خطر زیستمحیطی شهر شناور «نفت داشلاری»، میراث شوروی در قلب خزر
باکو روز ۲۱ آبان در حالی میزبان کنفرانس سالانه تغییرات اقلیمی سازمان ملل (COP29) برای مقابله با بحران حاصل از استخراج و مصرف سوختهای فسیلی است که در فاصله ۹۶ کیلومتری ساحل آن، در قلب دریای کاسپین، شهری شناور و فرسوده از دوران شوروی با بیش از دو هزار چاه نفت رو به زوال قرار دارد.
شهر یاد شده که «نفت داشلاری» نام دارد، تهدیدی جدی برای اکوسیستم بزرگترین دریاچه جهان به شمار میرود.
به گزارش شبکه خبری سیانان، مارک وولفنسبرگر، مستندساز، زمانی که نخستین بار درباره شهر نفت داشلاری شنید، آن را افسانهای بیش نمیپنداشت.
او در اواخر دهه ۱۹۹۰ با یک کشتی تدارکاتی که آب شیرین به سکوها میرساند، در یک سفر شش ساعته به این شهر مرموز رفت.
وولفنسبرگر این مجموعه را که از سوی کشتیهای نظامی محافظت میشد، همچون «بزرگراهی در میانه دریا» توصیف کرده است که مانند اختاپوسی گسترده شده.
او هشت سال تلاش کرد تا سرانجام در سال ۲۰۰۸ از دولت جمهوری آذربایجان اجازه گرفت دو هفته در این منطقه بماند و مستند «صخرههای نفتی، شهری روی دریا» را بسازد.
تاریخچه شهر شناور
نفت داشلاری که در کتاب رکوردهای گینس به عنوان قدیمیترین سکوی نفتی فراساحلی جهان ثبت شده، داستانی ۷۵ ساله دارد. این مجموعه از اواخر دهه ۱۹۴۰ با استقرار کارگران در جزیرهای کوچک و ساخت یک دکل حفاری و سرپناهی کوچک آغاز شد.
نخستین چاه اکتشافی در سال ۱۹۴۹ حفر شد و در سال ۱۹۵۱ نخستین محموله نفتی خود را به ساحل فرستاد. آنچه پس از آن رخ داد، به گفته وولفنسبرگر، معجزهای در معماری و مهندسی بود.
زیرساختهای عظیم
این شهر دریایی با حدود دو هزار چاه و ۳۲۰ سایت تولیدی، با ۱۶۰ کیلومتر پل و ۹۶ کیلومتر خط لوله نفت و گاز به هم متصل شده و سازههای آن با ستونهای فلزی که در بستر دریا فرو رفته و چند متر بالاتر از سطح آب قرار دارند، گویی در هوا معلق است.
برای محافظت از شهر در برابر امواج، هفت کشتی مستعمل را غرق کردهاند که خلیجی مصنوعی ایجاد کرده است.
میرواری قهرمانلی، رییس سازمان حمایت از حقوق کارگران نفت آذربایجان، تایید کرده که این کشتیهای مدفون همچنان از سطح دریا قابل مشاهده هستند.
امکانات شهری روی آب
در دوران شکوفایی، این شهر دریایی به امکانات متعددی همچون خوابگاههای کارگری، نانوایی، تماشاخانهای با گنجایش صدها نفر، فروشگاهها، مراکز درمانی، زمین فوتبال و فرودگاه بالگرد مجهز و حتی درختان و پارکهایی روی سازههای فولادی ایجاد شد.
به گفته قهرمانلی، برخی در آذربایجان از این شهر به عنوان «هشتمین شگفتی جهان» یاد میکنند.
کاهش تولید
طبق آمار شرکت ملی نفت آذربایجان (سوکار)، تولید نفت این سکو از اوج ۷/۶ میلیون تن در سال ۱۹۶۷ به کمتر از سه هزار تن در روز رسیده است.
در طول ۷۵ سال فعالیت این مجموعه، حدود ۱۸۰ میلیون تن نفت از آن استخراج شده است.
برندا شافر، کارشناس انرژی، میگوید که تولید نفت داشلاری اکنون تنها بخش کوچکی از تولید نفت آذربایجان را تشکیل میدهد که بیشتر آن به بازار داخلی عرضه میشود.
با کاهش تولید، جمعیت شهر از پنج هزار نفر به حدود سه هزار نفر کاهش یافته و کارگران در نوبتهای ۱۵ روزه مشغول کار هستند.
تهدیدهای زیستمحیطی فزاینده
گزارشهای متعددی از نشت نفت و تخلیه فاضلاب تصفیه نشده به دریای کاسپین منتشر شده است.
سازمان حمایت از حقوق کارگران نفت آذربایجان سالها نسبت به این آلودگیها هشدار داده است. هر چند سوکار در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد کارگران متخلف را شناسایی و با آنها برخورد میکند اما به گفته وولفنسبرگر، حتی در سال ۲۰۰۸ قطعات بزرگی از پلها فرو ریخته بودند و بسیاری از سازهها در حال فروپاشی بودند.
نگرانیهای منطقهای
هفته آینده، رهبران جهان در کنفرانس کاپ ۲۹ (COP29) در باکو، پایتخت آذربایجان گردهم میآیند تا درباره بحران اقلیمی و پیامدهای آن گفتوگو کنند. این بحران که نتیجه مستقیم مصرف سوختهای فسیلی است، دریای کاسپین را با کاهش شدید سطح آب مواجه کرده و نگرانیهای جدی را برای پنج کشور حاشیه آن به وجود آورده است.
هر چند به گفته قهرمانلی، وضعیت نفت داشلاری در آستانه برگزاری این کنفرانس بهبود یافته اما خطر فروپاشی این سازه عظیم همچنان پابرجاست.
اکنون دریای کاسپین نه تنها با چالش تغییرات اقلیمی روبهروست، بلکه سرنوشت نامعلوم این شهر شناور نیز بر نگرانیها افزوده است.
چشمانداز
مدتهاست پرسشهایی جدی درباره سرنوشت شهر عظیم دریایی نفت داشلاری پس از پایان ذخایر نفتی آن مطرح است.
برندا شافر، کارشناس انرژی در دانشکده تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی ایالات متحده که سالها به شرکتهای نفت و گاز در منطقه کاسپین مشاوره داده، معتقد است پس از پایان ذخایر نفت، این مجموعه میتواند به جاذبهای گردشگری تبدیل شود.
وولفنسبرگر نیز در این راستا پیشنهاد میکند این مکان به موزه تبدیل شود زیرا به گفته او «نفت داشلاری گهواره اکتشاف نفت فراساحلی است و بخشی از میراث به شمار میرود».
اما مساله اصلی تصمیمات دشواری است که پیش روی مسئولان قرار دارد. وولفنسبرگر در پایان مستند خود، این تصمیمات را چنین بیان میکند: برچیدن شهر با هزینهای هنگفت، تبدیل آن به تفرجگاه، یا رها کردن آن که «راه را برای یک فاجعه زیستمحیطی بزرگ هموار خواهد کرد».
با توجه به دو هزار چاه نفتی و صدها کیلومتر خط لوله و سازههای فرسوده، گزینه رها کردن این مجموعه میتواند به یکی از بزرگترین بحرانهای زیستمحیطی در تاریخ دریای کاسپین منجر شود.
در حال حاضر این شهر همچنان به تولید نفت ادامه میدهد و دور از دسترس گردشگران، به نمادی زنگزده از صنعتی تبدیل شده که به کندی رو به زوال میرود و تهدید زیستمحیطی آن هر روز جدیتر میشود.
اینفلوئنسرها از حضور موثر در عرصه سیاست تا کسب درآمدهای افسانهای از رسانههای اجتماعی، همهجا هستند. اما این صنعت هفت میلیارد دلاری که همه را به سوی خود میخواند، تنها معدودی را به موفقیت میرساند.
بر اساس گزارش اکونومیست، نفوذ اینفلوئنسرها در دنیای امروز به حدی رسیده که حتی عرصه سیاست را نیز درنوردیده است.
حضور حدود ۲۰۰ چهره سرشناس رسانههای اجتماعی در همایش ملی حزب دموکرات و مصاحبههای دونالد ترامپ با ستارگانی چون لوگان پل و تئو فون، تنها گوشهای از این نفوذ فزاینده را به نمایش میگذارد.
رشد چشمگیر سرمایهگذاری تجاری
موسسه تحقیقاتی eMarketer، یکی از منابع آماری در حوزه بازاریابی دیجیتال، در گزارش اخیر خود نشان میدهد شرکتهای آمریکایی طی پنج سال گذشته، بودجه بازاریابی سالانه خود برای همکاری با اینفلوئنسرها را تقریبا سه برابر کرده و به رقم چشمگیر هفت میلیارد دلار رساندهاند.
به گفته مارک رید، مدیرعامل WPP که مالک آژانسهای تبلیغاتی معروفی مانند Ogilvy و Mindshare است، امروزه بازاریابی اینفلوئنسری بخش جداییناپذیر تمام کمپینهای بزرگ تبلیغاتی است.
نگاهی به همکاریهای اخیر برندهای مطرح با اینفلوئنسرها، عمق نفوذ این پدیده را نشان میدهد.
والمارت، غول خردهفروشی آمریکا، با چارلی و دیکسی دی آملیو، ستارههای تیکتاک همکاری میکند و لویی ویتون، برند لوکس فرانسوی، کمپینهای تبلیغاتی خود را با مشارکت اما چمبرلین، یوتیوبر مشهور، پیش میبرد.
آمار و ارقام
بانک سرمایهگذاری گلدمن ساکس که در حوزه روندهای اقتصادی تحلیل ارائه میدهد، تخمین زده تا سال گذشته بیش از ۵۰ میلیون اینفلوئنسر از فشنبلاگرهای اینستاگرام و کمدینهای تیکتاک گرفته تا گیمرهای یوتیوب در سراسر جهان فعال بودهاند.
پیشبینی میشود این تعداد سالانه بین ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش یابد.
موسسه نظرسنجی Morning Consult که در زمینه بررسی روندهای اجتماعی تخصص دارد، در پژوهش اخیر خود نشان داده ۵۷ درصد از نسل زِد در آمریکا تمایل دارند اینفلوئنسر شوند و ۵۳ درصد آن را یک «شغل معتبر» میدانند.
این اشتیاق را میتوان به داستانهای موفقیت ستارگانی نسبت داد که برای هر پست، دهها هزار دلار درآمد دارند و از ارتش فالوورهای خود برای راهاندازی برندهای شخصی استفاده میکنند.
اینفلوئنسرهای تخصصی
نکته جالب اینجاست برندها که از گستردگی انتخابهای موجود سردرگم شدهاند، اکنون به سمت اینفلوئنسرهای تخصصی روی آوردهاند.
آمارها نشان میدهند از سال ۲۰۲۱، سهم هزینههای بازاریابی برای اینفلوئنسرهای بزرگ با بیش از ۱۰۰ هزار فالوور، از ۴۷ درصد به ۳۰ درصد کاهش یافته، در حالی که سهم افرادی با کمتر از ۲۰ هزار دنبالکننده، از ۲۰ درصد به ۴۵ درصد افزایش یافته است.
سایه روشنهای یک رویا
بر اساس پژوهش گسترده موسسه Influencer Marketing Hub در حوزه بازاریابی دیجیتال، امسال ۸۶ درصد برندهای جهان برنامه سرمایهگذاری در بازاریابی از طریق اینفلوئنسرها را دارند.
این رقم نسبت به ۳۷ درصد در سال ۲۰۱۷ رشد چشمگیری داشته است. نزدیک به ۲۵ درصد از این شرکتها تصمیم دارند بیش از ۴۰ درصد بودجه بازاریابی خود را به این شیوه تخصیص دهند.
این تصویر درخشان، روی دیگری نیز دارد و برای علاقهمندان به این حرفه، واقعیتها چندان امیدوارکننده نیستند.
طبق گزارش موسسه معتبر گلدمن ساکس، تنها چهار درصد از اینفلوئنسرها در فضای مجازی موفق به کسب درآمد سالانه ۱۰۰ هزار دلار یا بیشتر میشوند.
علاوه بر این، ظهور اینفلوئنسرهای مجازی مبتنی بر هوش مصنوعی، مانند آیتانا لوپز با ۳۳۰ هزار دنبالکننده در اینستاگرام، رقابت را پیچیدهتر کرده است.
چالش دیگر، خستگی مخاطبان از حجم زیاد تبلیغات است.
نظرسنجی سال گذشته شرکت مشاوره مککینزی، نشان میدهد که ۶۸ درصد مصرفکنندگان مد از حجم زیاد تبلیغات در رسانههای اجتماعی ناراضی هستند.
به گفته آنیتا بالچاندانی، تحلیلگر ارشد این شرکت، اگرچه اینفلوئنسرها در ابتدا به دلیل اعتماد مخاطبان موفق شدند، اما امروزه حفظ این اعتماد در کنار کسب درآمد به چالشی بزرگ تبدیل شده است.
به گفته ونسا چن، اینفلوئنسر شناخته شده مد، این صنعت بسیار ناپایدار است.
چن معتقد است باوجود رشد قابل توجه بازار و افزایش تمایل برندها، راه موفقیت برای تازهکاران بیش از پیش دشوار شده است.
شاید وقت آن رسیده که علاقهمندان به این حرفه، رویاهای خود را با واقعیتهای موجود تطبیق دهند.
در حالی که اروپا با چالشهای انرژی و تغییرات اقلیمی روبروست، مدیرعامل یکی از شرکتهای پیشتاز انرژی در اروپا با طرح ایدهای نوآورانه، افق جدیدی را پیش روی شهرهای این قاره گشوده است.
به گفته مدیرعامل شرکت دانفوس، مراکز داده که همواره به دلیل مصرف بالای انرژی مورد انتقاد هستند، میتوانند به منبع مهمی برای تامین گرمای شهرها تبدیل شوند.
بر اساس گزارش فایننشال تایمز کیم فاوسینگ، پیش از نشست انرژی دانمارک، با اشاره به پتانسیلهای مراکز داده، این اماکن پرمصرف را به عنوان منابع گرمایش شهری معرفی کرد. دیدگاهی که با مثال شهر فرانکفورت و امکان تامین کل نیاز گرمایشی آن تا پایان این دهه، از یک ایده به راهکاری عملی تبدیل شدهاست.
کیم فاوسینگ، مدیرعامل شرکت دانمارکی دانفوس که در زمینه تولید پمپهای حرارتی و سیستمهای خنککننده مراکز داده فعالیت میکند، معتقد است مراکز داده که همواره بهدلیل مصرف بالای انرژی مورد انتقاد بودهاند، در صورت قرارگیری در مکانهای مناسب میتوانند به منبعی ارزشمند برای گرمایش شهرهای اروپایی تبدیل شوند.
مدیرعامل دانفوس در گفتگو با فایننشال تایمز گفت: «انتقادهای زیادی درباره میزان برق مصرفی مراکز داده وجود دارد. با این حال، اگر این مراکز در مکانهای مناسبی مستقر شوند، میتوانند به حل مشکلات گرمایشی شهرها کمک کنند.»
به گفته فاوسینگ، شهر فرانکفورت که میزبان بیش از ۶۰ مرکز داده و یکی از بزرگترین مراکز تبادل اینترنتی جهان است، میتواند تا پایان این دهه تمام نیازهای گرمایشی خود را از گرمای اضافی تولیدشده در این مراکز تامین کند.
او در گفتگو با فایننشال تایمز تاکید کرد که با وجود نگرانیهای موجود درباره مصرف برق مراکز داده، قرارگیری آنها در مکانهای مناسب میتواند به حل مشکل گرمایش شهری کمک شایانی کند.
این اظهارات در آستانه نشست مهم انرژی که با حضور پادشاه دانمارک، نمایندگان شرکتهای پیشرو نوردیک و شرکتهای جهانی مانند گوگل، ایدیاِف و زیمنس برگزار شد، مطرح شد.
فاوسینگ تاکید کرد که رهبران تجاری مصمم هستند نشان دهند کربنزدایی میتواند محرک رشد اقتصادی اروپا باشد، دیدگاهی که با یافتههای گزارش ماریو دراگی، نخستوزیر پیشین ایتالیا، همخوانی دارد.
با رشد سریع هوش مصنوعی، تقاضا برای ایجاد مراکز داده نیز افزایش چشمگیری یافتهاست، اگرچه مصرف بالای برق این مراکز همچنان موضوعی بحثبرانگیز به شمار میرود.
بر اساس پیشبینی شرکت تحقیقات بازار اینداستری اِیآرسی، ارزش بازار مراکز داده میتواند از ۲۲۰ میلیارد دلار در پایان سال ۲۰۲۲ به ۴۱۸ میلیارد دلار تا پایان این دهه برسد.
این رشد چشمگیر، فرصتی برای بهرهبرداری بهینه از گرمای تولیدی این مراکز فراهم میکند.
برخلاف کشورهای اروپای شمالی که مراکز داده را در مناطق دورافتاده و نزدیک به منابع برق یا آب سرد مستقر میکنند، موقعیت مراکز داده در فرانکفورت و نزدیکی آنها به مناطق مسکونی و تجاری، امکان استفاده از گرمای تولیدی آنها را برای گرمایش سبز شهر تا سال ۲۰۳۰ فراهم میکند.
با این حال، صنعتگران اروپایی نگران کُند شدن روند انتقال به انرژی سبز هستند.
کاهش فروش خودروهای برقی و پمپهای حرارتی، لغو پروژههای هیدروژن و سوخت سبز و مشکلات شرکت نورثولت سوئد، آسیبپذیری تلاشهای اروپا در رقابت با چین را نشان میدهد.
دانشمندان بریتانیایی قصد دارند بهزودی نخستین آزمایش بالینی تراشهای کاشتنی از جنس گرافن را انجام دهند که توانایی تشخیص سلولهای سرطانی را دارد. این دستاورد مهم پزشکی میتواند انقلابی در جراحی تومورهای مغزی ایجاد کند.
گاردین روز یکشنبه ۱۳ آبان در گزارشی نوشت این تراشه مغزی میتواند از طریق تفاوت در امواج الکتریکی میان سلولهای سرطانی و بافتهای سالم عصبی، سلولهای سرطانی را شناسایی کند.
نخستین آزمایش روی یک دستگاه پزشکی مبتنی بر گرافن
این دستگاه به اندازه یک تمبر پستی است و از گرافن (Graphene) ساخته شده است.
گرافن نوعی ماده دوبعدی، با قدرتی ۲۰۰ برابر بیش از فولاد و تنها به ضخامت یک اتم است که به خاطر ویژگیهای منحصر به فردش، از جمله رسانایی بالا و استحکام زیاد، در فناوریهای نوین کاربرد دارد.
حدود ۲۰ سال پیش آندره گایم و کنستانتین نووسلف، دانشمندان دانشگاه منچستر، موفق به ساخت این ماده شدند و در سال ۲۰۱۰ جایزه نوبل فیزیک را برای تحقیقاتشان دریافت کردند.
از آن زمان، دانشمندان برای بهرهبرداری از ویژگیهای رسانایی شگفتانگیز گرافن بهمنظور توسعه حسگرهای الکتریکی و مغناطیسی جدید و سایر دستگاهها تلاش کردهاند.
این تراشه مغزی انعطافپذیر که اکنون در بیمارستان سالفورد رویال بریتانیا در حال آزمایش است، بهعنوان نخستین دستاورد پزشکی از این نوع شناخته میشود.
کوستاس کوستارلوس، استاد نانوفناوری پزشکی در منچستر و یکی از مدیران این پروژه، به گاردین گفت: «این اولین آزمایش بالینی است که تاکنون در جهان با استفاده از یک دستگاه پزشکی مبتنی بر گرافن انجام میشود.»
کاربرد دستگاه رابط مغز و کامپیوتر
دستگاه رابط مغز و کامپیوتر (BCI) به دست تیمی بینالمللی از دانشمندان، طراحی و ساخته شده تا امکان نظارت بر امواج الکتریکی سلولهای مغز را با استفاده از فرکانسهایی فراهم کند که پیشتر قابل شناسایی نبودند.
کوستارلوس گفت: «کاربرد نخست آن، تشخیص سلولهای سرطانی از سلولهای سالم است تا مطمئن شویم جراحی تومورهای مغزی با دقت بسیار بالایی انجام میگیرد.»
پزشکان تاکید دارند که چنین هدفی، اهمیتی حیاتی دارد.
سالانه بیش از ۱۲ هزار و ۷۰۰ مبتلا به تومور مغزی در بریتانیا شناسایی میشوند و هر سال بیش از پنج هزار مورد مرگ به این بیماری نسبت داده میشود.
کوستارلوس افزود: «هر کاری که بتوانیم برای بهبود این آمار انجام دهیم، یک دستاورد بزرگ خواهد بود.»
تیم سازنده BCI همچنین معتقد است که این دستگاه به دانشمندان کمک میکند تا بسیاری از بیماریهای دیگر مانند سکته مغزی و صرع را بهتر مطالعه کنند، چرا که درک عمیقتری از نحوه انتقال سیگنالهای الکتریکی توسط سلولهای سالم در مقایسه با سلولهای آسیبدیده فراهم میکند.
کارولینا آگویلار، یکی از بنیانگذاران اینبرین نوروالکترونیکس (Inbrain Neuroelectronics) است که شرکتی جهانی برای بهرهبرداری از گرافن در پژوهشها و درمانهای مغزی به شمار میرود.
او به گاردین گفت: «این یک نقطه عطف بالینی است که راه را برای پیشرفت در رمزگشایی سیگنالهای عصبی و کاربرد آن بهعنوان یک روش درمانی هموار میکند.»
سلولهای مغز از طریق تبادل امواج الکتریکی با یکدیگر تعامل میکنند؛ فرایندی که پایه و اساس افکار، رفتارها و ادراک ما از جهان است. با این حال، نظارت دقیق بر نحوه ارتباط این سلولها همواره چالشی بزرگ برای دانشمندان بوده است.
کوستارلوس گفت: «ما میتوانیم برخی از سیگنالهای الکتریکی منتشر شده از سلولهای مغز را مطالعه کنیم، اما شناسایی سیگنالهایی با فرکانس بسیار پایین یا بسیار بالا در مغز زنده، بسیار دشوار است.»
این پژوهشگر افزود: «در حال حاضر فقط سیگنالهای با فرکانس متوسط قابل نظارت هستند.»
به گفته او، نکته کلیدی این است که تراشه BCI میتواند طیف وسیعی از سیگنالهای الکتریکی با فرکانسهای بسیار بالا یا پایین را در مغز شناسایی کند.
دستگاه BCI چگونه کار میکند؟
برای استفاده از این دستگاه، بخشی از جمجمه بیمار برداشته میشود و تراشه بسیار نازکی که هزاران اتصال الکتریکی دارد، روی سطح مغز او قرار میگیرد.
سپس فرستندهها، سیگنالهای الکتریکی را برای تحریک سلولهای مغزی ارسال میکنند و گیرندههای کوچک، پاسخ آنها را میگیرند.
کوستارلوس گفت: «سلولهای سرطانی بر خلاف سلولهای عصبی سالم، به تحریکات الکتریکی ایجاد شده از سوی تراشه واکنش نشان نمیدهند.»
او افزود: «این ویژگی به تیم جراحی اجازه میدهد تا سلولهای عصبی نزدیک به تومور را شناسایی کنند و این، موضوعی بسیار مهم است.»
به گفته این پژوهشگر، اگر تومور در بخشهایی از مغز باشد که با عملکردهایی مانند گفتار در ارتباط است، تیم باید با دقت بیشتری عمل کند.
کوستارلوس تاکید کرد که با راهنمایی سیگنالهای تراشه گرافنی، آنها میتوانند سلولهای بیمار را با دقت و اطمینان بیشتری بردارند.
قابلیت تراشه BCI در تشخیص سیگنالهای با فرکانس بسیار بالا و بسیار پایین از سلولهای مغزی از جهات دیگر نیز اهمیت دارد.
مشخص شده است که در سکتههای مغزی و حملات صرع، سلولهای ناحیه آسیبدیده مغز سیگنالهایی با فرکانس بسیار پایین ارسال میکنند.
این فناوری، امکان جدیدی برای بررسی تحولاتی فراهم میکند که بلافاصله پس از وقوع این حوادث رخ میدهند.
کوستارلوس گفت این فناوری که به خواص شگفتانگیز گرافن متکی است، نه تنها به افزایش دقت جراحیهای مغز کمک میکند، بلکه درک بنیادین و جدیدی نیز از چگونگی عملکرد و تعامل سلولهای مغزی در شرایط بیماری ارائه میدهد.
ناسا به موفقیت چشمگیری در زمینه ارتباطات فضایی دست یافتهاست. این سازمان برای نخستین بار توانست یک پیام لیزری را در فاصلهای معادل حدود ۴۹۹ میلیون کیلومتر ارسال کند که دستاوردی بزرگ در عرصه ارتباطات فضایی به شمار میرود.
این پیشرفت فنآورانه میتواند تحولی شگرف در نحوه ارتباط سفینههای فضایی با زمین ایجاد کند و مسیر را برای تبادل سریعتر و بهتر اطلاعات در کاوشهای میانسیارهای آینده هموار سازد.
بر اساس گزارش دیلی گلکسی این آزمایش موفقیتآمیز نشاندهنده نقطه عطفی در فنآوری فضایی است.
تا پیش از این، ماموریتهای فضایی برای برقراری ارتباط تنها از امواج رادیویی استفاده میکردند. اما سامانههای لیزری جدید میتوانند حجم انتقال دادهها را تا ۱۰۰ برابر بیشتر از روشهای معمول افزایش دهند.
مزایای فنآوری لیزری
این دستاورد فراتر از افزایش سرعت ارتباطات است و در واقع گامی بزرگ در گسترش توانمندیهای انسان در کاوشهای فضایی به شمار میرود.
با افزایش سرعت انتقال دادهها، ماموریتهای آینده قادر به افزایش ظرفیت انتقال داده تا ۱۰۰ برابر نسبت به سیستمهای رادیویی سنتی خواهند بود و میتوانند تصاویر و ویدیوهای باکیفیت را سریعتر به زمین بفرستند.
با این دستاورد، ارتباط بیدرنگ با فضاپیماها و کاوشگرهای مریخ برقرار میشود، آزمایشهای علمی پیچیدهتری را میتوان در اعماق فضا انجام داد و از ماموریتهای سرنشیندار به مریخ و فراسوی آن پشتیبانی کرد.
تاثیرات این پیشرفت بسیار فراگیر است و میتواند شناخت ما از جهان هستی را دگرگون سازد. همانگونه که تلسکوپ فضایی هابل تصاویر شگفتانگیزی از کهکشانهای دوردست را ثبت کرد، تلسکوپهای فضایی آینده نیز با بهرهگیری از ارتباطات لیزری میتوانند مشاهدات دقیقتری را به زمین مخابره کنند و دانش ما را از کیهان گسترش دهند.
ماموریت سایکی (Psyche)
در کانون این موفقیت، فضاپیمای سایکی (Psyche) ناسا قرار دارد که به یک سامانه پیشرفته فرستنده و گیرنده لیزری برای برقراری ارتباطات راه دور مجهز شده است.
این ماموریت که در اصل برای بررسی یک سیارک سرشار از فلز طراحی شدهبود، اکنون به آزمایشگاهی برای این فنآوری نوین تبدیل شدهاست.
در این آزمایش موفقیتآمیز، ارتباط لیزری با همکاری دو ایستگاه زمینی محقق شد. یکی از این دو ایستگاه، رصدخانه پالومار است که در نقش ایستگاه دریافتکننده سیگنالهای لیزری فعالیت میکند به سیستمهای پیشرفته دریافت و پردازش سیگنالهای نوری مجهز است و توانایی تشخیص و پردازش سیگنالهای بسیار ضعیف از فواصل دور را دارد.
تاسیسات تیبل مانتین (Table Mountain) هم که وظیفه ارسال سیگنالهای لیزری به فضاپیما را بر عهده دارد با بهرهگیری از لیزرهای قدرتمند هفت کیلوواتی، قادر به ارسال سیگنالهای دقیق و متمرکز به فضاپیما است.
تاثیر بر ماموریتهای فضایی جاری
فضاپیمای سایکی با دستاوردهای پیاپی خود، مرزهای امکانات در ارتباطات فضایی را به طور مستمر گسترش داده است.
در زمینه بهبود ارتباطات با مریخنوردها، این فنآوری امکان دریافت تصاویر با کیفیتتر و حجم بیشتر را فراهم کرده، به کنترل دقیقتر عملیات از راه دور کمک نموده و تاخیر در ارتباطات را به طور چشمگیری کاهش دادهاست.
همچنین در بخش ارتقای قابلیتهای ماموریتهای علمی، این پیشرفت راه را برای انجام آزمایشهای پیچیدهتر هموار ساخته، امکان جمعآوری دادههای دقیقتر را میسر کرده و سرعت انتقال نتایج به زمین را به طور قابل توجهی افزایش دادهاست.
پیامدهای این موفقیت برای کاوشهای میانسیارهای آینده
آزمایش موفقیتآمیز ارتباط لیزری، افقهای تازهای را در کاوشهای فضایی گشودهاست.
این دستاورد بیسابقه در انتقال دادهها در گسترههای پهناور کیهانی میتواند توانایی ما را در انجام ماموریتهای علمی پیچیده در منظومه خورشیدی و فراتر از آن به شکل چشمگیری افزایش دهد.
با بهرهگیری از این فنآوری، ماموریتهای آینده به مریخ از مزایایی همچون برقراری ارتباط بیدرنگ با مریخنوردها و کاوشگران احتمالی، انتقال سریعتر حجم انبوه دادهها شامل تصاویر باکیفیت و اندازهگیریهای علمی و بهبود هماهنگی میان فضاپیماهای مختلف و مرکز کنترل زمینی بهرهمند خواهند شد.
این پیشرفت همچنین میتواند راه را برای ماموریتهای بلندپروازانهتر به سیارات بیرونی و قمرهای آنها هموار سازد. تصور کنید که بتوانیم تصاویری دقیق از اقیانوسهای زیر سطح قمر اروپا یا با سرعت بالا دادههایی از کاوشگری که در حلقههای زحل به کاوش میپردازد، دریافت کنیم.
عصر نوینی از کاوشهای فضایی در حال شکلگیری است
موفقیت در برقراری ارتباط لیزری از فاصله نیم میلیارد کیلومتری، نقطه عطفی در تاریخ اکتشافات فضایی است.
این دستاورد نه تنها تواناییهای فنی بشر را به نمایش میگذارد، بلکه راه را برای نسل جدیدی از اکتشافات فضایی هموار میکند.
این دستاورد فراتر از یک موفقیت فنی، دریچهای به سوی شناخت ژرفتر منظومه خورشیدی و جهان پهناور ورای آن است.
با گسترش مرزهای ممکن در کاوشهای فضایی، به کشف رازهای کیهان و شاید یافتن پاسخ برخی از ژرفترین پرسشهای بشریت نزدیکتر میشویم.
با هر آزمایش و ماموریت موفق، ما نه تنها به اعماق فضا دست مییابیم، بلکه مرزهای دانش و تواناییهای بشر را نیز گسترش میدهیم.
آینده کاوشهای فضایی روشنتر از همیشه به نظر میرسد، آیندهای که با پرتوهای دقیق ارتباطات لیزری در پهنه گسترده منظومه خورشیدی ما درخشانتر میشود.
در حالی که شمار مبتلایان به زوال عقل در جهان به سرعت رو به افزایش است و پیشبینی میشود تا سال ۲۰۵۰ به ۱۳۹ میلیون نفر برسد، فنآوری هوش مصنوعی میتواند به عنوان ابزاری کارآمد در مراقبت و کمک به این بیماران نقشآفرینی کند.
در هر سه ثانیه، یک نفر در جهان به زوال عقل مبتلا میشود و شمار مبتلایان از ۵۵ میلیون نفر در سال ۲۰۲۰ گذشته است.
بر اساس گزارش انجمن جهانی آلزایمر، این رقم تا سال ۲۰۵۰ به ۱۳۹ میلیون نفر خواهد رسید که ۷۱ درصد آنها در کشورهای با درآمد کم و متوسط زندگی میکنند.
در چنین شرایطی که نظامهای بهداشتی جهان با چالش مراقبت از این بیماران روبرو هستند، فنآوری هوش مصنوعی میتواند تاثیرگذار باشد.
بر اساس گزارش بیبیسی، پروژه فلورانس در دانشگاه کوئینزلند استرالیا و اپلیکیشن سایمون، از جمله پیشگامان این حوزه هستند که با استفاده از فنآوریهای نوین، سیستمهای یادآوری هوشمند را برای کمک به افراد مبتلا به زوال عقل عرضه کردهاند.
برنامهنویسی که با زوال عقل زندگی میکند
پیت میدلتون، از داوطلبان انجمن آلزایمر که خود به این بیماری مبتلاست، در گفتگو با بیبیسی میگوید این فنآوریها میتوانند استقلال بیماران را حفظ کنند و از فشار بر سیستم بهداشتی و خانههای سالمندان بکاهند.
پیت میدلتون، ساکن نورث همپتون شایر بریتانیا، همواره پیشگام در پذیرش فنآوریهای جدید بوده است.
علاقه او به محاسبات از دهه ۱۹۸۰، زمانی که در نیروی هوایی سلطنتی خدمت میکرد، آغاز شد و در طول زمان چندین زبان برنامهنویسی را فرا گرفت. او در سالهای اخیر مشتاقانه از هوش مصنوعی برای ویرایش عکس، ترجمه متون و تحقیقات استفاده میکند.
میدلتون دوران بازنشستگی پرمشغلهای دارد. او علاوه بر پیگیری سرگرمیهایش و نگارش وبلاگی درباره زوال عقل، به عنوان مشاور، عضو کمیته و داوطلب باتجربه با انجمن آلزایمر همکاری میکند.
پنج سال پیش، در ۶۵ سالگی، زوال عقل در او تشخیص دادهشد و از آن زمان متوجه تغییراتی در حافظه کوتاهمدت خود شده است.
او به بیبیسی میگوید: «هنوز میتوانم برای تلفن همراه برنامهنویسی کنم، اما نمیتوانم به یاد بیاورم تلفنم را کجا گذاشتهام».
میدلتون معتقد است هوش مصنوعی میتواند به پر کردن این شکاف کمک کند. او میگوید: «اگر مردم مزایای هوش مصنوعی را در زندگی خود بپذیرند، این امر به حفظ عزت نفس و استقلال طولانیمدت آنها کمک خواهدکرد. این کار همچنین میتواند فشار بر سیستم بهداشت ملی (NHS) و خانههای سالمندان را کاهش دهد.»
راهکارهای هوشمند
در حال حاضر ابزارهای متعددی مبتنی بر هوش مصنوعی برای کمک به زندگی روزمره افراد مبتلا به زوال عقل توسعه یافتهاند.
یکی از این ابزارها، اپلیکیشنی به نام «سایمون» است که با استفاده از ردیابی جغرافیایی و یادگیری ماشینی، نیازهای خاص کاربر را شناسایی کرده و یادآوریهای مفید ارائه میدهد.
فیونا کاراگر از انجمن آلزایمر توضیح میدهد که این اپلیکیشن میتواند، با تشخیص حضور کاربر در بانک، رمز عابر بانک را به او یادآوری کند. این برنامه در حال حاضر در مرحله آزمایشی است.
پروژه فلورانس
یکی دیگر از پروژههای مهم در این زمینه، «پروژه فلورانس» است که هدف آن توسعه فنآوریهای ارتباطی مفید برای افراد مبتلا به زوال عقل است.
پروفسور جنت وایلز از دانشگاه کوئینزلند استرالیا، که خود تجربه نگهداری از مادر مبتلا به زوال عقل را دارد، تاکید میکند که این پروژه نه برای جایگزینی، بلکه برای تقویت روابط میان بیماران با خانوادهها و پرستاران طراحی شدهاست.
پروژه فلورانس با بهرهگیری از تجربیات یک گروه مشورتی، سه دستگاه کاربردی شامل دفترچه یادداشت روزانه، پخشکننده موسیقی و قاب عکس دیجیتال طراحی کردهاست.
این دستگاهها به گونهای ساده و تکمنظوره طراحی شدهاند و با دکمهها و پیچهای فیزیکی کنترل میشوند تا استفاده از آنها برای بیماران آسان باشد.
خانواده بیمار میتوانند با کسب اجازه از او، محتوای دستگاهها را حتی از شهری دیگر به روز کنند.
همچنین هوش مصنوعی با ساخت یک بانک اطلاعاتی از گفتگوها و ترجیحات هر بیمار، این ابزارها را شخصیسازی میکند.
برای نمونه، دفترچه یادداشت میتواند عکس و زمان حضور مراقب جدید را به شکلی ساده و قابل فهم نمایش دهد.
پروفسور وایلز در این خصوص هشدار میدهد که «اشتباهات فنآوری برای افراد مبتلا به زوال عقل اغلب پیامدهای جدیتری نسبت به سایر افراد دارد.» او همچنین بر اهمیت حفظ حریم خصوصی و امنیت دادهها برای افراد مبتلا به زوال عقل تاکید میکند.
رباتهای درمانی
در زمینه رباتیک نیز پیشرفتهایی صورت گرفتهاست. «هیرو چان»، یک ربات نرم درمانی بدون چهره و شبیه به یک عروسک است که برای در آغوش گرفتن طراحی شدهاست.
محققان معتقدند این ربات میتواند استرس افراد مبتلا به زوال عقل را کاهش دهد. آنها در تلاشاند تا با ادغام فنآوری چتجیپیتی در این رباتها، تعامل عاطفی آنها را افزایش دهند.
پروفسور هیدنوبو سومیوکا از موسسه تحقیقاتی ارتباطات پیشرفته بینالمللی در کیوتو میگوید که در آزمایشهای اولیه با ساکنان خانههای سالمندان، متوجه شدند که گفتگوهای سادهتر از آنچه انتظار داشتند، برای تعداد بیشتری از افراد جذابتر بودهاست.
وزن کل این ربات کمتر از ۸۰۰ گرم است و قرار است به بلندگو و میکروفون مجهز شود.
با این حال، متخصصان تاکید میکنند که هوش مصنوعی نباید جایگزین تماس انسانی شود.
دنیس فراست، یکی از متخصصان این حوزه، میپرسد: «آیا یک هوش مصنوعی واقعا میتواند به زنده بودن یا نبودن من اهمیت دهد؟»
میدلتون، در پایان تاکید میکند که هر فنآوری برای افراد مبتلا به زوال عقل باید قابل تنظیم برای افراد مختلف باشد، زیرا «هیچ دو نفر مبتلا به زوال عقل شرایط یکسانی ندارند.»
او معتقد است توسعهدهندگان باید محصولات خود را نه تنها برای جامعه زوال عقل به طور کلی، بلکه برای مراحل مختلف بیماری و تواناییهای متفاوت افراد طراحی کنند.
کاراگر تاکید میکند که هوش مصنوعی باید به عنوان ابزاری برای تقویت مراقبت استفاده شود، نه جایگزینی برای تماس انسانی که در مراقبت از افراد مبتلا به زوال عقل بسیار حیاتی است.