ایرانیان حاضر در تجمع اعتراضی مقابل کنسولگری عراق در لسآنجلس از پاشیده شدن مادهای شیمیایی در جریان این تجمع خبر دادند.
تظاهرکنندگان که روز چهارشنبه ۱۵ بهمنماه در اعتراض به حضور نیروهای حشدالشعبی در ایران و نقش آنها در کشتار مردم ایران در این محل گرد هم آمده بودند، اعلام کردند که در جریان این تجمع مادهای شیمیایی از داخل محوطه کنسولگری به بیرون پاشیده شد که موجب سوزش گلو، سرفه و احساس سرگیجه در میان برخی از شرکتکنندگان شد.
پس از این رویداد و بر اساس گزارش شاهدان عینی، نیروهای پلیس و اورژانس به سرعت در محل حاضر شدند و به وضعیت رسیدگی کردند. بر اساس اطلاعات موجود، هیچیک از شرکتکنندگان دچار آسیب جدی نشدند و اقدامات درمانی لازم در محل انجام شده است.

مصطفی مهرآیین، جامعهشناس، اعلام کرد که برای اجرای حکم زندان به دادسرای زندان اوین احضار شده است.
مهرآیین چهارشنبه ۱۵ بهمن در کانال تلگرامی خود تصویر احضاریه شعبه اول اجرای احکام کیفری دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۳۳ را منتشر کرد.
در نامه احضاریه از او خواسته شده است که ظرف سه روز خود را برای اجرای حکم زندان معرفی کند.
این جامعهشناس در آذر ماه از سوی دادگاه تجدیدنظر در تهران برای اتهام «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم ضد امنیت کشور» به پنج سال، برای اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال زندان، و برای اتهام «اهانت» به رهبر جمهوری اسلامی به تحمل دو سال زندان «با احتساب ایام بازداشت قبلی و اجرای مجازات اشد» محکوم شد.
همچنین به عنوان مجازات تکمیلی، او به مدت دو سال «از فعالیت در دنیای مجازی، رسانهها و مطبوعات و عضویت در احزاب، گروهها و دستجات سیاسی یا اجتماعی و خروج از ایران» محکوم شد.
در حکم دادگاه تاکید شده بود که «این رای قطعی است.»
او پس از صدور حکم بدوی از سوی دادگاه انقلاب اسلامی، خطاب به قاضی صلواتی نوشته بود: «متن رای شما انباشته از دروغ، خشم، اطلاعات نادرست، سوء داوری و جهتگیری منفی مفروض نسبت به متهمی است که در مقام یک معلم و استاد دانشگاه، تمام اتهام او چیزی جز وظیفه اصلی او، یعنی سخن گفتن علمی در تریبون های رسمی نظام جمهوری اسلامی (به دعوت خود این نظام سیاسی و دستگاههای تبلیغاتی و رسانهای آن) و یا سخن گفتن با رسانههای خارجی (در دو مورد) نیست که در هر دوی آنها نیز فارغ از جهتگیری سیاسی این رسانهها کوشیده است نظرات علمی و تخصصی خود را مطرح سازد.»
مهرآیین همچنین نوشته بود: «این چه بازی زشتی است که در کشور راه انداختهاید که در ایام خاص مثل ایام انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری از من و امثال من دعوت به گفتوگو و مناظره سیاسی میکنید و به قول خود به گرم کردن تنور انتخابات میپردازید و بعد از آنکه خرتان از پل گذشت، نخبگان فکری این جامعه و فعالان سیاسی را به اتهامات واهی و دروغین دستگیر و راهی زندان میکنید و آنها را محکوم به حبسهای ظالمانه میکنید؟»
مهرآیین در روزهای پایانی خرداد سال جاری پس از نگارش یک نامه انتقادی به علی خامنهای در تهران بازداشت شد.
این جامعهشناس در این نامه نوشته بود: «چه کسی یا چه چیزی به شما این حق و مشروعیت را داده است که کشور ما و تمامیت آن، که یادگار بزرگان و جانباختگان گذشته این سرزمین برای مردمان فعلی آن است، را به نابودی بکشانید؟»
او همچنین نوشته بود: «چه بخواهید و چه نخواهید، مردم این سرزمین دیگر شما را حاکم مشروع خود نمیدانند و تداوم حضور شما در سیاست، مایه ننگ خرد، اخلاق، و تاریخ سیاسی این سرزمین است.»
مهرآیین در سالیان گذشته سه نامه به خامنهای نوشته و در آنها از سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی انتقاد کرده بود.
او در سومین نامه خود به خامنهای نوشته بود: «جناب آقای خامنهای، من بهعنوان یک اهل فرهنگ، برده شما نیستم و شما ارباب ملت ایران نیستید.»

بنیاد نرگس، وابسته به نرگس محمدی، در پنجاه و پنجمین روز بازداشت او اعلام کرد که این برنده جایزه صلح نوبل اعتصاب غذا کرده است.
در بیانیه این بنیاد به نقل از «اطلاعات موثق» نوشته شده که محمدی از دوشنبه ۱۳ بهمن «در اعتراض به تداوم حبس، نحوه و شرایط بازداشت و همچنین محرومیت از حق تماس و ملاقات، دست به اعتصاب غذا زده است.»
بنیاد نرگس با تاکید بر اینکه وضعیت سلامت محمدی «بهشدت نگرانکننده است»، اضافه کرد: «نرگس محمدی به دلیل سابقه حملات قلبی، فشار خون بالا و مشکلات حاد دیسک کمر، نیازمند مراقبتهای تخصصی و مداوم پزشکی است.»
در این بیانیه به نقل از خانواده محمدی هشدار داده شده است که «محرومیت از رسیدگیهای پزشکی و نقض حق درمان، نه تنها مصداق بارز نقض موازین بینالمللی است، بلکه با توجه به دردهای قفسه سینه و پیشینه بیماریهای قلبی وی، میتواند جان این فعال حقوق بشر را با خطری جبرانناپذیر روبرو کند.»
طبق این بیانیه، اعتصاب غذای محمدی در حالی صورت میگیرد که سپیده قلیان و جواد علیکردی، از دیگر بازداشتشدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی، وکیل حقوق بشر، همچنان در بازداشت موقت به سر میبرند.
بنیاد نرگس همچنین اشاره کرد که خانواده و نزدیکان محمدی «تحت فشارهای مداوم نهادهای امنیتی قرار دارند تا با پیشه کردن سکوت، از هرگونه اطلاعرسانی درباره وضعیت وی خودداری کنند.»
بر اساس بیانیه، این برنده جایزه صلح نوبل از زمان بازداشت خشونتآمیز خود در ۲۱ آذر، تنها یک بار، ۲۳ آذر، تماسی تلفنی و کوتاه با برادرش داشته و از آن زمان تاکنون، بهرغم پیگیریها، از حق برقراری هرگونه تماس با خانواده محروم مانده است.
بنیاد نرگس نوشت که بنا بر اعلام دادستانی، او تنها در صورتی اجازه تماس تلفنی خواهد داشت که «قوانین» مورد نظر مقامهای قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی را در سخنانش رعایت کند؛ «یعنی تماس، نه حق او، بلکه امتیازی مشروط به سکوت و خودسانسوری تلقی شده است.»
بنیاد تاکید کرد: «این شرطگذاری بر حق ارتباط با خانواده و اطلاعرسانی درباره وضعیت خود، مصداق فشار و محدودسازی غیرقانونی یک زندانی است.»
بر اساس این گزارش، محمدی این شرط را نپذیرفته و گفته است تحت چنین محدودیتهایی تماس نخواهد گرفت.
بازداشت نرگس محمدی و دهها نفر از فعالان مدنی و سیاسی ۲۱ آذر، در مراسم هفتم خسرو علیکردی، وکیل حقوق بشری، در مشهد صورت گرفت.
چند نفر از بازداشتشدگان مانندعالیه مطلبزاده و پوران ناظمی با قید وثیقه و به طور موقت برای درمان بیماریهایشان آزاد شدهاند.
بازداشت فعالان مدنی و سیاسی در مراسم علیکردی، انتقادهای زیادی را در جهان به همراه داشته است.
گری لوییز، هماهنگ کننده سابق سازمان ملل در ایران، با بازنشر ویدیوی زیرگرفتن معترضان با خودروی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، در شبکه ایکس نوشت: «میدانم که به تازگی اتفاقاتی بدتر از این در ایران افتاده است. اما من همچنان آن را تماشا میکنم و شوکه و مسحور از کاری هستم که حکومت با مردم خودش میکند.»
او در پیام دیگری در شبکه ایکس با اشاره به تصویب اصل «مسئولیت حمایت» (R2P) در سال ۲۰۰۵ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، گفت که مطابق این مصوبه دولتها باید از جنایات و نقض حقوق بشر علیه شهروندان خود جلوگیری کنند و اگر در این امر کوتاهی کنند، جامعه بینالمللی وظیفه دارد اقدام کند.
پت فالون، عضو جمهوریخواه مجلس نمایندگان آمریکا، با انتشار پیامی در شبکه ایکس نوشت: «رژیم ایران بزرگترین عامل ایجاد آشوب، مرگ و بیثباتی در خاورمیانه است.»
او اضافه کرد: «مردم ایران شایسته رهایی از سرکوب آیت الله هستند.»

در زمستانی که خیابانهای ایران به صحنه ایستادگی بدل شد و شمار کشتهشدگان از هر موج اعتراضی پیشین فراتر رفت، ایران دیگر در حاشیه خبرها نماند.
تداوم حضور مردم، قتلعام رژیم جمهوری اسلامی و شکستن سکوت تحمیلی حکومت از سوی مردم، رسانههای جهان را واداشت از روایتهای گذرا عبور کنند و به همراهی آشکار با مبارزه مردم ایران برسند؛ جایی که ایران از یک خبر منطقهای به مسالهای جهانی تبدیل شد.
تا همین یک ماه پیش بود که خبرهای ایران در رسانههای بینالمللی، حتی در بزنگاههای مهم، اغلب در اندازههای خبر و یا تحلیل سیاسی و در کنار دیگر تحولات جهانی منتشر میشد. ایران معمولا یکی از چند خبر خاورمیانهای بود؛ گاه ذیل پرونده هستهای، گاه در حاشیه تنشهای منطقهای یا رقابت قدرتها. در واقع توجه رسانهای به ایران، مقطعی و وابسته به رویداد بود.
اما زمستان ۱۴۰۴ این الگو را شکست. تداوم حضور مردم در خیابانها، عبور اعتراضها از مطالبات اقتصادی به خواست صریح تغییر حکومت، و از همه مهمتر کشتاری با ابعادی کمسابقه، که بیش از سیهزار ایرانی به دست عوامل جمهوری اسلامی به قتل رسیدن، ایران را از حاشیه به متن رسانههای جهانی کشاند.

آنچه امروز دیده میشود، صرفا پوشش یک بحران نیست؛ بلکه بازتاب حساس شدن وجدان رسانهای جهان نسبت به مبارزه مردم ایران است. این توجه، بیش از آنکه محصول شوک باشد، نتیجه استمرار است: استمرار اعتراض، استمرار هزینه دادن، و استمرار روایتهایی که دیگر قابل پنهانکردن نبودند و بدون شک بازیگر اصلی آن مردم ایران بودند.
حالا کافی است سری به رسانههای غیر فارسی بزنید، رسانههای جریان اصلی جهان، از آمریکا تا اروپا تا آسیا اکنون ایران را نه فقط بهعنوان یک خبر، بلکه بهمثابه یک لحظه تاریخی روایت میکنند.
در ایالات متحده، تمرکز رسانهها عمدتا بر مقیاس کشتار، آمار قربانیان و مسئولیت ساختار قدرت بوده است. «واشینگتنپست» در گزارشی با عنوان «کشتار معترضان در ایران به سطحی کمسابقه رسیده است» تلاش میکند سرکوب ایران را در یک چارچوب تطبیقی قرار دهد؛ در کنار تیانآنمن چین، حما در سوریه و دیگر نمونههای بزرگ سرکوب دولتی. این روزنامه نشان میدهد که آنچه ایران را متمایز میکند، صرفا تعداد قربانیان نیست، بلکه گستره جغرافیایی و همزمانی خشونت در سراسر کشور است.
«نیویورک تایمز» با مقاله تحلیلی «در شمارش کشتهشدگان ایران، تصویری از خشونت عریان» پا را فراتر میگذارد و نشان میدهد نبرد بر سر اعداد، خود بخشی از نبرد مشروعیت است. این مقاله یادآوری میکند که حتی پایینترین برآوردها نیز از توسل حکومت به سطحی از خشونت حکایت دارد که در دهههای اخیر کمسابقه است؛ خشونتی که نه برای مهار بحران، بلکه برای بقا به کار گرفته شده است.
در سوی دیگر طیف رسانهای آمریکا، «فاکس نیوز» با گزارش «اسناد فاششده، طرح مرگبار محرمانه خامنهای برای سرکوب اعتراضهای ایران را افشا میکند» بر وجه امنیتی ماجرا دست میگذارد. این روایت، سرکوب را نه واکنشی آنی، بلکه اجرای برنامهای از پیش طراحیشده معرفی میکند؛ برنامهای که پس از اعتراضهای سالهای گذشته تدوین شده و در خیزش ۱۴۰۴ بهطور کامل به اجرا درآمده است.

در مقابل این نگاههای دادهمحور و امنیتی، «ایبیسی نیوز» زاویهای انسانیتر انتخاب کرده است. گزارش این شبکه با عنوان «در حالی که ایران به دنبال گفتوگو با آمریکا است، خانوادههای کشتهشدگان و ناپدیدشدگان از نقض حقوق بشر میگویند» تضادی عمیق را به تصویر میکشد: دیپلماسی در بالا، و سوگ حلنشده در پایین. روایت مادران، خانوادهها، شاهدان عینی و جستوجوی اجساد، سیاست را از سطح بیانیهها به سطح زندگی روزمره میکشاند.
در اروپا، تمرکز رسانهها بیشتر بر بدن ایرانیان تیر خورده معترضی که بر روی هم تلنبار شده، خیابان و تجربه زیسته خشونت است. «تلگراف» در گزارشی با عنوان «با مسلسل مردم را درو کردند؛ کشتار مورد تایید حکومت در ایران چگونه رقم خورد» تصویری شوکآور از تغییر تاکتیک حکومت ارائه میدهد. این گزارش از عبور نیروهای امنیتی از منطق کنترل جمعیت به منطق عملیات نظامی علیه غیرنظامیان میگوید؛ از استفاده از سلاحهای سنگین تا قتل در بازداشت و دشواری تحویل اجساد به خانوادهها.
«گاردین» اما مسیری متفاوت را دنبال میکند. این روزنامه در مقالهای که به آیینهای تدفین و سوگواری میپردازد، نشان میدهد چگونه رقص، آواز و تجمع بر مزار کشتهشدگان به کنشی سیاسی بدل شده است. در این روایت، حتی مرگ نیز از کنترل حکومت خارج میشود و به زبان مقاومت تبدیل میگردد؛ جایی که بدن و حافظه جمعی، جایگزین شعار میشوند.

در سطحی نمادینتر، «تایم» با اختصاص جلد خود به ایران و انتشار مجموعهای از مقالات با قلم پنج نویسنده ایرانی، خیزش ۲۰۲۶ را نه یک بحران مقطعی، بلکه مسالهای اخلاقی و تاریخی برای جهان معرفی میکند. تیتر «بعد از آیتاله» بیانگر این نگاه است: ایران بهعنوان نقطهای که گذشته و آینده به هم رسیدهاند و این رسانه با روایت پنج نویسنده ایرانی از فردایی بدون جمهوری اسلامی میگوید.
اگر این روایتها را کنار هم بگذاریم، تصویری روشن شکل میگیرد. رسانههای آمریکایی بیشتر بر آمار، اسناد و مسئولیت سیاسی تمرکز دارند؛ رسانههای اروپایی بر حضور، مقاومت و کشتار حاکمیت و فرهنگ مقاومت. این دو رویکرد مکمل یکدیگرند و در کنار هم تصویری میسازند که دیگر قابل انکار نیست.
ایران امروز فقط موضوع سیاست خاورمیانه نیست. آنچه توجه جهان را برانگیخته، ایستادگی مردمی است که با وجود کشتار، میدان را ترک نکردهاند. همین تداوم حضور، همین هزینه انسانی، و همین شکستن روایت رسمی قدرت، باعث شده رسانههای جهان در حال ثبت و بازتاب انقلاب مردمی ایرانیان باشند. چیزی که در بسیاری از رسانههای غیر فارسی و جریان اصلی جهان دیده میشود نه فقط یک روایت در چهارچوب کی، کجا و چگونه خوانده میشود بلکه یک باور جهانی در واقعهای انسانی است. روایتی که همه چشمها به بازیگران این روایت دوخته شده: مردم ایران!






