره ابعاد واقعی انفجار و ترکیب مواد منفجره پنهان ماند و فضای کلی کشور به‌سرعت امنیتی شد.

به‌رغم وعده‌های پیشین برای شفافیت، واکنش دولت بیشتر به مدیریت بحران از منظر حفظ ثبات امنیتی شباهت داشت تا پاسخگویی واقعی به افکار عمومی.

این رفتار نشان‌دهنده‌ آن است که حتی اگر اراده‌ای برای اصلاح در بخشی از دولت وجود داشته باشد، ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، با سلطه‌ گسترده خود بر مدیریت بحران‌ها، اجازه بروز تغییرات اساسی را نمی‌دهند.

به عبارت دیگر، انفجار بندرعباس بار دیگر نشان داد در ساختار کنونی حاکمیت ایران، منطق بقا بر مبنای کنترل و امنیتی‌سازی بر هرگونه شفافیت واقعی اولویت دارد.

انفجار؛ سهل‌انگاری یا خرابکاری؟

از نخستین ساعات پس از انفجار، فرضیه‌ «خرابکاری خارجی» مطرح شد. برخی تحلیلگران به پیشینه‌ عملیات‌های مخفی اسرائیل علیه زیرساخت‌های حساس ایران و رقابت منطقه‌ای گسترده‌تر اشاره کردند، اما بررسی دقیق‌تر شواهد، احتمال سهل‌انگاری داخلی را بسیار قوی‌تر نشان می‌دهد.

بررسی سوابق ایمنی تاسیسات صنعتی در ایران، از جمله حادثه انفجار معدن زغال‌سنگ طبس در شهریورماه ۱۴۰۳ که منجر به تلفات جانی و مالی شد، از ضعف‌های ساختاری در مدیریت ایمنی این تاسیسات حکایت دارد.

این حوادث، همراه با انفجار اخیر در بندر رجایی، نگرانی‌ها درباره استانداردهای ایمنی و نظارت بر تاسیسات حیاتی ایران را دوچندان کرده است.

افزون بر این، دولت پزشکیان تاکنون هیچ اتهام رسمی علیه دشمنان خارجی مطرح نکرده است؛ امری که با توجه به رفتار معمول جمهوری اسلامی در مواجهه با خرابکاری‌های واقعی، بسیار معنادار است.

اینجاست که نظریه‌ بازی (game theory) به تحلیل ما کمک می‌کند. این نظریه می‌گوید کنشگران عقلانی در تصمیمات خود هزینه‌ها و فایده‌های احتمالی هر اقدام را می‌سنجند.

اگر ایران واقعا هدف خرابکاری قرار گرفته بود، منطقی بود که این حادثه را در مذاکرات عمان به‌عنوان یک کارت فشار قدرتمند علیه ایالات متحده مطرح کند. همچنین، طرح رسمی اتهام علیه اسرائیل می‌توانست همدلی داخلی و خارجی برای حکومت ایران ایجاد کند.

خودداری حکومت از بهره‌برداری سیاسی از حادثه، به‌روشنی نشان می‌دهد تهران از تشدید تنش استقبال نمی‌کند و این با فرضیه‌ سهل‌انگاری داخلی همخوانی دارد.

به عبارت دیگر، رفتار حکومت مطابق الگویی است که نظریه‌ بازی آن را برای کنشگری که حادثه را نتیجه‌ تقصیر خود می‌داند، پیش‌بینی می‌کند.

چه کسی از این بحران سود می‌برد؟

در میان بازیگران مختلف، اسرائیل بیشترین بهره‌ استراتژیک را از انفجار بندرعباس می‌برد. این انفجار فرصت کم‌نظیری فراهم کرده تا اسرائیل استدلال‌های دیرینه‌ خود درباره‌ بی‌کفایتی جمهوری اسلامی در مدیریت فناوری‌های حساس را پررنگ‌تر کند.

اسرائیل می‌تواند این حادثه را سندی علیه اعطای هرگونه امتیاز هسته‌ای یا موشکی به جمهوری اسلامی معرفی کند و خواستار اعمال نظارت‌های سخت‌گیرانه‌تر شود.

از منظر عملیاتی نیز آسیب به بندر رجایی می‌تواند زنجیره‌های لجستیکی انتقال سلاح از ایران به نیروهای نیابتی نظیر حزب‌الله و حوثی‌ها را موقتا مختل کند؛ موفقیتی مهم در حوزه‌ امنیت منطقه‌ای برای اسرائیل.

ایالات متحده نیز از این بحران بهره‌ای غیرمستقیم می‌برد. این انفجار آسیب‌پذیری داخلی ایران را آشکار کرده و به آمریکا این امکان را می‌دهد که در مذاکرات، خواستار بازرسی‌های سختگیرانه‌تر و تعهدات شفاف‌تری از جانب جمهوری اسلامی شود.

دولت پزشکیان اگرچه متحمل هزینه‌های جدی شده است، اما در صورت موفقیت در مدیریت بحران و ارائه‌ تصویری از مسوولیت‌پذیری می‌تواند بخشی از اعتماد از دست‌رفته‌ عمومی در میان اقشار ناراضی را ترمیم کند.

اپوزیسیون داخلی و خارجی نیز سعی کرده‌اند با برجسته‌سازی ناکارآمدی حکومت در این حادثه بر ضرورت تغییرات ساختاری تاکید کنند، اما همانند بحران‌های قبلی، شدت سرکوب‌های امنیتی می‌تواند مانع تبدیل این نارضایتی‌ها به جنبش‌های اجتماعی گسترده شود.

پیامدهای اقتصادی و اجتماعی انفجار

از منظر اقتصادی، آسیب به بندر رجایی که مسئول بخش عمده‌ای از تجارت خارجی ایران است، تبعات جدی در پی خواهد داشت.

اختلال در واردات کالاهای اساسی، افزایش هزینه‌های لجستیکی و تورم ناشی از کمبود کالا می‌تواند فشار اقتصادی مضاعفی بر طبقات آسیب‌پذیر جامعه وارد کند.

این فشار اقتصادی با فرسایش مشروعیت سیاسی همراه خواهد بود. نظریه‌ ثبات رژیم‌ها می‌گوید دولتی که نتواند امنیت اقتصادی و انسانی شهروندانش را تضمین کند، در بلندمدت با بحران‌های انباشته‌ مشروعیت روبه‌رو می‌شود.

انفجار بندرعباس نه‌تنها آسیب‌های اقتصادی مستقیمی به کشور وارد کرده، بلکه در حافظه‌ جمعی مردم ایران، به‌عنوان شاهدی دیگر بر ناکارآمدی حکومت ثبت شده است.

در سطح اجتماعی، فاجعه‌ بندرعباس خشم فروخورده‌ جامعه‌ای را زنده کرده که خاطرات سرکوب‌های خونین، فساد گسترده و بی‌تفاوتی حاکمان نسبت به زندگی مردم را با خود حمل می‌کند.

اگرچه موجی فوری از اعتراضات علنی مشاهده نشده، اما زیر پوست جامعه، خشم و ناامیدی در حال انباشت است؛ پدیده‌ای که در لحظه‌ مناسب می‌تواند به انفجاری اجتماعی منجر شود.

مذاکرات هسته‌ای؛ پیشرفت یا توقف؟

مذاکرات هسته‌ای عمان که با روی کار آمدن دولت ترامپ از سر گرفته شده، پس از انفجار بندرعباس با فضای جدیدی روبه‌رو شده است.

از یک سو، ایالات متحده و متحدانش اکنون استدلال بیشتری برای مطالبه‌ تضمین‌های نظارتی سختگیرانه‌تر دارند و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی که تحت فشار اقتصادی و اجتماعی بیشتری قرار گرفته، ممکن است برای رسیدن به توافقی که گشایشی در وضعیت داخلی ایجاد کند، انعطاف بیشتری نشان دهد.

با این حال، طرفین باید در تصمیمات خود به هزینه‌های سیاسی داخلی نیز توجه کنند. حکومت ایران نمی‌تواند به شکلی تسلیم شود که مشروعیت داخلی‌اش بیش از این آسیب ببیند و آمریکا نیز باید از اعمال فشار بیش از حد که مذاکرات را به شکست بکشاند، خودداری کند. این وضعیت، روند مذاکرات را پیچیده‌تر و شکننده‌تر کرده است.

دولت پزشکیان اکنون در برابر این پرسش قرار دارد: آیا می‌تواند در میان فشارهای داخلی و تهدیدهای خارجی، راهی برای بازسازی حداقلی اعتماد عمومی بیابد؟ یا همانند دولت‌های پیشین، در ساختار معیوب و غیرقابل اصلاح جمهوری اسلامی مستحیل خواهد شد؟

در هر صورت، انفجار بندرعباس نشانه‌ای دیگر از آن است که ایران، بدون تغییرات بنیادین، به سوی بحران‌های بزرگ‌تر و عمیق‌تر خواهد رفت.