هفتاد و پنجمین دوره جشنواره جهانی فیلم برلین، که پس از کن و ونیز، مهمترین جشنواره سینمایی جهان محسوب میشود، شنبه شب، چهارم اسفند به کار خود پایان داد، با خرس طلا برای یک عاشقانه کوچک نروژی و البته حضور کمرمق سینمای ایران.
جایزه خرس طلایی بهترین فیلم امسال نصیب فیلم «رویاها (سکس، عشق)» ساخته داگ یوهان هاگراد از نروژ شد؛ یک فیلم جمع و جور و متفاوت که جایزه فیپرشی (انجمن منتقدان بین المللی) را هم از آن خود کرد: داستان عشق یک دختر هفده ساله به معلم خود که در قالب خاطرات ادبی او روایت میشود و با فضایی صمیمی تماشاگر را با شخصیت اصلی فیلم همراه میکند؛ عشق ممنوعی که با انتظارات و قوانین اجتماعی سر سازگاری ندارد و فیلم بیپروا به نمایش این تناقض میپردازد و این میان به مضمون جذابی درباره مرز ادبیات و واقعیت هم میرسد، جایی که حالا والدین او باید به نوشته او به عنوان یک اثر ادبی نگاه کنند یا سندی بر یک عشق ممنوع که باید به پیگیری قضایی برسد؟
اما یک عاشقانه جذاب دیگر که در بخش مسابقه بود، «ماه آبی» نام داشت که به طرز عجیبی از جوایز دور ماند؛ ساخته فیلمساز تحسین شده ریچارد لینکلیتر که داستان نویسنده عاشقپیشه آثار موزیکال، لورنز هارت را روایت میکند که به تمامی در یک فضای متشنج داخلی در راهروها و کافه یک تالار روایت میشود و به طرز معجزهآسایی درونیات یک «دیوانه زیبایی» را با بازیهای شگفتانگیز بازیگران (به ویژه ایتن هاک) برای ما روایت میکند؛ یک ستایشگر زیبایی (به قول خودش «مست در زیبایی») که همه چیزش در عشق و دوست داشتن یک طرفه خلاصه میشود و البته تنهایی غمگینانه غریبی که تماشاگر را مسخ میکند.
اما داوران به ریاست تاد هینز، جایزه بزرگ جشنواره را به فیلم «ردپای آبی» ساخته گابریل ماساگارو از برزیل اهدا کردند و جایزه بهترین کارگردان هم به هو منگ برای فیلم «زیستن زمین» از چین رسید.
رادو جود فیلمساز جنجالی رومانیایی هم که خرس طلایی این جشنواره را در کارنامه دارد، جایزه بهترین فیلمنامه را برای جدیدترین اثرش به نام «کنتیننتال ۲۵» دریافت کرد؛ یک فیلم کمخرج تجربی دیگر که این بار داستان یک زن مجارستانیالاصل را در رومانی امروز روایت میکند و با نیش و کنایههای سیاسی/اجتماعی، اوضاع و احوال جهان امروز را به نقد میکشد.
دیگر غایب بزرگ جوایز امسال، فیلم آلمانی «ماریل چه میداند» ساخته فردریک هامبالک بود که در فضایی بسیار جذاب داستان دختری نوجوان را روایت میکند که پس از خوردن یک سیلی در مدرسه، حالا می تواند تمام اعمال پدر و مادرش را به شکل تلهپاتی ببیند و این سرآغاز دردسرهای زیادی است که این خانواده با آن روبرو میشود، از جمله مسئله دروغ در روابط زناشویی که از شکلی کمدی به روایتی تلخ و دردناک میرسد.
جایزه بهترین بازیگر جشنواره برلین حالا چند سالی است بدون در نظر گرفتن جنسیت بازیگر اهدا میشود، یعنی به جای دو جایزه بهترین بازیگر مرد و بهترین بازیگر زن، این جشنواره در راستای اهداف اجتماعیاش، تنها یک جایزه به بهترین بازیگر میدهد. این جایزه امسال به رز بایرن برای فیلم «اگه پا داشتم بهت لگد میزدم» ساخته ماری برونستین رسید؛ یک فیلم دیدنی عمدتاً متکی بر کلوزآپ بازیگر اصلی که زمان پرهیاهو و ترسناکی از زندگی یک مادر را روایت میکند که با مشکلات متعدد روبروست؛ یک فیلم زنانه جذاب که به غایت تلخ است و تکاندهنده، اما سعی دارد در پایان با امید به پایان برسد.
شهرزاد نهچندان قصهگو
سینمای ایران در سالهای گذشته حضور پر رنگتری در جشنواره داشت و تقریباً هر سال سه چهار فیلم از سینماگران مهاجر ایرانی یا ساکن ایران در بخشهای مسابقه، پانوراما و فروم به نمایش درمیآمد، از جمله «کیک محبوب من» ساخته بهتاش صناعیها و مریم مقدم در بخش مسابقه سال گذشته که به یکی از محبوبترین فیلمهای سال بدل شد(در حالی که در ایران با برخورد قضایی روبروست).
امسال اما هیچ فیلمی از سینماگران ایرانی در بخش مسابقه پذیرفته نشد و تنها فیلم «هزار و یک فریم» ساخته مهرنوش علیا در بخش پانوراما نمایش داشت و فیلم «در بند» ساخته حسام اسلامی در بخش فیلمهای کوتاه.
«هزار و یک فریم» که به شکل زیرزمینی و بدون رعایت حجاب اجباری ساخته شده، به تمامی در داخل یک استودیو میگذرد، جایی که یک فیلمساز شناخته شده در پشت دوربین نشسته و در حال گرفتن تست از دختران نوجوان و جوان برای بازی در فیلم آینده او درباره شهرزاد قصهگو و داستان هزار و یک شب است. فیلم در فضایی شبیه به «سلام سینما» ساخته محسن مخملباف، بیش از آن که بتواند در دل شخصیتها و وضعیت اجتماعی ایران امروز دقیق شود، درباره سوء استفاده از قدرت مردانه حرف میزند و سعی دارد در فضایی شبهرئالیستی به موضوعی باب روز بپردازد، اما ویژگیهای ایرانی اثر رفتهرفته کمرنگتر میشوند و فیلمساز چه در فرم و چه در محتوا درگیر محدودیتهایی میشود که در نهایت توان غلبه بر آنها را ندارد.
انتشار گزارش اخیر ایراناینترنشنال درباره جزییات کمک میلیاردی علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به خانوادههای لبنانی، واکنشهای گستردهای را در میان شهروندان به همراه داشته است و بسیاری از مخاطبان، با ارسال پیامهایی از این اقدام ابراز نارضایتی کردهاند.
این مردم معتقدند در شرایطی که شهروندان در ایران با مشکلات اقتصادی شدید دستوپنجه نرم میکنند، اختصاص چنین مبالغی برای کمک به حزبالله لبنان و طرفداران آن غیرقابل توجیه است.
منتقدان این کمک مالی تاکید دارند که مقامات جمهوری اسلامی همواره مدعی کمبود بودجه برای حل مشکلات داخلی هستند اما در عین حال، مبالغ هنگفتی را صرف حمایت از گروههای وابسته به خود در کشورهای دیگر میکنند.
پرسش اساسی مطرحشده از سوی مردم این است که آیا بهتر نبود این منابع مالی برای کاهش مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم ایران هزینه شود؟
یکی از نکات برجسته در واکنشها، حجم بالای خشم عمومی از این اقدام است.
بسیاری از مخاطبان ایراناینترنشنال که پیام ارسال کردهاند، در کنار بیان مشکلات اقتصادی خود، این پرسش را مطرح کردهاند که چرا وقتی مردم ایران برای تامین مایحتاج اولیه، از جمله غذا و دارو، با مشکلات جدی روبهرو هستند، چنین کمکهایی به خانوادههای لبنانی اختصاص داده میشود؟
برخی از شهروندان گفتهاند که هنگام مراجعه به صندوقهای بازنشستگی برای دریافت مطالبات اندک خود، با پاسخ «خالی بودن صندوق» مواجه شدهاند اما همزمان شاهد اختصاص میلیاردها تومان به حزبالله لبنان هستند.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، کمک مالی خامنهای شامل مبالغی بوده که به هر خانواده طرفدار حزبالله در بیروت تا سقف یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان و به خانوادههای ساکن مناطق خارج از بیروت تا سقف یک میلیارد و ۱۰۰ میلیون تومان اختصاص یافته است.
علاوه بر این، مبلغی بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار نیز به ۲۳۳ هزار و ۵۰۰ خانواده لبنانی پرداخت شده که مجموع این مبلغ به حدود هفت تریلیون تومان میرسد.
این کمکهای جمهوری اسلامی که سه ماه پیش انجام شده، به تایید نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان نیز رسیده است.
خشم عمومی نسبت به این کمکها تا حدی بالا گرفته که بسیاری از مخاطبان با ادبیاتی تند و انتقادی نسبت به تصمیمات خامنهای اظهار نظر کردهاند.
تحلیلهای جامعهشناختی نشان میدهند این حجم از عصبانیت، ریشه در نارضایتی عمیق مردم از عملکرد حکومت، بیتوجهی به مطالبات شهروندان و فساد گسترده دارد.
برخی از مردم حتی بر این باورند که حکومت جمهوری اسلامی، نه تنها ناکارآمد و فاسد است بلکه عمدا سیاستهایی را اتخاذ میکند که نوعی لجاجت با مردم تلقی میشود.
نکته دیگری که در پیامهای مخاطبان به چشم میخورد، اشاره به پیوندهای تاریخی و خانوادگی بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی با روحانیون شیعه لبنانی است.
برخی منتقدان بر این باورند که مقامات جمهوری اسلامی، بهویژه روحانیون حاکم، به دلیل وابستگیهای تاریخی، خود را ایرانی نمیدانند و به همین دلیل، منافع لبنان و عراق را بر ایران و مردم ایران ترجیح میدهند.
شواهد تاریخی نیز نشان میدهند پایهگذاری تشکیلات روحانیت شیعه در ایران در دوران صفویه، با ورود گروهی از روحانیون لبنانی انجام شد و این ارتباطات همچنان ادامه دارد.
همچنین، روابط خویشاوندی میان برخی از خانوادههای مذهبی ایران و لبنان، از جمله خاندان صدر که از متنفذترین خانوادههای مذهبی در ایران، لبنان و عراق به شمار میروند، همچنان پابرجاست.
برای نمونه، همسر احمد خمینی از این خاندان است و افراد وابسته به این خانواده، همچنان در نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی دارای نفوذند. محمد صدر، از مقامات ارشد جمهوری اسلامی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، از همین خاندان است.
علاوه بر این، پیوندهای مالی و سیاسی میان فرماندهان سپاه پاسداران و حزبالله لبنان نیز قابل توجه است. نمونهای از این روابط، ازدواج زینب سلیمانی، دختر قاسم سلیمانی، فرمانده کشته شده نیروی قدس سپاه پاسداران، با پسر هاشم صفیالدین، جانشین کشته شده حسن نصرالله است که نشاندهنده عمق این ارتباطات است.
در شرایطی که مردم ایران با مشکلات شدید اقتصادی مواجهاند، افشای این کمکهای مالی هنگفت به حزبالله لبنان، باعث افزایش نارضایتی و عصبانیت عمومی شده است.
منوچهر والیزاده، دوبلور و گوینده پیشکسوت رادیو و تلویزیون، ظهر چهارشنبه اول اسفند، بهدلیل مشکلات تنفسی و ریوی درگذشت. ایرج رضایی، دوبلور هرکول پوآر و معاون کلانتر هم دوشنبه ۲۹ بهمن درگذشت. اندکی پیشتر نیز ژاله علو، از دیگر پیشکسوتان هنر دوبله از دنیا رفت.
منوچهر والیزاده، ظهر چهارشنبه اول اسفندماه، در سن ۸۴ سالگی بهدلیل مشکلات تنفسی و ریوی درگذشت. او دوبله و گویندگی را از سال ۱۳۳۷ از طریق منصور متین، آغاز کرد.
والیزاده، بیشتر بهخاطر صداپیشگی بهجای شخصیت کارتونی لوک خوششانس و مایکل اسکافیلد در مجموعه تلویزیونی فرار از زندان، همچنین دوبله بازیگرانی چون تام هنکس، جان تراولتا، تام کروز، هریسون فورد، نیکلاس کیج، جیسون استاتهام، جیم کری، ویل اسمیت، ادی مورفی، رابرت واگنر و الویس پریسلی شناخته میشود.
زندهیاد ایرج رضایی، دوبلور نقش معاون کلانتر
دو روز پیش، ۲۹ بهمنماه نیز ایرج رضایی، دوبلور، مدیر دوبلاژ، فیلمنامهنویس و شاعر در سن ۸۹ سالگی بهعلت کهولت سن درگذشت.
رضایی، کار دوبله را از سال ۱۳۳۸ و مدیریت دوبلاژ را از سال ۱۳۵۸ آغاز کرد. صدای رضایی بیشتر در سریال کاراگاه پوآرو، که در آن به جای شخصیت هرکول پوآرو دوبله میکرد، خاطره ساز شده است.
او در فیلم محمدرسول الله، به جای شخصیت یاسر، با بازی ایون سولون و همچنین به جای شخصیت آلبرت فواره با بازی برنارد هپتون در سریال ارتش سری، به ایفای نقش دوبله پرداخته بود.
صدای رضایی در انیمیشنی نیز که در نقش معاون کلانتر صحبت کرده بود، بیشتر در خاطرهها ماندگار شده است.
سرپرستی گویندگی فیلمهای سینمایی خارجی از جمله جدال در اوکی کرال، برفهای کلیمانجارو، آسمانخراش جهنمی، از دیگر فعالیتهای وی طی سالها حضور در عرصه دوبله بوده است.
زندهیاد ژاله علو
سوم دیماه، حدود دو ماه پیش هم، ژاله علو، بازیگر و دوبلور پیشکسوت در سن ۹۷ سالگی، درگذشت. علو برای سالهای طولانی در برنامه رادیویی «داستان شب» گویندگی میکرد. فعالیت هنری او به گویندگی محدود نبود. در زمینه دوبله، او به جای بازیگرانی مانند سوفیا لورن ،برجیدا گلوریا، سوانسون و آلیدا والی، صحبت کرده بود.
دوبله انیمیشنهای پینوکیو، گربه های اشرافی، سیندرلا، زیبای خفته و سفید برفی و هفت کوتوله از دیگر فعالیتهای او بود.
او همچنین در فیلمهای سینمایی و سریالهای پرشماری به ایفای نقش پرداخته بود، از جمله نقش «خاله لیلا»، در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری.
نسل طلایی هنر دوبله ایران، در چند سال اخیر تعداد پر شماری از پیشکسوتان خود را از دست داده است.
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، سهشنبه در تهران با رهبران جهاد اسلامی که به منظور دریافت کمک به ایران سفر کرده بودند، دیدار کرد. همزمان، حزبالله در لبنان اقدام به افتتاح شعب جدید صندوقهای قرضالحسنه جهت توزیع کمکهای مالی جمهوری اسلامی کرده است.
بر اساس گزارشها، جمهوری اسلامی اخیراً به هر خانواده آسیبدیده از جنگ در لبنان مبالغی بین یک میلیارد و صد میلیون تومان (۱۲ هزار دلار) تا یک میلیارد و سیصد میلیون تومان (۱۴ هزار دلار) اختصاص داده است تا برای اجاره مسکن و خرید لوازم خانگی استفاده شود.
نعیم قاسم، دبیرکل جدید حزبالله این کمکها را بهعنوان «هدیه جمهوری اسلامی» توصیف کرده است.
بررسی اظهارات نعیم قاسم نشان میدهد که علاوه بر پرداخت مبالغی بین ۱۲ هزار تا ۱۴ هزار دلار به ساکنان بیروت و دیگر مناطق، مبلغ دیگری نیز بهعنوان «هدیه» خامنهای و سپاه پاسداران بین ۲۳۳ هزار و ۵۰۰ خانواده لبنانی توزیع شده است.
متوسط این کمکها به هر خانواده ۳۲۹ دلار بوده که مجموع آن ۷۷ میلیون دلار برآورد میشود. این مبلغ، با نرخ کنونی ارز در بازار تهران، معادل بیش از هفت تریلیون و ۱۱۴ میلیارد تومان است.
این در حالی است که مبالغ بیشتری نیز در قالب کمکهای نقدی به این خانوادهها پرداخت شده است.
نعیم قاسم و حسن نصرالله، دبیرکل پیشین حزبالله، در سخنان خود تاکید کردهاند که جمهوری اسلامی همواره مسئولیت بازسازی لبنان پس از جنگهای ۲۰۰۶ و درگیریهای اخیر را بر عهده داشته است.
در همین راستا، دولت جدید لبنان به دلیل نگرانی از ورود پولهای غیرقانونی جمهوری اسلامی برای حزبالله، فرودگاه بیروت را تحت نظارت دقیق قرار داده و پروازهای ماهانایر را لغو کرده است.
علاوه بر این، در هفته اخیر لبنان تصمیم گرفته است که ممنوعیت پروازهای ایرانی به این کشور را تمدید کند. حتی برخی از طرفداران جمهوری اسلامی که با خطوط هوایی عراق به بیروت سفر کرده بودند، بازگردانده شدهاند.
این در حالی است که در داخل ایران، مسعود پزشکیان، از مقامات ارشد جمهوری اسلامی، اعلام کرده است که دولت به دلیل کمبود منابع مالی، ناچار شده با مجوز خامنهای، یک میلیارد دلار دیگر از صندوق توسعه ملی برداشت کند تا بتواند پیش از نوروز دو مرحله توزیع کالای کوپنی را انجام دهد.
این در حالی است که بسیاری از مردم ایران به دلیل مشکلات اقتصادی حتی برای تأمین نیازهای اولیه غذایی و دارویی خود با دشواریهای جدی مواجه هستند.
در کنار این مسائل، دبیرکل خانه پرستار ایران اعلام کرده است که وجوهی که از صندوق توسعه ملی برای پرداخت مطالبات پرستاران برداشته شده بود، به پرستاران پرداخت نشده و در بخشهای دیگری هزینه شده است.
این امر در شرایطی رخ داده که بسیاری از پرستاران ایرانی با مشکلات معیشتی روبهرو بوده و برخی از آنان در اعتراض به این وضعیت شغل خود را ترک کردهاند.
گزارشها حاکی از آن است که در حال حاضر بیش از ۵۰ هزار پرستار آموزشدیده در ایران به دلیل عدم پرداخت حقوق و مزایا از حرفه خود کنارهگیری کردهاند.
علاوه بر این، برخی مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردهاند که حدود ۷۰ میلیارد دلار بهصورت پسانداز در اختیار مردم ایران است و باید برنامهای تدوین شود که به گفته مقامات حکومتی نباید راکد بماند.
در نهایت، در حالی که مردم ایران با بحرانهای اقتصادی و معیشتی جدی دست و پنجه نرم میکنند، اولویتهای مالی جمهوری اسلامی همچنان بر حمایت از گروههای منطقهای همچون حزبالله و جهاد اسلامی متمرکز است.
این در حالی است که شهروندان ایرانی انتظار دارند که منابع مالی کشور بیش از هر چیز در جهت بهبود شرایط زندگی داخلی هزینه شود.
علی خامنهای به جای پذیرش واقعیات جامعه ایران از جمله نارضایتی شدید مردم از حکومت و شخص او درصدد انکار این واقعیات است. او ترجیح میدهد با انکار واقعیت بگوید مردم ایران تحت تبلیغات فضای مجازی و رسانه ها قرار دارند.
این در حالی است که صدای مردم ایران از ظلم و ستم نظام و از بی کفایتی و دزدی و فساد مسولان به هوا است. سخنرانی روز دوشنبه خامنهای، نشاندهنده درک او از کاهش مشروعیت حکومت در میان مردم ایران است. او مدعی است که «دشمن» با تبلیغات قصد دارد مردم را از نظام جدا کند. اما آیا واقعا تبلیغات خارجی علت این فاصلهگیری گسترده مردم از جمهوری اسلامی است؟ یا اینکه واقعیات زندگی روزمره در ایران، فقر، فساد، سرکوب و ناکارآمدی حکومت باعث این نارضایتی گسترده شده است؟
خامنهای بهوضوح آگاه است که پایگاه اجتماعی خود را از دست داده، اما حاضر به پذیرش این حقیقت نیست و آن را به گردن تبلیغات دشمنان و رسانهها و فضای مجازی میاندازد. در حالی که رسانهها، برخلاف ادعای او، تنها بازتابدهندهی واقعیات جامعه هستند.
وظیفه رسانه انعکاس حقایق است، و فضای مجازی نیز چیزی جز بازتاب زندگی مردم در شرایط کنونی ایران نیست. بنابراین، اگر جمهوری اسلامی پایگاه اجتماعی خود را از دست داده، این مسئله ناشی از عملکرد خود نظام است، نه تبلیغات رسانههای خارجی.
اکثریت مردم ایران امروز ناراضیاند و این نارضایتی را بهوضوح بیان میکنند، حتی شخص خامنهای را مستقیما هدف انتقادات و اعتراضات خود قرار دادهاند. این صدا، نه تبلیغات، بلکه پژواک نارضایتی عمومی است که روزانه در اشکال مختلف ابراز میشود اما خامنهای بهجای پذیرش این واقعیت که مردم از ظلم و فساد حاکمیت به ستوه آمدهاند، اصرار دارد که این وضعیت را انکار کند و آن را نتیجهی عملیات رسانهای دشمن میداند. به همین دلیل، دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی را به تولید محتوای جهتدار برای تغییر افکار عمومی مامور کرده است.
این سیاست نشاندهندهی عدم درک خامنهای از ماهیت رسانه و فضای مجازی است. در جهان امروز، کسی که حرفی برای گفتن دارد، مخاطب خود را جذب میکند اما جمهوری اسلامی با فیلترینگ گستردهی شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، تلگرام، توییتر و یوتیوب، بهدنبال بستن فضای مجازی است، در حالی که همزمان از نیروهای وابسته به خود میخواهد در این فضا تولید محتوا کنند، که خود تناقضی آشکار است.
اگر خامنهای توانایی داشت، بدون تردید اینترنت را بهطور کامل قطع میکرد، اما چون این کار از نظر فنی و اقتصادی ناممکن است، به سیاست «کنترل» روی آورده است.
سیاستهای خامنهای در قبال رسانهها ادامهی همان رویهای است که در دو دههی پیش در برابر مطبوعات منتقد اتخاذ کرد. همانگونه که او در سال ۱۳۷۹ در یک شب دستور توقیف ۱۶ روزنامه را صادر کرد، امروز نیز هرگاه فرصت یابد، محدودیتهای بیشتری بر رسانهها و فضای مجازی اعمال میکند.
هدف او همیشه جلوگیری از انعکاس واقعیتها بوده است اما همانگونه که توقیف مطبوعات باعث نشد مردم از رسانههای جایگزین داخلی و خارجی استفاده نکنند، فیلترینگ فضای مجازی نیز مانع از دسترسی مردم به اخبار و اطلاعات نشده است.
رسانهای که حقیقت را منعکس نکند، مرجعیت خود را از دست میدهد. صداوسیمای جمهوری اسلامی نمونهی بارز این مسئله است؛ نهادی که با وجود در اختیار داشتن امکانات وسیع، به دلیل عدم انعکاس واقعیتهای جامعه، اعتبار خود را از دست داده و مردم به آن اعتماد ندارند.
خامنهای انتظار دارد مردم به رسانههای غیرحکومتی روی نیاورند، اما در عین حال، رسانههای حکومتی را از بیان واقعیت منع میکند. این تناقض، علت اصلی شکست نظام در عرصهی افکار عمومی است.
از سوی دیگر پس از شکستهای منطقهای اخیر و تضعیف جایگاه جمهوری اسلامی، خامنهای اکنون به یک ملیگرایی و ناسیونالیسم کاذب پناه آورده و تلاش میکند با شعارهای ملیگرایانه، حمایت عمومی را بازیابد. در دیدار اخیر خود با مردم تبریز نیز بر این موضوع تاکید کرد.
اما این رفتار نیز تناقضی دیگر در گفتار و سیاستهای جمهوری اسلامی است، چراکه هیچ جریانی به اندازهی جمهوری اسلامی و شخص خامنهای، علیه ملیگرایی ایرانی موضعگیری نکرده و همواره به تضعیف آن پرداخته است.
سیمین غانم، خواننده سرشناس ایرانی، با اشاره به اینکه سالهاست با محدودیتها برای خوانندگی در ایران مواجه بوده است، خواستار رفع تمامی محدودیتها برای زنان هنرمند در ایران شد.
سیمین غانم، دوشنبه ۲۹ بهمن، با انتشار یک فایل صوتی در حساب اینستاگرام خود با بیان اینکه مدتها با وجود محدودیتها در اجرا که صرفا برای زنان بوده، در ایران زندگی کرده است، گفت سالها برای شادی دل مردم کنسرتهایی بهطور احتصاصی برای زنان اجرا کرده است.
این خواننده سرشناس با اشاره به اینکه سالهاست دیگر حتی اجازه خواندن برای زنان در ایران را هم ندارد، گفت در سالهای گذشته فرصت خوانندگی را از او گرفتهاند.
او در ادامه ضمن انتقاد به استفاده از نامش در جشنواره حکومتی موسیقی فجر اعلام کرد که جایزهاش را در این سالها از مردم گرفته است و نیازی به قدرشناسی مسئولان جشنواره فجر ندارد.
سیمین غانم، خواننده ترانههای پرطرفداری از جمله «گل گلدون من»، «پرنده» و «قلک چشمات»، پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران ماند و نخستین کنسرتش پس از انقلاب را در مهر ۱۳۷۸ و تنها با حضور زنان برگزار کرد.
استفاده از نام هنرمندان در جشنواره حکومتی موسیقی فجر، در هفتههای گذشته با اعتراض برخی هنرمندان همراه شده است.
در آخرین مورد، محسن چاوشی، خواننده، در واکنش به ذکر نام او در جشنواره موسیقی فجر، نوشت: «نه راضیام به چنین چیزی و نه علاقه به شنیدن نام خود در چنین موقعیتها و محافلی دارم.»
حسین علیزاده نوازنده و آهنگساز نیز پیشتر به ذکر نامش در این جشنواره اعتراض کرد و نوشت: «از هر گونه بزرگداشت از طرف ارگانهای حکومتی بینیاز هستم.»
علیزاده با قدردانی از حمایتهای مردم گفت: «همه افتخارم در موسیقی ایران همواره عدم حضور در جشنواره موسیقی فجر بوده است؛ این جشنواره فرمایشیست، نه هنری و نه در حد و اندازه هنر.»
درحالیکه خوانندگی زنان در ایران منع قانونی صریحی ندارد، جمهوری اسلامی در برخی موارد تنها کنسرت زنان برای زنان به صورت تکخوانی و به صورت همخوانی با مردان را مجاز میداند.
با این حال، طی ۴۶ سال گذشته هنرمندان زن از خوانندگی محروم شده و تعدادی از خوانندگان مرد نیز بهدلیل کار با خوانندگان زن یا مشخص بودن صدای زن در کارهایشان از ادامه فعالیت محروم شدهاند.
در آذر ماه سال جاری، برگزاری کنسرت آنلاین پرستو احمدی بدون حجاب اجباری در ایران و پروندهسازی قوه قضاییه جمهوری اسلامی علیه او و عوامل تولید این کنسرت، واکنشهای زیادی در میان مردم به دنبال داشت.