اکبر چراغی؛ نظافتچی ناشنوایی که در ۳۵ سالگی کشته شد
اکبر چراغی، جوان ناشنوا و دارای اختلال در گفتار، شامگاه ۱۸ دی با شلیک گلوله نیروهای حکومتی در محدوده خیابان آزادی تهران کشته شد. اکبر ۳۵ سال سن داشت و نظافتچی دفتر انجمن ناشنوایان بود. بر اساس گزارشها، او صدای هشدار مردم را نشنید.
پیشتر گزارشهای متعددی از شلیک تیر خلاص از سوی ماموران حکومتی به معترضان منتشر شده است.
بر اساس ویدیوهایی که از محل جمعآوری پیکرها در شهرهای مختلف منتشر شده، روی بدن برخی کشتهشدگان، وسایل درمانی بیمارستانی و جای تیر خلاص بر پیشانی، وجود داشته است.
جواد تاجیک، مدیرعامل سازمان بهشت زهرای تهران، ۳۰ بهمن شلیک تیر خلاص به معترضان در جریان انقلاب ملی را تایید کرد و گفت «تروریستها و افراد مسلح» این کار را انجام دادهاند.
لیلا افشاری نیز با اشاره به شواهدی مبنی بر دزدیده شدن برادرش، احسان، از بیمارستان و مرگ به دلایلی به جز شلیک گلوله به شکم و پهلو، توضیح داد خون تازه روی بدن احسان با گزارش نهادهای امنیتی درباره مرگ او در نوزدهم دی تناقض دارد.
او گفت به نظر میرسد این جوان در این مدت تحت شکنجه قرار داشته است.
احسان مقیم سوئد بود و از پیش از جنگ ۱۲ روزه ساکن ایران شده بود.
این شهروند دوتابعیتی، کودکی پنج ساله دارد که ساکن سوئد است.
در جریان انقلاب ملی ایرانیان و طی حدود ۴۰ روز اخیر، دولت شماری از کشورها از جمله آمریکا به شهروندان خود هشدار دادهاند هرچه سریعتر ایران را ترک کنند.
در یکی از جدیدترین نمونهها، دونالد توسک، نخستوزیر لهستان، ۳۰ بهمن گفت شهروندان لهستانی در ایران باید فورا این کشور را ترک کنند و هشدار داد با توجه به احتمال درگیری، ممکن است امکان تخلیه ظرف چند ساعت از بین برود.
قوه قضاییه جمهوری اسلامی از صدور بیش از ۱۰ هزار قرار جلب به دادرسی و حدود ۹ هزار کیفرخواست برای معترضان بازداشتشده در اعتراضات دیماه خبر داد. آماری که نشان میدهد هزاران پرونده اکنون در آستانه صدور حکم است، بیآنکه جزییاتی از اتهامات و وضعیت بازداشتشدگان اعلام شود.
اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضاییه، درباره پروندههای معترضان بازداشتشده در جریان «انقلاب ملی ایرانیان» اعلام کرد تاکنون برای ۱۰ هزار و ۵۳۸ نفر قرار جلب به دادرسی صادر شده است.
جهانگیر افزود برای هشت هزار و ۸۴۳ نفر نیز کیفرخواست صادر شده. کیفرخواستهایی که به گفته او «ارسال شده یا در حال ارسال به دادگاههاست» و بهزودی منجر به صدور حکم خواهد شد.
سخنگوی قوه قضاییه بدون اشاره به نوع اتهامات یا سن و وضعیت بازداشتشدگان، روند رسیدگی را «چند مرحلهای» توصیف کرد و گفت پروندهها از جمعآوری مستندات تا تحقیقات «ضابطان» و سپس صدور قرار و کیفرخواست، پیش میرود.
او تاکید کرد رسیدگیها در «شرایط فوقالعاده کشور» انجام میشود و دستگاه قضایی نمیتواند با روال عادی پیش برود.
این اظهارات در حالی مطرح شد که گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند در هفتههای اخیر صدها پرونده با اتهامهای سنگین، از جمله «محاربه»، «افساد فیالارض» و «قتل یا ضربوجرح ماموران حکومتی»، به دادگاهها ارسال شده یا این اتهامها به بازداشتشدگان تفهیم شده است. اتهامهایی که میتوانند به صدور حکم اعدام و سلب حق حیات منجر شوند.
در هفتههای گذشته گزارشهایی از صدور احکام اعدام برای شماری از معترضان بازداشتشده منتشر شد که نگرانیها درباره سرنوشت این افرد و پروندههای دیگر معترضان در بازداشت را تشدید کرده است.
مقامهای قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز بارها از «برخورد قاطع»، «عدم گذشت» و «اجرای سریع احکام» سخن گفتهاند. موضعگیریهایی که در کنار حجم بالای پروندههای در جریان، نگرانیها را درباره خطر برگزاری محاکمههای شتابزده و صدور احکام سنگین و غیرقابل بازگشت، افزایش داده است.
اعلام این آمار از سوی سخنگوی قوه قضاییه در حالی است که نهادهای حقوق بشری شمار معترضان بازداشتشده را بیش از ۵۰ هزار نفر برآورد کردهاند و برخی منابع مستقل از احضار، بازداشت یا بازجویی بیش از ۱۰۰ هزار نفر در ارتباط با اعتراضات دیماه خبر میدهند.
آماری که بخش قابل توجهی از آن همچنان بدون ثبت رسمی و اطلاعرسانی شفاف باقی مانده است.
به گفته فعالان حقوق بشر، در میان بازداشتشدگان شمار زیادی کودک و نوجوان حضور داشتهاند و شمار زیادی نیز با وثیقه یا کفالت آزاد شدهاند، اما همچنان در انتظار محاکمه به سر میبرند.
از سوی دیگر، صدور قرار جلب به دادرسی برای بیش از ۱۰ هزار نفر در شرایطی انجام شده که دسترسی وکلای مستقل به پروندهها مسدود است.
وکلا و نهادهای حقوق بشری هشدار دادهاند محرومیت از «حق دسترسی به وکیل، اطلاع دقیق از اتهام، فرصت کافی برای دفاع و رسیدگی بیطرفانه»، اصول دادرسی عادلانه را بهطور جدی نقض میکند و مشروعیت روند قضایی را زیر سوال میبرد.
همزمان نگرانیها با پخش اعترافات اجباری صدها معترض بازداشتشده از رسانههای حکومتی تشدید شده است.
خانوادهها و فعالان مدنی به ایراناینترنشنال گفتهاند این اعترافات تحت فشار، تهدید و شکنجه اخذ شده و میتواند زمینهساز صدور احکام سنگین، از جمله اعدام، باشد.
به گفته این منابع، ادامه پخش این اعترافات در کنار تاکید مقامها بر «محاکمه سریع» و «اجرای فوری احکام»، خطر پروندهسازی و صدور مجازاتهای غیرقابل بازگشت را افزایش داده است.
سازمانهای حقوق بشری بارها استفاده از اعترافات اجباری را نقض آشکار اصول دادرسی عادلانه دانستهاند. رویهای که حق دفاع موثر را از متهمان سلب میکند.
همزمان، نبود اطلاعرسانی شفاف و محدودیت تماس، خانوادهها را در چرخهای فرساینده از بیخبری، مراجعات بیپاسخ و بلاتکلیفی طولانی درباره سرنوشت عزیزانشان گرفتار کرده است.
جواد سامانی ۵۵ ساله شامگاه ۱۹ دی با شلیک گلوله به ناحیه سر در خمینیشهر اصفهان کشته شد. جواد روز قبل از آن هم در اعتراضات هدف گلوله ساچمهای قرار گرفته بود، اما باز به خیابان رفت. نزدیکانش، جواد را راننده کامیونی «شاد، عاشق محمدرضا شاه، دوستدار عکاسی و طبیعت» توصیف کردند.
نزدیکان جواد سامانی به ایراناینترنشنال گفتند او «۱۸ دی ساچمه خورد، اما روز بعد شجاعتر از قبل به خیابان رفت، از دوستهایش جدا شد و در خط مقدم ایستاد. اما در حین فرار از ماموران، در یک کوچه همراه با ۹ معترض دیگر گیر افتاد.»
بر اساس این روایتها، هفت نفر توانستند فرار کنند اما دو نفر دیگر از جمله جواد سامانی، هدف گلوله قرار گرفتند و کشته شدند. یکی از ساکنان کوچه میخواست پیکرها را جابهجا کند، اما ماموران زودتر رسیدند و جسدها را با خود بردند.
برای تحویل پیکر مبلع یک و نیم میلیارد تومان پول گلوله خواستند. اما به دلیل مخالف خانواده، پیکر را چهار روز بعد با شراط «برگزاری خاکسپاری ۱۰ دقیقهای با تعداد محدود» تحویل دادند.
جواد پدر دو فرزند بود. عاشق کوهنوردی و عکاسی از حیوانات بود و هر کجا برای طبیعتگردی میرفت، زبالهها را جمعآوری میکرد. دوستان زیادی داشت، با همه مهربان بود و هیچکس خاطره بدی از او نداشت.
به گفته نزدیکانش، جواد دوستدار محمدرضا شاه و شهبانو فرح پهلوی بود، همیشه از آنها حرف میزد و عکسشان را نگه میداشت.
احسان افشاری، شهروند دوتابعیتی ایرانی-سوئدی، ۱۸ دی با شلیک دو گلوله به شکم و پهلو در تهران زخمی و به بیمارستان منتقل شد. به گفته لیلا افشاری، خواهر او، وقتی مادرشان پیکر احسان را پس از ۱۲ روز پیدا کرد، دید «صورتش متلاشی شده و خون تازه از بدن پسرش جاری است».
نیروهای امنیتی ۱۹ دی به خانواده این شهروند ۳۹ ساله اعلام کردند او جان خود از از دست داده است.
خانواده اواخر دی، پیکرش را در کهریزک در شرایطی پیدا کرد که به خاطر وضعیت صورتش «قابل شناسایی نبود» و مادرش از روی تتوی روی دست احسان توانست او را شناسایی کند.
به گفته لیلا افشاری، خون تازه روی بدن احسان با گزارش نهادهای امنیتی درباره مرگ او در نوزدهم دی تناقض دارد و به نظر میرسد این جوان در این مدت تحت شکنجه قرار داشته است.
احسان مقیم سوئد بود و از پیش از جنگ ۱۲ روزه ساکن ایران شده بود. او پدر کودکی پنج ساله بود.
محمدرضا صابری ۴۷ ساله شامگاه ۱۹ دی با اصابت سه گلوله به پهلو و شکم در اصفهان زخمی و به بیمارستان منتقل شد اما به دلیل شدت جراحات جان خود را از دست داد. نزدیکان محمدرضا ۲۴ دی وقتی برای شناسایی و تحویل پیکر به باغ رضوان رفتند دیدند هنوز لوله احیا و سرم به او متصل است.
این شهروند در خیابان برازنده اصفهان هدف تیراندازی قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان غرضی جان باخت، اما پیکرش را به خانواده تحویل ندادند.
خانواده محمدرضا چند روز دنبال پیکر او گشتند. در نهایت، از موبایل خودش با خانواده تماس گرفتند گفتند برای شناسایی این جاویدنام به باغ رضوان مراجعه کنید.
برای تحویل پیکر، یک میلیارد تومان در ازای سه گلولهای که به او شلیک کردند از خانوادهاش پول گرفتند و حتی اجازه عزاداری به نزدیکانش را ندادند.
محمدرضا تحت شرایط امنیتی شدید و در شرایطی در باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد که اقوام اجازه حضور در مراسم را نداشتند. خانواده این جاویدنام هنوز تحت فشار امنیتی هستند و اجازه برگزاری مراسم چهلم ندارند.
محمدرضا دختری ۱۸ ساله داشت و شغلش ساخت و فروش مبل بود.