غسان عاشور، تحلیلگر مسائل خاورمیانه به ایراناینترنشنال گفت: «اسرائیلیها هر دفعه که حمله بزرگتری به مواضع جمهوری اسلامی و گروههای نیابتیهای آن کردند، تهران جواب کوچکتری داده یا حتی جوابی نداده است و این باعث میشود که اسرائیلیها تشویق شوند حملات گستردهتری انجام دهند.»
او افزود: «جمهوری اسلامی و حزبالله فکر میکنند که جنگ گسترده به نفع آنها نیست اما حکومت تندرو اسرائیل تصور دیگری دارد و میخواهد از فرصت پیش آمده برای ضربه زدن حداکثری به اهداف خود استفاده کند.»
عاشور گفت: «حتی اگر جمهوری اسلامی بخواهد به اسرائیل پاسخ دهد پای آمریکا و دیگران به جنگ باز میشود و این چیزی است که جمهوری اسلامی نمیخواهد به آن تن بدهد و بههمین دلیل تصور میشود حتی اگر حسن نصرالله کشته شده باشد هم تهران پاسخی نخواهد داد.»

«شما که آبتان را نبردند. شما که خاکتان را نگرفتند، تظاهرات سلمیه، تظاهرات سلمیه»، یکی از جاودانهترین فریادهای زنان درحفظ آب و خاک است که از خوزستان برخواست ولی صدای همه ایران بود.
«زن، زندگی، آزادی»، جنبشی هم که پس از آن در ایران پرچمدار زندگی شد، نماینده صدای گروههایی است که سالهاست به شکل سیستماتیک لای چرخ سرکوب، سانسور و مرگ هستند. جنبشی علیه مرگ و کشتار همه زیستمندان و صدای نسلی که مهمترین سهم را از منابع طبیعی ایران دارد.
بحرانهای مختلف محیط زیستی گره خورده در بحرانهای انسانی، خشکاندن، مصرف و توسعه نیافتگی، منابع طبیعی ایران را به شدت تهدید میکند. زنان ایران مانند زنان بسیاری دیگر از کشورهای جهان، نقش مهمی درنگهداری و حفاظت از این سرمایه به عهده دارند. همین نقطه پیوند زندگی و آزادی است، همسویی درخشان توسعه، برابری وعدالت.
برابری جنسیتی در حوزه سیاست، در معنای فراهم کردن زیرسازهای حضور زنان در سیاست و توسعه عدالت محور، در معنای توزیع عادلانه سرمایه و ثروت و فراهم کردن زیرسازهای رفاه برای همه شهروندان، در واقع فاکتورهای معنادار و موثری هستند که در نوع حاکمیت ومدل توسعه، با تلاش برای تحقق برابری جنسیتی مورد سنجش قرارمیگیرند.
یکی از اختلافات مهم گروههای سیاسی، تعریف و محدودیتهای آنها درموضوع دموکراسی است. ایده مدل توسعه و مدیریت اقتصادی در حکمرانی نیز محل اختلاف این گروهها و ایدئولوژیهای سیاسی است که نمایندگی میکنند.
در شاخص جهانی تبعیض جنسیتی و تعاریف تازه جهانی از دموکراسی و مدلهای توسعه پایدار، دو فاکتور نشان میدهد که زنان نقطه پیوند توسعه و دموکراسی در تعاریف مختلف هستند: امکان برابر حضور در عرصههای سیاسی و پتانسیل رشد اقتصادی برابر برای زنان و مردان.
نقشه امروز جغرافیای سیاسی جهان نشان میدهد هرجا که زنان و دختران در معرض خطر هستند، دموکراسی، صلح و ثبات نیز در معرض خطر است.
آنچه از دموکراسی میخواهیم
در سادهترین شکل، بنا به ابتداییترین تعاریف، «دموکراسی ترتیبی نهادین است برای رسیدن به تصمیمهای سیاسی که در آن افراد قدرت تصمیمگیری را از طریق مبارزه رقابتی برای رای مردم به دست میآورند.»
معنای دموکراسی اما بسیار فراتر از رقابت در یک روند انتخاباتی است، آنهم در جهانی که بسیاری از نظامهای غیردموکراتیک برای بقای خود و ارائه چهرهای دموکرات در منظر جهانی، برگزاری انتخاباتی محدود و کنترل شده را مدیریت میکنند.
در کشوری مانند ایران و در نظام جمهوریاسلامی، انتخابات غیردموکراتیک روندی است که یکی از مهمترین ویژگیهای آن تضمین ادامه تبعیض جنسیتی و عدم مشارکت زنان درحوزه سیاست است.
در مقابل، به موجب یک سیستم دموکراتیک، کل جامعه میتواند در هر سطحی، در فرآیند تصمیم گیری شرکت و آن را کنترل و حفاظت کند. براساس اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعلامیه منع خشونت علیه زنان و پیمانهای وین؛ دموکراسی، تضمین مشارکت، نظارت و کنترل جمعی شهروندان بر سرنوشت خود و اداره جامعه، مستقل از جنسیت واعتقادات مذهبی و سیاسی آنان است.
بنا بر نظر آمارتیا سن، برنده جایزه نوبل اقتصاد در کتاب «توسعه یعنی آزادی»، مفهوم دموکراسی و توسعه نه تنها شامل نهادهایی با ماهیت کاملا سیاسی است، بلکه در سایر ویژگیهای حاکمیت نیز بسط داده میشود: «توسعه باید به عنوان فرآیندی برای گسترش آزادیهای واقعی مورد نیاز شهروندان در نظر گرفته شود. در نتیجه چالش توسعه شامل از بین بردن انواع مختلف عدم آزادی است که فرصت را برای ساختن زندگی مورد علاقه انسان فراهم میکند: رفع تبعیض جنسیتی، گرسنگی، فقر اقتصادی، استبداد، ناامنی اقتصادی، عدم تحملپذیری تفاوتهای انسانی، نقشه دیگری برای حاکمیت ارائه میدهد. در واقع توسعه انسانی یکی از ملزومات مهم توسعه اقتصادی است.»
در سایه اقتصادهای محدود و تک قطبی و گسترش عمومی و جهانی بیعدالتی، خطر مهم دیگری هم ما را تهدید میکند. برای مثال، فرآیند توسعه، در دهه ۷۰، در برخی کشورهای آفریقایی منجر به گسترش نابرابری بین گروهها، قبایل و مناطق بهرهمند و کم بهره از منابع شد. دردهه ۹۰، این نابرابریها به تنشهای اجتماعی شدید، حتی جنگهای داخلی و نسلکشی آشکار منجر شد.
برای اجتناب از چنین نتایجی، آنچنانکه ایرما آدلمن، اقتصاددان برجسته آمریکایی/رومانیایی میگوید «ترکیبی از نهادها و تشکلهای اقتصادی که قادر به گسترش توسعه انسانی و رفع تبعیض و در صدر آن تبعیض جنسیتی باشند الزامی میشود. ساخت و تقویت نهادهای سیاسی و مدنی که توان مدیریت تنشهای اجتماعی از طریق کانالکشی انتظارات به گونهای که بتوان آنها را برآورده کرد، داشته باشند.»
برابری جنسیتی کلید توسعه
برای اثبات اهمیت رابطه و اولویت همسو و همسطح توسعه انسانی و اقتصادی، تقویت زمینه برابری جنسیتی و توانمند کردن زنان میتواند نقطه عطف مهمی باشد.
برابری جنسیتی، کلید اصلی رفع بیعدالتی اقتصادی و فراهم شدن حق برابر برای همه شهروندان در مشارکت سیاسی است، یعنی فاکتور نهادین دموکراسی درمشارکت حداکثری برای اداره کشور که رشد فرهنگی واقتصادی را تضمین میکند. دموکراسی نگرشهای جنسیتی برابریطلبانه را ترویج میکند و به طور ذاتی با برابری جنسیتی مرتبط است.
به این ترتیب، دو نکته مهم در پیوند با برابری جنسیتی شکل میگیرد. نخست آنکه توانمندی و مشارکت زنان و شیب مثبت به سمت کاهش شکاف جنسیتی ملاک و معیار حرکت حاکمیت به سمت دموکراسی میشود.
دیگر آنکه توسعه در حرکت هدفمند و پایدار به سمت توانمند کردن زنان، در واقع نقش زنان درمدیریت اقتصاد و افزایش سهم زنان در تولید ناخالص داخلی را تقویت میکند.
حرکت به سمت رفع تبعیض جنسیتی سنگ محکی است برای سنجش دموکراسی خواهی حاکمیت. در سوی دیگر توانمندی زنان از منظر اقتصادی شاخصی برای سنجش توسعه انسانی و اقتصادی همگن و عامل آن است. آزادی و حضور فعالانه زنان، هم موثرترین عامل توسعه است و هم سنجه حکمرانی دموکرات.
برابری حضور زنان درعرصه سیاست
اگر به پنج کشورنخست جهان در شاخص تبعیض جنسیتی نگاه کنیم متوجه میشویم چطور تلاششان این بوده که در همه فاکتورهای این شاخص به یک اندازه رشد داشته باشند. در واقع فراهم کردن زمینه تحصیل، سلامت، اشتغال و حضور برابر زنان درعرصه سیاست در امتداد و مکمل هم هستند.
در مسئله برابری جنسیتی، این فاکتورها باید همزمان و در هارمونی تقویت شوند. در نمودار شماره ۱و۲، آنچنان که میبینیم ایسلند به عنوان کشور دارای رتبه نخست در برابری جنسیتی در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۸، در همه فاکتورها رشد متناسبی داشته و پایداری آن با گذر زمان روشن است.


بنا به آمار بانک جهانی، ایران در شیب فقری زنانه در حرکت است. در تصویر ۳ و ۴ که بر اساس دادههای سندیکای جهانی کار تهیه شده است، نرخ مشارکت نیروی کار در جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله که از نظر اقتصادی فعال هستند در ۲۰۱۰ و ۲۰۲۳ نشان داده شده است.
به ترتیب میتوان نرخ مشارکت زنان در ایران را با چند کشور همسایه (عربستان سعودی و امارات و ترکیه) مقایسه کنید. در ۲۰۲۳ نسبت به ۲۰۱۰، این عدد برای ایران علیرغم افزایش جمعیت زنان و زنان تحصیلکرده در این ردیف سنی، حتی کاهش نیز یافته است.


توانمندی مالی زنان، در یک حاکمیت دموکرات میتواند بر فعال شدن زنان درعرصه سیاست موثر باشد. توانمندی و استقلال اقتصادی و حضور در عرصه مدیریتهای کلان میتواند در پیوند با عرصههای تبیین قانون به نفع برابری جنسیتی و اشتغالزایی و صاحب ثروت و سرمایه شدن زنان و حرکت به سمت نرخ مشارکت اقتصادی برابر، همافزایی داشته باشد.
بیثباتی سیاستهای اقتصادی یکی از دلایل اصلی افزایش فقر در ایران است. فقر زنان و آسیبهای اجتماعی ناشی از آن مستقیما با سیاستهای رسمی زنستیزانه و تبعیض جنسیتی در قوانین جمهوری اسلامی نهادینه شده، مرتبط است.
بیشتر زنان به سمت مشاغل کمدرآمد در بخشهای خدمات خصوصی و حوزه کشاورزی، سوق داده میشوند، جایی که کسبوکارها، زنان بیشتری را برای پرداخت کمتر و قراردادهای کاری ناامنتر به کار میگیرند.
ایران در شاخص تبعیض جنسیتی، سالهاست در جهان در پلههای پایین نمودار مانده است. دادههای نمودار ۵ و ۶ منتشر شده در سایت رسمی شاخص تبعیض جنسیتی نشان میدهد جایگاه ایران در فاکتور برابری حضور زنان در عرصه اقتصاد و سیاست، پائینتر از میانگین خاورمیانه و جهان است.
ایران در ۲۰۲۳ رتبه ۱۴۳ را در میان ۱۴۶ کشور ارزیابیشده کسب کرد و در ۲۰۱۵ در میان ۱۴۵ کشور ارزیابی شده در جایگاه ۱۴۱ ایستاد.


کشورهایی که در سالهای متمادی مرتب در شاخص برابری جنسیتی افت کردند در مسیر توسعه فاکتور یا فاکتورهایی را همواره نادیده گرفتند.
رابطه بین دموکراسی و توسعه، بسیار مورد بحث قرار گرفته است، برای کشوری مانند ایران، رابطه بین این دو مفهوم، رابطه محتوایی و ماهوی دو مفهوم و اولویت یکی بر دیگری نیست. این خواستی است که در سایه برابری جنسیتی تحقق مییابد.
نگاه به برابری جنسیتی امروز حتی ملاکی برای درک نقشه راه گروههای اپوزیسون است. برابری جنسیتی برنامهای است برای همراه کردن جنبشهای برابریخواه با یکدیگر و تضمینی برای مشارکت سیاستی و مدیریتی زنان در آینده ایران به دست میدهد.
اینجا آنچه میاندار و پل میان توسعه سیاسی و اقتصادی در هر مدلی از توسعه است تضمین توانمندی و حضور برابر زنان در ایران بدون حضور جمهوری اسلامی است.
حضور زنان در عرصه سیاستهای کلان، چیزی است که در خاورمیانه علیرغم رشد بسیاری از فاکتورهای توسعه، از آن فاصله زیادی داریم و دلیل اصلی آن نبود دموکراسی است.

علی خامنهای روز چهارشنبه از مساله نفوذ در کشور ابراز نگرانی کرد و خواستار مقابله با نفوذ در برخی حوزههای مشخص شد اما برخلاف تصور ، او به نفوذ اطلاعاتی و امنیتی که منجر به کشته شدن اسماعیل هنیه، رهبر حماس، در تهران شد یا سایر موارد نفوذ در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اشاره نکرد.
خامنهای از نفوذ در حوزههای آموزش و پرورش، دانشگاهها، وزارت بهداشت، صدا و سیما و مطبوعات صحبت کرد و تاکید داشت که حکومت باید به تحمیل سبک زندگی مورد نظر خود بر مردم ادامه دهد.
معنای این حرف خامنهای این است که با خواست تغییر از سوی مردم در این حوزهها باید مقابله شود.
او بهصراحت اعلام کرد که در این حوزههای خاص نظراتی دارد و دیگران باید این نظرات را اجرا کنند. او نهتنها در این حوزهها بلکه تقریباً در تمام امور کشور نظر خود را تحمیل میکند و فشار میآورد که دیدگاههایش اجرا شوند.
برای مثال، در حوزه وزارت بهداشت، او دستوراتی درباره افزایش سرعت ازدواج،افزایش فرزندآوری، جلوگیری از توزیع وسایل پیشگیری از بارداری و افزایش جمعیت صادر کرده است و به زوجها امر میکند که باید بچه بیشتری داشته باشند.
در سخنرانی چهارشنبه، خامنهای تاکید کرد که نباید اجازه داد دشمن در سبک زندگی ما نفوذ کند. منظور او از این سبک زندگی، جلوگیری از تلاش زنان و دختران برای انتخاب پوشش اختیاری و ادامه تحمیل حجاب اجباری است.
او بارها اعلام کرده که باید در مقابل هرگونه تغییر در این زمینه ایستادگی کرد و تمام دستگاهها، از نیروی انتظامی تا قوه قضاییه، مسئول اجرای این سیاست هستند، حتی اگر مردم مخالف باشند.
جالب اینجاست که او نهتنها به این دستگاهها دستور اجرای حجاب اجباری میدهد، بلکه از مسولان و نخبگان میخواهد که حتی در این باره بحث نکنند. او بهشدت ناراحت است که چرا برخی از به گفته وی خواص، در مورد لغو حجاب اجباری صحبت میکنند و نظر دشمن را تکرار میکنند.
علاوه بر این، خامنهای بهشدت موافق محدودیتهای اینترنتی است و این موضوع را بعد از ریاست جمهوری پزشکیان هم با کلمات جدید بیان کرده و از ادامه محدودیت های اینترنتی و فیلترینگ شبکه های اجتماعی با نام جدید «ضرورت حکمرانی قانون در فضای مجازی» دفاع کرده است.
وزیر جدید ارتباطات، ستار هاشمی، معاون بخش فناوری اداره کل اطلاعات فارس بوده است؛ درست همانطور که آذری جهرمی از مدیران ارشد فناوری وزارت اطلاعات بود. بنابراین، با دستور خامنهای همان محدودیتهای اینترنتی ادامه پیدا میکنند، این بار به نام حکمرانی قانونمند در فضای مجازی.
این سیاستی است که جمهوری اسلامی از مدل چین یعنی سرکوب دیجیتال کپی کرده است و خامنهای آن را با کلماتی جدید و ظاهری زیبا بازگو میکند.
در نهایت، خامنهای برای اینکه نشان دهد جمهوری اسلامی با دنیا تعامل دارد، گفته است: «ما با نصف جهان تعامل داریم.» منظور او جمعیت چین، هند و روسیه است؛ اما رابطه سرد با اروپا و قطع رابطه با آمریکا برایش اهمیتی ندارد.
این در حالی است که عمده مشکلات امروز ایران ناشی از نبود رابطه با آمریکا و تیرگی روابط با اروپاست. گروه هفت علیه ایران بیانیه داده و قبل از آن هم سه کشور اروپایی همراه با آمریکا، ایران ایر را تحریم کردند، اما خامنهای همچنان بر این موضع پافشاری میکند که احیای روابط با اروپا اولویت جمهوری اسلامی نیست.
ویدیو کامل برنامه سیاست با مراد ویسی در روزهای شنبه تا چهارشنبه را اینجا می توانید ببینید.

سخنان مسعود پزشکیان در نشست مجمع عمومی سازمان ملل بسیار شبیه به بیانیههای رسمی جمهوری اسلامی بود؛ بیانیههایی که طی سالهای گذشته اغلب توسط رؤسای جمهوری ایران با اندکی تفاوت تکرار شدهاند. جهان از این سخنرانی مطلب جدیدی نشنید و اساساً انتظاری هم نمیرفت.
سخنان پزشکیان همانند سخنرانیهای قبلی مقامات ایران در سازمان ملل بود، با کمترین تغییرات. این تکرار باعث میشود که اظهارات رؤسای جمهوری ایران در این نشستها از یک قالب مشخص فراتر نرود.
این سخنرانی بیشتر به مثابه ترکیبی از واژگان و جملات دیپلماتیک بود که ظریف و عراقچی به او داده بودند تا بخواند، در حالی که توجه جهانیان بیشتر به فعالیتهای سپاه و خامنهای در لبنان و غزه معطوف است نه به زبان پزشکیان. به نظر میرسد این بیانات از نظر محتوایی چیزی جز یک «سالاد کلمات» نبود.
سخنان پزشکیان در یک نشست خبری با رسانهها در نیویورک نیز با حمله منتقدانش در تهران روبرو شده است.
به نظر میرسد سخنان پزشکیان در آن نشست که برای تندروترها در تهران گران آمده، ترکیبی از دو موضوع بود. نخست اینکه او پیش از سفر به نیویورک قطعاً با خامنهای دیدار داشته و احتمالا رهبر جمهوری اسلامی به پزشکیان تاکید کرده که چه موضوعاتی را در سازمان ملل مطرح و بر چه مواضعی تاکید کند.
دوم اینکه در ماههای اخیر، در داخل ایران برخی به تبلیغ رفتارهای به اصطلاح داشمشتی گونه پزشکیان، نظیر شیوه خاص سخن گفتن و راه رفتن او، پرداختهاند. این روند تبلیغاتی باعث شده که پزشکیان بیش از پیش در این نقش فرو رود و از این نوع رفتار و کلام و پروتکلی نبودن لذت ببرد.
این رفتارها پیشتر در داخل کشور مطرح بود، اما اکنون پزشکیان همین سبک گفتار و رفتار را به نیویورک برده و آنها را تکرار کرده است. به همین دلیل منتقدین داخلی بر این باورند که او همچون رییسجمهوری عمل نمیکند و تناقضهای زیادی در گفتار او وجود دارد.
اما نکته مهم ناسازگاری محتوای سخنان او با سیاستهای واقعی جمهوری اسلامی است که از طرف خامنهای و سپاه پاسداران دیکته و اجرا میشود.
سخنانی نظیر اینکه «ما به دنبال جنگ نیستیم» از سوی بسیاری به عنوان ادعاهای نادرست تعبیر میشود زیرا سیاست خارجی جمهوری اسلامی عمدتا بر پایه ماجراجوییهای نظامی و دخالت از طریق گروههای نیابتی استوار است. حماس، به عنوان یکی از گروههای نیابتی جمهوری اسلامی ، جنگ اخیر را با حمله به اسرائیل آغاز کرد و تهران نیز از طریق سپاه پاسداران از این گروه حمایت کرده است.
ادعای دیگر پزشکیان مبنی بر اینکه «ممکن است فردی به نیابت از ما کاری انجام دهد»، نیز بهطور کامل نادرست است. سپاه پاسداران نهادی نیست که خودسرانه عمل کند؛ بلکه سیاستهای نظام جمهوری اسلامی، بهویژه در منطقه خاورمیانه، بهطور مستقیم از سوی سپاه و با حمایت خامنهای هدایت میشود.
خامنهای بارها تاکید کرده که اقدامات سپاه در منطقه صحیح است و وزارت امور خارجه نیز باید در مسیر سپاه حرکت کند.
این تناقضها باعث شده که حتی بحثهایی در مورد ترس جمهوری اسلامی از ورود به جنگ مستقیم با اسرائیل شکل بگیرد. در حال حاضر، حزبالله تحت حملات شدید اسرائیل قرار دارد، اما به نظر میرسد که جمهوری اسلامی از ورود به این جنگ پرهیز میکند. این مساله باعث ناراحتی و سردرگمی حامیان جمهوری اسلامی در داخل و خارج شده است.
طرفداران جمهوری اسلامی از اینکه حزب الله تحت حمله سنگین اسرائیل است و جمهوری اسلامی ساکت نشسته و تماشا میکند خشمگین و ناراضی هستند.
ضمن اینکه وب سایت معتبر آکسیوس نیز از رد درخواست کمک حزبالله ازسوی جمهوری اسلامی خبر داده است.
به گفته آکسیوس حزبالله خواهان حمله مستقیم جمهوری اسلامی به اسرائیل برای کاهش فشار سنگین اسرائیل بر این گروه است اما جمهوری اسلامی گفته است هنگامی که پزشکیان در نیویورک است زمان برای این کار مناسب نیست.
حال سوال این است که آیا حامیان داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بعد از بازگشت پزشکیان از نیویورک شاهد حمایت عملی جمهوری اسلامی از حزبالله و انتقام خون هنیه خواهند بود؟ اگر چنین شود حرف های صلح طلبی پزشکیان بر باد میرود و اگر چنین نشود باز هم حامیان جمهوری اسلامی بر این باور مصممتر خواهند شد که جمهوری اسلامی ترسیده است.
ویدیو کامل برنامه سیاست با مراد ویسی روزهای شنبه تا چهارشنبه را اینجا می توانید ببینید.
جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی گفت: «کاملا روشن است که جمهوری اسلامی به دنبال راه فراری از مهلکه است و میکوشد حتی به قیمت تنها گذاشتن مهمترین گروه نیابتی خود، وارد جنگ با اسرائیل نشود.»
او افزود: «بهنظر میرسد قرار بوده او همین پیام را در سازمان ملل متحد به کشورهای غربی منتقل کند، اما از آنجا که آداب دیپلماسی و شیوه سخن گفتن و رفتار و منش او باعث گفتن سخنانی جنجالی شده که نه فقط تحریمکنندگان انتخابات، بلکه حامیان جمهور ی اسلامی را شگفتزده کرده و آنها را واداشته که بکوشند به شکلی اظهارات او درباره کنار گذاشتن اسلحه در مقابل اسرائیل، دعوت از سازمانی بینالمللی برای تامین امنیت منطقه و ناتوانی حزبالله در مقابله با اسرائیل را ترمیم و اصلاح کنند.»

جنبش «زن، زندگی، آزادی» در کنار تمام تحولات برگشتناپذیری که به همراه داشته است، مجموعهای از مطالبات مدرن را به عرصه خیابانها و خلوت خانهها آورد که پیش از آن نه فقط از جانب حاکمیت، که از طرف عرف و جامعه نیز در محاقی از ممنوعیتها، تابوها و سوءتفاهمها به حاشیه رانده شده بود.
اعتراضهای گسترده و طولانیمدتی که با ابراز خشم عمومی در واکنش به دخالت حاکمیت در سبک پوشش شهروندان شعلهور شد، دومینویی سلسلهوار از مطالبات پیشرو را به همراه آورد که هر کدام راوی دههها و حتی قرنها لایههای مختلف سرکوب و تبعیض بودهاند.
اگر چه تنوع موجود در طیف مطالبات بسیار گسترده بود، اما شعار «ژن، ژیان، ئازادی» که از همان روز مراسم خاکسپاری مهساژینا بر زبان معترضان جاری شد، معیاری از اتحاد نظر را در این جنبش اعتراضی پایه گذاشت؛ شعاری که مجموعهای از مطالبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مدرن را در دل خود جای داده است.
با وجود فروکش کردن گستردگی اعتراضهای خیابانی، نمود این مطالبات پیشرو همچنان در اصرار شهروندان بر آزادی سبک پوشش، حق تن، آزادی سبک زندگی، مقابله با آپارتاید جنسیتی و تفکیک جنسیتی، تاکید بر تضمین حقوق شهروندان الجیبیتی پلاس و همبستگی گستردهتر با مطالبات اتنیکی و قومیتی، از جمله حق زبان و تنوع فرهنگی و بسیاری خواستههای دیگر ادامه دارد.
با آغاز جنبش مهسا، جنبشهای مختلف اجتماعی ایران، از جمله جنبشهای زنان، جامعه کوییر، دانشجویان و کارگران و طیفهای گستردهتری از گروههای اجتماعی از جمله هنرمندان و ورزشکاران، سطحی بالاتر و پیشروتر از مطالبات خود را مطرح کردند که تا پیش از جنبش مهسا، اینچنین با قید ضرورت و در عرصه عمومی مطرح نمیشدند.

آزادی انتخاب در سبک زندگی
یکی از شاخصترین مطالبات مدرن در جنبش مهسا تاکید جامعه بر لزوم آزادی انتخاب سبک زندگی و برخورداری از حق زیست آزادنه و شادمانه است. پس از جنبش مهسا، بیان این مطالبات مدرن در انواع شیوههای نافرمانی مدنی خود را نشان دادهاند.
اگر چه چشمگیرترین این نافرمانیها خودداری زنان از تن دادن به حجاب اجباری در خیابانها بود، اما تنوع این مطالبات از همان روزهای اول به همین مقدار محدود نماند.
با شروع اعتراضات، چهره خیابانها و مکانهای عمومی با حضور زنان و مردانی تغییر کرد، که از سبک پوشش مورد تایید حکومت سر باز میزدند. بسیاری از زنان نهتنها حجاب اجباری موی سر را کنار گذاشته بودند، بلکه در پوشش بدن خود نیز لباسهایی را انتخاب میکردند که پیام حق مالکیت بر تن را به عرصه عمومی میآورد.
در این کارزار زنان تنها نبودند و بسیاری از مردان نیز با پوششهای آزادانهتر مانند شلوارک و لباسهای آستین رکابی، دههها چارچوبهای تحمیلی حاکمیت برای پوشش را به چالش میکشیدند.
در جامعهای که پیشتر حجاب و پوشش به عنوان «ارزندهترین زینت زن» رتبهبندی میشد، اینبار بسیاری از رهگذران در خیابانها به زنانی که حجاب از سر برداشته بودند، گل و شیرینی هدیه میدادند.
بسیاری دیگر از شهروندان نیز در اقدامهایی نمادین، ابزورد بودن محدودیتهای پوششی را که از سوی حاکمیت تحمیل میشود، به سخره میگرفتند. در ماههای اول خیزش مهسا، تصاویر بسیاری از مردانی در شبکههای اجتماعی منتشر میشد که در مکانهای عمومی مقنعه و روسری به سر میکردند. از سوی دیگر، بسیاری از کاربران فضای مجازی روایتهای خود را از پوشیدن موی خود با کت، کیف یا پاکت در مکانها و ادارات دولتی بازگو میکردند.

مخالفت عمومی با حجاب و پوشش اختیاری حتی در محلههای شهرها و مناطقی نمود پیدا کرد که عمدتا به عنوان کانونهای فرهنگهای سنتی شناخته میشدند. صحنه آتش زدن روسریها بر مزار غزاله چلابی، جانباخته خیزش انقلابی، در امامزاده قاسم آمل، یکی از به یادماندنیترین این صحنههاست.
به چالش کشیدن حجاب اجباری حتی در محافل مذهبی نیز نمود یافت. ویدیوهایی از مراسم عزاداری محرم در فضای مجازی منتشر شد که در آن نوحهخوان به دغدغه حاکمیت برای اعمال حجاب اجباری اعتراض میکند. همچنین حضور دختران بیحجاب در دستههای عزاداری محرم یکی دیگر از بروز این مخالفتها در لایههای مذهبی جامعه بود.
ورزشکاران و هنرمندان
پس از جنبش مهسا، بیسابقهترین سطح اعتراض هنرمندان و ورزشکاران به سیاستهای حاکمیت در عرصههای علنی شکل گرفت. هنرمندان و بازیگران بسیاری که حجاب اجباری را از سر برداشته بودند، با اظهارنظرهایی بیسابقه اعتراض خود را به سیاستهای حاکمیت در ارتباط با حریم خصوصی و سبک زندگی شهروندان ابراز کردند و به قیمت به خطر افتادن زندگی حرفهای خود و پیامدهایی همچون بازداشت، ممنوعیت از کار و ممنوعالتصویر شدن، با معترضانی که خواستار تغییر حاکمیت بودند، ابراز همبستگی کردند.
هنرمندان سرشناسی همچون کتایون ریاحی، ترانه علیدوستی، هنگامه قاضیانی، گلاب آدینه، افسانه بایگان و بسیاری دیگر از هنرمندانی که در دهههای اخیر در خاطره جمعی ایرانیان چهرههایی شاخص از فرهنگ و هنر شدهاند، با به خطر انداختن امنیت فردی و جایگاه حرفهای خود، به صف جنبش آزادیخواهی مردم پیوستند.
ساخت دهها فیلم بدون حجاب اجباری در داخل ایران که به دلیل مجوز نگرفتن در داخل کشور، در جشنوارههای بینالمللی به نمایش درآمدند، یکی دیگر از جهشها در عرصههای فرهنگ و هنر بود.
پس از خیزش مهسا موجی نو موسوم به سینمای زیرزمینی با فیلمهای بدون مجوز و بدون حجاب آغاز شد.
تیر ماه امسال، ضیاء هاشمی، تهیه کننده سینما، با بیان اینکه «فیلمسازی الان قابل کنترل نیست، میشود فیلم ساخت و کسی متوجهاش نباشد»، گفت: «۳۴ فیلم ساخته شده بدون حجاب و بدون مجوز در ایران ساخته شده که به جشنوارههای برلین و کن رفتهاند.»
ورزش نیز که پیشتر در مقایسه با سایر حوزهها، اصطکاک فرهنگی و سیاسی کمتری با حاکمیت نشان میداد، به عرصهای بیسابقه برای اعتراض به دخالت حاکمیت در سبک زندگی مردم تبدیل شد.
علاوه بر فهرست بلندبالای ورزشکارانی همچون علی کریمی، علی دایی، وریا غفوری و بسیاری از قهرمانان شاخصی که با موضعگیریهای علنی و اعلام همبستگی با معترضان در مقابل حاکمیت جبههگیری کردند، حضور بیحجاب ورزشکاران زن در رقابتهای ورزشی، نقطه عطفی را در مطالبات جامعه ورزشی کشور رقم زد.
در نظرسنجی ایراناینترنشنال، مخاطبان الناز رکابی را که در مسابقات سنگنوردی قهرمانی آسیا بدون حجاب اجباری شرکت کرده بود، به عنوان برترین ورزشکار مردمی در سال ۱۴۰۱ انتخاب کردند.
حضور بدون حجاب تیم ملی مویتای زنان ایران در رقابتهای قهرمانی آسیا در تاشکند ازبکستان نیز یکی دیگر از صحنههای به یاد ماندنی نافرمانی مدنی ورزشکاران بود.

رقص و آواز؛ ابزاری برای اعتراض
در حالی که پیش از جنبش مهسا نیز، انتشار فیلمهای مختلف رقص دستهجمعی زنان و مردان در مکانهای عمومی، از خواست جامعه برای شکستن مرزهای تفکیک جنسیت و ارزش دادن به سبک زندگی آزادانه و شادمانه خبر میداد، با شروع جنبش «زن، زندگی، آزادی»، رقص و موسیقی به ابزاری گستردهتر برای مبارزات آزادیخواهانه تبدیل شدند.
خلق گسترده ترانهها و سرودهای انقلابی که بر سر زبانها افتاد و به نمادهای همبستگی تبدیل شد، در سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی بیسابقه بودند و جهانی شدن نام موسیقیدانهایی همچون توماج صالحی، مهدی یراحی و شروین حاجیپور، یکی از شاخصترین دریچهها برای انتقال پیام مطالبات آزادیخواهانه مردم ایران به جامعه بینالمللی شد.
فیلمهای رقص معترضان جانباخته در خیزش انقلابی، از جمله خدانور لجهای، معترض کشتهشده در زاهدان، به نمادی دیگر برای مبارزه تبدیل شدند و رقصهای دستهجمعی معترضان در خیابانها، انتشار فیلم رقصهای دستهجمعی کاربران فضای مجازی، از جمله رقص دختران اکباتان، شکلی جدید از اعتراضات را در تاریخ جمهوری اسلامی به تصویر کشید.
جهش سطح مطالبات جنبشها
جنبش مهسا، جنبشهای اجتماعی دیگر را دچار تحولی تاریخی کرد و جنبشهای پرسابقه گروههایی همچون زنان، دانشجویان و افراد کوییر با بیان علنی مطالباتی پیشروتر و در اولویت قرار دادن این خواستها، ساختاری تازه به خود گرفتند و به یکدیگر نزدیکتر شدند.
در حالی که به دلیل فضای امنیتی ناشی از سیاستهای جمهوری اسلامی، بحثهایی همچون حجاب و پوشش اختیاری و حق تن و آزادی سبک زندگی در مطالبات فعالان زن داخل کشور به صورت علنی و فراگیر مطرح نمیشد، جنبش زنان داخل کشور این بار بدون درنظر گرفتن ملاحظات امنیتی، این مطالبات را به صورت علنی در صدر خواستههای خود آوردهاند.
جامعه الجیبیتیپلاس نیز که وجودش در ایران تا حد حکم اعدام و حدود شرعی بسیار خشونتبار جرمانگاری شده و حاکمیت و حتی جامعه ترکیبی توامان از رویکرد سرکوب و انکار را در ارتباط با این بخش از جمعیت کشور در پیش گرفته است، پس از خیزش مهسا به شکلی بیسابقه و تاریخی پا به عرصه علنی گذاشت و از لزوم تضمین حقوق انسانی خود گفت.
پس از انتشار اولین تصویر از بالا رفتن پرچم رنگینکمان در یکی از خیابانهای آمل در آبان ۱۴۰۱، کمپین موسوم به «موج رنگینکمان» راه اندازی شد. در پی آن تصاویر بسیاری از بالا رفتن پرچم رنگینکمان در نقاط مختلف کشور و بوسههای افراد کوییر در مکانهای عمومی و شعارنویسی در حمایت از جامعه الجیبیتیپلاس منتشر شد و این قشر به حاشیه رانده شده جامعه ایران در فضاها و مباحثات مختلف به طرح مطالبات خود پرداختند.
در حالی که تا پیش از خیزش ژینا، برگزاری رژه افتخار کوییرهای ایرانی در شهرهای مختلف جهان مرسوم نبود و تنها چند مورد از حضور گروههای ایرانی در رژههای افتخار به ثبت رسیده بود، کوییرهای ایرانی در رژه افتخار سال ۲۰۲۳ همزمان با خیزش ژینا، این رژه را در شهرهای مختلف جهان، از جمله در تورنتو، ونکوور، مونترال، اوتاوا، لسآنجلس، پاریس، آمستردام، برلین، هامبورگ، استکهلم و بسیاری نقاط دیگر با شعار «زن، زندگی، آزادی» برگزار کردند.
در همین سال، رژه افتخار کوییرهای ایرانی و متحدان در تورنتو در روز چهارم تیرماه ۱۴۰۲ به عنوان بزرگترین رژه افتخار تاریخ جنبش کوییر ایران تا آن روز، در خاطره جنبش مدنی ایران به ثبت رسید.
مجموعه این تلاشها باعث شد، تشکلها و چهرههای شاخص سیاسی ایران در حمایت از حقوق جامعه الجیبیتیپلاس در سپهر سیاسی پس از جمهوری اسلامی به صورت علنی اعلام موضع کنند. یکی از شاخصترین این اعلام مواضع در منشور مطالبات حداقلی ۲۰ تشکل صنفی و مدنی مستقل و غیردولتی ایران در روز سهشنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۴۰۱ بود که در بند چهارم آن به صراحت درباره لزوم به رسمیت شناختن حقوق جامعه کوییر ایران صحبت شده است.
جنبش دانشجویی نیز که در سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی عمدتا گفتمان خود را در دوگانه بسیج-انجمن اسلامی محدود و گرفتار میدید، با خیزش «زن، زندگی، آزادی» وارد فصل نوینی از مطالبات خود شد.
با شروع خیزش مهسا، دانشگاهها تا ماهها بار تداوم اعتراضات را به دوش میکشیدند، دانشگاههایی که در آن دانشجویان دختر بدون حجاب اجباری و بی رعایت تفکیک جنسیتی دست در دست دانشجویان پسر ماهها به اعتراضات خود ادامه دادند.
در خیزش مهسا، دانشجویانی که بخش اعظم آنها را شهروندان نسل زد (جن زی) با دیدگاههای مدرنشان، تشکیل میدادند تصویری بسیار متفاوت از سایر اعتراضات دانشجویی در دهههای گذشته را ترسیم میکرد و از پوستاندازی جنبش دانشجویی و حرکت آن به سمت خواستههایی بسیار پیشروتر خبر میداد.





